نتایج جستجو برای «بزرگواری»: ۸۰ حدیث
عنه عليه السلام:إنَّمَا الشَّرَفُ بِالعَقلِ وَالأَدَبِ لا بِالمالِ وَالحَسَبِ. ۱
امام على عليه السلام:بزرگوارى، به خرد و ادب است، نه به ثروت و قبيله.
۱.غرر الحكم: ح 3873، عيون الحكم والمواعظ: ص 178 ح 3654.
عنه عليه السلامـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ: لا تَرضَيَنَّ قَولَ أحَدٍ حَتّى تَرضى فِعلَهُ، ولا تَرضَ فِعلَهُ حَتّى تَرضى عَقلَهُ، ولا تَرضَ عَقلَهُ حَتّى تَرضى حَياءَهُ، فَإِنَّ الإِنسانَ مَطبوعٌ عَلى كَرَمٍ ولُؤمٍ، فَإِن قَوِيَ الحَياءُ عِندَهُ قَوِيَ الكَرَمُ، وإن ضَعُفَ الحَياءُ قَوِيَ اللُّؤمُ. ۱
امام على عليه السلامـ در حكمت هاى منسوب به ايشان ـ: از سخن كسى خشنود مباش، مگر آن كه از كارش خشنود گردى، و از كار كسى خشنود مباش، مگر آن كه از خرد او خشنود شوى، و از خرد كسى خشنود مباش، مگر آن كه آزرمِ او را بپسندى؛ چرا كه آدمى از بزرگوارى و پستى، تركيب يافته است. اگر آزرمْ قوى شود، بزرگوارى تقويت مى گردد و اگر آزرمْ ضعيف شود، پستى، قوى مى گردد.
۱.شرح نهج البلاغة: ج 20 ص 310 ح 554.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +3 مورد دیگر
الإمام عليّ عليه السلام:الصَّمتُ آيَةُ النُّبلِ وثَمَرَةُ العَقلِ. ۱
امام على عليه السلام:سكوت، نشانه بزرگوارى و ميوه خردمندى است.
۱.غرر الحكم: ح 1343.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +3 مورد دیگر
عنه عليه السلام:يُستَدَلُّ عَلى عَقلِ الرَّجُلِ بِكَثرَةِ وَقارِهِ وحُسنِ احتِمالِهِ، وعَلى كَرَمِ أصلِهِ بِحُسنِ أفعالِهِ. ۱
امام على عليه السلام:از متانت بسيار و تحمّل نيكو، بر خردمندى آدمى، و از رفتارِ زيبايش، بر بزرگوارى نسبش، استدلال مى شود.
۱.غرر الحكم: ح 10975، عيون الحكم والمواعظ: ص 555 ح 10237.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
حلية الأولياء عن عقبة بن عامر:كُنّا نَتَناوَبُ الرِّعيَةَ، فَلَمّا كانَ نَوبَتي سَرَحتُ ۱ إبِلي فَجِئتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله وهُوَ يَخطُبُ، فَسَمِعتُهُ يَقولُ: يُجمَعُ النّاسُ في صَعيدٍ واحِدٍ، يَنفُذُهُمُ ۲ البَصَرُ ويُسمِعُهُمُ الدّاعي، ثُمَّ ينادي مُنادٍ: سَيَعلَمُ أهلُ الجَمعِ لِمَنِ العِزُّ وَالكَرَمُ ـ ثَلاثَ مَرّاتٍ ـ. ثُمَّ يَقولُ: أينَ الَّذينَ كانَت «تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَ طَمَعًا» ۳ الآيَةَ. ثُمَّ يُنادي: سَيَعلَمُ أهلُ الجَمعِ لِمَنِ العِزُّ وَالكَرَمُ. ثُمَّ يَقولُ: أينَ الَّذينَ كانَت «لَا تُلْهِيهِمْ تِجَـرَةٌ وَ لَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ» ـ ثَلاثَ مَرّاتٍ ـ. ثُمَّ يَقولُ: أينَ الحَمّادونَ الَّذينَ كانوا

حلية الأولياءـ به نقل از عقبة بن عامر ـ: ما به نوبت، شبانى مى كرديم و چون نوبت من شد، شترانم را در چراگاه رها ساختم و نزد پيامبر خدا كه خطبه مى خواند، آمدم. شنيدم كه مى فرمايد: «[در روز رستاخيز،]مردم در بيابانى چنان هموار، گرد مى آيند كه چشم، همه آنها را مى بيند و صداى جارزننده، به همه آنها مى رسد. سپس جارزننده اى سه بار جار مى زند كه: به زودى، اهل محشر خواهند دانست كه عزّت و بزرگوارى، از آنِ كيست!. سپس مى گويد: كجايند آنان كه «پهلوهايشان را از بسترهايشان جدا مى كنند و با بيم و اميد، پروردگارشان را مى خوانند و از آنچه روزى شان داده ايم، انفاق مى كنند» ؟. آن گاه بانگ مى زند كه: به زودى، اهل محشر خواهند دانست كه عزّت و بزرگوارى، از آنِ كيست!. سپس سه بار مى گويد: كجايند آنان كه «نه

۱.سَرَحتُ الماشيَةَ: أخرجتها بالغَداةِ إلى المرعى (لسان العرب: ج 2 ص 478 «سرح»).
