نتایج جستجو برای «مسخ»: ۹۹ حدیث
الإمام الكاظم عليه السلامـ لِهِشامِ بنِ الحَكَمِ ـ: يا هِشامُ، إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى بَشَّرَ أهلَ العَقلِ وَالفَهمِ في كِتابِهِ فَقالَ: «فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أحْسَنَهُ اُوْلَـئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَ اُوْلَـئِكَ هُمْ اُوْلُواْ الْأَلْبَـبِ». ۱ يا هِشامُ، إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى أكمَلَ لِلنّاسِ الحُجَجَ بِالعُقولِ، ونَصَرَ النَّبِيّينَ بِالبَيانِ، ودَلَّهُم عَلى رُبوبِيَّتِهِ بِالأَدِلَّةِ، فَقالَ: «وَ إلَـهُكُمْ إلَـهٌ وَ حِدٌ لاَّ إلَـهَ إلاَّ هُوَ الرَّحْمَـنُ الرَّحِيمُ * إنَّ فِى خَلْقِ السَّمَـوَ تِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلَـفِ الَّيْلِ وَ النَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِى تَجْرِى فِى الْبَحْرِ بِمَا يَنفَعُ النَّاسَ

امام كاظم عليه السلامـ خطاب به هشام بن حكم ـ: اى هشام! خداوند متعال در كتابش صاحبان خرد و فهم را بشارت داده و فرموده است: «پس، به آن بندگان من كه به سخن، گوش فرا مى دهند و بهترينِ آن را پيروى مى كنند، بشارت ده، اينان اند كه خدا آنان را راه نموده و اينان اند همان خردمندان» . اى هشام! خداوند متعال دلايلش را با خرد، كامل كرد و پيامبران را با سخنورى، يارى رسانيد و آنان را با برهان، به ربوبيّت الهى، راهنمايى ساخت. خداوند [در كتابش]فرمود: «و معبود شما، معبود يگانه اى است كه جز او، هيچ معبودى نيست؛ [و اوست] بخشايشگر مهربان. به راستى كه در آفرينش آسمان ها و زمين، و در پىِ يكديگر آمدن شب و روز، و كشتى هايى كه در دريا روان اند ـ كه به مردم سود مى رساند ـ و [همچنين] آبى كه خدا از آسمان فرو فرستاده و

