نتایج جستجو برای «تفرقه»: ۶۳ حدیث
عنه عليه السلامـ في خُطبَةٍ لَهُ ـ: ولَم يُخلِ اللّهُ سُبحانَهُ خَلقَهُ مِن نَبِيٍّ مُرسَلٍ أو كِتابٍ مُنزَلٍ. إلى أن بَعَثَ اللّهُ سُبحانَهُ مُحَمَّدًا رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله لاِءِنجازِ عِدَتِهِ، وإتمامِ نُبُوَّتِهِ، مَأخوذًا عَلَى النَّبِيّينَ ميثاقُهُ، مَشهورَةً سِماتُهُ، كَريمًا ميلادُهُ، وأهلُ الأَرضِ (الأَرَضينَ) يَومَئِذٍ مِلَلٌ مُتَفَرِّقَةٌ، وأهواءٌ مُنتَشِرَةٌ، وطَرائِقُ (طَوائِفُ) مُتَشَتِّتَةٌ، بَينَ مُشَبِّهٍ لِلّهِ بِخَلقِهِ، أو مُلحِدٍ فِي اسمِهِ، أو مُشيرٍ إلى غَيرِهِ، فَهَداهُم بِهِ مِنَ الضَّلالَةِ، وأنقَذَهُم بِمَكانِهِ مِنَ الجَهالَةِ. ۱
امام على عليه السلام:. تا آن كه خداوندِ سبحان، محمّد صلى الله عليه و آله را فرستاده خود كرد تا وعده هايش را به ثمر برساند و نبوّت را پايان ببخشد، در حالى كه براى او از همه پيامبران، پيمان گرفته بود. نشانه هايش در نزد همه انبيا شهرت داشت و ولادت او براى همه، گرامى بود. در آن روزگار، مردمان، ملّت هايى پراكنده، داراى خواسته هاى گوناگون و شيوه هاى (/ دسته جات) مختلف بودند. برخى، خداوند را به مخلوقات، شبيه مى كردند و برخى ديگر، ملحد به نام هاى خداوند بودند [و صفات خالق را از براى مخلوق ثابت مى كردند] و يا به غير خدا اشاره مى كردند [و آثار عالَم را به غير خدا نسبت مى دادند]خداوند به وسيله پيامبر صلى الله عليه و آله، آنان را از گم راهى رهانيد و از نادانى، نجات داد.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 1، بحار الأنوار: ج 18 ص 216 ح 48.
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ لَمّا سُئِلَ عَنِ الجبالِ يَومَ القِيامَةِ كيفَ تَكونُ مَعَ عِظَمِها؟ ـ: إنَّ اللّهَ يَسوقُها بِأن يَجعَلَها كَالرِّمالِ، ثُمَّ يُرسِلُ عَلَيها الرِّياحَ فتُفَرِّقُها. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ هنگامى كه سؤال شد از روز قيامت، كوه هاى به اين بزرگى چگونه خواهند بود؟ ـ: خداوند، آنها را به حركت در مى آورد و به ريگ و شن تبديل مى كند و آن گاه، بادها را مى فرستد تا آنها را پراكنده كنند.
۱.مجمع البيان: ج 7 ص 48.
مجمع البيانـ في قَولِهِ تَعالى: «قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَى أَن يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَابًا مِّن فَوْقِكُمْ أَوْمِن تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعًا.» ۱ الآيَة ـ: في تَفسيرِ الكَلبِيِّ: لَمّا نَزَلَت هذِهِ الآيَةُ قامَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله فَتَوَضَّأَ وأسبَغَ وُضوءَهُ، ثُمَّ قامَ وصَلّى فَأَحسَنَ صَلاتَهُ، ثُمَّ سَأَلَ اللّهَ سُبحانَهُ ألّا يَبعَثَ عَلى اُمَّتِهِ عَذاباً مِن فَوقِهِم ولا مِن تَحتِ أرجُلِهِم، ولا يُلبِسَهُم شِيَعاً، ولا يُذيقَ بَعضَهُم بَأسَ بَعضٍ. فَنَزَلَ جَبرَئيلُ عليه السلام فَقالَ: يا مُحَمَّدُ، إنَّ اللّهَ تَعالى سَمِعَ مَقالَتَكَ، وإنَّهُ قَد أجارَهُم مِن خَصلَتَينِ ولَم يُجِرهُم مِن خَصلَتَينِ؛ أجارَهُم مِن أن يَبعَثَ عَلَيهِم عَذاباً مِن

مجمع البيانـ درباره اين سخن خداوند متعال: «بگو: «او تواناست كه از بالاى سرتان يا از زير پاهايتان، عذابى بر شما بفرستد يا شما را گروه گروه، به هم اندازد [و دچار تفرقه سازد].» ـ: در تفسير الكلبى آمده است: چون اين آيه فرود آمد، پيامبر صلى الله عليه و آله برخاست و وضويى شاداب و كامل گرفت و سپس، به نماز ايستاد و نمازى نيكو گزارد. آن گاه، از خداوند پاك، درخواست كرد كه بر امّتش عذابى از فرازِ سرشان يا از زيرِ پاهايشان نفرستد و آنها را گروه گروه به [جان]هم نيندازد و خشم بعضى را به بعضى ديگر نچشانَد. در اين هنگام، جبرئيل عليه السلام فرود آمد و گفت: «اى محمّد! خداوند متعال، گفتار تو را شنيد و آنان (امّت تو) را از دو چيز، پناه داد و از دو چيز، پناهشان نداد: از اين كه از فرازِ سرشان يا از زيرِ

