حضرت موسی علیهالسلام
۱۹ حدیث
احادیثی که از «حضرت موسی علیهالسلام» نقل شدهاند
الدرّ المنثور عن ابن دينار:أوحَى اللّهُ إلى موسى عليه السلام: أنِ اتَّخِذ نَعلَينِ مِن حَديدٍ وعَصًا، ثُمَّ سِح فِي الأَرضِ، فَاطلُبِ الآثارَ وَالعِبَرَ، حَتّى تَحفُوَ النَّعلانِ وتَنكَسِرَ العَصا. ۱
الدرّ المنثورـ به نقل از ابن دينار ـ: خداوند به موسى عليه السلام وحى كرد: «كفش هايى آهنى و عصايى بردار، آن گاه در زمين گردش كن و از عبرت ها و نشانه ها [ى گذشتگان]جستجو كن تا كفش هايت ساييده شود و عصايت بشكند».
۱.الدرّ المنثور: ج 6 ص 61 نقلاً عن ابن أبي الدنيا في كتاب التفكّر.
إرشادُ القُلوبِ:في تَوراةِ موسى عليه السلام: لا عَقلَ كَالدّينِ. ۱
إرشاد القلوب:در تورات موسى عليه السلام، چنين نقل شده است كه: هيچ خردى، مانند ديندارى نيست.
۱.إرشاد القلوب: ص 74.
تاريخ الطبري عن ابن عبّاس:سَأَلَ موسى عليه السلام رَبَّهُ عز و جل فَقالَ: أي رَبِّ، أيُّ عِبادِكَ أحَبُّ إلَيكَ؟
قالَ: الَّذي يَذكُرُني ولا يَنساني. ۱
تاريخ الطبرىـ به نقل از ابن عبّاس ـ: موسى عليه السلام از پروردگارش عز و جلپرسيد و گفت: اى پروردگار من! كدام بنده ات نزد تو محبوب تر است؟
فرمود: «آن كه به ياد من باشد و فراموشم نكند».
۱.تاريخ الطبري: ج 1 ص 371، الدرّ المنثور: ج 5 ص 419 نقلاً عن ابن جرير وابن المنذر وابن أبي حاتم والخطيب وابن عساكر عن ابن عبّاس؛ بحار الأنوار: ج 13 ص 281 ح 1 نقلاً عن البيضاوي.
مستدرك الوسائلـ به نقل از لبّ اللّباب ـ: موسى عليه السلام گفت: معبودا! خانواده تو چه كسانى هستند؟
فرمود: «آنان كه در دين با يكديگر دوستى مى ورزند، مسجدهاى مرا [از وجود و ذكر خود] آباد مى كنند و سحرگاهان، آمرزش مى طلبند؛ آنان كه هر گاه ياد من به ميان آيد، ياد كنند و آنان كه به ياد من باز آيند، چنان كه عقاب ها به لانه هايشان باز مى گردند. آنان كه هر گاه حرام هاى من روا شمرده شود، به خشم مى آيند».
قصص الأنبياءـ في ذِكرِ العَشرِ الآياتِ الَّتي نَزَلَت عَلى موسى عليه السلام ـ: بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ: هذا كِتابٌ مِنَ اللّهِ المَلِكِ الجَبّارِ العَزيزِ القَهّارِ لِعَبدِهِ ورَسولِهِ موسَى بنِ عِمرانَ، أن سَبِّحني وقَدِّسني، لا إلهَ إلّا أنَا فَاعبُدني، ولا تُشرِك بي شَيئا، وَاشكُر لي ولِوالِدَيكَ إلَيَّ المَصيرُ. ۱
قصص الأنبياءـ در بيان آيات دهگانه اى كه بر موسى عليه السلام نازل شد ـ: به نام خداوند مهرگستر مهربان. اين نبشته اى است از سوى خداوند، آن پادشاه مقتدر شكست ناپذير چيره [بر عالم هستى]، به بنده اش و فرستاده اش موسى بن عمران: مرا تسبيح گوى و تقديس كن. معبودى جز من نيست. پس مرا بندگى كن و چيزى را انباز من مگردان، و از من و پدر و مادرت سپاس گزارى نما. حركت به سوى من است.
