نتایج جستجو برای «شادی»: ۲۰۳ حدیث
الكافي عن سماعة بن مهران:كُنتُ عِندَ أبي عَبدِاللّهِ عليه السلام وعِندَهُ جَماعَةٌ مِن مَواليهِ، فَجَرى ذِكرُ العَقلِ وَالجَهلِ، فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: اِعرِفُوا العَقلَ وجُندَهُ وَالجَهلَ وجُندَهُ تَهتَدوا. قالَ سَماعَةُ: فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، لا نَعرِفُ إلاّ ما عَرَّفتَنا. فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: إنَّ اللّهَ عز و جل خَلَقَ العَقلَ وهُوَ أوَّلُ خَلقٍ مِنَ الرّوحانِيّينَ عَن يَمينِ العَرشِ مِن نورِهِ، فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ لَهُ: أقبِل فَأَقبَلَ ۱؛ فَقالَ اللّهُ تَبارَكَ وتَعالى: خَلَقتُكَ خَلقًا عَظيمًا وكَرَّمتُكَ عَلى جَميعِ خَلقي. ۲ قالَ: ثُمَّ خَلَقَ الجَهلَ مِنَ البَحرِ الاُجاجِ ظُلمانِيًّا فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ

الكافىـ به نقل از سماعه بن مهران ـ: نزد امام صادق عليه السلام بودم و گروهى از دوستداران ايشان در آن جا حضور داشتند. سخن از خرد و نادانى به ميان آمد. امام صادق عليه السلامفرمود: «خرد و سپاهيانش و نادانى و سپاهيانش را بشناسيد تا هدايت يابيد». ۴ گفتم: جانم به فدايت! نمى دانيم، جز آنچه شما ما را بر آن آگاه ساخته ايد. آن گاه امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند، خرد را كه نخستين آفريده روحانى است، از سَمت راست عرش، از نور خود بيافريد. آن گاه بدو فرمود: باز گرد. پس برگشت. سپس به او گفت: روى آور. پس روى آورد. ۵ سپس خداوند متعال فرمود: تو را آفريدم، آفريدنى بزرگ وتو را برهمه مخلوقاتم گرامى داشتم». ۶ سپس [خداوند،] نادانى را از درياى شور و ظلمانى بيافريد و به او گفت: باز گرد. پس برگشت. سپس

۱.شرح المولى محمّد صالح المازندراني هذا الحديث بما يلي: «فقال له: أدبر فأدبر»: أمره بالهبوط من عالم الملكوت والنور إلى عالم الظلمات والشرور والتوجّه إلى ما يلايمه من المشتهيات والنظر إلى ما فيه هواه من المستلذّات، فهبط لما في ذلك من مصلحة وهي ابتلاء العباد ونظام البلاد وعمارة الأرض، إذ لولا ذلك لكان النّاس بمنزلة الملائكة عارين عن حلية التناكح والتناسل والزراعة وتعمير الأرض، وبطل الغرض المطلوب من هذا النوع من الخلق، وبطل خلافة الأرض، ولزم من ذلك بطلان الثواب والعقاب وعدم انكشاف صفات الباري وانجلاء حقائقها وآثارها، مثل العدالة والانتقام والجبّاريّة والقهّاريّة والعفو والغفران وغيرها.
۲.ثمّ قال له: أقبل فلم يقبل»: أمره بعد الإدبار بالإقبال إليه تعالى والرجوع إلى ما لديه من المقامات العليّة والكرامات الرفيعة التي لا يتيسّر الوصول إليها إلاّ بالانتقال من طور أخسّ إلى طور أشرف، ومن حالة أدنى إلى حالة أعلى، ومن نشأة فانية إلى نشأة باقية، وهكذا من حال إلى حال ومن كمال إلى كمال حتّى يبلغ إلى غاية مشاهدة جلال اللّه ونهاية ملاحظة أنوار اللّه ويرتع في جنّة عالية قطوفها دانية، فأبى السلوك في سبيل الرشاد والتقيّد بربقة الانقياد والتمسّك بلوازم الوعظ والنصيحة والانقلاع عن الأفعال القبيحة، كلّ ذلك لشدّة احتجابه بحجاب الظلمات وانغماسه في بحار ذمائم الصفات؛ لتوهّمه أنّ تلك الذمائم الخاسرة والصفات الظاهرة والمشتهيات الحاضرة كمال له، فاغترَّ بها أو افتخر وأخذها بضاعة له واستكبر (شرح اُصول الكافي، كتاب العقل والجهل: ص 268). وصدر أخيرًا عن مؤسّسة التنظيم والنشر لآثار الإمام الخميني قدس سره في هذا المجال كتاب «شرح حديث جنود العقل والجهل» للسيّد الإمام قدس سرهفراجع.
