فیلترها
نتایج جستجو برای «کذاب»: ۸۷ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
الترغيب والترهيب عن صفوان بن سليم:قيلَ: يا رسول اللّهِ أيكونُ المؤمنُ جَبانا؟ قالَ: نَعَم، قيلَ لَهُ: أيكونُ المؤمنُ بَخيلاً؟ قالَ: نَعَم، قيلَ لَهُ: أيكونُ المؤمنُ كَذّابا؟ قالَ: لا. ۱
الترغيب و الترهيبـ به نقل از صفوان بن سليم ـ: از پيامبر خدا سؤال شد: آيا مؤمن، ترسو مى شود؟
فرمود: «آرى».
گفتم: آيا مؤمن، بخيل مى شود؟
فرمود: «آرى».
گفته شد: آيا مؤمن، دروغگو مى شود؟
فرمود: «نه».
۱.الترغيب والترهيب: ج 3 ص 595 ح 24.
عنه عليه السلام:مَا ادَّعى أحَدٌ مِنَ النّاسِ أ نَّهُ جَمَعَ القُرآنَ كُلَّهُ كَما اُنزِلَ إلاّ كَذّابٌ، وما جَمَعَهُ وحَفِظَهُ كَما نَزَّلَهُ اللّهُ تَعالى إلاّ عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ عليه السلام والأَئِمَّةُ عليهم السلاممِن بَعدِهِ ۱.
امام باقر عليه السلام:كسى از مردم ادّعا نكرده است كه همه قرآن را چنان كه فرو آمده گرد آورده است مگر آن كه دروغ مى گويد. قرآن را آن گونه كه خداوند متعال فرو فرستاده گرد نياورده و حفظ نكرده مگر على بن ابى طالب عليه السلام و امامان پس از او.
۱.الكافي: 1 / 228 / 1 عن جابر.
الإمام العسكريّ عليه السلامـ لِشيعَتِهِـ: اُوصيكُم بِتَقوَى اللّهِ، وَالوَرَعِ في دينِكُم، وَالاِجتِهادِ للّهِِ، وصِدقِ الحَديثِ، وأداءِالأَمانَهِ إلى مَنِ ائتَمَنَكُم مِن بَرٍّ أو فاجِرٍ، وطولِ السُّجودِ، وحُسنِ الجِوارِ، فَبِهذا جاءَ مُحَمَّدٌ صلى الله عليه و آله. صَلّوا في عَشائِرِهِم، وَاشهَدوا جَنائِزَهُم، وعودوا مَرضاهُم، وأدّوا حُقوقَهُم، فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنكُم إذا وَرَعَ في دينِهِ وصَدَقَ في حَديثِهِ وأدَّى الأَمانَةَ وحَسَّنَ خُلُقَهُ مَعَ النّاسِ قيلَ: هذا شيعِيٌّ، فَيَسُرُّني ذلِكَ. اِتَّقُوا اللّهَ وكونوا زَينًا ولا تَكونوا شَينًا، جُرّوا إلَينا كُلَّ مَوَدَّةٍ وَادفَعوا عَنّا كُلَّ قَبيحٍ، فَإِنَّهُ ما قيلَ فينا مِن حَسَنٍ فَنَحنُ أهلُهُ، وما قيلَ فينا مِن سوءٍ فَما نَحنُ
امام عسكرى عليه السلامـ به شيعيان خودـ: شما را سفارش مى كنم به تقواى الهى و پارسايى در دينتان و كار و كوشش براى خدا و راستگويى و اداى امانت به كسى كه امانتى به شما سپرده است، نيكوكار باشد يا تبهكار و سجده طولانى و نيكو همسايه دارى؛ زيرا محمّد صلى الله عليه و آله براى اين امور آمده است. در ميان عشيره هايشان، نماز بخوانيد، در تشييع جنازه هايشان، شركت ورزيد، از بيمارانشان، عيادت كنيد، حقوق آنان، را بگزاريد؛ زيرا هرگاه فردى از شما در دينش، پارسا و در گفتارش، راستگو باشد و امانت را ادا كند و با مردم خوشخويى كند، گفته شود: اين شيعه است و اين، مرا شاد مى سازد. از خدا پروا كنيد و مايه آراستگى ما باشيد، نه باعث ننگ و زشتى، هرگونه دوستى را براى ما جلب كنيد و هرگونه زشتى را از ما دور سازيد؛ زيرا هر
۱.تحف العقول: 487.