۱.الزمر: 17 و 18.
۲.البقرة: 163 و 164.
۳.النحل: 12.
۴.غافر: 67.
۵.الجاثية: 5 و تمام الآية «ءَايَـتٌ لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ».
۶.البقرة: 164.
۷.الحديد: 17.
۸.الرعد: 4.
۹.الروم: 24.
۱۰.الأنعام: 151.
۱۱.الروم: 28.
۱۲.الكافي: ج 1 ص 13 ح 12 عن هشام بن الحكم، بحار الأنوار: ج 1 ص 136 ح 30.
عدّة الداعي:في بَعضِ الأَحادِيثِ القُدسِيَّةِ: أيُّما عَبدٍ اطَّلَعتُ عَلى قَلبِهِ فَرَأَيتُ الغالِبَ عَلَيهِ التَّمَسُّكَ بِذِكري، تَوَلَّيتُ سِياسَتَهُ، وكُنتُ جَليسَهُ ومُحادِثَهُ وأنيسَهُ. ۱
عدّة الداعى:در يكى از احاديث قدسى آمده است: «هر بنده اى كه بر دلش نظر افكنم و ببينم كه تمسّك به ياد من بر آن چيره است، تربيت او را خود بر عهده مى گيرم و همنشين و همسخن و همدم او مى شوم».
۱.عدّة الداعي: ص 235، بحار الأنوار: ج 93 ص 162 ح 42.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:اِجعَلوا هِمَّتَكُم الآخِرَةَ، لا يَنفَدُ فيها ثَوابُ المَرضِيِّ عَنهُ، ولا يَنقَطِعُ فيها عِقابُ المَسخوطِ عَلَيهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:همّت خود را آخرتْ قرار دهيد؛ آخرتى كه در آن، پاداش كسى كه مورد رضايت [الهى]است، پايان نمى يابد و كيفر شخصى كه مورد خشم [خداوند]است، قطع نمى گردد.
۱.أعلام الدين: ص 342 ح 30.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنَّ اللّهَ عز و جل إذا غَضِبَ عَلى اُمَّةٍ لَم يُنزِل بِها عَذابَ خَسفٍ ولا مَسخٍ ۱، غَلَت أسعارُها، ويُحبَسُ عَنها أمطارُها، ويَلي عَلَيها أشرارُها ۲. ۳
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر گاه خداوند عز و جل بر امّتى خشم گيرد، ولى بر آنان عذابِ فرو بردن در زمين و مسخ شدن نازل نكند، نرخ هاشان گران مى شود و باران از آنان باز داشته مى شود و بدترينِ آنها بر ايشان رياست مى كند.
۱.المَسْخُ: هو قلب الخِلقة من شيء إلى شيء (النهاية: ج 4 ص 329 «مسخ»).
۲.في المصدر: «أسوارها»، وما في المتن أثبتناه من نسخة «م» والمطبوعة.
۳.تاريخ دمشق: ج 27 ص 391 ح 5839.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنّ المُستَهزِئينَ يُفتَحُ لأحَدِهِم بابُ الجَنَّةِ، فيُقالُ: هَلُمَّ: فَيَجِيءُ بِكَرْبِهِ وغَمِّهِ، فإذا جاءَ اُغلِقَ دُونَهُ، ثُمّ يُفتَحُ لَهُ بابٌ آخَرُ. فما يَزالُ كذلكَ حتّى أنَّ الرَّجُلَ لَيُفتَحُ لَهُ البابُ فيقالُ لَهُ: هَلُمَّ هَلُمَّ، فما يَأتِيهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:دَرِ بهشت، به روى يكى از مسخره كنندگان باز مى گردد و به او گفته مى شود: «بيا». او با غم و اندوه، جلو مى رود و چون نزديك شد، در به رويش بسته مى شود. سپس درِ ديگرى به رويش گشوده مى گردد. اين كار مرتّبا تكرار مى شود تا جايى كه در به رويش باز مى گردد و گفته مى شود: «بيا، بيا!»؛ امّا او ديگر جلو نمى رود.
۱.كنز العمّال: ج 3 ص 650 ح 8328.
الخرائج والجرائح عن جابر:إنَّ الحَكَمَ بنَ أبِي العاصِ عَمَّ عُثمانَ بنِ عَفّانَ كانَ يَستَهزِئُ مِن رَسولِ اللّهِ بِخُطوَتِهِ في مِشيَتِهِ، ويَسخَرُ مِنهُ، وكانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَمشي يَوما وَالحَكَمُ خَلفَهُ يُحَرِّكُ كَتِفَيهِ ويُكَسِّرُ يَدَيهِ خَلفَ رَسولِ اللّهِ استِهزاءً مِنهُ بِمِشيَتِهِ صلى الله عليه و آله. فَأَشارَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله بِيَدِهِ وقالَ: هكَذا فَكُن! فَبَقِيَ الحَكَمُ عَلى تِلكَ الحالِ مِن تَحريكِ أكتافِهِ وتَكسيرِ يَدَيهِ، ثُمَّ نَفاهُ عَنِ المَدينَةِ ولَعَنَهُ، فَكانَ مَطرودا إلى أيّامِ عُثمانَ، فَرَدَّهُ إلَى المَدينَةِ وأكرَمَهُ. ۱
الخرائج والجرائحـ به نقل از جابر ـ: حكم بن ابى العاص، عموى عثمان بن عفّان، اَداى راه رفتن پيامبر خدا را در مى آورد و ايشان را مسخره مى كرد. روزى پيامبر خدا مى رفت و حَكَم، در پشتِ سر او شانه هاى خود را مى جنبانْد و دستانش را پيچ و خم مى داد و راه رفتن ايشان را مسخره مى نمود. پيامبر خدا، با دستش اشاره كرد و فرمود: «همين سان بمان!». پس، حَكَم بر آن حالِ جنبيدن شانه ها و خميدگى دست هايش، باقى ماند. پيامبر صلى الله عليه و آله بعدها او را از مدينه تبعيد كرد و لعنتش نمود. او تا روزگار عثمان، همچنان در تبعيد بود. عثمان، او را برگردانْد و گرامى اش داشت.
۱.الخرائج والجرائح: ج 1 ص 168 ح 258.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:الكلامُ ثلاثةٌ: فَرابِحٌ، وسالِمٌ، وشاجِبٌ. فأمّا الرابِحُ فالذي يَذكُرُ اللّهَ، وأمّا السالِمُ فالذي يَقولُ ما أحَبَّ اللّهُ، وأمّا الشاجِبُ فالذي يَخوضُ في الناسِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:سخن، سه گونه است: سودآور، سالم و زيانبار. سودآور، [سخن]كسى است كه خدا را ياد مى كند. سالم، [سخن] كسى است كه چيزى را مى گويد كه خدا دوست دارد، و زيانبار، [سخن]كسى است كه به طعن و تمسخر مردم مى پردازد.
۱.الزهد للحسين بن سعيد: ص 7 ح 11.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردسخن +4 مورد دیگر
الإمام الهادي عليه السلامـ في رِسالَتِهِ فِي الرَّدِّ عَلى أهلِ الجَبرِ وَالتَّفويضِ ـ: إنّا نَبدَأُ مِن ذلِكَ بِقَولِ الصّادِقِ عليه السلام: «لا جَبرَ ولا تَفويضَ ولكِن مَنزِلَةٌ بَينَ المَنزِلَتَينِ، وهِيَ صِحَّةُ الخِلقَةِ، وتَخلِيَةُ السَّربِ ۱، وَالمُهلَةُ فِي الوَقتِ، وَالزّادُ مِثلُ الرّاحِلَةِ، وَالسَّبَبُ المُهَيِّجُ لِلفاعِلِ عَلى فِعلِهِ»، فَهذِهِ خَمسَةُ أشياءَ جَمَعَ بِهَا الصّادِقُ عليه السلام جَوامِعَ الفَضلِ، فَإِذا نَقَصَ العَبدُ مِنها خَلَّةً كانَ العَمَلُ عَنهُ مَطروحا بِحَسَبِهِ. فَأَخبَرَ الصّادِقُ عليه السلام بِأَصلِ ما يَجِبُ عَلَى النّاسِ مِن طَلَبِ مَعرِفَتِهِ،. وأنَا مُفَسِّرُها بِشَواهِدَ عَنِ القُرآنِ وَالبَيانِ إن شاءَ اللّهُ. تَفسيرُ صِحَّةِ الخِلقَةِ: أمّا

