فیلترها
نتایج جستجو برای «جماعت»: ۸۸ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
الإمام الصادق عليه السلام:مَا اجتَمَعَ مِن أصحابِنا جَماعَةٌ في ذِكرِ اللّهِ أو في شَيءٍ مِن ذِكرِنا، إلّا بَعَثَ إبليسُ شَيطانا في عُنُقِهِ شَريطٌ لِيُفَرِّقَ جَماعَتَهُم. ۱
امام صادق عليه السلام:هيچ گاه گروهى از ياران ما براى ياد كردن از خدا يا براى ياد كردن از ما گرد نمى آيند، مگر آن كه ابليس، شيطانى شلّاق به گردن را مى فرستد تا جمع آنان را بپراكنَد.
۱.شرح الأخبار: ج 3 ص 459 ح 1344 عن عليّ بن حمزة.
المعجم الصغير عن ابن عبّاس:مَرَّ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله بِعَبدِ اللّهِ بنِ رَواحَةَ الأَنصارِيِّ وهُوَ يُذَكِّرُ أصحابَهُ، فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: أما إنَّكُمُ المَلَأُ الَّذينَ أمَرَنِي اللّهُ أن أصبِرَ نَفسي مَعَكُم، ثُمَّ تَلا هذِهِ الآيَةَ: «وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَوةِ وَ الْعَشِىِّ» إلى قَولِهِ: «وَ كَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا» ۱، أما إنَّهُ ما جَلَسَ عِدَّتُكُم إلّا جَلَسَ مَعَهُم عِدَّتُهم مِنَ المَلائِكَةِ، إن سَبَّحُوا اللّهَ سَبَّحوهُ، وإن حَمِدُوا اللّهَ حَمِدوهُ، وإن كَبَّرُوا اللّهَ كَبَّروهُ، ثُمَّ يَصعَدونَ إلَى الرَّبِّ وهُوَ أعلَمُ مِنهُم، فَيَقولونَ: يا رَبَّنا، عِبادُكَ سَبَّحوكَ فَسَبَّحنا، وكَبَّروكَ
المعجم الصغيرـ به نقل از ابن عبّاس ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله بر عبد اللّه بن رواحه انصارى گذشت كه يارانش را پند مى داد. پيامبر خدا فرمود: «هان! شما، همان گروهى هستيد كه خداوند به من فرمود تا خودم را با شما بدارم». سپس اين آيه را خواند: « «و با كسانى كه پروردگارشان را صبح و شام مى خوانند» تا: «و [اساس]كارش بر زياده روى است» ». [و افزود:] «هان! هر تعداد از شما گِرد هم بنشينند، به همان شمار، از فرشتگان با آنان مى نشينند. اگر آنان خدا را تسبيح گويند، آن فرشتگان نيز او را تسبيح مى گويند، و اگر خدا را سپاس گويند، آن فرشتگان نيز او را سپاس مى گويند، و اگر خدا را به بزرگى ياد كنند، آنان نيز او را به بزرگى ياد مى كنند. سپس به درگاه پروردگارشان مى روند و به او ـ كه البته از آنان بهتر مى داند ـ،
سنن الدارقطني عن أبي هريرة:إنَّ النَّبيَّ صلى الله عليه و آله كانَ إذا قَرَأَ وهُوَ يَؤُمُّ النّاسَ، اِفتَتَحَ الصَّلاةَ بِ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِيمِ» . ۱
سنن الدارقطنىـ به نقل از ابو هريره ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله هر گاه نماز جماعت را براى مردم مى خواند، قرائت نماز را با «بسم اللّه الرحمن الرحيم» آغاز مى كرد.
۱.سنن الدارقطني: ج 1 ص 306 ح 17، السنن الكبرى: ج 2 ص 69 ح 2396 عن منصور بن أبي مزاحم عن جدّه.
كتاب من لا يحضره الفقيه عن أبي جعفر [الباقر] عليه السلام:خَرَجَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله إلَى الصَّلاةِ وقَد كانَ الحُسَينُ عليه السلام أبطَأَ عَنِ الكَلامِ، حَتّى تَخَوَّفوا أنَّهُ لا يَتَكَلَّمُ، وأن يَكونَ بِهِ خَرَسٌ، فَخَرَجَ صلى الله عليه و آله بِهِ حامِلاً عَلى عاتِقِهِ، وصَفَّ النّاسُ خَلفَهُ، فَأَقامَهُ عَلى يَمينِهِ.
فَافتَتَحَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله الصَّلاةَ فَكَبَّرَ الحُسَينُ عليه السلام، فَلَمّا سَمِعَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله تَكبيرَهُ عادَ فَكَبَّرَ، وكَبَّرَ الحُسَينُ عليه السلام، حَتّى كَبَّرَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله سَبعَ تَكبيراتٍ وكَبَّرَ الحُسَينُ عليه السلام، فَجَرَتِ السُّنَّةُ بِذلِكَ. ۱
كتاب من لا يحضره الفقيهـ از امام باقر عليه السلام ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله براى نماز، بيرون آمد، در حالى كه حسين عليه السلام را بر گردن خود، سوار كرده بود و حسين عليه السلام هنوز زبان نگشوده بود، به طورى كه مى ترسيدند كه گُنگ باشد و نتواند سخن بگويد.
مردم، پشت سرِ پيامبر صلى الله عليه و آله صف هاى نماز جماعت را درست كردند و پيامبر صلى الله عليه و آله حسين عليه السلام را بر جانب راستش ايستاند. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، نماز را با تكبير، آغاز كرد و حسين عليه السلام هم تكبير گفت. چون پيامبر خدا صلى الله عليه و آله تكبير او را شنيد، دوباره تكبير گفت و حسين عليه السلام هم تكبير گفت، تا آن كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، هفت تكبير گفت و حسين عليه السلام هم هفت تكبير گفت و سنّت
تاريخ دمشق:رَبابُ بِنتُ امرِئِ القَيسِ بنِ عَدِيِّ بنِ أوسِ بنِ جابِرِ بنِ كَعبِ بنِ عُلَيمِ بنِ هُبَلِ بنِ عَبدِ اللّهِ بنِ كِنانَةَ الكَلبِيَّةُ، زَوجُ الحُسَينِ بنِ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلام واُمُّ ابنَتِهِ سُكَينَةَ، كانَت فيمَن قُدِمَ بِهِ مِن آلِ الحُسَينِ عليه السلام دِمَشقَ ـ بَعدَ قَتلِهِ ـ عَلى يَزيدَ، وذَكَرَهَا الحُسَينُ عليه السلام في شِعرٍ لَهُ.
