فیلترها
نتایج جستجو برای «ایثار»: ۹۲ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
بحار الأنوار:في صُحُفِ إِدريسَ عليه السلام: سَأَلتَ يا اُخنوخُ عَمّا يُقَرِّبُكَ مِنَ اللّهِ، ذلِكَ أن تُؤمِنَ بِرَبِّكَ مِن كُلِّ قَلبِكَ، وتَبوءَ ۱ بِذَنبِكَ، وبَعدَ ذلِكَ تَلزَمَ رحمَةَ الخَلقِ، وحُسنَ الخُلقِ، وإيثارَ الصِّدقِ، وأداءَ الحَقِّ، وَالجودَ مَعَ الرِّضا بِما يَأتيكَ مِنَ الرِّزقِ، وإكثارَ التَّسبيحِ بِالعَشايا وَالأَسحارِ وأَطرافِ اللَّيلِ وَالنَّهارِ. ۲
بحارالأنوار:در صُحُف ادريس عليه السلام آمده است: «اى اُخنوخ! از آنچه تو را به خدا نزديك مى گرداند، پرسيد. پاسخ اين است كه: با تمام قلبت به پروردگارت ايمان آورده، به گناهات اعتراف كنى و پس از آن به اين صفات، آراسته باشى: مهربانى با خلق، نيك خويى، ترجيح دادن راستى و راستگويى، گزاردن حق، و بخشيدن رضايت مندانه از رزقى كه به تو مى رسد، و بسيار تسبيح گفتن در شامگاهان و سحرگاهان و كرانه هاى شب و روز (/ در طول شب و روز)».
الأمالي للصدوق عن ثابت بن أبي صفيّة:نَظَرَ سَيِّدُ العابِدِينَ عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ عليه السلام إِلى عُبَيدِ اللّهِ بنِ العَبّاسِ بنِ عَلِيِّ بنِ أَبِي طالِبٍ عليه السلام، فَاستَعبَرَ ثُمَّ قالَ: ما مِن يَومٍ أَشَدَّ عَلَى رَسُولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله مِن يَومِ أُحُدٍ، قُتِلَ فِيهِ عَمُّهُ حَمزَةُ بنُ عَبدِ المُطَّلِبِ أَسَدُ اللّهِ وَأَسَدُ رَسُولِهِ، وَبَعدَهُ يَومُ مُؤتَةَ، قُتِلَ فِيهِ ابنُ عَمِّهِ جَعفَرُ بنُ أَبِي طالِبٍ.
ثُمَّ قالَ عليه السلام: وَلا يَومَ كَيَومِ الحُسَينِ عليه السلام اِزدَلَفَ إِلَيهِ ثَلاثُونَ أَلفَ رَجُلٍ يَزعُمُونَ أَنَّهُم مِن هذِهِ الأُمَّةِ، كُلٌّ يَتَقَرَّبُ إِلَى اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ بِدَمِهِ، وَهُوَ بِاللّهِ يُذَكِّرُهُم فَلا يَتَّعِظُونَ، حَتّى
الأمالى، صدوق ـ به نقل از ثابت بن ابى صفيّه ـ:سيّد العابدين، على بن الحسين عليه السلام، به عبيد اللّه بن عبّاس بن على بن ابى طالب عليه السلام نگريست و اشك ريخت. سپس فرمود: «هيچ روزى براى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله سخت تر از روز اُحُد نبود. در آن روز، عمويش حمزة بن عبد المطّلب، آن شير خدا و شير رسول او، كشته شد. پس از آن روز، روز موته است كه در آن، پسر عموى ايشان، جعفر بن ابى طالب، كشته شد.
سپس فرمود: «و هيچ روزى چون روز حسين عليه السلام نيست. سى هزار مردك كه مدّعى بودند از اين امّت اند، به سوى او آمدند و هر يك از آنان به قصد تقرّب به خداوند عز و جل مى خواست خون او را بريزد، به طورى كه هر چه او از خدا برايشان مى گفت، در گوش آنان فرو نمى رفت و سرانجام، او را از روى سركشى و ستم و تجاوز
۱.الأمالي للصدوق: ص 547 ح 731، الخصال: ص 68 ح 101 وفيه ذيله من «رحم اللّه العبّاس»، بحار الأنوار: ج 44 ص 298 ح 4.
کلیدواژهها بهشتنام های بهشتنوید داده شدگان به بهشتشماری از یاران امام حسین علیه السلام +1 مورد دیگر
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:أفضلُ المؤمِنينَ أفضَلُهُم تَقْدِمَةً مِن نَفسِهِ وَأهلِهِ وَمالِهِ. ۱
امام على عليه السلام:بهترينِ مؤمنان، آن كسى است كه از جان و خانواده و دارايى خود، [در راه خدا] بيشتر مايه بگذارد.
۱.شرح نهج البلاغة: 18 / 41.