امام هادى عليه السلامـ در نامه ايشان در پاسخ به اهل جبر و تفويض ـ: سخن در اين باره را با گفته [امام]صادق عليه السلام آغاز مى كنيم كه فرمود: «نه جبر است و نه تفويض؛ بلكه مقامى (چيزى) است ميان اين دو، و آن، عبارت است از: سلامت آفرينش، باز بودن راه، مهلت داشتن در وقت، توشه داشتن مانند دارا بودن مركوب، و علّت برانگيزنده فاعل بر فعلش.». اينها پنج چيزند كه [امام]صادق عليه السلام همه امتيازات را در آنها جمع كرده است و هرگاه بنده، يكى از اينها را كم داشته باشد، بر حَسَب آن، تكليف از او بر كنار است. پس [امام] صادق عليه السلام اصلى را كه مردم بايد در پى شناخت آن باشند، خبر داده است. و من، به خواست خدا، اين پنج چيز را با شواهدى از قرآن و بيان، توضيح مى دهم: توضيح «سلامت آفرينش»: اما فرموده [امام]

۱.السَّرْبُ: المسلك والطريق (النهاية: ج 2 ص 356 «سرب»).
۲.التين: 4.
۳.الانفطار: 6 ـ 8.
۴.الحجّ: 37.
۵.النحل: 14.
۶.النحل: 5 ـ 7.
۷.التغابن: 16.
۸.البقرة: 286.
۹.الطلاق: 7.
۱۰.النور: 61.
۱۱.ما بين المعقوفين لم يذكر فى المصدر، وأثبتناه من بحارالأنوار.
۱۲.آل عمران: 97.
۱۳.المجادلة: 3 ـ 4.
۱۴.تحف العقول: ص 460 ـ 472، بحارالأنوار: ج 5 ص 70 ـ 78 ح 1.
۱۵.ظِهار به معناى آن است كه مرد با گفتن: «أنتِ عَلَيَّ كَظَهرِ اُمِّي» به همسر خود، او را بر خود حرام نمايد، و تا زمانى كه كفّاره ندهد حلال نگردد (مجمع البحرين: ج 2 ص 1148).
الإمام زين العابدين عليه السلام:الحَمدُ للّهِِ الَّذِي اختارَ لَنا مَحاسِنَ الخَلقِ، وأجرى عَلَينا طَيِّباتِ الرِّزقِ، وجَعَلَ لَنَا الفَضيلَةَ بِالمَلَكَةِ عَلى جَميعِ الخَلقِ، فَكُلُّ خَليقَتِهِ مُنقادَةٌ لَنا بِقُدرَتِهِ، وصائِرَةٌ إلى طاعَتِنا بِعِزَّتِهِ. ۱
امام زين العابدين عليه السلام:ستايش، خداى را كه نيكويى هاى آفرينش را براى ما برگزيد، و روزى هاى پاكيزه را به ما ارزانى داشت، و امتياز سَرورى بر همه خلق را براى ما قرار داد. پس به لطف قدرت او، همه آفريدگانش فرمانبر مايند و به واسطه عزّت او، سر در طاعت ما دارند.
۱.الصحيفة السجادية: ص 21 الدعاء 1.
الإمام الصادق عليه السلامـ فيما بَيَّنَهُ لِلمُفَضَّلِ بنِ عُمَرَ ـ: وهكَذَا الهَواءُ، لَولا كَثرَتُهُ وسَعَتُهُ لَاختَنَقَ هذَا الأَنامُ مِنَ الدُّخانِ وَالبُخارِ، الَّتي يَتَحَيَّرُ فيهِ ويَعجِزُ عَمّا يُحَوَّلُ إلَى السَّحابِ وَالضَّبابِ أوَّلاً أوَّلاً، وقَد تَقَدَّمَ مِن صِفَتِهِ ما فيهِ كِفايَةٌ. وَالنّارُ أيضا كَذلِكَ. ثُمَّ فيها خَلَّةٌ اُخرى وهِيَ أنَّها مِمّا خُصَّ بِهِ الإِنسانُ دونَ جَميعِ الحَيَوانِ لِما لَهُ فيها مِنَ المَصلَحَةِ، فَإِنَّهُ لَو فَقَدَ النّارَ لَعَظُمَ ما يَدخُلُ عَلَيهِ مِنَ الضَّرَرِ في مَعاشِهِ، فَأَمَّا البَهائِمُ فَلا تَستَعمِلُ النّارَ ولا تَستَمتِعُ بِها. ولَمّا قَدَّرَ اللّهُ عَزَّ وجَلَّ أن يَكونَ هذا هكَذا، خَلَقَ لِلإِنسانِ كَفّا وأصابِعَ

