جنگ هاى احزاب و بنى قُرَيظه
5 حدیث
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام:لَمّا حَفَرَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله الخَندَقَ مَرُّوا بِكُديَةٍ، فَتَناوَلَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله المِعوَلَ مِن يَدِ أميرِ المؤمنينَ عليه السلام أو مِن يَدِ سلمانَ رضى الله عنه فَضَرَبَ بها ضَربَةً فَتَفَرَّقَت بثلاثِ فِرَقٍ، فقالَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: لَقَد فُتِحَ عَلَيَّ في ضَربَتي هذِهِ كُنُوزُ كِسرى وقَيصرَ، فقالَ أحَدُهُما لصاحِبِهِ: يَعِدُنا بكُنُوزِ كِسرى وقَيصرَ وما يَقدِرُ أحَدُنا أن يَخرُجَ يَتَخَلّى! ۱
امام صادق عليه السلام:هنگامى كه پيامبر خدا خندق را مى كَنْد، مسلمانان به مانعى برخوردند. پيامبر خدا، كلنگ را از دست اميرمؤمنان يا سلمان گرفت و ضربه اى بر آن فرود آورد كه سه تكّه شد. در اين هنگام، پيامبر خدا فرمود: «خداوند با اين ضربه من، گنج هاى كسرا و قيصر را برايم گشود».
يكى از افراد به رفيقش گفت: وعده گنج هاى كسرا و قيصر را به ما مى دهد، در حالى كه هيچ يك از ما [از بيم دشمن] قادر نيست براى قضاى حاجت، بيرون رود!
۱.الكافي: ج 8 ص 216 ح 264، بحارالأنوار: ج 20 ص 270 ح 24.
كنز العمّال عن البَراء بن عازِب:لَمّا كانَ حيثُ أمَرَنا رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله بحَفرِ الخَندَقِ عَرَضَت لنا في بعضِ الخَندَقِ صَخرةٌ عَظيمةٌ شَديدَةٌ لا تَأخُذُ مِنها المَعاوِلُ، فَاشتَكَينا ذلكَ إلى رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فجاءَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فلَمّا رَآها ألقى ثَوبَهُ وأخَذَ المِعوَلَ فقالَ: بِسمِ اللّهِ، ثمّ ضَرَبَ ضَربَةً فَكَسَرَ ثُلُثَها وقالَ: اللّهُ أكبَرُ، اُعطِيتُ مَفاتِيحَ الشامِ، واللّهِ إنّي لَاُبصِرُ قُصُورَها الحُمرَ الساعَةَ.
ثُمّ ضَرَبَ الثانيةَ فَقَطَعَ الثُّلثَ الآخَرَ فقالَ: اللّهُ أكبَرُ، اُعطِيتُ مفاتيحَ فارِسَ، واللّهِ إنّي لَاُبصِرُ قَصرَ المَدائنِ الأبيضَ.
ثُمّ ضَرَبَ الثالثةَ وقالَ: بِسمِ اللّهِ، فَقَطَعَ بَقِيَّةَ
كنز العمّالـ به نقل از بَراء بن عازِب ـ: هنگامى كه پيامبر خدا به ما دستور حفر خندق را داد، در قسمتى از خندق به سنگ بسيار بزرگ و سختى برخورديم كه تيشه ها در آن، كارگر نبود. به پيامبر خدا اطّلاع داديم و ايشان آمد. چون پيامبر صلى الله عليه و آله سنگ را ديد، لباسش را كَنْد و كلنگ را گرفت و گفت: «به نام خدا!».
آن گاه، ضربه اى زد كه يكْ سومِ تخته سنگ شكست. سپس گفت: «اللّه اكبر! كليدهاى شام به من داده شد. به خدا سوگند كه هم اينك، كاخ هاى سرخ آن را مى بينم!».
سپس ضربه دوم را زد و يكْ سومِ ديگر تخته سنگ شكسته شد. آن گاه گفت: «اللّه اكبر! كليدهاى ايران به من داده شد. به خدا سوگند كه كاخ هاى سفيد مدائن را مى بينم!».
آن گاه، ضربه سوم را فرود آورد و گفت: «به نام خدا!».
