نتایج جستجو برای «سرکشی»: ۴۷ حدیث
الإمام الباقر عليه‏السلام: قالَ النَّبِيُّ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: إنَّ خِيارَكُم اُولُو النُّهى. ۱ قيلَ: يا رَسولَ اللّه‏ِ، ومَن اُولُو النُّهى؟ قالَ: هُم اُولُو الأَخلاقِ الحَسَنَة وَالأَحلامِ الرَّزينَةِ وصِلَةِ الأَرحامِ، وَالبَرَرَةُ بِالاُمَّهاتِ وَالآباءِ، وَالمُتَعاهِدونَ ۲ لِلفُقَراءِ وَالجيرانِ وَاليَتامى، ويُطعِمونَ الطَّعامَ، ويُفشونَ السَّلامَ فِي العالَمِ، ويُصَلّونَ وَالنّاسُ نِيامٌ غافِلونَ. ۳
امام باقر عليه‏السلام: پيامبر خدا فرمود: «بهترينِ شما، خردمندان هستند». گفته شد: اى پيامبر خدا! خردمندان كيستند؟ فرمود: «آنان، كسانى هستند كه از اخلاق نيكو برخوردارند، بردبار و باوقارند، به خويشان رسيدگى مى‏كنند و به پدران و مادران، نيكى روا مى‏دارند، به تهى‏دستان و همسايگان و يتيمانْ سركشى مى‏كنند، اطعام مى‏كنند، سلام را در جهان آشكار مى‏كنند، و هنگامى كه خوابْ مردمان را ربوده و در غفلت‏اند، آنان نماز مى‏گزارند».
۱.النُّهى: هي العقول والألباب، واحدتُها نُهْيَة، بالضمّ؛ سُمّيت بذلك لأنّها تنهى صاحبها عن القبيح (النهاية: ج 5 ص 139).
۲.في الطبعة المعتمدة: «المتعاهدين» والتصحيح من وسائل الشيعة (ج 15 ص 191 ح 20249) و بحار الأنوار.
۳.الكافي: ج 2 ص 240 ح 32، بحار الأنوار: ج 60 ص 71.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
عنه صلى الله عليه و آله:عَلى كُلِّ قَلبٍ جاثِمٌ ۱ مِنَ الشَّيطانِ، فإذا ذَكَرَ اسمَ اللّهِ خَنَسَ الشَّيطانُ وذابَ، وإذا تَرَكَ الذِّكرَ التَقَمَهُ الشَّيطانُ فَجَذَبَهُ وأغواهُ واستَزَلَّهُ وأطغاهُ. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:شيطان، بر روى هر دلى بختك انداخته است. هر گاه آن دل، نام خدا را ياد كند، شيطان، وا پس مى رود و ذوب مى شود، و هر گاه ياد خدا را وا نهد، شيطان او را فرو مى بلعد و به سوى خود مى كِشَد و فريبش مى دهد و مى لغزاند و به سركشى مى افكند.
۱.يَجثِم في الأرض: أي يلزمها ويلتصق بها، وجَثَم الطائر جثوما، وهو بمنزلة البُروك للإبل (النهاية: ج 1 ص 239 «جثم»).
۲.عدّة الداعي: ص 192، إرشاد القلوب: ص 61 وفيه «خادم» بدل «جاثم»، أعلام الدين: ص 279 وفيه «خاتم» بدل «جاثم»، بحار الأنوار: ج 70 ص 61 ح 42.
