فیلترها
نتایج جستجو برای «طلاق»: ۲۲ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
الإمام زين العابدين عليه السلام:اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِهِ، وَاجعَل سَلامَةَ قُلوبِنا في ذِكرِ عَظَمَتِكَ، وفَراغَ أبدانِنا في شُكرِ نِعمَتِكَ، وَانطِلاقَ ألسِنَتِنا في وَصفِ مِنَّتِكَ. ۱
امام زين العابدين عليه السلام:بار خدايا! بر محمّد و خاندان او درود فرست، و سلامت دل هاى ما را صَرف ياد عظمت خودت گردان، و فراغت تن هايمان را صَرف سپاس گزارى نعمت هايت، و گويايىِ زبان هايمان را صَرف بيان نوازش هايت گردان.
۱.الصحيفة السجّاديّة: ص 37 الدعاء 5.
الكافي عن ابن رئاب عن الإمام الصادق عليه السلام:مَن عَبَدَ اللّهَ بِالتَّوَهُّمِ فَقَدَ كَفَرَ، ومَن عَبَدَ الاِسمَ دونَ المَعنى فَقَدَ كَفَرَ، ومَن عَبَدَ الاِسمَ وَالمَعنى فَقَد أشرَكَ، ومَن عَبَدَ المَعنى بِإِيقاعِ الأَسماءِ عَلَيهِ بِصِفاتِهِ الَّتي وَصَفَ بِها نَفسَهُ، فَعَقَدَ عَلَيهِ قَلبَهُ ونَطَقَ بِهِ لِسانُهُ في سَرائِرِهِ وعَلانِيَتِهِ؛ فَاُولئِكَ أصحابُ أميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام حَقّا.
ـ وفي حَديثٍ آخَرَ ـ: اُولئِكَ هُمُ المُؤمِنونَ حَقّا. ۱
الكافىـ به نقل از ابن رئاب ـ: امام صادق عليه السلام فرمود: «هر كه خدا را با به وهم در آوردنش بپرستد، كافر است، و هر كس نام بدون معنا (ذات) را بپرستد، كافر است، و هر كس نام و معنا، هر دو را بپرستد، مشرك است، و هر كس معنا را بپرستد، با اطلاق كردن نام ها بر او با همان صفاتى كه خود، خويشتن را بدانها وصف كرده است، و به اين، اعتقاد قلبى داشته باشد و در نهان ها و آشكارش آن را به زبان آورد، چنين كسانى پيروان راستين امير مؤمنان هستند».
و در حديثى ديگر آمده است كه فرمود: «چنين كسانى، مؤمن راستين هستند».
۱.الكافي: ج 1 ص 87 ح 1، التوحيد: ص 220 ح 12، عدّة الداعي: ص 315، بحار الأنوار: ج 4 ص 166 ح 7.
مطالب السؤول:كُنيَتُهُ عليه السلام أبو عَبدِ اللّهِ، لا غَيرَ. وأمّا ألقابُهُ عليه السلام فَكَثيرَةٌ:
الرَّشيدُ، وَالطَّيِّبُ، وَالوَفِيُّ، وَالسَّيِّدُ، وَالزَّكِيُّ، وَالمُبارَكُ، وَالتّابِعُ لِمَرضاةِ اللّهِ، وَالسِّبطُ. فَكُلُّ هذِهِ كانَت تُقالُ لَهُ وتُطلَقُ عَلَيهِ، وأشهَرُهَا الزَّكِيُّ.
لكِنَّ أعلاها رُتبَةً، ما لَقَّبَهُ بِهِ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله في قَولِهِ عَنهُ وعَن أخيهِ: إنَّهُما سَيِّدا شَبابِ أهلِ الجَنَّةِ. فَيَكونُ السَّيِّدُ أشرَفَها، وكَذلِكَ السِّبطُ؛ فَإِنَّهُ صَحَّ عَن رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله أَنَّهُ قالَ: حُسَينٌ سِبطٌ مِن الأَسباطِ. ۱
مطالب السَّؤول:كنيه حسين عليه السلام ابو عبد اللّه است، نه چيز ديگر؛ امّا لقب هايش فراوان است: رشيد (هدايت يافته)، طيّب، وَفىّ (باوفا)، سيّد (سَرور)، زكىّ (پاك)، مبارك، در پى رضايت خدا، نوه پيامبر صلى الله عليه و آله. همه اينها به امام حسين عليه السلام گفته و بر او اطلاق مى شوند و مشهورترينِ آنها، «زكىّ» است.