۱.قصص الأنبياء (عرائس المجالس): ص 204.
الزهد لابن المبارك عن المغيرة بن شعبة:قالَ مُوسى عليه السلام لِرَبِّهِ: يا رَبِّ أَيُ عِبادِكَ أَدنى عِندَكَ فِي الجَنَّةِ مَنزِلَةً؟
قالَ: عَبدٌ يَبقى فِي الدِّمنَةِ ۱ بَعدَما يَدخُلُ أَهلُ الجَنَّةِ الجَنَّةَ، وَأَهلُ النّارِ النّارَ، فَيَقُولُ لَهُ رَبُّهُ: اُنظُر أَربَعَةَ مُلُوكٍ مِن مُلُوكِ الدُّنيا فَسَمِّ مِن مُلكِهِم ما اشتَهَت نَفسُكَ، فَيَقُولُ: يا رَبِّ أَشتَهِي كَذا، وَأَشتَهِي كَذا، وَأَشتَهِي كَذا، قالَ: فَسَمِّ مِن مُلكِهِم ما لَذَّت عَينُكَ، فَيَقُول: يَلَذُّ عَينِي كَذا، يَلَذُّ عَينِي كَذا، قالَ: أَرَضِيتَ؟ قالَ: نَعَم، قالَ: وَهُوَ لَكَ وَعَشرَةُ أَمثالِهِ.
قالَ مُوسى عليه السلام: رَبِّ هذا لِأَدنى مَن فِي الجَنَّةِ، فَما لاِ? هلِ صَفوَتِكَ؟
قالَ: هذِهِ الَّتِي
الزهد، ابن مبارك ـ به نقل از مغيرة بن شُعبه ـ:موسى عليه السلام به پروردگارش گفت: پروردگارا! كدام بنده ات در بهشت به نزد تو، كم منزلت ترين است؟
فرمود: «بنده اى كه وقتى بهشتيان به بهشت و دوزخيان به دوزخ وارد مى شوند، در ميان خرابه (دِمْنه) ۳ مى ماند. پس، پروردگارش به او مى گويد: چهار پادشاه از پادشاهان دنيا را در نظر بياور و از پادشاهىِ آنان، آنچه دلت مى خواهد، نام ببر. او مى گويد: پروردگارا! فلان چيز و فلان چيز و فلان چيز را مى خواهم. خدا مى گويد: از پادشاهى آنان، آنچه را ديده ات از آن لذّت مى بَرَد، نام ببر. او مى گويد: ديده ام از فلان چيز و بهمان چيز، لذّت مى برد. خدا مى گويد: راضى شدى؟ مى گويد: آرى. خدا مى گويد: اينها و ده برابرشان، از آنِ تو باد».
موسى عليه السلام گفت: پروردگارا! اين
۱.الدِمْنَة: الموضع الذي يلتبد فيه السرقين، وكذلك ما اختلط من البعر والطين (لسان العرب: ج 13 ص 158 «دمن»).
۲.الزهد لابن المبارك (الملحقات): ص 66 ح 227.
۳.دِمنه: مكانى كه در آن، سرگين، انباشته شده باشد. مخلوطى از پهن و گل؛ سرگينگاه (لسان العرب: ج 13 ص 158 «دمن»).
۴.نه اين كه به خواست و اراده آنان واگذارم كه چه مى خواهند.
الخضرُ عليه السلام ـ في وَصِيَّتِهِ لِموسى عليه السلام ـ:يَابنَ عِمرانَ، لا تُعَيِّرَنَّ أحَداً بِخَطيئَةٍ، وَابكِ عَلى خَطيئَتِكَ. ۱
خضر عليه السلام ـ در سفارش خود به موسى عليه السلام ـ:اى پسر عمران! هيچ كس را به واسطه گناهى سرزنش مكن و بر گناه خويش، گريه كن.
۱.قصص الأنبياء: 157 / 171.
