دورى از فريبكارى
3 حدیث
المناقب لابن شهر آشوب:لَمَّا كانَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله يَعرِضُ نَفسَهُ عَلَى القَبائِلِ جاءَ إلى بَني كِلابٍ فَقالوا: نُبايِعُكَ عَلى أن يَكونَ لَنا الأمرُ بَعدَكَ، فَقالَ: الأمرُ للّهِِ فَإن شاءَ كانَ فيكُم أو في غَيرِكُم، فَمَضَوا ولَم يُبايِعوهُ وقالُوا: لا نَضرِبُ لِحَربِكَ بِأسيافِنا ثُمَّ تُحَكِّمُ عَلَينا غَيرَنا! ۱
المناقب، ابن شهرآشوب:هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله دعوت خود را به قبايل عرضه مى كرد، نزد بنى كلاب آمد. آنها گفتند: ما به اين شرط با تو بيعت مى كنيم كه بعد از تو، كار [خلافت] به ما منتقل شود.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «كار، دست خداست. اگر او خواست، به شما خواهد رسيد و اگر نخواست، به ديگرى واگذار خواهد شد».
بنى كلاب رفتند و بيعت نكردند و گفتند: ما در راه تو، شمشير نمى زنيم كه بعدا ديگران را بر ما حكومت دهى!
۱.المناقب لابن شهرآشوب: ج 1 ص 257 نقلاً عن أبي جرير الطبري، بحار الأنوار: ج 23 ص 74 ح 23.
المناقب لابن شهر آشوبـ قالَ عامِرُ بنُ الطُفَيلِ لِلنَّبِيِّ وقَد أرادَ بِهِ غيلَةً ـ: يا مُحَمَّدُ، ما لي إن أسلَمتُ؟ فَقالَ صلى الله عليه و آله: لَكَ ما لِلإسلامِ، وعَلَيكَ ما عَلَى الإسلامِ، فَقالَ: ألا تَجعَلُني الوالِيَ مِن بَعدِكَ؟ قالَ: لَيسَ لَكَ ذلِكَ ولا لِقَومِكَ، ولكِن لَكَ أعِنَّةُ الخَيلِ تَغزو في سَبيلِ اللّهِ. ۱
المناقب، ابن شهرآشوب:همان كسى كه خواست پيامبر صلى الله عليه و آله را غافلگير كند و بكشد، به ايشان گفت: اى محمّد! اگر مسلمان شوم، چه به من مى رسد؟
پيامبر خدا فرمود: «در سود و زيانِ اسلام، شريك خواهى بود».
گفت: مرا والىِ بعد از خودت قرار مى دهى؟
فرمود: «اين سِمَت، نه از آنِ تو خواهد بود و نه از آنِ قوم و قبيله تو؛ امّا دهنه هاى اسب ها [فرماندهىِ سواران] را به تو مى سپارم تا در راه خدا بجنگى».
۱.المناقب لابن شهرآشوب: ج 1 ص 257 نقلاً عن الماوردي في أعلام النبوّة، بحار الأنوار: ج 21 ص 372.
تفسير القمّي: «وَ عَجِبُواْ أَن جَآءَهُم مُّنذِرٌ مِّنْهُمْ» ۱ قَالَ: نَزَلَت بِمَكَّةَ، لَمَّا أظهَرَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله الدَّعوَةَ بِمَكَّةَ اجتَمَعَت قُرَيشٌ إلى أبي طالِبٍ فَقالوا: يا أبا طالِبٍ، إنَّ ابنَ أخيكَ قَد سَفَّهَ أحلامَنا، وسَبَّ آلِهَتَنا وأفسَدَ شَبابَنا، وفَرَّقَ جَماعَتَنا، فَإن كانَ الَّذي يَحمِلُهُ عَلى ذلِكَ العُدمَ جَمَعنا لَهُ مالاً حَتَّى يكونَ أغنى رجُلٍ في قُرَيشٍ ونُمَلِّكُهُ عَلَينا. فَأخبَرَ أبو طالِبٍ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله بِذلِكَ، فَقالَ: لَو وَضَعوا الشَّمسَ في يَميني وَالقَمَرَ في يَساري ما أرَدتُهُ، ولكِن يُعطوني كَلِمَةً يَملِكونَ بِهَا العَرَبَ، ويَدينُ لَهُم بِهَا العَجَمُ، ويكونونَ مُلوكا فِي الجَنَّةِ، فَقالَ لَهُم أبو طالبٍ
تفسير القمّى:آيه «و از اين كه هشدار دهنده اى از خودشان برايشان آمده، در شگفت اند» ، در مكّه نازل شد. وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله دعوت خود را در مكّه آشكار ساخت، قريش نزد ابوطالب رفتند و گفتند: اى ابوطالب! برادرزاده تو، ما را نابخرد مى خوانَد و به خدايانمان بد مى گويد و جوانانمان را فاسد و گم راه مى سازد و اتّحاد ما را از هم مى پاشد. اگر نادارى، او را وامى دارد كه چنين سخنانى را مطرح كند، ما حاضريم برايش پولى جمع كنيم كه ثروتمندترين مرد قريش شود، و او را فرمان رواى خود قرار مى دهيم.
ابوطالب اين سخن قريش را به اطّلاع پيامبر صلى الله عليه و آله رسانيد، ايشان فرمود: «اگر خورشيد را در دست راست من بگذارند و ماه را در دست چپم، چنين چيزى را نمى خواهم؛ بلكه يك كلمه به من بدهند تا به وسيله آن،