فیلترها
نتایج جستجو برای «اکرام»: ۸۴ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:أكرِمُوا العُلَماءَ ووَقِّروهُم. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:دانشمندان را اكرام كنيد و آنان را گرامى بداريد.
۱.فردوس الأخبار: ج 1 ص 109 ح 233.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعلم حکمت و معرفتحقوق عالم +1 مورد دیگر
عنه صلى الله عليه و آلهـ في ذِكرِ أَحوالِ أَهلِ الجَنَّةِ ـ: قالوا: رَبَّنا أَنتَ السَّلامُ ومِنكَ السَّلامُ، ولَكَ يَحِقُّ الجَلالُ وَالإِكرامُ.
فَقالَ: أَنَا السَّلامُ ومَعَي السَّلامُ، ولي يَحِقُّ الجَلالُ وَالإِكرامُ. فَمَرحَباً بِعِبادي. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در يادكردِ احوال بهشتيان ـ: مى گويند: اى پروردگار ما! تويى سلام، و از توست سلام، و شكوه و ارجمندى، تنها سزاوار توست.
پس [خدا] مى فرمايد: «منم سلام و با من است سلام. شكوه و ارجمندى، تنها سزاوارِ من است. پس به بندگانم خوشامد مى گويم.».
۱.سعد السعود: ص 110.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های اعتقادیایمان به خداشناخت اسما و صفات خدا +1 مورد دیگر
عنه صلى الله عليه و آله:أكرِمُوا العُلَماءَ ووَقِّروهُم. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:دانشمندان را اكرام كنيد و آنان را گرامى بداريد.
۱.فردوس الأخبار: ج 1 ص 109 ح 233.
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ لمّا دَخَلَ علَيهِ سلمانُ وهُو مُتَّكئٌ على وِسادَةٍ فَألقاها إلَيهِ، ثُمَّ قالَ ـ: يا سلمانُ، ما مِن مُسلمٍ دَخَلَ على أخيهِ المُسلمِ فَيُلقي لَهُ الوِسادَةَ إكراما لَهُ إلّا غَفَرَ اللّهُ لَهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ آن گاه كه بر بالشى تكيه زده بود كه سلمان وارد شد و پس از آن كه پشتى را به او داد ـ: اى سلمان! هيچ مسلمانى نيست كه برادر مسلمانش بر او وارد شود و به احترام او برايش پشتى بگذارد، مگر اين كه خداوندْ او را مى آمرزد.
۱.مكارم الأخلاق: ج 1 ص 57 ح 41.
صحيح مسلم عن ثَوبان:كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله إذَا انصَرَفَ مِن صَلاتِهِ استَغفَرَ ثَلاثًا وقالَ: «اللّهُمَّ أنتَ السَّلامُ ومِنكَ السَّلامُ تَبارَكتَ ذَا الجَلالِ والإِكرامِ». ۱
صحيح مسلمـ به نقل از ثَوبان ـ: پيامبر خدا، هر گاه نمازش را به پايان مى بُرد، سه بار طلب آمرزش مى كرد و مى گفت: «خدايا! تو سلام هستى و سلام، از توست. مباركى، اى شكوهمند گرامى!».
۱.صحيح مسلم: ج 1 ص 414 ح 591.
معاني الأخبار عن معاذ بن جبل:مَرَّ صلى الله عليه و آله بِرَجُلٍ وهُوَ يَدعو ويَقولُ: يا ذَا الجَلالِ وَالإِكرامِ.
فَقالَ لَهُ: قَدِ استُجيبَ لَكَ، فَسَل. ۱
معانى الأخبارـ به نقل از مُعاذ بن جبل ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله بر مردى گذشت كه دعا مى كرد و مى گفت: «يا ذالجلال والإكرام؛ اى صاحب شُكوه و ارج!»
به او فرمود: «پاسخ داده شدى. پس درخواست كن».
۱.معاني الأخبار: ص 230 ح 1.
عنه صلى الله عليه و آلهـ لَمّا سُئلَ عن بِرِّ الوالِدَينِ بَعدَ مَوتِهِما ـ: نَعَم، الصَّلاةُ عَلَيهِما، والاستِغفارُ لَهُما، وإنفاذُ عَهدِهِما مِن بَعدِهِما، وصِلَةُ الرَّحِمِ الّتي لا تُوصَلُ إلّا بِهِما، وإكرامُ صَديقِهِما. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در پاسخ به سؤال از نيكى كردن به پدر و مادر بعد از درگذشت آنان ـ: آرى. دعا كردن براى آنها، آمرزش خواستن برايشان، اجرا كردن وصيّت هايشان بعد از مرگ آنها، صِله رَحِم كردن با خويشان آنها و احترام گذاشتن به دوستان آنان است.
۱.الترغيب والترهيب: ج 3 ص 323 ح 32.
عنه صلى الله عليه و آله:مِن تَكرِمَةِ الرجُلِ لأخيهِ أن. لا يَتَكَلَّفَ له شَيئا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:از اِكرام مرد به برادرش، اين است كه. خود را براى او به مشقّت نيندازد.
۱.الكافي: ج 6 ص 276 ح 1.
دلائل الإمامة عن المسيّب بن نجبة:لَمّا وَرَدَ سَبيُ الفُرسِ إلَى المَدينَةِ، أرادَ عُمَرُ بنُ الخَطّابِ بَيعَ النِّساءِ، وأن يَجعَلَ الرِّجالَ عَبيدا لِلعَرَبِ، وأن يَرسُمَ عَلَيهِم: أن يَحمِلُوا العَليلَ وَالضَّعيفَ وَالشَّيخَ الكَبيرَ فِي الطَّوافِ عَلى ظُهورِهِم حَولَ الكَعبَةِ.
فَقالَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام: إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله قالَ: أكرِموا كَريمَ كُلِّ قَومٍ. فَقالَ عُمَرُ: قَد سَمِعتُهُ يَقولُ: إذا أتاكُم كَريمُ قَومٍ فَأَكرِموهُ وإن خالَفَكُم.
فَقالَ لَهُ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام: فَمِن أينَ لَكَ أن تَفعَلَ بِقَومٍ كُرَماءَ ما ذَكَرتَ؟ إنَّ هؤُلاءِ قَومٌ قَد ألقَوا إلَيكُمُ السَّلَمَ، ورَغِبوا فِي الإِسلامِ وَالسَّلامِ، ولا بُدَّ مِن أن يَكونَ لي
دلائل الإمامةـ به نقل از مُسيَّب بن نَجَبه ـ: هنگامى كه اسيران ايران به مدينه وارد شدند، عمر بن خطّاب، خواست زنان را بفروشد و مردان را بردگان عرب قرار دهد و آنان را موظّف كند كه عليل و ناتوان و كهن سال را در طواف بر گِرد كعبه، بر پشت خود بگيرند و بچرخانند.
امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «بى گمان، پيامبر خدا فرمود: بزرگ هر گروهى را بزرگ بداريد».
عمر گفت: من شنيدم كه مى فرمود: «هنگامى كه بزرگ گروهى نزد شما مى آيد، بزرگش بداريد، هر چند با شما مخالفت كند».
امير مؤمنان عليه السلام به او فرمود: «پس چگونه با اين سخنى كه ياد كردى، مى خواهى با اين بزرگان، چنين كنى؟ اينان، قومى اند كه با شما از درِ صلح و صفا در آمدند و به اسلام و مُسالمت، رغبت نشان دادند و تقدير، چنان است كه از آنها براى من
۱.تكلّم عليه السلام هنا بالفارسيّة، والمعنى: «لا، ليست سيّدة النساء إلّا بنت محمّد صلى الله عليه و آله».
۲.في المصدر: «سيّدة نساء»، والصواب ما أثبتناه كما في المصادر الاُخرى.
۳.كلمة فارسيّة تعني: «نعم».
۴.دلائل الإمامة: ص 194 ح 111، العدد القوية: ص 56 ح 74، المناقب لابن شهر آشوب: ج 4 ص 48 كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج46 ص15 وراجع: إثبات الوصيّة: ص181 والخرائج والجرائح: ج2 ص750 ح67.
تذكرة الخواصّ:سَكينه، رفتار نيكو، بخشندگىِ فراوان و خِرد كامل داشت. و از زيبايى و ادب و ظرافتِ رفتار و گفتار و سخاوت، بهره اى فراوان داشت و اديبان و شاعران و فاضلان به خانه اش مى آمدند و او هر يك را به اندازه، اِكرام مى كرد.
عَبدُ السَّلامِ بنُ صالِحٍ الهَرَوِيُّ عَنِ الإمامِ الرِّضا عليه السلامـ في حَديثٍـ: فَقُلتُ لَهُ: يَابنَ رَسولِ اللّهِ، فَما مَعنَى الخَبَرِ الَّذي رَوَوهُ: إنَّ ثَوابَ لا إلهَ إلاَّ اللّهُ النَّظَرُ إلى وَجهِ اللّهِ تَعالى؟ فَقالَ عليه السلام: يا أبَا الصَّلتِ، مَن وَصَفَ اللّهَ تَعالى بِوَجهٍ كَالوُجوهِ فَقَد كَفَرَ، ولكِن وَجهُ اللّهِ تَعالى أنبِياؤُهُ ورُسُلُهُ وحُجَجُهُ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِم، هُمُ الَّذينَ بِهِم يُتَوَجَّهُ إلَى اللّهِ عَزَّوجَلَّ وإلى دينِهِ ومَعرِفَتِهِ، وقالَ اللّهُ تَعالى: «كُلُّ مَن عَلَيها فانٍ * ويَبقى وَجهُ رَبِّكَ ذُو الجَلالِ وَالإِكرامِ ۱» ، وقالَ عَزَّوجَلَّ: «كُلُّ شَيءٍ هالِكٌ إلاّ وَجهَهُ ۲» فَالنَّظَرُ إلى أنبِياءِ اللّهِ تَعالى ورُسُلِهِ
عبدالسلام بن صالح هروى از حضرت رضا عليه السلامـ در حديثىـ: عرض كردم: يابن رسول اللّه، اين خبرى كه روايت كرده اند: «ثواب لا اله الا اللّه [گفتن]نگاه كردن به چهره خداى متعال است». به چه معناست؟ حضرت فرمود: اى اباصلت، هر كه براى خداى متعال چهره اى مانند اين چهره ها قائل باشد كافر است، بلكه چهره خداى متعال، همان پيامبران و فرستادگان و حجّتهاى اويند، صلوات اللّه عليهم. به واسطه اينان است كه به جانب خداى عز و جلوبه دين او ومعرفت او، روى آورده مى شود. خداى متعال فرموده است «هرچه بر روى زمين است، فانى شونده است. و وجه [ذات]با شكوه و ارجمند پروردگارت باقى خواهد ماند» . و نيز فرموده است: «جز وجه او، همه چيز نابود شونده است» . پس، نظر كردن به پيامبران خداى متعال و فرستادگان و حجّتهاى او، با درجاتى
الإمام الصادق عليه السلامـ فِي دُعاءِ يَومِ الجُمُعَةِ ـ: اَللَّهمَّ أَنتَ السَّلامُ ومِنكَ السَّلامُ، أَسأَلُكَ يا ذَا الجَلالِ والإِكرامِ فَكاكَ رَقَبَتِي مِن النارِ، وَأَن تُسكِنَنِي دارَ السَّلامِ. ۱
امام صادق عليه السلامـ در دعاى روز جمعه ـ: بار خدايا! تويى سلام و از توست سلام. از تو مى خواهم ـ اى پروردگار صاحب شُكوه و ارجمندى ـ كه مرا از آتش بِرَهانى و در سراى سلامت، اسكانم دهى.
