فیلترها
نتایج جستجو برای «فاسق»: ۱۰۹ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
الإمام الصادق عليه السلام:أوحَى اللّهُ عز و جل إلى داوودَ عليه السلام: يا داوودُ، بي فَافرَح، وبِذِكري فَتَلَذَّذ، وبِمُناجاتي فَتَنَعَّم، فَعَن قَريبٍ اُخلِي الدّارَ مِنَ الفاسِقينَ، وأجعَلُ لَعنَتي عَلَى الظّالِمينَ. ۱
امام صادق عليه السلام:خداوند عز و جل به داوود عليه السلام وحى فرمود كه: «اى داوود! به من شاد باش و از ياد من لذّت ببر و به راز و نياز با من خوش باش؛ چرا كه به زودى، خانه را از نابه كاران، خالى مى گردانم و لعنتم را بر ستمكاران قرار مى دهم».
۱.الأمالي للصدوق: ص 263 ح 280 عن يونس بن ظبيان، روضة الواعظين: ص 505، بحار الأنوار: ج 14 ص 34 ح 3.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:اقرَؤوا القرآنَ بألحانِ العَرَبِ وأصواتِها، وإيّاكُم ولُحونَ أهلِ الفِسقِ وأهلِ الكبائرِ؛ فإنّهُ سَيَجِيءُ مِن بَعدِي أقوامٌ يُرَجِّعونَ القرآنَ تَرجيعَ الغِناءِ والنَّوحِ والرَّهبانيّةِ، لا يَجوزُ تَراقِيهُم، قُلوبُهُم مَقلوبَةٌ، وقُلوبُ مَن يُعجِبُهُ شَأنُهم. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:قرآن را با لحن ها و آواهاى عرب بخوانيد و از [به كار بردن]لحن هاى فاسقان و گنهكاران، دورى كنيد؛ زيرا به زودى پس از من، مردمانى مى آيند كه صداى قرآن را همچون آوازه خوانى و نوحه گرى و سرودخوانىِ كشيشان، در گلو مى چرخانند و از گلويشان فراتر نمى رود. دل هايشان و دل هاى كسانى كه از قرآن خواندن آنها خوششان بيايد، وارونه است.
۱.الكافي: ج 2 ص 614 ح 3.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إذا وُضِعَتِ المائِدَةُ حَفَّتها أربَعَةُ آلافِ مَلَكٍ، فَإِذا قالَ العَبدُ: «بِسمِ اللّهِ» قالَتِ المَلائِكَةُ: بارَكَ اللّهُ عَلَيكُم في طَعامِكُم، ثُمَّ يَقولونَ لِلشَّيطانِ: اُخرُج يا فاسِقُ، لا سُلطانَ لَكَ عَلَيهِم. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هرگاه سفره نهاده مى شود، چهار هزار فرشته در اطراف آن گِرد مى آيند. چون بنده بگويد: «بسم اللّه»، فرشتگان مى گويند: «خداوند، به غذايتان بركت دهد!». سپس به شيطان مى گويند: «اى فاسق! بيرون شو. تو بر آنان، راه تسلّطى ندارى».
۱.الكافي: ج 6 ص 292 ح 1.
کلیدواژهها برکتحکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های مربوط به جهان و انسانموانع برکت +1 مورد دیگر
عنه صلى الله عليه و آله:ليسَ للفاسِقِ غِيبَةٌ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:فاسق، غيبت ندارد.
