
حضرت فاطمه سلاماللهعلیها
۴۸ حدیث در۷ کتاب
احادیثی که از «حضرت فاطمه سلاماللهعلیها» نقل شدهاند
فاطمة عليهاالسلام:إنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله كانَ إذا دَخَلَ المَسجِدَ يَقولُ: بِاسمِ اللّهِ، اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ، وَاغفِر ذُنوبي، وَافتَح لي أبوابَ رَحمَتِكَ.
وإذا خَرَجَ يَقولُ: بِاسمِ اللّهِ، اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَاغفِر ذُنوبي، وَافتَح لي أبوابَ فَضلِكَ. ۱
فاطمه عليهاالسلام:پيامبر صلى الله عليه و آله هر گاه وارد مسجد مى شد، مى گفت: «به نام خدا. بار خدايا! بر محمّد رحمت فرست، گناهانم را بيامرز و درهاى رحمتت را به رويم بگشاى».
و هر گاه از مسجد خارج مى شد، مى گفت: «به نام خدا. بار خدايا! بر محمّد رحمت فرست، گناهانم را بيامرز و درهاى فضل و بخششت را بر من بگشاى».
۱.دلائل الإمامة: ص 75 ح 14 عن فاطمة الصغرى عن الإمام الحسين عليه السلام، بحار الأنوار: ج 84 ص 23 ح 14 وفيه «اللهمّ صلّ على محمّد وآل محمّد» في كلا الموضعين.
عنها عليهاالسلام:كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله إذا دَخَلَ المَسجِدَ يَقولُ: بِاسمِ اللّهِ، وَالسَّلامُ عَلى رَسولِ اللّهِ، اللّهُمَّ اغفِر لي ذُنوبي، وَافتَح لي أبوابَ رَحمَتِكَ.
وإذا خَرَجَ قالَ: بِاسمِ اللّهِ، وَالسَّلامُ عَلى رَسولِ اللّهِ، اللّهُمَّ اغفِر لي ذُنوبي، وَافتَح لي أبوابَ فَضلِكَ. ۱
فاطمه عليهاالسلام:پيامبر خدا هر گاه وارد مسجد مى شد، مى گفت: «به نام خدا، و درود بر پيامبر خدا. بار خدايا! گناهانم را بيامرز و درهاى رحمتت را براى من بگشاى».
و هر گاه از مسجد بيرون مى آمد، مى گفت: «به نام خدا، و درود بر پيامبر خدا. بار خدايا! گناهانم را بيامرز و درهاى بخششت را برايم بگشاى».
۱.سنن ابن ماجة: ج 1 ص 253 ح 771، مسند ابن حنبل: ج 10 ص 159 ح 26479، المصنّف لابن أبي شيبة: ج 1 ص 373 ح 1 وج 7 ص 123 ح 1، مسند أبي يعلى: ج 6 ص 167 ح 6721 كلّها عن عبد اللّه بن الحسن عن اُمّه فاطمة بنت الحسين عليه السلام، كنزالعمّال: ج 8 ص 321 ح 23109.
المعجم الكبيرـ به نقل از عبد الرحمان بن بُزُرج ـ: حسن و حسين عليهماالسلام، پسران فاطمه عليهاالسلامرا ديدم كه مويشان را سياه رنگ مى كنند و حسين عليه السلام، موى ميان لب پايين و چانه را وا مى گذاشت [و رنگ نمى كرد].
المناقب، ابن شهرآشوب:فاطمه عليهاالسلام هنگامى كه حسين عليه السلام را به دنيا آورد، بيمار شد و شيرش خشك گرديد. پيامبر صلى الله عليه و آله زن شيردهى را جستجو كرد؛ امّا نيافت. پس خود نزد حسين عليه السلام مى آمد و انگشت شَستش را در دهان او مى نهاد و حسين عليه السلام آن را مى مكيد. خداوند، روزى اى در انگشت شست پيامبر صلى الله عليه و آله نهاده بود كه حسين عليه السلام را با آن، تغذيه مى كرد.