۱.مصباح المتهجّد: ص 335، الدروع الواقية: ص 154، بحار الأنوار: ج 97 ص 177.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إِنَّ الجَنَّةَ لَبِنَةٌ مِن ذَهَبٍ وَلَبِنَةٌ مِن فِضَّةٍ وَلَبِنَةٌ مِن ياقُوتٍ، وَمِلاطُها المِسكُ الأَذفَرُ، وَشُرَفُها الياقُوتُ الأَحمَرُ وَالأَخضَرُ وَالأَصفَرُ، وَأَبوابُها مُختَلِفَةٌ؛ بابُ الرَّحمَةِ مِن ياقُوتَةٍ حَمراءَ.
أَمّا الصَّبرُ، فَبابٌ صَغِيرٌ مِصراعٌ واحِدٌ مِن ياقُوتَةٍ حَمراءَ لا حَلَقَ لَهُ.
وَأَمّا بابُ الشُّكرِ، فَإِنَّهُ مِن ياقُوتَةٍ بَيضاءَ لَها مِصراعانِ مَسيرَةُ ما بَينَهُما خَمسُمِئَةِ عامٍ، لَهُ ضَجِيجٌ وَحَنِينٌ، يَقُولُ: اَللَّهمَّ جِئنِي بِأَهلِي. يُنطِقُهُ ذُو الجَلالِ وَالإِكرامِ.
وَأَمّا بابُ البَلاءِ، مِن ياقُوتَةٍ صَفراءَ لَهُ مِصراعٌ واحِدٌ ما أَقَلَّ مَن يَدخُلُ مِنهُ.
فَأَمّا البابُ الأَعظَمُ فَيَدخُلُ مِنهُ
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بهشت، يك خشتش از طلاست و خشتى از نقره و خشتى ديگر از ياقوت، و ملاطش مشك تيزبوى است، و كنگره هايش ياقوت سرخ و سبز و زرد، و درهايش گوناگون اند:
درِ رحمت، از ياقوت سرخ است.
درِ صبر، درِ كوچكى است از ياقوت سرخ كه يك لنگه دارد و حلقه ندارد.
درِ شُكر، از ياقوت سفيد است و دو لنگه دارد كه فاصله ميان آنها، پانصد سال راه است. و آن، فرياد و ناله دارد و مى گويد: «بارخدايا! اهل مرا برايم بياور». [پروردگارِ] باشكوه و بزرگوار، آن را به سخن مى آورد.
درِ بلا، از ياقوت زرد است و يك لنگه دارد. كسانى كه از آن وارد مى شوند، بسيار اندك اند.
امّا بزرگ ترين در، بندگان شايسته، از اين در وارد مى شوند؛ يعنى اهل زهد و پارسايى، و مشتاقان خداى بلندمرتبه و پاك و انس گيرندگان با
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:مَن زارَ أَخاهُ فِي اللّهِ كانَ حَقّا عَلَى اللّهِ إِكرامُهُ، وَإِذا أَكرَمَ اللّهُ تَعالى عَبدا أَدخَلَهُ الجَنَّةَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر كس به خاطر خدا به ديدن برادر خود رود، بر خداست كه او را گرامى بدارد و خداى بلندمرتبه، هر بنده اى را كه گرامى بدارد، به بهشت مى برد.
۱.مستدرك الوسائل: ج 10 ص 379 ح 12217 نقلاً عن الأربعين لابن زهرة عن عائشة.
الإمام عليّ عليه السلامـ فِي مُناجاتِهِ ـ: إِلهي أَنتَ دَلَلتَنِي عَلى سُؤالِ الجَنَّةِ قَبلَ مَعرِفَتِها، فَأَقبَلَتِ النَّفسُ بَعدَ العِرفانِ عَلى مَسأَلَتِها. أَفَتَدُلُّ عَلى خَيرِكَ السُّؤَّالَ ثُمَّ تَمنَعُهُم النَّوالَ ۱، وَأَنتَ الكَرِيمُ المَحمُودُ فِي كُلِّ ما تَصنَعُهُ، يا ذَاالجَلالِ وَالإِكرامِ. ۲
امام على عليه السلامـ در مناجاتش ـ: معبود من! تو مرا پيش از آن كه بهشت را بشناسم، به درخواست كردن آن راه نمايى كردى و نفْس، پس از شناخت، به درخواستِ آن روى آورد. پس آيا مى شود تو درخواست كنندگان را به خير و نعمت، راه نمايى كنى و سپس آنان را از دَهِش، محروم سازى؟ در حالى كه تو كريمى و همه كارهايت پسنديده و نيكوست، اى صاحب شُكوه و كرامت!
الإمام الصادق عليه السلامـ فِي الدُّعاءِ ـ: يا ذَا الجَلالِ وَالإِكرامِ، أَوجِب لِيَ الجَنَّةَ الَّتِي حَشوُها رَحمَتُكَ، وَسُكّانُها مَلائِكَتُكَ. ۱
امام صادق عليه السلامـ در دعا ـ: اى پروردگار بِشْكوه و گرامى! بهشت را كه درونش رحمت توست و ساكنانش فرشتگانت اند، برايم واجب گردان.
۱.مُهج الدعوات: ص 264، بحار الأنوار: ج 94 ص 382.