تاريخ اليعقوبي:إنَّ موسى عليه السلام قالَ لَهُم [لِبَني إسرائيلَ]: قَد بَلَّغتُكُم وَصايَا اللّهِ وعَرَّفتُكُم أمرَهُ فَاتَّبِعوا ذلِكَ، وَاعمَلوا بِهِ، فَقَد أتَت لي مِائَةٌ وعِشرونَ سَنَةً وقَد حانَت وَفاتي، وهذا يوشَعُ بنُ نونٍ القَيِّمُ فيكُم بَعدي، فَاسمَعوا لَهُ وأطيعوا أمرَهُ، فَإِنَّهُ يَقضي بَينَكُم بِالحَقِّ، ومَلعونٌ مَن خالَفَهُ وعَصاهُ. ۱
تاريخ اليعقوبى:موسى عليه السلام به بنى اسرائيل گفت: «سفارش هاى خداوند را به شما رساندم و فرمان او را به شما شناساندم. پس، آن را پيروى و بدان عمل كنيد.
من، صد و بيست سال عمر كردم و وفاتم نزديك شده است. پس از من، اين يوشع بن نون، سرپرست شماست. پس به او گوش سپاريد و فرمانش را پيروى كنيد كه ميان شما به حق، داورى مى كند و هر كس مخالفت و سرپيچى اش كند، نفرين شده است».
۱.تاريخ اليعقوبي: ج 1 ص 45.
تاريخ اليعقوبي:وكانَ موسى لَمّا حَضَرَتهُ وَفاتُهُ أمَرَهُ اللّهُ عزَّوجَلَّ أن يُدخِلَ يوشَعَ بنَ نونٍ ـ وكانَ يوشَعُ بنُ نونٍ مِن شَعبِ يوسُفَ بنِ يَعقوبَ ـ إلى قُبَّةِ الزَّمانِ، فَيُقَدَّسَ عَلَيهِ، ويَضَعَ يَدَهُ عَلى جَسَدِهِ لِتَتَحَوَّلَ فيهِ بَرَكَتُهُ، ويوصِيَهُ أن يَقومَ بَعدَهُ في بَني إسرائيلَ، فَفَعَلَ موسى ذلِكَ، فَلَمّا ماتَ موسى قامَ يوشَعُ بَعدَهُ في بَني إسرائيلَ. ۱
تاريخ اليعقوبى:و چون وفات موسى عليه السلام نزديك شد، خداى عز و جل به او فرمان داد كه يوشع بن نون را كه از تيره يوسف بن يعقوب عليهما السلام بود، به قبّه زمان ۲ درآورد و تقديسش كند و دستش را بر بدن او بگذارد تا بركت در آن راه يابد و او را وصى قرار دهد تا پس از وى، در ميان بنى اسرائيل، كار را به عهده بگيرد.
پس موسى عليه السلام چنين كرد و چون موسى عليه السلام درگذشت، يوشع، از پس او كار را در بنى اسرائيل به عهده گرفت. ۳.
۱.تاريخ اليعقوبي: ج 1 ص 46.
وجاء في الكتاب المقدّس ص 333: «كلّم موسى الربّ قائلاً: ليوكل الربّ إله أرواح كلّ بشر رجلاً على الجماعة، يخرج أمامهم ويدخل أمامهم ويخرجهم ويدخلهم، لئلّا تبقى جماعة الربّ كغنم لا راعي لها.
فقال الربّ لموسى: خذ لك يشوع بن نون، فإنّه رجل فيه روح، وَضَع يدك عليه، وأوقفه أمام العازار الكاهن والجماعة كلّها، وأوصه بحضرتهم، واجعل عليه من مهابتك، لكي تسمع له جماعة بني إسرائيل كلّها، يقف أمام العازار الكاهن، فيطلب له قضاء الاُوريم أمام الربّ، فبأمره يخرجون وبأمره يدخلون، هو وجميع بني إسرائيل معه وكلّ الجماعة.
وفعل موسى كما أمره الربّ، فأخذ يشوع وأوقفه أمام العازار الكاهن وكلّ الجماعة، ووضع عليه يديه وأوصاه كما قال الربّ على لسان موسى».
