نتایج جستجو برای «شگفتی»: ۱۰۳ حدیث
التوحيد عن ابن عبّاس:جاءَ أعرابِيٌّ إلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله فَقالَ: يا رَسولَ اللّهِ، عَلِّمني مِن غَرائِبِ العِلمِ. قالَ: ما صَنَعتَ في رَأسِ العِلمِ حَتّى تَسأَلَ عَن غَرائِبِهِ؟! قالَ الرَّجُلُ: ما رَأسُ العِلمِ يا رَسولَ اللّهِ؟ قالَ: مَعرِفَةُ اللّهِ حَقَّ مَعرِفَتِهِ. قالَ الأَعرابِيُّ: وما مَعرِفَةُ اللّهِ حَقَّ مَعرِفَتِهِ؟ قالَ: تَعرِفُهُ بِلا مِثلٍ ولا شِبهٍ ولا نِدٍّ، وأنَّهُ واحِدٌ أحَدٌ ظاهِرٌ باطِنٌ أوَّلٌ آخِرٌ، لا كُفوَ لَهُ ولا نَظيرَ، فَذلِكَ حَقُّ مَعرِفَتِهِ. ۱
التوحيدـ به نقل از ابن عبّاس ـ: باديه نشينى، نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: اى پيامبر خدا! از شگفتى هاى دانش به من بياموز. فرمود: «با اساس دانش چه كرده اى كه از شگفتى هايش مى پرسى؟». مرد گفت: اى پيامبر خدا! اساس دانش چيست؟ فرمود: «شناخت خدا، آن چنان كه بايد». باديه نشين گفت: شناخت خدا، آن چنان كه حقّ شناخت اوست، چگونه است؟ فرمود: «او را بى مانند و بى شبيه و بى همتا بدانى و بدانى كه او يكتا، يگانه، پيدا، نهان، نخست و پايان است، نه همتايى دارد و نه همانندى. اين، حقّ شناخت اوست».
۱.التوحيد: ص 284 ح 5.
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ في دُعاءِ الجَوشَنِ الكَبيرِ ـ: يا مَن فِي السَّماءِ عَظَمَتُهُ، يا مَن فِي الأَرضِ آياتُهُ، يا مَن في كُلِّ شَيءٍ دَلائِلُهُ، يا مَن فِي البِحارِ عَجائِبُهُ، يا مَن فِي الجِبالِ خَزائِنُهُ، يا مَن يَبدَأُ الخَلقَ ثُمَّ يُعيدُهُ، يا مَن إِلَيهِ يَرجِعُ الأَمرُ كُلُّهُ، يا مَن أَظهَرَ في كُلِّ شَيءٍ لُطفَهُ، يا مَن أَحسَنَ كُلَّ شَيءٍ خَلَقَهُ، يا مَن تَصَرَّفَ فِي الخَلائِقِ قُدرَتُهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در دعاى «جوشن كبير» ـ: اى آن كه در آسمان، عظمتش پيداست و در زمين، نشانه هايش! اى آن كه هر چيز، راهنمايى به سوى اوست! اى آن كه شگفتى هايش در دريا و اندوخته هايش در كوه هاست! اى آن كه خلق را پديد آورد و سپس، بازمى گردانَد! اى كه همه كارها به او بازمى گردند! اى كه لطفش را در همه چيز هويدا كرد! اى كه هر چه آفريد، نيكو آفريد! اى كه قدرتش، همه مخلوقات را مى چرخانَد!
۱.البلد الأمين: ص 407.
عنه صلى الله عليه و آله:إِنَّ اللّهَ تَعالى لَيَعجَبُ مِن يَأسِ العَبدِ مِن رَحمَتِهِ، وقُنوطِهِ مِن عَفوِهِ مَعَ عَظيمِ سَعَةِ رَحمَتِهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:همانا خداى متعال، از يأس بنده از رحمتش و نااميدى او از گذشتش با [وجود]گستردگىِ سترگ رحمت او، شگفتى مى نمايد.
۱.إرشاد القلوب: ج 1 ص 109.
عنه صلى الله عليه و آله:إذا التَبَسَت علَيكُمُ الاُمورُ كَقِطَعِ اللَّيلِ المُظلِمِ فعلَيكُم بالقرآنِ؛ فإنّهُ شافِعٌ مُشَفَّعٌ وماحِلٌ مُصَدَّقٌ، مَن جَعَلَهُ أمامَهُ قادَهُ إلَى الجَنّةِ، ومَن جَعَلَهُ خَلفَهُ ساقَهُ إلَى النارِ، وهُو الدليلُ يَدُلُّ علَى السَّبيلِ، وهو كتابُ تَفصيلٍ وبَيانٍ وتَحصيلٍ، هُو الفَصلُ ليسَ بالهَزلِ، ولَهُ ظَهرٌ وبَطنٌ، فظاهِرُهُ حُكمُ اللّهِ وباطِنُهُ عِلمُ اللّهِ تعالى، فظاهِرُهُ وَثيقٌ، وباطِنُهُ عَميقٌ لَهُ تُخومٌ، وعلى تُخومِهِ تُخومٌ، لا تُحصى عَجائبُهُ ولا تُبلى غرائبُهُ، فيهِ مَصابيحُ الهُدى ومَنارُ الحِكمَةِ، ودليلٌ علَى المَعرِفَةِ لِمَن عَرَفَ النَّصَفَةَ. ۱

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:پس، هر گاه كارها همچون پاره هاى شب تار بر شما تاريك و شبهه ناك شد، به قرآن روى آوريد؛ زيرا قرآن، شفيعى است كه شفاعتش پذيرفته است و شاكى و خصمى است كه شكايتش قبول مى شود. هر كه قرآن را فرا روى خود قرار دهد، او را به سوى بهشت مى كشاند و هر كه آن را پشت سر خويش نهد، به سوى دوزخش مى كشاند. قرآن، ره نمايى است كه راه را نشان مى دهد. قرآن، كتاب تفصيل و روشنگرى و تحصيل [حقايق]است. جدا كننده ميان حق و باطل است و شوخى بردار نيست. ظاهرى دارد و باطنى. ظاهرش، حكم و دستور خداست و باطنش، علم خداوند متعال. پس، ظاهر آن، محكم و استوار است و باطنش ژرفايى دارد و ژرفاهايش ژرفا دارد. شگفتى هايش بى شمار است و عجايب و غرايبش، كهنه و تمام نمى شوند. چراغ هاى هدايت و پرتوگاه هاى حكمت،

۱.النوادر للراوندي: ص 143 ح 197.
