فیلترها
نتایج جستجو برای «دروغ»: ۲۲۴ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
الكافي عن أبي يعقوب البغداديّ:قالَ ابنُ السِّكّيتِ لِأَبِي الحَسَنِ عليه السلام:. تَاللّهِ ما رَأيتُ مِثلَكَ قَطُّ، فَمَا الحُجَّةُ عَلَى الخَلقِ اليَومَ؟
قالَ: فَقالَ عليه السلام: العَقلُ، يُعرَفُ بِهِ الصّادِقُ عَلَى اللّهِ فَيُصَدِّقُهُ، وَالكاذِبُ عَلَى اللّهِ فَيُكَذِّبُهُ.
قالَ: فَقالَ ابنُ السِّكّيتِ: هذا وَاللّهِ هُوَ الجَوابُ. ۱
الكافىـ به نقل از ابو يعقوب بغدادى ـ: ابن سكّيت به امام رضا عليه السلامگفت:. به خدا سوگند، مانند شما كسى را نيافتم! امروزه حجّت خداوند بر مردم چيست؟
فرمود: «خرد. با آن، راستگويان درباره خداوند، شناخته و تصديق مى شوند و دروغگويان درباره خداوند، شناسايى و تكذيب مى شوند».
ابن سكّيت گفت: به خدا سوگند، پاسخ، همين است.
۱.الكافي: ج 1 ص 24 ـ 25 ح 20، علل الشرائع: ص 122 ح 6، تحف العقول: ص 450، الاحتجاج: ج 2 ص 438 ح 309، بحار الأنوار: ج 11 ص 70 ح 1.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعقل و جهلتشویق بر خردورزی تفکر و ژرف اندیشی +2 مورد دیگر
الكافي عن سماعة بن مهران:كُنتُ عِندَ أبي عَبدِاللّهِ عليه السلام وعِندَهُ جَماعَةٌ مِن مَواليهِ، فَجَرى ذِكرُ العَقلِ وَالجَهلِ، فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: اِعرِفُوا العَقلَ وجُندَهُ وَالجَهلَ وجُندَهُ تَهتَدوا.
قالَ سَماعَةُ: فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، لا نَعرِفُ إلاّ ما عَرَّفتَنا.
فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: إنَّ اللّهَ عز و جل خَلَقَ العَقلَ وهُوَ أوَّلُ خَلقٍ مِنَ الرّوحانِيّينَ عَن يَمينِ العَرشِ مِن نورِهِ، فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ لَهُ: أقبِل فَأَقبَلَ ۱؛ فَقالَ اللّهُ تَبارَكَ
وتَعالى: خَلَقتُكَ خَلقًا عَظيمًا وكَرَّمتُكَ عَلى جَميعِ خَلقي. ۲
قالَ: ثُمَّ خَلَقَ الجَهلَ مِنَ البَحرِ الاُجاجِ ظُلمانِيًّا فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ
الكافىـ به نقل از سماعه بن مهران ـ: نزد امام صادق عليه السلام بودم و گروهى از دوستداران ايشان در آن جا حضور داشتند. سخن از خرد و نادانى به ميان آمد. امام صادق عليه السلامفرمود: «خرد و سپاهيانش و نادانى و سپاهيانش را بشناسيد تا هدايت يابيد». ۴
گفتم: جانم به فدايت! نمى دانيم، جز آنچه شما ما را بر آن آگاه ساخته ايد.
آن گاه امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند، خرد را كه نخستين آفريده روحانى است، از سَمت راست عرش، از نور خود بيافريد. آن گاه بدو فرمود: باز گرد. پس برگشت. سپس به او گفت: روى آور. پس روى آورد. ۵ سپس خداوند
متعال فرمود: تو را آفريدم، آفريدنى بزرگ وتو را برهمه مخلوقاتم گرامى داشتم». ۶
سپس [خداوند،] نادانى را از درياى شور و ظلمانى بيافريد و به او گفت: باز گرد. پس برگشت. سپس
۱.شرح المولى محمّد صالح المازندراني هذا الحديث بما يلي: «فقال له: أدبر فأدبر»: أمره بالهبوط من عالم الملكوت والنور إلى عالم الظلمات والشرور والتوجّه إلى ما يلايمه من المشتهيات والنظر إلى ما فيه هواه من المستلذّات، فهبط لما في ذلك من مصلحة وهي ابتلاء العباد ونظام البلاد وعمارة الأرض، إذ لولا ذلك لكان النّاس بمنزلة الملائكة عارين عن حلية التناكح والتناسل والزراعة وتعمير الأرض، وبطل الغرض المطلوب من هذا النوع من الخلق، وبطل خلافة الأرض، ولزم من ذلك بطلان الثواب والعقاب وعدم انكشاف صفات الباري وانجلاء حقائقها وآثارها، مثل العدالة والانتقام والجبّاريّة والقهّاريّة والعفو والغفران وغيرها.