الكافي عن علي بن سويد السائي عن أبي الحسن عليه السلام:قلت له:
أوصِني فقال: آمُرُكَ بِتَقوَى اللّهِ، ثُمَّ سَكَتَ. فشَكَوتُ إلَيهِ قِلَّةَ ذاتِ يَدي، وَقُلتُ: وَاللّهِ، لَقَد عَرَيتُ حتّى بَلغَ مِن عُريَتي أنّ أبا فُلانٍ نَزَعَ ثَوبَينِ كانا عَلَيهِ وَكَسانِيهِما! فَقالَ: صُمْ وتَصَدَّق، قلتُ: أتَصَدَّقُ مِمّا وَصَلَني بهِ إخواني وَإن كانَ قَليلاً؟ قالَ: تَصَدَّق بِما رَزَقَكَ اللّهُ وَلَو آثَرتَ على نَفسِكَ. ۱
الكافى ـ به نقل از على بن سويد سائى، از امام كاظم عليه السلام ـ:به او (امام كاظم عليه السلام) گفتم: مرا اندرز ده فرمود: «تو را به پرواى الهى سفارش مى كنم». سپس سكوت كرد. من از تنگدستى ام به او شكوِه كردم
و گفتم: به خدا سوگند، لباس بر تن نداشتم، به طورى كه ابو فلان، دو جامه اى را كه بر تن خود داشت، درآورد و به من پوشاند! حضرت فرمود: «روزه بگير و صدقه بده».
گفتم: از همان اندكْ كمكى كه برادرانم به من مى كنند، صدقه بدهم؟ فرمود: «آنچه را كه خداوند به تو روزى كرده است، صدقه بده، هر چند خودت بدان محتاج باشى».
۱.الكافي: 4 / 18 / 2.
الإمام زين العابدين عليه السلام:رَحِمَ اللّهُ العَبّاسَ ـ يَعنِي ابنَ عَلِيٍّ ـ فَلَقَد آثَرَ وأبلى وفَدى أخاهُ بِنَفسِهِ حَتّى قُطِعَت يَداهُ، فَأَبدَلَهُ اللّهُ بِهِما جَناحَينِ يَطيرُ بِهِما مَعَ المَلائِكَةِ فِي الجَنَّةِ كَما جَعَلَ لِجَعفَرِ بنِ أبي طالِبٍ. وإنَّ لِلعَبّاسِ عِندَ اللّهِ تَبارَكَ وتَعالى لَمَنزِلَةً يَغبِطُهُ بِها جَميعُ الشُّهَداءِ يَومَ القِيامَةِ. ۱
امام زين العابدين عليه السلام:خداوند، عبّاس را بيامرزد! بى ترديد، ايثار كرد و امتحان داد و جان خود را فداى برادرش كرد تا آن كه هر دو دستش قطع شد. پس خداوند، به جاى آن دو، دو بال برايش قرار داد كه با آن، همراه فرشتگان در بهشت پرواز مى كند، همان گونه كه براى جعفر بن ابى طالب قرار داد.
بى گمان، براى عبّاس، نزد خداى ـ تبارك و تعالى ـ، منزلتى است كه همه شهدا در روز قيامت به آن، رشك مى برند.
۱.الخصال: ص 68 ح 101، الأمالي للصدوق: ص 548 ح 731 كلاهما عن ثابت بن أبي صفيّة.
الأمالي للطوسي عن أنس:لَمّا تَوَجَّهَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله إلَى الغارِ ومَعَهُ أبو بَكرٍ أمَرَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله عَلِيّا عليه السلام أن يَنامَ عَلى فِراشِهِ ويَتَوَشَّحَ بِبُردَتِهِ، فَباتَ عَلِيٌّ عليه السلام مُوَطِّنا نَفسَهُ عَلَى القَتلِ، وجاءَت رِجالُ قُرَيشٍ مِن بُطونِها يُريدونَ قَتلَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَلَمّا أرادوا أن يَضَعوا عَلَيهِ أسيافَهُم لا يَشُكّونَ أنَّهُ مُحَمَّدٌ صلى الله عليه و آله، فَقالوا: أيقِظوهُ لِيَجِدَ ألَمَ القَتلِ ويَرَى السُّيوفَ تَأخُذُهُ، فَلَمّا أيقَظوهُ ورَأَوهُ عَلِيّا عليه السلام تَرَكوهُ وتَفَرَّقوا في طَلَبِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَأَنزَلَ اللّهُ عَزَّوجَلَّ: «وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِى نَفْسَهُ
الأمالى، طوسىـ به نقل از اَنس ـ: چون پيامبر خدا با ابو بكر به سوى غار رفتند، پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمان داد تا در بسترش بخوابد و روانداز پيامبر خدا را به روى خود بكشد.
پس على عليه السلام با آمادگى براى كشته شدن، خوابيد. مردانى از خاندان هاى مختلف قريش، به قصد كشتن پيامبر خدا آمدند و چون خواستند شمشيرهايشان را به روى او بكشند، شك نداشتند كه وى محمّد صلى الله عليه و آله است؛ امّا گفتند كه بيدارش كنيد تا درد كشتن را بچشد و ببيند چگونه شمشيرها او را در بر مى گيرند.
