نتایج جستجو برای «گردش»: ۷۹ حدیث
الدرّ المنثور عن ابن دينار:أوحَى اللّهُ إلى موسى عليه السلام: أنِ اتَّخِذ نَعلَينِ مِن حَديدٍ وعَصًا، ثُمَّ سِح فِي الأَرضِ، فَاطلُبِ الآثارَ وَالعِبَرَ، حَتّى تَحفُوَ النَّعلانِ وتَنكَسِرَ العَصا. ۱
الدرّ المنثورـ به نقل از ابن دينار ـ: خداوند به موسى عليه السلام وحى كرد: «كفش هايى آهنى و عصايى بردار، آن گاه در زمين گردش كن و از عبرت ها و نشانه ها [ى گذشتگان]جستجو كن تا كفش هايت ساييده شود و عصايت بشكند».
۱.الدرّ المنثور: ج 6 ص 61 نقلاً عن ابن أبي الدنيا في كتاب التفكّر.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +3 مورد دیگر
داوود عليه السلام:قُل لِصاحِبِ العِلمِ يَتَّخِذ عَصًا مِن حَديدٍ ونَعلَينِ مِن حَديدٍ، ويَطلُبُ العِلمَ حَتّى تَنكَسِرَ العَصا وتَنخَرِقَ النَّعلانِ. ۱
داوود عليه السلام:به دانشمند بگو كه عصا و كفشى آهنين بر گزيند و در جستجوى دانش حركت كند تا عصايش بشكند و كفش هايش پاره شود.
۱.سنن الدارمي: ج 1 ص 147 ح 571 عن عبداللّه بن عبدالرحمن التستري، الفردوس: ج 1 ص 140 ح 497 عن أبيبكرة نحوه.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +3 مورد دیگر
عدّة الداعي:رُوِيَ أنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله خَرَجَ عَلى أصحابِهِ فَقالَ: اِرتَعوا في رِياضِ الجَنَّةِ، قالوا: يا رَسولَ اللّهِ، وما رِياضُ الجَنَّةِ؟ قالَ: مَجالِسُ الذِّكرِ، اُغدوا وروحوا وَاذكُروا. ۱
عدّة الداعى:روايت شده است كه پيامبر خدا بر يارانش در آمد و فرمود: «در باغ هاى بهشت، گردش كنيد». گفتند: اى پيامبر خدا! باغ هاى بهشت، كدام اند؟ فرمود: «انجمن هاى ياد خدا. بام و شام، خدا را ياد كنيد».
۱.عدّة الداعي: ص 238، أعلام الدين: ص 275، إرشاد القلوب: ص 60 وفيه «الذكر غدوا ورواحا فاذكروا» بدل «مجالس الذكر اغدوا وروحوا واذكروا»، بحار الأنوار: ج 93 ص 163 ح 42.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:الدُّنيا دُوَلٌ، فَما كانَ لَكَ مِنها أتاكَ عَلى ضَعفِكَ، وما كانَ مِنها عَلَيكَ لَم تَدفَعهُ بِقُوَّتِكَ، ومَنِ انقَطَعَ رَجاؤُهُ مِمّا فاتَ استَراحَ بَدَنُهُ، ومَن رَضِيَ بِما رَزَقَهُ اللّهُ قَرَّت عَينُهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:دنيا در گردش است (دست به دست مى گردد). آن مقدارى كه براى توست، با وجود ناتوانى ات، به تو مى رسد، و آن مقدار كه به زيان توست، نمى توانى آن را با توانت دور كنى. هر كس اميدش به آنچه از دست داده، قطع شود، تنش آسوده مى گردد، و هر كس به آنچه خدا روزى اش نموده، خشنود باشد، چشمش روشن مى شود.
۱.التمحيص: ص 54 ح 106.
عيون الأخبار لابن قتيبة:لَمّا قُتِلَ مُصعَبُ بنُ الزُّبَيرِ خَرَجَت سُكَينَةُ بِنتُ الحُسَينِ عليه السلام تُريدُ المَدينَةَ، فَأَطافَ بِها أهلُ الكوفَةِ، فَقالوا: أحسَنَ اللّهُ صَحابَتَكِ يا بِنتَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَقالَت: وَاللّهِ لَقَد قَتَلتُم جَدّي وأبي وعَمّي وزَوجي مُصعَبا، أيتَمتُموني صَغيرَةً، وأرمَلتُموني كَبيرَةً، فَلا عافاكُمُ اللّهُ مِن أهلِ بَلَدٍ، ولا أحسَنَ عَلَيكُمُ الخِلافَةَ! ۱
عيون الأخبار، ابن قتيبه:هنگامى كه مُصعَب بن زبير كشته شد، سكينه دختر امام حسين عليه السلام، قصد مدينه كرد. كوفيان، گِردش را گرفتند و گفتند: خدا، همراهى ات را نيكو بدارد، اى دختر پيامبر خدا! سكينه گفت: به خدا سوگند، جدّم [على عليه السلام] و پدرم و عمويم و همسرم مُصعَب را كُشتيد! مرا در كودكى، يتيم كرديد و در بزرگى، بيوه. خدا، شما را از دست هيچ مردمى، آسايش نبخشد و جانشين خوبى براى شما [به جاى من يا مُصعَب]نگذارد.
۱.عيون الأخبار لابن قتيبة: ج 1 ص 212، الأغاني: ج 16 ص 158 وراجع: المجدي: ص 92.
الإمام الحسين عليه السلامـ في دُعاءِ يَومِ عَرَفَةَ ـ: اِبتَدَأتَني قَبلَ أن أكونَ شَيئا مَذكورا، وخَلَقتَني مِنَ التُّرابِ ثُمَّ أسكَنتَنِي الأَصلابَ، آمِنا لِرَيبِ المَنونِ وَاختِلافِ الدُّهورِ، فَلَم أزَل ظاعِنا مِن صُلبٍ إلى رَحِمٍ في تَقادُمِ الأَيّامِ الماضِيَةِ وَالقُرونِ الخالِيَةِ، لَم تُخرِجني لِرَأفَتِكَ بي ولُطفِكَ لي وإحسانِكَ إلَيَّ في دَولَةِ أيّامِ الكَفَرَةِ الَّذينَ نَقَضوا عَهدَكَ، وكَذَّبوا رُسُلَكَ، لكِنَّكَ أخرَجتَني رَأفَةً مِنكَ وتَحَنُّنا عَلَيَّ لِلَّذي سَبَقَ لي مِنَ الهُدَى الَّذي فيهِ يَسَّرتَني وفيهِ أنشَأتَني، ومِن قَبلِ ذلِكَ رَؤُفتَ بي بِجَميلِ صُنعِكَ، وسَوابِغِ نِعمَتِكَ، فَابتَدَعتَ خَلقي، مِن مَنِيٍّ يُمنى، ثُمَّ أسكَنتَني في ظُلُماتٍ ثَلاثٍ بَينَ لَحمٍ

