فیلترها
نتایج جستجو برای «شکایت»: ۱۴۷ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
أعلام الدين عن طاووس اليماني:رَأَيتُ في جَوفِ اللَّيلِ رَجُلاً مُتَعَلِّقا بِأَستارِ الكَعبَةِ وهُوَ يَقولُ:
ألا أيُّهَا المَأمولُ في كُلِّ حاجَةٍشَكَوتُ إلَيكَ الضُرَّ فَاسمَع شِكايَتي
ألا يا رَجائي أنتَ كاشفُ كُربَتيفَهَب لي ذُنوبيكُلَّهَا واقضِ حاجَتي
أتُحرِقُني فِي النّارِ يا غايَةَ المُنىفَأَينَ رَجائي مِنكَ أينَ مَخافَتي!
قالَ: فَتَأَمَّلتُهُ فَإِذا هُوَ عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ عليه السلام ۱.
أعلام الدينـ به نقل از طاووس يمانى ـ: در نيمه هاى شب، مردى را ديدم كه به پرده كعبه چنگ زده است و مى گويد:
«الا، اى آن كه در هر نيازى بدو آرزو مى بندند!/از رنج هايم به تو شِكوه مى كنم. شِكوه ام را بشنو.
الا، اى اميد من! تويى گسارنده اندوه من/پس گناهانم، همه را ببخشاى و حاجتم را برآور.
آيا در آتشم مى سوزانى، اى فرجامينِ آرزوها؟/پس اميدم به تو چه مى شود، بيمم كجاست؟»!
دقّت كردم. ديدم على بن حسين عليهماالسلام است.
۱.أعلام الدين: ص 171، بحار الأنوار: ج 99 ص 198 ح 15.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:أوحَى اللّهُ إلى أخي العُزَيرِ عليه السلام: يا عُزَيرُ، إن أصابَتكَ مُصيبَةٌ فلا تَشكُني إلى خَلقي، فقد أصابَني مِنكَ مَصائبُ كَثيرَةٌ ولَم أشكُكَ إلى مَلائكتي.
يا عُزَيرُ، اعصِني بقَدرِ طاقَتِكَ على عَذابي، وسَلْني حَوائجَكَ على مِقدارِ عَمَلِكَ، ولا تأمَنْ مَكري حتّى تَدخُلَ جَنَّتي، فاهتَزَّ عُزَيرٌ يَبكي، فأوحَى اللّهُ إلَيهِ: لا تَبكِ يا عُزَيرُ! فإن عَصَيتَني بجَهلِكَ غَفَرتُ لكَ بحِلمي؛ لأنّي حَليمٌ لا أعجَلُ بالعُقوبَةِ على عِبادي وأنا أرحَمُ الرّاحِمينَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند به برادرم عُزَير عليه السلام، وحى فرمود: «اى عُزَير! اگر گرفتارى و مصيبتى به تو رسيد، از من نزد خَلقم شكايت مكن؛ زيرا از تو نيز مصايب بسيارى به من رسيده و من از تو نزد فرشتگانم شكايت نكرده ام.
اى عُزَير! به اندازه تحمّلت در برابر عذاب من، مرا نافرمانى كن و نيازهايت را به اندازه عملت از من بخواه و از مكر من، آسوده خاطر مباش، تا به بهشت من در آيى».
عُزَير بر خود لرزيد و گريست. خداوند به او وحى فرمود: «اى عُزَير! گريه مكن؛ زيرا اگر از روى نادانى ات مرا نافرمانى كردى، من با بردبارى خود، تو را مى بخشم؛ چرا كه من بردبارم و در كيفر بندگانم، شتاب نمى ورزم و من، مهربان ترينِ مهربانانم».
۱.كنز العمال: ج 11 ص 500 ح 32341.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های اعتقادینبوتپیامبران علیهم السلام قبل از اسلام +1 مورد دیگر
عنه صلى الله عليه و آله:إذا التَبَسَت علَيكُمُ الاُمورُ كَقِطَعِ اللَّيلِ المُظلِمِ فعلَيكُم بالقرآنِ؛ فإنّهُ شافِعٌ مُشَفَّعٌ وماحِلٌ مُصَدَّقٌ، مَن جَعَلَهُ أمامَهُ قادَهُ إلَى الجَنّةِ، ومَن جَعَلَهُ خَلفَهُ ساقَهُ إلَى النارِ، وهُو الدليلُ يَدُلُّ علَى السَّبيلِ، وهو كتابُ تَفصيلٍ وبَيانٍ وتَحصيلٍ، هُو الفَصلُ ليسَ بالهَزلِ، ولَهُ ظَهرٌ وبَطنٌ، فظاهِرُهُ حُكمُ اللّهِ وباطِنُهُ عِلمُ اللّهِ تعالى، فظاهِرُهُ وَثيقٌ، وباطِنُهُ عَميقٌ لَهُ تُخومٌ، وعلى تُخومِهِ تُخومٌ، لا تُحصى عَجائبُهُ ولا تُبلى غرائبُهُ، فيهِ مَصابيحُ الهُدى ومَنارُ الحِكمَةِ، ودليلٌ علَى المَعرِفَةِ لِمَن عَرَفَ النَّصَفَةَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:پس، هر گاه كارها همچون پاره هاى شب تار بر شما تاريك و شبهه ناك شد، به قرآن روى آوريد؛ زيرا قرآن، شفيعى است كه شفاعتش پذيرفته است و شاكى و خصمى است كه شكايتش قبول مى شود. هر كه قرآن را فرا روى خود قرار دهد، او را به سوى بهشت مى كشاند و هر كه آن را پشت سر خويش نهد، به سوى دوزخش مى كشاند. قرآن، ره نمايى است كه راه را نشان مى دهد. قرآن، كتاب تفصيل و روشنگرى و تحصيل [حقايق]است. جدا كننده ميان حق و باطل است و شوخى بردار نيست. ظاهرى دارد و باطنى. ظاهرش، حكم و دستور خداست و باطنش، علم خداوند متعال. پس، ظاهر آن، محكم و استوار است و باطنش ژرفايى دارد و ژرفاهايش ژرفا دارد. شگفتى هايش بى شمار است و عجايب و غرايبش، كهنه و تمام نمى شوند. چراغ هاى هدايت و پرتوگاه هاى حكمت،
۱.النوادر للراوندي: ص 143 ح 197.
