فیلترها
نتایج جستجو برای «شادمانی»: ۳۰ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
الإمام عليّ عليه السلام:لا يَنبَغي لِلعاقِلِ أن يُظهِرَ سُرورًا بِرَجاءٍ؛ لِأَنَّ الرَّجاءَ غُرورٌ. ۱
امام على عليه السلام:سزاوار نيست كه خردمند، تنها بر پايه اميد (آرزو)، شادمانى خود را ابراز دارد؛ زيرا اميد (آرزو) فريبنده است.
۱.نثر الدرّ: ج 1 ص 322.
عنه عليه السلامـ فِي الدُّعاءِ ـ: اَللَّهُمَّ إِنَّكَ خَلَقْتَ جَنَّةً لِمَنْ أَطاعَكَ، وَأَعْدَدْتَ فِيها مِنَ النَّعِيمِ المُقِيمِ ما لا يَخْطُرُ عَلى القُلُوبِ، وَوَصَفْتَها بِأَحْسَنِ الصِّفَةِ فِي كِتابِكَ، وَشَوَّقْتَ إِلَيها عِبادَكَ، وَأَمَرْتَ بِالمُسابَقَةِ إِلَيْها، وَأَخْبَرْتَ عَنْ سُكّانِها وَما فِيها مِنْ حُورٍ عينٍ كَأَنَّهُنَّ بَيضٌ مَكْنُونٌ، وَوِلْدانٍ كَاللُّؤْلُؤِ المَنْثُورِ، وَفاكِهَةٍ وَنَخْلٍ وَرُمّانٍ، وَجَنّاتٍ مِنْ أَعْنابٍ، وَأَنْهارٍ مِنْ طَيِّبِ الشَّرابِ، وَسُنْدُسٍ وَاِسْتَبْرَقٍ، وَسَلْسَبِيلٍ وَرَحِيقٍ مَخْتُومٍ، وَأَسْوِرَةٍ مِنْ فِضَّةٍ، وَشَرابٍ طَهُورٍ، وَمُلْكٍ كَبِيرٍ، وَقُلْتَ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ تَبارَكْتَ وَتَعالَيْتَ: «فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَّا
امام زين العابدين عليه السلامـ در دعا ـ: بار خدايا! تو براى كسى كه فرمانت بَرَد، بهشتى آفريدى و در آن، چنان نعمت هاى ماندگارى فراهم آوردى كه هيچ كس تصوّرش را هم نمى كند، و آن بهشت را در كتابت به نيكوترين شكل، وصف نمودى و بندگانت را به آن، تشويق كردى و آنان را به پيشى گرفتن به سوى آن، فرمان دادى و از ساكنان آن و آنچه در آن بهشت است، خبر دادى؛ از: سيه چشمانى كه [از سيمين بَرى] چونان تخم شترمرغ، [زير پَر]پنهان اند، و پسركانى كه گويى مرواريدهاى پراكنده اند، و ميوه ها و خرمابُنان و انار، و باغ هاى انگور، و جويبارانى از نوشيدنىِ پاك، و جامه هاى ابريشمى و ديباى ستبر، و [چشمه] سَلسَبيل و باده نابِ سر به مُهر، و دستبندهاى سيمين، و شراب پاك، و سلطنتى بزرگ، و در پىِ اين همه ـ اى بلندمرتبه والا ـ
الإمام عليّ عليه السلام:اِعلَمُوا أَنَّهُ مَن يَتَّقِ اللّهَ يَجعَل لَهُ مَخرَجا مِن الفِتَنِ وَنُورا مِن الظُّلَمِ، ويُخَلِّدُهُ فِيما اشتَهَت نَفسُهُ، وَيُنزِلُهُ مَنزِلَ الكَرامَةِ عِندَهُ، فِي دارٍ اصطَنَعَها لِنَفسِهِ؛ ظِلُّها عَرشُهُ، وَنُورُها بَهجَتُهُ، وَزُوّارُها مَلائِكَتُهُ، وَرُفَقاؤُها رُسُلُهُ. ۱
امام على عليه السلام:بدانيد كه هر كس از خدا پروا بدارد، خداوند براى او، راه برونْ رفتى از فتنه ها و روشنايى در تاريكى ها قرار مى دهد و او را در جايى كه خواستِ اوست، جاويدان مى گرداند و او را در جايگاهى گرامى به نزد خويش جاى مى دهد؛ در سرايى كه آن را براى خويش برگزيده، و سايه آن، عرش اوست، و روشنايى اش شادمانى او، و ديدار كنندگانش فرشتگان او، و رفيقانش پيامبران او.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 183، بحار الأنوار: ج 8 ص 163 ح 105.