۳.الكافي: ج 1 ص 21 ح 14، علل الشرائع: ص 113 ح 10، تحف العقول: ص 400 كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 1 ص 109 ح 7.
۴.امام خمينى رحمه الله، كتابى با عنوان شرح حديث جنود عقل و جهل نگاشته كه از سوى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله به چاپ رسيده است.
۵.ملاّ صالح مازندرانى در شرح اين حديث نوشته است: «خداوند، خرد را فرمان داد تا از عالَم ملكوت و نورانى به دنياى تاريكى ها و شرور فرود آيد و به خواستنى هايى كه سازگار با اوست، توجّه كند و در لذّت هاى مطابق ميلش، درنگ نمايد. سپس خرد، از آن رو كه مصلحتش در آن بود، فرود آمد. آن مصلحت، عبارت است از: آزمودن بندگان، سامان بخشى به شهرها و آبادانى زمين.
۶.گر چنين نبود، مردم به سانِ فرشتگان، از ازدواج و تكثير نسل، كشاورزى و آبادانى زمين، دست مى شُستند و انگيزه آفرينشِ اين دسته از موجودات، از ميان مى رفت، چنان كه جانشينى [اش در]زمين، زائل مى شد، و نظام پاداش و كيفر نيز به هم مى ريخت و صفات خداوندى و حقيقت و آثارش (چون: عدالت، انتقام، جباريّت، قهاريّت، عفو و بخشش و مانند آن) آشكار نمى گشت». وى در تفسير «پس بدو گفت: روى آور. پس رو نياورد»، مى گويد: «خداوند، او را پس از برگشتن، به رو آوردن و بازگشت به مقامات برتر و كرامت هاى بلند ـ كه دستيابى بدانها جز با تحوّل و دگرگونى از صورت پست به صورت برتر و از حالت پايين تر به حالت بالاتر و از دنياى فانى به دنياى پايدار، ممكن نيست ـ فرمان داد، چنان كه او را به سير و سلوك و پيمودن راه كمال تا مشاهده جلال خداوندى و ديدن انوار الهى و گشت و گذار در بهشت برين، فرمان داد؛ او از پيمودن راه رشد و گردن نهادن به بندگى و استفاده از پند و نصيحت و دورى جُستن از رفتار زشت، سر باز زد؛ زيرا در حجاب هاى ظلمانى، پنهان بود و در درياى بدى ها فرو رفته بود، با اين گمان كه اين لذّت هاى ظاهرى و خصلت هاى زشت كمال اوست. از اين رو، بدان مغرور شد و فخرفروشى كرد و آن را دست مايه بزرگى طلبى قرار داد» (شرح اصول كافى، كتاب العقل و الجهل، ص 268. همچنين، ر. ك: شرح حديث جنود عقل و جهل).
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
عنه عليه السلام:ذِكرُ اللّهِ مَسَرَّةُ كُلِّ مُتَّقٍ، ولَذَّةُ كُلِّ موقِنٍ. ۱
امام على عليه السلام:ياد خدا، مايه شادى هر پرهيزگار و لذّت هر اهل يقينى است.
۱.غرر الحكم: ح 5174، عيون الحكم والمواعظ: ص 256 ح 4745.
الإمام عليّ عليه السلامـ في صِفَةِ المُؤمِنِ ـ: حُزنُهُ في قَلبِهِ، وبِشرُهُ في وَجهِهِ. قَلبُهُ بِذِكرِ اللّهِ مَعمورٌ. ۱
امام على عليه السلامـ در توصيف مؤمن ـ: اندوه او در دلش است و شادى او در چهره اش. دل او به ياد خدا، آباد است.
۱.ذكره الخواصّ: ص 138 عن ابن عبّاس؛ بحار الأنوار: ج 78 ص 73 ح 41.
الإمام الباقر عليه السلام:إنَّ فِي التَّوراةِ مَكتوبا، فيما ناجَى اللّهُ تَعالى بِهِ موسى عليه السلام أن قالَ لَهُ: يا موسى. اُذكُرني في خَلوَتِكَ وعِندَ سُرورِ لَذَّتِكَ، أذكُركَ عِندَ غَفَلاتِكَ. ۱
امام باقر عليه السلام:در تورات نوشته شده است كه از جمله سخنانى كه خداى متعال در مناجات با موسى گفت، اين بود كه به او فرمود: «اى موسى!. در تنهايى ات و در هنگام شادى لذّت هايت، مرا ياد كن تا من نيز در گاهِ غفلت هايت به ياد تو باشم».
۱.الأمالي للمفيد: ص 210 ح 46، الأمالي للصدوق: ص 327 ح 384 كلاهما عن حبيب السجستاني، إرشاد القلوب: ص 105 عن الإمام زين العابدين عليه السلام، تنبيه الخواطر: ج 2 ص 165، بحار الأنوار: ج 13 ص 328 ح 6.