امّا والاترينِ آنها، لقبى است كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در گفته اش در باره او و برادرش به او داد: «آن دو، دو سَرور جوانان بهشتى اند». پس لقب «سيّد»، والاترين است و همين گونه است «سِبط (نوه)»؛ زيرا در روايت صحيح از پيامبر صلى الله عليه و آله است كه فرمود: «حسين، سِبطى از اَسباط (نوه اى از نوادگان) ۲ است».
أنساب الأشراف عن عوف بن حارثة المري:وَلَدَتِ الرَّبابُ لِلحُسَينِ عليه السلام سُكَينَةَ بِنتَ الحُسَينِ، تَزَوَّجَها عَبدُ اللّهِ بنُ الحَسَنِ بنِ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلام، وكانَ أبا عُذرِها ۱، فَماتَ عَنها، ثُمَّ خَلَفَ عَلَيها مُصعَبُ بنُ الزُّبَيرِ، فَوَلَدَت لَهُ فاطِمَةَ ـ ماتَت صَغيرَةً ـ فَقُتِلَ عَنها، وكانَت تَقولُ: لَعَنَكُمُ اللّهُ يا أهلَ الكوفَةِ! أيتَمتُموني صَغيرَةً، وأرمَلتُموني كَبيرَةً.
وخَطَبَها عَبدُ المَلِكِ بنُ مَروانَ فَأَبَتهُ، فَتَزَوَّجَها عَبدُ اللّهِ بنُ عُثمانَ بنِ عَبدِ اللّهِ بنِ حَكيمِ بن حِزامِ بنِ خُوَيلِدٍ، ثُمَّ الأَصبَغُ بنُ عَبدِ العَزيزِ بنِ مَروانَ، فَفارَقَها ولَم يَدخُل بِها، وذلِكَ أنَّ عَبدَ المَلِكِ نَهاهُ عَنها. ويُقالُ: بَل حُمِلَت
أنساب الأشرافـ به نقل از عوف بن حارثه مُرّى ـ: رَباب، سَكينه را براى حسين عليه السلام به دنيا آورد. عبد اللّه بن حسن بن على بن ابى طالب، نخستين بار او را به همسرى برگزيد و سپس در گذشت.
سكينه، پس از او با مُصعَب بن زبير، ازدواج كرد و فاطمه را كه در كودكى در گذشت، براى او به دنيا آورد. مُصعَب نيز كشته شد و سكينه مى گفت: اى اهل كوفه! خدا شما را لعنت كند! در كودكى، مرا يتيم كرديد و در بزرگى، بيوه.
عبد الملك بن مروان، از او خواستگارى كرد؛ امّا او امتناع ورزيد و عبد اللّه بن عثمان بن عبد اللّه بن حكيم بن حِزام بن خُوَيلِد و سپس اصبغ بن عبد العزيز بن مروان، با او ازدواج كردند؛ امّا اصبغ پيش از عروسى، از او جدا شد؛ زيرا عبد الملك، او را از اين ازدواج، باز داشت.
همچنين گفته مى شود كه او را
الأعلام للزركلي:سُكَينَةُ بِنتُ الحُسَينِ بنِ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليهماالسلام: نَبيلَةٌ شاعِرَةٌ كَريمَةٌ، مِن أجمَلِ النِّساءِ وأطيَبِهِنَّ نَفسا.
كانَت سَيِّدَةَ نِساءِ عَصرِها، تُجالِسُ الأَجِلَّةَ مِن قُرَيشٍ، وتُجمَعُ إلَيهَا الشُّعَراءُ فَيَجلِسونَ بِحَيثُ تَراهُم ولا يَرَونَها، وتَسمَعُ كَلامَهُم، فَتُفاضِلُ بَينَهُم، وتُناقِشُهُم وتُجيزُهُم. دَخَلَت عَلى هِشامٍ (الخَليفَةِ) وسَأَلَتهُ عِمامَتَهُ ومِطرَفَهُ ۱ ومِنطَقَتَهُ ۲، فَأَعطاها ذلِكَ.
وقالَ أحَدُ مُعاصِريها: أتَيتُها وإذا بِبابِها جَريرٌ وَالفَرَزدَقُ وجَميلٌ وكَثيرٌ، فَأَمَرَت لِكُلِّ واحِدٍ بِأَلفِ دِرهَمٍ.
تَزَوَّجَها مُصعَبُ بنُ الزُّبَيرِ، وقُتِلَ، فَتَزَوَّجَها عَبدُ اللّهِ بنُ عُثمانَ بنِ عَبدِ اللّهِ، فَمات
الأعلام، زِرِكلى:سَكينه، دختر حسين بن على بن ابى طالب، فهيم، شاعر، بزرگوار، و از زيباترينِ زنان و نيكو سيرت ترينِ آنان بود.