عنه صلى الله عليه و آله:إِذا اُدخِلَ المُؤمِنُ إِلى مَنازِلِهِ فِي الجَنَّةِ وَوُضِعَ عَلى رَأسِهِ تاجُ المُلكِ وَالكَرامَةِ، أُلبِسَ حُلَلَ الذَّهَبِ وَالفِضَّةِ وَالياقُوتِ وَالدُّرِّ المَنظُومِ فِي الإِكلِيلِ تَحتَ التّاجِ، قالَ: وَأُلبِسَ سَبعِينَ حُلَّةَ حَرِيرٍ بِأَلوانٍ مُختَلِفَةٍ وَضُرُوبٍ مُختَلِفَةٍ، مَنسُوجَةً بِالذَّهَبِ وَالفِضَّةِ وَاللُّؤلُؤِ وَالياقُوتِ الأَحمَرِ، فَذلِكَ قَولُهُ عز و جل: «يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤًا وَ لِبَاسُهُمْ فِيهَا حَرِيرٌ» ۱ فَإِذا جَلَسَ المُؤمِنُ عَلى سَرِيرِهِ اهتَزَّ سَرِيرُهُ فَرَحا، فَإِذا استَقَرَّ لِوَلِيِّ اللّهِ جَلَّ وَعَزَّ مَنازِلُهُ فِي الجِنانِ استَأذَنَ عَلَيهِ المَلَكُ المُوَكَّلُ بِجِنانِهِ
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:آن گاه كه مؤمن را به جايگاه هايش در بهشت در مى آورند و تاج شاهى و بزرگى بر سرش مى گذارند، جامه هايى از زر و سيم و ياقوت، بر او مى پوشانند و پايه تاجش به رشته هاى دُر و گوهر، مزيّن است. نيز هفتاد جامه پرنيان، با رنگ هاى گوناگون و انواع مختلف كه به زر و سيم و مرواريد و ياقوت سرخ، بافته شده اند، بر تن او مى كنند. اين، همان سخن خداى عز و جل است كه: «در آن جا با دستبندهايى از طلا و مرواريد، آراسته مى شوند و لباس هايشان در آن جا، از پرنيان است» .
و چون مؤمن بر تخت خويش بنشيند، تختش از شادمانى مى لرزد، و چون ولىّ خداوند عز و جل در جايگاه هاى خود در بهشت ها، استقرار يابد، فرشته گماشته بر بهشت هايش، اجازه ورود مى خواهد تا اين كرامتى را كه خداى عز و جل به او بخشيده
۱.الحجّ: 23.
۲.الشِّراكُ: أحد سُيور النَّعلِ التي تكون على وجهها (النهاية: ج 2 ص 467 «شرك»).
۳.عَرَصَة: كلّ موضع واسع لا بناء فيه (النهاية: ج 3 ص 208 «عرص»).
۴.الرعد: 23 ـ 24.
۵.الإنسان: 20.
۶.الكافي: ج 8 ص 97 ح 69، تفسير القمّي: ج 2 ص 247، تأويل الآيات الظاهرة: ج 2 ص 744 ح 3 كلّها عن محمّد بن إسحاق المدني عن الإمام الباقر عليه السلام، بحار الأنوار: ج 8 ص 128 ح 29.
عنه صلى الله عليه و آله:إِنَّ فِي الجَنَّةِ لَمُجتَمَعا لِلحُورِ العِينِ يَرفَعنَ بِأَصواتٍ لَم يَسمَعِ الخَلائِقُ مِثلَها. قالَ: يَقُلنَ: «نَحنُ الخالِداتُ فَلا نَبِيدُ، وَنَحنُ النّاعِماتُ فَلا نَبْأَسُ، وَنَحنُ الرّاضِياتُ فَلا نَسخَطُ، طُوبى لِمَن كانَ لَنا وَكُنّا لَهُ». ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:در بهشت، انجمنى از حور العين است كه با آوازهايى كه خلايق، نظير آنها را نشنيده اند، مى خوانند و مى گويند: «ما جاودانگانيم و هرگز نابود نمى شويم. ما نازپروردگانيم و هرگز به درويشى نمى افتيم. ما همواره شادمانيم و هرگز ناشادمان نمى گرديم. خوشا به حال كسى كه از آنِ ماست و ما از آنِ اوييم!».