۱.الأنعام: 65.
۲.مجمع البيان: ج 4 ص 487.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:الجَماعَةُ بَرَكَةٌ، وَالفُرقَةُ عَذابٌ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:جماعت، بركت است و تفرقه، عذاب.
۱.شُعَب الإيمان: ج 4 ص 102 ح 4419.
عنه صلى الله عليه و آله:لا تَخْتَلفوا، فإنَّ مَن كانَ قَبْلَكُمُ اخْتَلَفوا فَهلَكوا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:با هم اختلاف نكنيد، كه پيشينيان شما دچار اختلاف شدند و نابود گشتند.
۱.كنز العمّال: ج 1 ص 177 ح 894.
عنه صلى الله عليه و آله:لا تَخْتَلِفوا فتَخْتَلِفَ قُلوبُكُم. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بايكديگر ناسازگارى مكنيد، كه دل هايتان ناسازگار و پراكنده مى شود.
۱.كنز العمّال: ج 1 ص 177 ح 895.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنّي صَلَّيتُ صَلاةَ رَغْبَةٍ ورَهْبَةٍ وسألتُ ربّي ثَلاثا، فأعطاني اثنَتَينِ ومَنَعني واحِدَةً؛ سألتُهُ أنْ لا يَبْتَليَ اُمَّتي بالسِّنينَ ففَعَلَ، وسألتُهُ أنْ لا يُظْهِرَ علَيهِم عَدُوَّهُم ففَعَلَ، وسألتُهُ أنْ لا يَلْبِسَهُم شِيَعا فأبى علَيَّ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:من نماز بيم و اميد گزاردم و سه چيز از پروردگارم طلبيدم كه دو تاى آنها را به من داد و يكى ديگر را نداد. از خداوند خواستم امّت مرا به قحطى گرفتار نكند، پذيرفت. خواستم دشمنشان را بر آنان چيره نگردانَد، پذيرفت. خواستم كه جامه پراكندگى بر آنان نپوشاند، نپذيرفت.
۱.كنز العمّال: ج 11 ص 174 ح 31098.
الكافي عن صفوان بن مهران عن الإمام الصّادق عليه السلام:قالَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: ما مِن شَيءٍ أبغَضَ إلى اللّهِ عَزَّوجلَّ مِن بَيتٍ يَخرَبُ في الإسلامِ بالفُرقَةِ. ثُمّ قالَ أبو عبدِاللّهِ عليه السلام: إنَّ اللّهَ عَزَّوجلَّ إنّما وَكَّدَ في الطَّلاقِ وكَرَّرَ فيهِ القَولَ مِن بُغضِهِ الفُرقَةَ. ۱
الكافيـ به نقل از صفوان بن مهران، از امام صادق عليه السلام ـ: پيامبر خدا فرمود: «در اسلام، هيچ چيز نزد خداوند عز و جلمنفورتر از خانه اى نيست كه با جدايى ويران شود.». سپس امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند عز و جل از آن رو نسبت به طلاق [ندادن]تأكيد فرموده و بارها از آن سخن گفته است كه از جدايى و تفرقه، نفرت دارد».
۱.الكافي: ج 5 ص 328 ح 1.
الإمام الصادق عليه السلامـ لِلمُفَضَّلِ بنِ عُمَرَ ـ: تَأَمَّل يا مُفَضَّلُ ما أنعَمَ اللّهُ تَقَدَّسَت أسماؤُهُ بِهِ عَلَى الإِنسانِ، مِن هذَا النُّطقِ الَّذي يُعَبِّرُ بِهِ عَمّا في ضَميرِهِ، وما يَخطُرُ بِقَلبِهِ، ونَتيجَةِ فِكرِهِ، وبِهِ يَفهَمُ عَن غَيرِهِ ما في نَفسِهِ، ولَولا ذلِكَ كانَ بِمَنزِلَةِ البَهائِمِ المُهمَلَةِ الَّتي لا تُخبِرُ عَن نَفسِها بِشَيءٍ، ولا تَفهَمُ عَن مُخبِرٍ شَيئا. وكَذلِكَ الكِتابَةُ، بِها تُقَيَّدُ أخبارُ الماضينَ لِلباقينَ، وأخبارُ الباقينَ لِلآتينَ، وبِها تُخَلَّدُ الكُتُبُ فِي العُلومِ وَالآدابِ وغَيرِها، وبِها يَحفَظُ الإِنسانُ ذِكرَ ما يَجري بَينَهُ وبَينَ غَيرِهِ مِنَ المُعامَلاتِ وَالحِسابِ، ولَولاهُ لَانقَطَعَ أخبارُ بَعضِ الأَزمِنَةِ عَن بَعضٍ،

