حسن و حسين عليهماالسلام

8 حدیث
صحيح البخاري عن البراء:رَأَيتُ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله ـ وَالحَسَنُ بنُ عَلِيٍّ عليه السلام عَلى عاتِقِهِ ـ يَقولُ: اللّهُمَّ إنّي اُحِبُّهُ فَأَحِبَّهُ. ۱
صحيح البخارىـ به نقل از بَراء ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله را ديدم كه حسن بن على عليه السلام روى شانه اش بود و مى گفت: «بار خدايا! من، او را دوست دارم. تو نيز دوستش بدار».
۱.صحيح البخاري: ج 3 ص 1370 ح 3539؛ الأمالي للطوسي: ص 249 ح 442، بحار الأنوار: ج 37 ص 73 ح 40.
المناقب لابن شهر آشوب عن أبي هريرة:قالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله وقَد جاءَهُ الحَسَنُ عليه السلام وفي عُنُقِهِ السِّخابُ ۱، فَالتَزَمَهُ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله وَالتَزَمَ هُوَ رَسولَ اللّهِ، وقالَ: اللّهُمَّ إنّي اُحِبُّهُ، فَأَحِبَّهُ وأحِبَّ مَن يُحِبُّهُ ـ ثَلاثَ مَرّاتٍ ـ. ۲
المناقب، ابن شهرآشوبـ به نقل از ابو هُرَيره ـ: حسن عليه السلام در حالى كه گردن بندى از مُهره به گردن داشت، نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و هر دو، يكديگر را در آغوش كشيدند. پيامبر خدا، سه بار گفت: «بار خدايا! من، او را دوست دارم. تو نيز او و دوستدارش را دوست بدار».
۱.السِّخاب: خيط يُنظَم فيه خرزٌ ويلبسه الصبيان والجواري (النهاية: ج 2 ص 349 «سخب»).
۲.المناقب لابن شهر آشوب: ج 4 ص 25، بحار الأنوار: ج 43 ص 294 ح 55؛ صحيح مسلم: ج 4 ص 1882 ح 56 وفيه ذيله من «اللّهمّ إنّي اُحبّه.».
تاريخ دمشق عن أبي هريرة:كُنتُ مَعَ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله في سوقٍ مِنَ الأَسواقِ بِالمَدينَةِ، فَانصَرَفَ وَانصَرَفتُ مَعَهُ حَتَّى انتَهَيتُ إلى فِناءِ فاطِمَةَ عليهاالسلام، فَنادى ثَلاثَ مَرّاتٍ ـ يَعنِي الحَسَنَ عليه السلام ـ فَلَم يُجِبهُ أحَدٌ، فَانصَرَفَ حَتَّى انتَهى إلى بَيتِ عائِشَةَ فَقَعَدَ وقَعَدتُ مَعَهُ، فَأَقبَلَ الحَسَنُ عليه السلام وفي عُنُقِهِ سِخابٌ، فَظَنَنتُ أنَّما حَبَسَتهُ اُمُّهُ تَلبَسُهُ. فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله هكَذا ـ بِيَدِهِ ـ إلَى الحَسَنِ عليه السلام، هكَذا وَالتَزَمَهُ، وقالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: اللّهُمَّ إنّي اُحِبُّهُ فَأَحِبَّهُ وأحِبَّ مَن يُحِبُّهُ. ۱
تاريخ دمشقـ به نقل از ابو هُرَيره ـ: با پيامبر صلى الله عليه و آله در يكى از بازارهاى مدينه بودم كه برگشت و من هم با او برگشتم. چون به درِ خانه فاطمه عليهاالسلام رسيدم، سه بار حسن عليه السلام را صدا زد؛ امّا كسى پاسخى نداد. پيامبر صلى الله عليه و آله به راه خود ادامه داد تا آن كه به خانه عايشه رسيد. نشست و من هم با ايشان نشستم. در اين هنگام، حسن عليه السلام در حالى كه گردن بندى از مُهره بر گردنش بود، آمد. به گمانم مادرش او را نگه داشته بود تا آن گردن بند را به گردنش بياويزد. پيامبر خدا، دستش را اين چنين به طرف حسن عليه السلام دراز كرد و او را در آغوش گرفت و گفت: «بار خدايا! من، او را دوست دارم. تو نيز او را و هم آن كس را كه دوستش مى دارد، دوست بدار».
۱.تاريخ دمشق: ج 13 ص 191 ح 3154؛ شرح الأخبار: ج 3 ص 106 ح 1040 نحوه، بحارالأنوار: ج 43 ص 304.
كفاية الطالب عن أبي هريرة:كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَأخُذُ بِيَدِ الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليه السلام فَيَرفَعُهُ عَلى باطِنِ قَدَمَيهِ، فَيَقولُ: حُزُقَّةٌ حُزُقَّه تَرَقَّ عَينَ بَقَّه ۱ اللّهُمَّ إنّي اُحِبُّهُ فَأَحِبَّهُ وأحِبَّ مَن يُحِبُّهُ. ۲
كفاية الطالبـ به نقل از ابو هُرَيره ـ: پيامبر خدا، دستِ حسين بن على عليهماالسلامرا مى گرفت و او را بر بدن خود بالا مى بُرد و مى فرمود: «كوچولوى ريزه ميزه برو بالا، چشمْ تيزه! بار خدايا! من، او را دوست مى دارم. پس تو نيز او را و هر كس را كه دوستش مى دارد، دوست بدار».