۱.سنن الترمذي: ج 4 ص 696 ح 2564، مسند ابن حنبل: ج 1 ص 329 ح 1342، المصنّف لابن أبي شيبة: ج 8 ص 69 ح 18 نحوه، تفسير ابن كثير: ج 8 ص 12 وكلّها عن النعمان بن سعد عن الإمام عليّ عليه السلام، كنز العمّال: ج 14 ص 518 ح 39461؛ جامع الأخبار: ص 495 ح 1374 عن الإمام عليّ عليه السلام عنه صلى الله عليه و آله، بحار الأنوار: ج 8 ص 148 ح 76.
المعجم الكبير عن ام سلمة:قُلتُ: يا رَسُولَ اللّهِ، أَخبِرنِي عَن قَولِ اللّهِ: «وَ حُورٌ عِينٌ» ۱؟ قالَ: حُورٌ بِيضٌ عِينٌ ضِخامُ العُيُونِ شُقرُ الجَرداء بِمَنزِلَةِ جَناحِ النُّسُورِ. قُلتُ: يا رَسُولَ اللّهِ، أَخبِرنِي عَن قَولِهِ: «كَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَّكْنُونٌ» ۲؟ قالَ: صَفاؤُهُنَّ صَفاءُ الدُّرِّ فِي الأَصدافِ الَّتِي لَم تَمَسَّهُ الأَيدِي.
قُلتُ: يا رَسُولَ اللّهِ، أَخبِرنِي عَن قَولِهِ: «فِيهِنَّ خَيْرَ تٌ حِسَانٌ» ؟ قالَ: خَيراتُ الأَخلاقِ، حِسانُ الوُجُوهِ. قُلتُ: يا رَسُولَ اللّهِ، أَخبِرنِي عَن قَولِهِ: «كَأَنَّهُنَّ بَيْضٌ مَّكْنُونٌ» ۳؟ قالَ: رِقَّتُهُنَّ كَرِقَّةِ الجِلدِ الَّذِي رَأَيتِ فِي داخِلِ البَيضَةِ مِمّا يَلِي القِشرَ وَهُوَ الغِرقِئُ.
قُلتُ: يا رَسُولَ
المعجم الكبيرـ به نقل از اُمّ سلمه ـ: گفتم: اى پيامبر خدا! مرا از اين سخن خداوند، آگاه فرما: «وَ حُورٌ عِينٌ» .
فرمود: «سيه چشمانى هستند سيمين بر، درشت چشم، موبور مانند پر عقاب».
گفتم: اى پيامبر خدا! مرا از اين سخن او آگاه فرما: «گويى مرواريدى نهفته اند» .
فرمود: «به شفافيّت دُر در صدف اند كه هيچ دستى به آنها نرسيده است».
گفتم: اى پيامبر خدا! مرا از اين سخن او آگاه فرما: «در آن جا زنانى خوب و نيكويند» .
فرمود: «خوب در اخلاق و نيكو در رخسارند».
گفتم: اى پيامبر خدا! مرا از اين سخن او آگاه فرما: «گويى تخم مرغ زير پَرند» .
فرمود: «نازكى آنها، به نازكى پوستى است كه در زير پوسته تخم مرغ مى بينى؛ يعنى همان پوست نازكى كه بر روى سفيده تخم مرغ كشيده شده است».
گفتم: اى پيامبر خدا!
۱.الواقعة: 22.
۲.الطور: 24.
۳.الصافّات: 49.
۴.الرَّمَص: هو البياض الذي تقطعه العين ويجتمع في زوايا الأجفان (لسان العرب: ج 7 ص 43 «رمص»).
۵.الشَّمَطْ: بياض شعر الرأس يخالط سواده (الصّحاح: ج 3 ص 1138 «شمط»).