۲.يُقال: نَفَذَ فيّ بَصَرُه: إذا بَلَغَني و جاوزَني (النهاية: ج 5 ص 91 «نفذ»).
۳.السجدة: 16.
۴.حلية الأولياء: ج 2 ص 9، مسند إسحاق بن راهويه: ج 5 ص 180 ح 2305، المنتخب من مسند عبد بن حميد: ص 457 ح 1581 كلاهما عن أسماء بنت يزيد نحوه، كنز العمّال: ج 15 ص 852 ح 43391 و 43392.
الإمام الهادي عليه السلامـ في الزِّيارَةِ الجامِعَةِ الكَبيرَةِ ـ: وأذهَبَ عَنكُمُ الرِّجسَ وطَهَّرَكُم تَطهيرا، فَعَظَّمتُم جَلالَهُ، وأكبَرتُم شَأنَهُ، ومَجَّدتُم كَرَمَهُ، وأدمَنتُم ذِكرَهُ. ۱
امام هادى عليه السلامـ در زيارت «جامعه كبيره» ـ: و پليدى را از شما زدود و پاكِ پاكتان نمود. پس شما نيز در برابر مقام پُرشكوه او تعظيم كرديد و منزلتش را بزرگ داشتيد و بزرگوارى اش را ارج نهاديد و پيوسته، به ياد او پرداختيد.
۱.تهذيب الأحكام: ج 6 ص 97 ح 177، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 611 ح 3213 كلاهما عن موسى بن عبد اللّه النخعي، عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 2 ص 274 ح 1 عن موسى بن عمران النخعي، البلد الأمين: ص 299، بحار الأنوار: ج 100 ص 344 ح 30 وج 102 ص 129 ح 4 وفي الثلاثة الأخيرة «أدمتم ذكره».
مصباح الشريعةـ فيما نَسَبَهُ إلَى الإِمامِ الصّادِقِ عليه السلام ـ: اِجعَل ذِكرَ اللّهِ مِن أجلِ ذِكرِهِ لَكَ؛ فَإِنَّهُ ذَكَرَكَ وهُوَ غَنِيٌّ عَنكَ، فَذِكرُهُ لَكَ أجَلُّ وأشهى وأتَمُّ مِن ذِكرِكَ لَهُ وأسبَقُ. ومَعرِفَتُكَ بِذِكرِهِ لَكَ يورِثُكَ الخُضوعَ، وَالاِستِحياءَ، وَالاِنكِسارَ، ويَتَوَلَّدُ مِن ذلِكَ رُؤيَةُ كَرَمِهِ وفَضلِهِ السّابِقِ، وتَخلُصُ لِوَجهِهِ، وتَصغُرُ عِندَ ذلِكَ طاعاتُكَ وإن كَثُرَت في جَنبِ مِنَنِهِ. ورُؤيَتُكَ ذِكرَكَ لَهُ تورِثُكَ الرِّياءَ، وَالعُجبَ، وَالسَّفَهَ، وَالغِلظَةَ في خَلقِهِ، وَاستِكثارَ الطّاعَةِ ونِسيانَ كَرَمِهِ وفَضلِهِ، ولا يَزدادُ بِذلِكَ مِنَ اللّهِ إلّا بُعدا، ولا يَستَجلِبُ بِهِ عَلى مُضِيِّ الأَيّامِ إلّا وَحشَةً. ۱

مصباح الشريعةـ در سخنى كه به امام صادق عليه السلام نسبت داده شده است ـ: خداى را از آن روى ياد كن كه او تو را ياد كرده است؛ چه، او با آن كه از تو بى نياز است، يادت كرده است. پس ياد كردن او از تو، مهم تر و خواستنى تر و كامل تر و پيش تر از ياد تو براى اوست. اين كه بدانى او تو را ياد مى كند، خود، برايت فروتنى و شرمسارى و شكسته نفسى به بار مى آورد، و اين خود، باعث مى گردد كه بزرگوارى ولطف پيشين او را نسبت به خودت ببينى و به او اخلاص ورزى، و در اين هنگام، طاعت هايت، هر اندازه بسيار باشد، در كنار نواخت هاى او كوچك مى آيد. ولى اگر يادكرد خويش از او را در نظر آورى، اين، برايت خودنمايى و خودپسندى و نابخردى و درشتى كردن با خلق او، و افزون شمردن طاعت خويش و از ياد بردن بزرگوارى و لطف او را به بار

۱.مصباح الشريعة: ص 47.