امام صادق عليه السلامـ به مفضّل بن عمر ـ: اى مفضّل! در اين نعمت گويايى كه خداوندِ پاك نام به انسان ارزانى داشته است، بينديش؛ نعمتى كه با آن، آنچه را در درون اوست و آنچه را در دلش مى گذرد و آنچه را از انديشه اش مى گذرد، بازگو مى كند و به وسيله آن، به آنچه در درون ديگران است، پى مى برد. و اگر نبود نعمت گويايى، آدمى به سان حيوانات زبان بسته اى بود كه نه از خود خبرى مى دهد، و نه از خبردهنده اى چيزى مى فهمد. و نعمت خطّ و نوشتن كه با آن، خبرهاى رفتگان براى ماندگان، و خبرهاى ماندگان براى آيندگان ثبت مى شود و با آن، دانش ها و فرهنگ ها و غير آن در كتاب ها جاويدان مى شوند، و با آن، داد و ستدها و حساب و كتاب هايى كه ميان افراد انسان مى گذرد، محفوظ مى ماند. اگر خط و نوشتن در ميان نبود، از زمانى براى

۱.بحار الأنوار: ج 3 ص 82 نقلاً عن الخبر المشتهر بتوحيد المفضّل.
۲.يعنى خطّ و زبان، دو پديده اجتماعى و اختراع بشر است و هر قومى و ملّتى بر خطّ و زبان، توافق كرده اند.
الإمام الحسين عليه السلام:إنَّ اللّهَ اصطَفى مُحَمَّدًا صلى الله عليه و آله عَلى خَلقِهِ، وأكرَمَهُ بِنُبُوَّتِهِ، واختارَهُ لِرِسالَتِهِ، ثُمَّ قَبَضَهُ اللّهُ إلَيهِ وقَد نَصَحَ لِعِبادِهِ، وبَلَّغَ ما اُرسِلَ بِهِ صلى الله عليه و آله. وكُنّا أهلَهُ وأولِياءَهُ وأوصِياءَهُ ووَرَثَتَهُ وأحَقَّ النّاسِ بِمَقامِهِ فِي النّاسِ، فَاستَأثَرَ عَلَينا قَومُنا بِذلِكَ، فَرَضينا، وكَرِهنَا الفُرقَةَ، وأحبَبنَا العافِيَةَ، ونَحنُ نَعلَمُ أنّا أحَقُّ بِذلِكَ الحَقِّ المُستَحَقِّ عَلَينا مِمَّن تَوَلاّهُ ۱.
امام حسين عليه السلام:خداوند، محمّد صلى الله عليه و آله را براى خلقش برگزيد و با پيامبرى گراميش داشت و او را براى رسالت خود برگزيد. سپس خداوند، او را در حالى نزد خود برد كه حضرت صلى الله عليه و آله براى بندگان خدا خير خواسته بود و آن چه را كه براى آن فرستاده شده بود رسانده بود. ما خاندان، ياوران، اوصياء، وارثان و سزاوارترين مردم هستيم براى دست يافتن به مقام او در ميان مردم. اما قوم ما اين مقام را از ما گرفتند و به خود اختصاص دادند و ما هم بدين امر تن داديم و از تفرقه تنفّر و عافيت را خوش داشتيم و اين در حالى است كه مى دانيم ما به اين حقّ كه حقّ ماست، سزاوارتر از كسانى هستيم كه آن را در اختيار گرفته اند.
۱.تاريخ الطبريّ: 5 / 357 عن أبي عثمان النهديّ، البداية والنهاية: 8 / 157.
يَزيدُ بنُ عَبدِ اللّهِ عَمَّن حَدَّثَهُ:كَتَبَ أبو جَعفَرٍ عليه السلام إلى سَعدِ الخَيرِ: بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ، أمّا بَعدُ، فَإِنّي اُوصيكَ بِتَقوَى اللّهِ فَإِنَّ فيهَا السَّلامَةَ مِنَ التَّلَفِ وَالغَنيمَةَ فِي المُنقَلَبِ، إنَّ اللّهَ عَزَّوجَلَّ يَقي بِالتَّقوى عَنِ العَبدِ ما عَزُبَ عَنهُ عَقلُهُ ۱، ويَجلي بِالتَّقوى عَنهُ عَماهُ وجَهلَهُ، وبِالتَّقوى نَجا نوحٌ ومَن مَعَهُ فِي السَّفينَةِ وصالِحٌ ومَن مَعَهُ مِنَ الصّاعِقَةِ، وبِالتَّقوى فازَ الصّابِرونَ ونَجَت تِلكَ العُصَبُ ۲ مِنَ المَهالِكِ، ولَهُم إخوانٌ عَلى تِلكَ الطَريقَةِ يَلتَمِسونَ تِلكَ الفَضيلَةَ، نَبَذوا طُغيانَهُم مِنَ الإِيرادِ بِالشَّهَواتِ لِما بَلَغَهُم فِي الكِتابِ مِنَ المَثُلاتِ، حَمِدوا رَبَّهُم