۶.المعجم الكبير: ج 23 ص 367 ح 870، المعجم الأوسط: ج 3 ص 278 ح 3141، تفسير ابن كثير: ج 8 ص 10، الدرّ المنثور: ج 7 ص 720 نقلاً عن ابن جرير وابن مردويه نحوه، كنز العمّال: ج 2 ص 43 ح 3046.
الغارات عن عباية:كَتَبَ عَلِيٌ عليه السلام إِلى مُحَمَّدِ [بنِ أَبِي بَكرٍ]وَأَهلِ مِصرَ:. إِنَّ أَهلَ الجَنَّةِ يَزُورُونَ الجَبّارَ كُلَّ جُمُعَةٍ، فَيَكُونُ أَقرَبُهُم مِنهُ عَلى مَنابِرَ مِن نُورٍ، وَالَّذِينَ يَلُونَهُم عَلَى مَنابِرَ مِن ياقُوتٍ، وَالَّذِينَ يَلُونَهُم عَلَى مَنابِرَ مِن زَبَرجَدٍ، وَالَّذِينَ يَلُونَهُم عَلَى مَنابِرَ مِن مِسكٍ، فَبَينا هُم كَذلِكَ يَنظُرُونَ إِلى نُورِ اللّهِ جَلَّ جَلالُهُ وَيَنظُرُ اللّهُ فِي وُجُوهِهِم، إِذا أَقبَلَت سَحابَةٌ تَغشاهُم فَتُمطِرُ عَلَيهِم مِنَ النِّعمَةِ وَاللَّذَّةِ وَالسُّرُورِ وَالبَهجَةِ ما لا يَعلَمُهُ إِلَا اللّهُ سُبحانَهُ. ثُمَّ قالَ: بَلى إِنَّ مَعَ هَذا ما هُوَ أَفضَلُ مِنهُ؛ رِضوانُ اللّهِ الأَكبَرُ. ۱
الغاراتـ به نقل از عبايه ـ: على عليه السلام به محمّد [بن ابى بكر] و مردم مصر نوشت: «. بهشتيان هر آدينه به ديدار پادشاه عالم مى روند. آنان كه به او نزديك ترند، بر منبرهايى از نور مى نشينند و كسانى كه در مرتبه بعد از آنها قرار دارند، بر منبرهايى از ياقوت، و كسان بعد از آنها بر منبرهايى از زبرجد، و مرتبه پايين تر از اينها بر منبرهايى از مُشك مى نشينند. در همان حال كه نشسته اند و به نور خداى عز و جلمى نگرند و خداوند به چهره آنان مى نگرد، به ناگاه، ابرى مى آيد و بر فراز سرشان مى ايستد و چندان نعمت و لذّت و شادمانى و سرخوشى بر آنان فرو مى بارد كه تنها خداى سبحان مى داند و بس».
سپس فرمود: «آرى، با اين همه، چيزى هست كه از اين هم برتر است: خشنودى بزرگِ خدا».
۱.الغارات: ج 1 ص 243، بحار الأنوار: ج 33 ص 547؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج 6 ص 70 نحوه.
تفسير القرطبي عن زيد بن أسلم:لَمّا نَزَلَ: «مَّن ذَا الَّذِى يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا» ۱ قال أبُوالدَّحداحِ: فِداكَ أبي واُمّي يا رَسولَ اللّهِ! إنَّ اللّهَ يَستَقرِضُنا وهُوَ غَنِيٌّ عَنِ القَرضِ؟!
قالَ: نَعم، يُريدُ أن يُدخِلَكُمُ الجَنَّةَ بِهِ. قالَ: فَإِنّي إن أقرَضتُ رَبّي قَرضا يَضمَن لي بِهِ ولِصَبِيَّتِي الدَّحداحَةَ ۲ مَعِيَ الجَنَّةَ؟ قالَ: نَعَم.
قالَ: فَناوِلني يَدَكَ، فَناوَلَهُ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَدَهُ. فَقالَ: إنَّ لي حَديقَتَينِ؛ إحداهُما بِالسّافِلَةِ وَالاُخرى بِالعالِيَةِ، وَاللّهِ! لا أملِكُ غَيرَهُما، قَد جَعَلتُهُما قَرضا للّهِِ تَعالى.
قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: اِجعَل إحداهُما للّهِِ، وَالاُخرى دَعها مَعيشَةً لَكَ
تفسير القرطبى ـ به نقل از زيد بن اسلم ـ:چون آيه «كيست كه به خدا قرضى نيكو دهد» نازل شد، ابو دحداح گفت: پدر و مادرم به فدايت، اى پيامبر خدا! خدا از ما تقاضاى قرض مى كند، در صورتى كه او از قرض كردن، بى نياز است؟
فرمود: «آرى. مى خواهد از اين طريق. شما را به بهشت ببرد».
ابو دحداح گفت: پس اگر من به پروردگارم قرض بدهم، در ازاى آن، بهشت را براى من و دخترم دحداحه، ضمانت مى كند؟
فرمود: «آرى».
ابو دحداح گفت: پس دستت را به من بده.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله دست خود را به او داد. ابو دحداح گفت: من دو باغ دارم: يكى در سافله (پايين دست مدينه) و ديگرى در عاليه (بالا دست مدينه) و به خدا سوگند كه جز اين دو، چيزى ندارم. اينها را هم به خداوند متعال، قرض دادم.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله
۱.البقرة: 245.
۲.كذا في المصدر، وجاء في تفسير الثعلبي كما يلي: «قالَ: فَزَوجِي اُمُّ الدَّحدَاحِ مَعِي؟ قالَ: نَعَم. قال: الدَّحداحُ مَعِي؟ قالَ: نَعَم»، وهو الأصحّ.
۳.يَومُ التَّناد: يوم القيامة (مجمع البحرين: ج 3 ص 1765 «ندا»).
۴.العَجوَةُ: نوع من تمر المدينة (النهاية: ج 3 ص 188 «عجا»).
۵.رداح: أي ثقيل (النهاية: ج 2 ص 213 «ردح»).
۶.تفسير القرطبي: ج 3 ص 238، شعب الايمان: ج 3 ص 250 ح 3452، تفسير ابن كثير: ج 8 ص 40 كلاهما عن عبداللّه بن مسعود، تفسير الطبري: ج 2 الجزء الثاني ص 593، تفسير الثعلبي: ج 2 ص 207 كلّها نحوه، كنزالعمّال: ج 2 ص 354 ح 4224.
کلیدواژهها بهشتنام های بهشتنوید داده شدگان به بهشتشماری از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله +1 مورد دیگر
معاني الأخبار بإسناده عن الحسين بن عليّ بن أبي طالب عليه السلام:كُنّا جُلوسا فِي المَسجِدِ إذ صَعِدَ المُؤَذِّنُ المَنارَةَ فَقالَ: «اللّهُ أكبَرُ اللّهُ أكبَرُ»، فَبَكى أميرُ المُؤمِنينَ عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ عليه السلام وبَكَينا لِبُكائِهِ، فَلَمّا فَرَغَ المُؤَذِّنُ قالَ: أتَدرونَ ما يَقولُ المُؤَذِّنُ؟ قُلنا: اللّهُ ورَسولُهُ ووَصِيُّهُ أعلَمُ! قالَ: لَو تَعلَمونَ ما يَقولُ لَضَحِكتُم قَليلاً ولَبَكَيتُم كَثيرا! فَلِقَولِهِ: «اللّهُ أكبَرُ» مَعانٍ كَثيرَةٌ:
مِنها: أنَّ قَولَ المُؤَذِّنِ: «اللّهُ أكبَرُ» يَقَعُ عَلى قِدَمِهِ وأزَلِيَّتِهِ وأبَدِيَّتِهِ وعِلمِهِ وقُوَّتِهِ وقُدرَتِهِ وحِلمِهِ وكَرَمِهِ وجودِهِ وعَطائِهِ وكِبرِيائِهِ، فَإِذا قالَ المُؤَذِّنُ: «اللّهُ أكبَرُ» فَإِنَّهُ
معانى الأخبارـ به سندش، از امام حسين عليه السلام ـ: ما در مسجد نشسته بوديم كه مؤذّن از مناره بالا رفت و گفت: «اللّه اكبر، اللّه اكبر!».