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ فِي التَّحذيرِ مِنَ الدُّنيا ـ: أيُّهَا النّاسُ! هذِهِ دارُ تَرَحٍ ۱ لا دارُ فَرَحٍ، ودارُ التِواءٍ لا دارُ استِواءٍ، فَمَن عَرَفَها لَم يَفرَح لِرَجاءٍ، ولَم يَحزَن لِشَقاءٍ. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در بر حذر داشتن از دنيا ـ: اى مردم! اين جا سراى غم است، نه سراى شادى، و سراى پيچ در پيچ است، نه سراى سرراست. پس هر كه دنيا را بشناسد، به اميدى شاد نمى شود و از رنجى اندوهگين نمى گردد.
۱.تَرِحَ تَرَحا فهو تَرِح: إذا حَزِن (المصباح المنير: ص 74 «ترح»).
۲.أعلام الدين: ص 343.
الدرّ المنثور:أخرَجَ البَيهَقيُّ عن أسماءَ بِنتِ يَزيدَ الأنصاريّةِ أنّها أتَتِ النّبيَّ صلى الله عليه و آله وهُو بَينَ أصحابهِ، فقالَت: بأبي أنتَ واُمّي! إنّي وافِدَةُ النِّساءِ إلَيكَ، واعلَمْ ـ نَفسي لَكَ الفِداءُ ـ أنّهُ ما مِن امرأةٍ كائنَةٍ في شَرقٍ ولاغَربٍ سَمِعَت بمَخرَجي هذا إلّا وهِيَ على مِثلِ رأيِي، إنّ اللّهَ بَعَثَكَ بالحَقِّ إلَى الرِّجالِ والنِّساءِ، فآمَنّا بكَ وبإلهِكَ الّذي أرسَلَكَ، وإنّا مَعشَرَ النِّساءِ مَحصوراتٌ مَقصوراتٌ، قَواعِدُ بُيوتِكُم ومَقضى شَهَواتِكُم وحامِلاتُ أولادِكُم، وإنّكُم مَعاشِرَ الرّجالِ فُضِّلتُم علَينا بالجُمُعَةِ والجَماعاتِ وعِيادَةِ المَرضى وشُهودِ الجَنائزِ والحَجِّ بَعدَ الحَجِّ، وأفضَلُ مِن ذلكَ الجِهادُ في سبيلِ اللّهِ، وإنّ الرّجُلَ

الدرّ المنثور:بيهقى درباره اسماء دختر يزيد انصارى نقل مى كند كه وى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله ـ كه در جمع اصحاب نشسته بود ـ آمد و گفت: پدر و مادرم به فدايت! من به نمايندگى از طرف زن ها نزد شما آمده ام. فدايت شوم! بِدان كه هيچ زنى در شرق و غرب عالم نيست كه سخن مرا بشنود، مگر اين كه با من هم رأى خواهد بود. خداوند، تو را به حق، به سوى مردان و زنان فرستاد و ما هم به تو و خدايى كه تو را فرستاده است، ايمان آورديم. ما طايفه زنان، محدود و محصور هستيم و اساس خانه هاى شماييم و خواهش هاى شما را بر مى آوريم و فرزندان شما را حامله مى شويم؛ امّا شما مردها بر ما با [رفتن به]نماز جمعه و نماز جماعت و عيادت بيماران و تشييع جنازه و پياپى حج گزارى و بالاتر از همه اينها، جهاد در راه خدا، برترى داده شده ايد.

۱.هكذا في المصدر، والظاهر «وربّينا لكم أولادكم».
۲.الدرّ المنثور: ج 2 ص 518.
عنه صلى الله عليه و آله:صَوتانِ يُبغِضُهما اللّهُ: إعْوالٌ عند مُصيبَةٍ، ومِزْمارٌ عند نِعمَةٍ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:دو صدايند كه نفرين شده اند و خداوند از آنها نفرت دارد: فغان كردن به هنگام مصيبت، و صداهاى هنگام خوشى و شادى؛ يعنى نوحه گرى و آوازه خوانى.
۱.تحف العقول: ص 40.
عنه صلى الله عليه و آله:مَن عَزّى أخاهُ المُؤمِنَ في مُصيبَةٍ كَساهُ اللّهُ عز و جلحُلَّةً خَضراءَ يُحبَرُ بِها يَومَ القِيامَةِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر كه برادر مؤمن خود را در سوگى تسلّا دهد، خداوند در روز قيامت، تن پوشى سبز رنگ و شادى آور، بر او مى پوشاند.
۱.مسكّن الفؤاد: ص 106.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:اُطلُبُوا الوَلَدَ وَ التَمِسوهُ؛ فَإنَّهُ قُرَّةُ العَينِ، و رَيحانَةُ القَلبِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:فرزند بخواهيد و آن را طلب كنيد؛ چرا كه مايه روشنىِ چشم و شادىِ قلب است.