الكافي عن عبد اللّه بن سنان:سَأَلتُ أبا عَبدِ اللّهِ عليه السلام عَن تَفسيرِ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِيمِ» ، قالَ: الباءُ بَهاءُ اللّهِ، وَالسِّينُ سَناءُ اللّهِ، وَالميمُ مَجدُ اللّهِ ـ ورَوى بَعضُهُم: الميمُ مُلكُ اللّهِ ـ، وَاللّهُ إلهُ كُلِّ شَيءٍ، الرَّحمنُ بِجَميعِ خَلقِهِ، وَالرَّحيمُ بِالمُؤمِنينَ خاصَّةً ۱. بزرگوارى و شرافت. ممكن است اين مطلب بر پايه اشتقاق كبير و مناسبت ذاتى ميان الفاظ و معانى آنها باشد. بنا بر اين، «باء»، چون مشترك ميان معناى حرفى و بهاء است، پس بايد ميان معانى آن دو، مناسبتى باشد. همچنين است «اسم» و «سناء»؛ چون در «سين» اشتراك دارند. پس در معناى بلندى و رفعت نيز اشتراك دارند. نيز «اسم»، چون با «مجد» و «ملك» (در حرف ميم) اشتراك دارند، پس بايد
الكافىـ به نقل از عبد اللّه بن سنان ـ: از امام صادق عليه السلام در باره تفسير «بسم اللّه الرحمن الرحيم» پرسيدم. فرمود: «باء، [اشاره به] بهاى خداست، سين، به سناى خدا، ميم، به مجد (شكوه و بزرگوارى) خدا». برخى روايت كرده اند [كه فرمود]: «ميم، به مُلك خدا [اشاره دارد] و اللّه، به اين كه او معبود هر چيزى است و رحمان، به مهربانى او با همه خلقش، و رحيم، به مهربانى اش با مؤمنان».
۱.الكافي: ج 1 ص 114 ح 1، التوحيد: ص 230 ح 2، معاني الأخبار: ص 3 ح 1، تفسير القمّي: ج 1 ص 28 عن أبي بصير، بحار الأنوار: ج 92 ص 231 ح 11.
۲.علّامه مجلسى رحمه الله، در باره عبارت «باء، بهاى خداست» مى گويد: از بسيارى از اخبار، چنين پيداست كه حروف مفرده، وضع ها و معانى متعدّدى دارند كه جز حجّت هاى الهى، كسى آنها را نمى داند، و اين، يكى از ابعاد علوم ايشان و استنباطشان از قرآن است. اهل سنّت، در باره «الم (الف. لام. ميم)» از ابن عبّاس روايت كرده اند كه: الف، به معناى آلاء (نعمت هاى) خداست، و لام به معناى لطف او، و ميم، نشانگر مُلك او. «بهاء»، به معناى زيبايى و نيكويى است، «سناء»، به معناى رفعت و بلندى، و «مجد»، به معناى بزرگوارى و شرافت. ممكن است اين مطلب بر پايه اشتقاق كبير و مناسبت ذاتى ميان الفاظ و معانى آنها باشد. بنا بر اين، «باء»، چون مشترك ميان معناى حرفى و بهاء است، پس بايد ميان معانى آن دو، مناسبتى باشد. همچنين است «اسم» و «سناء»؛ چون در «سين» اشتراك دارند. پس در معناى بلندى و رفعت نيز اشتراك دارند. نيز «اسم»، چون با «مجد» و «ملك» (در حرف ميم) اشتراك دارند، پس بايد ميان معانى آنها نيز مناسبتى باشد. اين خود، موضوع پُردامنه اى در لغت است كه براى اهل تحقيق و جستجو، كه مبانى و معانى را شناخته باشند، روشن مى شود. پس مراد از اين جمله ايشان كه: «سين، سناى خداست»، اين است كه وجود اين حرف (سين) در كلمه «اسم»، مناط حصول اين معنا در آن است. به همين سان است بقيّه عبارات حديث. تأمّل در اين مطلب، شدّت استبعاد از ظاهر اين كلام را از بين مى برد. اين بود آنچه در اين جا به ذهن رسيد. شايد اين برداشت، به حقيقت نزديك تر باشد تا آنچه يكى از بزرگان آورده و گفته است: چون تفسير آن بر حسب معناى حرف اضافه است، و از طرفى «اسم»، براى كسى كه آشنا به زبان باشد، نيازى به بيان ندارد، لذا ايشان بر حسب مدلولات دور، پاسخ داده است، يا چون تبرّكا و بيرون از مدلول اوّل به كار رفته است، آن را به غير آن از آنچه در تبرّك لحاظ مى