امام حسين عليه السلامـ در دعاى روز عرفه ـ: آفرينش مرا كه هيچ نبودم، آغاز كردى و از خاكم آفريدى. سپس در پشت هاى [پدران] جايم دادى، آن سان كه از كشاكش روزگار و گردش ايّام، در امان بودم و در گذر روزگاران رفته و نسل هاى گذشته، پيوسته از پشتى به زهدانى مى كوچيدم، و از سرِ دلسوزى و مِهر و نيكى ات به من، مرا در دوران چيرگى كافران كه پيمان [يكتاپرستى] تو را شكستند و فرستادگانت را انكار كردند، به دنيايم نياوردى؛ بلكه از سرِ دلسوزى و مهرورزى ات به من در دوران هدايت كه پيش تر برايم مقدّر فرمودى و مرا براى آن، قابل ساختى و در آن، پروراندى، بيرونم آوردى. در گذشته نيز لطف و عنايت و نعمت هاى گسترده ات شامل حال من شده بود. پس آفرينش مرا از منى ريخته شده اى [در رحِم]آغاز كردى. سپس در تاريكى هاى سه گانه، بين

۱.قال العلامة المجلسي: لم تشهّرني بخلقي؛ أي لم تجعل تلك الحالات الخسيسة ظاهرة للخلق في ابتداء خلقي لأصير محقّرا مهينا عندهم، بل سترت تلك الأحوال عنهم، وأخرجتني بعد اعتدال صورتي وخروجي عن تلك الأصول الدّنية (بحار الأنوار: ج 60 ص 373). هذا وفي البلد الأمين: «لَم تُشهِدني خلقي».
۲.الإقبال: ج 2 ص 74، بحارالأنوار: ج 60 ص 372 ح 81.
۳.علّامه مجلسى مى گويد: يعنى اين حالت هاى مشمئزكننده را در آغاز خلقتم براى مردمان آشكارا نساختى كه بر اثر آن، در نزد آنان، خوار و حقير جلوه كنم؛ بلكه آنها را از ايشان پوشيده داشتى، و زمانى مرا به دنيا آوردى كه شكل و شمايلم را نيكو ساختى.
فاطمة الزّهراء عليهاالسلام ـ مِن كلامٍ لَها تُخاطِبُ فيهِ أبا بَكرٍ وجَماعَةً مِنَ المُهاجِرينَ والأَنصارِ ـ:فَرَضَ اللّهُ الإِيمانَ تَطهيرًا لَكُم مِنَ الشِّركِ. وطاعَتَنا نِظامًا، وإمامَتَنا أمنًا مِنَ الفُرقَةِ، وحُبَّنا عِزًّا لِلإِسلامِ. لا نَبرَحُ نَأمُرُكُم وتَأمُرونَ حَتّى دارَت لَكُم بِنا رَحَى الإِسلامِ، ودَرَّ حَلَبُ الأَنامِ، وخَضَعَت نَعرَةُ الشِّركِ، وباخَت ۱ نيرانُ الحَربِ، وهَدَأَت دَعوَةُ الهَرجِ، واستَوسَقَ نِظامُ الدّينِ ۲.
فاطمه زهرا عليهاالسلامـ در كلامى كه در آن ابوبكر و گروهى از مهاجران و انصار را مخاطب قرار مى دهدـ: خداوند ايمان را بر شما واجب كرده تا از شرك پاك شويد. و فرمانبرى از ما را واجب كرده تا نظام يابيد و پيشوايى ما را واجب كرده تا از پراكندگى امان يابيد. ما پيوسته به شما فرمان مى داده ايم و شما فرمان مى برديد تا اين كه آسياى اسلام با ما به گردش در آمد و باران بركات بر مردم فرو باريد و نعره شرك فرو نشست و آتش جنگ خاموشى گرفت و دعوت هرج و مرج به آرامى گراييد و سامانه دين نظم يافت.
۱.باخت: سكنت وفترت. (لسان العرب: 3 / 9).
۲.بلاغات النساء: 30 عن زيد بن عليّ عن آبائه عليهم السلام، وراجع الاحتجاج: 1 / 258 و: 271 / 49، كشف الغمّة: 2 / 109 و 117، المناقب لابن شهرآشوب: 2 / 207، دلائل الإمامة: 113 / 36.
إسحاقُ بنُ راهَوَيهِ:لَمّا وافى أبُو الحَسَنِ الرِّضا عليه السلام بِنَيسابورَ وأرادَ أن يَخرُجَ مِنها إلَى المَأمونِ اجتَمَعَ إلَيهِ أصحابُ الحَديثِ، فَقالوا لَهُ: يَابنَ رَسولِ اللّهِ، تَرحَلُ عَنّا ولا تُحَدِّثُنابِحَديثٍ فَنَستَفيدَهُ مِنكَ؟! وكانَ قَد قَعَدَ فِي العُمارِيةِ، فَأَطلَعَ رَأسَهُ وقالَ: سَمِعتُ أبي موسَى بنَ جَعفَرٍ يَقولُ: سَمِعتُ أبي جَعفَرَ ابنَ مُحَمَّدٍ يَقولُ: سَمِعتُ أبي مُحَمَّدَ بنَ عَلِيٍّ يَقولُ: سَمِعتُ أبي عَلِيَّ بنَ الحُسَينِ يَقولُ: سَمِعتُ أبِيَ الحُسَينَ بنَ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ يَقولُ: سَمِعتُ أبي أميرَ المُؤمِنينَ عَلِيَّ بنَ أبي طالِبٍ يَقولُ: سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَقولُ: سَمِعتُ جَبرَئيلَ يَقولُ: سَمِعتُ اللّهَ جَلَّ جَلالُهُ