عنه صلى الله عليه و آله:شَكا نَبِيٌ قَبلي إلَى اللّهِ ضَعفا في بَدَنِهِ، فَأَوحَى اللّهُ تَعالى إلَيهِ: أنِ اطبَخِ اللَّحمَ وَاللَّبَنَ، فَإِنّي قَد جَعَلتُ البَرَكَةَ وَالقُوَّةَ فيهِما. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:يكى از پيامبرانِ پيش از من، از ناتوانىِ جسمىِ خود به خدا شكايت كرد. خداوند به او وحى فرمود كه: «گوشت و شير را بپز؛ همانا من بركت و نيرو را در اين دو قرار دادم».
۱.المحاسن: ج 2 ص 257 ح 1812.
الإمام عليّ عليه السلام:إنَّ امرَأَةَ الوَليدِ بنِ عُقبَةَ جاءَت إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، تَشتَكِي الوَليدَ أنَّهُ يَضرِبُها، فَقالَ لَها: اِرجِعي فَقولي لَهُ: إنَّ رَسولَ اللّهِ قَد أجارَني.
فَانطَلَقَت، فَمَكَثَت ساعَةً ثُمَّ جاءَت، فَقالَت: يا رَسولَ اللّهِ ما أقلَعَ عَنّي، فَقَطَعَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله هُدبَةً مِن ثَوبٍ ۱ فَأَعطاها، فَقالَ: قولي: إنَّ رَسولَ اللّهِ قَد أجارَني، هذِهِ هُدبَةٌ مِن ثَوبِهِ.
فَمَكَثَت ساعَةً، ثُمَّ إنَّها رَجَعَت، فَقالَت: يا رَسولَ اللّهِ ما زادَني إلّا ضَربا، فَرَفَعَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَدَيهِ، فَقالَ: «اللّهُمَّ عَلَيكَ بِالوَليدِ» مَرَّتَينِ أو ثَلاثا. ۲
امام على عليه السلام:همسر وليد بن عقبه، نزد پيامبر خدا آمد و از وليد، شكايت كرد كه او را كتك مى زند. پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: «برگرد و به او بگو: پيامبر خدا، مرا پناه داده است».
زن رفت. ساعتى گذشت و باز آمد و گفت: اى پيامبر خدا! از من، دست بردار نيست.
پيامبر خدا، ريشه اى از جامه خود كَنْد و به او داد و فرمود: «بگو: پيامبر خدا، مرا پناه داده است و اين هم، ريشه اى از جامه اوست».
ساعتى گذشت. دوباره برگشت و گفت: اى پيامبر خدا! بيش از پيش، مرا كتك زَد.
پيامبر خدا، دستانش را بلند كرد و دو يا سه بار گفت: «بار خدايا! به حساب وليد بِرِس».
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عبادیدعا و ذکرکسانی که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله +1 مورد دیگر
الكافي عن محمّد بن يحيى رفعه:جاءَ إلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله رَجُلٌ فَقالَ: يا رَسولَ اللّهِ، لَيسَ عِندي طَولٌ فَأَنكِحُ النِّساءَ، فَإِلَيكَ أشكُو العُزوبِيَّةَ!
فَقالَ: وَفِّر شَعرَ جَسَدِكَ وأدِمِ الصِّيامَ.
فَفَعَلَ، فَذَهَبَ ما بِهِ مِنَ الشَّبَقِ. ۱
الكافىـ به نقل از محمّد بن يحيى ـ: مردى خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: اى پيامبر خدا! ثروت و امكاناتى ندارم كه زن بگيرم. از بى همسرى، شكايت به نزد تو آورده ام.
فرمود: «موى بدنت را بلند بگذار و پيوسته روزه بگير».
رفت و چنان كرد و نيروى شهوتش كاسته شد.
۱.الكافي: ج 5 ص 564 ح 36.
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ لَمّا أبْصَرَ ناقَةً مَعْقولَةً وعلَيها جِهازُها ـ: أينَ صاحِبُها؟ مُروهُ فلْيَسْتعِدَّ غَدا للخُصومَةِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ وقتى مادّه شترى را ديد كه زانويش بسته شده و بارش همچنان بر پشت اوست ـ: [پرسيد:]صاحب او كجاست؟ به او بگوييد كه خودش را براى شكايت [ـِ اين شتر در روز قيامت]آماده كند.
۱.كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 292 ح 2490.
الإمام الصادق عليه السلام:جاءَ رَجُلٌ إلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله فَشَكا إلَيهِ الحاجَةَ، فَقالَ: تَزَوَّج، فَتَزَوَّجَ فَوُسِّعَ عَلَيهِ. ۱
امام صادق عليه السلام:مردى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و به ايشان از نيازمندى شكايت آورد. فرمود: «ازدواج كن».
او ازدواج كرد و [زندگى] او گشايش يافت.
۱.الكافي: ج 5 ص 330 ح 2.
کلیدواژهها درآمد1 دانش نامه امام حسین علیه السلام در یک نگاهفضیلت ها و ویژگی های امام حسین علیه السلامازدواج +2 مورد دیگر
السنن الكبرى عن عبد اللّه بن حوالة:كُنّا عِندَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَشَكَونا إلَيهِ العُريَ وَالفَقرَ وقِلَّةَ الشَّيءِ، فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: أبشِروا! فَوَاللّهِ لَأَنَا بِكَثرَةِ الشَّيءِ أخوَفُني عَلَيكُم مِن قِلَّتِهِ. ۱
السنن الكبرىـ به نقل از عبد اللّه بن حواله ـ: نزد پيامبر خدا بوديم و از بى جامگى و فقر و كم مايگى، به ايشان شكايت برديم. فرمود: «مژده باد شما را! به خدا سوگند كه از پُرمايگى، بيش از كم مايگى، بر شما بيمناكم».