۱.مكارم الأخلاق: ج 1 ص 480 ح 1665.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنَّ فِي الجَنَّةِ دارا يُقالُ لَهَا: دارُ الفَرَحِ، لا يَدخُلُها إلّا مَن فَرَّحَ الصِّبيانَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خانه اى در بهشت است كه به آن، خانه شادى گفته مى شود. جز كسى كه كودكان را شاد كرده باشد، وارد آن نمى گردد.
۱.كنز العمّال: ج 3 ص 170 ح 6009.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:قلتُ: يا رسولَ اللّهِ أوَلَيسَ قد قُلتَ لي يَومَ اُحُدٍ حيثُ استُشهِدَ مَنِ استُشهِدَ مِن المسلمينَ، وحِيزَتْ عنّي الشهادَةُ، فَشَقَّ ذلكَ عَلَيَّ فقلتَ لي: أبشِرْ فإنَّ الشهادَةَ مِن وَرائكَ؟ فقالَ لي: إنَّ ذلكَ لكذلكَ، فكيفَ صَبرُكَ إذا؟ فقلتُ: يا رسولَ اللّهِ، ليسَ هذا مِن مَواطِنِ الصَّبرِ، ولكنْ مِن مَواطِنِ البُشرى والشُّكرِ! ۱
امام على عليه السلام:گفتم: اى پيامبر خدا! مگر در روز اُحد ـ كه تعدادى از مسلمانان شهيد شدند و من از شهادت محروم ماندم و اين امر بر من، گران آمد ـ، به من نفرمودى: «مژده بادا تو را كه شهادت، پيشِ روى توست»؟ پيامبر خدا به من فرمود: «به راستى كه همين طور است. حال در آن صورت، شكيبايى تو چگونه خواهد بود؟». گفتم: اى پيامبر خدا! اين جا، جاى شكيبايى نيست؛ بلكه جاى شادى و شكر است.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 156.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتکلیدهای بهشتجهاد +2 مورد دیگر
عنه صلى الله عليه و آله:مَن عَزّى أخاهُ المُؤمِنَ في (مِن) مُصيبَةٍ كَساهُ اللّهُ عَزَّوجلَّ حُلَّةً خَضراءَ يُحبَرُ بِها يَومَ القِيامَةِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر كه برادر مؤمن خود را در سوگى تسلّا دهد، خداوند عز و جل در روز قيامت، تن پوشى سبز رنگ و شادى آور، بر او مى پوشانَد.
۱.مسكّن الفؤاد: ص 106.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنّ في الجَنَّةِ دارا يُقالُ لَها دارُ الفَرَحِ لا يَدخُلُها إلّا مَن فَرَّحَ يَتامَى المؤمنينَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:در بهشت، سرايى به نام «شادى سرا (دار الفرَح)» هست كه تنها كسانى وارد آن مى شوند كه يتيمانِ مؤمنان را شاد كنند.
۱.كنز العمّال: ج 3 ص 170 ح 6008.
عنه صلى الله عليه و آله:إنّ في الجَنَّةِ دارا يقالُ لَها دارُ الفَرَحِ، لا يَدخُلُها إلّا مَن فَرَّحَ الصِّبيانَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:همانا در بهشت، سرايى به نام «شادى سرا» هست كه تنها كسانى به آن در مى آيند كه كودكان را شاد كنند.
۱.كنز العمّال: ج 3 ص 170 ح 6009.
