نتایج جستجو برای «برا بن عازب»: ۲۹ حدیث
كنز العمّال عن البراء بن عازب:كنّا إذا احمَرَّ البأسُ نَتَّقي برسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، وإنّ الشُّجاعَ لَلّذي يُحاذي بهِ. ۱
كنز العمّالـ به نقل از بَراء بن عازب ـ: هر گاه جنگ بالا مى گرفت، ما خود را در پناه پيامبر خدا قرار مى داديم و شجاع، كسى بود كه جرئت مى كرد با او هم رديف شود.
۱.كنز العمال: ج 12 ص 419 ح 35347.
كنزالعمّال عن البَراء بن عازب:كانَ [النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله] إذا أصابَتهُ شِدَّةٌ فَدَعا، رَفَعَ يَدَيهِ حَتّى يُرى بَياضُ إبطَيهِ. ۱
كنز العمّالـ به نقل از بَراء بن عازب ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله هر گاه مشكلى برايش پيش مى آمد و دعا مى كرد، دستانش را بالا مى برد، چنان كه سپيدىِ زير بغل هايش ديده مى شد.
۱.كنز العمّال: ج 7 ص 71 ح 18008.
المناقب لابن المغازلي عن البراء بن عازب:رَأَيتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله واضِعا الحَسَنَ وَالحُسَينَ عليهماالسلامعَلى عاتِقِهِ يَقولُ: اللّهُمَّ إنّي اُحِبُّهُما فَأَحِبَّهُما. ۱
المناقب، ابن مَغازلىـ به نقل از بَراء بن عازب ـ: پيامبر خدا را ديدم كه حسن و حسين عليهماالسلامرا بر دوش خود گذاشته است و مى گويد: «بار خدايا! من، اين دو را دوست دارم. تو هم آنها را دوست بدار».
۱.المناقب لابن المغازلي: ص 375 ح 421.
البَراءُ بنُ عازِبٍ:جاءَ عَلِيٌّ وفاطِمَةُ والحَسَنُ والحُسَينُ إلى بابِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله، فَقامَ بِرِدائِهِ وطَرَحَهُ عَلَيهِم، ثُمَّ قالَ: اللّهُمَّ هؤُلاءِ عِترَتي ۱.
براء بن عازب:على، فاطمه، حسن و حسين بر در خانه پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند. پيامبر رداى خود را برداشت و آن را بر روى ايشان انداخت و فرمود: خدايا! اينان خاندان من هستند.
۱.تاريخ دمشق «ترجمة الإمام عليّ عليه السلام»: 2 / 437 / 944، شواهد التنزيل: 2 / 26 / 645 وذكره أيضًا في: 646.
مسند ابن حنبل عن البراء بن عازب:جاءَ أَعرابِيٌ إِلَى النَّبِيِ صلى الله عليه و آله فَقالَ: يا رَسُولَ اللّهِ، عَلِّمنِي عَمَلاً يُدخِلُنِي الجَنَّةَ، فَقالَ: لَئِن كُنتَ أَقصَرتَ الخُطبَةَ لَقَد أَعرَضتَ المَسأَلَةَ؛ أَعتِقِ النَّسَمَةَ وَفُكَّ الرَّقَبَةَ. فَقالَ: يا رَسُولَ اللّهِ، أَوَلَيسَتا بِواحِدَةٍ؟ قالَ: لا، إِنَّ عِتقَ النَّسَمَةِ أَن تَفَرَّدَ بِعِتقِها، وَفَكَّ الرَّقَبَةِ أَن تُعِينَ فِي عِتقِها. وَالمِنحَةُ الوَكُوفُ، وَالفَيءُ عَلى ذِي الرَّحِمِ الظّالِمِ، فَإِن لَم تُطِق ذَلِكَ فَأَطعِمِ الجائِعَ، وَاسقِ الظَّمآنَ، وَأْمُر بِالمَعرُوفِ، وَانهَ عَنِ المُنكَرِ، فَإِن لَم تُطِق ذَلِكَ، فَكُفَّ لِسانَكَ إِلّا مِنَ الخَيرِ. ۱
مسند ابن حنبلـ به نقل از براء بن عازب ـ: باديه نشينى خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: اى پيامبر خدا! كارى به من بياموز كه مرا به بهشت بَرَد. فرمود: «سؤالى كوتاه، ولى مهم پرسيدى. جان، آزاد كن و گردن بگشاى». باديه نشين گفت: اى پيامبر خدا! مگر اين دو، يكى نيستند؟ فرمود: «نه. آزاد كردن جان، آن است كه خودت به تنهايى، بنده اى را آزاد كنى و گشودن گردن، آن است كه در آزاد كردن بنده، كمك [مالى]نمايى. نيز حيوانى پرشير را عاريت بده و به خويشاوند ستمگر، نيكى كن. اگر توان اينها را نداشتى، گرسنه اى را غذا و تشنه اى را آب بده و امر به معروف و نهى از منكر كن و اگر توان اين كارها را هم نداشتى، زبانت را جز از خوبى فرو بند».