اسحق بن راهوَيه:هنگامى كه ابوالحسن الرضا عليه السلام به نيشابور رسيد و خواست كه آن جا را به قصد رفتن نزد مأمون ترك گويد، راويان حديث، گردش را گرفتند و عرض كردند: اى پسر پيامبر خدا، از پيش ما مى روى و برايمان حديثى كه از محضرتان فيضى بريم، نمى گويى؟! حضرت كه در كجاوه نشسته بود سرش را بيرون آورد و فرمود: از پدرم، موسى بن جعفر شنيدم كه مى فرمايد: از پدرم، جعفر بن محمّد شنيدم كه مى فرمايد: از پدرم، محمّد بن على شنيدم كه مى فرمايد: از پدرم، على بن الحسين شنيدم كه مى فرمايد: از پدرم، حسين بن على بن ابى طالب شنيدم كه مى فرمايد: از پدرم، اميرالمؤمنين على بن ابى طالب شنيدم كه مى فرمايد: از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مى فرمايد: از جبرئيل شنيدم كه مى فرمايد: از خداوند جلّ جلاله شنيدم كه مى

۱.التوحيد: 25 / 23، أمالي الصدوق: 195 / 8، عيون أخبار الرضا عليه السلام: 2 / 135 / 4، معاني الأخبار: 371 / 1، ثواب الأعمال: 21 / 1، بشارة المصطفى: 269، روضة الواعظين: 51.
الإمام الكاظم عليه السلام:رَجُلٌ مِن أهلِ قُمَّ يَدعُو النّاسَ إلَى الحَقِّ، يَجتَمِعُ مَعَهُ قَومٌ كَزُبَرِ الحَديدِ، لا تُزِلُّهُمُ الرِّياحُ العَواصِفُ، ولا يَمِلّونَ مِنَ الحَربِ ولا يَجبُنونَ، وعَلَى اللّهِ يَتَوَكَّلونَ، وَالعاقِبَةُ لِلمُتَّقينَ ۱.
امام كاظم عليه السلام:مردى از اهالى قم، مردم را به سوى حقّ فرا مى خواند و عده اى برگردش جمع مى شوند كه چونان قطعات آهن، سخت و استوارند، بادهاى توفنده، آنان را از جاى نمى جنباند و از جنگ، خسته نمى شوند و از آن، نمى هراسند، به خدا توكّل دارند و عاقبت، از آنِ پرهيزگاران است.
۱.البحار: 60 / 216 / 37 نقلاً عن كتاب تاريخ قم عن أيّوب بن يحيى الجندل.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إِنَّ الجَنَّةَ لَبِنَةٌ مِن ذَهَبٍ وَلَبِنَةٌ مِن فِضَّةٍ وَلَبِنَةٌ مِن ياقُوتٍ، وَمِلاطُها المِسكُ الأَذفَرُ، وَشُرَفُها الياقُوتُ الأَحمَرُ وَالأَخضَرُ وَالأَصفَرُ، وَأَبوابُها مُختَلِفَةٌ؛ بابُ الرَّحمَةِ مِن ياقُوتَةٍ حَمراءَ. أَمّا الصَّبرُ، فَبابٌ صَغِيرٌ مِصراعٌ واحِدٌ مِن ياقُوتَةٍ حَمراءَ لا حَلَقَ لَهُ. وَأَمّا بابُ الشُّكرِ، فَإِنَّهُ مِن ياقُوتَةٍ بَيضاءَ لَها مِصراعانِ مَسيرَةُ ما بَينَهُما خَمسُمِئَةِ عامٍ، لَهُ ضَجِيجٌ وَحَنِينٌ، يَقُولُ: اَللَّهمَّ جِئنِي بِأَهلِي. يُنطِقُهُ ذُو الجَلالِ وَالإِكرامِ. وَأَمّا بابُ البَلاءِ، مِن ياقُوتَةٍ صَفراءَ لَهُ مِصراعٌ واحِدٌ ما أَقَلَّ مَن يَدخُلُ مِنهُ. فَأَمّا البابُ الأَعظَمُ فَيَدخُلُ مِنهُ