عنه صلى الله عليه و آله:أيُّهَا النّاسُ، إنّا أهلَ البَيتِ عَصَمَنَا اللّهُ مِن أن نَكونَ مَفتونينَ أو فاتِنينَ أو مُفتَّنينَ أو كَذّابينَ (كاذِبينَ ـ خ ل) أو كاهِنينَ أو ساحِرينَ أو عائِقينَ (عائِفينَ ـ خ ل) أو خائِنينَ (خائِبينَ ـ خ ل) أو زاجِرينَ أو مُبتَدِعينَ أو مُرتابينَ أو صادِفينَ (صادّينَ ـ خ ل) عَنِ الخَلقِ (أو ـ خ ل) مُنافِقينَ، فَمَن كانَ فيهِ شَيءٌ مِن هذِهِ الخِصالِ فَلَيسَ مِنّا (مِنّي ـ خ ل) ولا أنَا مِنهُ، وَاللّهُ مِنهُ بَريءٌ ونَحنُ مِنهُ بُرَآءُ، وَمن بَرِئَ اللّهُ مِنهُ أدخَلَهُ جَهَنَّمَ وبِئسَ المِهادُ ۱.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:اى مردم! خداوند، ما اهل بيت را، از اين كه فريب خوريم، يا فريب دهيم، يا فتنه انگيزى كنيم، يا دروغ گو باشيم، يا پيشگويى كنيم، يا جادوگرى كنيم، يا مانع تراشى كنيم، يا خيانتكار باشيم، يا با پرندگان فال گيريم، يا بدعت گذار باشيم، يا دستخوش شكّ و ترديد شويم، يا از خلق [خدا]روى برتابيم و منافق باشيم، مصون داشته است؛ بنابراين، هركس چيزى از اين صفات را دارا باشد از ما نيست و من از او نيستم و خدا از او بيزار است و ما از او بيزاريم و هركس كه خدا از او بيزار باشد، وى را به دوزخ برد و چه بد جايگاهى است.
۱.تفسير فرات الكوفيّ: 307 / 412 عن عبداللّه بن عبّاس.
عنه صلى الله عليه و آله:إنَّهُ سَيَكونُ في أُمَّتي كَذَّابونَ ثَلاثونَ كُلُّهُم يَزعُمُ أ نَّهُ نَبِيٌّ، وأنا خاتَمُ النَّبِيِّينَ لا نَبِيَّ بَعدي. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:به زودى، در ميان امّت من سى دروغگو پيدا خواهند شد كه همگى ادّعاى پيامبرى مى كنند، درحالى كه من خاتم پيامبران هستم و بعد از من، هيچ پيامبرى نيست.
۱.سنن أبي داوود: ج 4 ص 98 ح 4252، مسند ابن حنبل: ج 8 ص 326 ح 22458، المستدرك على الصحيحين: ج 4 ص 496 ح 8390 كلّها عن ثوبان، كنز العمّال: ج 11 ص 367 ح 31761.
الخرائج و الجرائح:إنَّ كِسرى كَتَبَ إلى فَيروزَ الدَّيلَميِّ ـ وهُوَ مِن بَقِيَّةِ أصحابِ سَيفِ ابنِ ذي يَزَنَ ـ: أنِ احمِل إلَيَّ هذا العَبدَ الَّذي يَبدَأ بِاسمِهِ قَبلَ اسمي، فَاجتَرَأَ عَلَيَّ ودَعاني إلى غَيرِ ديني، فَأتاهُ فَيروزُ وقالَ لَهُ: إنَّ رَبِّي أمَرَني أن آتِيَهُ بِكَ، فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: إنَّ ربِّي أخبَرَني أ نَّ رَبَّكَ قُتِلَ البارِحَةَ، فَجاءَ الخَبرُ أ نَّ ابنَهُ شِيرَوَيهَ[وَثَبَ عَلَيهِ] فَقَتلَهُ في تِلكَ اللَّيلَةِ. فَأسلَمَ فَيروزُ ومَن مَعَهُ. ۱
الخرائج و الجرائح:خسرو به فيروز ديلمى ـ كه از بقاياى ياران سيف بن ذى يَزَن بود ـ نوشت: اين بنده اى راكه نام خودش را پيش از نام من مى آورَد و گستاخانه مرا به دينى غير از دين خودم دعوت مى كند، نزد من روانه كن.
فيروز نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: خداوندِ من، مرا دستور داده كه تو را نزد او برم.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «خداوندِ من، مرا خبر داد كه خداوندِ تو ديشب كشته شد».
در اين هنگام، خبر رسيد كه فرزند او شيرويه، در آن شب بر وى حمله برده و او را كشته است. پس فيروز و همراهانش، اسلام آوردند. زمانى كه كذّاب عبسى سر برداشت، پيامبر صلى الله عليه و آله فيروز را براى كشتن او فرستاد. او از بام بالا رفت و گردنش را پيچاند و او را كشت.
۱.الخرائج والجرائح: ج 1 ص 64 ح 111، المناقب لابن شهرآشوب: ج 1 ص 79 نقلاً عن الماوردي في أعلام النبوّة، بحار الأنوار: ج 20 ص 377 ح 1.