وى، سروَر زنان روزگار خود و با بزرگان قريش، همنشين بود. شاعران، در خانه او گِرد مى آمدند، به گونه اى كه او آنها را مى ديد و آنها او را نمى ديدند، و او سخن آنان را مى شنيد و سبُك و سنگينشان مى كرد و با آنان، بحث مى كرد و صِله مى داد. او بر هشام (خليفه اُمَوى) در آمد و عمامه، رداى خز و كمربندش را از او خواست، و او هم آنها را داد.
يكى از معاصران او گفته است: نزد سَكينه آمدم و در درگاهش، جرير و فَرَزدَق و جَميل و كثير را ديدم. پس او فرمان داد كه به هر يك، هزار درهم بدهند.
مُصعَب بن زبير، با او ازدواج كرد و كشته شد. عبد اللّه بن عثمان بن عبد اللّه نيز با او ازدواج كرد
عنه عليه السلام:طَلاقُ الدُّنيا مَهرُ الجَنَّةِ. ۱
امام على عليه السلام:طلاق دادن دنيا، كابين بهشت است.
۱.غرر الحكم: ح 5989، عيون الحكم والمواعظ: ص 317 ح 5532.
عنه عليه السلام:طَلاقَةُ الوَجهِ بِالبِشرِ، وَالعَطِيَّةِ، وفِعلِ البِرِّ، وبَذلِ التَّحِيَّةِ، داعٍ إلى مَحَبَّةِ البَرِيَّةِ. ۱
امام على عليه السلام:گشاده رويى و خوشرويى، بخشش، نيكوكارى و آغاز كردن به سلام، دوستى مردم را فراچنگ مى آورد.
۱.غرر الحكم: 6032.
عنه صلى الله عليه و آله:إنَّكُم لَن تَسَعُوا النّاسَ بأموالِكُم، فالْقُوهُم بِطَلاقةِ الوَجهِ وحُسْنِ البِشرِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:شما هرگز نمى توانيد همه مردم را از اموال خود بهره مند سازيد، پس با آنان با گشاده رويى و خوشرويى تمام برخورد كنيد.
۱.الكافي: 2 / 103 / 1.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:الطَّلاقَةُ شِيمَةُ الحُرِّ. ۱
امام على عليه السلام:گشاده رويى، خصلت آزاد مرد است.
۱.غرر الحكم: 467
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام:أربعٌ لا يُستَجابُ لَهُم دعاءٌ: الرجلُ جالسٌ في بَيتِهِ يقولُ: يا ربِّ ارزُقْني، فيقولُ لَهُ: ألَم آمُرْكَ بالطَّلَبِ؟! ورجلٌ كانَت لَهُ امرأةٌ فَدَعا علَيها، فيقولُ: ألَم أجعَلْ أمرَها بيدِكَ؟! ورجلٌ كانَ لَهُ مالٌ فأفسَدَهُ فيقولُ: يا ربِّ ارزُقْني، فيقولُ لَهُ: ألَم آمُرْكَ بالاقتِصادِ؟!. ورجلٌ كانَ لَهُ مالٌ فأدانَهُ بغيرِ بَيِّنَةٍ فَيَقولُ: ألَم آمُرْكَ بِالشَّهادَةِ؟! ۱
امام صادق عليه السلام:دعاى چهار كس مستجاب نمى شود: مردى كه در خانه اش بنشيند و بگويد: خدايا! روزى مرا برسان. پس خداوند به او مى فرمايد: مگر به تو دستور نداده ام كه در طلب كسب روزى برآيى؟ و مردى كه زنش را نفرين كند؛ پس خداوند مى فرمايد: مگر كار [طلاق]او را به تو واگذار نكرده ام؟ نيز مردى كه مال و ثروتى داشته باشد و آن را هدر دهد و بگويد: خدايا! مرا روزى ده؛ پس خداوند پاسخش دهد: مگر به تو دستور ندادم كه صرفه جو باش؟. و مردى كه مال خود را بدون مدرك و گواه به كسى وام دهد؛ پس خداوند به او گويد: مگر به تو دستور ندادم كه [هنگام وام دادن]گواه [ومدرك]بگيرى؟
۱.الدعوات: 33/75.