۲.ثمّ قال له: أقبل فلم يقبل»: أمره بعد الإدبار بالإقبال إليه تعالى والرجوع إلى ما لديه من المقامات العليّة والكرامات الرفيعة التي لا يتيسّر الوصول إليها إلاّ بالانتقال من طور أخسّ إلى طور أشرف، ومن حالة أدنى إلى حالة أعلى، ومن نشأة فانية إلى نشأة باقية، وهكذا من حال إلى حال ومن كمال إلى كمال حتّى يبلغ إلى غاية مشاهدة جلال اللّه ونهاية ملاحظة أنوار اللّه ويرتع في جنّة عالية قطوفها دانية، فأبى السلوك في سبيل الرشاد والتقيّد بربقة الانقياد والتمسّك بلوازم الوعظ والنصيحة والانقلاع عن الأفعال القبيحة، كلّ ذلك لشدّة احتجابه بحجاب الظلمات وانغماسه في بحار ذمائم الصفات؛ لتوهّمه أنّ تلك الذمائم الخاسرة والصفات الظاهرة والمشتهيات الحاضرة كمال له، فاغترَّ بها أو افتخر وأخذها بضاعة له واستكبر (شرح اُصول الكافي، كتاب العقل والجهل: ص 268).
وصدر أخيرًا عن مؤسّسة التنظيم والنشر لآثار الإمام الخميني قدس سره في هذا المجال كتاب «شرح حديث جنود العقل والجهل» للسيّد الإمام قدس سرهفراجع.
۳.الكافي: ج 1 ص 21 ح 14، علل الشرائع: ص 113 ح 10، تحف العقول: ص 400 كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 1 ص 109 ح 7.
۴.امام خمينى رحمه الله، كتابى با عنوان شرح حديث جنود عقل و جهل نگاشته كه از سوى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله به چاپ رسيده است.
۵.ملاّ صالح مازندرانى در شرح اين حديث نوشته است: «خداوند، خرد را فرمان داد تا از عالَم ملكوت و نورانى به دنياى تاريكى ها و شرور فرود آيد و به خواستنى هايى كه سازگار با اوست، توجّه كند و در لذّت هاى مطابق ميلش، درنگ نمايد. سپس خرد، از آن رو كه مصلحتش در آن بود، فرود آمد. آن مصلحت، عبارت است از: آزمودن بندگان، سامان بخشى به شهرها و آبادانى زمين.
۶.گر چنين نبود، مردم به سانِ فرشتگان، از ازدواج و تكثير نسل، كشاورزى و آبادانى زمين، دست مى شُستند و انگيزه آفرينشِ اين دسته از موجودات، از ميان مى رفت، چنان كه جانشينى [اش در]زمين، زائل مى شد، و نظام پاداش و كيفر نيز به هم مى ريخت و صفات خداوندى و حقيقت و آثارش (چون: عدالت، انتقام، جباريّت، قهاريّت، عفو و بخشش و مانند آن) آشكار نمى گشت».
وى در تفسير «پس بدو گفت: روى آور. پس رو نياورد»، مى گويد: «خداوند، او را پس از برگشتن، به رو آوردن و بازگشت به مقامات برتر و كرامت هاى بلند ـ كه دستيابى بدانها جز با تحوّل و دگرگونى از صورت پست به صورت برتر و از حالت پايين تر به حالت بالاتر و از دنياى فانى به دنياى پايدار، ممكن نيست ـ فرمان داد، چنان كه او را به سير و سلوك و پيمودن راه كمال تا مشاهده جلال خداوندى و ديدن انوار الهى و گشت و گذار در بهشت برين، فرمان داد؛ او از پيمودن راه رشد و گردن نهادن به بندگى و استفاده از پند و نصيحت و دورى جُستن از رفتار زشت، سر باز زد؛ زيرا در حجاب هاى ظلمانى، پنهان بود و در درياى بدى ها فرو رفته بود، با اين گمان كه اين لذّت هاى ظاهرى و خصلت هاى زشت كمال اوست. از اين رو، بدان مغرور شد و فخرفروشى كرد و آن را دست مايه بزرگى طلبى قرار داد» (شرح اصول كافى، كتاب العقل و الجهل، ص 268. همچنين، ر. ك: شرح حديث جنود عقل و جهل).
عنه عليه السلام:الرِّجالُ ثَلاثَةٌ: عاقِلٌ وأحمَقُ وفاجِرٌ. فَالعاقِلُ الدّينُ شَريعَتُهُ، وَالحِلمُ طَبيعَتُهُ، وَالرَّأيُ سَجِيَّتُهُ، إن سُئِلَ أجابَ، وإن تَكَلَّمَ أصابَ، وإن سَمِعَ وَعى، وإن حَدَّثَ صَدَقَ، وإنِ اطمَأَنَّ إلَيهِ أحَدٌ وَفى. وَالأَحمَقُ إنِ استُنبِهَ بِجَميلٍ غَفَلَ، وإنِ استُنزِلَ عَن حَسَنٍ نَزَلَ، وإن حُمِلَ عَلى جَهلٍ جَهِلَ، وإن حَدَّثَ كَذَبَ، لا يَفقَهُ، وإن فُقِّهَ لا يَتَفَقَّهُ. وَالفاجِرُ إنِ ائتَمَنتَهُ خانَكَ، وإن صاحَبتَهُ شانَكَ وإن وَثِقتَ بِهِ لَم يَنصَحكَ. ۱
امام على عليه السلام:مردمان، سه گروه اند: خردمند، نادان و بدكار. آيين خردمند، ديندارى، سرشت او بردبارى، و خوى او انديشه كردن است. اگر مورد پرسش واقع شود، پاسخ مى دهد؛ اگر تكلّم كند، به درستى سخن مى گويد؛ اگر گوش كند، ياد مى گيرد؛ اگر سخن بگويد، راست مى گويد؛ و اگر كسى به وى اعتماد كند، خواسته اش را روا مى سازد.