۱.مسند ابن حنبل: ج 6 ص 436 ح 18670، الأدب المفرد: ص 34 ح 69، صحيح ابن حبّان: ج 2 ص 98 ح 374، المستدرك على الصحيحين: ج 2 ص 236 ح 2861، السنن الكبرى: ج 10 ص 461 ح 21313 كلّها نحوه، كنز العمّال: ج 6 ص 438 ح 16431؛ مجمع البيان: ج 10 ص 750 وراجع: تنبيه الخواطر: ج 1 ص 105.
مسند ابن حنبل عن البراء بن عازب: قالَ [رَسولُ اللّه‏ِ صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله]: إنَّ العَبدَ الكافِرَ إذا كانَ فِي انقِطاعٍ مِنَ الدُّنيا وإقبالٍ مِنَ الآخِرَةِ، نَزَلَ إلَيهِ مِنَ السَّماءِ مَلائِكَةٌ سودُ الوُجوهِ مَعَهُمُ المُسُوحُ ۱، فَيَجلِسونَ مِنهُ مَدَّ البَصَرِ، ثُمَّ يَجيءُ مَلَكُ المَوتِ حَتّى يَجلِسَ عِندَ رأسِهِ، فَيَقولُ: أيَّتُهَا النَّفسُ الخَبيثَةُ اخرُجي إلى سَخَطٍ مِنَ اللّه‏ِ وغَضَبٍ. قالَ: فَتَفَرَّقُ في جَسَدِهِ، فَيَنتَزِعُها كَما يُنتَزَعُ السَّفّودُ ۲ مِنَ الصُّوفِ المَبلولِ، فَيَأخُذُها، فَإِذا أخَذَها لَم يَدَعوها في يَدِهِ طَرفَةَ عَينٍ حَتّى يَجعَلوها في تِلكَ المُسوحِ، ويَخرُجُ مِنها كَأَنتَنِ ريحِ جيفَةٍ وُجِدَت عَلى وَجهِ الأَرضِ، فَيَصعَدونَ بِها، فَلا

مسند ابن حنبل ـ به نقل از براء بن عازب ـ : پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله فرمود: «آن گاه كه بنده كافر در آستانه بريدن از دنيا و رفتن به آخرت قرار مى‏گيرد، فرشتگانى سياه‏چهره با پلاس‏هايى سياه از آسمان، فرود مى‏آيند و در ديدرَسِ او مى‏نشينند. سپس فرشته مرگ مى‏آيد و كنار سرش مى‏نشيند و مى‏گويد: اى نفْس ناپاك! به سوى ناخشنودى و خشم خدا بيرون شو. پس آن فرشته در جسم او پراكنده مى‏شود و نفْس را مانند سيخ كباب كه از پشم تَر بيرون مى‏كشند، بيرون مى‏كشد و آن را مى‏گيرد و چون آن را گرفت، آن فرشتگان سياه‏چهره در چشم بر هم زدنى، آن را از دستش مى‏ستانند و در آن پلاس‏ها مى‏گذارند و از آن، [بويى] مانند گندترين بوى مردارى كه در روى زمين يافت شده، بر مى‏خيزد. آن فرشتگان، او را بالا مى‏برند. هر جمعى

۱.. المِسْح: الكساء من الشَّعَر، والجمع القليل: أمساح، والكثير: مُسُوح (لسان العرب: ج 2 ص 596 «مسح»).