قالَ عَوفُ بنُ خارِجَةَ: إنّي عِندَ عُمَرَ بنِ الخَطّابِ في خِلافَتِهِ، إذ أقبَلَ رَجُلٌ أصعَرُ ۱ يَتَخَطّى رِقابَ النّاسِ، حَتّى قامَ بَينَ يَدَي عُمَرَ، فَحَيّاهُ تَحِيَّةَ الخِلافَةِ، فَقالَ عُمَرُ: ما أنتَ؟ فَقالَ: اِمرُؤٌ نَصرانِيٌّ، وأنَا امرُؤُ القَيسِ بنِ عَدِيٍّ الكَلبِيُّ، فَلَم يَعرِفهُ عُمَرُ، فَقالَ لَهُ رَجُلٌ
تاريخ دمشق:رَباب كَلبى، دختر اِمرؤ القيس بن عَدىّ بن اَوس بن جابر بن كعب بن عُلَيم بن هُبَل بن عبد اللّه بن كِنانه، همسر حسين بن على بن ابى طالب عليه السلام و مادر دخترش سَكينه، در ميان آن دسته از خاندان حسين عليه السلام است كه پس از شهادتش، در دمشق، بر يزيد، وارد شدند و حسين عليه السلام در يكى از شعرهايش از او ياد كرده است.
عوف بن خارجه مى گويد: در روزگار خلافت عمر بن خطّاب، نزدش بودم كه مردى گردن كج، از ميان مردم، عبور كرد و به سوى عمر آمد و پيش رويش ايستاد و به او با عنوان خليفه، سلام داد. عمر گفت: تو كيستى؟
گفت: مردى مسيحى! من، امرؤ القيس پسر عَدىّ كلبى هستم.
عمر، او را نشناخت. مردى از ميان جماعت به او گفت كه اين، از قبيله بكر بن وائل است كه در جنگ جاهلىِ فَلَج، بر آنان هجوم آورده
۱.الصَّعَرُ: مَيل في العنق وانقلاب في الوجه إلى أحد الشّدقين (المصباح المنير: ص 340 «صعر»).
۲.ما بين المعقوفين إضافة منّا يقتضيها السياق.
۳.الظاهر أنّ مرادها الحسين عليه السلام وابنها عبد اللّه.
۴.حَمْوُ المرأة وحَمَاها: أبو زوجها، وأخو زوجها، وكذلك من كان قِبله (لسان العرب: ج 14 ص 197 «حما»).
۵.الكَمَدُ: الحزن المكتوم (الصحاح: ج 2 ص 531 «كمد»).
۶.تاريخ دمشق: ج 69 ص 119 وراجع: الأغاني: ج 16 ص 147 والبداية والنهاية: ج 8 ص 210 وتذكرة الخواصّ: ص 265.
۷.ظاهرا مقصودش از دو تن، امام حسين عليه السلام و فرزندش عبداللّه باشند.
الإمام الحسين عليه السلامـ لَمّا رَمى عُمَرُ بنُ سَعدٍ مُعَسكَرَ الحُسَينِ عليه السلام بِالسِّهامِ ـ: قوموا أيُّهَا الكِرامُ إلَى المَوتِ الَّذي لا بُدَّ مِنهُ، فَإِنَّ هذِهِ السِّهامَ رُسُلُ القَومِ إلَيكُم، فَوَاللّهِ ما بَينَكُم وبَينَ الجَنَّةِ وَالنّارِ إلَا المَوتُ، يُعبَرُ بِهؤُلاءِ إلى جِنانِهِم، وبِهؤُلاءِ إلى نيرانِهِم. ۱
امام حسين عليه السلامـ آن گاه كه عمر بن سعد به سوى اردوگاه امام عليه السلام تيراندازى كرد ـ: اى بزرگواران! پيش به سوى مرگى كه از آن، گريزى نيست و اين تيرها فرستادگان آن جماعت به سوى شمايند. به خدا سوگند كه ميان شما و بهشت و دوزخ، جز مرگ، مانعى نيست. اينان به سوى بهشتشان بُرده مى شوند و آنان به سوى دوزخشان.
۱.صحيفة الحسين: ص 308 ح 21.
الإمام الصّادق عن آبائه عن الإمام عليٍ عليهم السلام: قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: إِنَّ فِي الجَنَّةِ غُرَفا يُرى ظاهِرُها مِن باطِنِها، وَباطِنُها مِن ظاهِرِها، يَسكُنُها مِن اُمَّتِي مَن أَطابَ الكَلامَ، وَأَطعَمَ الطَّعامَ، وَأَفشَى السَّلامَ، وَأَدامَ الصِّيامَ، وَصَلَّى بِاللَّيلِ وَالنّاسُ نِيامٌ.
فقالَ عَلِيٌ عليه السلام: يا رَسُولَ اللّهِ، وَمَن يُطِيقُ هَذا مِن اُمَّتِكَ؟ فَقالَ صلى الله عليه و آله: يا عَلِيُ، أَوَما تَدرِي ما إِطابَةُ الكَلامِ؟ مَن قالَ إِذا أَصبَحَ وَأَمسَى: «سُبحانَ اللّهِ وَالحَمدُ للّهِِ وَلا إِله إِلَا اللّهُ وَاللّهُ أَكبَرُ» عَشرَ مَرّاتٍ.
وَإِطعامُ الطَّعامِ نَفَقَةُ الرَّجُلِ عَلى عِيالِهِ.