نادان، اگر او را از امر نيكويى آگاه كنند، غفلت مى ورزد؛ اگر از جايگاه نيكويى فرو آورده شود، فرود مى آيد؛ اگر او را به كارى جاهلانه وا دارند، انجام مى دهد؛ و اگر سخن بگويد، دروغ مى گويد. وى خود، به دنبال آگاهى نمى رود و اگر او را آگاه سازند، آگاه نمى شود.
بدكار را اگر امين بشمرى، خيانت مى ورزد، و اگر او را همراهى كنى، رسوايت مى سازد، و اگر بدو اعتماد ورزى، برايت خيرخواهى نمى كند.
۱.الخصال: ص 116 ح 96 عن ثعلبة بن ميمون عن الإمام الصادق عليه السلام، بحار الأنوار: ج 70 ص 9 ح 6.
الإمام الكاظم عليه السلامـ لِهِشامِ بنِ الحَكَمِ ـ: يا هِشامُ، إنَّ العاقِلَ رَضِيَ بِالدّونِ مِنَ الدُّنيا مَعَ الحِكمَةِ ولَم يَرضَ بِالدّونِ مِنَ الحِكمَةِ مَعَ الدُّنيا، فَلِذلِكَ رَبِحَت تِجارَتُهُم.
يا هِشامُ، إنَّ العُقَلاءَ تَرَكوا فُضولَ الدُّنيا فَكَيفَ الذُّنوبُ! وتَركُ الدُّنيا مِنَ الفَضلِ، وتَركُ الذُّنوبِ مِنَ الفَرضِ.
يا هِشامُ، إنَّ العاقِلَ لا يَكذِبُ وإن كانَ فيهِ هَواهُ.
يا هِشامُ، إنَّ العاقِلَ لا يُحَدِّثُ مَن يَخافُ تَكذيبَهُ ولا يَسأَلُ مَن يَخافُ مَنعَهُ، ولا يَعِدُ ما لا يَقدِرُ عَلَيهِ، ولا يَرجو ما يُعَنَّفُ بِرَجائِهِ، ولا يُقدِمُ عَلى ما يَخافُ فَوتَهُ بِالعَجزِ عَنهُ. ۱
امام كاظم عليه السلامـ خطاب به هشام بن حكم ـ: اى هشام! خردمند، حكمت را با كمىِ دنيا پذيراست؛ امّا دنيا را با كمىِ حكمت نمى خواهد. از اين رو، تجارتش سودمند است.
اى هشام! خردمندان، زيادتىِ دنيا را رها كردند، چه رسد به گناهان، با اين كه ترك دنيا فضيلت است و ترك گناهان، واجب.
اى هشام! خردمند، دروغ نمى گويد، گرچه ميلش به آن باشد.
اى هشام! خردمند، با كسى كه مى ترسد او را دروغگو بشمارد، سخن نمى گويد، و از كسى كه مى ترسد از وى دريغ كند، چيزى نمى خواهد، و آنچه را در توانش نيست، وعده نمى دهد، و چيزى را كه به سبب آرزو كردنش توبيخ مى شود، آرزو نمى كند، و بر كارى كه مى ترسد به جهت ناتوانى از دست برود، اقدام نمى كند.
۱.الكافي: ج 1 ص 17 ح 12، تحف العقول: ص 383 كلاهما عن هشام بن الحكم، بحار الأنوار: ج 1 ص 141 ح 30.
عنه عليهالسلام: إنَّ الأَمَلَ يُذهِبُ العَقلَ، ويُكذِبُ الوَعدَ، ويَحُثُّ عَلَى الغَفلَةِ، ويورِثُ الحَسرَةَ. ۱
امام على عليهالسلام: آرزو، خرد را تباه مىكند، وعدهها را دروغ مىگرداند، به غفلت وا مىدارد و پشيمانى بر جاى مىگذارد.
۱.تحف العقول: ص 152.
عنه عليه السلام:ما كَذَبَ عاقِلٌ، ولا زَنى مُؤمِنٌ. ۱
امام على عليه السلام:هيچ خردمندى، دروغ نمى گويد و هيچ مؤمنى، زنا نمى كند.
۱.غرر الحكم: ح 9531، عيون الحكم والمواعظ: ص 476 ح 8734 وفيه «خان» بدل «زنى».
الإمام الكاظم عليه السلام:إنَّ العاقِلَ لا يَكذِبُ وإن كانَ فيهِ هَواهُ. ۱
امام كاظم عليه السلام:خردمند، دروغ نمى گويد، گرچه مطلوبش در آن باشد.
۱.الكافي: ج 1 ص 19 ح 12 عن هشام بن الحكم، بحار الأنوار: ج 78 ص 305 ح 1.