۱.كنز العمّال: ج 3 ص 595 ح 8071.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:النّاسُ عَلى خَمسِ مَراتِبَ: مِنهُم مَن يَرى أنَّ الرِّزقَ مِنَ الكَسبِ لا مِنَ اللّهِ فَهُوَ كافِرٌ؛ ومِنهُم مَن يَرى أنَّ الرِّزقَ مِنَ اللّهِ ومِنَ الكَسبِ فَهُوَ مُشرِكٌ؛ ومِنهُم مَن يَرى أنَّ الرِّزقَ مِنَ اللّهِ وأنَّ الكَسبَ سَبَبٌ، فَلا يَدري يُعطيهِ أم لا، فَهُوَ مُنافِقٌ شاكٌّ؛ ومِنهُم مَن يَرى أنَّ الرِّزقَ مِنَ اللّهِ وأنَّ الكَسبَ سَبَبٌ، فَلا يُؤَدّي حَقَّهُ ويَعصِي اللّهَ مِن أجلِ الكَسبِ، فَهُوَ فاسِقٌ؛ ومِنهُم مَن يَرى أنَّ الرِّزقَ مِنَ اللّهِ ويَرَى الكَسبَ سَبَبا، ويُؤَدّي حَقَّهُ ولا يَعصِي اللّهَ لِأَجلِ الكَسبِ، فَهُوَ مُؤمِنٌ مُخَلِّصٌ طُعمَهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:مردم در پنج مرتبه جاى دارند: يكى آن است كه مى پندارد روزى از كسب فراهم مى آيد نه از جانب خدا، كه او كافر است؛ ديگرى آن كه گمان دارد روزى، هم از كسب است و هم از جانب خدا، كه وى مشرك است؛ و ديگر آن كه مى داند روزى از جانب خداست و كسبْ وسيله است، امّا نمى داند كه خداوند روزى اش را عطا مى كند يا نه، و او منافقى شك پيشه است؛ و ديگرى آن كه مى داند روزى از جانب خداست و كسبْ وسيله است، امّا حقّ اين اعتقاد را به جاى نمى آورد و براى كسب، خداى را نافرمانى مى كند، و او فاسق است؛ و ديگر آن كس است كه مى داند روزى از جانب خداوند است و كسبْ وسيله است و حقّ اين اعتقاد را نيز به جاى مى آورد و براى كسب، خداى را نافرمانى نمى كند، و او مؤمنى است كه راه هاى كسب درآمدش را پاك ساخته
۱.الاثنا عشريّة: ص 206.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إذا وُضِعَتِ المائِدَةُ حَفَّتها أربَعَةُ آلافِ مَلَكٍ، فَإِذا قالَ العَبدُ: «بِسمِ اللّهِ»، قالَتِ المَلائِكَةُ: بارَكَ اللّهُ عَلَيكُم في طَعامِكُم، ثُمَّ يَقولونَ لِلشَّيطانِ: اُخرُج يا فاسِقُ لا سُلطانَ لَكَ عَلَيهِم.
فَإِذا فَرَغوا فَقالوا: «الحَمدُ للّهِِ»، قالَتِ المَلائِكَةُ: قَومٌ أنعَمَ اللّهُ عَلَيهِم فَأَدَّوا شُكرَ رَبِّهِم.
وإذا لَم يُسَمّوا، قالَتِ المَلائِكَةُ لِلشَّيطانِ: اُدنُ يا فاسِقُ فَكُل مَعَهُم.
فَإِذا رُفِعَتِ المائِدَةُ ولَم يَذكُرُوا اسمَ اللّهِ عَلَيها، قالَتِ المَلائِكَةُ: قَومٌ أنعَمَ اللّهُ عَلَيهِم فَنَسوا رَبَّهُم جَلَّ وعَزَّ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر گاه سفره نهاده مى شود، چهار هزار فرشته آن را در ميان مى گيرند، و چون بنده بگويد: «بسم اللّه»، فرشتگان مى گويند: «خدا به غذاى شما بركت دهد!». سپس به شيطان مى گويند: «بيرون شو ـ اى نابكار ـ كه تو را بر آنان، تسلّطى نيست».
و چون پس از غذا بگويند: «الحمد للّه»، فرشتگان مى گويند: «خداوند، به اين عدّه، نعمت داد و آنها، شكر پروردگارشان را به جاى آوردند».
امّا اگر [در آغاز سفره] «بسم اللّه» نگويند، فرشتگان به شيطان مى گويند: «نزديك آى ـ اى نابكار ـ و با آنان، بخور».
و هر گاه سفره جمع شود و نام خدا را نگويند، فرشتگان مى گويند: «خداوند، به اين عدّه، نعمت داد؛ امّا آنها پروردگار خويش عز و جل را فراموش كردند».
۱.الكافي: ج 6 ص 292 ح 1.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:أبَى اللّهُ لي زادَ المُشركينَ والمُنافِقينَ وطَعامَهُم. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند، ناخوش دارد كه من، از توشه و غذاى مشركان و منافقان، استفاده كنم.
۱.المحاسن: ج 2 ص 180 ح 1511.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در اندرز به ابو ذر ـ: از غذاى فاسقان، تناول مكن.