وَأَمّا إِدامَةُ الصِّيامِ فَهُوَ أَن يَصُومَ
امام صادق عليه السلامـ به نقل از پدرانش، از امام على عليه السلام ـ: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «در بهشت، بالاخانه هايى است كه بيرون آنها از درونشان، و درونشان از بيرون آنها ديده مى شود. كسانى از امّت من، در اين بالاخانه ها ساكن خواهند شد كه سخنِ خوش بگويند و اِطعام كنند و به همگان، سلام گويند و پيوسته روزه بدارند و شب هنگام كه مردمْ خواب اند، نماز بگزارند».
گفتم: اى پيامبر خدا! چه كس از امّت تو، طاقت اين كارها را دارد؟
فرمود: «اى على! مگر نمى دانى كه سخنِ خوش چيست؟ كسى كه هر صبح و شام، ده مرتبه بگويد: پاكا خدا! ستايش، خداى را. معبودى جز خداى يكتا نيست. خداوند، بزرگ تر است.
و اِطعام كردن، آن است كه مرد، خرجىِ خانواده اش را بدهد.
و پيوسته روزه گرفتن، آن است كه انسان، ماه
۱.معاني الأخبار: ص 251 ح 1، الأمالي للصدوق: ص 407 ح 524 وليس فيه «وأدام الصيام» و «أمّا إدامة الصيام» إلى «صوم الدهر» وكلاهما عن أبي بصير، بحار الأنوار: ج 69 ص 369 ح 809.
حلية الأولياء عن جابر بن عبد اللّه:خَرَجَ عَلَينا رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله ذاتَ يَومٍ فَقالَ: أَلا اُخبِرُكُم بِغُرَفِ أَهلِ الجَنَّةِ؟ قُلنا: بَلى بِأَبِينا وَأُمِّنا يا رَسُولَ اللّهِ.
قالَ: إِنَّ فِي الجَنَّةِ غُرَفا مِن أَلوانِ الجَواهِرِ، يُرى ظَاهِرُها مِن باطِنِها وَباطِنُها مِن ظاهِرِها، فِيها مِن النَّعِيمِ وَالثَّوابِ وَالكَرامَةِ ما لا اُذُنٌ سَمِعَت وَلا عَينٌ رَأَت.
فَقُلنا: بِأَبِينا أَنتَ وَأُمِّنا يا رَسُولَ اللّهِ، لِمَن تِلكَ؟
فَقالَ: لِمَن أَفشَى السَّلامَ، وَأَدامَ الصِّيامَ، وَأَطعَمَ الطَّعامَ، وَصَلَّى وَالنَّاسُ نِيامٌ.
فَقُلتُ: بِأَبِينا أَنتَ وَأُمِّنا يا رَسُولَ اللّهِ، وَمَن يُطِيقَ ذَلِكَ؟
فَقالَ: مِن أُمَّتِي مَن يُطِيقُ ذَلِكَ،
حلية الأولياءـ به نقل از جابر بن عبد اللّه ـ: روزى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به ميان ما آمد و فرمود: «آيا شما را از بالاخانه هاى بهشتيان، خبر ندهم؟».
گفتيم: چرا. پدر و مادرمان به فدايت، اى پيامبر خدا!
فرمود: «در بهشت، بالاخانه هايى از گوهرهاى رنگارنگ، وجود دارد كه بيرون آنها از درونشان، و درونشان از بيرونشان، ديده مى شود و در آنها، چنان نعمت و پاداش و كرامتى است كه هيچ گوشى نشنيده و هيچ چشمى نديده است».
گفتيم: پدر و مادرمان به فدايت، اى پيامبر خدا! اينها براى چه كسانى است؟
فرمود: «براى كسى كه سلام را انتشار دهد و پيوسته روزه بدارد و اِطعام كند و زمانى كه مردم در خواب اند، او به نماز بپردازد».
گفتيم: پدر و مادرمان به فدايت، اى پيامبر خدا! چه كسى از پسِ اين كارها بر مى آيد؟
صحيح البخاري عن أنس:صَلَّى لَنا النَّبِيُ صلى الله عليه و آله ثُمَّ رَقِيَ المِنبَرَ، فَأَشارَ بِيَدَيهِ قِبَلَ قِبلَةِ المَسجِدِ، ثُمَّ قالَ: لَقَد رَأَيتُ الآنَ مُنذُ صَلَّيتُ لَكُم الصَّلاةَ الجَنَّةَ وَالنّارَ، مُمَثَّلَتَينِ فِي قِبلَةِ هَذا الجِدارِ، فَلَم أَرَ كَاليَومِ فِي الخَيرِ وَالشَّرِّ ـ ثَلاثا ـ. ۱
صحيح البخارىـ به نقل از اَنَس ـ: با پيامبر صلى الله عليه و آله نماز جماعت خوانديم. سپس ايشان بر منبر رفت و با دستانش به سوى قبله مسجد اشاره كرد و آن گاه فرمود: «از آن گاه كه با شما نماز خواندم، تاكنون، بهشت و دوزخ را مى بينم كه در پهنه اين ديوار، مجسّم شده اند. تا كنون روزى چنين، در نيكى و بدى، نديده ام» و اين را سه بار فرمود.
۱.صحيح البخاري: ج 1 ص 261 ح 716 و ج 5 ص 2374 ح 6103 نحوه، مسند ابن حنبل: ج 4 ص 515 ح 13720، كنز العمّال: ج 11 ص 410 ح 31918.