يزيدبن عبداللّه از شخصى كه برايش حديث كرد:امام باقر عليه السلام به سعدالخير نوشت: به نام خداوند بخشاينده مهربان؛ پس آن گاه، من تو را به تقوا داشتن از خدا سفارش مى كنم، زيرا كه تقوا، سبب ايمن ماندن از تباهى و سود بردن در آخرت است. خداوند عز و جل به واسطه تقوا، بنده را از چيزها [خطرات و مهلكه ها]يى حفظ مى كند كه از دسترس انديشه و خرد او به دورند و به واسطه تقوا، كورى و نادانى او را مى زدايد، به واسطه تقوا بود كه نوح و آنها كه در كشتى با او بودند [از مهلكه طوفان]رستند و صالح و پيروانش از [بلاى]صاعقه. به واسطه تقوا بود كه شكيبايان به رستگارى رسيدند و آن جماعت برگزيده و شريف [نوح و صالح و پيروان آنها و شكيبايان امتهاى پيشين] از مهلكه ها نجات يافتند. اينان را [هم اينك] برادرانى است كه همان راه را

۱.عزب: أي بعُد، وفي بعض النسخ «نفى بالتقوى عن العبد ماعزب عنه عقله». (كما في هامش الكافي).
۲.العصب: جمع العصبة، و هي من الرجال والخيل والطير مابين العشرة إلى الأربعين. (كما في هامش الكافي).
۳.أي جعلوا وليّ الكتاب والقيّم عليه والحاكم به الذين لايعلمونه، وجعلوهم رؤساء على أنفسهم يتّبعونهم في الفتاوى وغيرها. (كما في هامش الكافي نقلاً عن مرآة العقول).
۴.أي جعلوه ميراثًا يرثه كلّ سفيه جاهل أو صبيّ غير عاقل. وقوله الآتي: «بعد أمراللّه» أي صدوره أو الاطّلاع عليه أو تركه، والورود والصدور كنايتان عن الإتيان للسؤال والأخذ والرجوع بالقبول. (كما في هامش الكافي نقلاً عن مرآة العقول).
۵.«ولاية الناس» هو المخصوص بالذمّ. (كما في هامش الكافي).
۶.أشار به إلى آدم عليه السلام، والمراد بالعصيان هنا ترك الأولى.
۷.الواو هنا بمعنى «أو»، أشار به إلى يونس عليه السلام.
۸.إنّما شبّه هؤلاء العباد وعلماء العوام المفتونين بالحُطام بالأحبار والرهبان لشرائهم الدنيا بالآخرة بكتمانهم العلم، وتحريفهم الكلم عن مواضعه وأكلهم أموال الناس بالباطل، وصدّهم عن سبيل اللّه، كما أنّهم كانوا كذلك على ما وصفهم اللّه في القرآن في عدّة مواضع، والمراد بالسادة والكبرة: السلاطين والحكّام وأعوانهم الظلمة. (كما في هامش الكافي نقلاً عن الوافي).
۹.إشارة إلى الآية 31 من سورة النجم. والطبع ـ بالتحريك ـ: الرين، و ـ بالسكون ـ: الختم (كما في هامش الكافي).
۱۰.«منهم» أي من أشباه الأحبار والرهبان «العلماء» يعني العلماء باللّه الربّانيّين. «بالتكليف» يعني تكليفهم بالحقّ. (كما في هامش الكافي نقلاً عن الوافي).
۱۱.يعني الشريعة، الواضح مجهولها عن معلومها، وعالمها عن جاهلها. (كما في هامش الكافي).
۱۲.الخيل: جماعة الفرسان، والرَجِل: جماعة المشاة؛ أي أعوانه الأقوياء والضعفاء. (كما في هامش الكافي نقلاً عن مرآة العقول).
۱۳.أي تركوا نصرة الحقّ. وفي بعض النسخ «تخادن» من الخِدْن وهو الصديق. وتهادن من المهادنة بمعنى المصالحة، وفي بعض النسخ «تهاون» أي عن نصرة الحقّ، وهذا أنسب للتخاذل، كما أنّ التهادن أنسب للتخادن. (كما في هامش الكافي نقلاً مرآة العقول).
۱۴.بالنون والجيم والباء الموحّدة، وفي بعض النسخ «تحيا» من الحياة. (كما في هامش الكافي نقلاً عن الوافي).
۱۵.الزمر: 15.
۱۶.الكافي: 8 / 52 / 16.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:أيُّهَا النّاسُ، إنّي فَرَطُكُم وأنتُم وارِدونَ عَلَيَّ الحَوضَ. ألا وإنّي سائِلُكُم عَنِ الثَّقَلَينِ، فَانظُروا كَيفَ تَخلُفوني فيهِما، فَإِنَّ اللَّطيفَ الخَبيرَ نَبَّأَني أنَّهُما لَن يَفتَرِقا حَتّى يَلقَياني، وسَأَلتُ رَبّي ذلك فَأَعطانيهِ، ألا وإنّي قَد تَرَكتُهُما فيكُم: كِتابَ اللّهِ وعِترَتي أهلَ بَيتي، فَلا تَسبِقوهُم فَتَفَرَّقوا، ولا تُقَصِّروا عَنهُم فَتَهلِكوا، ولا تُعَلِّموهُم فَإِنَّهُم أعلَمُ مِنكُم ۱.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:اى مردم! من جلوتر از شما مى روم و شما در كنار حوض [كوثر]بر من وارد مى شويد؛ آگاه باشيد كه من درباره ثقلين از شما خواهم پرسيد؛ پس بنگريد كه پس از من با آن دو چه مى كنيد؛ چه خداوند لطيف خبير مرا خبر داد كه: اين دو هرگز از يكديگر جدا نخواهند شد تا اين كه به ديدار من بيايند و من اين امر را از پروردگارم خواستم و او خواهش مرا برآورد. آگاه باشيد كه من در ميان شما اين دو را بر جاى گذاشته ام: كتاب خدا و عترت، يعنى اهل بيتم را. پس از آنان پيشى نگيريد كه دچار تفرقه و پراكندگى مى شويد و از آنان عقب نمانيد كه نابود مى شويد و به آنان چيز ياد ندهيد زيرا كه ايشان از شما داناترند.
۱.الإرشاد: 1 / 180، وراجع تفسير العيّاشيّ: 1 / 4 / 3.
الإمام الرضا عليه السلامـ كان يَأمُرُ لِصاحِبِ الأَمرِ بِهذَا الدُّعاءِـ: اللّهُمَّ ادفَع عَن وَلِيِّكَ وخَليفَتِكَ وحُجَّتِكَ عَلى خَلقِكَ، ولِسانِكَ المُعَبِّرِ عَنكَ النّاطِقِ بِحُكمِكَ، وعَينِكَ النّاظِرَةِ بِإِذنِكَ، وشاهِدِكَ عَلى عِبادِكَ، الجَحجاحِ المُجاهِدِ، العائِذِ بِكَ، العابِدِ عِندَكَ، وأعِذهُ مِن شَرِّ جَميعِ ما خَلَقتَ وبَرَأتَ وأنشَأتَ وصَوَّرتَ، وَاحفَظهُ مِن بَينِ يَدَيهِ ومِن خَلفِهِ وعَن يَمينِهِ وعَن شِمالِهِ ومِن فَوقِهِ ومِن تَحتِهِ بِحِفظِكَ الَّذي لا يَضيعُ مَن حَفِظتَهُ بِهِ، وَاحفَظ فيهِ رَسولَكَ وآباءَهُ أئِمَّتَكَ ودَعائِمَ دينِكَ، وَاجعَلهُ في وَديعَتِكَ الَّتي لا تَضيعُ، وفي جِوارِكَ الَّذي لا يُخفَرُ، وفي مَنعِكَ وعِزِّكَ الَّذي لا يُقهَرُ، وآمِنهُ