وفي قاموس الكتاب المقدّس ص 1068: «يشوع: اسم عبري معناه «يهوه خلاص» اسمه في الأصل هوشع، يهوشوع، ثمّ دعاه موسى يشوع، وهو خليفة موسى، وابن نون من سبط افرايم، ولد في مصر. وكان أوّلاً خادما لموسى.
ذكر أوّلاً عند معركة رفيديم؛ لأنّ موسى كان وقتئذٍ قد عيّنه لقيادة بني إسرائيل، وكان عمره آنئذٍ (44) سنة، وبعد ذلك تعيّن جاسوسا لسبطه، وقد قدّم هو وكالب رفيقه تقريرا صحيحا عن البلاد التي تحسّسوها.
ثمّ أقامه موسى أمام اليعازار الكاهن وكلّ الشعب وعيّنه خليفة له. ودعا المشترع العظيم يشوع قبيل وفاته وسلّمه العمل الذي كان عليه أن يقوم به وفقا لإرادة اللّه. وبعد موت موسى مباشرةً أخذ يشوع في الاستعداد السريع لعبور الاُردن. ومنح الشعب ثلاثة أيّام لإعداد الزاد».
۲.قُبّه زمان، معبد گنبدى شكل بنى اسرائيل بوده است كه موسى و هارون عليهما السلام، آن را در صحراى «تَيْه» و به فرمان خداوند، بنا كردند. برخى (مانند كفعمى)، آن را همان «بيت المقدس» مى دانند و برخى (مانند فريد وجدى)، آن را همانند «قبة الشهادة» دانسته اند كه خيمه اى از كتان بود و تابوت عهد را با آن مى پوشاندند (ر. ك: بحار الأنوار: ج 90 ص 119، دائرة المعارف القرن العشرين: ج 7 ص 602).
۳.در الكتاب المقدّس (ص 333) چنين آمده است: «موسى عليه السلام با پروردگار، چنين گفت: نياز است كه پروردگار، خداى ارواح تمامى بشر، مردى را بر جماعت بگمارد كه به عنوان رهبر آنان، وارد شود و بيرون آيد و آنان را به ورود و خروج، وادار كند تا خلق خدا مانند گله بى شبان، رها نمانند. پس، پروردگار به موسى عليه السلام گفت: يشوع (يوشع) بن نون را براى اين كار برگير، كه او مردى صاحبْ دل است و دستت را بر او بنه و او را در پيش روى اِليعازار كاهن و همه مردم بِايستان و جلوى آنان، به او وصيّت كن و از هيبت و قدرت خودت به او بده تا جماعت بنى اسرائيل، همگى گوش به فرمانش شوند. او جلوى اليعازار كاهن مى ايستد و از پيشگاه ربوبى درخواست تحقّق قضا و اراده الهى مى كند. پس، او و همه بنى اسرائيل و تمام مردمان، با فرمان او بيرون مى روند و با فرمان او وارد مى شوند. و موسى عليه السلام همان گونه كرد كه پروردگارش فرمان داده بود. پس يشوع را برگرفت و او را جلوى اليعازار كاهن و مردم ايستانْد و دستش را بر او نهاد و همان گونه كه پروردگار به موسى گفته بود، به او وصيّت كرد.
و در قاموس الكتاب المقدّس (ص 1068) آمده است: «يشوع، نامى عبرى به معناى خداى آزادى است و در اصل، هوشع و يا يهوشوع بوده كه موسى او را يشوع خوانده است. او جانشين موسى عليه السلام و پسر نون از تيره افرايم است كه در مصر، متولّد شد و در آغاز، خدمت گزار موسى عليه السلام بود. اوّلين بارى كه از او سخن به ميان آمده، در نبرد رفيديم [در شبه جزيره سينا]است كه موسى او را در آن جنگ، به فرماندهى بنى اسرائيل گمارد و آن هنگام، 44 ساله بود. پس از آن، مأمور تجسّسِ تيره و خاندان خود شد و به هميارى دوستش كالب، گزارشى دقيق از شهرهايى كه مأمور تجسّس آنها بودند، ارائه داد. سپس موسى عليه السلام او را جلوى اليعازار كاهن و همه مردم ايستاند و به عنوان جانشين خود تعيين كرد. و قانون گذار بزرگ (موسى عليه السلام)، يشوع را، اندكى پيش از وفاتش فرا خواند و بر طبق اراده الهى، همه قدرت و اختيارات خود را به او سپرد. يشوع، بلافاصله پس از رحلت موسى عليه السلام آماده شد تا از اُردن بگذرد و از اين رو، سه روز به مردم، مهلت داد تا توشه برگيرند».
