حدیث دربارهخِرد و گويايى

عنه عليه السلام:أيُّهَا النّاسُ، فِي الإِنسانِ عَشرُ خِصالٍ يُظهِرُها لِسانُهُ: شاهِدٌ يُخبِرُ عَنِ الضَّميرِ، حاكِمٌ يَفصِلُ بَينَ الخِطابِ، وناطِقٌ يُرَدُّ بِهِ الجَوابُ، وشافِعٌ يُدرَكُ بِهِ الحاجَةُ، وواصِفٌ يُعرَفُ بِهِ الأَشياءُ، وأميرٌ يَأمُرُ بِالحَسَنِ، وواعِظٌ يَنهى عَنِ القَبيحِ، ومُعَزٍّ تُسَكَّنُ بِهِ الأَحزانُ، وحاضِرٌ تُجلى بِهِ الضَّغائِنُ، ومونِقٌ ۱ تَلتَذُّ بِهِ الأَسماعُ. ۲
امام على عليه السلام:اى مردم! در انسان، ده كار است كه زبانش آنها را انجام مى دهد: [زبان]گواهى است كه از درونْ خبر مى دهد، داورى است كه به دعواها پايان مى بخشد، گوينده اى است كه با آن پاسخ داده مى شود، ميانجى اى است كه با آن به نيازها رسيدگى مى شود، وصف كننده اى است كه به وسيله آنْ چيزها شناخته مى شوند، فرماندهى است كه به نيكى فرمان مى دهد، و اندرزگويى است كه از زشتى باز مى دارد، تسليت دهنده اى است كه به وسيله آنْ غم و اندوه ها تسكين مى يابند، و حاضرجوابى است كه به وسيله آنْ كينه ها كنار مى روند، و شيرينى است كه گوش ها از آن لذّت مى برند.
۱.أنِقَ الشيءُ: راعَ حُسنُه وأعجَبَ (مجمع البحرين: ج 1 ص 89 «أنق»).
۲.الكافي: ج 8 ص 20 ح 4 عن جابر بن يزيد، تحف العقول: ص 94، معدن الجواهر: ص 71 نحوه، بحارالأنوار: ج 77 ص 283 ح 1.

احادیث دیگر این موضوع

۶
امام صادق عليه السلامـ به مفضّل بن عمر ـ: اى مفضّل! در اين نعمت گويايى كه خداوندِ پاك نام به انسان ارزانى داشته است، بينديش؛ نعمتى كه با آن، آنچه را در درون اوست و آنچه را در دلش مى گذرد و آنچه را از انديشه اش مى گذرد، بازگو مى كند و به وسيله آن، به آنچه در درون ديگران است، پى مى برد. و اگر نبود نعمت گويايى، آدمى به سان حيوانات زبان بسته اى بود كه نه از خود خبرى مى دهد، و نه از خبردهنده اى چيزى مى فهمد. و نعمت خطّ و نوشتن كه با آن، خبرهاى رفتگان براى ماندگان، و خبرهاى ماندگان براى آيندگان ثبت مى شود و با آن، دانش ها و فرهنگ ها و غير آن در كتاب ها جاويدان مى شوند، و با آن، داد و ستدها و حساب و كتاب هايى كه ميان افراد انسان مى گذرد، محفوظ مى ماند. اگر خط و نوشتن در ميان نبود، از زمانى براى زمان ديگر، خبرى نمى مانْد، و دورشدگانِ از وطن هايشان نمى توانستند از خود، خبرى برسانند، و دانش ها و معارف، از بين مى رفت، و آداب و فرهنگ ها نابود مى شدند، و در كارها و داد و ستدهاى مردمان و امور دينشان كه به نگريستن [و انديشيدن] در آن نيازمندند، و رواياتى كه دانستن آنها برايشان ضرور است، خلل بسيار وارد مى شد. شايد تو گمان ببرى كه آن خط (و نوشتن)، امرى است كه با چاره گرى و انديشه به آن رسيده مى شود و چيزى نيست كه در وجود و سرشت انسان نهاده شده باشد، و ممكن است همين گمان را در باره زبان [و گفتار] داشته باشى كه مردم، آن را ساخته اند و بر آن، سازش كرده اند و در ميانشان جريان دارد. از همين رو، در ميان اقوام گوناگون، زبان هاى گوناگون وجود دارد، چنان كه خط نيز اين گونه است، مانند خطّ عربى، سريانى، عِبرى، رومى و ديگر خط هايى كه در ميان امّت ها پراكنده است. بر خط نيز سازش كرده اند، همچنان كه بر زبان؛ يعنى خطّ و زبان، دو پديده اجتماعى و اختراع بشر است و هر قومى و ملّتى بر خطّ و زبان، توافق كرده اند. امّا به كسى كه چنين ادّعا كند [و بگويد كه اين پديده ها، زاييده محض فكر و چاره گرى آدمى هستند و ريشه در نهاد خدادادى انسان ندارند]، گفته مى شود: درست است كه انسان در اين هر دو چيز (خط و زبان)، تأثير عملى يا فكرى داشته است؛ امّا آنچه او را به آن عمل و فكر مى رساند، نعمت هايى است كه خداوند به او بخشيده و در وجودش نهاده است. اگر زبانى آماده براى سخن گفتن و ذهنى كه با آن به كارها راه نمايى مى شود، در اختيار نداشت، هرگز نمى توانست سخن بگويد؛ و اگر دست و انگشتانى مناسب براى نوشتن نداشت، هرگز نمى توانست بنويسد. اين را از حيوانات كه نه زبانى دارند و نه خطّى، درياب. بنا بر اين، ريشه و خاستگاه آن، آفرينش خداوند عز و جلو نعمت هاى است كه در وجود آدمى نهاده است. پس، هر كه سپاس گزار باشد، پاداش مى يابد، و هر كه ناسپاسى كند، البتّه خداوند از جهانيان، بى نياز است.