امام صادق عليه السلامـ در بياناتش به مفضّل بن عمر ـ: همچنين است هوا. اگر بسيارى و گستردگى آن نبود، اين مردم از دود و بخار، خفه مى شدند. چون دود و بخارها در هوا سرگردان مى ماندند و نمى توانستند تدريجا به ابر و مِه تبديل شوند. پيش تر در خواصّ هوا به اندازه كفايت، سخن گفتيم. آتش نيز همين گونه است. خاصيّت ديگرى كه در آتش وجود دارد، اين است كه از ميان همه حيوانات، تنها به انسان اختصاص داده شده است؛ زيرا براى او در آتش، مصلحت و منفعت است؛ چه آن كه اگر آتش را در اختيار نمى داشت، زيان بزرگى در زندگى اش به او مى رسيد، در صورتى كه بهايم، آتش را به كار نمى گيرند و از آن، بهره نمى برند. و چون خداوند عز و جل مقدّر فرمود كه اين چنين باشد، لذا براى انسان، دست و انگشتانى مناسب براى روشن ساختن آتش و به

۱.بحار الأنوار: ج 3 ص 123 و ج 60 ص 88 ح 11 كلاهما نقلاً عن الخبر المشتهر بتوحيد المفضل.
الزَّمَخشَرِيُّ:رُوِيَ أنَّهُم لَمّا دَعاهُم إلَى المُباهَلَةِ قالوا: حَتّى نَرجِعَ ونَنظُرَ، فَلَمّا تَخالَوا قالوا لِلعاقِبِ، وكانَ ذا رَأيِهِم: يا عَبدَ المَسيحِ، ما تَرى؟ فَقالَ: وَاللّهِ لَقَد عَرَفتُم يا مَعشَرَ النَّصارى أنَّ مُحَمَّدًا نَبِيٌّ مُرسَلٌ، ولَقَد جاءَكُم بِالفَصلِ مِن أمرِ صاحِبِكُم. وَاللّهِ، ما باهَلَ قَومٌ نَبِيًّا قَطُّ فَعاشَ كَبيرُهُم ولا نَبَتَ صَغيرُهُم، ولَئِن فَعَلتُم لَتَهلِكُنَّ، فَإِن أبَيتُم إلاّ إلفَ دينِكُم والإِقامَةَ عَلى ما أنتُم عَلَيهِ فَوادِعوا الرَّجُلَ وَانصَرِفوا إلى بِلادِكُم. فَأَتى رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله وقَد غَدا مُحتَضِنًا الحُسَينَ آخِذًا بِيَدِ الحَسَنِ وفاطِمَةُ تَمشي خَلفَهُ وعَلِيٌّ خَلفَها وهُوَ يَقولُ: إذا أنَا دَعَوتُ

زمخشرى:روايت شده هنگامى كه پيامبر آنها را به مباهله فرا خواند آنها گفتند: باشد تا باز گرديم و بينديشيم. چون با يكديگر خلوت كردند به عاقب كه انديشمند ايشان بودند گفتند: اى عبدالمسيح! چه مى گويى؟ او گفت: اى گروه مسيحيان! به خدا سوگند دانسته ايد كه محمّد پيامبر فرستاده شده است و كلامِ فصلِ خدايى به همراه آورده. به خدا سوگند، هرگز قومى با پيامبرى مباهله نكرده مگر آن كه بزرگشان نزيَد و خُردشان نرويد و جان نگيرد و اگر شما چنين كنيد هر آينه نابود شويد. پس اگر شما چيزى جز انس با دينتان و بر پا داشتن رسوم كنونىِ خود نمى پذيريد با اين مرد صلح كنيد و به سوى سرزمينهاتان بازگرديد. پس پيامبر صلى الله عليه و آله بيامد در حالى كه حسين را در آغوش گرفته بود و دست حسن را در دست داشت و فاطمه، پشت سر او و على