الكافي عن عبّاد بن كثير:قُلتُ لِأَبي عَبدِ اللّهِ عليه السلام: إنّي مَرَرتُ بِقاصٍّ يَقُصُّ وهُوَ يَقولُ: هذَا المَجلِسُ الَّذي لا يَشقى بِهِ جَليسٌ. قالَ: فَقالَ أبو عَبدِ اللّهِ عليه السلام: هَيهاتَ، هَيهاتَ، أخطَأَت أستاهُهُمُ الحُفرَةَ ۱. إنَّ للّهِِ مَلائِكَةً سَيّاحينَ سِوَى الكِرامِ الكاتِبينَ، فَإِذا مَرُّوا بِقَومٍ يَذكُرونَ مُحَمَّدا وآلَ مُحَمَّدٍ، قالوا: قِفوا فَقَد أصَبتُم حاجَتَكُم، فَيَجلِسونَ فَيَتَفَقَّهونَ مَعَهُم، فَإِذا قاموا عادوا مَرضاهُم، وشَهِدوا جَنائِزَهُم، وتَعاهَدوا غائِبَهُم، فَذلِكَ المَجلِسُ الَّذي لا يَشقى بِهِ جَليسٌ. ۲
الكافىـ به نقل از عبّاد بن كثير ـ: به امام صادق عليه السلام گفتم: من بر داستان سَرايى (نقّالى) گذشتم كه داستان نقل مى كرد و مى گفت: اين است آن مجلسى كه هر كس در آن بنشيند، محروم نمى شود. امام صادق عليه السلام فرمود: «هيهات، هيهات! سوراخ دعا را گم كرده اند. خداوند را بجز گرامىْ فرشتگانِ نويسنده [ى اعمال بندگان]، فرشتگانى است كه دوره مى گردند و چون بر مردمى بگذرند كه از محمّد و خاندان او ياد مى كنند، مى گويند: [همين جا] بِايستيد كه به مراد خود رسيديد. پس مى نشينند و با آنان دانش مى آموزند، و چون برخيزند، از بيمارانِ آنان عيادت مى كنند و در تشييع جنازه مردگانشان حاضر مى شوند و از سفرْ رفته شان سركشى مى كنند. اين است آن مجلسى كه هر كه در آن بنشيند، محروم نمى شود».
۱.الإخطاء: الذهاب إلى خلاف الصواب مع قصد الصواب، أو مطلقا عمدا وغير عمد، والأستاه: جمع الإست؛ وهي حلقة الدبر. والمراد بالحفرة: الكنيف الذي يتغوّط فيه، وكأنّ هذا كان مثلاً سائرا يضرب لمن استعمل كلاما في غير موضعه أو أخطأ خطأً فاحشا. وقد يقال: شبّهت أفواههم بالأستاه تفضيحا لهم (مرآة العقول: ج 9 ص 84).
۲.الكافي: ج 2 ص 186 ح 3، بحار الأنوار: ج 74 ص 259 ح 57.
عنه صلى الله عليه و آله:بِئسَ العَبدُ عَبدٌ تَخَيَّلَ وَاختالَ ونَسِيَ الكَبيرَ المُتعالِ، بِئسَ العَبدُ عَبدٌ تَجَبَّرَ وَاعتَدى ونَسِيَ الجَبّارَ الأَعلى، بِئسَ العَبدُ عَبدٌ سَها ولَها ونَسِيَ المَقابِرَ والبِلى، بِئسَ العَبدُ عَبدٌ عَتا وطَغى ونَسِيَ المُبتَدا وَالمُنتَهى، بِئسَ العَبدُ عَبدٌ يَختِلُ الدُّنيا بِالدِّينِ ۱، بِئسَ العَبدُ عَبدٌ يَختِلُ الدِّينَ بِالشُّبُهاتِ، بِئسَ العَبدُ عَبدٌ طَمَعٌ يَقودُهُ، بِئسَ العَبدُ عَبدٌ هَوىً يُضِلُّهُ، بِئسَ العَبدُ عَبدٌ رَغَبٌ يُذِلُّهُ. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بد بنده اى است بنده اى كه خودبين و متكبّر باشد و خداى بزرگ و بلندمرتبه را فراموش كند. بد بنده اى است آن بنده اى كه گردن فراز و متجاوز باشد و خداى جبّار والا را فراموش كند. بد بنده اى است آن بنده اى كه فراموشكار و غافل باشد و قبرستان و پوسيده شدن [جسم خود] را فراموش كند. بد بنده اى است آن بنده اى كه سركشى و طغيان كند و آغاز و فرجام [خود] را فراموش كند. بد بنده اى است آن بنده اى كه دين را وسيله رسيدن به دنيا قرار دهد. بد بنده اى است آن بنده اى كه با شبههها در كمين دين بنشيند. بد بنده اى است آن بنده اى كه طمع، جلودار او باشد. بد بنده اى است آن بنده اى كه هوس، گم راهش كند. بد بنده اى است آن بنده اى كه خواهش، خوارش كند.
۱.يَختِلُ الدّنيا بالدّين: أي يطلب الدنيا بعمل الآخرة؛ يقال: خَتَلَهُ يَختِله؛ إذا خَدَعَهُ وراوغَهُ (النهاية: ج 2 ص 9 «ختل»).
۲.سنن الترمذي: ج 4 ص 632 ح 2448، المعجم الكبير: ج 24 ص 156 ح 401، المستدرك على الصحيحين: ج 4 ص 351 ح 7885، شُعب الإيمان: ج 6 ص 287 ح 8181 كلّها عن أسماء بنت عميس الخثعميّة نحوه، كنز العمّال: ج 16 ص 97 ح 44054 وراجع النوادر للراوندي: ص 145 ح 198.