عوالي اللآلي:رُوِيَ أَنَّ الرِّضا عليه السلام لَمّا تَوَجَّهَ مِن خُراسانَ مُنصَرِفا إِلَى الحِجازِ فِي قَدمَتِهِ الأُولى حَضَرَهُ جَماعَةُ العُلَماءِ وَالفُضَلاءِ مِن أَهلِ خُراسانَ وَغَيرِهِم وَكانَ قَد رَكِبَ فِي العَمّارِيَّةِ، فَاحتَوَلُوهُ وَقالُوا: يَابنَ رَسُولِ اللّهِ أَتُفارِقُنا وَلا تُفِيدُنا مِن عِلمِكَ شَيئا؟ أَلا تُحَدِّثُنا بِحَدِيثٍ نَنتَفِعُ بِهِ فِي دِينِنا؟ فَأَطلَعَ عليه السلام رَأسَهُ مِنَ العَمّارِيَّةِ حَتّى أَشرَفَ عَلَيهِم، وَقالَ: حَدَّثَني أَبِي عَن أَبِيهِ عَن جَدِّهِ رَسُولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله أَنَّهُ قالَ: إِنَّ اللّهَ عز و جليَقُولُ: الإِيمانُ حِصنِي، وَمَن دَخَلَ حِصنِي أَمِنَ مِن عَذابِي. وَمَن قالَ: «لا إِلهَ إِلّا اللّهُ» مُخلِصا دَخَلَ الجَنَّةَ.
عوالى اللآلى: روايت شده است كه امام رضا عليه السلام چون در سفر نخستش، ۲ عازم بازگشت از خراسان به حجاز شد، جماعت علما و فضلاى خراسان و غير خراسان، نزد ايشانـ كه در كجاوه سوار بود ـ رفتند و ايشان را در ميان گرفتند و گفتند: اى فرزند پيامبر خدا! آيا ما را ترك مى گويى و از دانش خود، بهره اى به ما نمى رسانى؟ آيا حديثى براى ما نمى گويى كه در دين خويش، از آن سود بريم؟
امام عليه السلام سرش را از كجاوه بيرون آورد، چندان كه بر آنان مشرف شد و فرمود: «پدرم از پدرش از جدّش پيامبر خدا صلى الله عليه و آله برايم حديث كرد كه فرمود: خداى عز و جلمى فرمايد: ايمان، دژ من است و هر كس وارد دژ من شود، از عذابم ايمن خواهد بود، و هر كس با اخلاص، لا إله إلّا اللّه بگويد، به بهشت مى رود».
آن گاه امام عليه السلام
الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام: قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: إِنَّ فِي الجَنَّةِ غُرَفا يُرى ظاهِرُها مِن باطِنِها وَباطِنُها مِن ظاهِرِها، يَسكُنُها مِن أُمَّتِي مَن أَطابَ الكَلامَ، وَأَطعَمَ الطَّعامَ، وَأَفشَى السَّلامَ، وَأَدامَ الصِّيامَ، وَصَلَّى بِاللَّيلِ وَالنّاسُ نِيامٌ.
فَقالَ عَلِيٌ عليه السلام: يا رَسُولَ اللّهِ، وَمَن يُطِيقُ هذا مِن أُمَّتِكَ؟!
فقال صلى الله عليه و آله: يا عَلِيُ، أَوَما تَدرِي ما إِطابَةُ الكَلامِ؟ مَن قالَ إِذا أَصبَحَ وَأَمسى: «سُبحانَ اللّهِ وَالحَمدُ للّهِِ وَلا إِلهَ إِلّا اللّهُ وَاللّهُ أَكبَرُ» عَشرَ مَرّاتٍ. وَإِطعامُ الطَّعامِ: نَفَقَةُ الرَّجُلِ عَلى عِيالِهِ. وَأَمّا إِدامَةُ الصِّيامِ: فَهُوَ أَن يَصُومَ الرَّجُلُ شَهرَ
امام صادق عليه السلام ـ به نقل از پدرانش عليهم السلام، از امام على عليه السلام ـ: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «در بهشت، غرفه هايى هستند كه بيرون آنها از درونشان و درون آنها از بيرونشان ديده مى شود. در اين غرفه ها آن كس از امّتم ساكن مى شود كه سخن خوش بگويد و اطعام كند و سلام را رواج دهد و پيوسته روزه بدارد و شب كه مردم خوابند، نماز بخواند».
گفتم: اى پيامبر خدا! در ميان امّتت كيست كه از عهده اين كارها بر آيد؟
فرمود: «اى على! آيا مى دانى سخن خوش چيست؟ كسى كه هر صبح و عصر، ده مرتبه بگويد: سبحان اللّه و الحمد للّه و لا إله الّا اللّه و اللّه أكبر. اطعام كردن نيز خرجى دادن مرد به عائله اش است، و پيوسته روزه داشتن، اين است كه انسان، ماه رمضان و سه روز از هر ماه را روزه بگيرد كه
۱.معاني الأخبار: ص 251 ح 1، الأمالي للصدوق: ص 407 ح 525 كلاهما عن أبي بصير، روضة الواعظين: ص 406 وليس فيهما مِن «وأمّا إدامة الصيام» إلى «صوم الدهر»، بحار الأنوار: ج 8 ص 119 ح 5.
الإرشاد عن جويرية بن مسهر العبديِّ:لَمّا تَوَجَّهنا مَعَ أَمِيرِ المُؤمِنِينَ عَلِيِّ بنِ أَبِي طالِبٍ عليه السلام إِلى صِفِّينَ، فَبَلَغنا طُفُوفَ كَربَلاءَ، وَقَفَ عليه السلام ناحِيةً مِنَ العَسكَرِ، ثُمَّ نَظَرَ يَمِينا وَشِمالاً وَاستَعبَرَ ثُمَّ قالَ: هذا ـ وَاللّهِ ـ مُناخُ رِكابِهِم وَمَوضِعُ مَنِيَّتِهِم.
فَقِيلَ لَهُ: يا أَمِيرَ المُؤمِنِينَ، ما هذا المَوضِعُ؟
قالَ: هذا كَربَلاءُ، يُقتَلُ فِيهِ قَومٌ يَدخُلُونَ الجَنَّةَ بِغَيرِ حِسابٍ. ثُمَّ سارَ ۱.
الاءرشاد ـ به نقل از جُوَيرية بن مسهر عبدى ـ:چون با امير مؤمنان على بن ابى طالب عليه السلام ره سپار صفّين شديم و به تپّه هاى كربلا رسيديم، ايشان در كنار لشكر ايستاد. سپس به راست و چپ، نگاهى كرد و اشك ريخت و آن گاه فرمود: «اين جا ـ به خدا سوگند ـ، خُسبگاه اشتران آنان و قتلگاه ايشان است».