بحار الأنوار عن عليِّ بنِ سُوَيدٍ:كَتَبتُ إلى أبي الحسنِ موسى عليه السلام، وهو في الحَبْسِ، كِتابا أسألُهُ عن حالِه وعن مَسائلَ كثيرةٍ، فاحْتَبسَ الجوابُ علَيَّ أشْهُرا، ثمّ أجابَني بجوابٍ هذِه نُسْخَتُهُ:
بسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ. أمّا بعدُ، فإنّكَ امرؤٌ أنْزَلكَ اللّهُ مِن آلِ محمّدٍ بمَنزلةٍ خاصّةٍ، وحَفِظَ مَوَدّةَ ما اسْتَرعاكَ من دِينهِ. الحديث. ۱
بحار الأنوارـ به نقل از على بن سويد ـ: زمانى كه ابوالحسن موسى عليه السلام در زندان بود، من نامه اى به ايشان نوشتم و از حالش جويا شدم و مسائل بسيارى را نيز مطرح كردم. چند ماهى به من پاسخى نرسيد. سپس براى من جوابى نوشت كه متن آن اين است:
به نام خداوند مهرگستر مهربان. اما بعد، تو مردى هستى كه خداوند نزد خاندان محمّد منزلت خاصى به تو بخشيده است و تو را دوستدار دينش، كه از تو خواسته آن را پاس دارى، قرار داده است.
۱.بحار الأنوار: 78 / 329 / 7.
الكافي:فيما ناجى اللّهُ تباركَ وتعالى موسى عليه السلام: يا موسى، ما اُريدَ بهِ وَجْهي فكَثيرٌ قَليلُهُ، وما اُريدَ بهِ غَيري فقَليلٌ كَثيرُهُ. ۱
الكافي:در نجواهاى خداوند تبارك و تعالى با موسى عليه السلام آمده است: اى موسى! هر كارى كه براى من انجام شود اندكش زياد است و آنچه براى غير من انجام گيرد زيادش هم اندك است.
۱.الكافي: 8/46/8.
بحار الأنوار:رُويَ أنّ موسى عليه السلام قالَ: يا رَبِّ، دُلَّني على عَمَلٍ إذا أنا عَمِلتُهُ نِلتُ بهِ رِضاكَ. فَأوحَى اللّهُ إلَيهِ: يابنَ عِمرانَ، إنّ رِضايَ في كُرهِكَ ولَن تُطِيقَ ذلكَ. فَخَرَّ موسى عليه السلام ساجِدا باكِيا فقالَ: يا رَبِّ، خَصَصتَنِي بالكَلامِ، ولَم تُكَلِّمْ بَشَرا قَبلِي، ولَم تَدُلَّني على عَمَلٍ أنَالُ بهِ رِضاكَ! فَأوحَى اللّهُ إلَيهِ: إنّ رِضاي في رِضاكَ بِقَضائي. ۱
بحار الأنوار:روايت شده است كه موسى عليه السلام گفت: پروردگارا! مرا به كارى راهنمايى كن كه هرگاه به آن عمل كنم خشنودى تو را به دست آورم. پس، خداوند به او وحى فرمود كه: اى پور عمران! همانا خشنودى من در ناخشنودى توست و تو طاقت اين را ندارى. موسى عليه السلام گريه كنان به سجده افتاد و عرض كرد: پروردگارا! تو مرا به افتخار سخن گفتن [با خودت] سرافراز كردى و پيش از من با هيچ بشرى سخن نگفتى و حالا مرا به كارى كه بدان سبب به خشنودى تو نايل آيم رهنمون نمى شوى؟ پس، خداوند به او وحى فرمود: همانا خشنودى من در خشنودى تو از قضاى من است.