۱.الكشّاف: 1 / 193، وراجع تفسير الطبريّ: 3 / الجزء 3 / 299، تفسير الفخر الرازيّ: 8 / 88 وقال في ذيل الرواية: واعلم أنّ هذه الرواية كالمتّفق على صحّتها عند أهل التفسير والحديث، الإرشاد: 1 / 166، مجمع البيان: 2 / 762، تفسير القمّيّ: 1 / 104.
السَّيِّدُ ابنُ طاووسٍ في فَلاحِ السّائِلِ:رُوِيَ أنَّ مَولانا جَعفَرَ بنَ مُحَمَّدٍ الصّادِقَ عليه السلام كانَ يَتلُو القُرآنَ في صَلاتِهِ فَغُشِيَ عَلَيهِ، فَلَمّا أفاقَ سُئِلَ: مَا الَّذي أوجَبَ مَا انتَهَت حالُكَ إلَيهِ؟ فَقالَ ما مَعناهُ: ما زِلتُ اُكَرِّرُ آياتِ القُرآنِ حَتّى بَلَغتُ إلى حَالٍ كَأَنَّني سَمِعتُ مُشافَهَةً مِمَّن أنزَلَها عَلَى المُكاشَفَةِ والعِيانِ، فَلَم تَقُمِ القُوَّةُ البَشَرِيَّةُ بِمُكاشَفَةِ الجَلالَةِ الإِلهِيَّةِ ۱.
سيد بن طاووس در فلاح السائل:روايت شده است كه سرور ما جعفر بن محمّد الصّادق عليه السلام، در نماز خود قرآن تلاوت مى كرد كه بيهوش شد و چون به هوش آمد، از ايشان پرسيده شد: چه چيز حال شما را چنين كرد؟ حضرت عليه السلامسخنى فرمود كه مفهومش چنين بود: همچنان آيات قرآن را تكرار مى كردم كه به حالى رسيدم كه گويى به مكاشفه و بالعيان، آن را از زبان كسى مى شنيدم كه نازلش كرده است، پس قدرت بشرى، توان تحمّل مكاشفه هيبت الهى را نيافت.
۱.فلاح السائل: 107.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:ما مِن قَومٍ اِجتَمَعوا يَذكُرونَ فَضائِلَ مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ إلاّ هَبَطَتِ المَلائِكَةُ مِنَ السَّماءِ حَتّى اُلحِقوا بِهِم بِحَديثِهِم، فَإِذا تَفَرَّقوا عَرَجَتِ المَلائِكَةُ إلَى السَّماءِ، فَيَقولُ لَهُمُ المَلائِكَةُ الاُخَرُ: إنّا نَشُمُّ رائِحَةً مِنكُم ما شَمَمنا رائِحَةً أطيَبَ مِنها، فَيَقولونَ: إنّا كُنّا عِندَ قَومٍ يَذكُرونَ فَضلَ مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ فَعَطَّرونا مِن ريحِهِم، فَيَقولونَ: اِهبِطوا بِنا إلَيهِم، فَيَقولونَ: إنَّهُم قَد تَفَرَّقوا، فَيَقولونَ: اِهبِطوا بِنا إلَى المَكانِ الَّذي كانوا فيهِ ۱.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هيچ مردمى نيستند كه گرد هم آيند و از فضايل محمّد و آل محمّد ياد كنند مگر اين كه فرشتگان از آسمان فرود آيند و به انجمن آنان ملحق شوند و با ايشان همسخن گردند و چون پراكنده شوند فرشتگان به آسمان عروج كنند. پس فرشتگانِ ديگر به آنها گويند: ما از شما رايحه اى استشمام مى كنيم كه تاكنون خوشبوتر از آن نبوييده ايم. آن فرشتگان گويند: ما نزد جماعتى بوديم كه از فضايل محمّد و آل محمّد سخن مى گفتند و ما را از رايحه خود عطرآگين ساختند. آن فرشتگان ديگر گويند: ما را نيز نزد ايشان فرود بريد. آن فرشتگان گويند: آنان متفرق گشتند. آن فرشتگان ديگر گويند: ما را به آن جايى كه اجتماع كرده بودند فرود بريد.
۱.إحقاق الحقّ: 18 / 522، ينابيع المودّة: 2 / 271 / 773 كلاهما عن مودّة القربى عن اُمّ سلمة، البحار: 38 / 199 / 38 نقلاً عن الفضائل والروضة نحوه.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:آخِرُ مَن يَدخُلُ الجَنَّةَ رَجُلٌ، فَهُوَ يَمشِي مَرَّةً وَيَكبُو مَرَّةً وَتَسفَعُهُ ۱ النّارُ مَرَّةً، فَإِذا ما جاوَزَها التَفَتَ إِلَيها، فَقالَ: تَبارَكَ الَّذِي نَجّانِي مِنكِ، لَقَد أَعطانِيَ اللّهُ شَيئا ما أَعطاهُ أَحدا مِنَ الأَوَّلِينَ وَالآخِرِينَ. فَتُرفَعُ لَهُ شَجَرَةٌ، فَيَقُولُ: أَي رَبِّ! أَدنِنِي مِن هذِهِ الشَّجَرَةِ فَلِأَستَظِلَّ بِظِلِّها وَأَشرَبَ مِن مائِها، فَيَقُولُ اللّهُ عز و جل: يابنَ آدَمَ! لَعَلِّي إِن أَعطَيتُكَها سَأَلتَنِي غَيرَها؟ فَيَقُولُ: لا يا رَبِّ! وَيُعاهِدُهُ أَن لا يَسأَلَهُ غَيرَها، وَرَبُّهُ يُعذِرُهُ لِأَنَّهُ يَرى ما لا صَبرَ لَهُ عَلَيهِ، فَيُدنِيهِ مِنها، فَيَستَظِلُّ بِظِلِّها وَيَشرَبُ مِن مائِها. ثُمَّ