۱.الأمالي للطوسي: ص 535 ح 1162.
عنه عليه السلام:ولَعَلَّ طاعِنا يَطعَنُ عَلَى التَّدبيرِ مِن جِهَةٍ اُخرى فَيَقولَ: كَيفَ يَكونُ هاهُنا تَدبيرٌ ونَحنُ نَرَى النّاسَ في هذِهِ الدُّنيا مَن عَزَّ بَزَّ ۱، فَالقَوِيُّ يَظلِمُ ويَغصِبُ، وَالضَّعيفُ يُظلَمُ ويُسامُ الخَسفَ ۲، وَالصّالِحُ فَقيرٌ مُبتَلىً، وَالفاسِقُ مُعافىً مُوَسَّعٌ عَلَيهِ، ومَن رَكِبَ فاحِشَةً أوِ انتَهَكَ مُحَرَّما لَم يُعاجَل بِالعُقوبَةِ.
فَلَو كانَ في العالَمِ تَدبيرٌ لَجَرَتِ الاُمورُ عَلَى القِياسِ القائِمِ، فَكانَ الصّالِحُ هُوَ المَرزوقَ، وَالطّالِحُ هُوَ المَحرومَ، وكانَ القَوِيُّ يُمنَعُ مِن ظُلمِ الضَّعيفِ، وَالمُتَهَتِّكُ لِلمَحارِمِ يُعاجَلُ بِالعُقوبَةِ.
فَيُقالُ في جَوابِ ذلِكَ: إنَّ هذا لَو كانَ هكَذا لَذَهَبَ مَوضِعُ الإِحسانِ الَّذي
امام صادق عليه السلام:و شايد كسى كه بر تدبير، از ديگر سوى، خُرده گيرد و بگويد: چگونه تدبيرى در كار است، حال آن كه مى بينيم در اين دنيا آن كه قوى تر است، بَرنده است: زورمند، زور مى گويد و [حق ديگران را] غصب مى كند، و ناتوان، زور مى بيند و پاى مال مى شود. نيكان، فقير و گرفتارند، و بدكاران، تن درست و برخوردار، و آن كه مرتكب گناه يا حرامى شود، به زودى كيفر نمى بيند.
پس اگر در عالم، تدبيرى بود، همانا كارها بر روالى درست پيش مى رفت: نيكان، برخوردار مى بودند و بدكاران، محروم. زورمند، از ستم و زورگويى به ناتوان، باز داشته مى شد، و آن كه هتك حرمت مى كرد، بى درنگ، مجازات مى شد.
در پاسخ به اين ايراد گفته مى شود: اگر چنين مى بود، ديگر جايى براى نيكى كردن و دست زدن به كارهاى خوب كه مايه امتياز انسان
الإمام عليّ عليه السلامـ في صِفاتِ الفُسّاقِ ـ: وآخَرُ قَد تَسَمّى عالِما ولَيسَ بِهِ، فَاقتَبَسَ جَهائِلَ مِن جُهّالٍ، وأضاليلَ مِن ضُلّالٍ، ونَصَبَ لِلنّاسِ أشراكا مِن حَبائِلِ غُرورٍ، وقَولِ زورٍ؛ قَد حَمَلَ الكِتابَ عَلى آرائِهِ، وعَطَفَ الحَقَّ عَلى أهوائِهِ، يُؤمِنُ النّاسَ مِنَ العَظائِمِ، ويُهَوِّنُ كَبيرَ الجَرائِمِ، يَقولُ: أقِفُ عِندَ الشُّبَهاتِ، وفيها وَقَعَ؛ ويَقولُ: أعتَزِلُ البِدَعَ، وبَينَهَا اضطَجَعَ؛ فَالصّورَةُ صورَةُ إنسانٍ، وَالقَلبُ قَلبُ حَيَوانٍ، لا يَعرِفُ بابَ الهُدى فَيَتَّبِعَهُ، ولا بابَ العَمى فَيَصُدَّ عَنهُ. وذلِكَ مَيِّتُ الأَحياءِ! ۱
امام على عليه السلامـ در وصف فاسقان ـ: و ديگرى كه دانشمندش مى نامند؛ ليكن چنان نيست، كه او از نادانان، مجموعه اى نادانى، و از گم راهان، مُشتى گم راهى فرا گرفته است و دام هايى از ريسمان هاى فريب و گفتار دروغ، براى مردم گسترده است. قرآن را بر انديشه هاى خود سوار مى كند، و حق را بر محور هوس ها [و عقايد]خود مى چرخاند. مردم را از بلاها، آسوده خاطر مى دارد و گناهان بزرگ را در نظرشان كوچك مى نماياند. مى گويد: «به گاهِ شبهات، درنگ مى كنم»؛ در حالى كه در آنها فرو افتاده است. مى گويد: «از بدعت ها كناره مى گيرم»؛ در حالى كه ميان آنها خفته است. چهره اش چهره انسان است و دلش دلِ حيوان. نه راه راست را مى شناسد كه آن را بپيمايد، و نه راه كورى و گم راهى را كه از آن روى برتابد. او مُرده اى است در ميان زندگان.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 87، بحارالأنوار: ج 2 ص 57 ح 5.