۲.. السَّفُّود والسُّفُّود: حديدة ذات شُعَب مُعقّفة معروف يُشوى به اللحم (لسان العرب: ج 3 ص 218 «سفد»).
۳.. الأعراف: 40.
۴.. الحجّ: 31.
۵.. مسند ابن حنبل: ج 6 ص 414 ح 18559، المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 94 ح 107 نحوه، المصنّف لابن أبي شيبة: ج 3 ص 256 ح 1، شعب الإيمان: ج 1 ص 357 ح 395، الزهد لابن المبارك: ص 432 ح 1219، الزهد لهنّاد: ج 1 ص 206 ح 339، كنزالعمّال: ج 15 ص 689 ح 42495.
۶.صوت يا شِبه جمله‏اى است كه «مِنّ و مِن كردن» را مى‏رساند.
البعث والنشور عن البراء بن عازب: إنَّ رَهطا مِنَ اليَهودِ سَأَلوا رَجُلاً مِن أصحابِ النَّبِيِّ صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله عَن خَزَنَةِ جَهَنَّمَ، قالَ: اللّه‏ُ ورَسولُهُ أعلَمُ، فَجاءَ الرَّجُلُ فَأَخبَرَ النَّبِيَّ صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله، فَنَزَلَت عَلَيهِ: «عَلَيْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ» ۱. ۲
البعث و النشور ـ به نقل از براء بن عازب ـ : گروهى يهودى از مردى از ياران پيامبر صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله در باره نگهبانان جهنّم پرسيدند. گفت: خدا و پيامبرش داناترند. و نزد پيامبر صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله آمد و به ايشان خبر داد. پس، اين آيه نازل شد: «بر آن، نوزده [نگهبان] است» .
۱.. المدّثّر: 20.
۲.. البعث والنشور: ص 269 ح 462، تفسير ابن كثير: ج 8 ص 293، التخويف من النار: ص 160.
السيرة النبويّة عن البراء بن عازب:كُنَّا إذا حَمِي البَأسُ نَتَّقي بِرَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، وإنَّ الشُّجاعَ الَّذي يُحاذي بهِ. ۱
السيرة النبويّةـ به نقل از بَراء بن عازب ـ: هرگاه جنگ بالا مى گرفت، ما خود را در پناه پيامبر خدا قرار مى داديم و شجاع، كسى بود كه جرئت مى كرد با او هم رديف شود.
۱.السيرة النبويّة لابن كثير: ج 3 ص 622، كنز العمّال: ج 12 ص 347 ح 35347.
كنز العمّال عن البراء بن عازب:قُلتُ لِعَلِيٍّ عليه السلام: يا أَميرَ المُؤمِنينَ، أسأَ لُكَ بِاللّهِ ورَسولِهِ إِلّا خَصَصتَني بِأَعظَمِ ما خَصَّكَ بِهِ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله، وَاختَصَّهُ بِهِ جِبريلُ، وأَرسَلَهُ بِهِ الرَّحمنُ، فَضَحِكَ، ثُمَّ قالَ لَهُ: يا بَراءُ إِذا أَرَدتَ أَن تَدعُوَ اللّهَ عز و جل بِاسمِهِ الأَعظَمِ، فَاقرَأَ مِن أَوَّلِ سورَةِ الحَديدِ إِلى آخِرِ سِتِّ آياتٍ مِنها إِلى «. عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ» ، وآخِرَ سورَةِ الحَشرِ يَعني أَربَعَ آياتٍ، ثُمَّ ارفَع يَدَيكَ فَقُل: «يا مَن هُوَ هكَذا، أَسأَ لُكَ بِحَقِّ هذِهِ الأَسماءِ أَن تُصَلِّيَ عَلى مُحَمِّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ، وأَن تَفعَلَ بي كَذا وكَذا مِمّا تُريدُ». فَوَ الَّذي لا إِلهَ غَيرُهُ لَتُقبِلَنَّ ۱

كنز العُمّالـ به نقل از بَراء بن عازب ـ: به على عليه السلام گفتم: اى امير مؤمنان! به حقّ خدا و پيامبرش، از تو مى خواهم كه بزرگ ترين آموزه ويژه ات را ـ كه پيامبر خدا، آن را تنها به تو داد و جبرئيل عليه السلام هم تنها به پيامبر صلى الله عليه و آله داده بود و او را هم خداى رحمان فرستاده بود ـ تنها به من [ياد]بدهى. على عليه السلام خنديد و سپس فرمود: «[اى بَراء!] چون خواستى خداوند عز و جل را به اسم اعظمش بخوانى، از آغازِ سوره حديد تا پايان آيه ششم را؛ يعنى تا «دانا به راز سينه هاست» بخوان و نيز چهار آيه پايانىِ سوره حشر را. سپس دستت را بالا ببر و بگو: اى كسى كه اين گونه اى! به حقّ اين نام ها، از تو مى خواهم كه بر محمّد و خاندان محمّد، درود بفرستى و برايم چنين و چنان كنى و خواسته ات را بگو.