الكافي عن أسباط بن سالم:دَخَلتُ عَلى أبي عَبدِ اللّهِ عليه السلام، فَسَأَلَنا عَن عُمَرَ بنِ مُسلِمٍ ما فَعَلَ؟ فَقُلتُ: صالِحٌ، ولكِنَّهُ قَد تَرَكَ التِّجارَةَ.
فَقالَ أبو عَبدِ اللّهِ عليه السلام: عَمَلُ الشَّيطانِ ـ ثَلاثا ـ أما عَلِمَ أنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله اشتَرى عِيرا أتَت مِنَ الشّامِ فَاستَفضَلَ فيها ما قَضى دَينَهُ، وقَسَّمَ في قَرابَتِهِ؟! يَقولُ اللّه عز و جل: «رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَـرَةٌ وَ لَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ» ـ إلى آخِرِ الآيَةِ ـ يَقولُ القُصّاصُ: إنَّ القَومَ لَم يَكونوا يَتَّجِرونَ، كَذَبوا! ولكِنَّهُم لَم يَكونوا يَدَعونَ الصَّلاةَ في ميقاتِها، وهُوَ أفضَلُ مِمَّن حَضَرَ الصَّلاةَ ولَم يَتَّجِر. ۱
الكافىـ به نقل از اَسباط بن سالم ـ: خدمت امام صادق عليه السلام رسيديم. پرسيد: «از عمر بن مسلم، چه خبر؟».
گفتم: خوب است؛ امّا تجارت را رها كرده است.
امام صادق عليه السلام فرمود: «كار شيطان است! (سه بار). مگر نمى داند كه پيامبر صلى الله عليه و آله [كالاى] كاروانى را كه از شام آمده بود، خريد و در آن، چندان سود كرد كه قرضش را پرداخت و [باقى مانده اش را] در ميان خويشاوندانش تقسيم كرد؟ خداوند عز و جل مى فرمايد: «مردانى كه نه تجارتى و نه داد و ستدى، آنان را از ياد خدا و برپا داشتن نماز و دادن زكات، باز نمى دارد [و] از روزى كه دل ها و ديده ها در آن زير و رو مى شود، مى هراسند» .
ناقلان مى گويند: اين مردان، تجارت نمى كرده اند. دروغ مى گويند! [اينان داد و ستد و تجارت مى كرده اند؛] امّا نمازِ در
۱.الكافي: ج 5 ص 75 ح 8، تهذيب الأحكام: ج 6 ص 326 ح 897.
الإمام عليّ عليه السلام:إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله لَمّا نَزَلَت هذِهِ الآيَةُ: «أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» قالَ: ذاكَ مَن أحَبَّ اللّهَ ورَسولَهُ، وأحَبَّ أهلَ بَيتي صادِقا غَيرَ كاذِبٍ، وأحَبَّ المُؤمِنينَ شاهِدا وغائِبا، ألا بِذِكرِ اللّهِ يَتَحابّونَ. ۱
امام على عليه السلام:چون اين آيه: «آگاه باش كه با ياد خدا، دل ها آرام مى گيرد» نازل شد، پيامبر خدا فرمود: «اين براى كسى است كه خدا و پيامبرِ او را دوست بدارد و اهل بيت مرا صادقانه و نه به دروغ، دوست بدارد و مؤمنان را در حضور و غياب، دوست بدارد. آگاه باشيد كه با ياد خداست كه يكديگر را دوست مى دارند».
۱.كنز العمّال: ج 2 ص 442 ح 4448 نقلاً عن ابن مردويه.
تفسير فرات عن عمرو بن شمر:سَأَلتُ جَعفَرَ بنَ مُحَمَّدٍ عليه السلام: إنّي أؤُمُّ قَومي فَأَجهَرُ بِ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِيمِ» ، قالَ: نَعَم، فَاجهَر بِها؛ قد جَهَرَ بِها رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله. ثُمَّ قالَ: إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله كانَ مِن أحسَنِ النّاسِ صَوتا بِالقُرآنِ، فَإِذا قامَ مِنَ اللَّيلِ يُصَلّي جاءَ أبوجَهلٍ وَالمُشرِكونَ يَستَمِعونَ قِراءَتَهُ، فَإِذا قالَ: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِيمِ» وَضَعوا أصابِعَهُم في آذانِهِم وهَرَبوا، فَإِذا فَرَغَ مِن ذلِكَ جاؤوا فَاستَمَعوا، وكانَ أبو جَهلٍ يَقولُ: إنَّ ابنَ أبي كَبشَةَ لَيُرَدِّدُ اسمَ رَبِّهِ، إنَّهُ لَيُحِبُّهُ!
فَقالَ جَعفَرٌ عليه السلام: صَدَقَ وإن كانَ كَذوبا. قالَ:
تفسير فراتـ به نقل از عمرو بن شمر ـ: از امام صادق عليه السلام پرسيدم: من، پيش نماز قوم خود مى شوم. آيا «بسم اللّه الرحمن الرحيم» را بلند بگويم؟
فرمود: «آرى. آن را بلند بگو. پيامبر خدا، آن را بلند مى گفت».