عنه عليه السلام:تَمَثَّلَتِ الدنيا للمسيحِ عليه السلام في صُورهِ امرأةٍ زَرْقاءَ، فقالَ لَها: كَم تَزَوَّجتِ؟ فقالَت: كثيراً، قالَ: فَكُلٌّ طَلَّقَكِ؟ قالَت: لا، بَل كُلّاً قَتَلتُ، قالَ المسيحُ عليه السلام: فَوَيحٌ لأزواجِكِ الباقينَ، كيفَ لا يَعتَبِروُنَ بالماضينَ؟! ۱
امام كاظم عليه السلام:دنيا به صورت زنى چشم آبى در برابر مسيح عليه السلام مجسّم شد. به او فرمود: چند شوهر كرده اى؟ گفت: زياد. مسيح عليه السلام فرمود: همه آنها تو را طلاق دادند؟ دنيا گفت: نه، بلكه همه را كشتم. مسيح عليه السلام فرمود: پس، واى بر شوهران باقيمانده تو؛ چگونه از گذشتگان عبرت نمى گيرند؟
۱.بحارالأنوار: 78/311/1.
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:ما زالَ جَبرَئيلُ يُوصِينِيبالمرأةِ حتّى ظَنَنتُ أ نَّهُ لا يَنبَغِي طَلاقُها إلّا مِن فاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:جبرئيل پيوسته مرا درباره زن سفارش مى كرد، تا جايى كه گمان بردم طلاق او جايز نيست مگر در صورت زشتكارى آشكار.
۱.بحار الأنوار: 103/ 253/58
عنه صلى الله عليه و آله:ألا وإنَّ اللّهَ عَزَّوجلَّ ورَسُولَهُ بَرِيئانِ مِمَّن أضَرَّ بِامرَأةٍ حتّى تَختَلِعَ مِنهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بدانيد كه خداوند عز و جل و رسول او بيزارند از كسى كه زنش را چنان بيازارد تا آن زن طلاق خلع بگيرد.
۱.ثواب الأعمال: ص 338 ح 1.
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:ما أحَلَّ اللّهُ شيئا أبغَضَ إلَيهِ مِن الطَّلاقِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند چيزى را كه نزد اومنفورتر از طلاق باشد، حلال نكرده است.
۱.كنز العمّال: 27871.
عنه صلى الله عليه و آله:إنَّ اللّهَ عَزَّوجلَّ يُبغِضُ أو يَلعَنُ كُلَ ذَوّاقٍ مِنَ الرِّجالِ، وكُلَّ ذَوّاقَةٍ مِن النِّساءِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند عز و جل مردان و زنانى را كه همواره تغيير همسر مى دهند دشمن دارد، يا آنها را لعنت مى كند.
۱.الكافي: 6/54/1
الإمام الباقرُ عليه السلام:إنّ اللّهَ عَزَّوجلَّ يُبغِضُ كُلَ مِطلاقٍ ذَوّاقٍ. ۱
امام باقر عليه السلام:خداوند عز و جل از مردانى كه زن زياد طلاق مى دهند و هر از چندگاهى زنى اختيار مى كنند، نفرت دارد.
۱.الكافي: 6/55/4،
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام:ما مِن شَيءٍ مِمّا أحَلَّهُ اللّهُ عَزَّوجلَّ أبغَضَ إلَيهِ مِن الطلاقِ، وإنَّ اللّهَ يُبغِضُ المِطلاقَ الذَّوّاقَ. ۱
امام صادق عليه السلام:از چيزهايى كه خداوند عز و جل حلال فرموده هيچ چيز نزد او منفورتر از طلاق نيست. خداوند مردى را كه زن زياد طلاق مى دهد و پيوسته تغيير همسر مى دهد دشمن دارد.
۱.الكافي: 6/54/2
عنه عليه السلام:إنَّ اللّهَ عَزَّوجلَّ يُحِبُّ البيتَ الذي فيهِ العُرسُ، ويُبغِضُ البيتَ الذي فيهِ الطلاقُ، وما مِن شَيءٍ أبغَضَ إلى اللّهِ عَزَّوجلَّ مِن الطَّلاقِ. ۱
امام صادق عليه السلام:خداوند عز و جل خانه اى را كه در آن عروسى باشد دوست دارد و خانه اى را كه در آن طلاق باشد، دشمن دارد و نزد خداوند عز و جلچيزى منفورتر از طلاق نيست.
۱.الكافي: 6/54/3.