حاجِبُ عُبَيدِ اللّهِ بنِ زِيادٍ:إنَّ ابنَ زِيادٍ دَعا بِعَلِيِّ بنِ الحُسَينِ عليه السلاموَالنِّسوَةِ وأحضَرَ رَأسَ الحُسَينِ عليه السلام، وكانَت زَينَبُ بنَةُ عَلِيٍّ عليهماالسلام فيهِم، فَقالَ ابنُ زِيادٍ: الحَمدُ للّهِِ الَّذي فَضَحَكُم وقَتَلَكُم وأكذَبَ أحاديثَكُم! فَقالَت زَينَبُ عليهاالسلام: الحَمدُ للّهِِ الَّذي أكرَمَنا بِمُحَمَّدٍ وطَهَّرَنا تَطهيرًا، إنَّما يَفضَحُ اللّهُ الفاسِقَ ويُكذِبُ الفاجِرَ. قالَ: كَيفَ رَأَيتِ صُنعَ اللّهِ بِكُم أهلَ البَيتِ؟! قالَت: كُتِبَ عَلَيهِمُ القَتلُ فَبَرَزوا إلى مَضاجِعِهِم، وسَيَجمَعُ اللّهُ بَينَكَ وبَينَهُم فَتَتَحاكَمونَ عِندَهُ ۱.
پرده دار عبيد اللّه بن زياد:ابن زياد دستور داد على بن الحسين عليه السلام و زنان را بياورند. سر حسين عليه السلام را نيز حاضر كردند. زينب، دختر على عليه السلامنيز در ميان ايشان بود. ابن زياد گفت: سپاس خدايى را كه شما را رسوا كرد و نابودتان ساخت و پرده از دروغ بودن سخن شما برداشت. زينب عليهاالسلامفرمود: سپاس مر خداى را كه ما را به بركت وجود محمّد، گرامى داشت و به كمال پاكمان گرداند. خداوند، تبهكار را رسوا مى گردانَد و پرده از دروغ بدكار برمى دارد. ابن زياد گفت: كار خدا را با شما اهل بيت چگونه يافتى؟ زينب عليهاالسلام فرمود: خداوند، كشته شدن را بر آنها رقم زد و آنها، در قتلگاه خود حاضر شدند و خداوند، تو و ايشان را گرد خواهد آورد و نزد او دادرسى مى شويد.
۱.أمالي الصدوق: 140 / 3، روضة الواعظين: 210، الملهوف: 200، إعلام الورى: 247 كلاهما نحوه.
عنه عليه السلامـ فِي الدُّعاءِ ـ: اَللَّهُمَّ بِرَحمَتِكَ فِي الصّالِحِينَ فَأَدخِلنا، وَفِي عِلِّيِّينَ فَارفَعنا، وَبِكَأسٍ مِن مَعِينٍ مِن عَينٍ سَلسَبِيلٍ فَاسقِنا، وَمِنَ الحُورِ العِينِ بِرَحمَتِكَ فَزَوِّجنا. ۱
امام صادق عليه السلامـ در دعا ـ: بار خدايا! به رحمت خود، ما را در زمره شايستگان، در آور و به درجات عالى، بالا ببر و با پياله هايى از باده ناب از چشمه سَلسَبيل، بر ما بنوشان، و به رحمت خود، از سيه چشمان بهشتى، به همسرى ما در آور».