پس چون بيدارش كردند و ديدند كه على عليه السلام است، رهايش كردند و به دنبال پيامبر خدا پراكنده شدند. پس خداوند عز و جل نازل كرد: «و از مردم، كسى است كه جان خود را در طلب رضايت خدا به معرض فروش مى نهد، و
تاريخ اليعقوبي:أجمَعَت قُرَيشٌ عَلى قَتلِ رَسولِ اللّهِ، وقالوا: لَيسَ لَهُ اليَومَ أحَدٌ يَنصُرُهُ وقَد ماتَ أبو طالِبٍ، فَأَجمَعوا جَميعا عَلى أن يَأتوا مِن كُلِّ قَبيلَةٍ بِغُلامٍ نَهدٍ ۱، فَيَجتَمِعوا عَلَيهِ، فَيَضرِبوهُ بِأَسيافِهِم ضَربَةَ رَجُلٍ واحِدٍ، فَلا يَكونُ لِبَني هاشِمٍ قُوَّةٌ بِمُعاداةِ جَميعِ قُرَيشٍ.
فَلَمّا بَلَغَ رَسولَ اللّهِ أَنَّهُم أجمَعوا عَلى أن يَأتوهُ فِي اللَّيلَةِ الَّتِي اتَّعَدوا فيها خَرَجَ رَسولُ اللّهِ لَمَّا اختَلَطَ الظَّلامُ ومَعَهُ أبو بَكرٍ، وإنَّ اللّهَ عَزَّوجَلَّ أوحى فِي تِلكَ اللَّيلَةِ إلى جِبريلَ وميكائيلَ أ نّي قَضَيتُ عَلى أحَدِكُما بِالمَوتِ فَأَيُّكُما يُواسي صاحِبَهُ؟ فَاختارَ الحياةَ كِلاهُما، فَأَوحَى اللّهُ إلَيهِما: هَلّا كُنتُما
تاريخ اليعقوبى:قريش بر قتل پيامبر خدا اجتماع كردند و گفتند: ابو طالب، مُرده است و اكنون، ديگر كسى نيست كه او را يارى كند. پس همگى اتّفاق كردند كه از هر قبيله جوانى قوى بياورند و همه با هم پيامبر صلى الله عليه و آله را يكباره با شمشيرهايشان بزنند تا بنى هاشم، قدرت جنگ با همه قريش را نداشته باشد.
پس چون به پيامبر خدا خبر رسيد كه آنان اتّفاق كرده اند كه در شب موعود به سراغ او بيايند، در تاريكى شب با ابو بكر بيرون آمد. همان شب، خداوند به جبرئيل و ميكائيل عليهما السلام وحى كرد: «من مرگ يكى از شما را مقدّر كرده ام. پس كدام يك از شما فداكارى مى كند [و خود را فداى ديگرى مى كند]؟».
پس هر دو، زنده ماندن را برگزيدند و خداوند، به هر دو وحى كرد: «چرا شما مانند على بن ابى طالب نبوديد كه ميان او و
مجمع البيانـ في ذِكرِ مَبيتِ عَلِيٍّ عليه السلام عَلى فِراشِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله ـ: رُوِيَ أنَّهُ لَمّا نامَ عَلى فِراشِهِ قامَ جَبرائيلُ عِندَ رَأسِهِ وميكائيلُ عِندَ رِجلَيهِ، وجَبرائيلُ يُنادي: بَخٍ بَخٍ مَن مِثلُكَ يَا بنَ أبي طالِبٍ يُباهِي اللّهُ بِكَ المَلائِكَةَ! ۱
مجمع البيانـ در ذكر خوابيدن على عليه السلام در بستر پيامبر صلى الله عليه و آله ـ: نقل شده كه چون [على عليه السلام]در بستر وى خوابيد، جبرئيل عليه السلام، نزديك سرش ايستاد و ميكائيل عليه السلام، نزديك پاهايش و جبرئيل عليه السلام ندا داد: «به به! چه كسى مانند توست كه خداوند با او بر فرشتگان مباهات كند؟!».
۱.مجمع البيان: ج 2 ص 535، الأمالي للطوسي: ص 469 ح 1031، العمدة: ص 239 ح 367، الفضائل لابن شاذان: ص 81، المناقب لابن شهر آشوب: ج 2 ص 65، تأويل الآيات الظاهرة: ج 1 ص 89 ح 76؛ تذكرة الخواصّ: ص 35، شواهد التنزيل: ج 1 ص 123 ح 133 كلّها نحوه.
الأمالي للطوسي عن ابن عبّاس:اِجتَمَعَ المُشرِكونَ في دارِ النَّدوَةِ؛ لِيَتَشاوَروا في أمرِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَأَتى جَبرَئيلُ عليه السلام رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله وأخبَرَهُ الخَبَرَ، وأمَرَهُ أن لا يَنامَ في مَضجَعِهِ تِلكَ اللَّيلَةَ، فَلَمّا أرادَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله المَبيتَ أمَرَ عَلِيّا عليه السلام أن يَبيتَ في مَضجَعِهِ تِلكَ اللَّيلَةَ، فَباتَ عَلِيٌّ عليه السلام وتَغَشّى بِبُردٍ أخضَرَ حَضرَمِيٍّ كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَنامُ فيهِ، وجَعَلَ السَّيفَ إلى جَنبِهِ فَلَمَّا اجتَمَعَ اُولئِكَ النَّفَرُ مِن قُرَيشٍ يَطوفونَ ويَرصُدونَهُ ويُريدونَ قَتلَهُ، فَخَرَجَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله وهُم جُلوسٌ عَلَى البابِ، عَدَدُهُم
الأمالى، طوسىـ به نقل از ابن عبّاس ـ: مشركان در دار النَّدوَه گِرد آمدند تا در مورد پيامبر خدا مشورت كنند. جبرئيل عليه السلام نزد پيامبر خدا آمد و خبر اين جلسه را براى ايشان آورد و به او گفت كه آن شب در خوابگاهش نخوابد.
