خِرد و گويايى

7 حدیث
الإمام عليّ عليه السلام:لِلإِنسانِ فَضيلَتانِ: عَقلٌ ومَنطِقٌ؛ فَبِالعَقلِ يَستَفيدُ، وبِالمَنطِقِ يُفيدُ. ۱
امام على عليه السلام:انسان، دو امتياز دارد: خِرد و گويايى. با خِرد، بهره مى گيرد، و با گويايى، بهره مى رساند.
۱.غرر الحكم: ح 7356، عيون الحكم والمواعظ: ص 403 ح 6811.
عنه عليه السلام:المَرءُ بِأَصغَرَيهِ: بِقَلبِهِ ولِسانِهِ، إن قاتَلَ قاتَلَ بِجَنانٍ، وإن نَطَقَ نَطَقَ بِبَيانٍ. ۱
امام على عليه السلام:[ارزشِ] انسان، به دو عضو كوچك است: به دلش و زبانش. اگر بجنگد، دليرانه (با دلى قوى) مى جنگد، و اگر سخن بگويد، گويا [و رسا] مى گويد.
۱.غرر الحكم: ح 2089، عيون الحكم والمواعظ: ص 64 ح 1643.
عنه عليه السلام:كَمالُ الرَّجُلِ بِسِتِّ خِصالٍ: بِأَصغَرَيهِ وأكبَرَيهِ، وهَيئَتَيهِ، فَأَمّا أصغراهُ: فَقَلبُهُ ولِسانُهُ، إن قاتَلَ قاتَلَ بِجَنانٍ وإن تَكَلَّمَ تَكَلَّمَ بِبَيانٍ، وأمّا أكبَراهُ فَعَقلُهُ وهِمَّتُهُ، وأمّا هَيئَتاهُ فَمالُهُ وجَمالُهُ. ۱
امام على عليه السلام:كمال مرد به شش چيز است: به دو كوچك ترينش، و دو بزرگ ترينش، و دو وضعيّتش. دو كوچك ترين او عبارت اند از: دل و زبان او. اگر بجنگد، دليرانه مى جنگد، و اگر سخن بگويد، گويا [و رسا]سخن مى گويد. دو بزرگ ترين او عبارت اند از: خِرد و همّت او. و دو وضعيّتش عبارت اند از: دارايى و زيبايى او.
۱.الخصال: ص 338 ح 42، معاني الأخبار: ص 150 ح 1، المواعظ العددية: ص 298، روضة الواعظين: ص 319، بحارالأنوار: ج 70 ص 4 ح 1.
عنه عليه السلام:أيُّهَا النّاسُ، فِي الإِنسانِ عَشرُ خِصالٍ يُظهِرُها لِسانُهُ: شاهِدٌ يُخبِرُ عَنِ الضَّميرِ، حاكِمٌ يَفصِلُ بَينَ الخِطابِ، وناطِقٌ يُرَدُّ بِهِ الجَوابُ، وشافِعٌ يُدرَكُ بِهِ الحاجَةُ، وواصِفٌ يُعرَفُ بِهِ الأَشياءُ، وأميرٌ يَأمُرُ بِالحَسَنِ، وواعِظٌ يَنهى عَنِ القَبيحِ، ومُعَزٍّ تُسَكَّنُ بِهِ الأَحزانُ، وحاضِرٌ تُجلى بِهِ الضَّغائِنُ، ومونِقٌ ۱ تَلتَذُّ بِهِ الأَسماعُ. ۲
امام على عليه السلام:اى مردم! در انسان، ده كار است كه زبانش آنها را انجام مى دهد: [زبان]گواهى است كه از درونْ خبر مى دهد، داورى است كه به دعواها پايان مى بخشد، گوينده اى است كه با آن پاسخ داده مى شود، ميانجى اى است كه با آن به نيازها رسيدگى مى شود، وصف كننده اى است كه به وسيله آنْ چيزها شناخته مى شوند، فرماندهى است كه به نيكى فرمان مى دهد، و اندرزگويى است كه از زشتى باز مى دارد، تسليت دهنده اى است كه به وسيله آنْ غم و اندوه ها تسكين مى يابند، و حاضرجوابى است كه به وسيله آنْ كينه ها كنار مى روند، و شيرينى است كه گوش ها از آن لذّت مى برند.
۱.أنِقَ الشيءُ: راعَ حُسنُه وأعجَبَ (مجمع البحرين: ج 1 ص 89 «أنق»).
۲.الكافي: ج 8 ص 20 ح 4 عن جابر بن يزيد، تحف العقول: ص 94، معدن الجواهر: ص 71 نحوه، بحارالأنوار: ج 77 ص 283 ح 1.
عنه عليه السلام:مَا الإِنسانُ لَولَا اللِّسانُ، إلّا صورَةٌ مُمَثَّلَةٌ أو بَهيمَةٌ مُهمَلَةٌ. ۱
امام على عليه السلام:اگر زبان نبود، انسان، جز يك نقش مجسّم يا حيوان سرگردان، چيزى نبود.
۱.غرر الحكم: ح 9644؛ شرح نهج البلاغه: ج 19 ص 9.
عنه عليه السلامـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ: كَما تُعرَفُ أوانِي الفَخّارِ بِامتِحانِها بِأَصواتِها، فَيُعلَمُ الصَّحيحُ مِنها مِنَ المَكسورِ، كَذلِكَ يُمتَحَنُ الإِنسانُ بِمَنطِقِهِ فَيُعرَفُ ما عِندَهُ. ۱
امام على عليه السلامـ در حكمت هاى منسوب به ايشان ـ: همان گونه كه ظرف هاى سفالين با آزمودن از طريق صدايشان شناخته مى شوند و سالم از شكسته آنها تميز داده مى شود، انسان نيز به گفتارش آزموده مى شود و معلوم مى گردد كه چه در چنته دارد. ۲
۱.شرح نهج البلاغة: ج 20 ص 294 ح 363.
۲.تا مرد سخن نگفته باشد عيب و هنرش نهفته باشد
الإمام الصادق عليه السلامـ لِلمُفَضَّلِ بنِ عُمَرَ ـ: تَأَمَّل يا مُفَضَّلُ ما أنعَمَ اللّهُ تَقَدَّسَت أسماؤُهُ بِهِ عَلَى الإِنسانِ، مِن هذَا النُّطقِ الَّذي يُعَبِّرُ بِهِ عَمّا في ضَميرِهِ، وما يَخطُرُ بِقَلبِهِ، ونَتيجَةِ فِكرِهِ، وبِهِ يَفهَمُ عَن غَيرِهِ ما في نَفسِهِ، ولَولا ذلِكَ كانَ بِمَنزِلَةِ البَهائِمِ المُهمَلَةِ الَّتي لا تُخبِرُ عَن نَفسِها بِشَيءٍ، ولا تَفهَمُ عَن مُخبِرٍ شَيئا. وكَذلِكَ الكِتابَةُ، بِها تُقَيَّدُ أخبارُ الماضينَ لِلباقينَ، وأخبارُ الباقينَ لِلآتينَ، وبِها تُخَلَّدُ الكُتُبُ فِي العُلومِ وَالآدابِ وغَيرِها، وبِها يَحفَظُ الإِنسانُ ذِكرَ ما يَجري بَينَهُ وبَينَ غَيرِهِ مِنَ المُعامَلاتِ وَالحِسابِ، ولَولاهُ لَانقَطَعَ أخبارُ بَعضِ الأَزمِنَةِ عَن بَعضٍ،