۱.السنن الكبرى: ج 9 ص 302 ح 18609.
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ لَمّا شَكا إلَيهِ أبو سَعيدٍ الخُدرِيُّ حاجتَهُـ: اِصبِر أبا سَعيدٍ، فَإِنَّ الفَقرَ إلى مَن يُحِبُّني مِنكُم أسرَعُ مِنَ السَّيلِ عَلى أعلَى الوادي، ومِن أعلَى الجَبَلِ إلى أسفَلِهِ ۱.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ به ابو سعيد خدرى كه از تهيدستى خود به آن حضرت شكايت كردـ: شكيبا باش اى ابو سعيد؛ زيرا فقر به جانب كسانى از شما كه مرا دوست دارند شتابنده تر مى آيد از حركت سيل بر بالاى درّه و از بالاى كوه به پايين آن.
۱.مسند ابن حنبل: 4 / 85 / 11379، شُعب الإيمان: 7 / 318 / 10442، وذكره أيضًا في: 2 / 174 / 1473 نحوه، الفردوس: 3 / 155 / 4421.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:الحَسَنُ وَالحُسَينُ إماما اُمَّتي بَعدَ أبيهِما وسَيِّدا شَبابِ أهلِ الجَنَّةِ، واُمُّهُما سَيِّدَةُ نِساءِ العالَمينَ، وأبوهُما سَيِّدُ الوَصِيّينَ. ومِن وُلدِ الحُسَينِ تِسعَةُ أئِمَّةٍ، تاسِعُهُمُ القائِمُ مِن وُلدي، طاعَتُهُم طاعَتي، ومَعصِيَتُهُم مَعصِيَتي، إلَى اللّهِ أشكُو المُنكِرينَ لِفَضلِهِم، وَالمُضَيِّعينَ لِحُرمَتِهِم بَعدي، وكَفى بِاللّهِ وَليًّا وناصِرًا لِعِترَتي وأئِمَّةِ اُمَّتي، ومُنتَقِمًا مِنَ الجاحِدينَ لِحَقِّهم «وسَيَعلَمُ الَّذينَ ظَلَموا أيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبونَ ۱» .
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:حسن و حسين بعد از پدرشان، امامان امّت من و سرور جوانان اهل بهشت اند و مادر آن دو، بانوى زنان جهان است و پدرشان، سرور اوصياء است. از نسل حسين، نُه امام پديد آيد كه نهمين ايشان، قائم از نسل من است، اطاعت از ايشان اطاعت از من است و نافرمانى آنان، نافرمانى من است. به خدا شكايت مى برم از كسانى كه فضل ايشان را انكار كنند و پس از من، حرمت آنان را بشكنند و كافى است كه خدا، پشتيبان و ياور عترت و امامان امّت من باشد و انتقام گيرنده از منكران حقّ آنان «و كسانى كه ستم كرده اند به زودى خواهند دانست كه چه فرجامى در انتظار آنان است» .
۱.كمال الدين: 260 / 6، فرائد السمطين: 1 / 54 / 19 كلاهما عن الحسين بن خالد عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام، والآية 227 من سورة الشعراء.
الإمام الحسين عليه السلام:لَمّا قُبِضَت فاطِمَةُ عليهاالسلامدَفَنَها أميرُ المُؤمِنينَ سِرًّا وعَفا عَلى مَوضِعِ قَبرِها، ثُمَّ قامَ فَحَوَّلَ وَجهَهُ إلى قَبرِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَقالَ: السَّلامُ عَلَيكَ يا رَسولَ اللّهِ عَنّي، وَالسَّلامُ عَلَيكَ عَنِ ابنَتِكَ وزائِرَتِكَ وَالبائِتَةِ فِي الثَّرى بِبُقعَتِكَ وَالمُختارِ اللّهِ لها سُرعَةَ اللَّحاقِ بِكَ، قَلَّ يا رَسولَ اللّهِ عَن صَفِيَّتِكَ صَبري، وعَفا عَن سَيِّدَةِ نِساءِ العالَمينَ تَجَلُّدي، إلاّ أنَّ لي فِي التَّأَسّي بِسُنَّتِكَ في فُرقَتِكَ مَوضِعَ تَعَزٍّ، فَلَقَد وَسَّدتُكَ في مَلحودَةِ قَبرِكَ، وفاضَت نَفسُكَ بَينَ نَحري وصَدري. بَلى، وفي كِتابِ اللّهِ (لي) أنعَمُ القَبولِ، إنّا للّهِِ وإنّا إلَيهِ راجِعونَ،
امام حسين عليه السلام:چون فاطمه عليهاالسلام از دنيا رفت، اميرالمؤمنين عليه السلام او را مخفيانه به خاك سپرد و محل قبرش را ناپديد ساخت و سپس برخاست و رو به سوى قبر رسول خدا صلى الله عليه و آله كرد و گفت: سلام من بر تو اى رسول خدا و سلام بر تو از جانب دخترت، همو كه اينك به ديدار تو آمده و از من جدا گشت و در آرامگاه تو در خاك خفت و خدا خواست كه زودتر به تو ملحق شود. يا رسول اللّه، از فراق دخت برگزيده ات، صبرم كم شده است و از جدايى سرور زنان عالم، شكيباييم را از كف داده ام. امّا تأسى به سنّت تو و غم و دردى كه از فراقت كشيدم، باعث تسليت من (در مصيبت دخترت فاطمه) است. زيرا من خود تو را در لحد آرامگاهت نهادم و در حالى جان دادى كه سرت به سينه من چسبيده بود. آرى در كتاب خدا براى من بهترين عامل پذيرش
۱.الكافي: 1 / 458 / 3، أمالي المفيد: 281 / 7 نحوه، أمالي الطوسيّ: 109 / 166، بشارة المصطفى: 258 كلّها عن عليّ بن محمّد الهرمزانيّ عن الإمام زين العابدين عليه السلام، نهج البلاغة: الخطبة 202.