عنه صلى الله عليه و آلهـ في قولِهِ تعالى: «وَرَتِّلِ القُرآنَ تَرتيلاً» ـ: بَيِّنْهُ تِبيانا، ولا تَنثُرْهُ نَثرَ البَقْلِ، ولا تَهُذَّهُ هَذَّ الشِّعرِ، قِفُوا عندَ عَجائبِهِ، حَرِّكُوا بهِ القُلوبَ، ولا يَكُن هَمُّ أحَدِكُم آخِرَ السُّورَةِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ درباره آيه «و قرآن را شمرده شمرده بخوان» ـ: قرآن را روشن و شمرده بخوان و آن را مانند تخمِ علف، پراكنده اش مساز و همچون شعر، به شتاب و بُريده بُريده مخوان. در شگفتى هايش درنگ كنيد، دل ها را با آن به تپش در آوريد و همه كوشش شما اين نباشد كه سوره را به آخر برسانيد.
۱.النوادر للراوندي: ص 164 ح 247.
التّوحيد عن ابن عبّاس:جاءَ أعرابِيٌّ إلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله فَقالَ: يا رَسول اللّهِ، عَلِّمني مِن غَرائِبِ العِلمِ. قالَ: ما صَنَعتَ في رَأسِ العِلمِ حَتّى تَسأَلَ عَن غَرائِبِهِ؟! قالَ الرَّجُلُ: ما رَأسُ العِلمِ يا رَسول اللّهِ؟ قالَ: مَعرِفَةُ اللّهِ حَقَّ مَعرِفَتِهِ. قالَ الأَعرابِيُّ: وما مَعرِفَةُ اللّهِ حَقَّ مَعرِفَتِهِ؟ قالَ: تَعرِفُهُ بِلا مِثلٍ ولا شِبهٍ ولا نِدٍّ، وأنَّهُ واحِدٌ أحَدٌ ظاهِرٌ باطِنٌ أوَّلٌ آخِرٌ، لا كُفوَ لَهُ ولا نَظيرَ، فَذلِكَ حَقُّ مَعرِفَتِهِ. ۱
التوحيدـ به نقل از ابن عبّاس ـ: مردى باديه نشين نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: اى پيامبر خدا! از شگفتى هاى دانش به من بياموز. فرمود: «تو با اساس علم چه كرده اى كه حال، خواهان شگفتى هاى آن هستى؟». آن مرد گفت: اساس علم چيست، اى پيامبر خدا؟ فرمود: «شناخت خداوند، چنان كه بايسته اوست». باديه نشين گفت: شناخت بايسته خداوند چيست؟ فرمود: «او را اين گونه بشناسى كه نظير، شبيه و انباز ندارد و او يگانه، يكتا، ظاهر، باطن، اوّل و آخر است و همسنگ و همسان ندارد. اين است حقّ شناخت خداوند».
۱.التوحيد: ص 284 ح 5.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:غُضُّوا أبصارَكُم تَرَونَ العَجائبَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:چشمان خود را [از حرام] فرو بنديد تا شگفتى ها را ببينيد.
۱.بحار الأنوار: ج 104 ص 41 ح 52.
تنقيح المقال:إنَّ الفاضِلَ التَّفريشِيَّ قَد أرَّخَ وِلادَةَ مَولانَا السَّجّادِ عليه السلام بِسَنَةِ ثَلاثٍ وثَلاثينَ مِنَ الهِجرَةِ، ووَقعَةُ الطَّفِّ بِسَنَةِ إحدى وسِتّينَ، وفَرَّعَ عَلَيهِما كَونَ سِنِّهِ فِي الطَّفِّ ثَمانِيَةً وعِشرينَ سَنَةً. وهذا مِنَ الغَرائِبِ، فَإِنّي لَم أجِد أحَدا أرَّخَ وِلادَتَهُ بِسَنَةِ ثَلاثٍ وثَلاثينَ، ۱ وإنَّما المُصَرَّحُ بِهِ فِي الإِرشادِ وَالكافي وكَشفِ الغُمَّةِ وَالمَناقِبِ ومِصباحِ الكَفعَمِيِّ ورَوضَةِ الواعِظينَ وَالتَّذكِرَةِ وَالدُّروسِ وَالفُصولِ المُهِمَّةِ وَالدُّرَرِ وَالذَّخيرَةِ وغَيرِها، تاريخُها بِسَنَةِ ثَمانٍ وثَلاثينَ. بَل فِي الإِرشادِ وكَشفِ الغُمَّةِ وَالمَناقِبِ وغَيرِها، تَأكيدُ ذلِكَ بِأَنَّهُ بِسَنَتَينِ قَبلَ وَفاةِ

تنقيح المقال:فاضل تفرشى، تاريخ ولادت مولايمان امام زين العابدين عليه السلام را سال 33 هجرى دانسته و چون واقعه عاشورا در سال 61 هجرى بوده، عمر امام عليه السلام را در اين واقعه، بيست و هشت سال، اعلام كرده است. و اين از شگفتى هاست؛ زيرا كسى را نديده ام كه ولادت امام زين العابدين عليه السلام رادر سال 33 بداند ۳ و الإرشاد، الكافى، كشف الغمّة، المناقب ابن شهرآشوب، مصباح الكفعمى، روضة الواعظين، تذكرة الفقهاء، الدروس الشرعيّة، الفصول المهمّة، الدُّرر، الذخيرة و غير اينها تصريح كرده اند كه تولّد ايشان در سال 38 [هجرى]بوده است؛ بلكه در الإرشاد، كشف الغمّة، المناقب و غير اينها اين گونه تأكيد كرده اند كه تولّدش دو سال پيش از وفات امير مؤمنان على عليه السلام است. و روايتى آن را سال 37 [هجرى] دانسته و در

۱.لقد أشرنا إلى هذا القول وناقليه من أصحاب التاريخ والنسب (راجع: ص 332).