الخرائج والجرائح عن المقداد بن الأسود عن فاطمة عليهاالسلام:لَمّا وَلَدتُ الحَسَنَ، أمَرَني أبي ألّا ألبَسَ ثَوبا أجِدُ فيهِ اللَّذَّةَ حَتّى أفطِمَهُ، فَأَتاني أبي زائِرا، فَنَظَرَ إلَى الحَسَنِ وهُوَ يَمُصُّ النَّوى، قالَ: فَطَمتِهِ؟ قُلتُ: نَعَم. قالَ: إذا أحَبَّ عَلِيٌّ الاِشتِمالَ فَلا تَمنَعيهِ؛ فَإِنّي أرى في مُقَدَّمِ وَجهِكِ ضَوءا ونورا، وذلِكِ أنَّكِ سَتَلِدينَ حُجَّةً لِهذَا الخَلقِ، وحُجَّةً عَلى ذَا الخَلقِ. فَلَمّا أن تَمَّ الشَّهرُ مِن حَملي، وَجَدتُ في بَطني سُخنَةً، فَقُلتُ لِأَبي ذلِكَ. فَدَعا بِتَورٍ ۱ مِن ماءٍ، فَتَكَلَّمَ عَلَيهِ وتَفَلَ فيهِ، وقالَ: اِشرَبي، فَشَرِبتُ، فَطَرَدَ اللّهُ عَنّي ما كُنتُ أجِدُ. وصِرتُ فِي الأَربَعينَ مِنَ الأَيّامِ، فَوَجَدتُ دَبيبا في

الخرائج و الجرائحـ به نقل از مقداد بن اسود ـ: فاطمه عليهاالسلام فرمود: «هنگامى كه حسن عليه السلام را به دنيا آوردم، پدرم به من فرمان داد تا هنگامى كه او را از شير نگرفته ام، لباسى براى لذّت بردن نپوشم. پس روزى پدرم به ديدارم آمد و حسن عليه السلام را ديد كه هسته مى مكد. فرمود: «او را از شير گرفته اى؟». گفتم: آرى. فرمود: «هر گاه على خواست تو را در بر بگيرد، مانعش مشو كه من در جلوى صورتت، درخشش و نورى مى بينم؛ زيرا به زودى، حجّتى را براى اين مردم و حجّتى را بر ضدّ آنان، به دنيا مى آورى». پس چون يك ماه از باردارى ام گذشت، در درونم، گرمايى احساس كردم و آن را به پدرم گفتم. او كاسه آبى خواست و بر آن، وِردى خواند و در آن دميد و فرمود: «اين را بنوش». من آن را نوشيدم و خداوند، آن حالت را از من،

۱.تَوْر: إناء من صُفر أو حِجارة كالإجّانة (النهاية: ج 1 ص 199 «تور»).
۲.المَنُّ: رطلان (لسان العرب: ج 13 ص 419 «منن»).
۳.برحَ مكانَه: زال عنه (القاموس المحيط: ج 1 ص 215 «برح»).
۴.كذا في المصدر، ولا توجد هذه العبارة في بحار الأنوار.
۵.اُمّ سلمة، هند بنت أبي اُميّة بن المغيرة القرشيّة المخزوميّة، اشتهرت بكنيتها. كان أبوها من الأجواد. هاجرت مع زوجها أبي سلمة الى الحبشة ثمّ هاجرت إلى المدينة، وكانت أوّل ظعينة دخلت إلى المدينة مهاجرة. لمّا مات زوجها من الجراحة التي أصابته في اُحد، تزوّجها النبيّ صلى الله عليه و آله في سنة (4 ه)، روت عن النبيّ صلى الله عليه و آله وكانت من الفقهاء الصحابيات، وقصّة الكساء المعروفة وقعت في بيتها، فقال لها النبي صلى الله عليه و آله: «انك على خير»، وكانت ذات جمال بارع ورأي ثاقب. كانت من المعروفين بمحبة أهل البيت عليهم السلام و ولائهم استودعها الحسين عليه السلام صحيفة مختومة وسلاح النبيّ صلى الله عليه و آله وغيرهما من ميراث النبيّ صلى الله عليه و آله، ثمّ قبضها بعد ذلك عليّ بن الحسين عليه السلام. توفّيت في خلافة يزيد بن معاوية سنة (61 ه) و دفنت بالبقيع (راجع: الطبقات الكبرى: ج 8 ص 86 ـ 96 وسير أعلام النبلاء: ج 2 ص 201 ـ 210 والإصابة: ج 8 ص 342 و 404 والكافي: ج 1 ص 235 ح7 و8 وص 287 ح 1 والأمالي للطوسي: ص 368 ح 783).
۶.يقال: أزَّرَه وآزَرَهُ: إذا أعانه وأسعده، من الأزْر: القوّة والشدّة (النهاية: ج 1 ص 46 «أزر»).
۷.الرُّقية: العوذة التى يرقى بها صاحب الآفة، كالحمّى (مجمع البحرين: ج 2 ص 726 «رقى»).
۸.حمامة: امرأة كانت تخدم في بيت فاطمة الزّهراء عليهاالسلام كما يظهر من بعض الأخبار راجع: الخرائج والجرائح: ج2 ص842.
۹.الخرائج والجرائح: ج 2 ص 843 ح 60، بحار الأنوار: ج 43 ص 272 ح 39.
۱۰.هند دختر ابو اُميّة بن مغيره قريشى مخزومى، به كنيه اش شهرت دارد. پدرش از سخاوتمندان بود. او با شوهرش ابو سَلَمه، به حبشه مهاجرت كرد و از آن جا به مدينه هجرت نمود و نخستين هودج نشين مهاجرى بود كه وارد مدينه شد. وقتى شوهرش بر اثر زخمى كه در جنگ اُحُد خورده بود، از دنيا رفت، پيامبر صلى الله عليه و آله در سال چهارم هجرى، او را به همسرى گرفت. اُمّ سلمه از زنان فهميده صحابى بود و از پيامبر صلى الله عليه و آله، روايت نقل كرده است. داستان كسا كه در منزل وى اتّفاق افتاد، مشهور است و در آن، پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: «تو بر راه درست هستى». اُمّ سلمه، زنى زيبا و دل ربا و صاحب نظر بود. وى از شخصيت هاى مشهور به دوستى اهل بيت عليهم السلام و ولايت آنان بود. امام حسين عليه السلام صحيفه مُهر و موم شده و سلاح پيامبر صلى الله عليه و آله و باقى ميراث نبوى را تسليم وى كرد و پس از آن، امام زين العابدين عليه السلام آنها را تحويل گرفت. وى در دوران خلافت يزيد بن معاويه در سال 61 ق، از دنيا رفت و در بقيع به خاك سپرده شد.