اميرمؤمنان على عليه السلام گريست و ما هم از گريه او گريستيم. چون اذان تمام شد، فرمود: «آيا مى دانيد مؤذّن، چه مى گويد؟».
گفتيم: خدا و پيامبر و وصيّش بهتر مى دانند.
فرمود: «اگر مى دانستيد چه مى گويد، كم مى خنديديد و فراوان مى گريستيد؛ چرا كه اللّه اكبر، معانى فراوانى دارد.
از جمله معانى اللّه اكبر، آن است كه مؤذّن، بر قديم و ازلى و ابدى بودن خدا، و نيز بر علم، قوّت، قدرت، بردبارى، كرَم، سخاوت، عطا و كبريايىِ او گواهى مى دهد.
چون مؤذّن مى گويد: اللّه اكبر، در واقع مى گويد: خداوند، كسى است كه خلق و امر، از آنِ اوست و خلق به خواسته اوست و هر چيز خلق،
۱.كذا في المصدر، وفي المصادر الاُخرى: «علم ما كان» بدل «عليهم بما كان».
۲.في بعض نسخ المصدر: «النوال».
۳.السنيّ: الرفيع (الصحاح: ج 6 ص 2384 «سنا»).
۴.نَكَّلَ به تنكيلاً: صنع به صنيعا يُحذِّر غيره. والنَّكال: ما نكَّلْتَ به غيرك كائنا ما كان (القاموس المحيط: ج 4 ص 60 «نكل»).
۵.قال الصدوق رحمه الله: إنّما ترك الراوي لهذا الحديث ذكر «حيّ على خير العمل» للتقيّة (معانيالأخبار: ص 41).
۶.معاني الأخبار: ص 38 ح 1، التوحيد: ص 238 ح 1 كلاهما عن يزيد بن الحسن عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام، فلاح السائل: ص 262 ح 156 عن زيد بن الحسن عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 84 ص 131 ح 24.
۷.شيخ صدوق، علّت نياوردن «حىّ على خير العمل» و معناى آن را در اين نقل، رعايت تقيّه توسّط راوى مى داند.
عنه عليه السلام:المُؤمِنُ هُوَ الكَيِّسُ الفَطِنُ، بِشرُهُ في وَجهِهِ، وَحُزنُهُ في قَلبِهِ. ۱
امام على عليه السلام:مؤمن، زيرك و هوشيار است. شادمانى او در چهره اش و غمش در دل اوست.
۱.الكافي: 2 / 226 / 1.
إيمان أبي طالب عن ضوء بن صلصال:كُنتُ أنصُرُ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله مَعَ أبي طالِبٍ قَبلَ إسلامي، فَإِنّي يَوما لَجالِسٌ بِالقُربِ مِن مَنزِلِ أبي طالِبٍ في شِدَّةِ القَيظِ، إذ خَرَجَ أبو طالِبٍ إلَيَّ شَبيها بِالمَلهوفِ، فَقالَ لي: يا أبَا الغَضَنفَرِ، هَل رَأَيتَ هذَينِ الغُلامَينِ؟ ـ يَعنِي النَّبِيَّ وعَلِيّا صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِما ـ فَقُلتُ: ما رَأَيتُهُما مُذ جَلَستُ، فَقالَ: قُم بِنا فِي الطَّلَبِ لَهُما؛ فَلَستُ آمَنُ قُرَيشا أن تَكونَ اغتالَتهُما.
قالَ: فَمَضَينا حَتّى خَرَجنا مِن أبياتِ مَكَّةَ، ثُمَّ صِرنا إلى جَبَلٍ مِن جِبالِها فَاستَرقَيناهُ إلى قُلَّتِهِ، فَإِذَا النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله وعَلِيٌّ عليه السلام عَن يَمينِهِ وهُما قائِمانِ بِإِزاءِ عَينِ
إيمان أبى طالبـ به نقل از ضوء بن صلصال ـ: من پيش از اسلام آوردنم، همراه ابوطالب، پيامبر صلى الله عليه و آله را يارى مى دادم. روزى در شدّت گرما، نزديك خانه ابو طالب نشسته بودم كه ابو طالب، همچون مصيبت زدگان به سوى من آمد و گفت: اى ابوغضنفر! آيا اين دو جوان (يعنى پيامبر و على عليهما السلام) را ديده اى؟
گفتم: در اين مدّت كه نشسته ام، آن دو را نديده ام.