۲.تنقيح المقال: ج 2 ص 281.
۳.پيش از اين، به مورّخان و نسب شناسانى كه اين تاريخ را آورده اند، اشاره كرده ايم (ر. ك: ص 332).
عنه عليه السلامـ في بَيانِ عَجائِبِ قَلبِ الإِنسانِ ـ: إن أفادَ مالاً أطغاهُ الغِنى، وإن عَضَّتهُ فاقَةٌ شَغَلَهُ البَلاءُ، وإن أصابَتهُ مُصيبَةٌ فَضَحَهُ الجَزَعُ. ۱
امام على عليه السلامـ در بيان شگفتى هاى دل انسان ـ: اگر به مالى دست يابد، توانگرى سركشش مى نمايد. اگر نادارى او را بِگزَد، رنج و گرفتارى دامنگيرش مى شود، و اگر مصيبتى به او برسد، بى تابى رسوايش مى سازد.
۱.الكافي: ج 8 ص 21 ح 4 عن جابر بن يزيد عن الإمام الباقر عليه السلام، نهج البلاغة: الحكمة 108، الإرشاد: ج 1 ص 301، علل الشرائع: ص 109 ح 7، بحارالأنوار: ج 70 ص 60 ح 41؛ تاريخ دمشق: ج 51 ص 182 عن عبداللّه بن جعفر نحوه، كنزالعمّال: ج 1 ص 349 ح 1567.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:رَأَيتُ البارِحَةَ عَجَبا! رَأَيتُ رَجُلاً مِن اُمَّتِي انتَهى إلى أبوابِ الجَنَّةِ، فَغُلِّقَتِ الأَبوابُ دونَهُ، فَجاءَتهُ شَهادَةُ أن لا إلهَ إلَا اللّهُ فَفُتِحَت لَهُ الأَبوابُ واُدخِلَ الجَنَّةَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:صبحگاهان، چيز شگفتى ديدم. مردى از امّتم را ديدم كه به درهاى بهشت رسيد و درها به رويش بسته شدند. گواهى به «لا إله إلّا اللّه» آمد. پس درها به رويش باز شدند و او را وارد بهشت كردند.
۱.مستدرك الوسائل: ج 5 ص 365 ح 6098 نقلاً عن لبّ اللباب.
عنه صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله: رَأَيتُ البارِحَةَ عَجائِبَ. رَأَيتُ رَجُلاً مِن أُمَّتي قَد هَوى فِي النّارِ، فَجاءَتهُ دُموعُهُ الَّتي بَكى مِن خَشيَةِ اللّه‏ِ، فَاستَخرَجَهُ ۱ مِن ذلِكَ. ۲
پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله: ديشب، چيزهاى شگفتى ديدم. ديدم كه مردى از امّتم در آتش افتاد؛ امّا اشك‏هايش كه از ترس خدا گريسته بود، آمدند و او را از آن، بيرون كشيدند.
۱.في الأمالي: «فاستخرجته».
۲.فضائل الأشهر الثلاثة: ص 112 ح 107 عن عبدالرحمن بن هبيرة، الأمالي للصدوق: ص 302 ح 342 عن عبدالرحمن بن سمرة، روضة الواعظين: ص 494، بحارالأنوار: ج 7 ص 291 ح 1؛ تاريخ دمشق: ج 34 ص 407 ح 7045، تفسير ابن كثير: ج 4 ص 422 كلاهما نحوه، نوادر الاُصول: ج 2 ص 233 كلّها عن عبدالرحمن بن سمرة، كنزالعمّال: ج 15 ص 927 ح 43592.
عيون أخبار الرضا عن الحسن بن عليّ [العسكريّ] عن أبيه عن جدّه عليهم السلام: جاءَ رَجُلٌ إلَى الرِّضا عليه السلام فَقالَ لَهُ: يَابنَ رَسولِ اللّهِ، أخبِرني عَن قَولِ اللّهِ عز و جل: «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَــلَمِينَ» ما تَفسيرُهُ؟ فَقالَ: لَقَد حَدَّثَني أبي عَن جَدّي، عَنِ الباقِرِ، عَن زَينِ العابِدينَ عَن أبيهِ عليهم السلام أنَّ رَجُلاً جاءَ إلى أميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام فَقالَ: أخبِرني عَن قَولِ اللّهِ عز و جل: «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَــلَمِينَ» ما تَفسيرُهُ؟ فَقالَ «الْحَمْدُ لِلَّهِ» هُوَ أن عَرَّفَ عِبادَهُ بَعضَ نِعَمِهِ جُمَلاً، إذ لا يَقدِرونَ عَلى مَعرِفَةِ جَميعِها بِالتَّفصيلِ، لِأَنَّها أكثَرُ مِن أن تُحصى أو تُعرَفَ، فَقالَ لَهُم: قولوا: «الْحَمْدُ

عيون أخبار الرضا عليه السلامـ به نقل از امام عسكرى، از امام هادى، از امام جواد عليهم السلام ـ: مردى نزد امام رضا عليه السلام آمد و به او گفت: اى فرزند پيامبر خدا! برايم اين سخن خداوند عز و جل را كه «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ؛ ستايش، ويژه خداى جهانيان است» ، تفسير كن. فرمود: «پدرم، از جدّش، از امام باقر، از امام زين العابدين، از پدرش [امام حسين عليهم السلام] نقل كرد: كه مردى نزد اميرمؤمنان آمد و همين سؤال را كرد. ايشان فرمود: « «ستايش، ويژه خداست» ، يعنى آن كه خداوند، برخى از نعمت هايش را به اجمال به بندگانش معرّفى نمود؛ زيرا بندگان، توانايىِ شناخت همه آنها را به تفصيل ندارند، چون بيشتر از آن اند كه به شمار درآيند و يا شناخته شوند. پس به بندگانش فرمود، بگوييد: «ستايش، ويژه

۱.التَّهافُت: التساقُط قطعةً قطعة (الصحاح: ج 1 ص 271 «هفت»).