يكى گفت: اى امير مؤمنان! اين جا كجاست؟
فرمود: «اين جا كربلاست. در اين سرزمين، جماعتى كشته خواهند شد كه بدون حسابرسى به بهشت مى روند». اين را فرمود و حركت كرد.
۱.الإرشاد: ج 1 ص 332 وراجع: خصائص الأئمّة عليهم السلام: ص 47 وقرب الإسناد: ص 26 ح 87 ووقعة صفّين: ص 142 وكامل الزيارات: ص 453 ح 685 وذخائر العقبى: ص 174.
کلیدواژهها بهشتنام های بهشتنوید داده شدگان به بهشتشماری از یاران امام حسین علیه السلام +1 مورد دیگر
الطَّبقات الكبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) عن أبي عبيد الضبي:دَخَلنا عَلى أَبِي هَرثَمٍ الضَّبِّيِّ حِينَ أَقبَلَ مِن صِفِّينَ ـ وَهُوَ مَعَ عَلِيٍّ ـ وَهُوَ جالِسٌ عَلى دُكّانٍ ۱، وَلَهُ امرَأَةٌ يُقالُ لَها: جرداءُ، هِيَ أَشَدُّ حُبّا لِعَلِيٍّ وَأَشَدُّ لِقَولِهِ تَصدِيقا. فَجاءَت شاةٌ فَبَعَرَت، فَقالَ: لَقَد ذَكَّرَنِي بَعرُ هذِهِ الشّاةِ حَدِيثا لِعَلِيٍّ.
قالُوا: وَما عِلمُ عَلِيٍّ عليه السلام بِهذا؟
قالَ: أَقبَلنا مَرجِعَنا مِن صِفِّينَ فَنَزَلنا كَربَلاءَ، فَصَلّى بِنا عَلِيٌّ عليه السلام صَلاةَ الفَجرِ بَينَ شَجَراتِ وَدَوحاتِ حَرْمَلٍ، ثُمَّ أَخَذَ كَفّا مِن بَعرِ الغِزلانِ فَشَمَّهُ، ثُمَّ قالَ: أَوْهِ، أَوْهِ، يُقتَلُ بِهذا الغائِطِ ۲ قَومٌ يَدخُلُونَ الجَنَّةَ بِغَيرِ
الطبقات الكبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) ـ به نقل از ابو عُبَيد ضَبّى ـ:ما بر ابو هَرثَم ضَبّى، پس از بازگشتش از صفّين ـ كه با على عليه السلام رفته بود ـ وارد شديم و او بر دكّانچه اى نشسته بود. او زنى به نام جرداء داشت كه سخت، دوستدار على عليه السلام بود و به سخنانش اعتقاد بسيار داشت. در همين حين، گوسفندى آمد و پشكل انداخت. ابو هرثم گفت: پشكل اين گوسفند، مرا به ياد سخنى از على انداخت.
حاضران گفتند: على عليه السلام اين را از كجا مى داند؟
گفت: در بازگشت از صفّين، در كربلا فرود آمديم. على عليه السلام نماز صبح را در درختزار حَرمَل با ما به جماعت خواند و سپس مُشتى پشكل آهو برداشت و آن را بو كرد و آن گاه فرمود: «آه! آه! در اين دشت، مردمانى كشته خواهند شد كه بدون حسابرسى به بهشت مى روند».
۱.الدُّكّان: الدكّة المبنيّة للجلوس عليها (لسان العرب: ج 13 ص 157).
۲.الغائط: المتّسع من الأرض مع طمأنينة (لسان العرب: ج 7 ص 364).
۳.الطبقات الكبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة): ج 1 ص 432 ح 420، تاريخ دمشق: ج 14 ص 198 عن أبي عبد اللّه الضبّي؛ شرح الأخبار: ج 3 ص 136 ح 1077، المناقب للكوفي: ج 2 ص 26 ح 514 كلاهما نحوه وراجع: تهذيب التهذيب: ج 1 ص 590 الرقم 1577 ومقتل الحسين عليه السلام للخوارزمي: ج 1 ص 165.
کلیدواژهها بهشتنام های بهشتنوید داده شدگان به بهشتشماری از یاران امام حسین علیه السلام +1 مورد دیگر
وقعة صفِّين عن أبي عبيدة عن هرثمة بن سليم:غَزَونا مَعَ عَلِيِّ بنِ أَبِي طالِبٍ غَزوَةَ صِفِّينَ، فَلَمّا نَزَلنا بِكَربَلاءَ صَلّى بِنا صَلاةً، فَلَمّا سَلَّمَ رَفَعَ إِلَيهِ مِن تُربَتِها فَشَمَّها، ثُمَّ قالَ:
واها لَكِ أَيَّتُها التُّربَةُ، لِيُحشَرَنَّ مِنكِ قَومٌ يَدخُلُونَ الجَنَّةَ بِغَيرِ حِسابٍ.
فَلَمّا رَجَعَ هَرثَمَةُ مِن غَزوَتِهِ إِلَى امرَأَتِهِ ـ وَهِي جرداءُ بِنتُ سميرٍ، وَكانَت شِيعةً لِعَلِيٍّ ـ فَقالَ لَها زَوجُها هَرثَمَةَ: أَلا أُعَجِّبُكِ مِن صَدِيقِكِ أَبِي الحَسَنِ؟ لَمّا نَزَلنا كَربَلاءَ رَفَعَ إِلَيهِ مِن تُربَتِها فَشَمَّها وَقالَ: وَاها لَكِ يا تُربَةُ، لَيُحشَرَنَّ مِنكِ قَومٌ يَدخُلُونَ الجَنَّةَ بِغَيرِ حِسابٍ! وَما عِلمُهُ بِالغَيبِ؟
فَقالَت: دَعنا
وقعة صفّين ـ به نقل از ابو عبيده ـ:هرثمة بن سليم گفت: با على بن ابى طالب عليه السلام به جنگ صفّين رفتيم. چون در كربلا فرود آمديم، نماز را به جماعت با ما خواند. سلام كه داد، قدرى از خاك آن جا را برداشت و بوييد و سپس فرمود: «زهى تو، اى خاك! مردمانى از تو محشور خواهند شد كه بى حسابرسى به بهشت مى روند».