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:آخرين كسى كه وارد بهشت مى شود، مردى است كه افتان و خيزان مى رود و گاه، آتش بر چهره او مى زند و آن را سياه مى كند، و چون از آن گذشت، به طرف آن، نگاهى مى اندازد و مى گويد: بزرگ است آن كه مرا از تو (آتش دوزخ) رهانيد! خدا چيزى به من داد كه به هيچ يك از اوّلين و آخرينِ انسان ها نداده است. در اين هنگام، درختى در نظرش ظاهر مى شود. مى گويد: پروردگارا! مرا به آن درخت، نزديك گردان تا در سايه آن، آرام گيرم و از آبش بنوشم. خداوند عز و جل مى فرمايد: «اى پسر آدم! اگر خواسته ات را بر آورم، چيز ديگرى از من درخواست نمى كنى؟». مى گويد: نه، اى پروردگار! و قول مى دهد كه درخواست ديگرى از او نكند؛ امّا پروردگارش او را معذور مى دارد؛ چون چيز ديگرى را مى بيند كه [دلش آن را مى

۱.سَفَعَتْه النار: لَفَحته لفحا يسيرا فغيّرت لون بشرته وسوّدته (لسان العرب: ج 8 ص 157 «سفع»).
۲.ما يَصريني منك: أي ما يَقطعُ مَسْألَتك ويمنعك من سؤالي (النهاية: ج 3 ص 27 «صرا»).
۳.صحيح مسلم: ج 1 ص 174 ح 310، مسند ابن حنبل: ج 2 ص 81 ح 3899، المعجم الكبير: ج 15 ص 9 ح 9775 كلاهما نحوه وكلّها عن عبد اللّه بن مسعود، كنز العمّال: ج 14 ص 500 ح 39418.
عنه عليه ‏السلام: مَن تَعَوَّذَ بِاللّه‏ِ مِنَ النّارِ ولَم يَترُكِ الشَّهَواتِ فَقَدِ استَهزَأَ بِنَفسِهِ. ۱
امام رضا عليه ‏السلام: كسى كه از آتش به خدا پناه بَرَد، ولى از هوس‏ها دست بر ندارد، در واقع، خود را مسخره كرده است.
۱.كنز الفوائد: ج 1 ص 330 عن أيّوب بن نوح، معدن الجواهر: ص 59، تنبيه الخواطر: ج 2 ص 110 وفيه «شهوات الدنيا» بدل «الشهوات»، بحار الأنوار: ج 78 ص 356 ح 11.
الإمام عليّ عليه ‏السلام: إِيّاكَ وَمَحاضِرَ الفُسُوقِ؛ فَإِنَّها مَسخَطَةٌ لِلرَّحمنِ، مُصلِيَةٌ لِلنّيرانِ. ۱
امام على عليه ‏السلام: از مجالس فسق و فجور دورى كن؛ زيرا اين مجالس موجب خشم خداى مهربان و بر افروخته شدن آتش‏اند.
۱.غرر الحكم: ح 2698، عيون الحكم والمواعظ: ص 98 ح 2261.
تفسير القمّي ـ في قَولِهِ تَعالى: «فَإِذَا نُقِرَ فِى النَّاقُورِ» إِلى قَولِهِ تَعالى: «ذَرنِى وَ مَن خَلَقتُ وَحِيدًا» ۱ ـ : فَإِنَّها نَزَلَت فِي الوَليدِ بنِ المُغَيرَةِ، وَكانَ شَيخا كَبيرا مُجَرَّبا مِن دُهاةِ العَرَبِ، وَكانَ مِنَ المُستَهزِئينَ بِرَسولِ اللّه‏ِ صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله، وَكانَ رَسولُ اللّه‏ِ صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله يَقعُدُ فِي الحُجرَةِ وَيَقرَأُ القُرآنَ، فَاجتَمَعَت قُرَيشٌ إِلَى الوَليدِ بنِ المُغيرَةِ، فَقالوا: يا أَبا عَبدِ الشَّمسِ، ما هذا الَّذي يَقولُ مُحَمَّدٌ؟ أَشِعرٌ، أَم كِهانَةٌ، أَم خَطبٌ؟ فَقالَ: دَعوني أَسمَعُ كَلامَهُ، فَدَنا مِن رَسولِ اللّه‏ِ صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله فَقالَ: يا مُحَمَّدُ، أَنشِدني مِن شِعرِكَ، قالَ: ما هُوَ شِعرٌ، وَلكنَّهُ