حَمزَةُ بنُ حُمرانَ:دَخَلتُ إلَى الصّادِقِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ عليهماالسلامفَقالَ لي: يا حَمزَةُ، مِن أينَ أقبَلتَ؟ قُلتُ لَهُ: مِنَ الكوفَةِ. قالَ: فَبَكى عليه السلام حَتّى بَلَّت دُموعُهُ لِحيَتَهُ، فَقُلتُ لَهُ: يَابنَ رَسولِ اللّهِ، ما لَكَ أكثَرتَ البُكاءَ؟! فَقالَ: ذَكَرتُ عَمّي زَيدًا وما صُنِعَ بِهِ فَبَكَيتُ، فَقُلتُ لَهُ: ومَا الَّذي ذَكَرتَ مِنهُ؟ فَقالَ:
ذَكَرتُ مَقتَلَهُ وقَد أصابَ جَبينَهُ سَهمٌ، فَجاءَهُ ابنُهُ يَحيى فَانكَبَّ عَلَيهِ وقالَ لَهُ: أبشِر يا أبَتاه فَإِنَّكَ تَرِدُ عَلى رَسولِ اللّهِ وعَلِيٍّ وفاطِمَةَ وَالحَسَنِ وَالحُسَينِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِم. قالَ: أجَل يا بُنَيَّ، ثُمَّ دَعا بِحَدّادٍ فَنَزَعَ السَّهمَ مِن جَبينِهِ فَكانَت نَفسُهُ مَعَهُ، فَجيءَ
حمزة بن حمران:خدمت جعفر بن محمّد الصادق عليهماالسلامرسيدم، به من فرمود: اى حمزه از كجا مى آيى؟ عرض كردم: از كوفه. حضرت آن قدر گريست كه محاسن او از اشكش تر شد. عرض كردم: يابن رسول اللّه، چه شده است كه اين قدر گريه مى كنيد؟! فرمود: به ياد عمويم زيد و آن چه با او كردند افتادم و گريه ام گرفت. عرض كردم: به ياد چه چيز از او افتاديد؟ فرمود: به ياد كشته شدنش افتادم كه تيرى به پيشانيش خورد و پسرش يحيى آمد و خودش را بر روى او انداخت و گفت: بشارت بادا تو را اى پدر كه بر رسول خدا و على و فاطمه و حسن و حسين صلوات اللّه عليهم وارد مى شوى. زيد گفت: آرى، فرزندم. يحيى سپس آهنگرى را آورد و آن تير را از پيشانيش بيرون كشيد و زيد جان سپرد. پيكر او را نزد نهر آبى كه از كنار باغى مى گذشت، بردند و در بستر آن نهر
۱.أمالي الصدوق: 321 / 3، أمالي الطوسيّ: 434 / 973.
أبو عَلِيٍّ بنُ هَمّامٍـ ذَكَرَ أنَّ الشَّيخَ العَمرِيَّ أملاهُ عَلَيهِ وأمَرَهُ أن يَدعُوَ بِهِ، وهُوَ الدُّعاءُ في غَيبَةِ القائِمِ عليه السلامـ: اللّهُمَّ عَرِّفني نَفسَكَ فَإِنَّكَ إن لَم تُعَرِّفني نَفسَكَ لَم أعرِف نَبِيَّكَ، اللّهُمَّ عَرِّفني نَبِيَّكَ فَإِنَّكَ إن لَم تُعَرِّفني نَبِيَّكَ لَم أعرِف حُجَّتَكَ، اللّهُمَّ عَرِّفني حُجَّتَكَ فَإِنَّكَ إن لَم تُعَرِّفني حُجَّتَكَ ضَلَلتُ عَن ديني. اللّهُمَّ لا تُمِتني ميتَةً جاهِلِيَّةً، ولا تُزِغ قَلبي بَعدَ إذ هَدَيتَني، اللّهُمَّ فَكَما هَدَيتَني بِوَلايَةِ مَن فَرَضتَ طاعَتَهُ عَلَيَّ مِن وُلاةِ أمرِكَ بَعدَ رَسولِكَ صَلَواتُكَ عَلَيهِ وآلِهِ حَتّى والَيتُ وُلاةَ أمرِكَ أميرَ المُؤمِنينَ
وَالحَسَنَ وَالحُسَينَ وعَلِيًّا
ابو على بن همّام گويدكه شيخ عمرى اين دعا را كه در غيبت قائم عليه السلامخوانده مى شود، بر او املا كرد و فرمان داد آن را بخواند: بار خدايا، خود را به من بشناسان؛ زيرا كه اگر تو خودت را به من نشناسانى، پيامبرت را نخواهم شناخت؛ بار خدايا، پيامبرت را به من بشناسان؛ زيرا كه اگر پيامبرت را به من نشناسانى، حجّت تو را نخواهم شناخت؛ بار خدايا، حجّت خود را به من بشناسان؛ چه اگر حجّتت را به من نشناسانى از [صراط] دينم منحرف خواهم شد. بار خدايا، مرا به مرگ جاهلى نميران و پس از آن كه هدايتم فرمودى، دلم را دستخوش انحراف مگردان، بار خدايا، همان گونه كه مرا به ولايت و دوستى كسى كه اطاعتش را بر من واجب فرمودى، يعنى زمامداران امر تو پس از رسولت ـ صلوات تو بر او و خاندانش ـ رهنمون شدى تا آن كه پيروى كردم از
۱.كمال الدين: 512 / 43، مصباح المتهجّد: 411، جماع الاُسبوع: 315.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:مَن سَرَّهُ أَن يَحيا حَياتِي وَيَمُوتَ مِيتَتِي وَيَدخُلَ جَنَّةَ عَدنٍ الَّتِي غَرَسَها رَبِّي عز و جل بِيَدِهِ، فَليَتَوَلَّ عَلِيَ بنَ أَبِي طالِبٍ وَأَوصِياءَهُ، فَهُمُ الأَولِياءُ وَالأَئِمَّةُ مِن بَعدِي، أَعطاهُمُ اللّهُ عِلمِي وَفَهمِي، وَهُم عِترَتِي مِن لَحمِي وَدَمِي، إِلَى اللّهِ عز و جلأَشكُو مِن ظالِمِهِم مِن أُمَّتِي، وَاللّهِ لَتَقتُلَنَّهُم أُمَّتِي! لا أَنالُهُم اللّهُ عز و جلشَفاعَتِي. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر كه دوست دارد مانند من زندگى كند و مانند من بميرد و به بهشت عدن ـ كه پروردگارم عز و جلبا دست خود، درخت هاى آن را كاشته است ـ وارد شود، بايد ولايت على بن ابى طالب و جانشينان او را بپذيرد؛ زيرا آنان، اوليا و پيشوايانِ پس از من هستند و خداوند، دانش و فهم مرا به ايشان عطا فرموده است، و آنان، خانواده من و از گوشت و خون من هستند و به خدا شكايت مى كنم از آن كسان امّتم كه بر ايشان ستم مى كنند. به خدا سوگند كه امّتم، آنان را مى كشند! خدا شفاعتم را به آنها نرساند!