الإقبال:مِنَ الدَّعَواتِ المُشَرَّفَةِ في يَومِ عَرَفَةَ، دُعاءُ مَولانَا الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِ ۱:
الحَمدُ للّهِِ الَّذي لَيسَ لِقَضائِهِ دافِعٌ، ولا لِعَطائِهِ مانِعٌ، ولا كَصُنعِهِ صُنعُ صانِعٍ، وهُوَ الجَوادُ الواسِعُ، فَطَرَ ۲ أجناسَ البَدائِعِ، وأتقَنَ بِحِكمَتِهِ الصَّنائِعَ، لا يَخفى عَلَيهِ الطَّلائِعُ، ولا تَضيعُ عِندَهُ الوَدائِعُ، أتى بِالكِتابِ الجامِعِ، وبِشَرعِ الإِسلامِ النّورِ السّاطِعِ، وهُوَ لِلخَليقَةِ صانِعٌ، وهُوَ المُستَعانُ عَلَى الفَجائِعِ، جازي كُلِّ صانِعٍ، ورائِشُ ۳ كُلِّ قانِعٍ ۴، وراحِمُ كُلِّ ضارِعٍ ۵، ومُنزِلُ المَنافِعِ وَالكِتابِ الجامِعِ بِالنّورِ السّاطِعِ، وهُوَ لِلدَّعَواتِ سامِعٌ، ولِلدَّرَجاتِ رافِعٌ، ولِلكُرُباتِ دافِعٌ،
الإقبال:از دعاهاى وارد شده در روز عرفه، دعاى مولايمان امام حسين ـ كه درودهاى خدا بر او باد ـ است ۵۴: «ستايش، خداوندى را سِزَد كه نه از قضاى او مى توان جلوگيرى كرد، نه مى توان كسى را از عطاى او محروم ساخت. ساخته هيچ سازنده اى همچون ساخته او نيست. او بخشنده فراگير است. انواع پديده هاى بديع را آفريد و با حكمت خويش، ساخته ها را استوار كرد. طلايه ها [ى عالم وجود]بر او پنهان نيستند و امانت ها در نزد او تلف نمى شوند. كتاب جامع و شريعت اسلام را به مثابه نورى درخشان آورد. آفريدگان را ساخت و فريادرس در گرفتارى هاست. هرسازنده اى را پاداش مى دهد و زندگى هر قناعت پيشه اى را تأمين كند و بر هر نالانى، مهربان است. منفعت ها و كتاب جامع را با نورى درخشان، فرو فرستاد. اوست كه شنواى دعاهاست و بالا برنده درجه
۱.قال الكفعمي في حاشية البلد الأمين: ذكر السيّد الحسيب النسيب رضيّ الدين عليّ بن طاووس ـ قدّس اللّه روحه ـ في كتاب مصباح الزائر قال: روى بشر و بشير الأسديّان أنّ الحسين بن عليّ بن أبي طالب عليه السلام، خرج عشيّة عرفة يومئذٍ من فسطاطه، متذلِّلاً خاشعا، فجعل عليه السلام يمشي هونا هونا، حتّى وقف هو وجماعة من أهل بيته وولده ومواليه في مَيسَرَةِ الجبل، مستقبلَ البيت، ثُمّ رفع يديه تلقاء وجهه كاستطعام المسكين، ثُمَّ قال: الحمد للّه الذي ليس لقضائه دافع. إلى آخره (البلد الأمين: ص 251، بحار الأنوار: ج 98 ص 214 ح 2).
۲.فَطَرَ: خلق (المصباح المنير: ص 476 «فطر»).
۳.يقال: راشَهُ يَريشُه؛ إذا أحسن حاله. وكلُّ من أوليته خيرا فقد رِشتَه (لسان العرب: ج 6 ص 310 «ريش»).
۴.القانِعُ: السائل، من القنوع: الرضا باليسير من العطاء (النهاية: ج 4 ص 114 «قنع»).
۵.الضَّارعُ: النحيف الضاوي الجسم (النهاية: ج 3 ص 84 «ضرع»).
۶.المنون: الدَّهرُ. والموتُ (القاموس المحيط: ج 4 ص 272 «منّ»).
۷.ظَعَنَ: سارَ (الصحاح: ج 4 ص 2159 «ظعن»).
۸.قال العلاّمة المجلسي: لم تشهّرني بخلقي؛ أي لم تجعل تلك الحالات الخسيسة ظاهرة للخلق في ابتداء خلقي لأصير محقّرا مهينا عندهم، بل سترت تلك الأحوال عنهم، وأخرجتني بعد اعتدال صورتي وخروجي عن تلك الاُصول الدّنية (بحار الأنوار: ج 60 ص 373). هذا وفي البلد الأمين: «لَم تُشهِدني خلقي».
۹.كَلأهُ: حرسه (القاموس المحيط: ج 1 ص 26 «كلأ»).
۱۰.الحُرّ من الطين والرَّمل: الطيّب. وحرّ كلّ أرضٍ: وسطها وأطيبها (تاج العروس: ج 6 ص 261 «حرر»).
۱۱.الدَّرأُ: الدَّفع (الصحاح: ج 1 ص 48 «درأ»).
۱۲.الخُذروف: عُوَيد، أو قصَبَة مشقوقة، يفرضُ في وسطه. (تاج العروس: ج 12 ص 157 «خذرف»). وقد استعاره عليه السلام لمجاري الأنف هنا.
۱۳.المارِن: ما لان من الأنفِ وفَضَل عن القصَبَة (الصحاح: ج 6 ص 2202 «مرن»).
۱۴.العِرنِينُ: الأنف (النهاية: ج 3 ص 223 «عرن»).
۱۵.الصِّماخ: قناة الاُذن التي تُفضي إلى طبلته (المعجم الوسيط: ج 1 ص 522 «صمخ»).
۱۶.مَحامِلُ الشيء وحَمائِله: العروق التي في أصله وجلده (لسان العرب: ج 11 ص 180 «حمل»).
۱۷.الوَتِينُ: عِرْقٌ في القلب إذا انقطع مات صاحبه (الصحاح: ج 6 ص 2210 «وتن»).