۲.تَبَحبَحَ: تَمكَّنَ في الحُلولِ والمَقامِ (لسان العرب: ج 2 ص 407 «بحح»).
۳.القصص: 46.
۴.عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 1 ص 282 ح 30، علل الشرائع: ص 416 ح 3، بشارة المصطفى: ص 212 كلّها عن محمّد بن زياد ومحمّد بن سيّار عن الإمام العسكري عن آبائه عليهم السلام، التفسير المنسوب إلى الإمام العسكري عليه السلام: ص 30 ح 11، بحار الأنوار: ج 92 ص 224 ح 2.
۵.ترنگبين: شيرابه هاى گياه خارشتر كه شيرين و مليّن است.
۶.اين، همان ذكر حاجيان به هنگام احرام است و معنايش نوعى اعلان آمادگى براى اجراى فرمان خداست و حمد و نعمت را ويژه خدا دانستن و يكتايى او را به زبان آوردن است.
الإقبال:مِنَ الدَّعَواتِ المُشَرَّفَةِ في يَومِ عَرَفَةَ، دُعاءُ مَولانَا الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِ ۱: الحَمدُ للّهِِ الَّذي لَيسَ لِقَضائِهِ دافِعٌ، ولا لِعَطائِهِ مانِعٌ، ولا كَصُنعِهِ صُنعُ صانِعٍ، وهُوَ الجَوادُ الواسِعُ، فَطَرَ ۲ أجناسَ البَدائِعِ، وأتقَنَ بِحِكمَتِهِ الصَّنائِعَ، لا يَخفى عَلَيهِ الطَّلائِعُ، ولا تَضيعُ عِندَهُ الوَدائِعُ، أتى بِالكِتابِ الجامِعِ، وبِشَرعِ الإِسلامِ النّورِ السّاطِعِ، وهُوَ لِلخَليقَةِ صانِعٌ، وهُوَ المُستَعانُ عَلَى الفَجائِعِ، جازي كُلِّ صانِعٍ، ورائِشُ ۳ كُلِّ قانِعٍ ۴، وراحِمُ كُلِّ ضارِعٍ ۵، ومُنزِلُ المَنافِعِ وَالكِتابِ الجامِعِ بِالنّورِ السّاطِعِ، وهُوَ لِلدَّعَواتِ سامِعٌ، ولِلدَّرَجاتِ رافِعٌ، ولِلكُرُباتِ دافِعٌ،

الإقبال:از دعاهاى وارد شده در روز عرفه، دعاى مولايمان امام حسين ـ كه درودهاى خدا بر او باد ـ است ۵۴: «ستايش، خداوندى را سِزَد كه نه از قضاى او مى توان جلوگيرى كرد، نه مى توان كسى را از عطاى او محروم ساخت. ساخته هيچ سازنده اى همچون ساخته او نيست. او بخشنده فراگير است. انواع پديده هاى بديع را آفريد و با حكمت خويش، ساخته ها را استوار كرد. طلايه ها [ى عالم وجود]بر او پنهان نيستند و امانت ها در نزد او تلف نمى شوند. كتاب جامع و شريعت اسلام را به مثابه نورى درخشان آورد. آفريدگان را ساخت و فريادرس در گرفتارى هاست. هرسازنده اى را پاداش مى دهد و زندگى هر قناعت پيشه اى را تأمين كند و بر هر نالانى، مهربان است. منفعت ها و كتاب جامع را با نورى درخشان، فرو فرستاد. اوست كه شنواى دعاهاست و بالا برنده درجه

۱.قال الكفعمي في حاشية البلد الأمين: ذكر السيّد الحسيب النسيب رضيّ الدين عليّ بن طاووس ـ قدّس اللّه روحه ـ في كتاب مصباح الزائر قال: روى بشر و بشير الأسديّان أنّ الحسين بن عليّ بن أبي طالب عليه السلام، خرج عشيّة عرفة يومئذٍ من فسطاطه، متذلِّلاً خاشعا، فجعل عليه السلام يمشي هونا هونا، حتّى وقف هو وجماعة من أهل بيته وولده ومواليه في مَيسَرَةِ الجبل، مستقبلَ البيت، ثُمّ رفع يديه تلقاء وجهه كاستطعام المسكين، ثُمَّ قال: الحمد للّه الذي ليس لقضائه دافع. إلى آخره (البلد الأمين: ص 251، بحار الأنوار: ج 98 ص 214 ح 2).
۲.فَطَرَ: خلق (المصباح المنير: ص 476 «فطر»).
۳.يقال: راشَهُ يَريشُه؛ إذا أحسن حاله. وكلُّ من أوليته خيرا فقد رِشتَه (لسان العرب: ج 6 ص 310 «ريش»).
۴.القانِعُ: السائل، من القنوع: الرضا باليسير من العطاء (النهاية: ج 4 ص 114 «قنع»).
۵.الضَّارعُ: النحيف الضاوي الجسم (النهاية: ج 3 ص 84 «ضرع»).
۶.المنون: الدَّهرُ. والموتُ (القاموس المحيط: ج 4 ص 272 «منّ»).
۷.ظَعَنَ: سارَ (الصحاح: ج 4 ص 2159 «ظعن»).