پس چون پيامبر خدا خواست كه بخوابد، به على عليه السلام فرمان داد كه آن شب در خوابگاه او بخوابد. على عليه السلام خوابيد و خود را با بُرد سبز رنگ حَضرَمى كه پيامبر خدا در آن مى خوابيد، پوشانيد و شمشير را در كنارش قرار داد.
چون آن گروه از مردان قريشْ دور [خانه] او مى چرخيدند و در كمين كشتنش بودند، پيامبر خدا بيرون آمد و در حالى كه 25 تن از آنان جلوى در نشسته بودند، مشتى ماسه برداشت و بر سر آنان پاشيد و [اين آيات را]مى خواند: «ياسين * سوگند به قرآنِ حكمت آميز!» تا به اين
مسند ابن حنبل عن ابن عبّاسـ في قَولِهِ تَعالى: «وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُواْ لِيُثْبِتُوكَ» ـ: تَشاوَرَت قُرَيشٌ لَيلَةً بِمَكَّةَ فَقالَ بَعضُهُم: إذا أصبَحَ فَأَثبِتوهُ بِالوِثاقِ ـ يُريدونَ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله ـ وقالَ بَعضُهُم: بَلِ اقتُلوهُ، وقالَ بَعضُهُم: بَل أخرِجوهُ. فَأَطلَعَ اللّهُ عَزَّ وجَلَّ نَبِيَّهُ عَلى ذلِكَ، فَباتَ عَلِيٌّ عَلى فِراشِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله تِلكَ اللَّيلَةَ، وخَرَجَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله حَتّى لَحِقَ بِالغارِ، وباتَ المُشرِكونَ يَحرُسونَ عَلِيّا يَحسَبونَهُ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله، فَلَمّا أصبَحوا ثابوا إلَيهِ، فَلَمّا رَأَوهُ عَلِيّا رَدَّ اللّهُ مَكرَهُم، فَقالوا: أينَ صاحِبُكَ هذا؟ قالَ: لا أدري!
مسند ابن حنبلـ به نقل از ابن عبّاس، در سخن خداى متعال: «هنگامى كه كافران برايت نيرنگ كردند تا تو را در بند كشند» ـ: قريش، شبى در مكّه مشورت كردند و يكى از آنها گفت: چون صبح شد، محمّد را محكم به بند كشيد. و ديگرى گفت: او را بكُشيد. و يكى هم گفت: او را آواره كنيد.
پس خداى عز و جل پيامبرش را از آن آگاه كرد و على عليه السلام آن شب در بستر پيامبر صلى الله عليه و آله خوابيد و پيامبر صلى الله عليه و آله بيرون رفت تا به غار درآمد و مشركان، شب را به نگهبانى از على عليه السلام ـ به گمان اين كه پيامبر صلى الله عليه و آله است ـ، گذراندند و چون صبح شد، به او روى آوردند و چون ديدند على عليه السلام است، [ناكام شدند و] خداوند، مكرشان را به خودشان بازگردانْد. پس [به على عليه السلام]گفتند: همراهت (پيامبر
الإمام عليّ عليه السلام:إنَّ قُرَيشا لَم تَزَل تَخَيَّلُ الآراءَ وتَعمَلُ الحِيَلَ في قَتلِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله حَتّى كانَ آخِرُ مَا اجتَمَعَت في ذلِكَ يَومَ الدّارِ ـ دارِالنَّدوَةِ ـ وإبليسُ المَلعونُ حاضِرٌ في صورَةِ أعوَرِ ثَقيفٍ، فَلَم تَزَل تَضرِبُ أمرَها ظَهرا لِبَطنٍ حَتَّى اجتَمَعَت آراؤُها علَى أن يَنتَدِبَ مِن كُلِّ فَخِذٍ مِن قُرَيشٍ رَجُلٌ، ثُمَّ يأخُذَ كُلُّ رَجُلٍ مِنهُم سَيفَهُ ثُمَّ يَأتِيَ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله وهُوَ نائِمٌ عَلى فِراشِهِ فَيَضرِبونَهُ جَميعا بِأَسيافِهِم ضَربَةَ رَجُلٍ واحِدٍ فَيَقتُلوهُ، وإذا قَتَلوهُ مَنَعَت قُرَيشٌ رِجالَها ولَم تُسَلِّمها، فَيَمضي دَمُهُ هَدَرا.
فَهَبَطَ جَبرَئيلُ عليه السلام عَلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله
امام على عليه السلام:قريش، پيوسته براى كشتن پيامبر صلى الله عليه و آله چاره انديشى مى كردند تا در نهايت، حيله اى كردند كه روز مشورت در دار النَّدوَه بدان رسيدند و شيطان ملعون هم به چهره مرد يك چشم ثقيفى، در جمع آنان حاضر بود.
آنان، پيوسته بحث و بررسى كردند تا به اين نظر رسيدند كه از هر خاندان قريش، مردى برگزيده شود و هر كدام شمشيرش را برگيرد و در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله در بسترش خفته است، به سراغ او بروند و همگى يكسر و يكباره او را با شمشيرهايشان بزنند و بكشند، و چون او را كشتند، قريش، اين مردان را نگاه مى دارد و تسليم [بنى هاشم] نمى كند و بدين گونه، خونش هدر مى رود.