۱۱.از برخى گزارش ها به دست مى آيد كه حَمامه، خدمت گزار فاطمه زهرا عليهاالسلام بوده است.
المناقب لابن شهرآشوب:اِسمُهُ الحُسَينُ عليه السلام، وفِي التَّوراةِ: شَبيرٌ، وفِي الإِنجيلِ: طابٌ. وكُنيَتُهُ: أبو عَبدِ اللّهِ، وَالخاصُّ: أبو عَلِيٍّ. وألقابُهُ: الشَّهيدُ السَّعيدُ، وَالسِّبطُ الثّاني، وَالإِمامُ الثّالِثُ، وَالمُبارَكُ، وَالتّابِعُ لِمَرضاةِ اللّهِ، المُتَحَقِّقُ بِصِفاتِ اللّهِ، وَالدَّليلُ عَلى ذاتِ اللّهِ، أفضَلُ ثِقاتِ اللّهِ، المَشغولُ لَيلاً ونَهارا بِطاعَةِ اللّهِ، الثّاري بِنَفسِهِ لِلّهِ، النّاصِرُ لِأَولِياءِ اللّهِ، المُنتَقِمُ مِن أعداءِ اللّهِ، الإِمامُ المَظلومُ، الأَسيرُ المَحرومُ، الشَّهيدُ المَرحومُ، القَتيلُ المَرجومُ، الإِمامُ الشَّهيدُ، الوَلِيُّ الرَّشيدُ، الوَصِيُّ السَّديدُ، الطَّريدُ الفَريدُ، البَطَلُ الشَّديدُ، الطَّيِّبُ الوَفِيُّ، الإِمامُ

المناقب، ابن شهرآشوب:نامش، «حسين» و در تورات، «شَبير» و در انجيل، «طاب» است و كنيه اش، ابو عبد اللّه و به طور ويژه، «ابو على» بوده است. لقب هاى ايشان، اينهاست: شهيدِ سعيد، سِبط دوم، امام سوم، مبارك، در پى رضايت خدا، جلوه صفات خدا، راه نما به خود خدا، برترين فرد مورد اعتماد خدا، شب و روز مشغول به اطاعت خدا، جان فداى خدا، ياور اولياى خدا، انتقام گيرنده از دشمنان خدا، امام مظلوم، اسير محروم، شهيد محروم، كشته سنگباران شده، امام شهيد، ولىّ هدايتْ يافته، وصىّ استوار، رانده بى كس، قهرمان قوى، پاك وفادار، امام پسنديده، دارنده تبار والا، بخشنده تمام عيار، و ابو عبد اللّه حسين بن على. سرچشمه امامت، شفيع امّت، سَرور جوانان بهشتى، مايه اشك ريختن هر مرد و زن مسلمان، آزموده بزرگ ترين بلا و سِتُرگ

۱.الظاهر أنّ الكثير من هذه الموارد هي أوصافه عليه السلام وليست ألقابه.
۲.المناقب لابن شهر آشوب: ج 4 ص 78.
۳.ظاهرا، بسيارى از اينها، اوصاف امام عليه السلام اند و لقب نيستند.