تفسير القمّى ـ در باره آيه شريف: «آن گاه كه در صور دميده شود» تا آيه «مرا با آن كه [او را]تنها آفريدم، وا گذار» ـ : اين آيات در باره وليد بن مغيره نازل شد. او پيرى سال‏خورده و پخته و يكى از خردمندان عرب و از جمله كسانى بود كه پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله را مسخره مى‏كرد. پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله در حِجر [اسماعيل]مى‏نشست و قرآن مى‏خواند. قريش نزد وليد بن مغيره جمع شدند و گفتند: اى ابو عبد شمس! اين چيزهايى كه محمّد مى‏گويد، چيست؟ آيا شعر است يا پيشگويى يا خطابه؟ وليد گفت: اجازه بدهيد كه سخن را بشنوم. پس، نزديك پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله رفت و گفت: اى محمّد! از شعرهايت برايم بخوان. پيامبر صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله فرمود: «اين شعر نيست؛ بلكه كلام خداست كه آن را براى

۱.. المدّثّر: 8 ـ 11.
۲.. فصّلت: 13.
۳.. بَسَرَ: أي أظهرَ العُبوسَ قبل أوانِه وفي غير وقته (مفردات ألفاظ القرآن: ص 122 «بسر»).
۴.. المدّثّر: 23 ـ 27.
۵.. تفسير القمّي: ج 2 ص 393، المناقب لابن شهر آشوب: ج 1 ص 52 نحوه نقلاً عن السدّي، بحار الأنوار: ج 9 ص 244 ح 148.
الإمام الباقر عليه ‏السلام ـ في قَولِهِ تَعالى: «أَفَرَءَيتَ الَّذِى كَفَرَ بِئَايَـتِنَا وَ قَالَ لَأُوتَيَنَّ مَالًا وَ وَلَدًا» ۱ ـ : وذلِكَ أَنَّ العاصَ بنَ وائِلِ بنِ هِشامٍ القُرَشِيَّ ثُمَّ السَّهمِيَّ وَهُوَ أَحَدُ المُستَهزِئينَ، وَكانَ لِخَبّابِ بنِ الأَرَتِّ عَلَى العاصِ بنِ وائِلٍ حَقٌّ فَأَتاهُ يَتَقاضاهُ، فَقالَ لَهُ العاصُ: أَلَستُم تَزعُمونَ أَنَّ فِي الجَنَّةِ الذَّهَبَ وَالفِضَّةَ وَالحَريرَ؟ قالَ: بَلى، قالَ: فَمَوعِدُ ما بَيني وَبَينَكَ الجَنَّةُ، فَوَاللّه‏ِ لَأُوتَيَنَّ فيها خَيرا مِمّا أُوتيتُ فِي الدُّنيا «كَلَّا سَيَكفُرُونَ بِعِبَادَتِهِم وَ يَكونونَ عَلَيهِم ضِدًّا» ۲ الضِّدُّ القَرينُ الَّذي يَقتَرِنُ بِهِ. ۳
امام باقر عليه ‏السلام ـ در باره آيه شريف: «آيا ديدى كسى را كه به آيات ما كفر ورزيد و گفت: قطعا به من مال و فرزند بسيار داده خواهد شد» ـ : عاص بن وائل بن هشام قرشى سهمى، يكى از مسخره كنندگان [پيامبر صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله] بود. خبّاب بن اَرَت از عاص بن وائل، طلبى داشت. نزد او رفت و آن را از او مطالبه نمود. عاص به او گفت: آيا شما نمى‏گوييد كه در بهشت، طلا و نقره و حرير است؟ خبّاب گفت: چرا. عاص گفت: پس وعده من و تو، در بهشت؛ زيرا ـ به خدا سوگند ـ در آن جا به من بهتر از اموالى كه در دنيا داده شده‏ام، داده خواهد شد. «هرگز! به زودى [آن معبودان]عبادت ايشان را انكار مى‏كنند و ضدّ آنان مى‏گردند» ، «ضدّ» يعنى چيزى كه با شخص، قرين و همنشين مى‏شود.
۱.. مريم: 77.
۲.. مريم: 82.
۳.. تفسير القمّي: ج 2 ص 54 عن أبي الجارود.
الكشّاف للزّمخشري:رُوِيَ أنَّهُم لَمَّا دَعاهُم إلَى المُباهَلَةِ قالوا: حَتَّى نَرجِعَ ونَنظُرَ، فَلَمَّا تَخالَوا قالوا لِلعاقِبِ، وكانَ ذا رَأيِهِم: يا عَبدَ المَسيحِ، ما تَرى؟ فَقالَ: وَاللّهِ لَقَد عَرَفتُم يا مَعشَرَ النَّصارى أنَّ مُحَمَّداً نَبِيٌّ مُرسَلٌ، ولَقَد جاءَكُم بِالفَصلِ مِن أمرِ صاحِبِكُم. وَاللّهِ، ما باهَلَ قَومٌ نَبِيّا قَطُّ فَعاشَ كَبيرُهُم ولا نَبَتَ صَغيرُهُم، ولَئِن فَعَلتُم لَتَهلِكُنَّ، فَإِن أبَيتُم إلاَّ إلفَ دينِكُم وَالإِقامَةَ عَلى ما أنتُم عَلَيهِ فَوادِعوا الرَّجُلَ وَانصَرِفوا إلى بِلادِكُم. فَأَتى رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله وَقَد غَدا مُحتَضِناً الحُسَينَ آخِذاً بِيَدِ الحَسَنِ وفاطِمَةُ تَمشي خَلفَهُ وعَلِيٌّ خَلفَها وهُوَ يَقولُ: إذا أنَا