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بهشت، يك خشتش از طلاست و خشتى از نقره و خشتى ديگر از ياقوت، و ملاطش مشك تيزبوى است، و كنگره هايش ياقوت سرخ و سبز و زرد، و درهايش گوناگون اند: درِ رحمت، از ياقوت سرخ است. درِ صبر، درِ كوچكى است از ياقوت سرخ كه يك لنگه دارد و حلقه ندارد. درِ شُكر، از ياقوت سفيد است و دو لنگه دارد كه فاصله ميان آنها، پانصد سال راه است. و آن، فرياد و ناله دارد و مى گويد: «بارخدايا! اهل مرا برايم بياور». [پروردگارِ] باشكوه و بزرگوار، آن را به سخن مى آورد. درِ بلا، از ياقوت زرد است و يك لنگه دارد. كسانى كه از آن وارد مى شوند، بسيار اندك اند. امّا بزرگ ترين در، بندگان شايسته، از اين در وارد مى شوند؛ يعنى اهل زهد و پارسايى، و مشتاقان خداى بلندمرتبه و پاك و انس گيرندگان با

۱.في كتاب من لا يحضره الفقيه: «ماءٍ صافٍ» بدل «مصافّ».
۲.روضة الواعظين: ص 553، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 1 ص 295 ح 905، الأمالي للصدوق: ص 281 ح 310 كلاهما عن بلال نحوه، بحار الأنوار: ج 8 ص 116 ح 1.
۳.در كتاب من لايحضره الفقيه، به جاى «مَصافّ (صف در صف)»، «ماءٍ صافٍ (با آبى زلال)» آمده است.
مجمع البيانـ فِي ذَيلِ قَولِهِ تَعالى: «وَيَطُوفُ عَلَيْهِمْ غِلْمَانٌ لَّهُمْ كَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَّكْنُونٌ» ۱ ـ: عَنِ الحَسَنِ أَنَّهُ قالَ: قِيلَ: يا رَسُولِ اللّهِ، اَلخادِمُ كَاللُّؤلُؤِ فَكَيفَ المَخدُومُ؟ فَقالَ: وَالَّذِي نَفسِي بِيَدِهِ! إِنَّ فَضلَ المَخدُومِ عَلَى الخادِمِ كَفَضلِ القَمَرِ لَيلَةَ البَدرِ عَلَى سائِرِ الكَواكِبِ. ۲
مجمع البيانـ در ذيل اين سخن خداى بلندمرتبه: «براى [خدمتكارى] آنان، پسرانى اند كه بر گِردشان مى گردند. گويا مرواريدى اند كه [در صدف]نهفته است» ـ: از حسن ۳ روايت شده است كه: به پيامبر خدا صلى الله عليه و آله گفته شد: اى پيامبر خدا! وقتى خدمتكار به سانِ مرواريد است، پس مخدوم (ارباب)، چگونه است؟ فرمود: «سوگند به آن كه جانم در دست اوست، برترى مخدوم بر خدمتكار، همچون برترى ماه شب چهارده بر ديگر ستارگان است».
۱.الطور: 24.
۲.مجمع البيان: ج 9 ص 251، بحار الأنوار: ج 8 ص 102؛ تفسير الطبري: ج 13 الجزء 27 ص 29 عن قتادة.
۳.منظور، امام حسن عليه السلام يا حسن بَصْرى است.
عنه صلى الله عليه و آله:مَن أَحَبَّ أَن يَرتَعَ فِي رِياضِ الجَنَّةِ، فَليَقرَأ الحَوَامِيمَ فِي صَلاةِ اللَّيلِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر كس دوست دارد در باغ هاى بهشت به گردش بپردازد، «حا ميم»ها را در نماز شب بخواند.
۱.مجمع البيان: ج 8 ص 797 عن أبي بريدة الأسلمي، كنز العمّال: ج 1 ص 592 ح 2696 نقلاً عن أبي نعيم عن ابن عبّاس نحوه.
كنز الفوائدـ في ذِكرِ غَزوَةِ الخَندَقِ ـ: رُوِيَ فِي الحَديثِ أنَّهُ لَمّا أتَتِ الأَحزابُ وحاصَرَتِ المَدينَةَ بِضعا وعِشرينَ لَيلَةً، طافَ المُشرِكونَ بِالخَندَقِ فَلَم يَكُن مِنهُم مَن يَقدَمُ عَلَيهِ غَيرَ عَمرِو بنِ عَبدِ وَدٍّ، فَإِنَّهُ ضَرَبَ فَرَسَهُ فَعَبَرَ بِهِ عَرضَهُ، و حَصَلَ في حَيِّزِ المَدينَةِ، فَأَخَذَ يَرتَجِزُ في مَمَرِّهِ ومَجيئِهِ عَلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله ويُنادي بِالبِرازِ، ولا يُجيبُهُ أحَدٌ! فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله لِأَصحابِهِ وهُم مُطيفونَ بِهِ: أيُّكُم يَبرُزُ إلى عَمرٍو، أضمَنُ لَهُ عَلَى اللّهِ الجَنَّةَ؟ فَلَم يُجِبُه مِنهُم أحَدٌ؛ هَيبَةً لِعَمروٍ وَ استعظاما لِأَمرِهِ. فَقامَ عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ عليه السلام، فَقالَ لَهُ:

كنز الفوائد:در جنگ خندق، مشركان، بيست شب، خندق را در ميان گرفته بودند و كسى از آنان از خندق عبور نكرد، بجز عمرو بن عبدِ وَد كه اسبش را هى زد و از خندق گذشت و در طرف مدينه قرار گرفت. او به سوى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مى رفت و مى آمد و رجز مى خواند و مبارز مى طلبيد؛ امّا كسى جوابش را نمى داد. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به يارانش كه گرداگردش را گرفته بودند، فرمود: «كدام يك از شما به جنگ عمرو مى رود و من در نزد خداوند، بهشت را برايش ضمانت مى كنم؟». هيچ يك از آنان از ترس عمرو، جواب پيامبر صلى الله عليه و آله را نداد. على بن ابى طالب عليه السلام برخاست. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «بنشين». پيامبر صلى الله عليه و آله بار ديگر از يارانش خواست؛ امّا اين بار نيز كسى بر نخاست و

۱.كنز الفوائد: ج 1 ص 297.
عنه عليه السلامـ في وَصف أهل الجَنَّة ـ: ثُمَّ انتَهَوا إِلى خَزَنَةِ الجَنَّةِ، فَقالُوا: «سَلَـمٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَــلِدِينَ» ۱. ثُمَّ تَلَقّاهُمُ الوِلْدانُ يَطُوفُونَ بِهِم كَما يُطِيفُ أَهل الدُّنيا بِالحَمِيمِ ۲، فَيَقُولُونَ: أَبشِر بِما أَعَدَّ اللّهُ لَكَ مِنَ الكَرامَةِ. ثُمَّ يَنطِقُ غُلامٌ مِن أُولئِكَ الوِلدانِ إِلى بَعضِ أَزواجِهِ مِنَ الحُورِ العِينِ، فَيَقُولُ: قَد جاءَ فُلانٌ ـ بِاسمِهِ الَّذِي يُدعى بِهِ فِي الدُّنيا ـ فَتَقُولُ: أَنتَ رَأَيتَهُ؟ فَيَقُولُ: أَنَا رَأيتُهُ، فَيَستخِفُّها الفَرَحُ حَتّى تَقُومَ عَلى أُسكُفَّةِ ۳ بابِها. فَإِذا انتَهى إِلى مَنزِلِهِ نَظَرَ شَيئا مِن أَساسِ بُنيانِهِ فَإِذا جَندَلُ اللُّؤلُوَ? فَوقَهُ أَخضَرُ وَأَصفَرُ

امام على عليه السلامـ در توصيف اهل بهشت ـ: آن گاه به جانب نگهبانان بهشت مى روند و آنان مى گويند: «سلام بر شما! خوش آمديد! به بهشت، جاودانه وارد شويد» . سپس فرزندان به ديدارشان مى آيند و بر گِردشان مى چرخند، آن گونه كه مردم دنيا بر گرد عزيزى مى چرخند. فرزندان مى گويند: «بشارت باد تو را به كرامتى كه خدا برايت آماده ساخته است!». آن گاه پسركى از ميان آن فرزندان، به حورى اى از همسرانِ او مى گويد: «فلانى آمده است» و نام او را كه در دنيا به آن خوانده مى شده است، مى برد. آن حورى مى گويد: تو خود، او را ديدى؟ مى گويد: آرى، خودم ديدمش. حورى، شادى كنان مى دود و بر درگاه بهشت مى ايستد. چون [آن بهشتى] به منزل خود مى رسد، چشمش به قسمتى از پى ساختمانش مى افتد. سنگ هايى از مرواريد را مى بيند كه