المناقب لابن شهر آشوب:كانَ فيهِ خِصالُ الضُّعَفاءِ، ومَن كانَ فيه بَعضُها لا يَنظُمُ أمرُهُ. كانَ يَتيما، فَقيرَا ضَعيفَا، وَحيدا غَريبا، بِلاحِصارٍ ولا شَوكَةِ، كَثيرَ الأعداءِ، ومَعَ جَميعِ ذلِكَ تَعالى مَكانُهُ، وَارتَفعَ شَأنُهُ، فَدَلَّ عَلى نُبُوَّتِهِ صلى الله عليه و آله، وكانَ الجِلفُ ۱ البَدَوِيُّ يَرى وَجهَهُ الكَريمَ، فَقالَ: وَاللّهِ، ماهذا وَجهُ كَذَّابٍ، وكانَ ثابِتا فِي الشَّدائِدِ وهُوَ مَطلوبٌ، وصابِرا عَلَى البَأساءِ وَالضَّرّاءِ وهوَ مَكروبٌ مَحروبٌ، وكانَ زاهِدا فِي الدُّنيا راغِبا فِي الآخِرَةِ، فَثَبَتَ لَهُ المُلكُ. ۲
المناقب، ابن شهرآشوب:پيامبر صلى الله عليه و آله ويژگى هاى مردمان پايين دست را داشت؛ ويژگى هايى كه اگر بخشى از آنها در شخصى باشد، كارش پريشان مى شود. ايشان يتيم و فقير و ناتوان و تنها و غريب بود. نه حصارى داشت و نه شوكتى، و دشمن بسيار داشت. با همه اين احوال، منزلتى والا و جايگاهى بلند يافت و اين خود، دليل بر نبوّت او شد. صحرانشين خَشِن، هر گاه چهره بزرگوارانه ايشان را مى ديد، مى گفت: به خدا سوگند كه اين، چهره آدم دروغگو نيست. در سختى هاى زمانِ تحت تعقيب، استوار، و در دشوارى ها به گاه جنگ و غارتگرى هاى دشمن، شكيبا بود. به دنيا بى اعتنا و به آخرت، مشتاق بود. بنا بر اين، فرمان روايىِ او پا برجا گشت.
سنن ابن ماجة عن عبداللّه بن سلام:لَمَّا قَدِمَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله المَدينَةَ انجَفَلَ النَّاسُ إلَيهِ، وقيلَ: قَدِمَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله. فَجِئتُ فِيالنَّاسِ لِأنظُرَ إلَيهِ، فَلَمَّا استَبنتُ وَجهَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله عَرَفتُ أنَّ وَجهَهُ لَيسَ بِوَجهِ كَذَّابٍ. فَكانَ أوَّلُ شَيءٍ تَكَلَّمَ بِهِ أن قالَ: يا أيُّها النَّاسُ أفشُوا السَّلامَ، وأطعِمُوا الطَّعامَ، وصَلُّوا بِاللَّيل وَالنَّاسُ نِيامٌ، تَدخُلُوا الجَنَّةَ بِسَلامٍ. ۱
سنن ابن ماجةـ به نقل از عبد اللّه بن سلاّم ـ: هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به مدينه آمد، مردم براى ديدن وى مى شتافتند و كسى مى گفت: پيامبر خدا وارد شد.
من هم با مردم رفتم تا ايشان را ببينم. وقتى چهره پيامبر خدا را ديدم، متوجّه شدم كه چهره او چهره يك فرد دروغگو نيست. نخستين سخنى كه از پيامبر شنيدم، اين بود كه مى فرمود: «اى مردم! به يكديگر سلام گوييد و مردم را اطعام كنيد و صله رحم به جا آوريد و شب هنگام كه مردم خفته اند، نماز بگزاريد؛ تا به سلامت وارد بهشت شويد».
۱.سنن ابن ماجة: ج 1 ص 423 ح 1334، المستدرك على الصحيحين: ج 3 ص 14 ح 4283، الطبقات الكبرى: ج 1 ص 235.
المصنّف لابن أبي شيبة عن طارق المحاربيّ:رَأيتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله بِسوقِ ذِي المَجازِ، وَأنا في بَياعَةٍ أبيعُها قالَ: فَمَرَّ وعَلَيهِ جُبَّةٌ لَهُ حَمراءُ وهُوَ يُنادي بِأعلى صَوتِهِ: أيُّهَا النَّاسُ، قولوا: لا إلهَ إلاَّ اللّهُ تُفلِحوا، ورَجُلٌ يَتبَعُهُ بِالحِجارَةِ وقَد أدمى كَعبَيهِ وعُرقُوبَيهِ ۱ وهُوَ يَقولُ: يا أيُّها النَّاسُ، لا تُطيعوهُ فَإنَّهُ كَذّابٌ!
قالَ: قُلتُ: مَن هذا؟ قالوا: هذا غُلامٌ مِن بَني عَبدِ المُطَّلِبِ، قُلتُ: فَمَن هذا الَّذي يَتبَعُهُ يَرميهِ بِالحِجارَةِ؟ قالوا: عَمُّهُ عَبدُ العُزّى ـ وهُوَ أبو لَهَبٍ ـ. ۲
المصنَّف، ابن ابى شيبهـ به نقل از طارق محاربى ـ: در بازار ذوالمجاز، در حالى كه سرگرم فروش كالايى بودم، پيامبر خدا را ديدم كه جُبّه اى قرمز رنگ پوشيده بود و در حال عبور، با صداى بلند مى گفت: «اى مردم! بگوييد كه هيچ خدايى جز اللّه نيست، تا رستگار شويد».
مردى از پىِ او سنگ مى انداخت و قوزك ها و پشت پاشنه هاى پاى ايشان را خونى كرده بود و مى گفت: اى مردم! به حرفش گوش ندهيد، او دروغگوست.
پرسيدم: اين كيست؟
گفتند: جوانى است از طايفه عبد المطّلب.