الإمامُ الرِّضا عليه السلامـ لمّا سُئلَ عن العلّةِ التي من أجلِها لا تَحِلُّ المُطَلَّقَةُ لِلعِدَّةِ لِزَوجِها حتّى تَنكِحَ زَوجا غيرَهُ ـ: إنَّ اللّهَ تباركَ و تعالى إنّما أذِنَ في الطلاقِ مَرَّتَينِ، فقالَ عَزَّوجلَّ: «الطَّلاقُ مَرَّتانِ فَإِمْساكٌ بِمَعْروفٍ أَوْ تَسْريحٌ بِإِحْسانٍ» ۱ يَعنِي في التَّطليقَةِ الثالثةِ، ولِدُخُولِهِ فيما كَرِهَ اللّهُ عَزَّوجلَّ لَهُ مِن الطلاقِ الثالثِ حَرَّمَها اللّهُ علَيهِ، فلا تَحِلُّ لَهُ مِن بعدُ حتّى تَنكِحَ زَوجا غَيرَهُ؛ لئلاّ يُوقِعَ الناسُ الاستِخفافَ بِالطلاقِ ولا تُضارَّ النِّساءُ. ۲
امام رضا عليه السلامـ در پاسخ به اين سؤال كه چرا زن مطلّقه به طلاق عدّى طلاق عدّى يعنى آن كه مرد در عدّه طلاق به زن رجوع كند، بدون آن كه منتظر تمام شدن عدّه و ازدواج مجدّد با زن شود." data-tip="طلاق عدّى يعنى آن كه مرد در عدّه طلاق به زن رجوع كند، بدون آن كه منتظر تمام شدن عدّه و ازدواج مجدّد با زن شود.">۳، براى شوهر خود حلال نيست، مگر اين كه با كس ديگرى ازدواج كند؟ ـفرمود: خداوند تبارك وتعالى تا دوبار اجازه طلاق داده است و فرموده: «طلاق، دو بار است، آن گاه به شايستگى نگهداشتن يا به نيكى رها كردن» كه همان طلاق سوم است. از آن جا كه مرد با سوّمين طلاق، كارى كرده كه خداوند عز و جلخوش ندارد، پس خداوند، آن زن را بر وى حرام كرد و ديگر بر او حلال نيست، مگر اين كه با مرد ديگرى ازدواج كند، تا مردم
عنه عليه السلامـ مِمّا كَتَبَ إلى محمّدِ بنِ سِنانٍ فيعِلَّةِ الطلاقِ ثلاثا ـ: وعِلَّةُ الطلاقِ ثلاثا لِمافيهِ مِن المُهلَةِ فيما بينَ الواحِدَةِ إلى الثلاثِ؛ لرَغبَةٍ تَحدُثُ أو سُكونِ غَضَبٍ إن كانَ، ولِيَكُونَ ذلكَ تَخويفا وتَأديبا للنِّساءِ وزَجِرا لهُنَّ عن مَعصيَةِ أزواجِهِنَّ فَاستَحَقَّتِ المرأةُ الفُرقَةَ والمُبايَنَةَ لدُخُولِها فيما لا يَنبَغي مِن مَعصيَةِ زَوجِها، وعِلَّةُ تَحريمِ المرأةِ بعدَ تِسعِ تَطليقاتٍ فلا تَحِلُّ لَهُ أبدا عُقوبَةً؛ لئلّا يُتَلاعَبَ بِالطلاقِ، ولا تُستَضعَفَ المرأةُ، ولِيَكُونَ ناظِرا في اُمورِهِ مُتَيَقِّظا مُعتَبِرا، ولِيَكونَ يائسا لَها مِن الاجتِماعِ بعدَ تِسعِ تَطلِيقاتٍ. ۱
امام رضا عليه السلامـ به محمّد بن سنان درباره علت سه بار طلاق ـنوشت: علت مقرر شدن سه بار طلاق اين است كه از طلاق اوّل تا سوم فرصتى است براى آن كه ميل و رغبتى به از سر گرفتن زندگى زناشويى پيش آيد يا اگر عصبانيت و خشمى در كار بوده فروكش كند و نيز براى آن كه زنان ترسان و متنبّه شوند و از نافرمانى شوهرانشان باز ايستند؛ زيرا زن از اين رو مستحق جدايى و طلاق شده است كه مرتكب عمل ناشايستِ نافرمانى از شوهرش گرديده است. علت حرمت ابدى زن بر مرد بعد از نُه طلاق اين است كه مرد، طلاق را بازيچه قرار ندهد و به زن زورگويى نكند و در كارهاى خود با چشم باز عبرت آموز بنگرد و بداند كه بعد از نُه طلاق از زندگى كردن با او براى هميشه محروم خواهد شد.
۱.علل الشرائع: 507/1.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۲۲