الإرشاد:الحُسَينُ بنُ الحَسَنِ المُلَقَّبُ بِالأَثرَمِ، وأخوهُ طَلحَةُ بنُ الحَسَنِ، واُختُهُما فاطِمَةُ بِنتُ الحَسَنِ، اُمُّهُم اُمُّ إسحاقَ بِنتُ طَلحَةَ بنِ عُبَيدِ اللّهِ التَّيمِيِّ. ۱
الإرشاد:حسين بن حسن، مشهور به اَثرَم، برادرش طلحة بن حسن و خواهر اين دو، فاطمه دختر حسن و مادرشان امّ اسحاق، دختر طلحة بن عبيد اللّه تَيمى بود.
۱.الإرشاد: ج 2 ص 20.
تاريخ دمشق:كانَت فاطِمَةُ عِندَ الحَسَنِ بنِ الحَسَنِ، فَهِيَ اُمُّ عَبدِ اللّهِ بنِ الحَسَنِ، وَالحَسَنِ بنِ الحَسَنِ بنِ الحَسَنِ، وإبراهيمِ بنِ الحَسَنِ.
ثُمَّ خَلَفَ عَلَيها عَبدُ اللّهِ بنُ عَمرِو بنِ عُثمانَ بنِ عَفّانَ، فَوَلَدَت لَهُ الدّيباجَ مُحَمَّدَ بنَ عَبدِ اللّهِ. ۱
تاريخ دمشق:فاطمه، همسر حسن بن حسن بود. او مادر عبد اللّه بن حسن، حسن بن حسن بن حسن و ابراهيم بن حسن بود. ۲ پس از وفات شوهرش، به همسرى عبد اللّه بن عمرو بن عثمان بن عفّان در آمد و محمّد بن عبداللّه، مشهور به «ديباج» را براى او به دنيا آورد.
مقاتل الطالبيّين عن الزبير بن بكّار:وقَد كانَت فاطِمَةُ تَزَوَّجَت بَعدَ الحَسَنِ عَبدَ اللّهِ بنَ عَمرِو بنِ عُثمانَ بنِ عَفّانَ، وهُوَ عَمُّ الشّاعِرِ الَّذي يُقالُ لَهُ العرجي، فَوَلَدَت لَهُ أولادا مِنهُم: مُحَمَّدٌ المَقتولُ مَعَ أخيهِ عَبدِ اللّهِ بنِ الحَسَنِ، ويُقالُ لَهُ الدّيباجُ، وَالقاسِمُ، وَالرُّقَيَّةُ، بَنو عَبدِ اللّهِ بنِ عَمرٍو. ۱
مقاتل الطالبيّينـ به نقل از زبير بن بكّار ـ: فاطمه پس از حسن، به همسرى عبد اللّه بن عمرو بن عثمان بن عفّان در آمد، و او عموى شاعرى به نام «عَرجىْ» است و فاطمه براى عبد اللّه، محمّد، مشهور به «ديباج» را به دنيا آورد ـ كه با برادرش عبد اللّه بن حسن [در درگيرى با بنى عبّاس] كشته شد ـ، و نيز قاسم و رُقيّه را.
۱.مقاتل الطالبيّين: ص 167.
تاريخ دمشق عن أحمد بن عبد اللّه بن عبد الرحيم:ماتَت فاطِمَةُ بِنتُ حُسَينٍ عليه السلام في خِلافَةِ هِشامِ بنِ عَبدِ المَلِكِ. ۱
تاريخ دمشقـ به نقل از احمد بن عبد اللّه بن عبد الرحيم ـ: فاطمه، دختر حسين عليه السلام، در روزگار خلافت هشام بن عبد الملك، در گذشت.
۱.تاريخ دمشق: ج 70 ص 17.