پرسيدم: اين مرد كه در پىِ او مى رود و سنگ مى زند، كيست؟
گفتند: اين، عمويش عبد العُزّى (ابولهب) است.
تفسير القمّي: «وَ عَجِبُواْ أَن جَآءَهُم مُّنذِرٌ مِّنْهُمْ» ۱ قَالَ: نَزَلَت بِمَكَّةَ، لَمَّا أظهَرَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله الدَّعوَةَ بِمَكَّةَ اجتَمَعَت قُرَيشٌ إلى أبي طالِبٍ فَقالوا: يا أبا طالِبٍ، إنَّ ابنَ أخيكَ قَد سَفَّهَ أحلامَنا، وسَبَّ آلِهَتَنا وأفسَدَ شَبابَنا، وفَرَّقَ جَماعَتَنا، فَإن كانَ الَّذي يَحمِلُهُ عَلى ذلِكَ العُدمَ جَمَعنا لَهُ مالاً حَتَّى يكونَ أغنى رجُلٍ في قُرَيشٍ ونُمَلِّكُهُ عَلَينا. فَأخبَرَ أبو طالِبٍ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله بِذلِكَ، فَقالَ: لَو وَضَعوا الشَّمسَ في يَميني وَالقَمَرَ في يَساري ما أرَدتُهُ، ولكِن يُعطوني كَلِمَةً يَملِكونَ بِهَا العَرَبَ، ويَدينُ لَهُم بِهَا العَجَمُ، ويكونونَ مُلوكا فِي الجَنَّةِ، فَقالَ لَهُم أبو طالبٍ
تفسير القمّى:آيه «و از اين كه هشدار دهنده اى از خودشان برايشان آمده، در شگفت اند» ، در مكّه نازل شد. وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله دعوت خود را در مكّه آشكار ساخت، قريش نزد ابوطالب رفتند و گفتند: اى ابوطالب! برادرزاده تو، ما را نابخرد مى خوانَد و به خدايانمان بد مى گويد و جوانانمان را فاسد و گم راه مى سازد و اتّحاد ما را از هم مى پاشد. اگر نادارى، او را وامى دارد كه چنين سخنانى را مطرح كند، ما حاضريم برايش پولى جمع كنيم كه ثروتمندترين مرد قريش شود، و او را فرمان رواى خود قرار مى دهيم.
ابوطالب اين سخن قريش را به اطّلاع پيامبر صلى الله عليه و آله رسانيد، ايشان فرمود: «اگر خورشيد را در دست راست من بگذارند و ماه را در دست چپم، چنين چيزى را نمى خواهم؛ بلكه يك كلمه به من بدهند تا به وسيله آن،
عنه عليه السلام:لَقَد قَرَنَ اللّهُ بِهِ صلى الله عليه و آله مِن لَدُن أن كانَ فَطيما أعظَمَ مَلَكٍ مِن مَلائِكَتِهِ، يَسلُكُ بِهِ طَريقَ المَكارِمِ، ومَحاسِنَ أخلاقِ العالَمِ، لَيلَهُ ونَهارَهُ.
ولَقد كانَ يُجاوِرُ في كُلِّ سَنَةٍ بِحِراءَ، فَأراهُ، ولا يَراهُ غَيري.
ولَم يَجمَع بَيتٌ واحِدٌ يَومَئِذٍ فِي الإسلامِ غَيرَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله وخَديجَةَ وأنا ثالِثُهُما، أرى نورَ الوَحيِ وَالرِّسالَةِ، وأشَمُّ ريحَ النُّبُوَّةِ.
ولَقد سَمِعتُ رَنَّةَ الشَّيطانِ حينَ نَزَلَ الوَحيُ عَلَيهِ صلى الله عليه و آله، فَقُلتُ: يا رَسولَ اللّهِ، ما هذِهِ الرَّنَّةُ؟ فَقالَ: هذا الشَّيطانُ قَد أيِسَ مِن عِبادَتِهِ، إنَّكَ تَسمَعُ ما أسمَعُ وتَرى ما أرى، إلاَّ أ نَّكَ لَستَ بِنَبِيٍّ،
امام على عليه السلام:از زمانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله از شير گرفته شد، خداوند، بزرگ ترين فرشته از فرشتگان خود را همدم او گردانيد و آن فرشته، او را شب و روز در راه بزرگوارى ها و خوى هاى والاى انسانى حركت مى داد. هر سال، در كوه حِرا اقامت مى كرد و من او را مى ديدم و كسى جز من، او را نمى ديد. آن روزها، [اهل]هيچ خانه اى به اسلام درنيامده بود، مگر پيامبر صلى الله عليه و آله و خديجه عليهاالسلام و من سومينِ آنان بودم. نور وحى و رسالت را مى ديدم و رايحه نبوّت را مى بوييدم.
هنگامى كه وحى بر ايشان نازل شد، من فرياد شيطان را شنيدم و عرض كردم: اى پيامبر خدا! اين چه فريادى است؟
فرمود: «اين، شيطان است كه از پرستيده شدنش مأيوس شده است. آنچه من مى شنوم، تو هم مى شنوى و هر چه من مى بينم، تو هم مى
۱.نهج البلاغة: الخطبة 192، بحار الأنوار: ج 18 ص 271 ح 38.