۱.الإقبال: ج 1 ص 224 عن أبي بصير، مصباح المتهجّد: ص 62 ح 71 وليس فيه «عين»، بحار الأنوار: ج 98 ص 117 ح 3.
السّنن الكبرى عن كدير الضبيّ:إِنَّ رَجُلاً أَعرابِيّا أَتَى رَسُولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَقالَ: أَخبِرنِي بِعَمَلٍ يُقَرِّبُنِي مِن طاعَتِهِ وَيُباعِدُنِي مِنَ النّارِ، قالَ: أَوَهُما أعمَلَتاكَ ۱؟ قالَ: نَعَم، قالَ: تَقُولُ العَدلَ، وَتُعطِي الفَضلَ. قالَ: وَاللّهِ ما أَستَطِيعُ أَن أَقُولَ العَدْلَ كُلَّ ساعَةٍ، وَما أَستَطِيعُ أَن أُعطِيَ فَضلَ مالِي!
قالَ: فَتُطعِمُ الطَّعامَ، وَتُفشِي السَّلامَ.
قالَ: هَذِهِ أَيضا شَدِيدَةٌ!
قالَ: فَهَل لَكَ إِبِلٌ؟ قالَ: نَعَم، قالَ: فَانظُر بَعِيرا مِن إِبِلِكَ وَسِقاءً ثُمَّ اعمِد إِلى أَهلِ أَبياتٍ لا يَشرَبُونَ الماءَ إِلّا غِبّا ۲ فَاسقِهِم، فَلَعَلَّكَ أَن لا يَهلِكَ بَعِيرُكَ، وَلا يَنخَرِقَ سقاؤُكَ حَتّى تَجِبَ لَكَ الجَنَّةُ.
السنن الكبرىـ به نقل از كدير ضَبّى ـ: مردى بيابان نشين نزد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آمد و گفت: مرا از كارى خبر ده كه به طاعت خدا نزديكم كند و از آتش، دورم گرداند.
فرمود: «آيا اين دو، ذهنت را به خود مشغول ساخته اند؟».
باديه نشين گفت: آرى.
فرمود: «حق را بگو و افزون [دارايى ات] را ببخش».
مرد گفت: به خدا سوگند كه نمى توانم هر لحظه حق بگويم و نمى توانم فزونىِ دارايى ام را ببخشم!
فرمود: «پس، اطعام كن و به همگان سلام ده».
مرد گفت: اينها نيز دشوارند.
فرمود: «آيا شتر دارى؟».
مرد گفت: آرى.
فرمود: «شترى از شترهايت را با مَشكى بردار و به ميان چادرنشينانى برو كه يك روز در ميان، آب مى نوشند و به آنها آب بنوشان. اميد كه شترت نميرد و مَشكت پاره نشود تا اين كه بهشت بر تو واجب گردد».
۱.أعمَلَ ذِهنَهُ: إذا دبَّرَهُ بِفَهمِه (تاج العروس: ج 15 ص 522 «عمل»).
۲.الغِبُّ: من أوراد الإبل، أن تَرِدَ الماء يوما وتَدَعَهُ يوما (النهاية: ج 3 ص 336 «غبب»).
۳.السنن الكبرى: ج 4 ص 312 ح 7809، المعجم الكبير: ج 19 ص 188 ح 422، المصنّف لعبد الرزّاق: ج 10 ص 456 ح 19691، حلية الأولياء: ج 4 ص 346 عن كريز الضبّي.
السّنن الكبرى عن شعبة:أَتى رَجُلٌ النَّبِيَ صلى الله عليه و آله فَقالَ: يا رَسُولَ اللّهِ، أَخبِرنِي بِعَمَلٍ يُدخِلُنِي الجَنَّةَ. قالَ: قُلِ العَدلَ وَأَعطِ الفَضلَ.
قالَ: فَإِن لَم أُطِق ذَاكَ؟ قالَ: فَأَطعِمِ الطَّعامَ وَأَفشِ السَّلامَ.