پس جبرئيل عليه السلام بر پيامبر صلى الله عليه و آله فرود آمد و او را از آن آگاه ساخت و شبى را كه در آن گِرد هم
۱.الخصال: ص366 ح58 عن جابر الجعفي عن الإمام الباقر عليه السلام.
الطبقات الكبرى عن عائشة وابن عبّاس وعائشة بنت قدامة وعليّ عليه السلام وسراقة بن جعشمـ دَخَلَ حَديثُ بَعضِهِم في حَديثِ بَعضٍ ـ: أتى جِبريلُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَأَخبَرَهُ الخَبَرَ [أيِ اجتِماعَ قُرَيشٍ عَلى قَتلِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله] وأمَرَهُ أن لا يَنامَ في مَضجَعِهِ تِلكَ اللَّيلَةَ. وأمَرَ عَلِيّا أن يَبيتَ في مَضجَعِهِ تِلكَ اللَّيلَةَ، فَباتَ فيهِ عَلِيٌّ وتَغَشّى بُردا أحمَرَ حَضرَمِيّا كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَنامُ فيهِ، وَاجتَمَعَ اُولئِكَ النَّفَرُ مِن قُرَيشٍ يَتَطَلَّعونَ مِن صيرِ ۱ البابِ ويَرصُدونَهُ يُريدونَ ثِيابَهُ ويَأتَمِرونَ أيُّهُم يَحمِلُ عَلَى المُضطَجِعِ صاحِبِ الفِراشِ، فَخَرَجَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله وهُم
الطبقات الكبرىـ به نقل از عايشه و ابن عبّاس و عايشه بنت قدامه و على عليه السلام و سراقة بن جعشم كه متن حديث، تركيبى از گفته هاى همه اينهاست ـ: جبرئيل عليه السلام نزد پيامبر خدا آمد و از گِرد آمدن قريش براى كشتن او آگاهش كرد و از او خواست كه آن شب در بسترش نخوابد. و پيامبر خدا به على عليه السلام فرمود كه وى، آن شب در بستر او بخوابد.
پس على عليه السلام آن شب در آن جا خوابيد و خود را با بُرد سرخ ۵ حَضرَمى ـ كه پيامبر صلى الله عليه و آله در آن مى خوابيد ـ، پوشانْد و مردان قريش از شكافِ در، او را مى پاييدند و به خيال همان بُرد، در كمين پيامبر صلى الله عليه و آله نشسته بودند و نقشه مى كشيدند كه كدام يك به كسى كه در بستر خفته، حمله كند.
پس پيامبر خدا بيرون آمد، مشتى ماسه برداشت و در حالى كه بر
المستدرك على الصحيحين عن ابن عبّاس:شَرى عَلِيٌّ نَفسَهُ ولَبِسَ ثَوبَ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله ثُمَّ نامَ مَكانَهُ. قالَ: وكانَ المُشرِكونَ يَرمونَ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله وقَد كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله ألبَسَهُ بُردَةً، وكانَت قُرَيشٌ تُريدُ أن تَقتُلَ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله، فَجَعَلوا يَرمونَ عَلِيّا ويَرَونَهُ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله وقَد لَبِسَ بُردَةً، وجَعَلَ عَلِيٌّ رضى الله عنهيَتَضَوَّرُ ۱، فَإِذا هُوَ عَلِيٌّ فَقالوا: إنَّكَ لَلَئيمٌ؛ إنَّكَ لَتَتَضَوَّرُ وكانَ صاحِبُكَ لا يَتَضَوَّرُ، ولَقَدِ استَنكرناهُ مِنكَ. ۲
المستدرك على الصحيحينـ به نقل از ابن عبّاس ـ: على عليه السلام جانفشانى كرد و لباس پيامبر صلى الله عليه و آله را به تن نمود و سپس در جايش خوابيد.
و مشركان، پيش تر نيز به پيامبر صلى الله عليه و آله كه بُرد مى پوشيد، سنگ پرتاب مى كردند. آنان مى خواستند پيامبر صلى الله عليه و آله را بكشند و چون پيامبر صلى الله عليه و آله بُرد خود را بر تن على عليه السلام كرده بود، آنان به على عليه السلام، به خيال اين كه پيامبر است، سنگ پرتاب مى كردند و على عليه السلام هم از درد به خود مى پيچيد.
و آن گاه كه متوجّه شدند على عليه السلام است، به وى گفتند: تو لئيمى. تو به خود مى پيچيدى و محمّد به خود نمى پيچيد و اين براى ما عادى نبود.