چون هرثمه از جنگ به نزد همسرش جرداء دختر سمير ـ كه شيعه على عليه السلام بود ـ باز گشت، به او گفت: آيا تو را از دوستت ابو الحسن شگفت زده نكنم؟ در كربلا كه فرود آمديم، قدرى از خاك آن جا را برداشت و بوييد و گفت: «زهى تو، اى خاك! مردمانى از تو محشور خواهند شد كه بى حسابرسى به بهشت مى روند». مگر او علم غيب دارد؟
همسرش گفت: دست بردار، اى مرد! امير مؤمنان، جز حق نگفته است.
[هرثمه گفت:] زمانى كه
۱.وقعة صفّين: ص 140، الأمالي للصدوق: ص 199 ح 213 عن هرثمة بن أبي مسلم، شرح الأخبار: ج 3 ص 141 ح 1083 عن هزيمة بن سلمة وكلاهما نحوه.
کلیدواژهها بهشتنام های بهشتنوید داده شدگان به بهشتشماری از یاران امام حسین علیه السلام +1 مورد دیگر
الإمام زين العابدين عليه السلام:كُنتُ مَعَ أَبِي اللَّيلَةَ الَّتِي قُتِلَ صَبِيحَتَها، فَقالَ لِأَصحابِهِ: هذا اللَّيلَ فاتَّخِذُوهُ جَمَلاً فَإِنَّ القَومَ إِنَّما يُرِيدُونَنِي، وَلَو قَتَلُونِي لَم يَلتَفِتُوا إِلَيكُم وَأَنتُم فِي حِلٍّ وَسَعَةٍ، فَقالُوا: لا وَاللّهِ لا يَكُونُ هذا أَبَدا.
قالَ: إِنَّكُم تُقتَلُونَ غَدا كَذلِكَ لا يُفلَتُ مِنكُم رَجُلٌ.
قالُوا: اَلحَمدُ للّهِِ الَّذِي شَرَّفَنا بِالقَتلِ مَعَكَ. ثُمَّ دَعا وَقالَ لَهُم: اِرفَعُوا رُؤُوسَكُم وَانظُرُوا.
فَجَعَلُوا يَنظُرُونَ إِلى مَواضِعِهِم وَمَنازِلِهِم مِنَ الجَنَّةِ، وَهُوَ يَقُولُ لَهُم:
هذا مَنزِلُك يَا فُلانُ، وَهذا قَصرُكَ يا فُلانُ وَهذِهِ دَرَجَتُكَ يا فُلانُ، فَكانَ الرَّجُلُ يَستَقبِلُ الرِّماحَ
امام زين العابدين عليه السلام:شبى كه پدرم در فرداى آن، كشته شد، من با او بودم. به يارانش فرمود: «از تاريكى شب، استفاده كنيد و برويد؛ چرا كه اين جماعت، تنها مرا مى خواهند و اگر مرا بكشند، به شما كارى نخواهند داشت. شما آزاديد كه برويد».
ياران گفتند: نه، به خدا سوگند. اين كار هرگز چنين اتّفاق نخواهد افتاد.
[پدرم به آنان] فرمود: «فردا شما نيز كشته خواهيد شد و يك نفر هم از شما جان به در نخواهد برد».
گفتند: ستايش، خداى را كه افتخار كشته شدن در ركاب تو را به ما ارزانى داشته است!
پدرم دعا كرد و به ايشان فرمود: «سرهايتان را بلند كنيد و بنگريد».
آنان شروع به نگريستن به جايگاه و منازل خويش در بهشت كردند، و پدرم به ايشان مى فرمود: «فلانى! اين، منزل توست. فلانى! اين، قصر توست. فلانى! اين، درجه
۱.الخرائج والجرائح: ج 2 ص 847 ح 62 عن أبي حمزة الثمالي، بحار الأنوار: ج 44 ص 298 ح 3.
کلیدواژهها بهشتنام های بهشتنوید داده شدگان به بهشتشماری از یاران امام حسین علیه السلام +1 مورد دیگر
رجال الكشّي عن بكير بن أعين:حَجَجتُ أَوَّلَ حِجَّةٍ فَصِرتُ إِلى مِنى، فَسَأَلتُ عَن فُسطاطِ أَبِي عَبدِ اللّهِ عليه السلام، فَدَخَلتُ عَلَيهِ، فَرَأَيتُ فِي الفُسطاطِ جَماعَةً، فَأَقبَلتُ أَنظُرُ فِي وُجُوهِهِم، فَلَم أَرَهُ فِيهِم، وَكانَ فِي ناحِيَةِ الفُسطاطِ يَحتَجِمُ.
فَقالَ: هَلُمَّ إِلَيَّ! ثُمَّ قالَ: يا غُلامُ، أَمِن بَنِي أَعيَنَ أَنتَ؟ قُلتُ: نَعَم جَعَلَنِيَ اللّهُ فِداكَ. قالَ: أَيُّهُم أَنتَ؟ قُلتُ: أَنا بُكَيرُ بنُ أَعيَنَ، قالَ لِي: ما فَعَلَ حُمرانُ؟ قُلتُ: لَم يَحُجَّ العامَ عَلى شَوقٍ شَدِيدٍ مِنهُ إِلَيكَ، وَهُوَ يَقرَأُ عَلَيكَ السَّلامَ، فَقالَ: عَلَيكَ وَعَلَيهِ السَّلامُ، حُمرانُ مُؤمِنٌ مِن أَهلِ الجَنَّةِ، لا يَرتابُ أَبَدا، لا وَاللّهِ لا وَاللّهِ، لا تُخبِرهُ. ۱
رجال الكشّى ـ به نقل از بُكَير بن اَعيَن ـ:براى نخستين بار به حج رفتم. ره سپار مِنا شدم و سراغ خيمه امام صادق عليه السلام را گرفتم و وارد خيمه شدم. جماعتى در خيمه حضور داشتند. به چهره هايشان نگريستم. امام عليه السلام را در ميانشان نديدم. متوجّه شدم كه در گوشه چادر، حجامت مى كند. فرمود: «نزد من بيا» و سپس فرمود: «اى جوان! تو از فرزندان اَعيَن هستى؟».