۱.بحار الأنوار: 82/134/17
بحار الأنوار:رُويَ أنّ موسى عليه السلام قالَ: يا رَبِّ أخبِرْني عن آيَةِ رِضاكَ عن عَبدِكَ، فَأوحَى اللّهُ تعالى إلَيهِ: إذا رَأيتَني اُهَيِّئُ عبدِي لطاعَتِي وأصرِفُهُ عن مَعصِيَتي، فذلكَ آيَةُ رِضايَ. ۱
بحار الأنوار:روايت شده است كه موسى عليه السلام گفت: پروردگارا! مرا از نشانه خشنودى خود از بنده ات خبر ده. خداوند متعال به او وحى كرد: هرگاه ديدى كه من بنده ام را براى طاعت خود آماده و از معصيتم رويگردان مى كنم، اين نشانه خشنودى من است.
۱.بحار الأنوار: 70/26/29.
موسى عليه السلامـ في المُناجاةِ ـ: إلهي، ما جَزاءُ مَن تلا حِكمَتَكَ سِرّا وجَهرا؟ قالَ: يا موسى، يَمُرُّ على الصِّراطِ كالبَرقِ. ۱
موسى عليه السلامـ در مناجات ـگفت: بار خدايا! پاداش كسى كه حكمت تو را آشكارا و پنهانى تلاوت كند چيست؟ فرمود: اى موسى! از صراط همچون برق مى گذرد.
۱.بحار الأنوار: 92/197/3.
الكافي:فيما ناجَى اللّهُ عَزَّوجلَّ بهِ موسى عليه السلام: يا موسى، لا تُطَوِّلْ في الدُّنيا أملَكَ فَيَقسُوَ قَلبُكَ، والقاسي القَلبِ مِنّي بَعيدٌ. ۱
الكافى:از نجواهاى خداوند عز و جل با موسى عليه السلام اين بود كه: اى موسى! در دنيا آرزوى خود را دراز مگردان، كه دلت سخت مى شود و سختدل از من دور است.
۱.الكافي: 2/329/1.
الكافي:إنّ موسى عليه السلام ناجاهُ اللّه تباركَ وتعالى فقال له.: اُذكُرْ أ نَّكَ ساكِنُ القَبرِ؛ فَلْيَمنَعكَ ذلكَ مِن الشَّهَواتِ. ۱
الكافى:خداوند تبارك و تعالى به موسى عليه السلام وحى فرمود: به خاطر بسپار كه تو قبرنشين خواهى شد، كه اين يادآورى تو را از شهوت ها باز مى دارد.
۱.الكافي: 8/42 و ص 46/8.
تنبيه الخواطر عن سهل بن عبد اللّه:قالَ موسى عليه السلام: يا رَبِّ، أرِني دَرَجاتِ مُحَمَّدٍ و اُمَّتِهِ.
قالَ: يا موسى، إنَّكَ لَن تُطيقَ ذلِكَ، و لكِن اُريكَ مَنزِلَةً مِن مَنازِلِهِ جَليلَةً عَظيمَةً فَضَّلتُهُ بِها عَلَيكَ و عَلى جَميعِ خَلقي. قالَ: فَكَشَفَ لَهُ عَن مَلَكوتِ السَّماءِ فَنَظَرَ إلى مَنزِلَةٍ كادَت تَتلَفُ نَفسُهُ مِن أنوارِها و قُربِها مِنَ اللّهِ عز و جل، قالَ: يا رَبِّ، بِما ذا بَلَّغتَهُ إلى هذِهِ الكَرامَةِ؟!