قالَ: فإِن لَم أُطِق ذَاكَ ـ أَو أَستَطِع ذَاكَ ـ؟ قالَ: فَهَل لَكَ مِن إِبِلٍ؟ قالَ: نَعَم، [قالَ:] ۱ فَانظُر بَعِيرا مِن إِبِلِكَ وَسِقاءً وَانظُر أَهلَ بَيتٍ لا يَشرَبُونَ الماءَ إِلّا غِبّا فَاسقِهِم، فَإِنَّكَ لَعَلَّكَ أَن لا يَنفُقَ ۲ بَعِيرُكَ وَلا يَنخَرِقَ سِقاؤُكَ حَتّى تَجِبَ لَكَ الجَنَّةُ. ۳
السنن الكبرىـ به نقل از شعبه ـ: مردى خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: اى پيامبر خدا! مرا از كارى خبر ده كه مرا به بهشت بَرد.
فرمود: «حق را بگو و زيادى [مال خود] را ببخش».
مرد گفت: اگر از عهده اين كارها بر نيامدم؟
فرمود: «خوراك بخوران و به همگان سلام كن».
گفت: اگر نتوانستم؟
فرمود: «آيا شتر دارى؟».
گفت: آرى.
فرمود: «شترت را با مَشكى بردار و ببين چه خانواده اى، يك روز در ميان، آب دارند. به آنها آب بده. در اين صورت، اميد است كه شترت نميرد و مَشكت پاره نشود تا آن كه بهشت بر تو واجب شود».
الإمام الصّادق عليه السلام: لا تَقبَل في ذي رَحِمِكَ وَأَهلِ الرِّعايَةِ مِن أَهلِ بَيتِكَ قَولَ مَن حَرَّمَ اللّهُ عَلَيهِ الجَنَّةَ وَجَعَلَ مَأواهُ النّارَ، فَإِنَّ النَّمّامَ شاهِدُ زورٍ وشَريكُ إِبليسَ فِي الإِغراءِ بَينَ النّاسِ، وَقَد قالَ اللّهُ تَعالى: «يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا إِن جَاءَكُم فَاسِقُ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَن تُصِيبُوا قَومَا بِجَهَــلَةٍ فَتُصبِحُوا عَلَى مَا فَعَلتُم نَـدِمِينَ» . ۱
امام صادق عليه السلام: در باره خويشاوندت و افراد خانوادهات سخن كسى را كه خدا بهشت را بر او حرام كرده و آتش را جايگاهش قرار داده است، نپذير؛ زيرا سخن چين، گواهِ دروغگو و شريك شيطان در فتنهانگيزى ميان مردم است. خداوند متعال فرموده است: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد! اگر فاسقى برايتان خبرى آورد، وارسى كنيد كه مبادا ندانسته به گروهى آسيب برسانيد و آن گاه از آنچه كردهايد، پشيمان شويد» .
۱.الأمالي للصدوق: ص 710 ح 978.
عنه عليه السلام ـ فِي الدُّعاءِ المَعروفِ بِدُعاءِ كُمَيلٍ ـ : فَبِاليَقينِ أقطَعُ لَولا ما حَكَمتَ بِهِ مِن تَعذيبِ جاحِديكَ، وقَضَيتَ بِهِ مِن إخلادِ مُعانِديكَ، لَجَعَلتَ النّارَ كُلَّها بردا وسَلاما، وما كانَ لِأَحَدٍ فيها مَقَرّا ولا مُقاما، لكِنَّكَ تَقَدَّسَت أسماؤُكَ أقسَمتَ أن تَملَأَها مِنَ الكافِرينَ، مِنَ الجِنَّةِ وَالنّاسِ أجمَعينَ، وأن تُخَلِّدَ فيهَا المُعانِدينَ، وأنتَ جَلَّ ثَناؤُكَ قُلتَ مُبتَدِئا، وتَطَوَّلتَ بِالإِنعامِ مُتَكَرِّما: «أَفَمَن كَانَ مُؤْمِنًا كَمَن كَانَ فَاسِقًا لَا يَسْتَوُونَ» ۱. ۲
امام على عليه السلام ـ در دعاى معروف به دعاى كميل ـ : يقين دارم كه اگر نبود كه حكم كردهاى تا منكِرانِ تو عذاب شوند و عنادورزان با تو، [در آتش] جاودانه بمانند، بى گمان، تمام آتش [جهنّم] را سرد و بىگزند مىساختى و هيچ كس را در آن، جا و مكانى نبود؛ امّا تو ـ كه نامهايت پاك اند ـ، سوگند ياد كردهاى كه آن را از كافرانِ جن و انس، آكنده سازى و عنادورزان را در آن، جاودانه دارى، و تو كه ـ ثنايت بزرگ است و از سر بخشندگى، بى دريغ، نعمت ارزانى داشتهاى ـ، خود فرمودهاى: «آيا آن كه مؤمن است، همانند كسى است كه [بىايمان و] نافرمان است؟! يكسان نيستند» .