سپس فرمود: «پيامبر خدا، قرآن را خوش تر از هر كسى مى خواند. هر گاه شب براى نماز بر مى خاست، ابو جهل و مشركان مى آمدند و به قرآن خواندن او، خوب گوش مى دادند و چون بسم اللّه الرحمن الرحيم مى گفت، انگشتانشان را در گوش هايشان مى گذاشتند و مى گريختند، و آن را كه تمام مى كرد، دوباره مى آمدند و گوش مى دادند. ابوجهل مى گفت: پسر ابو كَبشه (يعنى پيامبر صلى الله عليه و آله)، نام خدايش را تكرار مى كند و عاشق اوست!».
امام صادق عليه السلام فرمود: «او راست مى گفت، هر چند آدم بسيار دروغگويى بود. پس
۱.تفسير فرات: ص 241 ح 327، بحار الأنوار: ج 85 ص 84 ح 29.
الإمام الحسن عليه السلام:جاءَ نَفَرٌ مِنَ اليَهودِ إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَسَأَلَهُ أعلَمُهُم فَقالَ لَهُ: أخبِرني عَن تَفسيرِ: سُبحانَ اللّهِ، وَالحَمدُ للّهِِ، ولا إلهَ إلَا اللّهُ، وَاللّهُ أكبَرُ.
فَقالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: عَلِمَ اللّهُ عز و جل أَنَّ بَني آدَمَ يَكذِبونَ عَلَى اللّهِ عز و جل، فَقالَ: «سُبحانَ اللّهِ»؛ بَراءَةً مِمّا يَقولونَ.
وأمّا قَولُهُ: «الحَمدُ للّهِِ»؛ فَإِنَّهُ عَلِمَ أَنَّ العِبادَ لا يُؤَدّونَ شُكرَ نِعمَتِهِ فَحَمِدَ نَفسَهُ قَبلَ أن يَحمَدَهُ العِبادُ، وهُوَ أوَّلُ كَلامٍ، لَولا ذلِكَ لَما أنعَمَ اللّهُ تَعالى عَلى أحَدٍ بِنِعمَتِهِ.
وقَولُهُ: «لا إلهَ إلَا اللّهُ» يَعني وَحدانِيَّتَهُ، لا يَقبَلُ الأَعمالَ إلّا بِها، وهِيَ
امام حسن عليه السلام:گروهى از يهود به نزد پيامبر خدا آمدند. داناترينِ آنان از ايشان سؤال كرد و گفت: مرا از معناى «پاكا خدا، و ستايشْ خداى را، و معبودى جز خدا نيست، و خدا بزرگ تر است (سبحانَ اللّهِ والحمدُ للّهِ ولا إله إلّا اللّهُ واللّهُ أكبرُ)» آگاه كن.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «خداوند عز و جل مى دانست كه آدمى زادگان بر خداوند عز و جل دروغ مى بندند. از اين رو فرمود: پاكا خدا!، براى تبرئه كردن خود از آنچه [در باره او]مى گويند.
و اين كه فرمود: ستايش، خداى را به اين خاطر است كه مى دانست بندگان، نعمت هاى او را سپاس نمى گزارند. از اين رو، پيش از آن كه بندگان، او را سپاس گويند، خود، خويشتن را سپاس گفت، و اين، آغازينْ سخن است. اگر نبود اين سپاس گزارى، بى گمان، خداوند متعال، نعمت
المناقب لابن شهرآشوب:اِسمُهُ الحُسَينُ عليه السلام، وفِي التَّوراةِ: شَبيرٌ، وفِي الإِنجيلِ: طابٌ. وكُنيَتُهُ: أبو عَبدِ اللّهِ، وَالخاصُّ: أبو عَلِيٍّ.
وألقابُهُ: الشَّهيدُ السَّعيدُ، وَالسِّبطُ الثّاني، وَالإِمامُ الثّالِثُ، وَالمُبارَكُ، وَالتّابِعُ لِمَرضاةِ اللّهِ، المُتَحَقِّقُ بِصِفاتِ اللّهِ، وَالدَّليلُ عَلى ذاتِ اللّهِ، أفضَلُ ثِقاتِ اللّهِ، المَشغولُ لَيلاً ونَهارا بِطاعَةِ اللّهِ، الثّاري بِنَفسِهِ لِلّهِ، النّاصِرُ لِأَولِياءِ اللّهِ، المُنتَقِمُ مِن أعداءِ اللّهِ، الإِمامُ المَظلومُ، الأَسيرُ المَحرومُ، الشَّهيدُ المَرحومُ، القَتيلُ المَرجومُ، الإِمامُ الشَّهيدُ، الوَلِيُّ الرَّشيدُ، الوَصِيُّ السَّديدُ، الطَّريدُ الفَريدُ، البَطَلُ الشَّديدُ، الطَّيِّبُ الوَفِيُّ، الإِمامُ
المناقب، ابن شهرآشوب:نامش، «حسين» و در تورات، «شَبير» و در انجيل، «طاب» است و كنيه اش، ابو عبد اللّه و به طور ويژه، «ابو على» بوده است.