قالَ: بِخُلُقٍ اِختَصَصتُهُ بِهِ مِن بَينِهِم و هُوَ الإِيثارُ. يا موسى، لا يَأتيني أحَدٌ مِنهُم قَد عَمِلَ بِهِ وَقتا مِن عُمُرِهِ إلاَّ استَحيَيتُ مِن مُحاسَبَتِهِ، وَ بوَّأتُهُ مِن جَنَّتي حَيثُ يَشاءُ. ۱
تنبيه الخواطرـ به نقل از سهل بن عبد اللّه ـ: موسى عليه السلام گفت: اى پروردگار من! درجات محمّد و امّت او را به من بنمايان. خداوند فرمود: «اى موسى! تو تاب ديدن آنها را ندارى؛ امّا [فقط]يك منزلت از منزلت هاى بزرگ و با شكوه او را به تو مى نمايانم كه به واسطه همان، او را بر تو و بر تمام آفريدگانم برترى دادم».
پس، خداوند از ملكوت آسمان براى او پرده برداشت و موسى عليه السلام، منزلتى را ديد كه از [شدّت] پرتوهاى آن و قُربش به خداوند، نزديك بود قالب تهى كند. گفت: پروردگارا! به واسطه چه چيز، او را به اين كرامت رساندى؟
فرمود: «به واسطه خصلتى كه از ميان ايشان، آن را به او اختصاص دادم، و آن خصلت، ايثار است. اى موسى! هيچ يك از ايشان نيست كه دمى از عمر خويش به اين خصلت عمل كرده باشد، مگر آن كه از
۱.تنبيه الخواطر: 1 / 173.
بحار الأنوار عن عليِّ بنِ سُوَيدٍ:كَتَبتُ إلى أبي الحسنِ موسى عليه السلام، و هو في الحَبْسِ، كِتابا أسألُهُ عن حالِه و عن مَسائلَ كثيرةٍ، فاحْتَبسَ الجوابُ علَيَّ أشْهُرا، ثمّ أجابَني بجوابٍ هذِه نُسْخَتُهُ:
بسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ. أمّا بعدُ، فإنّكَ امرؤٌ أنْزَلكَ اللّهُ مِن آلِ محمّدٍ بمَنزلةٍ خاصّةٍ، و حَفِظَ مَوَدّةَ ما اسْتَرعاكَ من دِينهِ. الحديث. ۱
بحار الأنوارـ به نقل از على بن سويد ـ: زمانى كه ابو الحسن موسى عليه السلام در زندان بود، من نامه اى به ايشان نوشتم و از حالش جويا شدم و مسائل بسيارى را نيز مطرح كردم. چند ماهى به من پاسخى نرسيد. سپس براى من جوابى نوشت كه متن آن اين است:
به نام خداوند مهر گستر مهربان. اما بعد، تو مردى هستى كه خداوند نزد خاندان محمّد منزلت خاصى به تو بخشيده است و تو را دوستدار دينش، كه از تو خواسته آن را پاس دارى، قرار داده است.
۱.بحار الأنوار: 78 / 329 / 7.
الكافي:مِن مواعظِ اللّهِ تعالى لموسى عليه السلام: المؤمنُ مَن زُيِّنتْ لَه الآخِرةُ، فهُو يَنظُرُ إلَيها ما يَفْتُرُ، قد حالتْ شَهوَتُها بينَهُ و بينَ لذّةِ العَيشِ، فادَّلَجَتْهُ بالأسْحارِ، كَفِعلِ الرّاكبِ السّائقِ إلى غايَتِهِ، يَظَلّ كَئيبا، و يُمْسي حَزينا. ۱
الكافى:از جمله اندرزهاى خداوند متعال به موسى عليه السلام است كه: مؤمن، كسى است كه آخرت براى او آراسته و زيبا باشد، از اين رو، نگاهش، بى آن كه سست و خسته شود به آخرت دوخته شده است. عشق به آخرت ميان او و لذّت زندگى جدايى افكنده و او را تا سحرگاهان بيدار نگه داشته است، همچون سوارى كه به سوى هدف خود مى راند. شب و روز افسرده و اندوهناك است.
۱.الكافي: 8 / 47 / 8.