الإمام الصادق عليه السلام:إذا خَرَجتَ مِن بَيتِكَ تُريدُ الحَجَّ وَالعُمرَةَ إن شاءَ اللّهُ فَادعُ دُعاءَ الفَرَجِ. ثُمَّ قُل: اللّهُمَّ كُن لي جارا مِن كُلِّ جَبّارٍ عَنيدٍ، ومِن كُلِّ شَيطانٍ مَريدٍ»، ثُمَّ قُل: «بِاسمِ اللّهِ دَخَلتُ، وبِاسمِ اللّهِ خَرَجتُ، وفي سَبيلِ اللّهِ، اللّهُمَّ إنّي اُقَدِّمُ بَينَ يَدَي نِسياني وعَجَلَتي بِاسمِ اللّهِ وما شاءَ اللّهُ في سَفَري هذا». ۱
امام صادق عليه السلام:چون به خواست خدا، از خانه ات به قصد حج و عمره خارج شدى، دعاى فرج را بخوان. و سپس بگو: «بار خدايا! مرا از هر زورگوى سركشى و از هر شيطان متمرّدى، در پناه خود بگير». سپس بگو: «به نام خدا داخل شدم، و به نام خدا خارج شدم، و در راه خدا [سفر مى كنم]. بار خدايا! در اين سفرم، پيش از آن كه فراموش كنم يا شتاب ورزم، مى گويم: به نام خدا و آنچه خدا خواهد».
۱.الكافي: ج 4 ص 284 ح 2، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 50 ح 154 كلاهما عن معاوية بن عمّار.
تفسير القمّي:قوله: «وَ اضْرِبْ لَهُم مَّثَلاً رَّجُلَيْنِ جَعَلْنَا لِأَحَدِهِمَا جَنَّتَيْنِ مِنْ أَعْنَـبٍ وَ حَفَفْنَـهُمَا بِنَخْلٍ وَ جَعَلْنَا بَيْنَهُمَا زَرْعًا» ۱ قالَ: نَزَلَت في رَجُلٍ كانَ لَهُ بُستانانِ كَبيرانِ عَظيمانِ كَثيرَا الثِّمارِ، كَما حَكَى اللّهُ عز و جل، وفيهِما نَخلٌ و زَرعٌ، و كانَ لَهُ جارٌ فَقيرٌ، فَافتَخَرَ الغَنِيُ عَلى ذلِكَ الفَقيرِ، وقالَ لَهُ: «أَنَا أَكْثَرُ مِنكَ مَالًا وَ أَعَزُّ نَفَرًا * وَ دَخَلَ جَنَّتَهُ» ۲ أي بُستانَهُ، وقالَ «مَا أَظُنُّ أَن تَبِيدَ هَـذِهِ أَبَدًا * وَ مَا أَظُنُّ السَّـاعَةَ قَائِمَةً وَ لَـئِن رُّدِدتُّ إِلَى رَبِّى لَأَجِدَنَّ خَيْرًا مِّنْهَا مُنقَلَبًا» ۳، فَقالَ لَهُ الفَقيرُ: «أَكَفَرْتَ بِالَّذِى خَلَقَكَ مِن تُرَابٍ

تفسير القمّى:در باره آيه: «و براى آنان، آن دو مرد را مَثَل بزن كه به يكى از آنها، دو باغ انگور داديم و پيرامون آن دو باغ را با درختان خرما پوشانديم و ميان آن دو را كشتزارى قرار داديم» ، فرمود: «اين آيه در باره مردى نازل شد كه به فرموده خداوند، دو باغ بزرگ پهناورِ پُر ميوه داشت كه در آنها درختان خرما و كاشتنى هايى بود و آن مرد، همسايه اى فقير داشت. آن توانگر بر آن تهى دست، فخر فروخت و گفت: «من از تو مالدارتر و از جهت نفرات، از تو نيرومندترم. و به بهشتش وارد شد» ، يعنى به باغش. و گفت: «گمان نمى كنم كه اين نعمت، هرگز زوال پذيرد و گمان نمى كنم كه رستاخيز، برپا شود و اگر هم به سوى پروردگارم باز گردانده شوم، قطعا بهتر از اين را در بازگشت، خواهم يافت» . مرد تهى دست گفت: «آيا به آن كسى كه تو

۱.الكهف: 32.
