عاص بن وائل بن هشام

2 حدیث
الإمام الباقر عليه ‏السلام ـ في قَولِهِ تَعالى: «أَفَرَءَيتَ الَّذِى كَفَرَ بِئَايَـتِنَا وَ قَالَ لَأُوتَيَنَّ مَالًا وَ وَلَدًا» ۱ ـ : وذلِكَ أَنَّ العاصَ بنَ وائِلِ بنِ هِشامٍ القُرَشِيَّ ثُمَّ السَّهمِيَّ وَهُوَ أَحَدُ المُستَهزِئينَ، وَكانَ لِخَبّابِ بنِ الأَرَتِّ عَلَى العاصِ بنِ وائِلٍ حَقٌّ فَأَتاهُ يَتَقاضاهُ، فَقالَ لَهُ العاصُ: أَلَستُم تَزعُمونَ أَنَّ فِي الجَنَّةِ الذَّهَبَ وَالفِضَّةَ وَالحَريرَ؟ قالَ: بَلى، قالَ: فَمَوعِدُ ما بَيني وَبَينَكَ الجَنَّةُ، فَوَاللّه‏ِ لَأُوتَيَنَّ فيها خَيرا مِمّا أُوتيتُ فِي الدُّنيا «كَلَّا سَيَكفُرُونَ بِعِبَادَتِهِم وَ يَكونونَ عَلَيهِم ضِدًّا» ۲ الضِّدُّ القَرينُ الَّذي يَقتَرِنُ بِهِ. ۳
امام باقر عليه ‏السلام ـ در باره آيه شريف: «آيا ديدى كسى را كه به آيات ما كفر ورزيد و گفت: قطعا به من مال و فرزند بسيار داده خواهد شد» ـ : عاص بن وائل بن هشام قرشى سهمى، يكى از مسخره كنندگان [پيامبر صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله] بود. خبّاب بن اَرَت از عاص بن وائل، طلبى داشت. نزد او رفت و آن را از او مطالبه نمود. عاص به او گفت: آيا شما نمى‏گوييد كه در بهشت، طلا و نقره و حرير است؟ خبّاب گفت: چرا. عاص گفت: پس وعده من و تو، در بهشت؛ زيرا ـ به خدا سوگند ـ در آن جا به من بهتر از اموالى كه در دنيا داده شده‏ام، داده خواهد شد. «هرگز! به زودى [آن معبودان]عبادت ايشان را انكار مى‏كنند و ضدّ آنان مى‏گردند» ، «ضدّ» يعنى چيزى كه با شخص، قرين و همنشين مى‏شود.
۱.. مريم: 77.
۲.. مريم: 82.
۳.. تفسير القمّي: ج 2 ص 54 عن أبي الجارود.
مجمع البيان عن ابن عبّاس ـ في سورَةِ الكَوثَرِ ـ : نَزَلَتِ السّورَةُ فِي العاصِ بنِ وائِلٍ السَّهمِيِّ، وذلِكَ أنَّهُ رَأى رَسولَ اللّه‏ِ صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله يَخرُجُ مِنَ المَسجِدِ، فَالتَقَيا عِندَ بابِ بَني سَهمٍ وَتَحَدَّثا، وَأُناسٌ مِن صَناديدِ قُرَيشٍ جُلوسٌ فِي المَسجِدِ، فَلَمّا دَخَلَ العاصُ قالوا: مَنِ الَّذي كُنتَ تَتَحَدَّثُ مَعَهُ؟ قالَ: ذلِكَ الأَبتَرُ! وَكانَ قَد تُوُفِّيَ قَبلَ ذلِكَ عَبدُ اللّه‏ِ ابنُ رَسولِ اللّه‏ِ صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله وَهُوَ مِن خَديجَةَ، وَكانوا يُسَمّونَ مَن لَيسَ لَهُ ابنٌ أبتَرَ، فَسَمَّتهُ قُرَيشٌ عِندَ مَوتِ ابنِهِ أَبتَرَ وَصُنبورا. ۱
مجمع البيان ـ به نقل از ابن عبّاس، در باره سوره كوثر ـ : اين سوره در باره عاص بن وائل سهمى نازل شد و علّتش آن بود كه وى ديد پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله از مسجد [الحرام]خارج مى‏شود. جلوى باب بنى سهم به هم رسيدند و به گفتگو پرداختند. عدّه‏اى از بزرگان قريش در مسجد نشسته بودند. چون عاص وارد مسجد شد، به او گفتند: با كه سخن مى‏گفتى؟ گفت: با آن اَبتر. ۲ پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله از خديجه پسرى داشت به نام عبداللّه‏ كه قبلاً از دنيا رفته بود، و آنها به كسى كه پسر نداشت، «ابتر» مى‏گفتند. از اين رو، زمانى كه عبد اللّه‏ در گذشت، قريش نام اَبتر يا صُنبور ۳ بر پيامبر صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله گذاشتند.
۱.. مجمع البيان: ج 10 ص 836، بحار الأنوار: ج 17 ص 203؛ أسباب النزول: ص 494 ح 872، تفسير الثعلبي: ج 10 ص 307.
۲.. بى دنباله؛ اجاقْ كور.
۳.. صُنبور: اَبتر؛ مردى كه نه فرزندى دارد و نه برادرى، به طورى كه با مردن او نامش از بين مى‏رود؛ فرد ضعيف و خوار و بى‏كس و بى‏فرزند و بى‏ياور (لسان العرب مادّه «صنبر»).