گفتم: بله، خدا مرا فدايت كناد!
فرمود: «كدام يكى شان؟». گفتم: بكير بن اعين هستم. فرمود: «حُمران چه مى كند؟». گفتم: با آن كه بسيار مايل به ديدار شما بود، امسال به حج نيامد، و به شما سلام رساند. فرمود: «سلام بر هر دوى شما! حمران، مؤمنى اهل بهشت است. هرگز شك نمى كند. نه، به خدا! نه، به خدا! [اين را] به خودش مگو».
۱.رجال الكشّي: ج 1 ص 416 ح 312.
کلیدواژهها بهشتنام های بهشتنوید داده شدگان به بهشتشماری از یاران امام صادق علیه السلام +1 مورد دیگر
الكافي عن عليّ بن أبي حمزة:كانَ لي صَديقٌ مِن كُتّابِ بَني اُمُيَّةَ، فَقالَ لي: اِستَأذِن لي عَلى أبي عَبدِ اللّهِ عليه السلام، فَاستَأذَنتُ لَهُ عَلَيهِ، فَأَذِنَ لَهُ، فَلَمّا أن دَخَلَ سَلَّمَ وجَلَسَ، ثُمَّ قالَ: جُعِلتُ فِداكَ إنّي كُنتُ في ديوانِ هؤُلاءِ القَومِ فَأَصَبتُ مِن دُنياهُم مالاً كَثيرا وأغمَضتُ في مَطالِبِهِ؟
فَقالَ أبو عَبدِ اللّهِ عليه السلام: لَو لا أنَّ بَني اُمَيَّةَ وَجَدوا مَن يَكتُبُ لَهُم ويَجبي لَهُمُ الفَيءَ ويُقاتِلُ عَنهُم ويَشهَدُ جَماعَتَهُم لَمّا سَلَبونا حَقَّنا. ولَو تَرَكَهُمُ النّاسُ وما في أيديهِم ما وَجَدوا شَيئا إلّا ما وَقَعَ في أيديهِم.
قالَ: فَقالَ الفَتى: جُعِلتُ فِداكَ، فَهَل لي مَخرجٌ مِنهُ؟ قالَ: إن قُلتُ لَكَ تَفعَلُ؟ قالَ: أفعَلُ، قالَ
الكافى ـ به نقل از على بن ابى حمزه ـ:دوستى داشتم كه از كاتبان بنى اميّه بود. به من گفت: از امام صادق عليه السلام برايم اجازه ملاقات بگير.
من از امام عليه السلام اجازه خواستم و ايشان اجازه داد. چون به حضور ايشان رسيد، سلام كرد و نشست و سپس گفت: قربانت گردم! من در ديوان اين جماعت، كار مى كردم و از دنياى آنان، به مال و منال فراوانى رسيده ام و براى به دست آوردن آن، چشم بر هم نهادم (به حلال و حرام توجّهى ننمودم).
امام صادق عليه السلام فرمود: «اگر بنى اميّه كسى را نمى يافتند كه برايشان دبيرى كند و ماليات بگيرد و براى آنان بجنگد و در [نماز] جماعتشان حاضر شود، هرگز نمى توانستند حقّ ما را غصب كنند! اگر مردم، آنها را با آنچه در دستشان است، تنها مى گذاشتند، چيزى جز همانچه در دستشان افتاده بود، نمى
کلیدواژهها بهشتنام های بهشتنوید داده شدگان به بهشتشماری از یاران امام صادق علیه السلام +1 مورد دیگر
تاريخ الطبري عن عقبة بن سمعان:لَمّا خَرَجَ الحُسَينُ عليه السلام مِن مَكَّةَ، اعتَرَضَهُ رُسُلُ عَمرِو بنِ سَعيدِ بنِ العاصِ، عَلَيهِم يَحيَى بنُ سَعيدٍ، فَقالوا لَهُ: اِنصَرِف؛ أينَ تَذهَبُ؟ فَأَبى عَلَيهِم ومَضى، وتَدافَعَ الفَريقانِ فَاضطَرَبوا بِالسِّياطِ.
ثُمَّ إنَّ الحُسَينَ عليه السلام وأصحابَهُ امتَنَعُوا امتِناعا قَوِيّا، ومَضَى الحُسَينُ عليه السلام عَلى وَجهِهِ، فَنادَوهُ: يا حُسَينُ، ألا تَتَّقِي اللّهَ! تَخرُجُ مِنَ الجَماعَةِ وتُفَرِّقُ بَينَ هذِهِ الاُمَّةِ؟
فَتَأَوَّلَ ۱ حُسَينٌ قَولَ اللّهِ عز و جل: «لِى عَمَلِى وَ لَكُمْ عَمَلُكُمْ أَنتُم بَرِيـئونَ مِمَّآ أَعْمَلُ وَ أَنَا بَرِىءٌ مِّمَّا تَعْمَلُونَ» ۲ . ۳
تاريخ الطبرىـ به نقل از عقبة بن سمعان ـ: چون امام حسين عليه السلام از مكّه بيرون آمد، فرستادگان عمرو بن سعيد بن عاص به فرماندهى يحيى بن سعيد، راه را بر او گرفتند و گفتند: بازگرد. كجا مى روى؟
امام حسين عليه السلام خوددارى ورزيد و ره سپار شد و دو گروه، با تازيانه با هم درگير شدند.