مسند ابن حنبل عن ابن عبّاس:شَرى عَلِيٌّ نَفسَهُ؛ لَبِسَ ثَوبَ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله ثُمَّ نامَ مَكانَهُ، قالَ: وكانَ المُشرِكونَ يَرمونَ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَجاءَ أبو بَكرٍ وعَلِيٌّ نائِمٌ، قالَ: وأبو بَكرٍ يَحسَبُ أنَّهُ نَبِيُّ اللّهِ، فَقالَ: يا نَبِيَّ اللّهِ، قالَ: فَقالَ لَهُ عَلِيٌّ: إنَّ نَبِيَّ اللّهِ صلى الله عليه و آله قَد انطَلَقَ نَحوَ بِئرِ مَيمونٍ فَأَدرِكهُ، قالَ: فَانطَلَقَ أبو بَكرٍ فَدَخَلَ مَعَهُ الغارَ، قالَ: وجَعَلَ عَلِيٌّ يُرمى بِالحِجارَةِ ـ كَما كانَ يُرمى نَبِيُّ اللّهِ ـ وهُوَ يَتَضَوَّرُ، قَد لَفَّ رَأسَهُ فِي الثَّوبِ لا يُخرِجُهُ، حَتّى أصبَحَ، ثُمَّ كَشَفَ عَن رَأسِهِ، فَقالوا: إنَّكَ لَلَئيمٌ؛ كانَ صاحِبُكَ نَرميهِ فَلا يَتَضَوَّرُ
مسند ابن حنبلـ به نقل از ابن عبّاس ـ: على عليه السلام جانفشانى كرد، لباس پيامبر صلى الله عليه و آله را به تن كرد و سپس در جايش خوابيد.
مشركان، پيش تر نيز به پيامبر صلى الله عليه و آله [سنگ] پرتاب مى كردند. پس ابو بكر آمد و على عليه السلام خواب بود و ابو بكر پنداشت كه او پيامبر خداست. گفت: اى پيامبر خدا!
على عليه السلام فرمود: «پيامبر خدا، آهنگِ چاه ميمون كرده است. به او برس».
ابو بكر رفت و با هم داخل غار شدند.
و به على عليه السلام سنگ پرتاب مى شد، همان گونه كه به پيامبر صلى الله عليه و آله پرتاب مى شد، و او به خود مى پيچيد؛ ولى سرش را از لباس بيرون نمى آورد تا اين كه صبح شد و سرش را باز كرد. پس مشركان به او گفتند: تو ناكَسى. يارت (پيامبر صلى الله عليه و آله) به خود نمى پيچيد و تو به
۱.مسند ابن حنبل: ج 1 ص 709 ح 3062، فضائل الصحابة لابن حنبل: ج2 ص684 ح 1168، المستدرك على الصحيحين: ج3 ص 143 ح 4652 و ص 5 ح 4263 نحوه، خصائص أميرالمؤمنين للنسائي: ص 72 ح 23؛ تفسير العيّاشي: ج 1 ص 101 ح 293.
تاريخ الطبري:أصبَحَ الرَّهطُ الَّذين كانوا يَرصُدونَ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَدَخَلُوا الدّارَ، وقامَ عَلِيٌّ عليه السلام عَن فِراشِهِ، فَلَمّا دَنَوا مِنهُ عَرَفوهُ، فَقالوا لَهُ: أينَ صاحِبُكَ؟ قالَ: لا أدري، أَ وَرَقيبا كُنتُ عَلَيهِ؟! أمَرتُموهُ بِالخُروجِ فَخَرَجَ. فَانتَهَروهُ وضَرَبوهُ وأخرَجوهُ إلَى المَسجِدِ، فَحَبَسوهُ ساعَةً ثُمَّ تَرَكوهُ. ۱
تاريخ الطبرى:چون صبح شد، گروهى كه در كمين پيامبر خدا نشسته بودند، داخل خانه ريختند و على عليه السلام از بسترش برخاست. پس چون نزديكش شدند، او را شناختند و گفتند: يارت كجاست؟
گفت: «نمى دانم. مگر من مراقب او هستم؟ به او فرمان داديد بيرون برود و او هم رفت».
پس بر سرش فرياد كشيدند و كتكش زدند و او را به مسجد الحرام بردند و ساعتى در آن جا زندانى اش كردند و سپس رهايش ساختند.
۱.تاريخ الطبري: ج 2 ص 374، الكامل في التاريخ: ج 1 ص 516 نحوه.
الأمالي للطوسي عن هند بن [أبي] هالة وأبي رافع وعمّار بن ياسرـ في ذِكرِ اجتِماعِ قُرَيشٍ عَلى قَتلِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله وعَزمِهِ عَلَى الهِجرَةِ إلَى المَدينَةِ -: دَعا رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله عَلِيّا عليه السلام وقالَ لَهُ: يا عَلِيُّ، إنَّ الرّوحَ هَبَطَ عَلَيَّ بِهذِهِ الآيَةِ آنِفا، يُخبِرُني أنَّ قُرَيشا اجتَمَعوا عَلَى المَكرِ بي وقَتلي، وأنَّهُ أوحى إلَيَّ رَبّي عَزَّوجَلَّ أن أهجُرَ دارَ قَومي، وأن أنطَلِقَ إلى غارِ ثوَرٍ تَحتَ لَيلَتي، وأنَّهُ أمَرَني أن آمُرَكَ بِالمَبيتِ عَلى ضِجاعي ـ أو قال: مَضجَعي ـ لِيَخفى بِمَبيتِكَ عَلَيهِ أثَرَي، فَما أنتَ قائِلٌ وما صانِعٌ؟
فَقالَ عَلِيٌّ عليه السلام: أَ وَتَسلَمُ بِمَبيتي هُناكَ يا نَبِيَّ اللّهِ؟ قالَ: نَعَم،
الأمالى، طوسىـ به نقل از هند بن [ابى] هاله و ابو رافع و عمّار بن ياسر، در بيان گردآمدن قريش بر كشتن پيامبر خدا و تصميم ايشان به هجرت به مدينه ـ: پيامبر خدا، على عليه السلام را فرا خوانْد و به او فرمود: «اى على! روح الأمين، چند لحظه پيش با اين آيه نزد من آمد و خبر داد كه قريش براى نيرنگ زدن به من و كشتنم گِرد آمده اند و از سوى پروردگارم به من وحى شده است كه از خانه خاندانم هجرت كنم و در پوشش شب به غار ثور بروم، و همو به من فرموده كه به تو فرمان دهم كه بر جاى من بخوابى تا با خوابيدنت بر بستر من، ردّ پايم پوشيده بماند. تو چه مى گويى و چه مى كنى؟».
