راستگويى

5 حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:أيُّها النَّاسُ، إنَّ الرَّائدَ لا يَكذِبُ أهلَهُ، ولَو كُنتُ كاذِبا لَما كَذَبتُكُم، وَاللّهِ الَّذي لا إلهَ إلاَّ هوَ إنِّي رَسولُ اللّهِ إلَيكُم حَقّا خاصَّةً، وَإلى النَّاسِ عامَّةً. وَاللّهِ لَتَموتونَ كَما تَنامونَ، ولَتُبعَثونَ كَما تَستَيقِظونَ، ولَتُحاسَبونَ كَما تَعمَلونَ، ولتُجزَونَ بِالإحسانِ إحسانا وبِالسُّوءِ سوءا، وإنَّها الجَنَّةُ أبَدا وَالنَّارُ أبَدا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:اى مردم! بلدِ راه، به كسان خود دروغ نمى گويد. و من اگر هم دروغگو بودم، [دست كم] به شما دروغ نمى گفتم. به خداوندى كه هيچ خدايى جز او نيست، من فرستاده به حقّ خدا به سوى شما خصوصا و به سوى همه مردم عموما هستم. به خدا قسم، همان گونه كه مى خوابيد، مى ميريد و همان گونه كه بيدار مى شويد، بر انگيخته خواهيد شد و مطابق كردارتان حسابرسى خواهيد شد. در برابر نيكى، پاداش نيك خواهيد يافت و در برابر بدى، كيفر بد خواهيد چشيد. بهشتِ جاويدان در كار است و دوزخِ هميشگى.
۱.المناقب لابن شهرآشوب: ج 1 ص 46 عن قتادة، بحار الأنوار: ج 18 ص 197 ح 30.
عنه صلى الله عليه و آله:إنَّ أحسَنَ الحَديثِ أصدَقُهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:همانا بهترين سخن، راست ترينِ آن است.
۱.الطبقات الكبرى: ج 1 ص 115 و ص 222، سير أعلام النبلاء: ج 2 ص 86.
الطبقات الكبرى:لَمَّا أُنزِلَت: «وَ أَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ» ۱ صَعِدَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله عَلَى الصَّفا فَقالَ: يا مَعشَرَ قُرَيشٍ، فَقالَت قُرَيشٌ: مُحَمَّدٌ عَلَى الصَّفا يَهتِفُ! فَأقبَلوا وَاجتَمَعوا فَقالوا: ما لَكَ يامُحَمَّدُ؟ قالَ: أرَأيتَكُم لَو أخبَرتُكُم أنَّ خَيلاً بِسَفحِ هذا الجَبَلِ أكُنتُم تُصَدِّقونَني؟ قالوا: نَعَم، أنتَ عِندَنا غَيرُ مُتَّهَمٍ وما جَرَّبنا عَلَيكَ كِذبَا قَطُّ. قالَ: فَإنِّي نَذيرٌ لَكُم بَينَ يَدَي عَذابٍ شَديدٍ. يا بَني عَبدِ المُطَّلبِ يابَني عَبدِ مَنافٍ يا بَني زُهرَةَ ـ حَتَّى عَدَّدَ الأفخاذَ مِن قُرَيشٍ ـ، إنَّ اللّهَ أمَرَني أن أُنذِرَ عَشيرَتِيَ الأقرَبينَ، وإنِّي لا أملِكُ لَكُم مِنَ الدُّنيا مَنفَعَةً ولا مِنَ

الطبقات الكبرى:چون آيه «و خويشان نزديكت را هشدار ده» نازل شد، پيامبر صلى الله عليه و آله بالاى كوه صفا رفت و بانگ زد: «اى قريشيان!». قريش گفتند: اين، محمّد است كه از فراز صفا فرياد مى زند. پس همگى جمع شدند و به آن جا رفتند و گفتند: چه شده است، اى محمّد؟ فرمود: «اگر من به شما بگويم كه در پشت اين كوه، گروهى سواره هستند، آيا حرف مرا باور مى كنيد؟». گفتند: آرى، تو در ميان ما، متّهم و بدنام نيستى، و هرگز دروغى از تو نشنيده ايم. فرمود: «اينك، من شما را از عذابى سخت بيم مى دهم. اى فرزندان عبدالمطّلب! اى فرزندان عبد مناف! اى فرزندان زهره! ـ به همين ترتيب، همه خاندان ها و تيره هاى قريش را نام برد ـ خداوند به من فرمان داده است كه به خويشان نزديكم اعلام خطر كنم، و من نمى توانم هيچ سودى را

۱.الشعراء: 214.
۲.المسد: 1.
۳.الطبقات الكبرى: ج 1 ص 200 عن ابن عبّاس.
الطبقات الكبرى عن عائشة:ما كانَ خُلُقٌ أبغَضَ إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله مِنَ الكِذبِ، ومَا اطَّلَعَ مِنهُ على شَيءٍ عِندَ أحَدٍ مِن أصحابِهِ فَيَبخَلَ لَهُ مِن نَفسِهِ حَتَّى يَعلَمَ أن أحدَثَ تَوبَةً. ۱
الطبقات الكبرىـ به نقل از عايشه ـ: نزد پيامبر خدا، هيچ خصلتى منفورتر از دروغ نبود و هرگاه مطّلع مى شد كه يكى از اصحابش دروغى گفته است، به او بى اعتنايى مى كرد، تا آن كه مى فهميد توبه كرده است.
۱.الطبقات الكبرى: ج 1 ص 378، البداية والنهاية: ج 3 ص 210.
سنن ابن ماجة عن عبداللّه بن سلام:لَمَّا قَدِمَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله المَدينَةَ انجَفَلَ النَّاسُ إلَيهِ، وقيلَ: قَدِمَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله. فَجِئتُ فِيالنَّاسِ لِأنظُرَ إلَيهِ، فَلَمَّا استَبنتُ وَجهَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله عَرَفتُ أنَّ وَجهَهُ لَيسَ بِوَجهِ كَذَّابٍ. فَكانَ أوَّلُ شَيءٍ تَكَلَّمَ بِهِ أن قالَ: يا أيُّها النَّاسُ أفشُوا السَّلامَ، وأطعِمُوا الطَّعامَ، وصَلُّوا بِاللَّيل وَالنَّاسُ نِيامٌ، تَدخُلُوا الجَنَّةَ بِسَلامٍ. ۱
سنن ابن ماجةـ به نقل از عبد اللّه بن سلاّم ـ: هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به مدينه آمد، مردم براى ديدن وى مى شتافتند و كسى مى گفت: پيامبر خدا وارد شد. من هم با مردم رفتم تا ايشان را ببينم. وقتى چهره پيامبر خدا را ديدم، متوجّه شدم كه چهره او چهره يك فرد دروغگو نيست. نخستين سخنى كه از پيامبر شنيدم، اين بود كه مى فرمود: «اى مردم! به يكديگر سلام گوييد و مردم را اطعام كنيد و صله رحم به جا آوريد و شب هنگام كه مردم خفته اند، نماز بگزاريد؛ تا به سلامت وارد بهشت شويد».
۱.سنن ابن ماجة: ج 1 ص 423 ح 1334، المستدرك على الصحيحين: ج 3 ص 14 ح 4283، الطبقات الكبرى: ج 1 ص 235.