۱.في الدرّ المنثور: ج 8 ص 49 نقلاً عن ابن النجّار «لِتَنقَلِبَنَّ».
۲.كنز العمّال: ج 2 ص 248 ح 3941 نقلاً عن أبي داوود وراجع: بحار الأنوار: ج 93 ص 230 ح 2.
كنز العمّال عن البراء بن عازب:كنّا إذا احمَرَّ البأسُ نَتَّقي برسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، وإنّ الشُّجاعَ لَلّذي يُحاذي بهِ. ۱
كنز العمّالـ به نقل از بَراء بن عازب ـ: هر گاه جنگ بالا مى گرفت، ما خود را در پناه پيامبر خدا قرار مى داديم و شجاع، كسى بود كه جرئت مى كرد با او هم رديف شود.
۱.كنز العمال: ج 12 ص 419 ح 35347.
مجمع البيان عن البراء بن عازب:جاءَ أعرابِيٌ إلى النبيِ صلى الله عليه و آله فقالَ: يا رسولَ اللّهِ عَلِّمني عَمَلاً يُدخِلُني الجنَّةَ. قالَ: إنْ كُنتَ أقْصَرْتَ الخُطْبَةَ لقد عَرَضْتَ المَسألَةَ، أعتِقِ النَّسمةَ وفُكَّ الرَّقَبَةَ. فقالَ: أوَلَيْسا واحِدا؟ قالَ: لا، عِتْقُ النَّسَمَةِ أنْ تَنْفَرِدَ بعِتْقِها، وفَكُّ الرَّقَبةِ أنْ تُعينَ في ثَمَنِها ـ والفَيْءُ على ذِي الرَّحِمِ الظّالِمِ، فإنْ لَم يَكُنْ ذلكَ فأطْعِمِ الجائِعَ، واسْقِ الظَّمْآنَ، وأْمُرْ بالمَعروفِ، وانْهَ عنِ المُنكَرِ، فإنْ لَم تُطِقْ ذلكَ فكُفَّ لِسانَكَ إلّا مِن الخَير. ۱
مجمع البيانـ به نقل از بَراء بن عازب ـ: باديه نشينى خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: اى پيامبر خدا! عملى به من بياموز تا با انجام دادن آن، به بهشت بروم. پيامبر خدا فرمود: «سؤالى كوتاه، امّا مهم پرسيدى. بنده آزاد كن و برده رها نما». باديه نشين پرسيد: مگر اين دو، يكى نيست؟ فرمود: «نه؛ آزاد كردن بنده، آن است كه خودت به تنهايى بنده اى را آزاد كنى؛ ولى رها ساختن برده، آن است كه در بهاى آزادىِ او يارى كنى. [ديگر اين كه] به خويشاوندِ ستمگرت مهربانى كن. اگر اين نشد، پس گرسنه اى را سير كن و تشنه اى را آب ده، و امر به معروف و نهى از منكر كن. اگر اين را هم نتوانستى، زبانت را جز از خوبى، فرو ببند».
۱.مجمع البيان: ج 10 ص 750.
تاريخ دمشق عن البَراء بنُ عازِبٍ:جاءَ عَلِيٌّ وفاطِمَةُ والحَسَنُ والحُسَينُ إلى بابِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله، فَقامَ بِرِدائِهِ وطَرَحَهُ عَلَيهِم، ثُمَّ قالَ: اللّهُمَّ هؤُلاءِ عِترَتي. ۱
تاريخ دمشقـ به نقل از بَراء بن عازب ـ: على، فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام بر در خانه پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند. پيامبر صلى الله عليه و آله رداى خود را برداشت و آن را بر روى ايشان انداخت و گفت: «بار خدايا! اينان، خاندان من هستند».