على عليه السلام گفت: اى پيامبر خدا! آيا با خوابيدن من در آن جا، تو سالم مى مانى؟
فرمود: «آرى».
على عليه السلام، شادمانه لبخند زد و به شكر خبر
۱.ويمكن ضبطها ب «واقِعٌ مِنهُ.» أيضا.
۲.جمع حَلَمة: نبات ينبت بنجد في الرمل، لها زهر، وورقها اُخيشن، عليه شوك (لسان العرب: ج 12 ص 148 و 149 «حلم»).
۳.خَتَلَهُ: أي داورَه وطلبه من حيث لا يشعر (النهاية: ج 2 ص 10 «ختل»). والهَمْز: العصر (لسان العرب: ج 5 ص 426 «همز»).
۴.القِماص: هو أن لا يستقرّ في موضع، تراه يقمِص فيَثب من مكانه من غير صبر (لسان العرب: ج 7 ص 82 «قمص»).
۵.البَكْر: الفَتيُّ من الإبل، بمنزلة الغلام من الناس (النهاية: ج 1 ص 149 «بكر»).
۶.جَفَلَ: إذا أسرع وذهب في الأرض (مجمع البحرين: ج 1 ص 300 «جفل»).
۷.أعْتَمَ الرجل: صار في العَتَمة؛ وهي ثلث الليل الأوّل بعد غيبوبة الشَّفَق (لسان العرب: ج 12 ص 381 «غنم»).
۸.أي أجمعَ الرأي وعزمَ عليه (مجمع البحرين: ج 2 ص 781 «زمع»).
۹.أي أدارهُ وراودهُ (النهاية: ج 4 ص 276 «لوص»).
۱۰.التَّلَوُّم: الانتظار والتلبّث (لسان العرب: ج 12 ص 557 «لوم»).
۱۱.أي ارفق بنفسك وكُفّ (الصحاح: ج 3 ص 1212 «ربع»).
۱۲.جبل بناحية تهامة على بريد من مكّة، وهناك الغميم، في أسفله مسجد صلّى فيه رسول اللّه صلى الله عليه و آله (معجم البلدان: ج 3 ص 453).
۱۳.استلأم الرجل: إذا لبِس ما عنده من عُدّةٍ؛ رمح وبيضة ومِغفَر وسيف ونَبل (لسان العرب: ج 12 ص 532 «لأم»).
۱۴.غُدَر: معدول عن غادر للمبالغة (النهاية: ج 3 ص 345 «غدر»).
۱۵.أي حادَ (لسان العرب: ج 8 ص 431 «روغ»).
۱۶.هي من الفرس مُجتمع كتفيه قُدّام السرج (النهاية: ج 4 ص 152 «كثب»).
۱۷.الأمالي للطوسي: ص 465 ـ 469 ح 1031 وراجع المناقب لابن شهر آشوب: ج 1 ص 182 ـ 184 وكشف الغمّة: ج 2 ص 30 ـ 32.
۱۸.در متن عربى كتاب، «حَلَم» آمده است كه جمع «حَلَمَة» است و به گياه خاردارى كه در ماسه زارها مى رويد، مى گويند. برگ هاى اين گياه، خشن و خارهايش تيز است.
۱۹.مقصود از فاطمه ها (فَواطم): فاطمه دختر پيامبر خدا، فاطمه بنت اسد (مادر على عليه السلام) و فاطمه دختر زبير بن عبدالمطّلب است كه در ادامه متن مى آيد. (م)
۲۰.گردنه اى كه در ابتداى راه مكّه به مدينه است.
۲۱.كوهى در ناحيه تهامه، در چهار فرسخى مكّه است و غميم نيز همان جاست و در ناحيه فرودست آن، مسجدى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله در آن نماز گزارد (معجم البلدان: ج 3 ص 453).
تاريخ دمشق عن أبي رافع:إنَّ عَلِيّا كانَ يُجَهِّزُ النّبِيَّ صلى الله عليه و آله حينَ كانَ بِالغارِ ويَأتيهِ بالطَّعامِ، وَاستَأجَرَ لَهُ ثَلاثَ رَواحِلَ؛ لِلنَّبِيِّ صلى الله عليه و آله ولِأَبي بَكرٍ و [لِ]دَليلِهِمُ ابنِ اُرَيقِطٍ، وخَلَّفَهُ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله، لِيُخرِجَ إلَيهِ أهلَهُ، فَأَخرَجَهُم ۱، وأمَرَهُ أن يُؤَدِّيَ عَنهُ أمانَتَهُ ووَصايا مَن كانَ يوصي إلَيهِ، وما كانَ يُؤتَمَنُ عَلَيهِ مِن مالٍ، فَأَدّى أمانَتَهُ كُلَّها.