۱.الزمر: 73.
۲.الحَمِيْم: القَريب المُشْفِق (مفردات ألفاظ القرآن: ص 255 «حمم»).
۳.الاسكفة: عَتَبَةُ الباب التي يُوطأ عليها (لسان العرب: ج 9 ص 156 «سكف»).
۴.الغاشية: 14 ـ 16.
۵.الأعراف: 43.
۶.الدرّ المنثور: ج 7 ص 263 نقلاً عن ابن المبارك في الزهد وعبد الرزّاق وابن أبي شيبة وابن راهويه وعبد بن حميد وابن أبي الدنيا في صفة الجنّة والبيهقي في البعث والضياء في المختارة، تفسير ابن كثير: ج 7 ص 114، تفسير ابن أبي حاتم: ج 10 ص 3262 ح 18413 كلاهما عن عاصم بن ضمرة نحوه.
عنه صلى الله عليه و آله:إِنَّ أَدنَى أَهلِ الجَنَّةِ مَنزِلَةً لَمَن يُغدى عَلَيهِ وَيُراحُ بِعَشرَةِ آلافِ صَحفَةٍ، فِي كُلِّ صَحفَةٍ ۱ لَونٌ مِنَ الطَّعامِ لَهُ رائِحَةٌ وَطَعمٌ لَيسَ لِلآخَرِ. وَإِنَّ الرَّجُلَ مِن أَهلِ الجَنَّةِ لَيَمُرُّ بِهِ الطَّائِرُ فَيَشتَهِيهِ فَيَخِرُّ بَينَ يَدَيهِ إِمّا طَبِيخا وَإِمّا مَشوِيّا، ما خَطَرَ بِبالِهِ مِن الشَّهوَةِ. وَإِنَّ الرَّجُلَ مِن أَهلِ الجَنَّةِ لَيَكُونُ فِي جَنَّةٍ مِن جِنانِهِ بَينَ أَنواعِ الشَّجَرِ إِذ يَشتَهِي ثَمَرَةً مِن تِلكَ الثِّمارِ، فَتَدَلّى إِلَيهِ، فَيَأكُلُ مِنها ما أَرادَ. وَلَو أَنَّ حُورِيّا مِن حُورِهِم بَرَزَت لِأَهلِ الأَرضِ لَأَعشَت ضَوءَ الشَّمسِ، وَلَافتَتَنَ بِها أَهلُ الأَرضِ. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:حتّى براى دون پايه ترينِ اهل بهشت، هر بام و شام، ده هزار سينى مى آورند و در هر سينى، رنگى از غذاست كه بو و طعمى متفاوت با ديگرى دارد. شخص در بهشت، چنان است كه پرنده اى بر او مى گذرد و او هوس آن را مى كند. در دَم، آن پرنده به صورت پخته يا بريان شده، به هر صورتى كه دل او خواسته باشد، در برابرش مى افتد. و شخص در بهشت، چنان است كه در باغى از باغ هاى خود، ميان درختان گوناگون، گردش مى كند و دلش هوس ميوه اى از آن ميوه ها را مى كند. بلافاصله آن ميوه به او نزديك مى شود و او هر چه مى خواهد، از آن مى خورد. اگر حورى از حوريان بهشتى، براى اهل زمين آشكار شود، نور خورشيد را تار مى كند و زمينيان، مفتون او مى شوند.
۱.في المصدر: «صفحة» في الموردين، والصواب ما أثبتناه.
۲.مسند زيد: ص 417 عن الإمام زين العابدين عن آبائه عليهم السلام.
عنه عليه ‏السلام: ـ في خُطبَةٍ لَهُ طَويلَةٍ ـ: فَتَصيرُ ـ يا ذَا الدّلالِ وَالهَيئَةِ وَالجَمالِ ـ إلى مَنزِلَةٍ شَعثاءَ، ومَحَلَّةٍ غَبَراءَ، فَتُنَوَّمُ عَلى خَدِّكَ في لَحدِكَ، في مَنزِلٍ قَلَّ زُوّارُهُ، ومَلَّ عُمّالُهُ، حَتّى تُشَقَّ عَنِ القُبورِ، وتُبعَثَ إلَى النُّشورِ، فَإِن خُتِمَ لَكَ بِالسَّعادَةِ صِرتَ إلَى الحُبورِ ۱، وأنتَ مَلِكٌ مُطاعٌ، وآمِنٌ لا يُراعُ، يَطوفُ عَلَيكُم وِلدانٌ كَأَنَّهُمُ الجُمانُ بِكَأسٍ مِن مَعينٍ بَيضاءَ لَذَّةٍ لِلشّارِبينَ. أهلُ الجَنَّةِ فيها يَتَنَعَّمونَ، وأهلُ النّارِ فيها يُعَذَّبونَ، هؤُلاءِ فِي السُّندُسِ وَالحَريرِ يَتَبَختَرونَ، وهؤُلاءِ فِي الجَحيمِ وَالسَّعيرِ يَتَقَلَّبونَ، هؤُلاءِ تُحشى جَماجِمُهُم بِمِسكِ الجِنانِ، وهؤُلاءِ يُضرَبونَ

امام على عليه ‏السلام ـ در خطبه‏اى بلند ـ : تو با آن همه ناز و كرشمه و خوش‏سيمايى و جمالت، به منزلى آشفته و ويرانه و جايگاهى پر از خاك و غبار [يعنى گور]مى‏روى، و در لحد خويش، بر گونه‏ات خوابانده مى‏شوى، در منزلى كه ديدار كنندگانش اندك‏اند و كارگرانش خسته و دل‏تنگ، تا آن گاه كه از گور، سر بر آورى و به صحراى محشر روانه شوى. در آن هنگام، اگر مُهر سعادت بر تو خورده باشد، ره‏سپار [سراى] شادمانى مى‏شوى، و پادشاهى مُطاع و آسوده‏خاطرى بى‏هراس خواهى بود. پسركانى مرواريدسان، با جامى از باده ناب و سپيد كه نوشندگان را لذّتى خاص مى‏دهد، بر گرد شما به گردش در مى‏آيند. بهشتيان در بهشت، در ناز و نعمت به سر مى‏برند و دوزخيان در دوزخ، عذاب مى‏كشند. آنان در جامه‏هايى از پرنيان نرم و حرير مى‏خرامند و اينان