امام رضا عليه السلامبه خواندن اين دعا براى حضرت صاحب الامر دستور مى داد: بار خدايا، دور گردان (بلاها را) از ولّى خودت و جانشينت و حجّت تو بر خلقت و آن كه زبان گوياى توست و سخنگوى حكم تو و ديده توست كه به اذن و اجازه تو مى نگرد و گواه تو بر بندگانت مى باشد، سرور است و مجاهد، پناه برنده به توست و عبادت كننده تو؛ او را از شرّ هر آن چه آفريده اى و ساخته اى و پديد آورده اى و صورت بخشيده اى، در پناه خود بدار و با نگهداشت خود، او را از پيش رو و راست و چپ و بالاى سر و زير پايش نگه دار، نگهداشتى كه هركس را با آن حفظ كنى، از بين نرود و با حفظ او [راه و رسم]رسول خودت و پدران او را كه امامان تو و اركان تو هستند، حفظ فرما و او را در وديعه خود گير؛ وديعه اى كه [چون تو امانت دار آن هستى]هرگز تباه نمى شود

۱.مصباح المتهجّد: 409، المصباح للكفعميّ: 548، جمال الاُسبوع: 307 كلّها عن يونس بن عبدالرحمن.
الإمام الهادي عليه السلامـ في زِيارَةِ الإِمامِ المَهدِيِّ عليه السلامـ: اللّهُمَّ فَكَما وَفَّقتَني لِلإِيمانِ بِنَبِيِّكَ وَالتَّصديقِ لِدَعوَتِهِ، ومَنَنتَ عَلَيَّ بِطاعَتِهِ وَاتِّباعِ مِلَّتِهِ، وهَدَيتَني إلى مَعرِفَتِهِ ومَعرِفَةِ الأَئِمَّةِ مِن ذُرِّيَّتِهِ، وأكمَلتَ بِمَعرِفَتِهِمُ الإِيمانَ، وقَبِلتَ بِوَلايَتِهِم وطاعَتِهِمُ الأَعمالَ، وَاستَعبَدتَ بِالصَّلاةِ عَلَيهِم عِبادَكَ، وجَعَلتَهُم مِفتاحًا لِلدُّعاءِ وسَبَبًا لِلإِجابَةِ، فَصَلِّ عَلَيهِم أجمَعينَ وَاجعَلني بِهِم عِندَكَ وَجيهًا فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ ومِنَ المُقرَّبينَ. اللّهُمَّ أنجِز لَهُم وَعدَكَ، وطَهِّر بِسَيفِ قائِمِهِم أرضَكَ، وأقِم بِهِ حُدودَكَ المُعَطَّلَةَ وأحكامَكَ المُهمَلَةَ وَالمُبَدَّلَةَ، وأحيِ بِهِ