۸.قال العلاّمة المجلسي: لم تشهّرني بخلقي؛ أي لم تجعل تلك الحالات الخسيسة ظاهرة للخلق في ابتداء خلقي لأصير محقّرا مهينا عندهم، بل سترت تلك الأحوال عنهم، وأخرجتني بعد اعتدال صورتي وخروجي عن تلك الاُصول الدّنية (بحار الأنوار: ج 60 ص 373). هذا وفي البلد الأمين: «لَم تُشهِدني خلقي».
۹.كَلأهُ: حرسه (القاموس المحيط: ج 1 ص 26 «كلأ»).
۱۰.الحُرّ من الطين والرَّمل: الطيّب. وحرّ كلّ أرضٍ: وسطها وأطيبها (تاج العروس: ج 6 ص 261 «حرر»).
۱۱.الدَّرأُ: الدَّفع (الصحاح: ج 1 ص 48 «درأ»).
۱۲.الخُذروف: عُوَيد، أو قصَبَة مشقوقة، يفرضُ في وسطه. (تاج العروس: ج 12 ص 157 «خذرف»). وقد استعاره عليه السلام لمجاري الأنف هنا.
۱۳.المارِن: ما لان من الأنفِ وفَضَل عن القصَبَة (الصحاح: ج 6 ص 2202 «مرن»).
۱۴.العِرنِينُ: الأنف (النهاية: ج 3 ص 223 «عرن»).
۱۵.الصِّماخ: قناة الاُذن التي تُفضي إلى طبلته (المعجم الوسيط: ج 1 ص 522 «صمخ»).
۱۶.مَحامِلُ الشيء وحَمائِله: العروق التي في أصله وجلده (لسان العرب: ج 11 ص 180 «حمل»).
۱۷.الوَتِينُ: عِرْقٌ في القلب إذا انقطع مات صاحبه (الصحاح: ج 6 ص 2210 «وتن»).
۱۸.التامور: علقة القلب ودمه (النهاية: ج 1 ص 196 «تمر»).
۱۹.نياط القلب: هو العرق الذي القلب معلّق به (النهاية: ج 5 ص 141 «نيط»).
۲۰.الشراسيف: وهي أطراف الأضلاع المشرفة على البطن (النهاية: ج 2 ص 459 «شرسف»).
۲۱.القُصْبُ: اسم للأمعاء كلّها (النهاية: ج 4 ص 67 «قصب»).
۲۲.الطارف: المستحدث، خلاف التالد والتليد (الصحاح: ج 4 ص 1394 «طرف»).
۲۳.إبراهيم: 34، النحل: 18.
۲۴.الرِفْدُ: العَطَاءُ والصلة (الصحاح: ج 2 ص 475 «رفد»).
۲۵.وَكَفَ الدَّمعُ: إذا تَقَاطَر (النهاية: ج 5 ص 220 «وكف»).
۲۶.ما بين المعقوفين أثبتناه من البلد الأمين: ص 253. وراجع: بحار الأنوار: ج 98 ص 213 ح 2 و مستدرك الوسائل: ج 10 ص 25 ح 11370.
۲۷.أغْناهُ اللّه ُ وأقْناهُ: أي أعطاه اللّه ما يسكن إليه (الصحاح: ج 6 ص 2468 «قنا»).
۲۸.البائقة: الداهية (الصحاح: ج 4 ص 1452 «بوق»).
۲۹.أبسَلَهُ: أسلَمَهُ للهَلَكَة. وأبسَلَهُ لِعَمَلِهِ وبِعَمَلِهِ: وَكَلَهُ إليهِ (اُنظر: القاموس المحيط: ج 3 ص 335 «بسل»). وفي البلد الأمين وبحار الأنوار: «فلا تَبتَلِني».
۳۰.هَجَمَ الرّجلَ وغَيرَهُ. ساقه وطرده ويقال: هجم الفحلُ آتُنَهُ أي طَرَدَها (لسان العرب: ج 12 ص 602 «هجم»). وفي البلد الأمين: «يَتَجهَّمُني»، قال ابن الأثير في معناها: أي يلقاني بالغلظة والوجه الكريه (النهاية: ج 1 ص 323 «جهم»).
۳۱.الرُّحب: السَّعَة (الصحاح: ج 1 ص 134 «رحب»).
۳۲.ما بين المعقوفين أثبتناه من البلد الأمين: ص 254.
۳۳.نيرُ الفدّان: الخشبة المعترضة في عنق الثورين، وقد يستعار للإذلال (مجمع البحرين: ج 3 ص 1853 «نير»).
۳۴.قَيَّضَ اللّه ُ فلانا لفلانٍ: أي جاء به وأتاحهُ له (الصحاح: ج 3 ص 1104 «قيض»).
۳۵.المحادّة: المعاداة والمخالفة والمنازعة (النهاية: ج 1 ص 353 «حدد»).
۳۶.وَصَبَ الشيء: دامَ وثَبَتَ (تاج العروس: ج 2 ص 468 «وصب»).
۳۷.أبوءُ بذنبي: أي ألتَزِمُ واُقِرُّ وأرجِعُ (النهاية: ج 1 ص 159 «بوء»).
۳۸.في بحار الأنوار والبلد الأمين: «أستقبلك».
۳۹.جَرَحَ واجتَرَحَ: اكتسبَ (الصحاح: ج 1 ص 358 «جرح»).
۴۰.أسبغ عليه النعمة: أي أتمّها (الصحاح: ج 4 ص 1320 «سبغ»).
۴۱.تقول: رَفَدتُه؛ إذا أعَنتَه (الصحاح: ج 2 ص 475 «رفد»).
۴۲.في المصدر: «المستقبلين»، والصواب ما أثبتناه كما في بحار الأنوار والبلد الأمين.
۴۳.تَنَصَّلَ: أي انتفى من ذنبه واعتذر إليه (النهاية: ج 5 ص 67 «نصل»).
۴۴.أثبتنا ما بين المعقوفين من البلد الأمين: ص 258. وراجع: بحار الأنوار: ج 98 ص 213 ح 2 و مستدرك الوسائل: ج 10 ص 25 ح 11370.