۱.تاريخ دمشق: ج 42 ص 368 ح 8962.
تفسير مجمع البيان عن البراء بن عازب:كانَ مُعاذُ بنُ جَبَلٍ جالِسا قَريبا مِن رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله في مَنزِلِ أبي أيّوبَ الأَنصارِيِّ، فَقالَ مَعاذٌ: يا رَسولَ اللّهِ، أرَأَيتَ قَولَ اللّهِ تَعالى: «يَوْمَ يُنفَخُ فِى الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْوَاجًا» ۱ الآياتِ؟ فَقالَ: يا مُعاذُ، سَأَلتَ عَن عَظيمٍ مِنَ الأَمرِ! ثُمَّ أرسَلَ عَينَيهِ، ثُمَّ قالَ: يُحشَرُ عَشَرَةُ أصنافٍ مِن اُمَّتي أشتاتاً، قَد مَيَّزَهُمُ اللّهُ مِنَ المُسلِمينَ وبَدَّلَ صُوَرَهُم، بَعضُهُم عَلى صورَةِ القِرَدَةِ، وبَعضُهُم عَلى صورَةِ الخَنازيرِ، وبَعضُهُم مُنَكَّسونَ؛ أرجُلُهُم مِن فَوقٍ، ووُجوهُهُم مِن تَحتٍ، ثُمَّ يُسحَبونَ عَلَيها، وبَعضُهُم عُميٌ يَتَرَدَّدونَ، وبَعضُهُم صُمٌّ بُكمٌ لا يَعقِلونَ،

مجمع البيانـ به نقل از بَراء بن عازب ـ: مُعاذ بن جَبَل، در خانه ابو ايّوب انصارى، كنار پيامبر خدا نشسته بود. معاذ گفت: اى پيامبر خدا! اين سخن خداوند متعال: «روزى كه در صور دميده مى شود، و گروه گروه مى آييد» و بقيّه آيات به چه معناست؟ فرمود: «اى مُعاذ! از موضوع بزرگى پرسيدى. سپس اشك ريخت و آن گاه فرمود: «ده گروه از امّت من، جداگانه، در حالى كه خداوند، آنان را از مسلمانان جدا كرده و شكلشان را تغيير داده است، محشور مى شوند: برخى به شكل بوزينه اند؛ برخى به شكل خوك اند؛ برخى سرنگون اند، در حالى كه پاهايشان به طرف بالا و صورت هايشان به زير است و كِشان كِشان بُرده مى شوند؛ برخى كور و در ترديدند (/ در حال آمد و شدند)؛ برخى كَر و لال و فاقد عقل اند؛ برخى زبان هايشان را مى جَوَند و از دهانشان،

۱.النبأ: 18.
۲.النَّتَنُ: الرائحة الكريهة (الصحاح: ج 6 ص 2210 «نتن»).
۳.قِطْران: القِطْر: النحاس (تاج العروس: ج 7 ص 404 «قطر»).
۴.مجمع البيان: ج 10 ص 642، بحار الأنوار: ج 7 ص 89.