وأمَرَهُ أن يَضطَجِعَ عَلى فِراشِهِ لَيلَةَ خَرَجَ، وقالَ: إنَّ قُرَيشا لَن يَفقِدوني ما رَأَوكَ، فَاضطَجَعَ عَلِيٌّ عَلى فِراشِهِ، فَكانَت قُرَيشٌ تَنظُرُ إلى فِراشِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله فَيَرَونَ عَلَيهِ رَجُلاً يَظُنّونَهُ النَّبِيَّ
تاريخ دمشقـ به نقل از ابو رافع ـ: على عليه السلام، پيامبر صلى الله عليه و آله را هنگامى كه در غار بود، تدارك مى كرد و غذا برايش مى بُرد و سه شتر برايشان كرايه كرد: براى پيامبر صلى الله عليه و آله وابو بكر و نيز راهنمايشان ابن اُريقط.
و پيامبر صلى الله عليه و آله او را به جاى خود گذاشت تا خانواده اش را در پى او [از مكّه] خارج كند. پس [پيامبر صلى الله عليه و آله]بيرون آمد و به على عليه السلام فرمان داد كه امانت هاى او را برگردانَد و سفارش هايى را كه به پيامبر خدا شده بود، به جاى آورَد و اموالى را كه به امانتْ نزد او بود، [به صاحبان آنها]برسانَد. پس على عليه السلام همه امانت ها را [به صاحبانش]برگردانيد.
[پيامبر صلى الله عليه و آله] به وى فرمان داد كه در شب بيرون آمدنش در بستر او بخوابد و
الإمام عليّ عليه السلام:لَمّا خَرَجَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله إلَى المَدينَةِ فِي الهِجرَةِ أمَرَني أن اُقيمَ بَعدَهُ حَتّى اُؤَدِّيَ وَدائِعَ كانَت عِندَهُ لِلنّاسِ، ولِذا كانَ يُسَمَّى الأَمينَ، فَأَقَمتُ ثَلاثا فَكُنتُ أظهَرُ، ما تَغَيَّبتُ يَوما واحِدا، ثُمَّ خَرَجتُ فَجَعَلتُ أتَّبِعُ طَريقَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله حَتّى قَدِمتُ بَني عَمرِو بنِ عَوفٍ ورَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله مُقيمٌ، فَنَزَلتُ عَلى كُلثومِ بنِ الهِدمِ وهُنالِكَ مَنزِلُ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله. ۱
امام على عليه السلام:چون پيامبر خدا براى هجرت به مدينه [از مكّه] خارج شد، به من فرمان داد كه پس از او [در مكّه]بمانم تا امانت هايى را كه از مردم، نزد او بود و بدان سببْ «امين» ناميده مى شد، بازگردانم.
سه روز [براى بازگرداندن امانت ها در مكّه]ماندم و حاضر و بيدار بودم و يك روز هم غايب نشدم. سپس حركت كردم و مسير پيامبر خدا را پيمودم تا بر [محلّه]بنى عمرو بن عوف ـ كه پيامبر خدا در آن جا اقامت گزيده بود ـ وارد شدم و در خانه كلثوم بن هِدم ـ كه اقامتگاه پيامبر صلى الله عليه و آله بود ـ اقامت كردم.
۱.الطبقات الكبرى: ج 3 ص 22 عن عبيد اللّه بن أبي رافع، تاريخ دمشق: ج 42 ص 69 وراجع السنن الكبرى: ج 6 ص 472 ح 12697 وأنساب الأشراف: ج 1 ص 309 وتاريخ الطبري: ج 2 ص 382 والسيرة النبويّة لابن هشام: ج 2 ص 129.
الأمالي للطوسي عن مجاهد:فَخَرَت عائِشَةُ بِأَبيها ومَكانِهِ مَعَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله فِي الغارِ، فَقالَ عَبدُ اللّهِ بنُ شَدّادِ بنِ الهادِ: وأينَ أنتِ مِن عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ حَيثُ نامَ في مَكانِهِ وهُوَ يَرى أنَّهُ يُقتَلُ؟! فَسَكَتَت ولَم تُحِر جَوابا. ۱
الأمالى، طوسىـ به نقل از مجاهد ـ: عايشه به پدرش و بودن او با پيامبر خدا در غار باليد. پس عبد اللّه بن شدّاد بن هاد گفت: تو كجا و على بن ابى طالب عليه السلام كجا، آن گاه كه در جاى پيامبر صلى الله عليه و آله خوابيد، در حالى كه كشته شدنش را مى ديد؟! ديگر عايشه ساكت ماند و پاسخى نداشت.
۱.الأمالي للطوسي: ص 447 ح 999، المناقب لابن شهر آشوب: ج 2 ص 57.
الطبقات الكبرىـ به نقل از محمّد بن عمارة بن خزيمة بن ثابت ـ: على عليه السلام در نيمه ربيع الأوّل وارد شد و پيامبر صلى الله عليه و آله هنوز از قُبا نرفته بود.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۹۲