۴۵.عند هذه الكلمات تمّ دعاؤه عليه السلام في البلد الأمين، ولم يذكر قوله بعد ذلك: «إلهي أنا الفقير.» إلى آخر الدعاء. ثمّ قال: فلم يكن له عليه السلام جهد إلاّ قوله: يا ربّ، يا ربّ، بعد هذا الدعاء، وشغل من حضر ممّن كان حوله وشهد ذلك المحضر عن الدعاء لأنفسهم، وأقبلوا على الاستماع له عليه السلام، والتأمين على دعائه، قد اقتصروا على ذلك لأنفسهم، ثمّ علت أصواتهم بالبكاء معه، وغربت الشمس، وأفاض عليه السلام وأفاض الناس معه (البلد الأمين: ص 258 وراجع: بحار الأنوار: ج 98 ص 213 ح 2 و مستدرك الوسائل: ج 10 ص 26 ح 11370). جدير بالذكر أنّنا نقلنا المقطع التالي من الدعاء عن كتاب الإقبال للسيّد ابن طاووس، ولهذا وقع الاختلاف في كون المقطع المذكور من دعاء الإمام الحسين عليه السلام أم من غيره، وسنتعرّض لذلك في البيان الذي نذكره بعد إيراد الدعاء.
۴۶.الضّيْمُ: الظلم (الصحاح: ج 5 ص 1973 «ضيم»).
۴۷.حَفِيَ به: أي بالغ في برّه والسؤال عنه (النهاية: ج 1 ص 409 «حفا»).
۴۸.في المصدر: «لا تَزال»، والتصويب من بحار الأنوار.
۴۹.الرَّمس: الدَّفن، والقَبر (القاموس المحيط: ج 2 ص 220 «رمس»).
۵۰.في المصدر: «الهواء»، والتصويب من بحار الأنوار.
۵۱.السُّرادِقُ: واحد السرادقات التي تمدّ فوق صحن الدار (الصحاح: ج 4 ص 1496 «سردق»).
۵۲.ما بين المعقوفين أثبتناه من بحار الأنوار.
۵۳.الإقبال (طبعة دار الكتب الإسلاميّة): ص 339، البلد الأمين: ص 251 وليس فيه ذيله من: «إلهي، أنا الفقير في غناي.»، بحار الأنوار: ج 98 ص 216 ح 2.
۵۴.كفعمى در البلد الأمين، نوشته است: سيّد اصيل و پاك نژاد، رضى الدين على بن طاووس ـ كه خداوند، روحش را پاك گردانَد ـ در كتاب مصباح الزائر گفته است: بِشر و بشير اسدى روايت كرده اند كه امام حسين عليه السلام شب عرفه از خيمه اش بيرون آمد، در حالى كه آرام و افتاده حال بود و به آرامى گام بر مى داشت، تا اين كه خود وتعدادى از خاندان و فرزندان و دوستانش، در سمت چپ كوه، رو به قبله ايستادند. امام عليه السلام دستانش را تا مقابل صورتش بالا آورد، همانند سائلى كه غذا درخواست مى كند. آن گاه گفت: «ستايش، خداوندى را سِزَد كه نه از قضاى او مى توان جلوگيرى كرد و.».
۵۵.اين عبارت، ترجمه «لم تشهدنى» در متن عربى دعاست كه بر اساس نسخه البلد الأمين ترجمه شده است. علاّمه مجلسى در شرح نسخه بدل «لم تشهّرنى» مى گويد: يعنى آن حالت هاى بدنما در آغاز آفرينش جنينىِ مرا آشكار نساختى تا نزد مردم، پَست و خُرد نشوم؛ بلكه آنها را پوشاندى و پس از اعتدال و اتمامِ هيئتم، مرا بيرون آوردى.
۵۶.در اين جا دعاى نقل شده در كتاب البلد الأمين، به پايان مى رسد و به جاى ادامه دعا چنين آمده است: «امام را پس از اين دعا، سخنى جز تكرار يا رب، يا رب (اى پروردگار من) نبود و اطرافيان و حاضران، از دعاى خود به استماع و آمين گويى دعاى ايشان، مشغول شدند و براى خود به همين دعا بسنده نمودند و سپس، صداى گريه آنان نيز همراه با امام عليه السلام بلند شد و خورشيد، غروب كرد و امام حسين عليه السلام از عرفات به سوى مِنا كوچ كرد و مردم هم با ايشان حركت كردند». گفتنى است كه از اين جا تا پايان دعا از نقل سيّد بن طاووس در كتاب الإقبال آمده و از اين رو، در اين كه اين بخش از دعا از امام حسين عليه السلام است يا نيست، اختلاف نظر وجود دارد كه در توضيح پايان دعا، بدان مى پردازيم.
الإمام الصادق عليه السلامـ لَمّا قيلَ لَهُ ما كانَ في وَصِيَّةِ لُقمانَ ـ: كانَ فيهَا الأَعاجيبُ، وكانَ أعجَبَ ما فيها أن قالَ لاِبنِهِ: خَفِ اللّهَ خيفَةً لَو جِئتَهُ بِبِرِّ الثَّقَلَينِ لَعَذَّبَكَ، وَارجُ اللّهَ رَجاءً لَو جِئتَهُ بِذُنوبِ الثَّقَلَينِ لَرَحِمَكَ. ۱
امام صادق عليه السلامـ وقتى به ايشان گفته شد: در وصيت لقمان چه بود؟ ـ: در آن، شگفتى هاى فراوانى بود و عجيب تر از همه، اين است كه به پسرش گفت: «از خدا چنان بترس كه [گويى] حتّى اگر با همه خوبى هاى انس و جن به پيشگاهش برسى، عذابت مى كند و چنان به خدا اميدوار باش كه [گويى]حتّى اگر با همه بدى هاى انس و جن به پيشگاهش برسى، به تو رحم مى كند».
۱.الكافي: ج 2 ص 67 ح 1، بحار الأنوار: ج 78 ص 259 ح 151.