چون امام حسين عليه السلام و يارانش به شدّت [از پيروى آنان] امتناع ورزيدند و امام حسين عليه السلام به راه خود رفت، آنان فرياد كشيدند: اى حسين! آيا از خدا پروا نمى كنى؟ از جماعت بيرون مى روى و ميان امّت، جدايى مى افكنى؟
امام حسين عليه السلام [در پاسخ] گفته خداى عز و جل را شاهد آورد: « «عملم از آنِ خودم است و عمل شما از آنِ خودتان. شما از آنچه من مى كنم، بيزاريد و من، از آنچه شما مى كنيد، بيزارم» ».
۱.التَّأويلُ: نقل ظاهر اللفظ عن وضعه الأصلي إلى ما يحتاج إلى دليل لولاه ما تُرك ظاهر اللَّفظ (النهاية: ج 1 ص 80 «أول»).
۲.يونس: 41.
۳.تاريخ الطبري: ج 5 ص 385، أنساب الأشراف: ج 3 ص 375 وليس فيه ذيله من «وتفرّق»، مقتل الحسين للخوارزمي: ج 1 ص 220 نحوه؛ الإرشاد: ج 2 ص 68 وليس فيه ذيله من «ومضى»، مثير الأحزان: ص 39، بحار الأنوار: ج 44 ص 365.
تاريخ الطبري عن الحسين بن عقبة المرادي:قالَ الزُّبَيدِيُّ: إنَّهُ سَمِعَ عَمرَو بنَ الحَجّاجِ حينَ دَنا مِن أصحابِ الحُسَينِ عليه السلام يَقولُ: يا أهلَ الكوفَةِ! الزَموا طاعَتَكُم وجَماعَتَكُم، ولا تَرتابوا في قَتلِ مَن مَرَقَ مِنَ الدّينِ وخالَفَ الإِمامَ!
فَقالَ لَهُ الحُسَينُ عليه السلام: يا عَمرَو بنَ الحَجّاجِ! أعَلَيَّ تُحَرِّضُ النّاسَ؟ أنَحنُ مَرَقنا وأنتُم ثَبَتُّم عَلَيهِ؟ أما وَاللّهِ، لَتَعلَمُنَّ ـ لَو قَد قُبِضَت أرواحُكُم ومِتُّم عَلى أعمالِكُم ـ أيَّنا مَرَقَ مِنَ الدّينِ، ومَن هُوَ أولى بِصُلِيِّ النّارِ! ۱
تاريخ الطبرىـ به نقل از حسين بن عقبه مرادى ـ: زبيدى، از عمرو بن حجّاج نقل مى كند كه چون به ياران امام حسين عليه السلام نزديك شد، به آنان گفت: اى كوفيان! به اطاعت [از خليفه] و همراهى جماعت، پايبند باشيد و در كشتن كسى كه از دين بيرون رفته و با پيشوا مخالفت كرده است، ترديد مكنيد.
امام حسين عليه السلام به او فرمود: «اى عمرو بن حَجّاج! آيا مردم را بر من مى شورانى؟ آيا ما از دين، بيرون رفتيم و شما در آن، استوار مانديد؟! هان! به خدا سوگند، چون قبضِ روح شديد و با همين اعمالتان مُرديد، خواهيد دانست كه كدام يك از ما از دين، بيرون رفته و چه كسى به درآمدن در آتش، سزاوارتر است!».
۱.تاريخ الطبري: ج 5 ص 435، الكامل في التاريخ: ج 2 ص 565، مقتل الحسين للخوارزمي: ج 2 ص 15؛ بحار الأنوار: ج 45 ص 19.
المحاسن عن إسحاق بن جرير الجريري عن رجل من أهل بيته عن أبي عبد اللّه عليه السلام:لَمّا شَيَّعَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام أبا ذَرٍّ رحمه الله، وشَيَّعَهُ الحَسَنُ وَالحُسَينُ عليهماالسلام، وعَقيلُ بنُ أبي طالِبٍ، وعَبدُ اللّهِ بنُ جَعفَرٍ، وعَمّارُ بنُ ياسِرٍ عَلَيهِم سَلامُ اللّهِ، قالَ لَهُم أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام: وَدِّعوا أخاكُم، فَإِنَّهُ لابُدَّ لِلشّاخِصِ ۱ مِن أن يَمضِيَ ولِلمُشَيِّعِ مِن أن يَرجِعَ. فَتَكَلَّمَ كُلُّ رَجُلٍ مِنهُم عَلى حِيالِهِ.
فَقالَ الحُسَينُ بنُ عَلِيٍّ عليه السلام: رَحِمَكَ اللّهُ يا أباذَرٍّ، إنَ القَومَ إنَّمَا امتَهَنوكَ بِالبَلاءِ لِأَنَّكَ مَنَعتَهُم دينَكَ فَمَنَعوكَ دُنياهُم، فَما أحوَجَكَ غَدا إلى مامَنَعتَهُم، وأغناكَ عَمّامَنَعوكَ!
المحاسنـ به نقل از اسحاق بن جرير جريرى، از مردى از خاندانش، از امام صادق عليه السلام ـ: هنگامى كه اميرمؤمنان و حسن و حسين عليهم السلام و عقيل بن ابى طالب و عبد اللّه بن جعفر و عمّار بن ياسر ـ كه درود خدا بر آنان باد ـ ابو ذر را بدرقه كردند، اميرمؤمنان به آنان فرمود: «با برادرتان خداحافظى كنيد كه مسافر، بايد برود و بدرقه كننده، بايد بازگردد».
هر يك از آنان از جانب خود، چيزى گفت. امام حسين عليه السلام فرمود: «اى ابو ذر، خدايت رحمت كند! اين جماعت، تو را با گرفتارى، خوار داشتند؛ زيرا تو ايشان را از تعرّض به دينت باز داشتى و آنان هم تو را از دنيايشان باز داشتند و فردا روز، چه پُرنيازى به آنچه از ايشان باز داشتى و چه بى نيازى از آنچه تو را باز داشتند!».
ابو ذر گفت: اى اهل بيت، خدايتان رحمت
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۸۸