حدیث دربارهخِرد و گويايى

الإمام الصادق عليه السلامـ لِلمُفَضَّلِ بنِ عُمَرَ ـ: تَأَمَّل يا مُفَضَّلُ ما أنعَمَ اللّهُ تَقَدَّسَت أسماؤُهُ بِهِ عَلَى الإِنسانِ، مِن هذَا النُّطقِ الَّذي يُعَبِّرُ بِهِ عَمّا في ضَميرِهِ، وما يَخطُرُ بِقَلبِهِ، ونَتيجَةِ فِكرِهِ، وبِهِ يَفهَمُ عَن غَيرِهِ ما في نَفسِهِ، ولَولا ذلِكَ كانَ بِمَنزِلَةِ البَهائِمِ المُهمَلَةِ الَّتي لا تُخبِرُ عَن نَفسِها بِشَيءٍ، ولا تَفهَمُ عَن مُخبِرٍ شَيئا. وكَذلِكَ الكِتابَةُ، بِها تُقَيَّدُ أخبارُ الماضينَ لِلباقينَ، وأخبارُ الباقينَ لِلآتينَ، وبِها تُخَلَّدُ الكُتُبُ فِي العُلومِ وَالآدابِ وغَيرِها، وبِها يَحفَظُ الإِنسانُ ذِكرَ ما يَجري بَينَهُ وبَينَ غَيرِهِ مِنَ المُعامَلاتِ وَالحِسابِ، ولَولاهُ لَانقَطَعَ أخبارُ بَعضِ الأَزمِنَةِ عَن بَعضٍ، وأخبارُ الغائِبينَ عَن أوطانِهِم، ودَرَسَتِ العُلومُ، وضاعَتِ الآدابُ، وعَظُمَ ما يَدخُلُ عَلَى النّاسِ مِنَ الخَلَلِ في اُمورِهِم ومُعامَلاتِهِم، وما يَحتاجونَ إلَى النَّظَرِ فيهِ مِن أمرِ دينهِم، وما رُوِيَ لَهُم مِمّا لا يَسَعُهُم جَهلُهُ، ولَعَلَّكَ تَظُنُّ أنَّها مِمّا يُخلَصُ إلَيهِ بِالحيلَةِ وَالفِطنَةِ، ولَيسَت مِمّا اُعطِيَهُ الإِنسانُ مِن خَلقِهِ وطِباعِهِ. وكَذلِكَ الكَلامُ إنَّما هُوَ شَيءٌ يَصطَلِحُ عَلَيهِ النّاسُ فَيَجري بَينَهُم، ولِهذا صارَ يَختَلِفُ فِي الاُمَمِ المُختَلِفَةِ بِأَلسُنٍ مُختَلِفَةٍ، وكَذلِكَ الكِتابَةُ كَكِتابَةِ العَرَبِيِّ وَالسِّريانِيِّ وَالعِبرانِيِّ وَالرّومِيِّ وغَيرِها مِن سائِرِ الكِتابَةِ الَّتي هِيَ مُتَفَرِّقَةٌ فِي الاُمَمِ، إنَّمَا اصطَلَحوا عَلَيها كَمَا اصطَلَحوا عَلَى الكَلامِ، فَيُقالُ لِمَنِ ادَّعى ذلِكَ، إنَّ الإِنسانَ وإن كانَ لَهُ فِي الأَمرَينِ جَميعا فِعلٌ أو حيلَةٌ فَإِنَّ الشَّيءَ الَّذي يَبلُغُ بِهِ ذلِكَ الفِعلَ وَالحيلَةَ عَطِيَّةٌ وهِبَةٌ مِنَ اللّهِ عَزَّ وجَلَّ في خَلقِهِ، فَإِنَّهُ لَولَم يَكُن لَهُ لِسانٌ مُهَيَّأٌ لِلكَلامِ، وذِهنٌ يَهتَدي بِهِ لِلاُمورِ لَم يَكُن لِيَتَكَلَّمَ أبَدا. ولَو لَم يَكُن لَهُ كَفٌّ مُهَيَّأَةٌ وأصابِعُ لِلكِتابَةِ لَم يَكُن لِيَكتُبَ أبَداً، وَاعتَبِر ذلِكَ مِنَ البَهائِمِ الَّتي لا كَلامَ لَها ولا كِتابَةَ، فَأَصلُ ذلِكَ فِطرَةُ البارِئ جَلَّ و عَزَّ وما تَفَضَّلَ بِهِ عَلى خَلقِهِ، فَمَن شَكَرَ اُثيبَ، ومَن كَفَرَ فَإِنَّ اللّهَ غَنِيٌّ عَنِ العالَمينَ. ۱