امام صادق عليه السلامـ به مفضّل بن عمر ـ: اى مفضّل! در اين نعمت گويايى كه خداوندِ پاك نام به انسان ارزانى داشته است، بينديش؛ نعمتى كه با آن، آنچه را در درون اوست و آنچه را در دلش مى گذرد و آنچه را از انديشه اش مى گذرد، بازگو مى كند و به وسيله آن، به آنچه در درون ديگران است، پى مى برد. و اگر نبود نعمت گويايى، آدمى به سان حيوانات زبان بسته اى بود كه نه از خود خبرى مى دهد، و نه از خبردهنده اى چيزى مى فهمد. و نعمت خطّ و نوشتن كه با آن، خبرهاى رفتگان براى ماندگان، و خبرهاى ماندگان براى آيندگان ثبت مى شود و با آن، دانش ها و فرهنگ ها و غير آن در كتاب ها جاويدان مى شوند، و با آن، داد و ستدها و حساب و كتاب هايى كه ميان افراد انسان مى گذرد، محفوظ مى ماند. اگر خط و نوشتن در ميان نبود، از زمانى براى

۱.بحار الأنوار: ج 3 ص 82 نقلاً عن الخبر المشتهر بتوحيد المفضّل.
۲.يعنى خطّ و زبان، دو پديده اجتماعى و اختراع بشر است و هر قومى و ملّتى بر خطّ و زبان، توافق كرده اند.