۱.الأمالي للشجري: ج 1 ص 136 عن ابن عبّاس، الكافي: ج 1 ص 209 ح 5 عن أبان بن تغلب عن الإمام الصادق عليه السلام عنه صلى الله عليه و آله، بصائر الدرجات: ص 48 ح 1 عن سعد بن طريف عن الإمام الباقر عليه السلام عنه صلى الله عليه و آله، بشارة المصطفى: ص 191؛ حلية الأولياء: ج 1 ص 86 كلاهما عن ابن عبّاس وكلّها نحوه.
کلیدواژهها بهشتنام های بهشتدرجات بهشتنزدیک ترین مردم به پیامبر صلی الله علیه و آله از نظر درجه +1 مورد دیگر
الكافي عن أبي بصير:كانَ لِي جارٌ يَتبَعُ السُّلطانَ فَأَصابَ مالاً، فَأَعَدَّ قِيانا ۱ وَكانَ يَجمَعُ الجَمِيعَ إِلَيهِ وَيَشرَبُ المُسكِرَ وَيُؤذِينِي فَشَكَوتُهُ إِلى نَفسِهِ غَيرَ مَرَّةٍ، فَلَم يَنَتهِ، فَلَمّا أَن أَلحَحتُ عَلَيهِ فَقالَ لِي: يا هذا، أَنا رَجُلٌ مُبتَلىً وَأَنتَ رَجُلٌ مُعافًى، فَلَو عَرَضتَنِي لِصاحِبِكَ رَجَوتُ اَ? يُنقِذَنِيَ اللّهُ بِكَ، فَوَقَعَ ذَلِكَ لَهُ فِي قَلبِي، فَلَمّا صِرتُ إِلى أَبِي عَبدِ اللّهِ عليه السلام ذَكَرتُ لَهُ حالَهُ، فَقالَ لِي: إِذا رَجَعتَ إِلَى الكُوفَةِ سَيَأتِيكَ، فَقُل لَهُ: يَقُولُ لَكَ جَعفَرُ بنُ مُحَمَّدٍ: دَع ما أَنتَ عَلَيهِ وَأَضمَنُ لَكَ عَلَى اللّهِ الجَنَّةَ.
فَلَمّا رَجَعتُ إِلى الكُوفَةِ أَتانِي فِيمَن أَتى، فَاحتَبَستُهُ
الكافى ـ به نقل از ابو بصير ـ:همسايه اى داشتم كه در دستگاه حكومت، كار مى كرد و از اين طريق، ثروتى به دست آورده و كنيزكانى آوازه خوان خريده بود. همه را نزد خود جمع مى كرد و شراب مى خورد و باعث آزار و اذيّت من مى شد. بارها به خودِ او شكايت كردم؛ امّا دست بر نداشت، و چون اصرار كردم كه دست از كارهايش بردارد، به من گفت: فلانى! من آدمى هستم كه [در بند حكومت،] گرفتار آمده ام و تو از اين گرفتارى، بر كنار و آسوده اى. اگر وضع مرا به آقايت بگويى، اميدوارم كه خداوند به واسطه تو، مرا هم نجات بخشد.
اين سخن او، در دلم اثر كرد و چون به خدمت امام صادق عليه السلام رسيدم، ماجراى او را به ايشان گفتم. فرمود: «چون به كوفه باز گشتى، او نزد تو خواهد آمد. به او بگو: جعفر بن محمّد به تو مى گويد: كارى را كه دارى،
الإمام الصادق عليه السلام: إنَّ في جَهَنَّمَ لَوادِيا لِلمُتَكَبِّرينَ، يُقالُ لَهُ: سَقَرُ؛ شَكا إلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ شِدَّةَ حَرِّهِ، وسَأَلَهُ أن يَأذَنَ لَهُ أن يَتَنَفَّسَ، فَتَنَفَّسُ فَأَحرَقَ جَهَنَّمَ ۱
امام صادق عليه السلام: در جهنّم، درّهاى است مخصوص متكبّران كه به آن، «سَقَر» مىگويند. آن از گرماى زياد خود به خداوند عز و جل شكايت كرد و از او درخواست نمود تا اجازهاش دهد نفس بكشد، و نفس كشيد و جهنّم را سوزاند!
۱.. الكافي: ج 2 ص 310 ح 10، ثواب الأعمال: ص 265 ح 7، الزهد للحسين بن سعيد: ص 103 ح 281، المحاسن: ج1 ص214 ح389، تفسير القمّي: ج2 ص251 كلّها عن ابن بكير، بحارالأنوار: ج8 ص294 ح38.