۱.الحُبُور: السرور (الصحاح: ج 2 ص 620 «حبر»).
۲.الأمالي للطوسي: ص 652 ح 1353 عن شريح القاضي، بحار الأنوار: ج 77 ص 371 ح 35.
رسول اللّه‏ صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله: سَبعَةٌ لا يَنظُرُ اللّه‏ُ عز و جل إلَيهِم يَومَ القِيامَةِ ولا يُزَكّيهِم ولا يَجمَعُهُم مَعَ العالَمينَ، يُدخِلُهُمُ النّارَ أوَّلَ الدّاخِلينَ إلّا أن يَتوبوا، إلّا أن يَتوبوا، إلّا أن يَتوبوا، فَمَن تابَ تابَ اللّه‏ُ عَلَيهِ: النّاكِحُ يَدَهُ، وَالفاعِلُ، وَالمَفعولُ بِهِ، وَالمُدمِنُ بِالخَمرِ، وَالضّارِبُ أبَوَيهِ حَتّى يَستَغيثا، وَالمُؤذي جيرانَهُ حَتّى يَلعَنوهُ، وَالنّاكِحُ حَليلَةَ جارِهِ. ۱
پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله: هفت نفرند كه خداوند عز و جل، روز قيامت، به آنان نمى‏نگرد و پاكشان نمى‏شمارد و با ديگر مردمان، گِردشان نمى‏آورد؛ بلكه نخستين كسانى هستند كه آنان را به آتش در مى‏آورد، مگر آن كه توبه كنند، مگر آن كه توبه كنند، مگر آن كه توبه كنند؛ و آن كه توبه كند، خداوند، توبه‏اش را مى‏پذيرد: كسى كه خودارضايى كند؛ آن كه لواط كند؛ آن كه لواط بدهد؛ باده‏گسار؛ و كسى كه پدر و مادرش را بزند، چندان كه كمك بطلبند؛ كسى كه همسايگانش را بيازارد تا جايى كه او را لعنت كنند؛ و كسى كه با ناموس همسايه‏اش زنا كند.
۱.شعب الإيمان: ج 4 ص 378 ح 5470، تفسير ابن كثير: ج 5 ص 458 كلاهما عن أنس، الفردوس: ج 2 ص 332 ح 3497 عن أنس وابن عمر، كنز العمّال: ج 16 ص 90 ح 44040.
تحف العقول عن الإمام الحسين عليه السلامـ فِي الأَمرِ بِالمَعروفِ وَالنَّهيِ عَنِ المُنكَرِ، ويُروى عَن أميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام ـ: اِعتَبِروا أيُّهَا النّاسُ بِما وَعَظَ اللّهُ بِهِ أولِياءَهُ مِن سوءِ ثَنائِهِ عَلَى الأَحبارِ ۱، إذ يَقولُ: «لَوْلاَ يَنْهَاهُمُ الرَّبَّـنِيُّونَ ۲ وَالْأَحْبَارُ عَن قَوْلِهِمُ الاْءِثْمَ» ۳ ، وقالَ: «لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن بَنِى إِسْرَ ءِيلَ» إلى قَولِهِ: «لَبِئْسَ مَا كَانُواْ يَفْعَلُونَ» ۴ ، وإنَّما عابَ اللّهُ ذلِكَ عَلَيهِم لِأَنَّهُم كانوا يَرَونَ مِنَ الظَّلَمَةِ الَّذينَ بَينَ أظهُرِهِمُ المُنكَرَ وَالفَسادَ فَلا يَنهَونَهُم عَن ذلِكَ، رَغبَةً فيما كانوا يَنالونَ مِنهُم، ورَهبَةً مِمّا يَحذَرونَ، وَاللّهُ يَقولُ: «فَلاَ تَخْشَوُاْ

تحف العقولـ از امام حسين عليه السلام (در امر به معروف و نهى از منكر) ۱۵ ـ: اى مردم! از آنچه خدا دوستانش را بدان پند داده، پند گيريد؛ همچون بدگويى او از دانشمندان يهود، آن جا كه مى فرمايد: «چرا علماى ربّانى و دانشمندانشان، آنان را از گفتار گناه آلودشان نهى نمى كنند؟» و مى فرمايد: «كافران بنى اسرائيل، لعنت شدند» تا آن جا كه فرمايد: «چه بد بود، آنچه مى كردند» . خداوند، ايشان را نكوهيد؛ زيرا از ستمكارانى كه در ميانشان بودند، زشتى و فساد بسيار مى ديدند، ولى به طمع بهره اى كه از آن ستمگران مى بردند و از بيم آن كه بى نصيب بمانند، ايشان را نهى نمى كردند؛ در حالى كه خدا مى فرمايد: «از مردم نترسيد؛ بكه از من، پروا كنيد» و نيز مى فرمايد: «مردان و زنان مؤمن، دوستان يكديگرند و امر به معروف و نهى