أنساب الأشراف عن عوف بن حارثة المري:وَلَدَتِ الرَّبابُ لِلحُسَينِ عليه السلام سُكَينَةَ بِنتَ الحُسَينِ، تَزَوَّجَها عَبدُ اللّهِ بنُ الحَسَنِ بنِ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلام، وكانَ أبا عُذرِها ۱، فَماتَ عَنها، ثُمَّ خَلَفَ عَلَيها مُصعَبُ بنُ الزُّبَيرِ، فَوَلَدَت لَهُ فاطِمَةَ ـ ماتَت صَغيرَةً ـ فَقُتِلَ عَنها، وكانَت تَقولُ: لَعَنَكُمُ اللّهُ يا أهلَ الكوفَةِ! أيتَمتُموني صَغيرَةً، وأرمَلتُموني كَبيرَةً.
وخَطَبَها عَبدُ المَلِكِ بنُ مَروانَ فَأَبَتهُ، فَتَزَوَّجَها عَبدُ اللّهِ بنُ عُثمانَ بنِ عَبدِ اللّهِ بنِ حَكيمِ بن حِزامِ بنِ خُوَيلِدٍ، ثُمَّ الأَصبَغُ بنُ عَبدِ العَزيزِ بنِ مَروانَ، فَفارَقَها ولَم يَدخُل بِها، وذلِكَ أنَّ عَبدَ المَلِكِ نَهاهُ عَنها. ويُقالُ: بَل حُمِلَت
أنساب الأشرافـ به نقل از عوف بن حارثه مُرّى ـ: رَباب، سَكينه را براى حسين عليه السلام به دنيا آورد. عبد اللّه بن حسن بن على بن ابى طالب، نخستين بار او را به همسرى برگزيد و سپس در گذشت.
سكينه، پس از او با مُصعَب بن زبير، ازدواج كرد و فاطمه را كه در كودكى در گذشت، براى او به دنيا آورد. مُصعَب نيز كشته شد و سكينه مى گفت: اى اهل كوفه! خدا شما را لعنت كند! در كودكى، مرا يتيم كرديد و در بزرگى، بيوه.
عبد الملك بن مروان، از او خواستگارى كرد؛ امّا او امتناع ورزيد و عبد اللّه بن عثمان بن عبد اللّه بن حكيم بن حِزام بن خُوَيلِد و سپس اصبغ بن عبد العزيز بن مروان، با او ازدواج كردند؛ امّا اصبغ پيش از عروسى، از او جدا شد؛ زيرا عبد الملك، او را از اين ازدواج، باز داشت.
همچنين گفته مى شود كه او را
مجمع البيانـ حَولَ نُزولِ سورَةِ «هَل أتى» ـ: حَدَّثَنِي الحَسَنُ بنُ الحَسَنِ أبو عَبدِ اللّهِ بنُ الحَسَنِ أنَّها مَدَنِيَّةٌ نَزَلَت في عَلِيٍّ و فاطِمَةَ عليهماالسلامالسّورَةُ كُلُّها. ۱
مجمع البيانـ در باره نزول سوره «هَلْ أَتَى» ـ: حسن بن حسن، ابو عبد اللّه بن حسن، برايم گفت كه [اين سوره]، سوره اى مدنى است و همه اش در شأن على و فاطمه عليهماالسلامنازل شده است.
۱.مجمع البيان: ج 10 ص 612 نقلاً عن تفسير أبي حمزة الثمالي.
مجمع البيان:قَد رَوَى الخاصُّ وَالعامُّ: أنَّ الآياتِ مِن هذِهِ السّورَةِ [يَعني سورَةَ هَل أتى]وهِيَ قَولُهُ: «إِنَّ الْأَبْرَارَ يَشْرَبُونَ ـ إلى قَولِهِ ـ وَ كَانَ سَعْيُكُم مَّشْكُورًا» ۱ نَزَلَت في عَلِيٍّ وفاطِمَةَ وَالحَسَنِ وَالحُسَينِ عليهم السلام وجارِيَةٍ لَهُم تُسَمّى فِضَّةَ، وهُوَ المَروِيُّ عَنِ ابنِ عَبّاسٍ ومُجاهِدٍ وأبي صالِحٍ.