لقب هاى ايشان، اينهاست: شهيدِ سعيد، سِبط دوم، امام سوم، مبارك، در پى رضايت خدا، جلوه صفات خدا، راه نما به خود خدا، برترين فرد مورد اعتماد خدا، شب و روز مشغول به اطاعت خدا، جان فداى خدا، ياور اولياى خدا، انتقام گيرنده از دشمنان خدا، امام مظلوم، اسير محروم، شهيد محروم، كشته سنگباران شده، امام شهيد، ولىّ هدايتْ يافته، وصىّ استوار، رانده بى كس، قهرمان قوى، پاك وفادار، امام پسنديده، دارنده تبار والا، بخشنده تمام عيار، و ابو عبد اللّه حسين بن على.
سرچشمه امامت، شفيع امّت، سَرور جوانان بهشتى، مايه اشك ريختن هر مرد و زن مسلمان، آزموده بزرگ ترين بلا و سِتُرگ
الكافي عن إسماعيل بن عبد الخالق:سَمِعتُ أبا عَبدِ اللّهِ عليه السلام يَقولُ لِأَبي جَعفَرٍ الأَحولِ وأنَا أسمَعُ: أتَيتَ البَصرَةَ؟ فَقالَ: نَعَم.
قالَ: كَيفَ رَأَيتَ مُسارَعَةَ النّاسِ إلى هذَا الأَمرِ ودُخولَهُم فيهِ؟
قالَ: وَاللّهِ، إنَّهُم لَقَليلٌ، ولَقَد فَعَلوا، وإنَّ ذلِكَ لَقَليلٌ.
فَقالَ: عَلَيكَ بِالأَحداثِ ۱، فَإِنَّهُم أسرَعُ إلى كُلِّ خَيرٍ، ثُمَّ قالَ: ما يَقولُ أهلُ البَصرَةِ في هذِهِ الآيَةِ: «قُل لاَّ أَسْـئلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَا الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبَى» ؟
قُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، إنَّهُم يَقولونَ: إنَّها لِأَقارِبِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله.
فَقالَ: كَذَبوا! إنَّما نَزَلَت فينا خاصَّةً، في أهلِ البَيتِ، في عَلِيٍّ وفاطِمَةَ وَالحَسَنِ
الكافىـ به نقل از اسماعيل بن عبد الخالق ـ: شنيدم كه امام صادق عليه السلام به ابو جعفرِ اَحوَل مى فرمايد: «به بصره هم رفتى؟».
گفت: آرى.
فرمود: «پذيرش مردم، نسبت به اين قضيه (امامت و ولايت ما) را چگونه ديدى؟».
گفت: به خدا سوگند كه شمارِ چنين كسانى اندك است! كارهايى كرده اند؛ امّا اندك است.
فرمود: «بر تو باد [توجّه به] نوجوانان؛ زيرا اين گروه، بيشتر به سوى كارهاى خوب مى شتابند!».
سپس فرمود: «مردم بصره، در باره اين آيه: «بگو: من به ازاى اين، از شما مزدى نمى خواهم، مگر دوستى خويشاوندانم» ، چه مى گويند؟».
گفتم: فدايت شوم! آنها مى گويند: اين آيه، در باره نزديكان (خويشانِ) پيامبر خداست.
فرمود: «دروغ مى گويند. اين آيه، در خصوص ما اهل بيت، نازل شده است؛ در باره على و فاطمه و حسن و
الخصال عن مكحول عن أمير المؤمنين عليّ بن أبي طالب عليه السلام:إنَّ النَّصارَى ادَّعَوا أمرا، فَأَنزَلَ اللّهُ عز و جل فيهِ: «فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَـذِبِينَ» ، فَكانَت نَفسي نَفسَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، وَالنِّساءُ فاطِمَةَ، وَالأَبناءُ الحَسَنَ وَالحُسَينَ. ۱
الخصالـ به نقل از مكحول، از امام على عليه السلام ـ: مسيحيان، ادّعاى امرى را كردند و خداى عز و جل نازل كرد: «پس هر كس با تو در باره او (عيسى) پس از آگاهى ات بستيزد، بگو: «بياييد پسرانمان و پسرانتان را و زنانمان و زنانتان را و خودمان و خودتان را فرا بخوانيم. آن گاه، يكديگر را نفرين كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم»» . پس جان من، جان پيامبر خدا صلى الله عليه و آله است و [مراد از] زنان، فاطمه است و [مراد از] پسران، حسن و حسين هستند.
۱.الخصال: ص 576 ح 1، بحارالأنوار: ج 31 ص 439 ح 2.
عيون أخبار الرضا عليه السلام عن هاني بن محمّد بن محمود العبدي عن أبيه قال:حَدَّثَني أبي بِإِسنادِهِ رَفَعَهُ إلى موسَى بنِ جَعفَرٍ [الكاظِمِ] عليه السلام ـ في قَولِ اللّهِ عز و جل: «فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَـذِبِينَ» ـ: ولَم يَدَّعِ أحَدٌ أنَّهُ أدخَلَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله تَحتَ الكِساءِ عِندَ المُباهَلَةِ لِلنَّصارى إلّا عَلِيَّ بنَ أبي طالِبٍ وفاطِمَةَ وَالحَسَنَ وَالحُسَينَ عليهم السلام، فَكانَ تَأويلُ قَولِهِ تَعالى: «أَبْنَاءَنَا» الحَسَنَ وَالحُسَينَ عليهماالسلام،
عيون أخبار الرضا عليه السلامـ به نقل از هانى بن محمّد بن محمود عبدى، از پدرش، در حديثى كه سند آن را به امام كاظم عليه السلام مى رساند، در باره سخن خداى عز و جل: «پس هر كس با تو در باره او (عيسى) پس از آگاهى ات بستيزد، بگو: «بياييد پسرانمان و پسرانتان را و زنانمان و زنانتان را و خودمان و خودتان را فرا بخوانيم. آن گاه، يكديگر را نفرين كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم»» ـ: هيچ كس ادّعا نكرده كه پيامبر صلى الله عليه و آله، او را به هنگام مباهله با مسيحيان، زير عبا بُرده باشد، جز على بن ابى طالب، فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام. پس تفسير «پسرانمان» ، حسن و حسين عليهماالسلام است و تفسير «زنانمان» ، فاطمه عليهاالسلاماست و تفسير «خودمان» ، على بن ابى طالب عليه السلام است.