عنه عليه السلام: أصحابُ الحُدودِ فُسّاقٌ؛ ل_'c7 مُؤمِنونَ ولا كافِرونَ، ولا يُخَلَّدونَ فِي النّارِ، ويَخرُجونَ مِنها يَوما، وَالشَّفاعَةُ جائِزَةٌ لَهُم ولِلمُستَضعَفينِ إذَا ارتَضَى اللّهُ عز و جلدينَهُم. ۱
امام صادق عليه السلام: حدْ خورندگان، ۲ فاسق (نافرمان) اند؛ نه مؤمن اند و نه كافر. آنها در آتش، جاويدان نمىمانند؛ بلكه [سرانجامْ] روزى از آن خارج مىشوند، و شفاعت كردن در حقّ آنها امكانپذير است و نيز در حقّ مستضعفان [كه گمراهىشان ناشى از ظلم قدرتمندان بوده است]؛ البتّه چنانچه خداوند عز و جل دين آنها را بپسندد.
تفسير الطّبريّ عن عطاء بن يسار ـ في قَولِهِ تَعالى: «أَفَمَن كَانَ مُؤمِنًا كَمَن كَانَ فَاسِقًا لَا يَستَوُنَ * أَمَّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّــلِحَـتِ فَلَهُمْ جَنَّـتُ الْمَأْوَى نُزُلَا بِمَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ * وَ أَمَّا الَّذِينَ فَسَقُواْ فَمَأْوَاهُمُ النَّارُ كُلَّمَا أَرَادُواْ أَن يَخْرُجُواْ مِنْهَا أُعِيدُواْ فِيهَا وَ قِيلَ لَهُمْ ذُوقُواْ عَذَابَ النَّارِ الَّذِى كُنتُم بِهِى تُكَذِّبُونَ» ۱ ـ ص: نَزَلَت بِالمَدينَةِ في عَلِيِّ بنِ أَبي طالِبٍ وَالوَليدِ بنِ عُقبَةَ بنِ أَبي مُعَيطٍ. كانَ بَينَ الوَليدِ وَبَينَ عَلِيٍّ كَلامٌ، فَقالَ الوَليدُ بنُ عُقبَةَ: أَنا أَبسَطُ مِنكَ لِسانا، وَأَحَدُّ مِنك سِنانا، وَأَرَدُّ مِنكَ لِلكَتيبَةِ. فَقالَ عَلِيٌّ عليه
تفسير الطبرى ـ به نقل از عطاء بن يسار، در باره آيه شريف: «آيا كسى كه مؤمن است، همانند كسى است كه نافرمان است؟ يكسان نيستند. امّا كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند، به پاداش آنچه انجام مىدادند، در باغهايى كه در آنها جايگزين مىشوند، پذيرايى مىگردند، و امّا كسانى كه نافرمانى كردهاند، جايگاهشان آتش است. هر بار كه بخواهند از آن بيرون بيايند، در آن، باز گردانيده مىشوند و به آنان گفته مىشود: بچشيد عذاب آن آتشى را كه دروغش مىشمرديد» ـ : اين آيات در مدينه و در باره على بن ابى طالب عليه السلام و وليد بن عقبة بن ابى معيط، نازل شده است [ماجرا بدين شرح است كه] ميان وليد و على، سخنى در گرفت. وليد بن عقبه گفت: من از تو زبانآورتر و جنگاورتر و لشكرشكنترم. على عليه السلام گفت:
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عبادیدعا و ذکرکسانی که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله +1 مورد دیگر
الملهوف:أقبَلَ [الحُسَينُ عليه السلام] عَلَى الوَليدِ فَقالَ: أيُّهَا الأَميرُ! إنّا أهلُ بَيتِ النُّبُوَّةِ، ومَعدِنُ الرِّسالَةِ، ومُختَلَفُ المَلائِكَةِ، وبِنا فَتَحَ اللّهُ وبِنا خَتَمَ اللّهُ، ويَزيدُرَجُلٌ فاسِقٌ شارِبُ الخَمرِ، قاتِلُ النَّفسِ المُحَرَّمَةِ، مُعلِنٌ بِالفِسقِ لَيسَ لَهُ هذِهِ المَنزِلَةُ، ومِثلي لا يُبايِعُ مِثلَهُ، ولكِن نُصبِحُ وتُصبِحونَ، ونَنظُرُ وتَنظُرونَ أيُّنا أحَقُّ بِالخِلافَةِ وَالبَيعَةِ. ۱
الملهوفـ در نقل جريان ملاقات امام حسين عليه السلام با وليد، فرماندار مدينه ـ: امام حسين عليه السلام به وليد رو كرد و فرمود: «اى امير! ما اهل بيتِ نبوت، معدن رسالت و جايگاه آمد و شد فرشتگانيم، خداوند، [راهش را] با ما آغاز مى كند و با ما به پايان مى بَرَد. يزيد، مردى فاسق، شرابخوار، قاتل جان هاى محترم، و علنى كننده فسق و فجور است و شايسته اين شأن (خلافت) نيست و مانند من، با مانند اويى بيعت نمى كند؛ ولى ما و شما صبح مى كنيم و منتظر مى مانيم تا ببينم كه كدام يك از ما به خلافت و بيعت، سزاوار است».