۱۸.التامور: علقة القلب ودمه (النهاية: ج 1 ص 196 «تمر»).
۱۹.نياط القلب: هو العرق الذي القلب معلّق به (النهاية: ج 5 ص 141 «نيط»).
۲۰.الشراسيف: وهي أطراف الأضلاع المشرفة على البطن (النهاية: ج 2 ص 459 «شرسف»).
۲۱.القُصْبُ: اسم للأمعاء كلّها (النهاية: ج 4 ص 67 «قصب»).
۲۲.الطارف: المستحدث، خلاف التالد والتليد (الصحاح: ج 4 ص 1394 «طرف»).
۲۳.إبراهيم: 34، النحل: 18.
۲۴.الرِفْدُ: العَطَاءُ والصلة (الصحاح: ج 2 ص 475 «رفد»).
۲۵.وَكَفَ الدَّمعُ: إذا تَقَاطَر (النهاية: ج 5 ص 220 «وكف»).
۲۶.ما بين المعقوفين أثبتناه من البلد الأمين: ص 253. وراجع: بحار الأنوار: ج 98 ص 213 ح 2 و مستدرك الوسائل: ج 10 ص 25 ح 11370.
۲۷.أغْناهُ اللّه ُ وأقْناهُ: أي أعطاه اللّه ما يسكن إليه (الصحاح: ج 6 ص 2468 «قنا»).
۲۸.البائقة: الداهية (الصحاح: ج 4 ص 1452 «بوق»).
۲۹.أبسَلَهُ: أسلَمَهُ للهَلَكَة. وأبسَلَهُ لِعَمَلِهِ وبِعَمَلِهِ: وَكَلَهُ إليهِ (اُنظر: القاموس المحيط: ج 3 ص 335 «بسل»). وفي البلد الأمين وبحار الأنوار: «فلا تَبتَلِني».
۳۰.هَجَمَ الرّجلَ وغَيرَهُ. ساقه وطرده ويقال: هجم الفحلُ آتُنَهُ أي طَرَدَها (لسان العرب: ج 12 ص 602 «هجم»). وفي البلد الأمين: «يَتَجهَّمُني»، قال ابن الأثير في معناها: أي يلقاني بالغلظة والوجه الكريه (النهاية: ج 1 ص 323 «جهم»).
۳۱.الرُّحب: السَّعَة (الصحاح: ج 1 ص 134 «رحب»).
۳۲.ما بين المعقوفين أثبتناه من البلد الأمين: ص 254.
۳۳.نيرُ الفدّان: الخشبة المعترضة في عنق الثورين، وقد يستعار للإذلال (مجمع البحرين: ج 3 ص 1853 «نير»).
۳۴.قَيَّضَ اللّه ُ فلانا لفلانٍ: أي جاء به وأتاحهُ له (الصحاح: ج 3 ص 1104 «قيض»).
۳۵.المحادّة: المعاداة والمخالفة والمنازعة (النهاية: ج 1 ص 353 «حدد»).
۳۶.وَصَبَ الشيء: دامَ وثَبَتَ (تاج العروس: ج 2 ص 468 «وصب»).
۳۷.أبوءُ بذنبي: أي ألتَزِمُ واُقِرُّ وأرجِعُ (النهاية: ج 1 ص 159 «بوء»).
۳۸.في بحار الأنوار والبلد الأمين: «أستقبلك».
۳۹.جَرَحَ واجتَرَحَ: اكتسبَ (الصحاح: ج 1 ص 358 «جرح»).
۴۰.أسبغ عليه النعمة: أي أتمّها (الصحاح: ج 4 ص 1320 «سبغ»).
۴۱.تقول: رَفَدتُه؛ إذا أعَنتَه (الصحاح: ج 2 ص 475 «رفد»).
۴۲.في المصدر: «المستقبلين»، والصواب ما أثبتناه كما في بحار الأنوار والبلد الأمين.
۴۳.تَنَصَّلَ: أي انتفى من ذنبه واعتذر إليه (النهاية: ج 5 ص 67 «نصل»).
۴۴.أثبتنا ما بين المعقوفين من البلد الأمين: ص 258. وراجع: بحار الأنوار: ج 98 ص 213 ح 2 و مستدرك الوسائل: ج 10 ص 25 ح 11370.
۴۵.عند هذه الكلمات تمّ دعاؤه عليه السلام في البلد الأمين، ولم يذكر قوله بعد ذلك: «إلهي أنا الفقير.» إلى آخر الدعاء. ثمّ قال: فلم يكن له عليه السلام جهد إلاّ قوله: يا ربّ، يا ربّ، بعد هذا الدعاء، وشغل من حضر ممّن كان حوله وشهد ذلك المحضر عن الدعاء لأنفسهم، وأقبلوا على الاستماع له عليه السلام، والتأمين على دعائه، قد اقتصروا على ذلك لأنفسهم، ثمّ علت أصواتهم بالبكاء معه، وغربت الشمس، وأفاض عليه السلام وأفاض الناس معه (البلد الأمين: ص 258 وراجع: بحار الأنوار: ج 98 ص 213 ح 2 و مستدرك الوسائل: ج 10 ص 26 ح 11370).
جدير بالذكر أنّنا نقلنا المقطع التالي من الدعاء عن كتاب الإقبال للسيّد ابن طاووس، ولهذا وقع الاختلاف في كون المقطع المذكور من دعاء الإمام الحسين عليه السلام أم من غيره، وسنتعرّض لذلك في البيان الذي نذكره بعد إيراد الدعاء.
۴۶.الضّيْمُ: الظلم (الصحاح: ج 5 ص 1973 «ضيم»).
۴۷.حَفِيَ به: أي بالغ في برّه والسؤال عنه (النهاية: ج 1 ص 409 «حفا»).