۱.الحزقّة: الضعيف المتقارب الخطو من ضعفه. وقيل: القصير العظيم البطن، فذكرها له على سبيل المداعبة والتأنيس له. وترقّ: بمعنى اصعد. وعين بقّة: كناية عن صغر العين (النهاية: ج 1 ص 378 «حزق»).
۲.كفاية الطالب: ص 344؛ المناقب لابن شهر آشوب: ج 3 ص 388 نحوه، بحار الأنوار: ج 43 ص 286 ح 51.
المناقب لابن المغازلي عن البراء بن عازب:رَأَيتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله واضِعا الحَسَنَ وَالحُسَينَ عليهماالسلامعَلى عاتِقِهِ يَقولُ: اللّهُمَّ إنّي اُحِبُّهُما فَأَحِبَّهُما. ۱
المناقب، ابن مَغازلىـ به نقل از بَراء بن عازب ـ: پيامبر خدا را ديدم كه حسن و حسين عليهماالسلام را بر دوش خود گذاشته است و مى گويد: «بار خدايا! من، اين دو را دوست دارم. تو هم آنها را دوست بدار».
۱.المناقب لابن المغازلي: ص 375 ح 421.
كفاية الأثر عن ابن عبّاس:دَخَلتُ عَلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله وَالحَسَنُ عليه السلام عَلى عاتِقِهِ وَالحُسَينُ عليه السلام عَلى فَخِذِهِ، يَلثِمُهُما ويُقَبِّلُهُما ويَقولُ: اللّهُمَّ والِ مَن والاهُما، وعادِ مَن عاداهُما. ۱
كفاية الأثرـ به نقل از ابن عبّاس ـ: بر پيامبر صلى الله عليه و آله وارد شدم. ديدم كه حسن عليه السلام بر شانه او و حسين عليه السلام روى زانوى اوست و آن دو را مى بوسد و مى گويد: «بار خدايا! با هر كه دوستِ اينهاست، دوست باش و با هر كس كه دشمن اينهاست، دشمن باش».
۱.كفاية الأثر: ص 16، بحار الأنوار: ج 36 ص 285 ح 107.
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ فِي الحَسَنِ وَالحُسَينِ عليهماالسلام ـ: اللّهُمَّ إنّي أسأَ لُكَ فيهِما ما سَأَلَكَ إبراهيمُ في ذُرِّيَّتِهِ، اللّهُمَّ أحِبَّهُما وأحِبَّ مَن يُحِبُّهُما، وَالعَن مَن يُبغِضُهُما مِل ءَ السَّماءِ وَالأَرضِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ درباره حسن و حسين عليهماالسلام ـ: بار خدايا! من از تو درباره اين دو، همان چيزى را درخواست مى كنم كه ابراهيم عليه السلام فرزندانش از تو درخواست كرد. بار خدايا! اين دو را و دوستدارِ اين دو را دوست بدار و هر كس را كه با اين دو دشمنى مى كند، به اندازه آسمان و زمين، لعنت كن».
۱.الأمالي للطوسي: ص 368 ح 781 عن أسماء بنت عميس عن الإمام زين العابدين عليه السلام، بحار الأنوار: ج 44 ص 251 ح 1.
خصائص أميرالمؤمنين عن اُسامة بن زيد:طَرَقتُ بابَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله لَيلَةً لِبَعضِ الحاجَةِ، فَخَرَجَ وهُوَ مُشتَمِلٌ عَلى شَيءٍ، لا أدري ما هُوَ، فَلَمّا فَرَغتُ مِن حاجَتي قُلتُ: ما هذَا الَّذي أنتَ مُشتَمِلٌ عَلَيهِ؟ فَكَشَفَهُ فَإِذَا الحَسَنُ وَالحُسَينُ عَلى وَرِكَيهِ فَقالَ: هذانِ ابنايَ وَابنَا ابنَتي، اللّهُمَّ إنَّكَ تَعلَمُ أنّي اُحِبُّهُما فَأَحِبَّهُما، اللّهُمَّ إنَّكَ تَعلَمُ أنّي اُحِبُّهُما فَأَحِبَّهُما. ۱
خصائص أمير المؤمنين عليه السلامـ به نقل از اُسامة بن زيد ـ: شبى براى حاجتى، درِ خانه پيامبر خدا را كوبيدم. ايشان، در حالى كه چيزى همراهش بود و براى من مشخّص نبود كه چيست، بيرون آمد. چون كارم تمام شد، گفتم: اين چيست كه همراه خود، زير جامه دارى؟ جامه اش را كنار زد، ديدم حسن و حسين عليهماالسلام پشت سرش هستند. گفت: «اين دو، فرزندان من و فرزندان دخترِ من هستند. بار خدايا! تو مى دانى كه من، اين دو را دوست دارم. پس تو هم آنها را دوست بدار. بار خدايا! تو مى دانى كه من، اين دو را دوست دارم. پس تو هم آنها را دوست بدار».
۱.خصائص أميرالمؤمنين للنسائي: ص 253 ح 139؛ كشف اليقين: ص 329 ح 392، بحار الأنوار: ج 43 ص 299 ح 63.