کلیدواژهها محمد از زبان علی علیه السلام
الخصال بإسناده عن الحسين بن عليّ عليه السلام:إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله أوصى إلى أميرِ المُؤمِنينَ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلام، وكانَ فيما أوصى بِهِ أن قالَ لَهُ: يا عَلِيُّ، مَن حَفِظَ مِن اُمَّتي أربَعينَ حَديثا يَطلُبُ بِذلِكَ وَجهَ اللّهِ عز و جل وَالدّارَ الآخِرَةَ، حَشَرَهُ اللّهُ يَومَ القِيامَةِ مَعَ النَّبِيّينَ وَالصِّدّيقينَ وَالشُّهَداءِ وَالصّالِحينَ وحَسُنَ اُولئِكَ رَفيقا.
فَقالَ عَلِيٌّ عليه السلام: يا رَسولَ اللّه، أخبِرني ما هذِهِ الأَحاديثُ؟
فَقالَ: أن تُؤمِنَ بِاللّهِ وَحدَهُ لا شَريكَ لَهُ، وتَعبُدَهُ ولا تَعبُدَ غَيرَهُ، وتُقيمَ الصَّلاةَ بِوُضوءٍ سابِغٍ في مَواقيتِها ولا تُؤَخِّرَها؛ فَإِنَّ في تَأخيرِها مِن غَيرِ عِلَّةٍ غَضَبَ اللّهِ عز و جل،
الخصالـ به سندش، از امام حسين عليه السلام ـ: پيامبر خدا، به امير مؤمنان على عليه السلام سفارش كرد و از جمله فرمود: «اى على! هر كس از امّتم كه چهل حديث را براى خدا و سراى آخرت حفظ كند، خداوند، روز قيامت، او را با پيامبران، صدّيقان (راستان) و شهيدان و شايستگان ـ كه بهترين همراهان اند ـ، محشور مى كند».
على عليه السلام گفت: اى پيامبر خدا! به من بگو اين احاديث چه هستند؟
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اين كه به خداى يگانه بى انباز، ايمان بياورى و تنها او، نه كس ديگرى را بپرستى و نماز را با وضويى كامل و در وقت خود و بدون تأخير، به جا آورى كه در تأخير آن و [بيرون وقت خواندن] بدون علّت، موجب خشم خداى عز و جلاست، زكات را بپردازى و ماه رمضان را روزه بگيرى و چون مالى داشتى و مستطيع بودى، حج
۱.النَّمِيمَةُ: هي نقل الحديث من قوم إلى قوم على جهة الإفساد والشرّ (النهاية: ج 5 ص 120 «نمم»).
۲.القُنوط: هو أشدّ اليأس من الشيء (النهاية: ج 4 ص 113 «قنط»).
۳.الخصال: ص 543 ح 19 عن إسماعيل بن الفضل الهاشمي، وإسماعيل بن أبي زياد جميعا عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 2 ص 154 ح 7.
التحميص:روي أنّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله قال: لا يَكمُلُ المُؤمِنُ إيمانُهُ حَتّى يَحتَوِيَ عَلى مِئَةٍ وثَلاثِ خِصالٍ: فِعلٍ وعَمَلٍ ونِيَّةٍ وباطِنٍ وظاهِرٍ.
فَقالَ أميرُ المُؤمِنينَ عَلِيٌّ عليه السلام: يا رَسولَ اللّهِ ما يَكونُ المِئَةُ وثَلاثُ خِصالٍ؟
فَقالَ: يا عَلِيُّ، مِن صِفاتِ المُؤمِنِ أن يَكونَ جَوّالَ الفِكرِ، جَهوَرِيَّ الذِّكرِ ۱، كَثيرا عِلمُهُ، عَظيما حِلمُهُ، جَميلَ المُنازِعَةِ، كَريمَ المُراجَعَةِ، أوسَعَ النّاسِ صَدرا، وأذَلَّهُم نَفسا، ضِحكُهُ تَبَسُّما، وَاجتِماعُهُ تَعَلُّما، مُذَكِّرَ الغافِلِ، مُعَلِّمَ الجاهِلِ، لا يُؤذي مَن يُؤذيهِ، ولا يَخوضُ فيما لا يَعنيهِ، ولا يَشمَتُ بِمُصيبَةٍ، ولا يَذكُرُ أحَدا بِغيبَةٍ، بَريئا مِنَ المُحَرَّماتِ، واقِفا عِندَ
التمحيص:پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «مؤمن، ايمانش كامل نمى شود، تا آن گاه كه يكصد و سه خصلت در او باشد؛ در كردار و رفتار و انديشه و درون و برون».