۴۸.في المصدر: «لا تَزال»، والتصويب من بحار الأنوار.
۴۹.الرَّمس: الدَّفن، والقَبر (القاموس المحيط: ج 2 ص 220 «رمس»).
۵۰.في المصدر: «الهواء»، والتصويب من بحار الأنوار.
۵۱.السُّرادِقُ: واحد السرادقات التي تمدّ فوق صحن الدار (الصحاح: ج 4 ص 1496 «سردق»).
۵۲.ما بين المعقوفين أثبتناه من بحار الأنوار.
۵۳.الإقبال (طبعة دار الكتب الإسلاميّة): ص 339، البلد الأمين: ص 251 وليس فيه ذيله من: «إلهي، أنا الفقير في غناي.»، بحار الأنوار: ج 98 ص 216 ح 2.
۵۴.كفعمى در البلد الأمين، نوشته است: سيّد اصيل و پاك نژاد، رضى الدين على بن طاووس ـ كه خداوند، روحش را پاك گردانَد ـ در كتاب مصباح الزائر گفته است: بِشر و بشير اسدى روايت كرده اند كه امام حسين عليه السلام شب عرفه از خيمه اش بيرون آمد، در حالى كه آرام و افتاده حال بود و به آرامى گام بر مى داشت، تا اين كه خود وتعدادى از خاندان و فرزندان و دوستانش، در سمت چپ كوه، رو به قبله ايستادند. امام عليه السلام دستانش را تا مقابل صورتش بالا آورد، همانند سائلى كه غذا درخواست مى كند. آن گاه گفت: «ستايش، خداوندى را سِزَد كه نه از قضاى او مى توان جلوگيرى كرد و.».
۵۵.اين عبارت، ترجمه «لم تشهدنى» در متن عربى دعاست كه بر اساس نسخه البلد الأمين ترجمه شده است. علاّمه مجلسى در شرح نسخه بدل «لم تشهّرنى» مى گويد: يعنى آن حالت هاى بدنما در آغاز آفرينش جنينىِ مرا آشكار نساختى تا نزد مردم، پَست و خُرد نشوم؛ بلكه آنها را پوشاندى و پس از اعتدال و اتمامِ هيئتم، مرا بيرون آوردى.
۵۶.در اين جا دعاى نقل شده در كتاب البلد الأمين، به پايان مى رسد و به جاى ادامه دعا چنين آمده است: «امام را پس از اين دعا، سخنى جز تكرار يا رب، يا رب (اى پروردگار من) نبود و اطرافيان و حاضران، از دعاى خود به استماع و آمين گويى دعاى ايشان، مشغول شدند و براى خود به همين دعا بسنده نمودند و سپس، صداى گريه آنان نيز همراه با امام عليه السلام بلند شد و خورشيد، غروب كرد و امام حسين عليه السلام از عرفات به سوى مِنا كوچ كرد و مردم هم با ايشان حركت كردند».
گفتنى است كه از اين جا تا پايان دعا از نقل سيّد بن طاووس در كتاب الإقبال آمده و از اين رو، در اين كه اين بخش از دعا از امام حسين عليه السلام است يا نيست، اختلاف نظر وجود دارد كه در توضيح پايان دعا، بدان مى پردازيم.
مُهج الدعوات بإسناده عن الإمام الحسين عليه السلام:قالَ لي عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ عليه السلام: يا بُنَيَّ، إنَّهُ لابُدَّ مِن أن تَمضِيَ مَقاديرُ اللّهِ وأحكامُهُ عَلى ما أحَبَّ وقَضى، وسَيُنفِذُ اللّهُ قَضاءَهُ وقَدَرَهُ وحُكمَهُ فيكَ، فَعاهِدني ألاّ تَلفِظَ بِكَلامٍ اُسِرُّهُ إلَيكَ حَتّى أموتَ، وبَعدَ مَوتي بِاثنَيعَشَرَ شَهرا، واُخبِرُكَ بِخَبَرٍ أصلُهُ عَنِ اللّهِ: تَقولُ غُدوَةً وعَشِيَّةً.:
سُبحانَ اللّهِ، وَالحَمدُ للّهِِ، ولا إلهَ إلاَّ اللّهُ، وَاللّهُ أكبَرُ، ولا حَولَ ولا قُوَّةَ إلاّ بِاللّهِ العَلِيِّ العَظيمِ، سُبحانَ اللّهِ فِي آناءِ اللَّيلِ وأطرافِ النَّهارِ، سُبحانَ اللّهِ بِالغُدُوِّ وَالآصالِ، سُبحانَ اللّهِ بِالعَشِيِّ وَالإِبكارِ، سُبحانَ اللّهِ حينَ تُمسونَ وحينَ
مهج الدعواتـ به سندش، از امام حسين عليه السلام ـ: [پدرم] امام على عليه السلام به من فرمود: «اى پسر عزيزم! چاره اى نيست، جز آن كه تقديرات و احكام الهى به همان گونه كه دوست دارد و حكم رانده است، سپرى شود و به زودى، خداوند، قضا و قدر و حكم خود را درباره تو تنفيذ مى كند. پس با من عهد ببند كه به سخنى كه سرّى به تو مى گويم، لب مگشايى تا دوازده ماه از فوتم بگذرد. من خبرى را به تو مى دهم كه اصل آن از خداوند است. صبح و شام مى گويى.:
خدا، منزّه است. ستايش، خدا راست. هيچ خدايى جز خداوند نيست و خداوند، بزرگ تر [از وصف شدن]است. هيچ توان و نيرويى، جز به خداى والاى بزرگ نيست. خدا، منزّه است، در دل شب و هر دو سوى روز. منزّه است خدا در صبح و عصر. منزّه است خدا، در شامگاه و پگاه. منزّه است هنگامى كه شب مى
۱.الجَبَروت: الجَبْرُ والقَهْر (النهاية: ج 1 ص 236 «جبر»).