۱.الملهوف: ص 98، مثير الأحزان: ص 24 نحوه، بحار الأنوار: ج 44 ص 325 ح 2؛ الفتوح: ج 5 ص 14، مقتل الحسين للخوارزمي: ج 1 ص 184.
دعائم الاسلام:عَنِ الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليه السلام أنَّهُ كَتَبَ إلى مُعاوِيَةَ كِتابا يُقَرِّعُهُ ۱ فيهِ ويُبَكِّتُهُ ۲ بِاُمورٍ صَنَعَها، كانَ فيهِ:
ثُمَّ وَلَّيتَ ابنَكَ وهُوَ غُلامٌ يَشرَبُ الشَّرابَ ويَلهو بِالكِلابِ، فَخُنتَ أمانَتَكَ، وأخرَبتَ ۳ رَعِيَّتَكَ، ولَم تُؤَدِّ نَصيحَةَ رَبِّكَ، فَكَيفَ تُوَلّي عَلى اُمَّةِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله مَن يَشرَبُ المُسكِرَ؟ وشارِبُ المُسكِرِ مِنَ الفاسِقينَ! وشارِبُ المُسكِرِ مِنَ الأَشرارِ! ولَيسَ شارِبُ المُسكِرِ بِأَمينٍ عَلى دِرهَمٍ، فَكَيفَ عَلَى الاُمَّةِ؟!
فَعَن قَليلٍ تَرِدُ عَلى عَمَلِكَ، حينَ تُطوى صَحائِفُ الاِستِغفارِ. ۴
دعائم الإسلام:امام حسين عليه السلام نامه اى كوبنده به معاويه نوشت و او را به سبب كارهايى كه كرده بود، سرزنش كرد. در آن نامه چنين بود: «سپس، پسرت را ولايت دادى، در حالى كه جوانى شراب خوار و سگ باز است. در امانتت خيانت كردى و مردمت را وا نهادى و به نصيحت پروردگارت عمل نكردى. چگونه كسى را كه شراب مى نوشد، بر امّت محمّد صلى الله عليه و آله مى گمارى، با آن كه شراب خوار، از فاسقان است و كسى كه مست كننده مى نوشد، از اشرار؟ شراب خوارى كه نمى تواند امانتدار يك درهم باشد، چگونه امين امّت باشد؟!
به زودى نتيجه عملت را مى بينى، هنگامى كه ديگر صحيفه هاى استغفار، پيچيده و بسته شده است».
۱.التقريع: التعنيف والتثريب، وقرَّعَهُ تقريعا وَبَّخَهُ وعَذَلَهُ (تاج العروس: ج 11 ص 366 «قرع»).
۲.التبكيت: التقريع والتوبيخ (النهاية: ج 1 ص 148 «بكت»).
۳.في بعض نسخ المصدر: «أخزيت» بدل «أخربت».
۴.دعائم الإسلام: ج 2 ص 133 ح 468، وفي بحار الأنوار: ج 66 ص 495 ح 41 عن الإمام الحسن عليه السلام ولكن مضمون الكتاب بعيد عن زمانه عليه السلام.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۱۰۹