وَالقِصَّةُ طَويلَةٌ.
فَلَمّا كانَ اليَومُ الرّابِعُ وقَد قَضَوا نُذورَهُم، أتى عَلِيٌّ عليه السلام ومَعَهُ الحَسَنُ وَالحُسَينُ عليهماالسلامإلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله وبِهِما ضُعفٌ، فَبَكى رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله، ونَزَلَ جَبرَئيلُ عليه السلام بِسورَةِ هَل أتى. ۲
مجمع البيان:شيعه و سنّى روايت كرده اند كه آيات سوره «هَلْ أَتَى» از «نيكان مى نوشند» تا «و كوشش آنان، مشكور خواهد بود» ، در شأن على، فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام و كنيز ايشان به نام فِضّه نازل شده است. اين، از ابن عبّاس، مجاهد و ابو صالح، نقل شده است و داستان آن، دراز است. چون روز چهارم شد، على عليه السلام به همراه حسن و حسين عليهماالسلام، با همان حالت ضعف و در حالى كه نذرشان را ادا كرده بودند، نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله گريست و جبرئيل عليه السلام با سوره «هَلْ أَتَى» فرود آمد.
فاطمةُ عليهاالسلام:مَن أصعَدَ إلَى اللّهِ خالِصَ عِبادَتِهِ أهبَطَ اللّهُ عز و جلإليهِ أفضَلَ مَصلَحَتِهِ. ۱
فاطمه عليهاالسلام:هر كه عبادت ناب و خالصانه خود را به درگاه خدا فرا برَد، خداوند عز و جل، بهترين كارى را كه به صلاح اوست، برايش فرو فرستد.
۱.عدة الداعي: 218.
فاطمة عليهاالسلام ـ في دُعائِها عَقيبَ فَريضةِ الظُّهر ـ:اللّهُمَّ إنّي أسألُكَ قَولَ التَّوّابينَ وَعَمَلَهُم، وَنَجاةَ المُجاهِدينَ وَثَوابَهُم. ۱
فاطمه عليهاالسلام ـ در دعايش پس از نماز ظهر ـ:خدايا! گفتار و كردارِ توبه كاران، و رستگارى و پاداشِ مجاهدان را از تو مى طلبم.
۱.فلاح السائل: 312 / 212.
المناقب لابن شهر آشوب:خَطَبَ أبو طالِبٍ في نِكاحِ فاطِمَةَ بِنتِ أسَدٍ: الحَمدُ للّهِِ رَبِّ العالَمينَ رَبِّ العَرشِ العَظيمِ، وَالمَقامِ الكَريمِ، وَالمَشعَرِ وَالحَطيمِ، الَّذِي اصطَفانا أعلاما وسَدَنَةً، وعُرَفاءَ وخُلَصاءَ، وحَجَبَةً بَهاليلَ ۱، أطهار [ا] مِنَ الخَنا ۲ وَالرَّيبِ، وَالأَذى وَالعَيبِ، وأقامَ لَنَا المَشاعِرَ، وفَضَّلَنا عَلَى العَشائِرِ، نُخَبَ آلِ إبراهيمَ وصَفوَتَهُ، وزَرعَ إسماعيلَ ـ في كَلامٍ لَهُ ـ.
ثُمَّ قالَ: وقَد تَزَوَّجتُ بِنتَ أسَدٍ، وسُقتُ المَهرَ، ونَفَّذتُ الأَمرَ، فَاسأَلوهُ وَاشهَدوا. فَقالَ أسَدٌ: زَوَّجناكَ ورَضينابِكَ. ۳
المناقب، ابن شهر آشوب:ابوطالب در ازدواج با فاطمه بنت اسد، چنين خطبه خواند: سپاس، ويژه پروردگار جهانيان است؛ صاحب عرش بزرگ و مقام كريم و مشعر و حطيم؛ كسى كه ما را براى مِهترى قوم و خدمتكارى كعبه برگزيد و ما را كارگزار قوم و خالص و حاجبان كامل [كعبه] به دور از بددهنى و ترديد و آزار و عيب قرار داد و مشاعر را براى ما بر پا داشت و ما نخبگان خاندان ابراهيم و برگزيدگان آن و فرزندان اسماعيل را بر ديگر عشيره ها برترى بخشيد.