صحيح البخاريّ عن قيس بن عبّاد عن عليّ بن أبي طالب عليه السلام ـ أَنَّهُ قالَ ـ : أَنا أوَّلُ مَن يَجثو بَينَ يَدَيِ الرَّحمنِ لِلخُصومَةِ يَومَ القِيامَةِ.
وَقالَ قَيسُ بنُ عبّادٍ: وفيهِم أُنزِلَت: «هَـذَانِ خَصمَانِ اختَصَمُوا فِى رَبِّهِم» ۱ قالَ: هُمُ الَّذينَ تَبارَزوا يَومَ بَدرٍ، حَمزَةُ وَعَلِيٌّ وَعُبَيدَةُ ـ أَو أَبو عُبَيدَةَ بنُ الحارِثِ ـ، وَشَيبَةُ بنُ رَبيعَةَ وَعُتبَةُ بنُ رَبيعَةَ وَالوَليدُ بنُ عُتبَةَ. ۲
صحيح البخارى ـ به نقل از قيس بن عبّاد ـ : على بن ابى طالب عليه السلام فرمود: «روز قيامت، من نخستين كسى هستم كه در پيشگاه خداى مهربان براى شكايت زانو مىزنم».
آيه «اين دو [گروه] دشمنان يكديگرند كه در باره پروردگارشان با يكديگر ستيزه مىكنند» در باره اين كسان نازل شد؛ همان كسانى كه در جنگ بدر با يكديگر به مبارزه برخاستند: حمزه و على و عبيده ـ يا ابو عبيدة بن حارث ـ با شيبة بن ربيعه و عتبة بن ربيعه و وليد بن عتبه.
الملهوف عن عمر بن عليّ بن أبي طالب عن الحسين بن عليّ عليه السلام:لَتَلقَيَنَّ فاطِمَةُ أباها شاكِيَةً ما لَقِيَت ذُرِّيَّتُها مِن اُمَّتِهِ، ولا يَدخُلُ الجَنَّةَ أحَدٌ آذاها في ذُرِّيَّتِها. ۱
الملهوفـ از عمر بن على بن ابى طالب، از امام حسين عليه السلام ـ: بى گمان، فاطمه عليهاالسلام به پدرش از آنچه فرزندانش از امّت ديده اند، شكايت مى بَرَد و هر كس كه فاطمه عليهاالسلام را با آزردن فرزندانش، آزار دهد، به بهشت درنمى آيد.
۱.الملهوف (طبعة منشورات دار الهدى): ص 20.
الإقبال:مِنَ الدَّعَواتِ المُشَرَّفَةِ في يَومِ عَرَفَةَ، دُعاءُ مَولانَا الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِ ۱:
الحَمدُ للّهِِ الَّذي لَيسَ لِقَضائِهِ دافِعٌ، ولا لِعَطائِهِ مانِعٌ، ولا كَصُنعِهِ صُنعُ صانِعٍ، وهُوَ الجَوادُ الواسِعُ، فَطَرَ ۲ أجناسَ البَدائِعِ، وأتقَنَ بِحِكمَتِهِ الصَّنائِعَ، لا يَخفى عَلَيهِ الطَّلائِعُ، ولا تَضيعُ عِندَهُ الوَدائِعُ، أتى بِالكِتابِ الجامِعِ، وبِشَرعِ الإِسلامِ النّورِ السّاطِعِ، وهُوَ لِلخَليقَةِ صانِعٌ، وهُوَ المُستَعانُ عَلَى الفَجائِعِ، جازي كُلِّ صانِعٍ، ورائِشُ ۳ كُلِّ قانِعٍ ۴، وراحِمُ كُلِّ ضارِعٍ ۵، ومُنزِلُ المَنافِعِ وَالكِتابِ الجامِعِ بِالنّورِ السّاطِعِ، وهُوَ لِلدَّعَواتِ سامِعٌ، ولِلدَّرَجاتِ رافِعٌ، ولِلكُرُباتِ دافِعٌ،
الإقبال:از دعاهاى وارد شده در روز عرفه، دعاى مولايمان امام حسين ـ كه درودهاى خدا بر او باد ـ است ۵۴: «ستايش، خداوندى را سِزَد كه نه از قضاى او مى توان جلوگيرى كرد، نه مى توان كسى را از عطاى او محروم ساخت. ساخته هيچ سازنده اى همچون ساخته او نيست. او بخشنده فراگير است. انواع پديده هاى بديع را آفريد و با حكمت خويش، ساخته ها را استوار كرد. طلايه ها [ى عالم وجود]بر او پنهان نيستند و امانت ها در نزد او تلف نمى شوند. كتاب جامع و شريعت اسلام را به مثابه نورى درخشان آورد. آفريدگان را ساخت و فريادرس در گرفتارى هاست. هرسازنده اى را پاداش مى دهد و زندگى هر قناعت پيشه اى را تأمين كند و بر هر نالانى، مهربان است. منفعت ها و كتاب جامع را با نورى درخشان، فرو فرستاد. اوست كه شنواى دعاهاست و بالا برنده درجه
۱.قال الكفعمي في حاشية البلد الأمين: ذكر السيّد الحسيب النسيب رضيّ الدين عليّ بن طاووس ـ قدّس اللّه روحه ـ في كتاب مصباح الزائر قال: روى بشر و بشير الأسديّان أنّ الحسين بن عليّ بن أبي طالب عليه السلام، خرج عشيّة عرفة يومئذٍ من فسطاطه، متذلِّلاً خاشعا، فجعل عليه السلام يمشي هونا هونا، حتّى وقف هو وجماعة من أهل بيته وولده ومواليه في مَيسَرَةِ الجبل، مستقبلَ البيت، ثُمّ رفع يديه تلقاء وجهه كاستطعام المسكين، ثُمَّ قال: الحمد للّه الذي ليس لقضائه دافع. إلى آخره (البلد الأمين: ص 251، بحار الأنوار: ج 98 ص 214 ح 2).