۱.الحِبر والحَبر: العالِم، ذمّيّا كانَ أو مسلما، بعد أن يكون من أهل الكتاب. وقال الجوهري: هو واحِد أحبارِ اليهود، وبالكسر أفصح (اُنظر: لسان العرب: ج 4 ص 157 «حبر»).
۲.الرَّبَّاني: المتَألِّهُ العارف باللّه تعالى (الصحاح: ج 1 ص 130 «ربب»).
۳.المائدة: 63.
۴.المائدة: 78 و 79.
۵.التوبة: 71.
۶.التوبة: 71.
۷.الزَّمانَة: العاهة. يقال: هو زَمِنٌ، والجمع: زَمنى (اُنظر: القاموس المحيط: ج 4 ص 232 «زمن»).
۸.في المصدر: «واستسلمتم»، والتصويب من بحار الأنوار.
۹.الخَطيبُ المِصقَعُ: أيالبليغ الماهر في خطبته الداعي إلى الفتن الذي يحرّض الناس عليها، والصّقع: رفع الصوت ومتابعته (النهاية: ج 3 ص 42 «صقع»).
۱۰.شاغرة: أي واسعة (لسان العرب: ج 4 ص 418 «شغر»).
۱۱.الخَوَل: مثال الخَدَم والحَشَم وزنا ومعنى (المصباح المنير: ص 184 «خول»).
۱۲.الغَشْمُ: الظُلْمُ (الصحاح: ج 5 ص 1996 «غشم»).
۱۳.الإنابة: الرجوع إلى اللّه بالتوبة (النهاية: ج 5 ص 123 «نوب»).
۱۴.تحف العقول: ص 237، بحار الأنوار: ج 100 ص 79 ح 37.
۱۵.اين روايت، به امام على عليه السلام نيز نسبت داده شده است.
۱۶.در ترجمه اين حديث از ترجمه استاد پرويز اتابكى در تحف العقول، استفاده شده است. (م)
عنه عليه السلام:لا تُطلِع صَديقَكَ مِن سِرِّكَ إلاّ عَلى ما لَو أطلَعتَ عَلَيهِ عَدُوَّكَ لَم يَضُرَّكَ؛ فَإنَّ الصَّديقَ قَد يَكونُ عَدُوّاً يَوماً ما. ۱
امام صادق عليه السلام:دوستت را از راز خود، آگاه مكن، مگر بر رازى كه اگردشمن از آن آگاه شود، نتواند به تو زيانى رساند؛ زيرا دوست نيز ممكن است كه روزى دشمن شود.
۱.مشكاة الأنوار: 557 / 1886.
الإمام الباقر عليه السلام:بَينا رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله ذاتَ يَومٍ بِفِناءِ الكَعبَةِ يَومَ افتَتَحَ مَكَّةَ إذ أقبَلَ إلَيهِ وَفدٌ فَسَلَّموا عَلَيهِ، فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: مَنِ القَومُ؟ قالوا: وَفدُ بَكرِ بنِ وائِلٍ. قالَ: فَهَل عِندَكُم عِلمٌ مِن خَبَرِ قُسِّ بنِ ساعِدَةَ الأَيادِيِّ؟ قالوا: نَعَم يا رَسولَ اللّهِ. قالَ: فَما فَعَلَ؟ قالوا: ماتَ. فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: الحَمدُ للّهِِ رَبِّ المَوتِ ورَبِّ الحَياةِ، كُلُّ نَفسٍ ذائِقَةُ المَوتِ ۱، كَأَنّي أنظُرُ إلى قُسِّ بنِ ساعِدَةَ الأَيادِيِّ وهُوَ بِسوقِ عُكاظٍ عَلى جَمَلٍ لَهُ أحمَرَ وهُوَ يَخطُبُ النّاسَ ويَقولُ: اِجتَمِعوا أيُّهَا النّاسُ، فَإِذَا اجتَمَعتُم فَأَنصِتوا، فَإِذا

امام باقر عليه السلام:در ايّام فتح مكّه، روزى پيامبر صلى الله عليه و آله در محوّطه كعبه ايستاده بود كه هيئت نمايندگى قبيله اى، به سوى ايشان آمدند و سلام دادند. ايشان فرمود: «از چه قبيله اى هستيد؟». گفتند: نمايندگان قبيله بكر بن وائل هستيم. فرمود: «آيا خبرى از قُسّ بن ساعده اِيادى داريد؟». گفتند: آرى، اى پيامبر خدا! فرمود: «چه مى كند؟». گفتند: مُرد. پيامبر خدا فرمود: «ستايش، خدايى را كه هم پروردگارِ مرگ است و هم پروردگارِ زندگى. هر جانى، چشنده مرگ است. گويى به قُسّ بن ساعده اِيادى مى نگرم كه در بازار عُكاظ بر شتر سرخْ مويش نشسته است و براى مردم، خطبه مى خواند و مى گويد: اى مردم! گِرد آييد و چون گِرد آمديد، خاموش شويد و چون خاموش شديد، گوش دهيد و چون شنيديد، بينديشيد و خوب بگيريد و چون

۱.إشارة إلى الآية 185 من آل عمران.
۲.تمور: أي تذهب وتجيء (لسان العرب: ج 5 ص 187).
۳.الغابر: الباقي (لسان العرب: ج 5 ص 3).
۴.كمال الدين: ص 166 ح 22 عن محمّد بن مسلم، بحار الأنوار: ج 15 ص 183 ح 8 وراجع: مروج الذهب: ج 1 ص 69.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۷۹