الإمام الرضا عليه السلام:إنَّ الإِمامَةَ خَصَّ اللّهُ عَزَّوجَلَّ بِها إبراهيمَ الخَليلَ عليه السلام بَعدَ النُّبُوَّةِ والخُلَّةِ، مَرتَبَةً ثالِثَةً، وفَضيلَةً شَرَّفَهُ بِها وأشادَ بِها ذِكرَهُ، فَقالَ: «إنّي جاعِلُكَ لِلنّاسِ إمامًا» ، فَقالَ الخَليلُ عليه السلام سُرورًا بِها: «ومِن ذُرِّيَّتي» ؟ قالَ اللّهُ تَبارَكَ وتَعالى: «لا يَنالُ عَهدِي الظّالِمينَ ۱» . فَأَبطَلَت هذِهِ الآيَةُ إمامَةَ كُلِّ ظالِمٍ إلى يَومِ القِيامَةِ، وصارَت فِي الصَّفوَةِ. ثُمَّ أكرَمَهُ اللّهُ تَعالى بِأَن جَعَلَها في ذُرِّيَّتِهِ أهلِ الصَّفوَةِ والطَّهارَةِ، فَقالَ: «ووَهَبنا لَهُ إسحاقَ ويَعقوبَ نافِلةً وكُلاًّ جَعَلنا صالِحينَ * وجَعَلناهُم أَئِمَّةً يَهدونَ بِأَمرِنا وأوحَينا إلَيهِم فِعلَ الخَيراتِ

امام رضا عليه السلام:خداوند عزّوجل پس از پيامبرى و دوستى، امامت را در مرتبه سوم به ابراهيم خليل اختصاص داد و اين را فضيلتى قرار داد كه او را بدان مشرّف گردانيد و با آن ستودش و فرمود: «من تو را پيشواى مردم گردانيدم» . ابراهيم خليل عليه السلام از سرِ شادى عرض كرد: «فرزندانم را هم» ؟ خداوند در پاسخ او فرمود: «پيمان من ستمكاران را در بر نگيرد» . بدين ترتيب اين آيه، امامت هر ستمگرى را تا روز رستاخيز باطل گرداند و امامت، تنها در برگزيدگان خواهد بود. سپس خداوند او را چنين گرامى داشت كه امامت را در نسل او كه اهل طهارت و برگزيدگى بودند قرار داد و فرمود: «و به او اسحاق و فرزند زاده اى چون يعقوب را بخشيديم وهمه را از شايستگان گردانيديم وهمه را پيشوايانى ساختيم كه به امر ما هدايت مى كردند و انجام

۱.البقرة: 124.
۲.الأنبياء: 72 و 73.
۳.الكافي: 1 / 199 / 1، كمال الدين: 676 / 31، أمالي الصدوق: 537 / 1، معاني الأخبار: 97 / 2، عيون أخبار الرضا عليه السلام: 1 / 217 / 1 كلّها عن عبدالعزيز بن مسلم.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخوابآداب خوابیدن +2 مورد دیگر
الحَكَمُ بنُ عُتَيبَةَ:بَينا أنَا مَعَ أبي جَعفَرٍ عليه السلاموَالبَيتُ غاصٌّ بِأَهلِهِ إذ أقبَلَ شَيخٌ يَتَّكِئُ عَلى عَنَزَةٍ ۱ لَهُ حَتّى وَقَفَ عَلى بابِ البَيتِ، فَقالَ: السَّلامُ عَلَيكَ يَا بنَ رَسولِ اللّهِ ورَحمَةُ اللّهِ وبَرَكاتُهُ، ثُمَّ سَكَتَ، فَقالَ أبو جَعفَرٍ عليه السلام: وعَليكَ السَّلامُ ورَحمَةُ اللّهِ وبَرَكاتُهُ. ثُمَّ أقبَلَ الشَّيخُ بِوَجهِهِ عَلى أهلِ البَيتِ وقالَ: السَّلامُ عَلَيكُم، ثُمَّ سَكَتَ حَتّى أجابَهُ القَومُ جَميعًا ورَدّوا عَلَيهِ السَّلامَ، ثُمَّ أقبَلَ بِوَجهِهِ عَلى أبي جَعفَرٍ عليه السلامثُمَّ قالَ: يَا بنَ رَسولِ اللّهِ، أدنِني مِنكَ جَعَلَنِي اللّهُ فِداكَ، فَوَاللّهِ إنّي لاَُحِبُّكُم واُحِبُّ مَن يُحِبُّكُم، ووَاللّهِ ما اُحِبُّكُم واُحِبُّ

حكم بن عتيبة:من در خدمت حضرت باقر عليه السلام بودم و اتاق از جمعيت پر بود. ناگاه پيرمردى تكيه زنان بر عصاى خود آمد و جلو در اتاق ايستاد و گفت: السلام عليك يابن رسول اللّه و رحمة اللّه و بركاته و ساكت شد. حضرت باقر عليه السلامجواب داد: وعليك السلام و رحمة اللّه و بركاته. پيرمرد سپس رو به جمعيت داخل اتاق كرد و گفت: السلام عليكم و خاموش شد. تا اين كه آن جمعيت همگى جواب سلام او را دادند. او آن گاه رو به حضرت باقر عليه السلام كرد و گفت: يابن رسول اللّه، خدا مرا فدايت كند، مرا نزديك خود بنشان؛ زيرا كه به خدا سوگند، من، شما و دوستداران شما را دوست دارم. به خدا قسم، من، شما و دوستداران شما را براى طمع در دنيا دوست ندارم. به خدا قسم من از دشمن شما نفرت دارم و از او بيزارم. به خدا قسم، نفرت و

۱.العَنَزة: عصا في قدر نصف الرمح أو أكثر شيئًا، في طرفها الأسفل زُجُّ كزُجِّ الرمح يتوكّأ عليها الشيخ الكبير. (لسان العرب: 5 / 384).