۲.الكهف: 34 ـ 35.
۳.الكهف: 36.
۴.الكهف: 37 ـ 38.
۵.الكهف: 39.
۶.الكهف: 40.
۷.الكهف: 41.
۸.الكهف: 42 ـ 43.
۹.تفسير القمّي: ج 2 ص 35 من دون إسناد إلى أحدٍ من أهل البيت عليهم السلام، بحارالأنوار: ج 93 ص 185 ح 3.
الأمالي للصدوق عن ثابت بن أبي صفيّة:نَظَرَ سَيِّدُ العابِدِينَ عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ عليه السلام إِلى عُبَيدِ اللّهِ بنِ العَبّاسِ بنِ عَلِيِّ بنِ أَبِي طالِبٍ عليه السلام، فَاستَعبَرَ ثُمَّ قالَ: ما مِن يَومٍ أَشَدَّ عَلَى رَسُولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله مِن يَومِ أُحُدٍ، قُتِلَ فِيهِ عَمُّهُ حَمزَةُ بنُ عَبدِ المُطَّلِبِ أَسَدُ اللّهِ وَأَسَدُ رَسُولِهِ، وَبَعدَهُ يَومُ مُؤتَةَ، قُتِلَ فِيهِ ابنُ عَمِّهِ جَعفَرُ بنُ أَبِي طالِبٍ. ثُمَّ قالَ عليه السلام: وَلا يَومَ كَيَومِ الحُسَينِ عليه السلام اِزدَلَفَ إِلَيهِ ثَلاثُونَ أَلفَ رَجُلٍ يَزعُمُونَ أَنَّهُم مِن هذِهِ الأُمَّةِ، كُلٌّ يَتَقَرَّبُ إِلَى اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ بِدَمِهِ، وَهُوَ بِاللّهِ يُذَكِّرُهُم فَلا يَتَّعِظُونَ، حَتّى

الأمالى، صدوق ـ به نقل از ثابت بن ابى صفيّه ـ:سيّد العابدين، على بن الحسين عليه السلام، به عبيد اللّه بن عبّاس بن على بن ابى طالب عليه السلام نگريست و اشك ريخت. سپس فرمود: «هيچ روزى براى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله سخت تر از روز اُحُد نبود. در آن روز، عمويش حمزة بن عبد المطّلب، آن شير خدا و شير رسول او، كشته شد. پس از آن روز، روز موته است كه در آن، پسر عموى ايشان، جعفر بن ابى طالب، كشته شد. سپس فرمود: «و هيچ روزى چون روز حسين عليه السلام نيست. سى هزار مردك كه مدّعى بودند از اين امّت اند، به سوى او آمدند و هر يك از آنان به قصد تقرّب به خداوند عز و جل مى خواست خون او را بريزد، به طورى كه هر چه او از خدا برايشان مى گفت، در گوش آنان فرو نمى رفت و سرانجام، او را از روى سركشى و ستم و تجاوز

۱.الأمالي للصدوق: ص 547 ح 731، الخصال: ص 68 ح 101 وفيه ذيله من «رحم اللّه العبّاس»، بحار الأنوار: ج 44 ص 298 ح 4.
الإمامُ عليُّ عليه السلام:لَتَعطِفَنَّ الدُّنيا عَلَينا بَعدَ شِماسِها عَطفَ الضَّروسِ عَلى وَلَدِها، وَتَلا عَقِيبَ ذلكَ «وَ نُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُواْ». ۱
امام علي عليه السلام:دنيا پس از سركشى با ما مهربان شود، همچون مهربان شدن ماده شترِ بدخو به فرزندش. سپس اين آيه را خواند: «ما مى خواهيم بر مستضعفان زمين نعمت دهيم و آنان را پيشوايان مردم و وارثان [حكومت جهان]گردانيم» .
۱.نهج البلاغة: الحكمة 209.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:إنَّ اللّهَ جَعَلَني إماما لِخَلْقِهِ، فَفَرَضَ عَلَيَّ التَّقْديرَ في نَفْسي ومَطْعَمي ومَشْرَبي ومَلْبَسي كَضُعَفاءِ النّاسِ، كَيْيَقْتَديَ الفقيرُ بِفَقْري، ولا يُطْغِيَ الغَنِيَّ غِناهُ. ۱
امام على عليه السلام:خداوند مرا پيشواى خلق خود قرار داد. از اين رو، بر من واجب كرد كه درباره خودم و خورد و خوراك و پوشاكم همانند مردمان تنگدست باشم تا نادار به نادارى من تأسى جويد و توانگر را توانگرى اش به طغيان و سركشى نكشاند.