امام على عليه السلام گفت: اى پيامبر خدا! آن يكصد و سه خصلت، چيست؟
پيامبر خدا فرمود: «اى على! از صفات مؤمن، آن است كه: انديشه اش پوياست، بلندْ آواز ۱۰
و پُر دانش و بس بردبار است. ستيز زيبا دارد و خوشْ مناظره است. گشاده دل ترينِ مردم است و خاكسارترينِ آنان. خنده اش لبخند است و گرد آمدنش براى آموختن. پند دهنده غافلان است و آموزگار نادانان. آن را كه آزارش دهد، نمى آزارد و به آنچه بيهوده است، نمى پردازد. از مصيبت و گرفتارى [ـِ دشمنش]، شاد نمى شود و از كسى غيبت نمى كند. از حرام ها مى پرهيزد و در آنچه شبهه ناك است، درنگ مى كند. پُر بخشش است و
۱.في المصدر: «جوهري الذكر»، وما أثبتناه من بحار الأنوار. قال العلّامة المجلسي قدس سره: «جوّال الفكر» أي فكره في الحركة دائما. «جهوريّ الذكر» في القاموس: كلام جهوريّ: أي عال، أي يعلن ذكر اللّه، أو ذكره عال في الناس. وفي بعض النسخ: «جوهريّ» وكأنّه كناية عن خلوص ذكره ونفاسته، والظاهر أنّه تصحيف (بحار الأنوار: ج 67 ص 313).
۲.في بحار الأنوار: «حُزنُهُ» وهو الأنسب.
۳.الشهد: العسل في شمعها وجمعه: شِهاد (المصباح المنير: ص 324).
۴.الصلد ـ ويكسر ـ: الصلب الأملس، وصلدت الأرض: صلبت (القاموس المحيط: ج 1 ص 308).
۵.في بحار الأنوار: «حِلفُهُ» وهو الأنسب.
۶.الحس: الجَلَبَةُ، والقتل، والاستئصال وبالكسر: الصوت، والحاسوس: الجاسوس، وحسست به بالكسر: أيقنت، وأحسست: ظننت و وجدت و أبصرت، والتحسسُّ: الاستماع لحديث القوم، وطلب خبرهم في الخير (القاموس المحيط: ج 2 ص 206).
۷.الجسُّ: تفحّص الأخبار كالتجسّس، ومنه الجاسوس. «ولا تجسّسوا»: أي خذوا ما ظهر ودعوا ما ستر اللّه عز و جل، أولا تفحصوا عن بواطن الاُمور، أو لا تبحثوا عن العورات (القاموس المحيط: ج 2 ص 204).
۸.في المصدر: «المطوف»، والتصويب من بحار الأنوار.
۹.التمحيص: ص 74 ح 171، بحارالأنوار: ج 67 ص 310 ح 45.
۱۰.يعنى: با صداى بلند، ذكر خدا مى گويد، يا در ميان مردم، نامش بلند و پُر آوازه است.
۱۱.در بحار الأنوار: «اندوهش» آمده كه اين، مناسب تر است.
۱۲.يعنى: اين، مرامِ هميشگى اوست و آن را از خود جدا نمى سازد، ولى آن را به رخ نمى كشد و عيان نمى كند؛ در مقابلِ شكيبايىِ او كه آن نيز هميشه همراه اوست، ولى آشكار است.
۱۳.يعنى: با ديده يقين، آن را مى بيند، يا: گويا خدا را مى بيند، يا: گويا آن را ناظر بر خويش قرار مى دهد.
عنه صلى الله عليه و آله:إنَّ اللّهَ يُبغِضُ الشَّيخَ الزّانِيَ، وَالغَنِيَّ الظَّلومَ، وَالفَقيرَ المُختالَ، وَالسّائِلَ المُلحِفَ. ويُحبِطُ أجرَ المُعطِي المَنّانِ. ويَمقُتُ البَذيخَ الجَرِيَّ الكَذّابَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند، پيرِ زناكار، دولتمند ستمكار، فقيرِ متكبّر و گداى سِمج را دشمن مى دارد و پاداشِ بخشنده منّت گذار را از ميان مى بَرَد و متكبّرِ گستاخِ دروغگو را سختْ دشمن مى دارد.
۱.تحف العقول: ص 42، بحار الأنوار: ج 77 ص 145 ح 46.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعلم حکمت و معرفتتشویق به طلب علم و حکمت +4 مورد دیگر
عنه صلى الله عليه و آله:ثَمانِيَةٌ أبغَضُ خَليقَةِ اللّهِ إلَيهِ يَومَ القِيامَةِ: السَّقّارونَ؛ وهُمُ الكَذّابونَ، وَالخَيّالونَ؛ وهُمُ المُستَكبِرونَ، وَالَّذينَ يَكنِزونَ البَغضاءَ لِاءِخوانِهِم في صُدورِهِم فَإِذا لَقوهُم حَلَفوا لَهُم، وَالَّذينَ إذا دُعوا إلَى اللّهِ ورَسولِهِ كانوا بِطاءً وإذا دُعوا إلَى الشَّيطانِ وأمرِهِ كانوا سِراعا، وَالَّذينَ لا شَرِفَ لَهُم طَمَعٌ مِنَ الدُّنيا إلَا استَحَلّوهُ بِأَيمانِهِم وإن لَم يَكُن لَهُم بِذلِكَ حَقٌّ، وَالمَشّاؤونَ بِالنَّميمَةِ، وَالمُفَرِّقونَ بَينَ الأَحِبَّةِ، وَالباغونَ البُرَآءَ الرُّخصَةَ. اُولئِكَ يَقذَرُهُمُ الرَّحمنُ عز و جل. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هشت تن هستند كه در روز قيامت، دشمن ترين كسان در نزد خداوند خواهند بود: دروغگويان؛ مستكبران؛ كسانى كه كينه برادرشان را در سينه نگه مى دارند و چون آنان را ببينند، برايشان سوگند مى خورند [كه دوستشان دارند]؛ كسانى كه چون به سوى خدا و پيامبرش خوانده شوند، درنگ مى كنند و كُندى مى نمايند و چون به سوى شيطان و كارهايش خوانده شوند، مى شتابند؛ كسانى كه هر گاه [كالاى مورد] طمعى از دنيا برايشان جلوه گر شود، آن را با سوگندهايشان، براى خود حلال مى شمرند، گرچه حقّى در آن نداشته باشند؛ سخن چينان؛ تفرقه اندازان در ميان برادران؛ و كسانى كه براى بى گناهان، لغزش مى جويند و مى تراشند. خداى رحمان عز و جل اينان را پليد مى شمارد.