۱.عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 1 ص 84 ح 9، الاحتجاج: ج 2 ص 340 ح 271، الاختصاص: ص 56 عن محمّد بن الزبرقان، كشف الغمّة: ج 3 ص 42 كلاهما نحوه، بحارالأنوار: ج 48 ص 128 ح 2.
الكافي عن أبي الجارود عن أبي جعفر [الباقر] عليه السلام، قال:قالَ لي أبو جَعفَرٍ عليه السلام: يا أبَا الجارودِ! ما يَقولونَ لَكُم فِي الحَسَنِ وَالحُسَينِ عليهماالسلام؟ قُلتُ: يُنكِرونَ عَلَينا أنَّهُمَا ابنا رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله.
قالَ: فَأَيَّ شَيءٍ احتَجَجتُم عَلَيهِم؟ قُلتُ: اِحتَجَجنا عَلَيهِم بِقَولِ اللّهِ عز و جل في عيسَى ابنِ مَريَمَ عليهماالسلام: «وَمِن ذُرِّيَّتِهِ دَاوُودَ وَسُلَيْمَـنَ وَأَيُّوبَ وَيُوسُفَ وَمُوسَى وَ هَـرُونَ وَكَذَ لِكَ نَجْزِى الْمُحْسِنِينَ * وَزَكَرِيَّا وَيَحْيَى وَعِيسَى» ۱، فَجَعَلَ عيسَى ابنَ مَريَمَ مِن ذُرِّيَّةِ نوحٍ عليه السلام.
قالَ: فَأَيَّ شَيءٍ قالوا لَكُم؟ قُلتُ: قالوا: قَد يَكونُ وَلَدُ الاِبنَةِ مِنَ الوَلَدِ، ولا يَكونُ مِنَ
الكافىـ به نقل از ابو جارود ـ: امام باقر عليه السلام به من فرمود: «اى ابو جارود! در باره حسن و حسين عليهماالسلام به شما چه مى گويند؟».
گفتم: سخن ما را در باره اين كه فرزندان پيامبر صلى الله عليه و آله هستند، انكار مى كنند.
فرمود: «شما چگونه بر آنان، احتجاج كرديد؟».
گفتم: به اين سخن خدا در قرآن در باره عيسى بن مريم عليه السلام: «و از ذريّه او، داوود و سليمان و ايّوب و يوسف و موسى و هارون هستند، و اين گونه، نيكوكاران را پاداش مى دهيم، و نيز زكريّا و يحيى و عيسى» كه عيسى بن مريم عليه السلام را از ذريّه نوح عليه السلام، قرار داده است. ۴
فرمود: «آنان به شما چه گفتند؟».
گفتم: گفتند: گاه، فرزندِ دختر، جزو فرزندان هست؛ امّا از پُشت پدر نيست.
فرمود: «شما به آنان چه گفتيد؟».
گفتم: به
۱.الأنعام: 84 و 85.
۲.النساء: 23.
۳.الكافي: ج 8 ص 317 ح 501، العدد القوّية: ص 40 ح 55، تفسير القمّي: ج 1 ص 209، الاحتجاج: ج 2 ص 175 ح 204 نحوه وفيهما «ذرّيّة إبراهيم عليه السلام» بدل «ذرّيّة نوح عليه السلام»، بحارالأنوار: ج 43 ص 232 ح 8.
۴.در تفسير القمى و الاحتجاج، به جاى «ذريّه نوح»، «ذريّه ابراهيم» آمده است.