در اين هنگام، باقى مانده
۱.كنزالعمّال: ج 10 ص 443 ح 30080.
كنز العمّال عن اُبَيّ بن عبّاسِ بنِ سَهلٍ عن أبيهِ عن جَدِّهِ:كُنّا معَ رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله يومَ الخَندَقِ فَأخَذَ الكِرْزِينَ ۱ وضَرَبَ بهِ، فصادَفَ حَجرا فَصَلَّ ۲ الحَجَرُ فَضَحِكَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فقيلَ: يا رسولَ اللّه، مِمَّ تَضحَكُ؟ قالَ: أضحَكُ مِن قَومٍ يُؤتى بِهِم مِن المَشرِقِ في الكُبُولِ ۳ يُساقَونَ إلَى الجَنَّةِ وهُم كارِهُونَ ۴!
كنز العمّالـ به نقل از ابىّ بن عبّاس بن سهل، از پدرش، از جدّش ـ: در روز خندق با پيامبر خدا بوديم. ايشان، تيشه را گرفت و ضربه اى زد كه به سنگى خورد و صدا كرد. پيامبر خدا خنديد. گفته شد: اى پيامبر خدا! از چه مى خندى؟
فرمود: «از مردمى خنده ام گرفت كه بسته در بند، از خاور زمين آورده مى شوند و با زور به سوى بهشت، كشانده مى شوند».
صحيح مسلم عن البراء:كانَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يومَ الأحزابِ يَنقُلُ مَعَنا التُّرابَ، ولَقَد وارى التُّرابُ بياضَ بَطنِهِ وهو يقولُ:
واللّهِ لولا أنتَ ما اهْتَدَينا
ولا تَصَدَّقنا ولا صَلَّينا
فَأنزِلَنْ سَكِينَةً عَلَينا
إنَّ الاُلى قد أبَوْا عَلَينا
قالَ: وربَّما قالَ:
إنَّ المَلَأ قَد أبَوْا عَلَينا
إذا أرادُوا فِتنَةً أبَينا ۱
ويَرفَعُ بها صَوتَهُ. ۲
صحيح مسلمـ به نقل از بَراء ـ: در جنگ احزاب، پيامبر خدا به همراه ما خاك مى كشيد و در حالى كه گَرد و غبار، سفيدى شكم ايشان را پوشانده بود، مى فرمود:
به خدا سوگند، اگر تو نبودى، ما هدايت نمى شديم
و زكات نمى داديم و نماز نمى خوانديم.
پس بر ما آرامش فرو فرست
همانا آنان (مشركان) از ما سر پيچيدند».
گاهى هم مى فرمود:
«همانا اين جماعت، از ما سرپيچى كردند
آن گاه كه خواهان فتنه و گم راهى شدند، ما امتناع كرديم».
پيامبر صلى الله عليه و آله اين اشعار را با صداى بلند مى خواند.
كنز العمّال عن يزيد بن الأصم:لَمّا كَشَفَ اللّهُ الأحزابَ ورَجَعَ النبيُّ صلى الله عليه و آله إلى بَيتِهِ يَغسِلُ رَأسَهُ، أتاهُ جِبرِيلُ فقالَ: عَفا اللّهُ عنكَ! وَضَعتَ السلاحَ ولم تَضَعْهُ ملائكةُ السماءِ! اِئتِنا عندَ حِصنِ بَني قُريظَةَ، فَنادَى رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَأتاهُم عِندَ الحِصنِ. ۱
كنز العمّالـ به نقل از يزيد بن اَصَم ـ: چون خداوند، احزاب را درهم شكست و پيامبر صلى الله عليه و آله به خانه اش برگشت و شروع به شستن سر و صورت خود كرد، جبرئيل عليه السلام نزد ايشان آمد و گفت: خدا از تو درگذرد! سلاح به زمين گذاشته اى، در حالى كه فرشتگان آسمان، هنوز آن را به زمين نگذاشته اند؟ در محلّ دژ بنى قريظه نزد ما بيا.
پس، پيامبر خدا ندا داد و كنار دژ به آنان پيوست.
۱.كنز العمّال: ج 10 ص 459 ح 30115.