سپس گفت: دختر اسد را به همسرى برگزيدم و مهريه او را فرستادم و كار را به پايان بردم. پس، از پدرش بپرسيد و گواه باشيد.
پس اسد گفت: فاطمه را به همسرى ات درآورديم و به تو رضايت داديم.
علل الشرائع عن فاطمة بنت أسد:إنّي دَخَلتُ بَيتَ اللّهِ الحَرامَ، وأكَلتُ مِن ثِمارِ الجَنَّةِ وأرزاقِها، فَلَمّا أرَدتُ أن أخرُجَ هَتَفَ بي هاتِفٌ: يا فاطِمَةُ! سَمّيهِ عَلِيّا، فَهُوَ عَلِيٌّ، وَاللّهُ العَلِيُّ الأَعلى يَقولُ: إنّي شَقَقتُ اسمَهُ مِنِ اسمي، وأدَّبتُهُ بِأَدَبي، ووَقَفتُهُ عَلى غامِضِ عِلمي، وهُوَ الَّذي يُكَسِّرُ الأَصنامَ في بَيتي، وهُوَ الَّذي يُؤَذِّنُ فَوقَ ظَهرِ بَيتي، ويُقَدِّسُني ويُمَجِّدُني، فَطوبى لِمَن أحَبَّهُ وأطاعَهُ، ووَيلٌ لِمَن عَصاهُ وأبغَضَهُ. ۱
علل الشرائعـ به نقل از فاطمه بنت اسد ـ: من به درون كعبه رفتم و از ميوه ها و روزى هاى بهشتى خوردم. پس چون خواستم بيرون بيايم، كسى مرا ندا داد: اى فاطمه! او را «على» بنام كه او على (بلند مرتبه) است و خداوندِ علىّ اعلى مى فرمايد: «نامش را از نام خود برگرفته ام و به ادب خود، تربيتش كرده ام و بر دشوارى هاى دانشم آگاهش كرده ام. اوست كه بت ها را در خانه ام مى شكند، و اوست كه بر بام خانه ام اذان مى گويد و مرا تقديس و تمجيد مى كند. پس خوشا به سعادت كسى كه دوستش بدارد و اطاعتش كند، و واى بر كسى كه سرپيچى اش كند و دشمنش بدارد!».
۱.علل الشرائع: ص 136 ح 3، معاني الأخبار: ص 62 ح 10، الأمالي للصدوق: ص 195 ح 206، بشارة المصطفى: ص 8، روضة الواعظين: ص 88 وراجع الأمالي للطوسي: ص 707 ح 1511.
ينابيع المودّة عن العبّاس بن عبد المطّلب:لَمّا وَلَدَت فاطِمَةُ بِنتُ أسَدٍ عَلِيّا سَمَّتهُ بِاسمِ أبيها ۱ أسَدٍ، ولَم يَرضَ أبو طالِبٍ بِهذا، فَقالَ: هَلُمَّ حَتّى نَعلُوَ أبا قُبَيسٍ لَيلاً، ونَدعُوَ خالِقَ الخَضراءِ، فَلَعَلَّهُ أن يُنبِئَنا فِي اسمِهِ.