امام هادى عليه السلامـ در زيارت مهدى عليه السلامـ: بار خدايا، همان گونه كه مرا توفيق دادى تا به پيامبر تو ايمان آورم و دعوت او را تصديق كنم و بر من منّت نهادى كه از او فرمان برم و از آيينش پيروى كنم و مرا به شناخت او و شناخت امامان از نسل او هدايت فرمودى و شناخت آنان را شرط كمال ايمان قرار دادى و پذيرش اعمال را در گرو دوستى و فرمانبرى از ايشان نهادى و درود فرستادن بندگانت بر آنان را عبادت شمردى و آنها را كليد دعا و وسيله اجابت قرار دادى، پس بر همه آنان درود فرست و مرا در دنيا و آخرت نزد آنان آبرومند و مقرّب گردان،. بار خدايا! وعده اى را كه به آنان داده اى تحقّق بخش و زمين خود را با شمشير قائم آنان پاك گردان و به وسيله او، حدود تعطيل شده و احكام فرو نهاده و تغيير يافته ات را برپا دار و به

۱.مصباح الزائر: 480.
الإمام عليّ عليه السلامـ في مَبعَثِ النَّبيِّ صلى الله عليه و آله ـ: إلى أن بَعَثَ اللّهُ سُبحانَهُ مُحَمَّدا رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله. مَأخُوذا عَلَى النَّبِيِّينَ ميثاقُهُ، مَشهورَةً سِماتُهُ، كَريماً ميلادُهُ. وأهلُ الأرضِ يَومَئِذٍ مِلَلٌ مُتَفَرِّقَةٌ، وأهواءٌ مُنتَشِرَةٌ، وَطَرائِقُ مُتَشَتِّتَةٌ، بَينَ مُشَبِّهٍ للّهِِ بِخَلقِهِ، أو مُلحِدٍ فِي اسمِهِ، أو مُشيرٍ إلى غَيرِهِ. فَهداهُم بِهِ مِنَ الضَّلالَةِ، وأنقَذَهُم بِمَكانِهِ مِنَ الجَهالَةِ. ثُمَّ اختارَ سُبحانَهُ لِمُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله لِقاءَهُ، ورَضيَ لَهُ ما عِندَهُ وأكرَمَهُ عَن دارِ الدُّنيا ورَغِبَ بِهِ عَن مَقامِ البَلوى. فَقَبَضَهُ إلَيهِ كَريماً صلى الله عليه و آله. ۱

امام على عليه السلامـ در بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله ـ: تا اين كه خداى سبحان، محمّد را به عنوان فرستاده خدا برانگيخت، در حالى كه از پيامبران درباره او پيمان گرفته بود، نشانه هايش شناخته شده و تولّدش فرخنده بود. اهل زمين در آن روز، داراى آيين هاى گوناگون و خواهش هاى پراكنده و دسته جات متشتّت بودند. كسانى بودند كه خداوند را شبيه مخلوق مى دانستند. يا از نام او منحرف بودند و يا در پىِ غير او بودند. خداوند به وسيله او آنها را از گم راهى هدايت كرد و از نادانى نجاتشان داد. سپس خداوند سبحان، لقاى محمّد صلى الله عليه و آله را براى خود روا ديد و براى او آن را پسنديد كه در نزد خود داشت و از سراى دنيا، او را بزرگ و عزيز داشت و دوستدارِ ديدار او شد تا سختى بلايا را نبيند و او را بزرگوارانه برگرفت و

۱.نهج البلاغة: الخطبة 1، بحار الأنوار: ج 16 ص 284 ح 134.
عنه عليه السلام:. إلى أن بَعَثَ اللّهُ مُحَمَّدا رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله. وأهلُ الأرضِ يَومَئِذٍ مِلَلٌ مُتَفَرِّقَةٌ، وأهواءٌ مُنتَشِرَةٌ، وطَرائِقُ مُتَشَتِّتَةً، بَينَ مُشَبِّهٍ للّهِِ بِخَلقِهِ، أو مُلحِدٍ فِي اسمِهِ، أو مُشيرٍ إلى غَيرِهِ، فَهَداهُم بِهِ مِنَ الضَّلالَةِ. ۱
امام على عليه السلام:. تا اين كه خداوند، محمّد را به رسالتْ مبعوث كرد. و در آن روزگار، مردم روى زمين، آيين هاى پراكنده و خواست ها و اهداف (عقايد) گوناگون داشتند و راه هاى پراكنده را مى پيمودند. گروهى، خدا را به آفريدگانش تشبيه مى كردند و جماعتى، در نام او كجروى مى كردند و طايفه اى، خدايى جز او را نشان مى دادند. پس خداوند، آنان را به واسطه پيامبر، از گم راهى به درآورد و هدايت نمود.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 1، بحار الأنوار: ج 18 ص 216 ح 48.
أنساب الأشراف:كَتَبَ مُعاوِيَةُ إلَى الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليه السلام: أمّا بَعدُ: فَقَدِ انتَهَت الَيَّ عَنكَ اُمورٌ أرغَبُ بِكَ عَنها، فَإِن كانَت حَقّا لَم اُقارَّكَ ۱ عَلَيها، ولَعَمري إنَّ مَن أعطى صَفقَةَ يَمينِهِ وعَهدَ اللّهِ وميثاقَهُ لَحَرِيٌّ بِالوَفاءِ، وإن كانَت باطِلاً فَأَنتَ أسعَدُ النّاسِ بِذلِكَ، وبِحَظِّ نَفسِكَ تَبدَأُ، وبِعَهدِ اللّهِ توفي، فَلا تَحمِلني عَلى قَطيعَتِكَ وَالإِساءَةِ بِكَ، فَإِنّي مَتى اُنكِركَ تُنكِرني، ومَتى تَكِدني أكِدكَ، فَاتَّقِ شَقَّ عَصا هذِهِ الاُمَّةِ وأن يَرجِعوا عَلى يَدِكَ إلَى الفِتنَةِ، فَقَد جَرَّبتَ النّاسَ وبَلَوتَهُم، وأبوكَ كانَ أفضَلَ مِنكَ، وقَد كانَ اجتَمَعَ عَلَيهِ رَأيُ الَّذينَ يَلوذونَ بِكَ، ولا أظُنُّهُ يَصلُحُ لَكَ مِنهُم