شود، تفسير كرده است، و مراد از اين تفسير، يا اين است كه اين حروف، چون در آغاز اين كلمات، دالّ بر اين صفات هستند، تبرّكا اخذ شده اند، يا اين كه اين حروف بر اين معانى دلالت دارند يا به اين دليل كه با اين معانى كه براى آنها وضع شده اند، مناسبت دارند، و چون در آغاز اين كلمات قرار دارند، لذا مناسبتشان از ديگر حروف آن کلمات، بيشتر و دلالتشان بر معانى آنها قوى تر است، و يا به اين دليل كه چون حرف «باء» دلالت بر ارتباط و اضافه دارد، و مناط ارتباط و اضافه به چيزى هم يافتن زيبايى و حُسن مطلوب براى طالب است، پس اين حرف، دلالت بر حسن و بها دارد كه خود، مطلوب هر طالبى است. پس، بر اين پايه به «بهاء اللّه» تفسير شده است. همچنين چون «اسم» از ماده «سُمُوّ» گرفته شده است كه دلالت بر رفعت و بلندى و بزرگوارى و شرافت دارد. پس هر يك از دو حرف به اضافه ديگرى دلالت بر آن مطلوب دارد. پس به دلالت بر «سناء»، از باب مناسبت به «سين» نسبت داده شده است و آن را به سناى خدا تفسير كرده است. دلالت بر مجد يا ملك نيز بر همين پايه مناسبت، به ميم نسبت داده شده و آن را به مجد يا به روايت ديگرى به ملك، تفسير كرده است. و «اللّه، به اين كه او معبود هر چيزى است»؛ يعنى مستحق و سزاوار عبوديت براى هر چيزى است. «رحمان به مهربانى او با همه خلقش»، بدان كه رحمان، مبالغه اى بيشتر از رحيم دارد؛ چرا كه بسيارى مبنا بر بسيارى معنا دلالت دارد. رحمان را يك بار به اعتبار كمّيّت در نظر مى گيريم و يك بار به اعتبار كيفيّت. بنا بر اعتبار اوّل، گفته شده است: «يا رحمن الدنيا»، چون مهرورزى او مؤمن و كافر را در بر مى گيرد، و «رحيم الآخرة»، چون در آخرت، مهر و رحمت او اختصاص به مؤمنان دارد. بنا بر اعتبار دوم، گفته شده است: «يا رحمن الدنيا والآخرة و رحيمهما»، كه رحمان بر نعمت هاى بزرگ، اختصاص داده شده است و رحيم به نعمت هاى غير بزرگ. دومى نيز احتمال دارد كه بر وجه اوّل حمل شود؛ يعنى در هر دو سرا، رحمان است با نعمت هاى عام، و در هر دو سرا، رحيم است با نعمت هاى خاص؛ يعنى هدايت و توفيق در دنيا و نسبت درجات آن. وجه اخير در اين خبر، ظهور بيشترى دارد (مرآة العقول: ج 2 ص 37).
الإمام زين العابدين عليه السلامـ مِن دُعائِهِ فِي الشُّكرِ ـ: فَسُبحانَكَ! ما أَبْيَنَ كَرَمَكَ فِي مُعامَلَةِ مَن أَطاعَكَ أَو عَصاكَ. وَلَو كافَأتَ المُطِيعَ عَلى ما أَنتَ تَوَلَّيتَهُ لَأَوشَكَ أَن يَفقِدَ ثَوابَكَ، وَأَن تَزُولَ عَنهُ نِعمَتُكَ، وَلَكِنَّكَ بِكَرَمِكَ جازَيتَهُ عَلَى المُدَّةِ القَصِيرَةِ الفانِيَةِ بِالمُدَّةِ الطَّوِيلَةِ الخالِدَةِ، وَعَلَى الغايَةِ القَرِيبَةِ الزّائِلَةِ بِالغايَةِ المَدِيدَةِ الباقِيَةِ. ۱
امام زين العابدين عليه السلامـ از دعاى ايشان در شكرگزارى ـ: پاكا تو! وه كه چه آشكار است بزرگوارى تو در رفتار با آن كه فرمانت مى برد يا نافرمانى ات مى كند.! اگر فرمان بردار را به مقتضاى كردارش ـ كه تو خود، عهده دار آن بوده اى ـ پاداش مى دادى، ديرى نمى پاييد كه پاداشِ تو را از دست مى داد و نعمت تو از او زايل مى گشت؛ ليكن تو به بزرگوارى خويش، در برابر عمرى كوتاه و فانى [كه عبادتت كرد]، عمرى دراز و جاويدان، و به ازاى مقصدى نزديك و به سرآمدنى، مقصدى گسترده و ماندگار، پاداشش دادى.
۱.الصحيفة السجّاديّة: ص 144 الدعاء 37، المصباح للكفعمي: ص 545.