گفت: با ما به جستجوى آنان برخيز كه من از قريش در كشتن آن دو ايمن نيستم.
رفتيم تا از خانه هاى مكّه دور شديم. سپس به سوى كوهى از كوه هاى مكّه رو كرديم و تا قلّه اش بالا رفتيم كه ناگهان، پيامبر صلى الله عليه و آله را ديديم و على عليه السلام را كه در سمت راستش بود و روبه روى «عين الشمس» ايستاده بودند و ركوع و سجود مى كردند.
ابوطالب به پسرش
الإمام عليّ عليه السلام:إنَّ قُرَيشا لَم تَزَل تَخَيَّلُ الآراءَ وتَعمَلُ الحِيَلَ في قَتلِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله حَتّى كانَ آخِرُ مَا اجتَمَعَت في ذلِكَ يَومَ الدّارِ ـ دارِالنَّدوَةِ ـ وإبليسُ المَلعونُ حاضِرٌ في صورَةِ أعوَرِ ثَقيفٍ، فَلَم تَزَل تَضرِبُ أمرَها ظَهرا لِبَطنٍ حَتَّى اجتَمَعَت آراؤُها علَى أن يَنتَدِبَ مِن كُلِّ فَخِذٍ مِن قُرَيشٍ رَجُلٌ، ثُمَّ يأخُذَ كُلُّ رَجُلٍ مِنهُم سَيفَهُ ثُمَّ يَأتِيَ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله وهُوَ نائِمٌ عَلى فِراشِهِ فَيَضرِبونَهُ جَميعا بِأَسيافِهِم ضَربَةَ رَجُلٍ واحِدٍ فَيَقتُلوهُ، وإذا قَتَلوهُ مَنَعَت قُرَيشٌ رِجالَها ولَم تُسَلِّمها، فَيَمضي دَمُهُ هَدَرا.
فَهَبَطَ جَبرَئيلُ عليه السلام عَلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله
امام على عليه السلام:قريش، پيوسته براى كشتن پيامبر صلى الله عليه و آله چاره انديشى مى كردند تا در نهايت، حيله اى كردند كه روز مشورت در دار النَّدوَه بدان رسيدند و شيطان ملعون هم به چهره مرد يك چشم ثقيفى، در جمع آنان حاضر بود.
آنان، پيوسته بحث و بررسى كردند تا به اين نظر رسيدند كه از هر خاندان قريش، مردى برگزيده شود و هر كدام شمشيرش را برگيرد و در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله در بسترش خفته است، به سراغ او بروند و همگى يكسر و يكباره او را با شمشيرهايشان بزنند و بكشند، و چون او را كشتند، قريش، اين مردان را نگاه مى دارد و تسليم [بنى هاشم] نمى كند و بدين گونه، خونش هدر مى رود.
پس جبرئيل عليه السلام بر پيامبر صلى الله عليه و آله فرود آمد و او را از آن آگاه ساخت و شبى را كه در آن گِرد هم
۱.الخصال: ص366 ح58 عن جابر الجعفي عن الإمام الباقر عليه السلام.
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:إنّ اللّهَ ـ بحُكْمِهِ وفَضْلِه ـ جَعلَ الرَّوحَ والفَرحَ في اليقينِ والرِّضا، وجَعلَ الهَمَّ والحُزنَ في الشَّكِّ والسُّخْطِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:ـ از روى حكمت و لطف خويش ـخداوند آسايش و شادمانى را در يقين و خرسندى قرار داد و غم و اندوه را در شك و ناخرسندى [از خدا].
۱.تحف العقول: 6.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:الزُّهدُ كَلِمَةٌ بينَ كَلِمَتَينِ، قالَ اللّهُ تعالى: «لِكَيْلا تَأْسَوا عَلَى ما فاتَكُمْ وَلا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ واللّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ» فَمَن لَم يَأسَ على الماضِي، ولَم يَفرَحْ بالآتي فقد أخَذَ الزُّهدَ بِطَرَفَيهِ. ۱
امام على عليه السلام:زهد در دو جمله فراهم آمده است؛ خداى متعال فرموده: «تا بر آنچه از دستتان رفته اندوهگين نشويد و به آنچه دستتان مى آيد شادمانى نكنيد. و خدا هيچ متكبّر فخرفروشى را دوست ندارد». بنابراين، كسى كه براى از دست رفته افسوس نخورد و براى آنچه به دستش مى رسد شاد نشود، هر دو جانب زهد را رعايت كرده است.