أنساب الأشراف:معاويه به امام حسين عليه السلام نوشت: امّا بعد، خبر كارهايى از تو به من رسيده كه آنها را از تو بعيد مى دانم. اگر آن خبرها درست باشد، با تو بر آنها موافقت نمى كنم. به جانم سوگند، كسى كه به پيمان خود و عهد و ميثاق الهى وفا كند، سزاوار وفاست؛ و اگر آنها درست نباشند، تو در ميان مردم، بيشترين سهم را از اين دارى و به بهره خود مى آغازى و به عهد خدا وفا مى كنى. مرا به قطع پيوند و بدى با خود، وادار مكن. اگر مرا انكار كنى، انكارت مى كنم و اگر به من نيرنگ بزنى، به تو نيرنگ مى زنم. از شكستن اجتماع اين امّت و بازگرداندن آنها به فتنه بپرهيز. تو مردم را تجربه كرده و آزموده اى و پدرت از تو برتر بود، و نظر كسانى كه به تو پناه مى آورند، بر او گِرد آمده بود و گمان نمى برم آنچه براى پدرت نكردند،

۱.قارَّهُ مُقارَّةً: قَرَّ معَهُ وسَكَنَ، وفلانٌ قارٌّ: ساكِنٌ (تاج العروس: ج 7 ص 386 «قرر»).
۲.الروم: 60.
۳.نَمَّيتُ الحديثَ تنميةً: إذا بلّغتَهُ على وجه النميمة والإفساد (الصحاح: ج 6 ص 2516 «نما»).
۴.رَقّى عليه كلاما: إذا رَفَعَ (الصحاح: ج 6 ص 2361 «رقى»).
۵.المَلَق: أن تُعطي باللسان ما ليس في القلب (القاموس المحيط: ج 3 ص 284 «ملق»).
۶.النَّميمَةُ: هي نقل الحديث من قوم إلى قوم على جهة الإفساد والشرّ (النهاية: ج 5 ص 120 «نمم»).
۷.هكذا في المصدر، وفي الإمامة والسياسة: «الجمع» بدل «الجميع».
۸.سَمَلْتُ عَيْنَهُ: فقأتُها بحديدة مُحْماة (المصباح المنير: ص 289 «سملت»).
۹.وَبَقَ: هَلَكَ، ويتعدّى بالهمزة، فيقال: أوبقته (المصباح المنير: ص 646 «وبق»).
۱۰.هود: 44.
۱۱.أنساب الأشراف: ج 5 ص 128، الإمامة والسياسة: ج 1 ص 201 ـ 202؛ رجال الكشّي: ج 1 ص 252 ح 98 و 99 كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 44 ص 212 ح 9.
تاريخ الطبري عن أبي عثمان النهدي:كَتَبَ حُسَينٌ عليه السلام مَعَ مَولىً لَهُم يُقالُ لَهُ سُلَيمانُ، وكَتَبَ بِنُسخَةٍ إلى رُؤوسِ الأَخماسِ ۱ بِالبَصرَةِ وإلَى الأَشرافِ، فَكَتَبَ إلى مالِكِ بنِ مِسمَعٍ البَكرِيِّ، وإلَى الأَحنَفِ بنِ قَيسٍ، وإلَى المُنذِرِ بنِ الجارودِ، وإلى مَسعودِ بنِ عَمرٍو، وإلى قَيسِ بنِ الهَيثَمِ، وإلى عَمرِو بنِ عُبَيدِ اللّهِ بنِ مَعمَرٍ، فَجاءَت مِنهُ نُسخَةٌ واحِدَةٌ إلى جَميعِ أشرافِها: أمّا بَعدُ، فَإِنَّ اللّهَ اصطَفى مُحَمَّدا صلى الله عليه و آله عَلى خَلقِهِ، وأكرَمَهُ بِنُبُوَّتِهِ، وَاختارَهُ لِرِسالَتِهِ، ثُمَّ قَبَضَهُ اللّهُ إلَيهِ وقَد نَصَحَ لِعِبادِهِ وبَلَّغَ ما اُرسِلَ بِهِ صلى الله عليه و آله، وكُنّا أهلَهُ وأولِياءَهُ وأوصِياءَهُ ووَرَثَتَهُ،