کلیدواژه‌ها رحمترحمت خدا
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إِذا كانَ يَومُ القِيامَةِ جَمَعَ اللّهُ الخَلائِقَ فِي صَعِيدٍ ۱ واحِدٍ، وَيُنادِي مُنادٍ مِن عِندِ اللّهِ، يُسمِعُ آخِرَهُم كَما يُسمِعُ أَوَّلَهم، يَقُولُ: أَينَ أَهلُ الصَّبرِ؟ فَيَقُومُ عُنُقٌ مِنَ النّاسِ، فَتَستَقبِلُهُم زُمرَةٌ مِنَ المَلائِكَةِ، فَيَقُولُونَ لَهُم: ما كانَ صَبرُكُم هذا الَّذِي صَبَرتُم؟ فَيَقُولُونَ: صَبَّرنا أَنفُسَنا عَلى طاعَةِ اللّهِ، وَصَبَّرناها عَن مَعصِيَةِ اللّهِ. قالَ: فَيُنادِي مُنادٍ مِن عِندِ اللّهِ: صَدَقَ عِبادِي، خَلُّوا سَبِيلَهُم لِيَدخُلُوا الجَنَّةَ بِغَيرِ حِسابٍ. قالَ: ثُمَّ يُنادِي مُنادٍ آخَرَ، يُسمِعُ آخِرَهُم كَما يُسمِعُ أَوَّلَهُم، فَيَقُولُ: أَينَ أَهلُ الفَضلِ؟ فَيَقُومُ عُنُقٌ مِنَ النّاسِ،

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:چون روز قيامت شود، خداوند، خلايق را در فلاتى پهناور گرد مى آورد و آواز دهنده اى از جانب خدا با صدايى كه همگان، يكسان آن را مى شنوند، بانگ مى زند كه: اهل شكيبايى، كجايند؟ پس، شمارى از مردم بر مى خيزند. گروهى از فرشتگان، جلو آنان را مى گيرند و مى گويند: اين، شكيبايى اى كه شما نشان داده ايد، چه بوده است؟ آنان مى گويند: ما خويشتن را بر طاعت خدا و خوددارى از معصيت او، به شكيبايى وا داشتيم. در اين هنگام، آواز دهنده اى از جانب خدا بانگ مى زند كه: «بندگانم، راست مى گويند. راه را بر آنان بگشاييد تا بدون حسابرسى، وارد بهشت شوند». سپس آواز دهنده ديگرى از جانب خدا با صدايى كه همگان، يكسان آن را مى شنوند، بانگ مى زند كه: اهل بزرگوارى، كجايند؟ پس، شمارى از مردم بر

۱.الصَّعِيدُ: المَوضِعُ العريض الواسع (لسان العرب: ج 3 ص 255 «صعد»).
۲.الأمالي للطوسي: ص 103 ح 158 عن أبي حمزة الثمالي عن الإمام الباقر عن آبائه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 74 ص 393 ح 14 و راجع: دعائم الإسلام: ج 2 ص 325 والبداية والنهاية: ج 9 ص 114.
معاني الأخبار عن شريح بن هانئ:سَأَلَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام ابنَهُ الحَسَنَ بنَ عَلِيٍّ عليه السلام، فَقالَ: يا بُنَيَّ مَا العَقلُ؟ قالَ: حِفظُ قَلبِكَ مَا استَودَعتَهُ. قالَ: فَمَا الحَزمُ؟ قالَ: أن تَنتَظِرَ فُرصَتَكَ، وتُعاجِلَ ما أمكَنَكَ. قالَ: فَمَا المَجدُ؟ قالَ: حَملُ المَغارِمِ ۱، وَابتِناءُ المَكارِمِ. قالَ: فَمَا السَّماحَةُ؟ قالَ: إجابَةُ السّائِلِ، وبَذلُ النّائِلِ. قالَ: فَمَا الشُحُّ؟ قالَ: أن تَرَى القَليلَ سَرَفا، وما أنفَقتَ تَلَفا. قالَ: فَمَا الرِّقَّةُ ۲؟ قالَ: طَلَبُ اليَسيرِ ومَنعُ الحَقيرِ. قالَ: فَمَا الكُلفَةُ؟ قالَ: التَّمَسُّكُ بِمَن لا يُؤمِنُكَ، وَالنَّظَرُ فيما لا يَعنيكَ. قالَ: فَمَا الجَهلُ؟ قالَ: سُرعَةُ الوُثوبِ عَلَى

معانى الأخبارـ به نقل از شُرَيح بن هانى ـ: اميرمؤمنان از فرزندش حسن عليه السلام پرسيد: «عقل به چه معناست؟». حسن عليه السلام گفت: اين كه دلت، آنچه را به آن سپردى، نگه دارد. پرسيد: «دورانديشى چيست؟». پاسخ داد: منتظر فرصت باشى و به محض امكان، عمل كنى. پرسيد: «بزرگوارى يعنى چه؟». پاسخ داد: تحمّل خسارت ها و بنيان نهادن بزرگى ها. پرسيد: «بزرگى چيست؟». گفت: اجابتِ درخواست كننده و بخشيدن آنچه رسيده است. پرسيد: «بخل شديد (شُحّ)، يعنى چه؟». پاسخ داد: [اين كه] كم را هم اسراف ببينى و انفاق را تلف. پرسيد: «رقّت (/ سرقت)، به چه معناست؟». پاسخ داد: پى جويىِ اندك و منع از چيزِ كم. پرسيد: «تكلّف (به زحمت، چيزى را عهده دار شدن)، يعنى چه؟». گفت: اعتماد به كسى كه تو را ايمن نمى كند و

۱.المَغْرَمُ: ما يلزم به الإنسان من غرامة، أو يصاب به في ماله من خسارة وما يلحق به من المظالم (مجمع البحرين: ج 2 ص 1317 «غرم»).