الكشّاف:روايت شده است هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله آنها را به مُباهله فرا خواند، آنها گفتند: باشد تا باز گرديم و بينديشيم. چون با يكديگر خلوت كردند، به عاقب ـ كه انديشمند ايشان بود ـ گفتند: اى عبد المسيح! چه مى گويى؟ او گفت: اى گروه مسيحيان! به خدا سوگند، دانسته ايد كه محمّد، پيامبرى فرستاده شده است و كلامِ فصلِ خدايى را به همراه آورده است. به خدا سوگند، هرگز قومى با پيامبرى مباهله نمى كند، مگر آن كه بزرگشان نزيَد و خُردشان نرويد و جان نگيرد. اگر شما چنين كنيد، هر آينه نابود مى شويد. پس اگر شما چيزى را جز اُنس با دينتان و بر پا داشتن رسوم كنونىِ خود نمى پذيريد، با اين مرد، صلح كنيد و به سوى سرزمين هايتان بازگرديد. پس پيامبر صلى الله عليه و آله بيامد، در حالى كه حسين عليه

۱.الكشّاف: ج 1 ص 193، وراجع تفسير الطبريّ: ج 3 ص 299، تفسير الفخر الرازيّ: ج 8 ص 88 وقال في ذيل الرواية: واعلم أنّ هذه الرواية كالمتّفق على صحّتها عند أهل التفسير والحديث، الإرشاد: ج 1 ص 166، مجمع البيان: ج 2 ص 762، تفسير القمّيّ: ج 1 ص 104.
کلیدواژه‌ها مباهلهدلایل پیامبری
الخصال بإسناده عن الحسين بن عليّ عليه السلام:إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله أوصى إلى أميرِ المُؤمِنينَ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلام، وكانَ فيما أوصى بِهِ أن قالَ لَهُ: يا عَلِيُّ، مَن حَفِظَ مِن اُمَّتي أربَعينَ حَديثا يَطلُبُ بِذلِكَ وَجهَ اللّهِ عز و جل وَالدّارَ الآخِرَةَ، حَشَرَهُ اللّهُ يَومَ القِيامَةِ مَعَ النَّبِيّينَ وَالصِّدّيقينَ وَالشُّهَداءِ وَالصّالِحينَ وحَسُنَ اُولئِكَ رَفيقا. فَقالَ عَلِيٌّ عليه السلام: يا رَسولَ اللّه، أخبِرني ما هذِهِ الأَحاديثُ؟ فَقالَ: أن تُؤمِنَ بِاللّهِ وَحدَهُ لا شَريكَ لَهُ، وتَعبُدَهُ ولا تَعبُدَ غَيرَهُ، وتُقيمَ الصَّلاةَ بِوُضوءٍ سابِغٍ في مَواقيتِها ولا تُؤَخِّرَها؛ فَإِنَّ في تَأخيرِها مِن غَيرِ عِلَّةٍ غَضَبَ اللّهِ عز و جل،

الخصالـ به سندش، از امام حسين عليه السلام ـ: پيامبر خدا، به امير مؤمنان على عليه السلام سفارش كرد و از جمله فرمود: «اى على! هر كس از امّتم كه چهل حديث را براى خدا و سراى آخرت حفظ كند، خداوند، روز قيامت، او را با پيامبران، صدّيقان (راستان) و شهيدان و شايستگان ـ كه بهترين همراهان اند ـ، محشور مى كند». على عليه السلام گفت: اى پيامبر خدا! به من بگو اين احاديث چه هستند؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اين كه به خداى يگانه بى انباز، ايمان بياورى و تنها او، نه كس ديگرى را بپرستى و نماز را با وضويى كامل و در وقت خود و بدون تأخير، به جا آورى كه در تأخير آن و [بيرون وقت خواندن] بدون علّت، موجب خشم خداى عز و جلاست، زكات را بپردازى و ماه رمضان را روزه بگيرى و چون مالى داشتى و مستطيع بودى، حج

۱.النَّمِيمَةُ: هي نقل الحديث من قوم إلى قوم على جهة الإفساد والشرّ (النهاية: ج 5 ص 120 «نمم»).
۲.القُنوط: هو أشدّ اليأس من الشيء (النهاية: ج 4 ص 113 «قنط»).
۳.الخصال: ص 543 ح 19 عن إسماعيل بن الفضل الهاشمي، وإسماعيل بن أبي زياد جميعا عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 2 ص 154 ح 7.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۹۹