امام صادق عليه السلامـ به مفضّل بن عمر ـ: اى مفضّل! در اين نعمت گويايى كه خداوندِ پاك نام به انسان ارزانى داشته است، بينديش؛ نعمتى كه با آن، آنچه را در درون اوست و آنچه را در دلش مى گذرد و آنچه را از انديشه اش مى گذرد، بازگو مى كند و به وسيله آن، به آنچه در درون ديگران است، پى مى برد. و اگر نبود نعمت گويايى، آدمى به سان حيوانات زبان بسته اى بود كه نه از خود خبرى مى دهد، و نه از خبردهنده اى چيزى مى فهمد. و نعمت خطّ و نوشتن كه با آن، خبرهاى رفتگان براى ماندگان، و خبرهاى ماندگان براى آيندگان ثبت مى شود و با آن، دانش ها و فرهنگ ها و غير آن در كتاب ها جاويدان مى شوند، و با آن، داد و ستدها و حساب و كتاب هايى كه ميان افراد انسان مى گذرد، محفوظ مى ماند. اگر خط و نوشتن در ميان نبود، از زمانى براى زمان ديگر، خبرى نمى مانْد، و دورشدگانِ از وطن هايشان نمى توانستند از خود، خبرى برسانند، و دانش ها و معارف، از بين مى رفت، و آداب و فرهنگ ها نابود مى شدند، و در كارها و داد و ستدهاى مردمان و امور دينشان كه به نگريستن [و انديشيدن] در آن نيازمندند، و رواياتى كه دانستن آنها برايشان ضرور است، خلل بسيار وارد مى شد. شايد تو گمان ببرى كه آن خط (و نوشتن)، امرى است كه با چاره گرى و انديشه به آن رسيده مى شود و چيزى نيست كه در وجود و سرشت انسان نهاده شده باشد، و ممكن است همين گمان را در باره زبان [و گفتار] داشته باشى كه مردم، آن را ساخته اند و بر آن، سازش كرده اند و در ميانشان جريان دارد. از همين رو، در ميان اقوام گوناگون، زبان هاى گوناگون وجود دارد، چنان كه خط نيز اين گونه است، مانند خطّ عربى، سريانى، عِبرى، رومى و ديگر خط هايى كه در ميان امّت ها پراكنده است. بر خط نيز سازش كرده اند، همچنان كه بر زبان؛ ۲ امّا به كسى كه چنين ادّعا كند [و بگويد كه اين پديده ها، زاييده محض فكر و چاره گرى آدمى هستند و ريشه در نهاد خدادادى انسان ندارند]، گفته مى شود: درست است كه انسان در اين هر دو چيز (خط و زبان)، تأثير عملى يا فكرى داشته است؛ امّا آنچه او را به آن عمل و فكر مى رساند، نعمت هايى است كه خداوند به او بخشيده و در وجودش نهاده است. اگر زبانى آماده براى سخن گفتن و ذهنى كه با آن به كارها راه نمايى مى شود، در اختيار نداشت، هرگز نمى توانست سخن بگويد؛ و اگر دست و انگشتانى مناسب براى نوشتن نداشت، هرگز نمى توانست بنويسد. اين را از حيوانات كه نه زبانى دارند و نه خطّى، درياب. بنا بر اين، ريشه و خاستگاه آن، آفرينش خداوند عز و جلو نعمت هاى است كه در وجود آدمى نهاده است. پس، هر كه سپاس گزار باشد، پاداش مى يابد، و هر كه ناسپاسى كند، البتّه خداوند از جهانيان، بى نياز است.
۱.بحار الأنوار: ج 3 ص 82 نقلاً عن الخبر المشتهر بتوحيد المفضّل.
۲.يعنى خطّ و زبان، دو پديده اجتماعى و اختراع بشر است و هر قومى و ملّتى بر خطّ و زبان، توافق كرده اند.

احادیث دیگر این موضوع

۶