فَلَمّا أمسَيا، خَرَجا وصَعِدا أبا قُبَيسٍ ودَعَيَا اللّهَ تَعالى، فَأَنشَأَ أبو طالِبٍ شِعرا:
يا رَبَّ الغَسَقِ الدَّجِيِّ
وَالفَلَقِ المُبتَلِجِ المُضِيِّ
بَيِّن لَنا عَن أمرِكَ المَقضِيِّ
بِما نُسَمّي ذلِكَ الصَّبِيَّ
فَإِذا خَشخَشَةٌ مِنَ السَّماءِ، فَرَفَعَ أبو طالِبٍ طَرفَهُ، فَإِذا لَوحٌ مِثلُ زَبَرجَدٍ أخضَرُ فيهِ أربَعَةُ أسطُرٍ، فَأَخَذَهُ بِكِلتا يَدَيهِ وضَمَّهُ إلى صَدرِهِ ضَمّا شَديدا، فَإِذا مَكتوبٌ:
ينابيع المودّةـ به نقل از عبّاس بن عبدالمطّلب ـ: هنگامى كه فاطمه بنت اسد، على را به دنيا آورد، او را به نام پدرش «اسد» ناميد؛ ولى ابوطالب به اين، راضى نشد و گفت: بيا تا شبى از كوه ابوقبيس بالا رويم و آفريدگار آسمان را بخوانيم، شايد كه ما را به نام او آگاه كند.
پس شب هنگام، حركت كردند و از كوه ابوقبيس بالا رفتند و خداى متعال را خواندند و ابوطالب، اين شعر را سرود:
اى پروردگارِ شب تيره
و صبح روشن درخشنده!
حكم قطعى ات را برايمان بيان كن
كه اين پسر را چه بناميم.
پس آوايى از آسمان آمد و ابوطالب، سرش را بالا كرد كه ناگاه، لوحى همچون زمرّد سبز ديد كه چهار سطر در آن نوشته شده بود. آن را با دستانش گرفت و محكم به سينه اش چسبانْد. در آن چنين نوشته بود:
به فرزندى پاكيزه،
شرح نهج البلاغة:كانَ اسمُهُ الأَوَّلُ الَّذي سَمَّتهُ بِهِ اُمُّهُ: حَيدَرَةَ، بِاسمِ أبيها أسَدِ بنِ هاشِمٍ ـ وَالحَيدَرَةُ: الأَسَدُ ـ فَغَيَّرَ أبوهُ اسمَهُ، وسَمّاهُ عَلِيّا.
وقيلَ: إنَّ حَيدَرَةً اسمٌ كانَت قُرَيشٌ تُسَمّيهِ بِهِ.
وَالقَولُ الأَوَّلُ أصَحُّ؛ يَدُلَّ عَلَيهِ خَبَرُهُ يَومَ بَرَزَ إلَيهِ مَرحَبٌ، وَارتَجَزَ عَلَيهِ فَقالَ:
أنَا الَّذي سَمَّتني اُمّي مَرحَبا
فَأَجابَهُ عليه السلام رَجَزا:
أنا الَّذي سَمَّتني اُمّي حَيدَرَةَ ۱
شرح نهج البلاغة:نخستين نامى كه مادرش [فاطمه بنت اسد] او را بدان ناميد، «حَيدَرَة» بود كه با نام پدر وى، اسد بن هاشم، مناسبت داشت (حيدره و اسد، هر دو به معناى شيرند). پس پدرش [ابوطالب]آن را تغيير داد و وى را على ناميد.
و گفته شده كه حيدره، نامى بود كه قريش، او را بدان خواندند.
و گفته نخست، صحيح است و گزارش نبرد او با مَرحَب بر آن دلالت دارد، در آن جا كه مرحب رجز خواند و گفت:
مرا مادرم نام «مَرحَب» نهاد.
و على عليه السلام پاسخ داد:
مرا «حَيدَره» مادرم نام داد. ۲
۱.شرح نهج البلاغة: ج 1 ص 12.
إنّ شعر الإمام عليّ عليه السلام الذي ارتجزه في معركة خيبر لدى لقائه مرحب اليهوديّ والذي أوّله: «أنا الذي سمّتني اُمّي حيدرة» جاء في قسم كبير من المصادر التاريخيّة والحديثيّة، منها:
صحيح مسلم: ج 3 ص 1441 ح 132، مسند ابن حنبل: ج 5 ص 558 ح 16538، فضائل الصحابة لابن حنبل: ج 2 ص 607 ح 1036 و ص 644 ح 1094، المستدرك على الصحيحين: ج 3 ص 41 ح 4343، الطبقات الكبرى: ج 2 ص 112، مقاتل الطالبيّين: ص 40، الرياض النضرة: ج 3 ص 149؛ الإرشاد: ج 1 ص 127، وقعة صفّين: ص 390، المناقب لابن شهرآشوب: ج 3 ص 129، روضة الواعظين: ص 146، الديوان المنسوب إلى الإمام عليّ عليه السلام: ص 286 ح 212.