۱.بحار الأنوار: 40 / 336 / 17.
الإرشاد:رُويَ أنَّهُ (الكاظم عليه السلام) كانَ يَدعوكَثيرا فَيَقولُ: اللّهمَّ إنّي أسألُكَ الرّاحَهَ عِندَ المَوتِ وَالعَفوَ عِندَ الحِسابِ. وَيُكَرِّرُ ذلك. وَكانَ مِن دُعائِهِ عليه السلام: عَظُمَ الذَّنبُ مِن عَبدِكَ فَليَحسُنِ العَفوُ مِن عِندِكَ. وَكانَ يَبكي مِن خَشيَةِ اللّهِ حَتَّى تَخضَلُّ لِحيَتُهُ بِالدُّموعِ. وَكانَ أوصَلُ النّاسِ لأهلِهِ ورَحِمِهِ وَكانَ يَفتَقِدُ فُقَراءَ المَدينَةِ في اللَّيلِ فَيَحمِلُ إليهِم (الزَّنبيلَ) فيهِ العَينُ وَالوَرَقُ وَالأدِقَّةُ وَالتُّمورِ فَيوصِلُ إلَيهِم ذلك وَلا يَعلَمونَ مِن أيِّ جَهَةٍ هُوَ. ۱
الإرشاد:روايت شده است كه حضرت كاظم عليه السلام زياد دعا مى خواند، و عرضه مى داشت: بار خدايا! راحتى در هنگام مردن، و عفو و بخشش در هنگام حسابرسى را از تو مسئلت مى كنم. و اين جمله را تكرار مى كرد. يكى از دعاهاى آن حضرت اين بود: گناه بنده تو بزرگ است و عفو و گذشت از جانب تو نيكوست. آن حضرت از خشيت خدا چندان مى گريست كه محاسن او از اشك تر مى شد. هيچ كس به اندازه ايشان به خانواده و خويشاوندانش رسيدگى نمى كرد. شب هنگام به فقراى مدينه سركشى مى كرد و زنبيلى پر از درهم و دينار و آرد و خرما با خود مى برد و بر درِ خانه هاى آنان مى گذاشت و آنها نمى فهميدند كه اين پول و اجناس از طرف چه كسى آمده است.
۱.الإرشاد: 2 / 231.
عنه عليه السلام:آفةُ الاقتِدارِ البغيُ والعُتُوُّ. ۱
امام على عليه السلام:آفت نيرومندى، ستمگرى و سركشى است.
۱.غرر الحكم: 3972
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:إنَّ أعجَلَ الشَّرِّ عُقوبَةً البَغيُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:كيفر تعدّى (سركشى) زودتر از كيفر هر كردار زشت ديگرى دامنگير انسان مى شود.
۱.الكافي: 2 / 327 / 1.
کلیدواژه‌ها سرکشیپرهیز از سرکشی
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:مَن سَلَّ سَيفَ البَغْيِ قُتِلَ بهِ. ۱
امام على عليه السلام:كسى كه شمشير تعدّى و ستم بركشد خود به وسيله آن كشته مى شود.
۱.نهج البلاغة: الحكمة 349.
کلیدواژه‌ها سرکشیپرهیز از سرکشی
عنه عليه السلام:البَغيُ يَسْلُبُ النِّعمةَ. ۱
امام على عليه السلام:تعدّى و ستم، نعمت را سلب مى كند.
۱.غرر الحكم: 382
کلیدواژه‌ها سرکشیپرهیز از سرکشی
عنه عليه السلام:البَغيُ يُوجِبُ الدَّمارَ. ۱
امام على عليه السلام:تعدّى، موجب نابودى مى شود.
۱.غرر الحكم: 795
کلیدواژه‌ها سرکشیپرهیز از سرکشی
عنه عليه السلام:إيّاكَ والبَغيَ فإنّهُ يُعَجِّلُ الصَّرْعةَ، ويُحِلُّ بالعاملِ بهِ العِبَرَ. ۱
امام على عليه السلام:از تعدّى بپرهيز كه زود به خاك مى افكند و متعدّى را درس عبرت ديگران مى كند.
۱.غرر الحكم: 2657.