۲.في بحار الأنوار: «فما السرقة».
۳.الاصطناع: افتعالٌ من الصنيعة؛ وهي العطيّة والكرامة والإحسان (النهاية: ج 3 ص 56 «صنع»).
۴.الجَرِيْرَةُ: الجناية والذنب (النهاية: ج 1 ص 258 «جرر»).
۵.معاني الأخبار: ص 401 ح 62، بحار الأنوار: ج 72 ص 194 ح 14.
وقعة صفّينـ بَعدَ ذِكرِ كَلامِ أميرِ المُؤمِنينَ وَالحَسَنِ بنِ عَلِيٍّ عليهماالسلام في دَعوَةِ النّاسِ إلَى الجِهادِ قَبلَ المَسيرِ إلَى الحَربِ ـ: ثُمَّ قامَ الحُسَينُ بنُ عَلِيٍّ عليه السلام خَطيبا، فَحَمِدَ اللّهَ وأثنى عَلَيهِ بِما هُوَ أهلُهُ، ثُمَّ قالَ: يا أهلَ الكوفَةِ، أنتُمُ الأَحِبَّةُ الكُرَماءُ، وَالشِّعارُ دونَ الدِّثارِ ۱، جِدّوا في إحياءِ ما دَثَرَ بَينَكُم، وإسهالِ ما تَوَعَّرَ عَلَيكُم، واُلفَةِ ما ذاعَ مِنكُم. ألا إنَّ الحَربَ شَرُّها ذَريعٌ، وطَعمُها فَظيعٌ، وهِيَ جُرَعٌ مُتَحَسّاةٌ ۲، فَمَن أخَذَ لَها اُهبَتَها، وَاستَعَدَّ لَها عُدَّتَها، ولَم يَألَم كُلومَها ۳ عِندَ حُلولِها؛ فَذاكَ صاحِبُها، ومَن عاجَلَها قَبلَ أوانِ فُرصَتِها وَاستِبصارِ سَعيِهِ فيها؛ فَذاكَ

وقعة صفّينـ پس از يادكرد سخن اميرمؤمنان و امام حسن عليه السلام در فراخوان مردم به جهاد قبل از حركت براى جنگ با معاويه ـ: سپس، حسين بن على عليه السلام به سخنرانى ايستاد و خدا را ستود و او را ثنا گفت، آن گونه كه سزاوارش بود و پس از آن فرمود: «اى كوفيان! شما دوستان [ما] و بزرگواريد و جامه زيرينيد، و نه رويين. بكوشيد آنچه را ميان شما كهنه گشته، احيا كنيد و آنچه را بر شما دشوار گشته، آسان سازيد و آنچه را پراكنده شده، پيوند دهيد. هان كه جنگ، شرّش زشت و مزه اش تلخ است و جرعه هايى به سختى فرو رونده است! هر كس خود را براى آن آماده كند و ساز و برگش را فراهم آورد و جراحت هايش به گاه ورود، او را رنجيده نكند، مردِ جنگ است و هر كس بدان بشتابد، پيش از آن كه هنگامش در رسد و بى آن كه ببيند چه كارى بايد

۱.الشِّعارُ: ما ولي الجَسَدَ من الثياب، والدِّثار: كلّ ما كان من الثياب فوق الشِّعار (الصحاح: ج 2 ص 699 «شعر» و ص 655 «دثر»).
۲.الحُسوَةُ: الجُرعَة من الشراب مل ء الفم ممّا يُحسى (يشرب) مرّة واحدة (مجمع البحرين: ج 1 ص 408 «حسا»).
۳.الكَلْمُ: الجِراحَةُ، والجمع كلوم (الصحاح: ج 5 ص 2023 «كلم»).