۲.لفظ «الحسن» إمّا تصحيف للفظ «للحسين» كما تدلّ عليه الروايات الكثيرة، وإمّا يُقصَدُ به الإمام الحسن العسكري عليه السلام.
۳.الكَنَفُ: الجانب (النهاية: ج 4 ص 204 «كنف»).
۴.زاد في بحار الأنوار هنا: «اللّهمّ لك الحمد حمدا يصعد أوّله ولا ينفد آخره».
۵.السَّرمَد: الدائم الذي لا ينقطع، فارسية (النهاية: ج 2 ص 363 «سرمد»).
۶.الحَنّانُ: الرحيم بعباده (النهاية: ج 1 ص 453 «حنن»).
۷.المَنّانُ: من أسماء اللّه تعالى، والمُنّة: القوّة (الصحاح: ج 6 ص 2207 «منن»).
۸.مهج الدعوات: ص 184 عن معاوية بن وهب عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام وص 188، جمال الاُسبوع: ص 279 عن عبد اللّه بن عطاء عن الإمام الباقر عن آبائه عليهم السلام وكلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 95 ص 408 ح 41 وج 90 ص 73 ح 1 وراجع: مصباح المتهجّد: ص 84 وفلاح السائل: ص 388 ح 265 والبلد الأمين: ص 24 والمصباح للكفعمي: ص 127.
مهج الدعوات:مَروِيٌّ عَنِ مَولانَا الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليه السلام الدُّعاءُ المَعروفُ بِدُعاءِ الشّابِّ المَأخوذِ بِذَنبِهِ، وما رُوِيَ عَن جَماعَةٍ يُسنِدونَ الحَديثَ إلَى الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليه السلام قالَ:
كُنتُ مَعَ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلام فِي الطَّوافِ في لَيلَةٍ دَيجوجِيَّةٍ ۱ قَليلَةِ النّورِ، وقَد خَلاَ الطَّوافُ، ونامَ الزُّوّارُ، وهَدَأَتِ العُيونُ، إذ سَمِعَ مُستَغيثا مُستَجيرا مُتَرَحِّما ۲، بِصَوتٍ حَزينٍ مَحزونٍ مِن قَلبٍ موجَعٍ، وهُوَ يَقولُ:
يا مَن يُجيبُ دُعَا المُضطَرِّ فِي الظُّلَمِيا كاشِفَ الضُّرِّ وَالبَلوى مَعَ السَّقَمِ
قَد نامَ وَفدُكَ حَولَ البَيتِ وَانتَبَهوايَدعو! وعَينُكَ يا قَيّومُ لَم تَنَمِ
هَب لي بِجودِكَ فَضلَ العَفوِ عَن
مهج الدعوات:از مولايمان امام حسين عليه السلام دعايى روايت شده كه به «دعاى جوانِ گرفتار به گناهش» معروف است و از گروهى روايت شده كه حديث را به امام حسين عليه السلام مى رسانند كه ايشان، چنين فرمود:
من با [پدرم] على بن ابى طالب عليه السلام در طواف بودم. شبى ظلمانى و كم نور بود و طواف، خلوت بود و زائران در خواب و چشم ها فرو خفته بودند. در اين هنگام، صداى كمك خواهى پناهجو و جوياى رحمت را شنيد كه با آوايى غمناك و اندوهگين و دلى دردمند مى گفت:
اى كه دعاى گرفتار در تاريكى ها را اجابت مى كنىاى گشاينده گرفتارى و بلا و بيمارى!
ميهمانان تو در گِرد خانه [ى كعبه] خوابيدند و بيدار شدنددعا مى كنند و ـ اى برپا دارنده ـ چشم تو نخوابيد.
به بخششت، گناهم را به من ببخشاى كه مردم در حرم به او اشاره مى
۱.الدُّجى: الظُلْمة (الصحاح: ج 6 ص 2334 «دجا»).
۲.في بحار الأنوار: «مستَرحِما» بدل «مترحّما» وهو الأصحّ.
۳.السَّرَفُ: الإغفال والخطأ (الصحاح: ج 4 ص 1373 «سرف»).
۴.اعتَبِر: اُنظر وتدَبَّر (اُنظر: لسان العرب: ج 4 ص 531 «عبر»).
۵.الزيادة من بحار الأنوار.
۶.في بحار الأنوار ج 41 ص 225: «فإن تاب» بدل «فارتاب».
۷.حَدَثانُ الدهر: نُوَبُهُ، وما يحدث فيه (لسان العرب: ج 2 ص 132 «حدث»).
۸.الوَرْقُ: الدراهم المضروبة، وفي الوَرْق ثلاث لغات: وَرِق، ووِرْق، وَوَرَق (الصحاح: ج 4 ص 1564 «ورق»).
۹.الشَّمَردَل: السريع من الإبل وغيره (الصحاح: ج 5 ص 1741 «شمردل»).
۱۰.الغارِب: ما بين العُنق والسَّنام، وهو الذي يُلقى عليه خِطام البعير إذا اُرسِل (المصباح المنير: ص 444 «غرب»).
۱۱.الرُّمْحُ الرُّديني: زعموا أنّه منسوب إلى امرأة السمهريّ، تسمّى ردينة، وكانا يقوّمان القَنا بِخِطِّ هَجَر (الصحاح: ج 5 ص 2122 «ردن»).
۱۲.العَيرانَة: الناقة تشبّه بالعَيْر [أي الحمار الوحشي]في سرعتها ونشاطها (الصحاح: ج 2 ص 764 «عير»).
۱۳.المَهواة: موضع في الهواء مشرف ما دونه من جبلٍ وغيره (لسان العرب: ج 15 ص 370 «هوا»). وفي بحار الأنوار: «المِهاد».