المصنف لابن أبي شيبة عن عُبَيد بن عُمَير:قالَ لُقمانُ عليه السلام لاِبنِهِ: يا بُنَيَّ، لا يُعجِبكَ رَحبُ الذِّراعَينِ بِالدَّمِ، فَإِنَّ لَهُ عِندَ اللّهِ قاتِلاً لا يَموتُ. ۱
المصنّف، ابن ابى شيبهـ در المصنف به نقل از عُبَيد بن عُمَير ـ: لقمان به پسرش گفت: «اى پسرم! وسعتِ دو ذراع خونِ ريخته، تو را به شگفتى وا ندارد؛ زيرا آن خون، نزد خداوند قاتلى دارد كه نمى ميرد».
۱.المصنف لابن أبي شيبة: ج 8 ص 122 ح 2، حلية الأولياء: ج 9 ص 55.
مكارم الأخلاق ومعاليها:عَن لُقمانَ الحَكيمِ عليه السلام: كانَ يَقولُ: أكتُمُ الحاجَةَ، ولا أنطِقُ فيما لا يَعنيني، ولا أكونُ مِضحاكا مِن غَيرِ عَجَبٍ، ولا مَشّاءً إلى غَيرِ أَرَبٍ، الصَّمتُ خَيرٌ وقَليلٌ فاعِلُهُ. ۱
مكارم الأخلاق و معاليها:از لقمان حكيم، نقل است كه او پيوسته مى گفته: «نياز [خود] را پنهان مى دارم، و درباره چيزى كه به من مربوط نيست، سخن نمى گويم، و بدون شگفتى نمى خندم، و بدون مقصد، راه نمى روم و البته سكوت، بهتر است؛ ولى رعايت كننده آن اندك است».
۱.مكارم الأخلاق ومعاليها: ص 436 ح 438، الدر المنثور: ج 6 ص 518.
کلیدواژه‌ها حکمت های جامع
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:إذَا التَبَسَت عَلَيكُمُ الفِتَنُ كَقِطَعِ اللَّيلِ المُظلِمِ فعَلَيكُم بِالقُرآنِ؛ فَإنَّهُ شافِعٌ مُشفَّعٌ وَماحِلٌ مُصَدَّقٌ، وَمَن جَعَلَهُ أمامَهُ قادَهُ إلَى الجَنَّةِ، وَمَن جَعَلَهُ خَلفَه ساقَهُ إلَى النارِ، وَهُوَ الدَّليلُ يَدُلُّ عَلى خَيرِ سَبيلٍ، وَهُوَ كِتابٌ فيهِ تَفصيلٌ وَبَيانٌ وَتَحصيلٌ، وَهُوَ الفَصلُ لَيسَ بِالهَزلِ، وَلَهُ ظَهرٌ وَبَطنٌ؛ فَظاهِرُهُ حُكمٌ وَباطِنُهُ عِلمٌ، ظاهِرُهُ أنيقٌ وَباطِنُهُ عَميقٌ، لَهُ نُجومٌ وَعَلى نُجُومِهِ نُجومٌ، لا تُحصى عَجائِبُهُ وَلا تَبلى غَرائِبُهُ، فيهِ مَصابيحُ الهُدى وَمَنارُ الحِكمَةِ وَدَليلٌ عَلَى المَعرِفَةِ لِمَن عَرَفَ الصِّفَةَ، فَليَجلُ جالٍ بَصَرَهُ وَليُبلِغِ الصِّفَةَ نَظَرَهُ. ۱

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هرگاه فتنه ها و آشوبها چون پاره هاى شبِ تار، شما را فراگرفت، به قرآن روى آوريد؛ زيرا قرآن، شفيعى است كه شفاعتش پذيرفته است و گزارشگر بديهاست كه گفته اش [درباره آن كس كه بدان عمل نكرده] مورد تصديق است. هر كس آن را رهبر خود سازد، او را به بهشت مى برد و هركس آن را پشت سر اندازد، او را به دوزخ راند. قرآن، راهنمايى است كه به بهترين راه، ره نمايد، و كتابى است كه تفصيل و بيان [حقايق] و تحصيل [مقاصد] در آن است، و آن است جداكننده [حقّ و باطل]، و شوخى و لغو نيست؛ ظاهرى دارد و باطنى، كه ظاهرش حُكم است و باطنش علم. ظاهرش خرّم و زيباست و باطنش ژرف و ناپيدا. ستارگانى دارد و ستارگانش نيز ستارگانى. شگفتيهايش به شماره نيايند و غرايبش كهنه نشوند. در آن است چراغهاى هدايت و

۱.الكافي: 2 / 599 / 2.
التوحيد عن ابن عبّاس:جاءَ أعرابِيٌّ إلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله فَقالَ: يا رَسولَ اللّهِ، عَلِّمني مِن غَرائِبِ العِلمِ. قالَ: ما صَنَعتَ في رَأسِ العِلمِ حَتّى تَسأَلَ عَن غَرائِبِهِ؟! قالَ الرَّجُلُ: ما رَأسُ العِلمِ يا رَسولَ اللّهِ؟ قالَ: مَعرِفَةُ اللّهِ حَقَّ مَعرِفَتِهِ. قالَ الأَعرابِيُّ: وما مَعرِفَةُ اللّهِ حَقَّ مَعرِفَتِهِ؟ قالَ: تَعرِفُهُ بِلا مِثلٍ ولا شِبهٍ ولا نِدٍّ، وأنَّهُ واحِدٌ أحَدٌ ظاهِرٌ باطِنٌ أوَّلٌ آخِرٌ، لا كُفوَ لَهُ ولا نَظيرَ، فَذلِكَ حَقُّ مَعرِفَتِهِ. ۱
التوحيدـ به نقل از ابن عبّاس ـ: باديه نشينى، نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: اى پيامبر خدا! از شگفتى هاى دانش به من بياموز. فرمود: «با اساس دانش چه كرده اى كه از شگفتى هايش مى پرسى؟». مرد گفت: اى پيامبر خدا! اساس دانش چيست؟ فرمود: «شناخت خدا، آن چنان كه بايد». باديه نشين گفت: شناخت خدا، آن چنان كه حقّ شناخت اوست، چگونه است؟ فرمود: «او را بى مانند و بى شبيه و بى همتا بدانى و بدانى كه او يكتا، يگانه، پيدا، نهان، نخست و پايان است، نه همتايى دارد و نه همانندى. اين، حقّ شناخت اوست».