۴.قَمَنٌ وقَمِنٌ وقَمِينٌ: أي خليق وجدير (النهاية: ج 4 ص 111 «قمن»).
۵.وقعة صفّين: ص 114، بحار الأنوار: ج 32 ص 404؛ شرح نهج البلاغة: ج 3 ص 184.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتکلیدهای بهشتجهاد +1 مورد دیگر
تحف العقول عن الإمام الحسين عليه السلامـ فِي الأَمرِ بِالمَعروفِ وَالنَّهيِ عَنِ المُنكَرِ، ويُروى عَن أميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام ـ: اِعتَبِروا أيُّهَا النّاسُ بِما وَعَظَ اللّهُ بِهِ أولِياءَهُ مِن سوءِ ثَنائِهِ عَلَى الأَحبارِ ۱، إذ يَقولُ: «لَوْلاَ يَنْهَاهُمُ الرَّبَّـنِيُّونَ ۲ وَالْأَحْبَارُ عَن قَوْلِهِمُ الاْءِثْمَ» ۳ ، وقالَ: «لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن بَنِى إِسْرَ ءِيلَ» إلى قَولِهِ: «لَبِئْسَ مَا كَانُواْ يَفْعَلُونَ» ۴ ، وإنَّما عابَ اللّهُ ذلِكَ عَلَيهِم لِأَنَّهُم كانوا يَرَونَ مِنَ الظَّلَمَةِ الَّذينَ بَينَ أظهُرِهِمُ المُنكَرَ وَالفَسادَ فَلا يَنهَونَهُم عَن ذلِكَ، رَغبَةً فيما كانوا يَنالونَ مِنهُم، ورَهبَةً مِمّا يَحذَرونَ، وَاللّهُ يَقولُ: «فَلاَ تَخْشَوُاْ

تحف العقولـ از امام حسين عليه السلام (در امر به معروف و نهى از منكر) ۱۵ ـ: اى مردم! از آنچه خدا دوستانش را بدان پند داده، پند گيريد؛ همچون بدگويى او از دانشمندان يهود، آن جا كه مى فرمايد: «چرا علماى ربّانى و دانشمندانشان، آنان را از گفتار گناه آلودشان نهى نمى كنند؟» و مى فرمايد: «كافران بنى اسرائيل، لعنت شدند» تا آن جا كه فرمايد: «چه بد بود، آنچه مى كردند» . خداوند، ايشان را نكوهيد؛ زيرا از ستمكارانى كه در ميانشان بودند، زشتى و فساد بسيار مى ديدند، ولى به طمع بهره اى كه از آن ستمگران مى بردند و از بيم آن كه بى نصيب بمانند، ايشان را نهى نمى كردند؛ در حالى كه خدا مى فرمايد: «از مردم نترسيد؛ بكه از من، پروا كنيد» و نيز مى فرمايد: «مردان و زنان مؤمن، دوستان يكديگرند و امر به معروف و نهى

۱.الحِبر والحَبر: العالِم، ذمّيّا كانَ أو مسلما، بعد أن يكون من أهل الكتاب. وقال الجوهري: هو واحِد أحبارِ اليهود، وبالكسر أفصح (اُنظر: لسان العرب: ج 4 ص 157 «حبر»).
۲.الرَّبَّاني: المتَألِّهُ العارف باللّه تعالى (الصحاح: ج 1 ص 130 «ربب»).
۳.المائدة: 63.
۴.المائدة: 78 و 79.
۵.التوبة: 71.
۶.التوبة: 71.
۷.الزَّمانَة: العاهة. يقال: هو زَمِنٌ، والجمع: زَمنى (اُنظر: القاموس المحيط: ج 4 ص 232 «زمن»).
۸.في المصدر: «واستسلمتم»، والتصويب من بحار الأنوار.
۹.الخَطيبُ المِصقَعُ: أيالبليغ الماهر في خطبته الداعي إلى الفتن الذي يحرّض الناس عليها، والصّقع: رفع الصوت ومتابعته (النهاية: ج 3 ص 42 «صقع»).
۱۰.شاغرة: أي واسعة (لسان العرب: ج 4 ص 418 «شغر»).
۱۱.الخَوَل: مثال الخَدَم والحَشَم وزنا ومعنى (المصباح المنير: ص 184 «خول»).
۱۲.الغَشْمُ: الظُلْمُ (الصحاح: ج 5 ص 1996 «غشم»).
۱۳.الإنابة: الرجوع إلى اللّه بالتوبة (النهاية: ج 5 ص 123 «نوب»).
۱۴.تحف العقول: ص 237، بحار الأنوار: ج 100 ص 79 ح 37.
۱۵.اين روايت، به امام على عليه السلام نيز نسبت داده شده است.