۱.تاريخ دمشق: ج 7 ص 86 ح 1622 و 1621 نحوه وكلاهما عن الوضين بن عطاء.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعلم حکمت و معرفتتشویق به طلب علم و حکمت +4 مورد دیگر
عنه صلى الله عليه و آله:إنَّهُ سَيَكونُ في أُمَّتي كَذَّابونَ ثَلاثونَ كُلُّهُم يَزعُمُ أ نَّهُ نَبِيٌّ، وأنا خاتَمُ النَّبِيِّينَ لا نَبِيَّ بَعدي. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:به زودى، در ميان امّت من سى دروغگو پيدا خواهند شد كه همگى ادّعاى پيامبرى مى كنند، درحالى كه من خاتم پيامبران هستم و بعد از من، هيچ پيامبرى نيست.
۱.. سنن أبي داوود: ج 4 ص 98 ح 4252، مسند ابن حنبل: ج 8 ص 326 ح 22458، المستدرك على الصحيحين: ج 4 ص 496 ح 8390 كلّها عن ثوبان، كنز العمّال: ج 11 ص 367 ح 31761.
الطبقات الكبرى عن عبد اللّه بن سلام:لَمّا قَدِمَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله المَدينَةَ انجَفَلَ النّاسُ إلَيهِ، وقِيلَ: قَدِمَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله. قالَ: فجِئتُ في النّاسِ لأنظُرَ إلَيهِ، قالَ: فلَمّا رأيتُ وَجهَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله إذا وَجهُهُ لَيسَ بِوَجهِ كَذّابٍ. قالَ: فكانَ أوّلُ شيءٍ سَمِعتُهُ يَتَكَلّمُ بهِ أن قالَ: يا أيُّها النّاسُ أفشُوا السَّلامَ، وأطعِموا الطَّعامَ، وصِلوا الأرحامَ، وصَلُّوا والنّاسُ نِيامٌ، وادخُلوا الجَنَّةَ بسَلامٍ. ۱
الطبقات الكبرىـ به نقل از عبد اللّه بن سلّام ـ: هنگامى كه پيامبر خدا به مدينه آمد، مردم براى ديدن ايشان مى شتافتند و كسى مى گفت: پيامبر خدا وارد شد.
من هم با مردم رفتم تا ايشان را ببينم. وقتى چهره پيامبر خدا را ديدم، متوجّه شدم كه چهره او، چهره يك فرد دروغگو نيست.
نخستين سخنى كه از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيدم، اين بود كه مى فرمود: «اى مردم! به يكديگر سلام كنيد و مردم را اطعام بدهيد و صله رحم به جا آوريد و شب هنگام كه مردم خفته اند، نماز بگزاريد تا به سلامت، وارد بهشت شويد».
۱.الطبقات الكبرى: ج 1 ص 235.
المصنّف لابن أبي شيبة عن طارق المحاربيّ:رَأيتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله بِسوقِ ذِي المَجازِ، وَأنا في بَياعَةٍ أبيعُها قالَ: فَمَرَّ وعَلَيهِ جُبَّةٌ لَهُ حَمراءُ وهُوَ يُنادي بِأعلى صَوتِهِ: أيُّهَا النَّاسُ، قولوا: لا إلهَ إلَا اللّهُ تُفلِحوا، ورَجُلٌ يَتبَعُهُ بِالحِجارَةِ وقَد أدمى كَعبَيهِ وعُرقُوبَيهِ ۱ وهُوَ يَقولُ: يا أيُّها النَّاسُ، لا تُطيعوهُ فَإنَّهُ كَذّابٌ!
قالَ: قُلتُ: مَن هذا؟ قالوا: هذا غُلامٌ مِن بَني عَبدِ المُطَّلِبِ، قُلتُ: فَمَن هذا الَّذي يَتبَعُهُ يَرميهِ بِالحِجارَةِ؟ قالوا: عَمُّهُ عَبدُ العُزّى ـ وهُوَ أبو لَهَبٍ ـ. ۲
المصنّف، ابن ابى شَيبَهـ به نقل از طارق مُحاربى ـ: پيامبر خدا را در بازار ذو المَجاز ديدم كه جبّه اى قرمزرنگ پوشيده است و مى رود و با صداى بلند مى گويد: «اى مردم! بگوييد: هيچ خدايى جز اللّه نيست تا رستگار شويد».