۲.فَطَرَ: خلق (المصباح المنير: ص 476 «فطر»).
۳.يقال: راشَهُ يَريشُه؛ إذا أحسن حاله. وكلُّ من أوليته خيرا فقد رِشتَه (لسان العرب: ج 6 ص 310 «ريش»).
۴.القانِعُ: السائل، من القنوع: الرضا باليسير من العطاء (النهاية: ج 4 ص 114 «قنع»).
۵.الضَّارعُ: النحيف الضاوي الجسم (النهاية: ج 3 ص 84 «ضرع»).
۶.المنون: الدَّهرُ. والموتُ (القاموس المحيط: ج 4 ص 272 «منّ»).
۷.ظَعَنَ: سارَ (الصحاح: ج 4 ص 2159 «ظعن»).
۸.قال العلاّمة المجلسي: لم تشهّرني بخلقي؛ أي لم تجعل تلك الحالات الخسيسة ظاهرة للخلق في ابتداء خلقي لأصير محقّرا مهينا عندهم، بل سترت تلك الأحوال عنهم، وأخرجتني بعد اعتدال صورتي وخروجي عن تلك الاُصول الدّنية (بحار الأنوار: ج 60 ص 373). هذا وفي البلد الأمين: «لَم تُشهِدني خلقي».
۹.كَلأهُ: حرسه (القاموس المحيط: ج 1 ص 26 «كلأ»).
۱۰.الحُرّ من الطين والرَّمل: الطيّب. وحرّ كلّ أرضٍ: وسطها وأطيبها (تاج العروس: ج 6 ص 261 «حرر»).
۱۱.الدَّرأُ: الدَّفع (الصحاح: ج 1 ص 48 «درأ»).
۱۲.الخُذروف: عُوَيد، أو قصَبَة مشقوقة، يفرضُ في وسطه. (تاج العروس: ج 12 ص 157 «خذرف»). وقد استعاره عليه السلام لمجاري الأنف هنا.
۱۳.المارِن: ما لان من الأنفِ وفَضَل عن القصَبَة (الصحاح: ج 6 ص 2202 «مرن»).
۱۴.العِرنِينُ: الأنف (النهاية: ج 3 ص 223 «عرن»).
۱۵.الصِّماخ: قناة الاُذن التي تُفضي إلى طبلته (المعجم الوسيط: ج 1 ص 522 «صمخ»).
۱۶.مَحامِلُ الشيء وحَمائِله: العروق التي في أصله وجلده (لسان العرب: ج 11 ص 180 «حمل»).
۱۷.الوَتِينُ: عِرْقٌ في القلب إذا انقطع مات صاحبه (الصحاح: ج 6 ص 2210 «وتن»).
۱۸.التامور: علقة القلب ودمه (النهاية: ج 1 ص 196 «تمر»).
۱۹.نياط القلب: هو العرق الذي القلب معلّق به (النهاية: ج 5 ص 141 «نيط»).
۲۰.الشراسيف: وهي أطراف الأضلاع المشرفة على البطن (النهاية: ج 2 ص 459 «شرسف»).
۲۱.القُصْبُ: اسم للأمعاء كلّها (النهاية: ج 4 ص 67 «قصب»).
۲۲.الطارف: المستحدث، خلاف التالد والتليد (الصحاح: ج 4 ص 1394 «طرف»).
۲۳.إبراهيم: 34، النحل: 18.
۲۴.الرِفْدُ: العَطَاءُ والصلة (الصحاح: ج 2 ص 475 «رفد»).
۲۵.وَكَفَ الدَّمعُ: إذا تَقَاطَر (النهاية: ج 5 ص 220 «وكف»).
۲۶.ما بين المعقوفين أثبتناه من البلد الأمين: ص 253. وراجع: بحار الأنوار: ج 98 ص 213 ح 2 و مستدرك الوسائل: ج 10 ص 25 ح 11370.
۲۷.أغْناهُ اللّه ُ وأقْناهُ: أي أعطاه اللّه ما يسكن إليه (الصحاح: ج 6 ص 2468 «قنا»).
۲۸.البائقة: الداهية (الصحاح: ج 4 ص 1452 «بوق»).
۲۹.أبسَلَهُ: أسلَمَهُ للهَلَكَة. وأبسَلَهُ لِعَمَلِهِ وبِعَمَلِهِ: وَكَلَهُ إليهِ (اُنظر: القاموس المحيط: ج 3 ص 335 «بسل»). وفي البلد الأمين وبحار الأنوار: «فلا تَبتَلِني».
۳۰.هَجَمَ الرّجلَ وغَيرَهُ. ساقه وطرده ويقال: هجم الفحلُ آتُنَهُ أي طَرَدَها (لسان العرب: ج 12 ص 602 «هجم»). وفي البلد الأمين: «يَتَجهَّمُني»، قال ابن الأثير في معناها: أي يلقاني بالغلظة والوجه الكريه (النهاية: ج 1 ص 323 «جهم»).
۳۱.الرُّحب: السَّعَة (الصحاح: ج 1 ص 134 «رحب»).
۳۲.ما بين المعقوفين أثبتناه من البلد الأمين: ص 254.
۳۳.نيرُ الفدّان: الخشبة المعترضة في عنق الثورين، وقد يستعار للإذلال (مجمع البحرين: ج 3 ص 1853 «نير»).
۳۴.قَيَّضَ اللّه ُ فلانا لفلانٍ: أي جاء به وأتاحهُ له (الصحاح: ج 3 ص 1104 «قيض»).
۳۵.المحادّة: المعاداة والمخالفة والمنازعة (النهاية: ج 1 ص 353 «حدد»).
۳۶.وَصَبَ الشيء: دامَ وثَبَتَ (تاج العروس: ج 2 ص 468 «وصب»).