۱.بحار الأنوار: 70/317/23
الإمامُ عليٌّ عليه السلامـ لِعَبدِ اللّهِ بنِ عبّاسٍ رحمةُ اللّهِعلَيهِ وكانَ يقولُ: ما انتَفَعتُ بكلامٍ بَعدَ كلامِ رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله كانتِفاعِي بهذا الكلامِ ـ: أمّا بَعدُ، فإنَّ المَرءَ قد يَسُرُّهُ دَرْكُ ما لَم يَكُن لِيَفُوتَهُ، ويَسُوؤهُ فَوتُ ما لَم يَكُن لِيُدرِكَهُ، فَليَكُن سُرُورُكَ بما نِلتَ مِن آخِرَتِكَ، وليَكُنْ أسَفُكَ على ما فاتَكَ مِنها. ۱
امام على عليه السلامـ به عبد اللّه بن عباس رحمه الله كه پس ازشنيدن كلام ايشان، مى گفت: با هيچ گفتارى پس از گفته رسول خدا، چنين بهره مند نشدم ـفرمود: اما بعد، آدمى را گاه به دست آوردن چيزى شاد مى كند كه در هر حال به آن مى رسيد و چيزى اندوهگين مى كند كه هرگز به آن نمى رسيد. پس، شادى تو در جايى باشد كه به امرى از امور آخرتت دست يابى و اندوهت آن جا باشد كه امرى از امور آخرتت را از دست دهى.
۱.نهج البلاغة: الكتاب22.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:أصلُ العَقلِ القُدرَةُ، وثَمَرَتُها السُّرورُ. ۱
امام على عليه السلام:ريشه خرد، توانمندى است و ميوه آن شادى.
۱.بحار الأنوار: 78/7/59.
عنه عليه السلام:لا يُستَعانُ على السُّرورِ إلّا باللِّينِ. ۱
امام على عليه السلام:براى شادى جز از نرمخويى يارى نتوان گرفت.
۱.مطالب السؤول: 50.
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:إنّ في الجَنَّةِ دارا يُقالُ لَها دارُالفَرَحِ لا يَدخُلُها إلّا مَن فَرَّحَ يَتامَى المؤمنينَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:همانا در بهشت سرايى است به نام دار الفرح (شادى سرا) كه تنها كسانى وارد آن شوند كه يتيمان مؤمنان را شاد كنند.
۱.كنز العمّال: 6008
عنه صلى الله عليه و آله:إنّ في الجَنَّةِ دارا يقالُ لَها دارُ الفَرَحِ، لا يَدخُلُها إلّا مَن فَرَّحَ الصِّبيانَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:همانا در بهشت سرايى است به نام دار الفرح كه تنها كسانى به آن در آيند كه كودكان را شاد كنند.
۱.كنز العمّال: 6009.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:فَوَالذي وَسِعَ سَمعُهُ الأصواتَ، ما مِن أحَدٍ أودَعَ قَلبا سُرورا إلّا وخَلَقَ اللّهُ لَهُ مِن ذلكَ السُّرورِ لُطفا، فإذا نَزَلَتْ بهِ نائبَةٌ جَرى إلَيها كالماءِ في انحِدارِهِ حتّى يَطرُدَها عَنهُ، كَما تُطرَدُ غَرِيبَةُ الإبلِ. ۱
امام على عليه السلام:سوگند به آن كه همه آواها را مى شنود، هيچ كس دلى را شادمان نسازد، مگر آن كه خداوند از آن شادمانى لطفى بيافريند و بدان گاه كه گرفتارى و مصيبتى بدو رسد آن لطف، همچون آبى كه در نشيب روان گردد، به سوى آن مصيبت و گرفتارى سرازير شود و آن را از او دور گرداند، همچنان كه شتر غريبه [از ميان رمه شتران]رانده مى شود.
۱.نهج البلاغة: الحكمة 257.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۳۰