۲.الوَتْر بالفتح: الذحل وهو الحقد والعداوة (الصحاح: 2 / 842).
۳.الحماليق: ما يلي المقلة من لحمها، وقيل: هو ما في المقلة من نواحيها. (لسان العرب: 10 / 69).
۴.حَسَر: كشف. (المصباح المنير: 135).
۵.الكافي: 8 / 76 / 30.
اِبنُ شَهرِ آشوبَ:كانَ النّاسُ يَحفِرونَ الخَندَقَ ويُنشِدونَ سِوى سَلمانَ، فَقالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: اللّهُمَّ أطلِق لِسانَ سَلمانَ ولَو عَلى بَيتَينِ مِنَ الشِّعرِ، فَأَنشَأَ سَلمانُ: ما لي لِسانٌ فَأَقولَ شِعراأسأَلُ رَبّي قُوَّةً ونَصرا عَلىعَدُوّي وعَدُوِّ الطُّهرامُحَمَّدِ المُختارِ حازَالفَخرا ۱ حَتّى أنالَ فِي الجِنان قَصرامَع كُلِّ حَوراءَ تُحاكِي البَدرا فَضَجَّ المُسلِمونَ، وجَعَلَت كُلُّ قَبيلَةٍ تَقولُ: سَلمانُ مِنّا، فَقالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: سَلمانُ مِنّا أهلَ البَيتِ ۲.
ابن شهر آشوب:مسلمانان، همگى مشغول كندن خندق بودند و هريك شعرى مى سرود به جز سلمان. پيامبر صلى الله عليه و آله عرضه داشت: بار خدايا، زبان سلمان را حتى اگر شده به دو بيت شعر گويا كن. در اين زمان، سلمان شروع به خواندن اين ابيات كرد: مرا زبانى نيست كه شعرى بگويم، از پروردگارم نيرو ونصرتى همى خواهم بر دشمنم و دشمن آن مرد پاك، محمّد برگزيده كه به افتخار نايل آمد تا اين كه در بهشت به قصرى رسم، با سيه چشمانى چون ماه شب چهارده مسلمانان، فرياد شادى برآوردند وهر قبيله اى مى گفت: سلمان از ماست، اما پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: سلمان از ما خاندان است.
۱.كذا في البحار: 18 / 19 / 45، وفي المصدر «أتاك».
۲.المناقب لابن شهرآشوب: 1 / 85.
عنه عليه السلامـ في خُطبَةٍ لَهُ يَذكُرُ فيها ابتِداءَ خَلقِ السَّماءِ والأرضِ ـ: ثُمَّ أسكَنَ سُبحانَهُ آدَمَ دارا أرغَدَ فيها عَيشَهُ، و آمَنَ فيها مَحَلَّتَهُ، و حَذَّرَهُ إبليسَ و عَداوَتَهُ، فَاغتَرَّهُ عَدُوُّهُ نَفاسَةً عَلَيهِ بِدارِ المُقامِ و مُرافَقَةِ الأَب رارِ، فَباعَ اليَقينَ بِشَكِّهِ، وَالعَزيمَةَ بِوَهنِهِ، وَاستَبدَلَ بِالجَذَلِ ۱ وَجَلاً ۲، وَ بِالاِغتِرارِ نَدَما. ثُمَّ بَسَطَ اللّهُ سُبحانَهُ لَهُ في تَوبَتِهِ، و لَقّاهُ كَلِمَةَ رَحمَتِهِ، و وَعَدَهُ المَرَدَّ إلى جَنَّتِهِ. ۳
امام على عليه السلامـ در سخنانى كه در آن، آغاز آفرينش آسمان و زمين را توصيف نمود ـ: سپس خداوندِ پاك، آدم را در سرايى جاى داد كه زندگى اش را در آن، پُر ناز و نعمت قرار داده بود، و جاىِ باشِ او را امن گردانيد و او را از ابليس و دشمنى اش [با آدم] بر حذر داشت؛ امّا دشمن او ـ كه به زندگى آدم در سراى جاويدان و همنشينى اش با نيكان، رشك مى بُرد ـ او را فريفت و در نتيجه، آدم عليه السلام يقين را به شكّش، و عزم [و نيرومندى] را به سستى اش فروخت و دل شادى [اش] را به دلهره بدل كرد و از فريب خوردن، پشيمان شد. سپس خداوندِ پاك، راه توبه را براى او گشود و كلمه رحمتش را به وى آموخت و بازگشت به بهشتش را به او وعده داد.
۱.الجَذَلُ: الفَرَحُ (لسان العرب: ج 11 ص 107 «جذل»).
۲.الوَجَلُ: الفَزَعُ والخَوفُ (لسان العرب: ج 11 ص 722 «وجل»).
۳.نهج البلاغة: الخطبة 1، بحارالأنوار: ج 11 ص 122 ح 56.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۲۰۳