کلیدواژه‌ها سرکشیپرهیز از سرکشی
عنه عليه السلام:إنَّ البَغيَ يَقـودُ أصْحابَهُ إلَى النّارِ. ۱
امام على عليه السلام:تعدّى، تعدّى كننده را به سوى آتش مى كشاند.
۱.الكافي: 2 / 327 / 4
کلیدواژه‌ها سرکشیپرهیز از سرکشی
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام:انظُرْ أنْ لا تَكَلَّمَنَّ بكَلِمةِ بَغيٍ أبَدا، وإنْ أعجَبتْكَ نَفسُكَ وعَشيرَتُكَ. ۱
امام صادق عليه السلام:مواظب باش كه هرگز سخن تعدّى آميزى از دهانت خارج نشود هر چند به قدرت خود و طايفه ات بنازى.
۱.الكافي: 2 / 327 / 3.
کلیدواژه‌ها سرکشیپرهیز از سرکشی
الإمامُ الصّادقُ عليه السلامـ في قولِهِ تعالى: «فَمَنِ اضْطُرَّ غيرَ باغٍ ولا عادٍ» ۱ ـ: الباغي الّذي يَخرُجُ علَى الإمامِ. ۲۳
امام صادق عليه السلامـ در تفسير آيه «هر كس ناچار شود بى آن كه سركشى ورزد و تجاوز كند» ـفرمود: ياغى و سركش كسى است كه بر امام خروج كند. ۴
۱.البقرة: 173.
۲.معاني الأخبار: 213 / 1.
۳.في الدّرّ المنثور عن مجاهد في قوله: «غيرَ باغٍ ولا عادٍ» قال: غير باغٍ على المسلمين ولا متعدٍّ عليهم. مَن خرجَ يقطعُ الرَّحم أو يقطع السّبيل أو يُفسِدُ في الأرض أو مُفارقا للجماعة والأئمّة أو خـرج فـي معصيـةِ اللّه فاضْطُـرَّ إلى المِيتةِ لم تَحِـلَّ له. (الدرّ المنثور: 1 / 408).
۴.در الدرّ المنثور از قول مجاهد در تفسير آيه «سركش و تجاوزگر نباشد» آمده است: يعنى در برابر مسلمانان، عَلَم ياغى گرى و تجاوز بر نيفرازد. هر كه [از ديار خويش]بيرون رود تا از خويشان خود ببرد، يا راهزنى كند، يا در زمين (جامعه) فساد (ناامنى) به وجود آورد، يا از امّت اسلامى و امامان جدا شود، يا سفر معصيت كند و در اين شرايط، مجبور به خوردن گوشت مردار شود، [اين] براى او حلال نيست.
کلیدواژه‌ها سرکشیصفت شخص سرکش
حَفْصُ بْنُ غِيَاثٍ:سَأَلتُ أبا عَبدِ اللّه عليه السلام عَنِ الطّائِفَتَينِ مِنَ المُؤمِنينَ إحداهُما باغِيَةٌ وَ الأُخرى عادِلَةٌ فَهَزَمَتِ العادِلَةُ الباغِيَةَ؟ فَقالَ: لَيسَ لأَهْلِ العَدلِ أَن يَتبَعوا مُدبِراً و لا يَقتُلوا أسيراً ولا يُجهِزوا عَلَى جَريحٍ، و هذا إذا لَمْ يَبقَ مِن أهلِ البَغيِ أَحَدٌ وَ لَم يَكُن لَهُم فِئَةٌ يَرجِعونَ إلَيها، فَإِذا كانَ لَهُم فِئَةٌ يَرجِعونَ إلَيْها فَإِنَّ أسيرَهُمْ يُقتَلُ وَ مُدبِرَهُمْ يُتبَعُ و جَريحَهُم يُجهَزُ. ۱
حفص بن غياث:از امام صادق عليه السلام درباره دو گروه از مسلمانان پرسيدم كه يكى از آنها اهل بغى اند و ديگرى گروهى اند درستكار كه اهل بغى را شكست داده اند. امام فرمود گروه درستكار، حق ندارد، فراريان اهل بغى را تعقيب كند و به مجروحانشان تير خلاص بزند و اسيرانشان را بكشد. و اين، البته در صورتى است كه از اهل بغى كسى نمانده و سازمان و تشكيلاتى نداشته باشند كه باقى مانده هاى جنگ به آن بپيونند. اگر چنين باشد، و اسيرانشان كشته مى شوند فراريانشان تعقيب مى شوند، به مجروحانشان ضربه خلاصى زده مى شود.
۱.الكافي: 5 / 32 / 2.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۴۷