الإمام الصادق عليه السلام:نَزَلَت هاتانِ الآيَتانِ في أهلِ وَلايَتِنا وأهلِ عَداوَتِنا: «فَأَمَّا إِن كَانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ * فَرَوْحٌ وَ رَيْحَانٌ» يَعني في قَبرِهِ «وَ جَنَّتُ نَعِيمٍ» ۱ يَعني فِي الآخِرَةِ «وَ أَمَّا إِن كَانَ مِنَ الْمُكَذِّبِينَ الضَّالِّينَ * فَنُزُلٌ مِّنْ حَمِيمٍ» يَعني في قَبرِهِ «وَ تَصْلِيَةُ جَحِيمٍ» ۲ يَعني فِي الآخِرَةِ. ۳
امام صادق عليه السلام:اين دو آيه در باره دوستان ما و دشمنان ما، نازل شده است: «و امّا اگر از مقرّبان باشد، در آسايش و راحت خواهد بود» ، يعنى در قبرش، و «در بهشت پُر ناز و نعمت» ، يعنى در آخرت. «و امّا اگر از دروغ زنانِ گم راه باشد، پس با آبى جوشان پذيرايى خواهد شد» ، يعنى در قبرش، «و فرجامش، افتادن در جهنّم است» ، يعنى در آخرت.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:«لا إِلهَ إِلّا اللّهُ» تَمنَعُ العَبدَ مِن سَخَطِ اللّهِ ما لَم يُؤثِرُوا مَنفَعَةَ دُنياهُم عَلى دِينِهِم، فَإِذا فَعَلُوا ذلِكَ ـ ثُمَّ قالَ: «لا إِلهَ إِلّا اللّهُ» ـ قالَ اللّهُ: كَذَبتُم. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:«لا إله إلّا اللّه»، بنده را از خشم خدا در امان مى دارد، تا زمانى كه منفعت دنيايشان را بر دينشان ترجيح ندهند؛ ولى اگر چنين كردند و سپس گفتند: «لا إله إلّا اللّه»، خداوند مى فرمايد: دروغ مى گوييد.
۱.مسند أبي يعلى: ج 4 ص 124 ح 4021، المطالب العالية: ج 3 ص 208 ح 3274 وليس فيه «منفعة»، شعب الإيمان: ج 7 ص 337 ح 10497 كلّها عن أنس، نوادر الاُصول: ج 2 ص 73 كلاهما نحوه، كنز العمّال: ج 1 ص 62 ح 221.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إِنّ «لا إِلهَ إِلّا اللّهُ» كَلِمَةٌ عَظِيمَةٌ كَرِيمَةٌ عَلَى اللّهِ عز و جل، مََن قالَها مُخلِصا استَوجَبَ الجَنَّةَ، وَمَن قالَها كاذِبا عَصَمَت مالَهُ وَدَمهُ، وَكانَ مَصِيرُهُ إِلى النّارِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:«لا إله إلّا اللّه»، شعارِ بزرگ و ارجمندى در نزد خداى عز و جل است. هر كه آن را از سرِ اخلاص بگويد، سزاوار بهشت مى شود و هر كه به دروغ [و بدون اعتقاد،] آن را بگويد، مال و جانش را مصون مى دارد؛ امّا سرانجامش آتش خواهد بود.
۱.التوحيد: ص 23 ح 18 عن أحمد بن عبد اللّه الجويباري عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 3 ص 5 ح 13؛ كنز العمّال: ج 1 ص 62 ح 220 نقلاً عن ابن النجّار عن أنس وفيه «مسيره» بدل «مصيره» وراجع: الأمالي للشجري: ج 1 ص 25.
عنه عليه السلام:قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: إِنَّ آخِرَ عَبدٍ يُؤمَرُ بِهِ إِلَى النَّارِ، فَإِذا أُمِرَ بِهِ التَفَتَ، فَيَقُولُ الجَبّارُ: رُدُّوهُ، فَيَرُدُّونَهُ، فَيَقُولُ لَهُ: لِمَ التَفَتَّ إِلَيَ؟ فَيَقُولُ: يا رَبِّ، لَم يَكُن ظَنِّي بِكَ هَذا! فَيَقُولُ: وَما كانَ ظَنُّكَ بِي؟ فَيَقُولُ: يا رَبِّ كانَ ظَنِّي بِكَ أَن تَغفِرَ لِي خَطِيئَتِي، وَتُسكِنَنِي جَنَّتَكَ. قالَ: فَيَقُولُ الجَبّارُ: يا مَلائِكَتِي، لا وَعِزَّتِي وَجَلالِي وَآلائِي وَعُلُوِّي وَارتِفاعِ مَكانِي! ما ظَنَّ بِي عَبدِي ساعَةً مِن خَيرٍ قَطُّ، وَلَو ظَنَّ بِي ساعَةً مِن خَيرٍ ما رَوَّعتُهُ بِالنّارِ. أَجِيزُوا لَهُ كَذِبَهُ، فَأَدخِلُوهُ الجَنَّةَ.
ثُمَّ قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:
امام صادق عليه السلام:پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «آخرين بنده اى را كه دستور داده مى شود به دوزخ ببرند، صورتش را به طرف خدا بر مى گرداند.
پادشاه عالم مى فرمايد: او را برگردانيد.
او را بر مى گردانند. به او مى فرمايد: چرا صورتت را به سوى من گرداندى؟
مى گويد: خداوندا! گمانم به تو، چنين نبود!
خداوند مى فرمايد: گمانت به من، چه بود؟
مى گويد: خداوندا! گمانم به تو، اين بود كه گناهم را مى آمرزى و مرا در بهشت جاى مى دهى.
پادشاه عالم مى فرمايد: اى فرشتگان من! نه! به عزّت و جلالم و به نعمت هايم و به والايىِ مقام و بلندىِ جايگاهم سوگند كه اين بنده ام هرگز لحظه اى به من گمان نيك نداشته است و اگر لحظه اى گمان نيك مى داشت، او را به آتش نمى ترساندم. دروغش را راست پنداريد و او را به
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۲۲۴