المستدرك على الصّحيحين عن البراء بن عازب:إنَّ رَسول اللّهِ صلى الله عليه و آله اُتِيَ فَقيلَ: يا رَسول اللّهِ، إنَّ أبا سُفيانَ بنَ الحارِثِ بنِ عَبدِ المُطَّلِبِ يَهجوكَ، فَقامَ ابنُ رَواحَةَ فَقالَ: يا رَسول اللّهِ، اِيذَن لي فيهِ. قالَ: أنتَ الَّذي تَقولُ: ثَبَّتَ اللّهُ؟ قالَ: نَعَم، قُلتُ يا رَسول اللّهِ: فَثَبَّتَ اللّهُ ما أعطاكَ مِن حَسَنٍتَثبيتَ موسى ونَصرا مِثلَ مانُصِروا قالَ: وأنتَ يَفعَلُ اللّهُ بِكَ خَيرا مِثلَ ذلِكَ. قال: ثُمَّ وَثَبَ كَعبٌ فَقالَ: يا رَسول اللّهِ، اِيذَن لي فيهِ. فَقالَ: أنتَ الَّذي تَقولُ: هَمَّت؟ قالَ: نَعَم، قُلتُ يا رَسول اللّهِ: هَمَّت سَخينَةُ أن تُغالِبَ رَبَّهافَلَيُغلَبَنَّ مُغالِبُ الغَلّابِ قالَ: أما اِنَّ اللّهَ لَم يَنسَ ذلِكَ لَكَ. ۱

المستدرك على الصحيحينـ به نقل از براء بن عازب ـ: به پيامبر خدا خبر داده شد و گفته شد: اى پيامبر خدا! ابو سفيان بن حارث بن عبد المطّلب، به تو دشنام مى دهد. ابن رواحه گفت: اى پيامبر خدا! درباره او به من، اجازه بده. [شعرى كه در ابتدايش] فرمود: «آيا تو: ثبّت اللّه (خداوند، ثابت نگاه دارد) [آمده]، گفته اى؟». ابن رواحه گفت: آرى، اى پيامبر خدا! چنين گفتم: خداوند، نيكويى اى را كه به تو عطا كرده، ثابت نگاه دارد / چنان كه به موسى عليه السلام ثبات بخشيده است و به سانِ آنان كه يارى شدند، يارى نصيب شما گردد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «و خداوند همين طور براى تو خير پيش بياورد». آن گاه كعب از جا برخاست و گفت: اى پيامبر خدا! به من اجازه دهيد [تا جوابش را بدهم]. پيامبر صلى الله عليه و

۱.المستدرك على الصحيحين: ج 3 ص 556 ح 606.
السنن الكبرى عن البَراء بن عازِب:إنَّ النَّبيَّ صلى الله عليه و آله كانَ لا يُصَلّي صَلاةً مَكتوبَةً إلّا قَنَتَ فيها. ۱
السنن الكبرىـ به نقل از بَراء بن عازب ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله نماز واجب نمى گزارد، مگر اين كه در آن، قنوت مى خواند.
۱.السنن الكبرى: ج 2 ص 283 ح 3092.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتکلیدهای بهشتنماز +2 مورد دیگر
كنزالعمّال عن البَراء بن عازب:كانَ [النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله]إذا أصابَتهُ شِدَّةٌ فَدَعا، رَفَعَ يَدَيهِ حَتّى يُرى بَياضُ إبطَيهِ. ۱
كنز العمّالـ به نقل از بَراء بن عازب ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله هر گاه مشكلى برايش پيش مى آمد و دعا مى كرد، دستانش را بالا مى برد، چنان كه سپيدىِ زير بغل هايش ديده مى شد.
۱.كنز العمّال: ج 7 ص 71 ح 18008 نقلاً عن أبي يعلى.
المناقب لابن المغازلي عن البراء بن عازب:رَأَيتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله واضِعا الحَسَنَ وَالحُسَينَ عليهماالسلامعَلى عاتِقِهِ يَقولُ: اللّهُمَّ إنّي اُحِبُّهُما فَأَحِبَّهُما. ۱
المناقب، ابن مَغازلىـ به نقل از بَراء بن عازب ـ: پيامبر خدا را ديدم كه حسن و حسين عليهماالسلام را بر دوش خود گذاشته است و مى گويد: «بار خدايا! من، اين دو را دوست دارم. تو هم آنها را دوست بدار».
۱.المناقب لابن المغازلي: ص 375 ح 421.
معاني الأخبار عن عدي بن ثابت عن البراء بن عازب:أقبَلَ أبو سُفيانَ ومُعاوِيَةُ يَتبَعُهُ، فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: اللّهُمَّ العَنِ التّابِعَ وَالمَتبوعَ، اللّهُمَّ عَلَيكَ بِالاُقَيعِسِ. قالَ ابنُ البَراءِ لِأَبيهِ: مَنِ الاُقَيعِسُ؟ قالَ: مُعاوِيَةُ. ۱
معانى الأخبارـ به نقل از عدى بن ثابت، از براء بن عازب ـ: ابو سفيان مى آمد و معاويه به دنبالش حركت مى كرد. پيامبر خدا گفت: «بار خدايا! دنباله رو و دنباله رو شونده را لعنت كن. بار خدايا! بويژه اُقَيعِس ۲ را». پس براء به پدرش گفت: اُقَيعِس كيست؟ گفت: معاويه.