راجع: ص 340 (الدور المصيري في فتح خيبر).
۲.اين رجز امام عليه السلام در جنگ خيبر و در پاسخ به مرحب يهودى، در بيشتر منابع تاريخى و حديثى آمده است. ر. ك: ص 341 (تلاش سرنوشت ساز در جنگ خيبر).
سنن النسائي عن بريدة:خَطَبَ أبو بَكرٍ وعُمَرُ فاطِمَةَ، فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: إنَّها صَغيرَةٌ. فَخَطَبَها عَلِيٌّ، فَزَوَّجَها مِنهُ. ۱
سنن النسائىـ به نقل از بريده ـ: ابو بكر و عمر، از فاطمه عليها السلام خواستگارى كردند؛ امّا پيامبر خدا فرمود: «او كوچك است». سپس على عليه السلام از او خواستگارى كرد و پيامبر خدا، او را به ازدواجش درآورد.
۱.سنن النسائي: ج 6 ص 62، المستدرك على الصحيحين: ج 2 ص 181 ح 2705، فضائل الصحابة لابن حنبل: ج 2 ص 614 ح 1051، خصائص أمير المؤمنين للنسائي: ص 228 ح123.
کلیدواژهها درآمد1 دانش نامه امام حسین علیه السلام در یک نگاهفضیلت ها و ویژگی های امام حسین علیه السلامازدواج +3 مورد دیگر
معاني الأخبار عن عَمَّارَة:سَألتُ أبا عَبدِ اللّهِ عليه السلام عَن فاطِمَةَ لِمَ سُمِّيَت زَهراء؟ فَقال: لأنَّها كانَت اذا قامَت في مِحرابِها زَهَر نورُها لأهلِ السَّماءِ كَما يَزهَر نورُ الكواكبِ لأهلِ الأرضِ. ۱
معانى الأخبارـ به نقل از عماره ـ: ازحضرت صادق عليه السلام پرسيدم: چرا فاطمه را زهراء (درخشان) ناميده اند؟ حضرت فرمود: چون وقتى در محرابش به نماز مى ايستاد، نور او براى اهل آسمان چنان مى درخشيد كه نور ستارگان براى اهل زمين مى درخشد.
۱.معاني الأخبار: 64 / 15.
فاطمة عليهاالسلام:دَخَلَ إليَّ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله عِندَ وِلادَتي الحُسَينَ عليه السلام فَناوَلتُهُ إيّاهُ في خِرقةٍ صَفراءَ، فَرَمى بِها وَأخَذَ خِرقَةً بَيضاءَ وَلَفَّهُ فيها ثُمَّ قالَ: خُذيهِ يا فاطِمَةُ فَإنَّهُ امامُ ابنُ امامٍ أبو الأئِمَّةِ التِسعَةِ، مِن صُلبِهِ ائِمَّةٌ أبرارٌ وَالتّاسِعُ قائِمُهُم. ۱
فاطمه عليهاالسلام:پس از آن كه حسين عليه السلام را به دنيا آوردم، رسول خدا صلى الله عليه و آله نزد من آمد. طفل را در پارچه اى زرد رنگ، به دست آن حضرت دادم. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آن پارچه را دور انداخت و پارچه سفيدى گرفت و حسين را در آن پيچيد. آن گاه فرمود: بگيرش اى فاطمه، كه او امام است و فرزند امام. او پدر نُه امام بزرگوارى است كه از صُلب او به دنيا مى آيند و نُهمين آنان قائم است.
۱.كفاية الأثر: 194.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۴۸