تاريخ الطبرىـ به نقل از ابوعثمان نَهدى ـ: امام حسين عليه السلام نامه اى نگاشت و با يكى از وابستگانش به نام سليمان براى سران سپاه بصره و بزرگان آن جا، مانند مالك بن مَسمَع بكرى، احنف بن قيس، مُنذر بن جارود، مسعود بن عمرو، قيس بن هيثم و عمرو بن عبيد اللّه بن معمّر فرستاد. متن نامه واحدى كه براى بزرگان [بصره]فرستاد [، چنين است]: «امّا بعد، خداوند، محمّد صلى الله عليه و آله را بر خلقش برگزيد و با نبوّت خويش، گرامى داشت و براى رسالتش برگزيد. سپس، خدا او را به سوى خويش برگرفت، در حالى كه براى بندگانش خيرخواهى كرده بود و آنچه براى آن فرستاده شده بود، ابلاغ كرد. ما خاندان و اوليا و اوصيا و وارثان او هستيم كه در ميان مردم، سزاوارترينِ مردم به جايگاه او هستيم؛ امّا قوم ما، جايگاه ما را از آنِ خود

۱.الخَميسُ: الجيش، سُمِّي به لأنّه مقسوم بخمسة أقسام: المقدِّمة، والساقة، والميمنة، والميسرة، والقلب (النهاية: ج 2 ص 79 «خمس»).
۲.تاريخ الطبري: ج 5 ص 357، البداية والنهاية: ج 8 ص 157 و ص 170، وراجع: الكامل في التاريخ: ج 2 ص 535.
عنه صلى الله عليه و آله:ثَمانِيَةٌ أبغَضُ خَليقَةِ اللّهِ إلَيهِ يَومَ القِيامَةِ: السَّقّارونَ؛ وهُمُ الكَذّابونَ، وَالخَيّالونَ؛ وهُمُ المُستَكبِرونَ، وَالَّذينَ يَكنِزونَ البَغضاءَ لِاءِخوانِهِم في صُدورِهِم فَإِذا لَقوهُم حَلَفوا لَهُم، وَالَّذينَ إذا دُعوا إلَى اللّهِ ورَسولِهِ كانوا بِطاءً وإذا دُعوا إلَى الشَّيطانِ وأمرِهِ كانوا سِراعا، وَالَّذينَ لا شَرِفَ لَهُم طَمَعٌ مِنَ الدُّنيا إلَا استَحَلّوهُ بِأَيمانِهِم وإن لَم يَكُن لَهُم بِذلِكَ حَقٌّ، وَالمَشّاؤونَ بِالنَّميمَةِ، وَالمُفَرِّقونَ بَينَ الأَحِبَّةِ، وَالباغونَ البُرَآءَ الرُّخصَةَ. اُولئِكَ يَقذَرُهُمُ الرَّحمنُ عز و جل. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هشت تن هستند كه در روز قيامت، دشمن ترين كسان در نزد خداوند خواهند بود: دروغگويان؛ مستكبران؛ كسانى كه كينه برادرشان را در سينه نگه مى دارند و چون آنان را ببينند، برايشان سوگند مى خورند [كه دوستشان دارند]؛ كسانى كه چون به سوى خدا و پيامبرش خوانده شوند، درنگ مى كنند و كُندى مى نمايند و چون به سوى شيطان و كارهايش خوانده شوند، مى شتابند؛ كسانى كه هر گاه [كالاى مورد] طمعى از دنيا برايشان جلوه گر شود، آن را با سوگندهايشان، براى خود حلال مى شمرند، گرچه حقّى در آن نداشته باشند؛ سخن چينان؛ تفرقه اندازان در ميان برادران؛ و كسانى كه براى بى گناهان، لغزش مى جويند و مى تراشند. خداى رحمان عز و جل اينان را پليد مى شمارد.
۱.تاريخ دمشق: ج 7 ص 86 ح 1622 و 1621 نحوه وكلاهما عن الوضين بن عطاء.
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ لَمّا سُئِلَ عَنِ الجبالِ يَومَ القِيامَةِ كيفَ تَكونُ مَعَ عِظَمِها؟ ـ: إنَّ اللّهَ يَسوقُها بِأن يَجعَلَها كَالرِّمالِ، ثُمَّ يُرسِلُ عَلَيها الرِّياحَ فتُفَرِّقُها. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ هنگامى كه سؤال شد از روز قيامت، كوه هاى به اين بزرگى چگونه خواهند بود؟ ـ: خداوند، آنها را به حركت در مى آورد و به ريگ و شن تبديل مى كند و آن گاه، بادها را مى فرستد تا آنها را پراكنده كنند.
۱.مجمع البيان: ج 7 ص 48، بحار الأنوار: ج 7 ص 74.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۶۳