۳۷.أبوءُ بذنبي: أي ألتَزِمُ واُقِرُّ وأرجِعُ (النهاية: ج 1 ص 159 «بوء»).
۳۸.في بحار الأنوار والبلد الأمين: «أستقبلك».
۳۹.جَرَحَ واجتَرَحَ: اكتسبَ (الصحاح: ج 1 ص 358 «جرح»).
۴۰.أسبغ عليه النعمة: أي أتمّها (الصحاح: ج 4 ص 1320 «سبغ»).
۴۱.تقول: رَفَدتُه؛ إذا أعَنتَه (الصحاح: ج 2 ص 475 «رفد»).
۴۲.في المصدر: «المستقبلين»، والصواب ما أثبتناه كما في بحار الأنوار والبلد الأمين.
۴۳.تَنَصَّلَ: أي انتفى من ذنبه واعتذر إليه (النهاية: ج 5 ص 67 «نصل»).
۴۴.أثبتنا ما بين المعقوفين من البلد الأمين: ص 258. وراجع: بحار الأنوار: ج 98 ص 213 ح 2 و مستدرك الوسائل: ج 10 ص 25 ح 11370.
۴۵.عند هذه الكلمات تمّ دعاؤه عليه السلام في البلد الأمين، ولم يذكر قوله بعد ذلك: «إلهي أنا الفقير.» إلى آخر الدعاء. ثمّ قال: فلم يكن له عليه السلام جهد إلاّ قوله: يا ربّ، يا ربّ، بعد هذا الدعاء، وشغل من حضر ممّن كان حوله وشهد ذلك المحضر عن الدعاء لأنفسهم، وأقبلوا على الاستماع له عليه السلام، والتأمين على دعائه، قد اقتصروا على ذلك لأنفسهم، ثمّ علت أصواتهم بالبكاء معه، وغربت الشمس، وأفاض عليه السلام وأفاض الناس معه (البلد الأمين: ص 258 وراجع: بحار الأنوار: ج 98 ص 213 ح 2 و مستدرك الوسائل: ج 10 ص 26 ح 11370).
جدير بالذكر أنّنا نقلنا المقطع التالي من الدعاء عن كتاب الإقبال للسيّد ابن طاووس، ولهذا وقع الاختلاف في كون المقطع المذكور من دعاء الإمام الحسين عليه السلام أم من غيره، وسنتعرّض لذلك في البيان الذي نذكره بعد إيراد الدعاء.
۴۶.الضّيْمُ: الظلم (الصحاح: ج 5 ص 1973 «ضيم»).
۴۷.حَفِيَ به: أي بالغ في برّه والسؤال عنه (النهاية: ج 1 ص 409 «حفا»).
۴۸.في المصدر: «لا تَزال»، والتصويب من بحار الأنوار.
۴۹.الرَّمس: الدَّفن، والقَبر (القاموس المحيط: ج 2 ص 220 «رمس»).
۵۰.في المصدر: «الهواء»، والتصويب من بحار الأنوار.
۵۱.السُّرادِقُ: واحد السرادقات التي تمدّ فوق صحن الدار (الصحاح: ج 4 ص 1496 «سردق»).
۵۲.ما بين المعقوفين أثبتناه من بحار الأنوار.
۵۳.الإقبال (طبعة دار الكتب الإسلاميّة): ص 339، البلد الأمين: ص 251 وليس فيه ذيله من: «إلهي، أنا الفقير في غناي.»، بحار الأنوار: ج 98 ص 216 ح 2.
۵۴.كفعمى در البلد الأمين، نوشته است: سيّد اصيل و پاك نژاد، رضى الدين على بن طاووس ـ كه خداوند، روحش را پاك گردانَد ـ در كتاب مصباح الزائر گفته است: بِشر و بشير اسدى روايت كرده اند كه امام حسين عليه السلام شب عرفه از خيمه اش بيرون آمد، در حالى كه آرام و افتاده حال بود و به آرامى گام بر مى داشت، تا اين كه خود وتعدادى از خاندان و فرزندان و دوستانش، در سمت چپ كوه، رو به قبله ايستادند. امام عليه السلام دستانش را تا مقابل صورتش بالا آورد، همانند سائلى كه غذا درخواست مى كند. آن گاه گفت: «ستايش، خداوندى را سِزَد كه نه از قضاى او مى توان جلوگيرى كرد و.».
۵۵.اين عبارت، ترجمه «لم تشهدنى» در متن عربى دعاست كه بر اساس نسخه البلد الأمين ترجمه شده است. علاّمه مجلسى در شرح نسخه بدل «لم تشهّرنى» مى گويد: يعنى آن حالت هاى بدنما در آغاز آفرينش جنينىِ مرا آشكار نساختى تا نزد مردم، پَست و خُرد نشوم؛ بلكه آنها را پوشاندى و پس از اعتدال و اتمامِ هيئتم، مرا بيرون آوردى.
۵۶.در اين جا دعاى نقل شده در كتاب البلد الأمين، به پايان مى رسد و به جاى ادامه دعا چنين آمده است: «امام را پس از اين دعا، سخنى جز تكرار يا رب، يا رب (اى پروردگار من) نبود و اطرافيان و حاضران، از دعاى خود به استماع و آمين گويى دعاى ايشان، مشغول شدند و براى خود به همين دعا بسنده نمودند و سپس، صداى گريه آنان نيز همراه با امام عليه السلام بلند شد و خورشيد، غروب كرد و امام حسين عليه السلام از عرفات به سوى مِنا كوچ كرد و مردم هم با ايشان حركت كردند».
گفتنى است كه از اين جا تا پايان دعا از نقل سيّد بن طاووس در كتاب الإقبال آمده و از اين رو، در اين كه اين بخش از دعا از امام حسين عليه السلام است يا نيست، اختلاف نظر وجود دارد كه در توضيح پايان دعا، بدان مى پردازيم.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۱۴۷