مردى از پى او سنگ مى انداخت و قوزك ها و پشت پاشنه هاى پاى او را خونى كرده بود و مى گفت: اى مردم! به حرفش گوش ندهيد. او دروغگوست.
پرسيدم: اين كيست؟
گفتند: جوانى است از طايفه عبد المطّلب.
پرسيدم: اين مرد كه در پى او مى رود و سنگ مى زند، كيست؟
گفتند: او عمويش عبد العزّى، همان ابو لهب است.
تفسير القُمّي: «وعَجِبوا أنْ جاءَهُم مُنْذِرٌ مِنْهُم» ۱ قال: نَزَلَت بمَكّةَ، لَمّا أظهَرَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله الدَّعوَةَ بمَكّةَ اجتَمَعَت قُرَيشٌ إلى أبي طالِبٍ فقالوا: يا أبا طالِبٍ، إنّ ابنَ أخيكَ قد سَفّهَ أحلامَنا، وسَبَّ آلِهَتَنا وأفسَدَ شَبابَنا، وفَرَّقَ جَماعَتَنا، فإن كانَ الّذي يَحمِلُهُ على ذلكَ العُدمُ جَمَعْنا لَهُ مالاً حتّى يكونَ أغنى رجُلٍ في قُرَيشٍ ونُمَلِّكَهُ علَينا. فأخبَرَ أبو طالِبٍ رسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله بذلكَ، فقالَ: لَو وَضَعوا الشَّمسَ في يَميني والقَمَرَ في يَساري ما أرَدتُهُ، ولكنْ يُعطوني كَلِمَةً يَملِكونَ بها العَرَبَ، ويَدينُ لَهُم بها العَجَمُ، ويكونونَ مُلوكا في الجَنَّةِ، فقالَ لَهُم أبو طالبٍ ذلكَ، فقالوا: نَعَم وعَشرَ
تفسير القمّى:آيه: «و شگفتى مى كردند كه هشداردهنده اى از خودشان براى آنان آمده است» در مكّه نازل شد. وقتى پيامبر خدا دعوت خود را در مكّه آشكار ساخت، قريش نزد ابو طالب رفتند و گفتند: اى ابو طالب! برادرزاده تو، ما را نابخرد مى خواند و به خدايانمان بد مى گويد و جوانانمان را فاسد مى سازد و اتّحاد ما را از هم مى پاشد. اگر نادارى، او را وا مى دارد كه چنين سخنانى را مطرح كند، ما حاضريم برايش پولى جمع كنيم، به طورى كه ثروتمندترين مرد قريش شود و او را فرمان رواى خود، قرار مى دهيم.
ابو طالب، اين سخن قريش را به اطّلاع پيامبر صلى الله عليه و آله رسانيد. ايشان فرمود: «اگر خورشيد را در دست راست من و ماه را در دست چپم بگذارند، چنين چيزى را نمى خواهم؛ بلكه يك كلمه به من بدهند تا به وسيله آن بر عرب
عنه صلى الله عليه و آله:إنَّما أخافُ عَلى اُمَّتِيَ الأَئِمَّةَ المُضِلّينَ، وإذا وُضِعَ السَّيفُ في اُمَّتي لَم يُرفَع عَنها إلى يَومِ القِيامَةِ، ولا تَقومُ السَّاعَةُ حَتّى تَلحَقَ قَبائِلُ مِن اُمَّتي بِالمُشرِكينَ، وحَتّى تَعبُدَ قَبائِلُ مِن اُمَّتِيَ الأَوثانَ.
وإنَّهُ سَيَكونُ في اُمَّتي كَذّابونَ ثَلاثونَ، كُلُّهُم يَزعُم أنَّهُ نَبِيٌّ، وأَنَا خاتَمُ النَّبِيّينَ، لا نَبِيَّ بَعدي. ولا تَزالُ طائِفَةٌ مِن اُمَّتي عَلَى الحَقِّ ظاهِرينَ، لا يَضُرُّهُم مَن خالَفَهُم حَتّى يأتِيَ أمرُ اللّهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:من، در حقيقت، از پيشوايان گم راه كننده بر امّتم مى ترسم؛ [چرا كه]هر گاه شمشير در ميان امّتم نهاده شود، تا روز قيامت، از آنان برداشته نمى شود، و قيامت برپا نمى شود تا آن كه قبايلى از امّت من به مشركان بپيوندند و تا آن كه قبايلى از امّت من، بت پرست شوند. به زودى در ميان امّتم، سى دروغگو پديد خواهند آمد كه همگى شان ادّعاى پيامبرى مى كنند، در حالى كه من خاتمِ پيامبران هستم و پس از من، هيچ پيامبرى نخواهد آمد. همواره، گروهى از امّت من هستند كه از حق، جانبدارى مى كنند و پيروزند و هر كس با ايشان مخالفت كند، زيانى به آنان نمى رسانَد تا آن گاه كه فرمان خدا در رسد.
۱.سنن أبي داوود: ج 4 ص 98 ح 4252 عن ثوبان؛ بحار الأنوار: ج 28 ص 32 نقلاً عن جامع الاُصول.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۸۷