۱۴.سمك الشيء يسمكه: إذا رفعه (النهاية: ج 2 ص 402 «سمك»).
۱۵.في المصدر: «يدعوني»، والتصويب من بحار الأنوار.
۱۶.الزيادة من بحار الأنوار.
۱۷.العُشَراء من النُّوق: التي مضى لحملها عشرة أشهر بعد طُروق الفَحل. وأحسن ما تكون الإبل وأنفَسُها عند أهلها إذا كانت عِشارا (تاج العروس: ج 7 ص 225 و 226 «عشر»).
۱۸.الأراك: هو وادي الأراك قرب مكّة (معجم البلدان: ج1 ص 135).
۱۹.حَطمُ الجَبَلِ: الموضع الّذي حُطِمَ منهُ، أي ثُلِمَ فبقي منقطعا (لسان العرب: ج 12 ص 138 «حطم»).
۲۰.في المصدر: «وحطته وادي السجال»، والتصويب من بحار الأنوار.
۲۱.الزيادة من بحار الأنوار.
۲۲.في بحار الأنوار: «. يا عليم يا حكيم يا كريم يا حليم يا قديم».
۲۳.الديّانُ: القهّارُ (النهاية: ج 2 ص 148 «دين»).
۲۴.الشامِخُ: العالي (النهاية: ج 2 ص 500 «شمخ»).
۲۵.البَذَخُ: الفخر والتطاول، والباذخُ: العالي (النهاية: ج 1 ص 110 «بذخ»).
۲۶.البيتُ العَتيقُ: يعني الكعبة المشرّفة (مجمع البحرين: ج 2 ص 1161 «عتق»).
۲۷.قيل: إنّ المؤتفكة قرى قوم لوط ائتَفكَتْ بأهلِها، أي انقَلبَت، والائتِفاك: الانقلاب، والإهواء: الإسقاط. واحتُمِلَ أن يكون المراد بالمؤتفِكة ما هو أعمّ من قرى قوم لوط؛ وهي كلّ قرية نزل عليها العذاب فبادَ أهلُها فبقت خربة داثرة معالمها خاوية عروشها (الميزان في تفسير القرآن: ج 19 ص 50).
۲۸.دَمْدَمَ عليهم ربُّهم: أي أهلكهم وأزعجهم (مفردات ألفاظ القرآن: ص 318 «دمدم»).
۲۹.البقرة: 186.
۳۰.غافر: 60.
۳۱.الزمر: 53.
۳۲.الزمر: 53.
۳۳.في المصدر: «بالخير»، والتصويب من بحار الأنوار.
۳۴.الزيادة من بحار الأنوار.
۳۵.المُستَحلِك: الشديد السَّواد (النهاية: ج 1 ص 428 «حلك»).
۳۶.الجِلْبابُ: الإزار والرداء (النهاية: ج 1 ص 283 «جلب»).
۳۷.مهج الدعوات: ص 191، بحار الأنوار: ج 95 ص 394 ح 33 و ج 41 ص 224 ح 27.
۳۸.نيزه اى مشهور كه ساخت زنى به نام رُدَينه بوده است.
۳۹.اراك، وادى اى است در نزديكى مكّه.
الإمام الصادق عليه السلام:لَمّا وَعَظَ لُقمانُ ابنَهُ فَقالَ:. يا بُنَيَّ، لِيَكُن مِمّا ۱ تَستَظهِرُ بِهِ عَلى عَدُوِّكَ الوَرَعُ عَنِ المَحارِمِ، وَالفَضلُ في دينِكَ، وَالصِّيانَةُ لِمُرُوَّتِكَ، وَالإِكرامُ لِنَفسِكَ أن لا تُدَنِّسَها بِمَعاصِي الرَّحمنِ ومَساوِي الأَخلاقِ وقَبيحِ الأَفعالِ.
وَاكتُم سِرَّكَ، وأحسِن سَريرَتَكَ؛ فَإِنَّكَ إذا فَعَلتَ ذلِكَ آمَنتَ بِسِترِ اللّهِ أن يُصيبَ عَدُوُّكَ مِنكَ ۲ عَورَةً، أو يَقدِرَ مِنكَ عَلى زَلَّةٍ، ولاَ تَأمَنَنَّ مَكرَهُ فَيُصيبَ مِنكَ غِرَّةً في بَعضِ حالاتِكَ، وإذَا استَمكَنَ مِنكَ وَثَبَ عَلَيكَ ولَم يُقِلكَ عَثرَةً.
وَليَكُن مِمّا تَتَسَلَّحُ بِهِ عَلى عَدُوِّكَ إعلانُ الرِّضا عَنهُ، وَاستَصغِرِ الكَثيرَ في طَلَبِ المَنفَعَةِ،
امام صادق عليه السلام:وقتى كه لقمان پسرش را موعظه مى كرد، به او گفت: «. اى پسرم! چيزهايى كه مى خواهى با آنها بر دشمنت چيره شوى، اينها باشند: پرهيز از محرّمات، برترى در دينت، حفظ جوان مردى ات، تكريم نفس خود تا به نافرمانى هاى خداى رحمان و اخلاق بد و كردار زشت، آلوده نگردد.
رازت را پنهان كن و باطنت را نيكو گردان؛ چرا كه هر گاه چنين كردى، در پناه خداوند خواهى بود تا از دستيازىِ دشمن بر نقطه ضعف تو و يا پى بردن او به لغزشت، در امان بمانى. خود را از حيله دشمن، در امان نبين تا مبادا در برخى از حالات، فريبش را بخورى. هر گاه توانست، به تو حمله مى كند و هيچ لغزشى را از تو نمى بخشد.
بايد يكى از سلاح هايى كه تو در برابر دشمنت به كار مى گيرى، اعلان رضايت از او باشد. در جلب منفعت، بسيار را اندك، و
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۸۴