۱.معاني الأخبار: ص 345 ح 1، بحار الأنوار: ج 33 ص 164 ح 431.
۲.مصغّر «اَقْعَس»، به معناى سينه گوژ، سينه قوزى؛ كسى كه سينه اش برآمده و پشتش فرو رفته باشد.
صحيح البخاري عن أبي إسحاق:سَأَلتُ مَسروقًا وعَطاءً ومُجاهِدًا، فَقالوا: اِعتَمَرَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله في ذِي القَعدَةِ قَبلَ أن يَحُجَّ. وسَمِعتُ البَراءَ بنَ عازِبٍ رَضِيَ اللّهُ عَنهُما يَقولُ: اِعتَمَرَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله في ذِي القَعدَةِ قَبلَ أن يَحُجَّ، مَرَّتَينِ. ۱
صحيح البخارىـ به نقل از ابو اسحاق ـ: از مَسروق، عطا و مُجاهد پرسيدم. گفتند: پيامبر صلى الله عليه و آله در ذى قعده، پيش از آن كه حج بگزارد، عمره كرد. و از بَراء بن عازِب شنيدم كه مى گفت: پيامبر صلى الله عليه و آله دو بار در ماه ذى قعده، پيش از آن كه حج بگزارد، عمره كرد.
۱.صحيح البخاري: ج 2 ص 631 ح 1689.
كنز العمّال عن البَراء بن عازِب:لَمّا كانَ حيثُ أمَرَنا رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله بحَفرِ الخَندَقِ عَرَضَت لنا في بعضِ الخَندَقِ صَخرةٌ عَظيمةٌ شَديدَةٌ لا تَأخُذُ مِنها المَعاوِلُ، فَاشتَكَينا ذلكَ إلى رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فجاءَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فلَمّا رَآها ألقى ثَوبَهُ وأخَذَ المِعوَلَ فقالَ: بِسمِ اللّهِ، ثمّ ضَرَبَ ضَربَةً فَكَسَرَ ثُلُثَها وقالَ: اللّهُ أكبَرُ، اُعطِيتُ مَفاتِيحَ الشامِ، واللّهِ إنّي لَاُبصِرُ قُصُورَها الحُمرَ الساعَةَ. ثُمّ ضَرَبَ الثانيةَ فَقَطَعَ الثُّلثَ الآخَرَ فقالَ: اللّهُ أكبَرُ، اُعطِيتُ مفاتيحَ فارِسَ، واللّهِ إنّي لَاُبصِرُ قَصرَ المَدائنِ الأبيضَ. ثُمّ ضَرَبَ الثالثةَ وقالَ: بِسمِ اللّهِ، فَقَطَعَ بَقِيَّةَ

كنز العمّالـ به نقل از بَراء بن عازِب ـ: هنگامى كه پيامبر خدا به ما دستور حفر خندق را داد، در قسمتى از خندق به سنگ بسيار بزرگ و سختى برخورديم كه تيشه ها در آن، كارگر نبود. به پيامبر خدا اطّلاع داديم و ايشان آمد. چون پيامبر صلى الله عليه و آله سنگ را ديد، لباسش را كَنْد و كلنگ را گرفت و گفت: «به نام خدا!». آن گاه، ضربه اى زد كه يكْ سومِ تخته سنگ شكست. سپس گفت: «اللّه اكبر! كليدهاى شام به من داده شد. به خدا سوگند كه هم اينك، كاخ هاى سرخ آن را مى بينم!». سپس ضربه دوم را زد و يكْ سومِ ديگر تخته سنگ شكسته شد. آن گاه گفت: «اللّه اكبر! كليدهاى ايران به من داده شد. به خدا سوگند كه كاخ هاى سفيد مدائن را مى بينم!». آن گاه، ضربه سوم را فرود آورد و گفت: «به نام خدا!». در اين هنگام، باقى مانده

۱.كنزالعمّال: ج 10 ص 443 ح 30080.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتکلیدهای بهشتجهاد +2 مورد دیگر
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۲۹