۱.التوحيد: ص 284 ح 5، بحارالأنوار: ج 3 ص 269 ح 4.
تنبيه الغافلين عن عبد اللّه بن مسوَر الهاشميّ:جاءَ رَجُلٌ إلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله وقالَ: جِئتُكَ لِتُعَلِّمَني مِن غَرائِبِ العِلمِ. قالَ: ما صَنَعتَ في رَأسِ العِلمِ؟ قالَ: وما رَأسُ العِلمِ؟ قالَ: هَل عَرَفتَ الرَّبَّ عز و جل؟ قالَ: نَعَم. قالَ: فَماذا فَعَلتَ في حَقِّهِ؟ قالَ: ما شاءَ اللّهُ. قالَ: وهَل عَرَفتَ المَوتَ؟ قالَ: نَعَم. قالَ: فَماذا أعدَدتَ لَهُ؟ قالَ: ما شاءَ اللّهُ. قالَ: اِذهَب فَاحكُم بِها هُناكَ، ثُمَّ تَعالَ حَتّى اُعَلِّمَكَ مِن غَرائِبِ العِلمِ. فَلَمّا جاءَهُ بَعدَ سِنينَ. قالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: ضَع يَدَكَ عَلى قَلبِكَ، فَما لا تَرضى لِنَفسِكَ لا تَرضاهُ لِأَخيكَ المُسلِمِ، وما رَضيتَهُ لِنَفسِكَ فَارضَهُ لِأَخيكَ المُسلِمِ،

تنبيه الغافلينـ به نقل از عبد اللّه بن مِسوَر هاشمى ـ: مردى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: نزد تو آمده ام تا مرا از شگفتى هاى دانش بياموزى. فرمود: «با اساس دانش چه كرده اى؟». گفت: اساس دانش چيست؟ فرمود: «آيا پروردگار عز و جل را شناخته اى؟». گفت: بلى. فرمود: «در حقّ او چه كرده اى؟». گفت: آنچه خدا خواسته است. فرمود: «آيا مرگ را شناخته اى؟». گفت: بلى. فرمود: «چه چيز برايش آماده ساخته اى؟». گفت: آنچه خدا خواسته است. فرمود: «برو و اينها را محكم كن. سپس بيا تا تو را از شگفتى هاى دانش بياموزم». هنگامى كه آن مرد پس از ساليانى باز آمد، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «دستت را بر دلت بگذار. پس آنچه بر خود روا نمى دارى، بر برادر مسلمانت نيز روا مدار و آنچه براى خود روا مى

۱.تنبيه الغافلين: ص 36 ح 20 وراجع: روضة الواعظين: ص 537.
الإمام الباقر عليه السلام:بَينا رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله ذاتَ يَومٍ بِفِناءِ الكَعبَةِ يَومَ افتَتَحَ مَكَّةَ إذ أقبَلَ إلَيهِ وَفدٌ فَسَلَّموا عَلَيهِ، فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: مَنِ القَومُ؟ قالوا: وَفدُ بَكرِ بنِ وائِلٍ. قالَ: فَهَل عِندَكُم عِلمٌ مِن خَبَرِ قُسِّ بنِ ساعِدَةَ الأَيادِيِّ؟ قالوا: نَعَم يا رَسولَ اللّهِ. قالَ: فَما فَعَلَ؟ قالوا: ماتَ. فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: الحَمدُ للّهِِ رَبِّ المَوتِ ورَبِّ الحَياةِ، كُلُّ نَفسٍ ذائِقَةُ المَوتِ ۱، كَأَنّي أنظُرُ إلى قُسِّ بنِ ساعِدَةَ الأَيادِيِّ وهُوَ بِسوقِ عُكاظٍ عَلى جَمَلٍ لَهُ أحمَرَ وهُوَ يَخطُبُ النّاسَ ويَقولُ: اِجتَمِعوا أيُّهَا النّاسُ، فَإِذَا اجتَمَعتُم فَأَنصِتوا، فَإِذا

امام باقر عليه السلام:در ايّام فتح مكّه، روزى پيامبر صلى الله عليه و آله در محوّطه كعبه ايستاده بود كه هيئت نمايندگى قبيله اى، به سوى ايشان آمدند و سلام دادند. ايشان فرمود: «از چه قبيله اى هستيد؟». گفتند: نمايندگان قبيله بكر بن وائل هستيم. فرمود: «آيا خبرى از قُسّ بن ساعده اِيادى داريد؟». گفتند: آرى، اى پيامبر خدا! فرمود: «چه مى كند؟». گفتند: مُرد. پيامبر خدا فرمود: «ستايش، خدايى را كه هم پروردگارِ مرگ است و هم پروردگارِ زندگى. هر جانى، چشنده مرگ است. گويى به قُسّ بن ساعده اِيادى مى نگرم كه در بازار عُكاظ بر شتر سرخْ مويش نشسته است و براى مردم، خطبه مى خواند و مى گويد: اى مردم! گِرد آييد و چون گِرد آمديد، خاموش شويد و چون خاموش شديد، گوش دهيد و چون شنيديد، بينديشيد و خوب بگيريد و چون

۱.إشارة إلى الآية 185 من آل عمران.
۲.تمور: أي تذهب وتجيء (لسان العرب: ج 5 ص 187).
۳.الغابر: الباقي (لسان العرب: ج 5 ص 3).
۴.كمال الدين: ص 166 ح 22 عن محمّد بن مسلم، بحار الأنوار: ج 15 ص 183 ح 8 وراجع: مروج الذهب: ج 1 ص 69.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۱۰۳