۱۶.در ترجمه اين حديث از ترجمه استاد پرويز اتابكى در تحف العقول، استفاده شده است. (م)
الإقبال:مِنَ الدَّعَواتِ المُشَرَّفَةِ في يَومِ عَرَفَةَ، دُعاءُ مَولانَا الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِ ۱: الحَمدُ للّهِِ الَّذي لَيسَ لِقَضائِهِ دافِعٌ، ولا لِعَطائِهِ مانِعٌ، ولا كَصُنعِهِ صُنعُ صانِعٍ، وهُوَ الجَوادُ الواسِعُ، فَطَرَ ۲ أجناسَ البَدائِعِ، وأتقَنَ بِحِكمَتِهِ الصَّنائِعَ، لا يَخفى عَلَيهِ الطَّلائِعُ، ولا تَضيعُ عِندَهُ الوَدائِعُ، أتى بِالكِتابِ الجامِعِ، وبِشَرعِ الإِسلامِ النّورِ السّاطِعِ، وهُوَ لِلخَليقَةِ صانِعٌ، وهُوَ المُستَعانُ عَلَى الفَجائِعِ، جازي كُلِّ صانِعٍ، ورائِشُ ۳ كُلِّ قانِعٍ ۴، وراحِمُ كُلِّ ضارِعٍ ۵، ومُنزِلُ المَنافِعِ وَالكِتابِ الجامِعِ بِالنّورِ السّاطِعِ، وهُوَ لِلدَّعَواتِ سامِعٌ، ولِلدَّرَجاتِ رافِعٌ، ولِلكُرُباتِ دافِعٌ،

الإقبال:از دعاهاى وارد شده در روز عرفه، دعاى مولايمان امام حسين ـ كه درودهاى خدا بر او باد ـ است ۵۴: «ستايش، خداوندى را سِزَد كه نه از قضاى او مى توان جلوگيرى كرد، نه مى توان كسى را از عطاى او محروم ساخت. ساخته هيچ سازنده اى همچون ساخته او نيست. او بخشنده فراگير است. انواع پديده هاى بديع را آفريد و با حكمت خويش، ساخته ها را استوار كرد. طلايه ها [ى عالم وجود]بر او پنهان نيستند و امانت ها در نزد او تلف نمى شوند. كتاب جامع و شريعت اسلام را به مثابه نورى درخشان آورد. آفريدگان را ساخت و فريادرس در گرفتارى هاست. هرسازنده اى را پاداش مى دهد و زندگى هر قناعت پيشه اى را تأمين كند و بر هر نالانى، مهربان است. منفعت ها و كتاب جامع را با نورى درخشان، فرو فرستاد. اوست كه شنواى دعاهاست و بالا برنده درجه

۱.قال الكفعمي في حاشية البلد الأمين: ذكر السيّد الحسيب النسيب رضيّ الدين عليّ بن طاووس ـ قدّس اللّه روحه ـ في كتاب مصباح الزائر قال: روى بشر و بشير الأسديّان أنّ الحسين بن عليّ بن أبي طالب عليه السلام، خرج عشيّة عرفة يومئذٍ من فسطاطه، متذلِّلاً خاشعا، فجعل عليه السلام يمشي هونا هونا، حتّى وقف هو وجماعة من أهل بيته وولده ومواليه في مَيسَرَةِ الجبل، مستقبلَ البيت، ثُمّ رفع يديه تلقاء وجهه كاستطعام المسكين، ثُمَّ قال: الحمد للّه الذي ليس لقضائه دافع. إلى آخره (البلد الأمين: ص 251، بحار الأنوار: ج 98 ص 214 ح 2).
۲.فَطَرَ: خلق (المصباح المنير: ص 476 «فطر»).
۳.يقال: راشَهُ يَريشُه؛ إذا أحسن حاله. وكلُّ من أوليته خيرا فقد رِشتَه (لسان العرب: ج 6 ص 310 «ريش»).
۴.القانِعُ: السائل، من القنوع: الرضا باليسير من العطاء (النهاية: ج 4 ص 114 «قنع»).
۵.الضَّارعُ: النحيف الضاوي الجسم (النهاية: ج 3 ص 84 «ضرع»).
۶.المنون: الدَّهرُ. والموتُ (القاموس المحيط: ج 4 ص 272 «منّ»).
۷.ظَعَنَ: سارَ (الصحاح: ج 4 ص 2159 «ظعن»).
۸.قال العلاّمة المجلسي: لم تشهّرني بخلقي؛ أي لم تجعل تلك الحالات الخسيسة ظاهرة للخلق في ابتداء خلقي لأصير محقّرا مهينا عندهم، بل سترت تلك الأحوال عنهم، وأخرجتني بعد اعتدال صورتي وخروجي عن تلك الاُصول الدّنية (بحار الأنوار: ج 60 ص 373). هذا وفي البلد الأمين: «لَم تُشهِدني خلقي».
۹.كَلأهُ: حرسه (القاموس المحيط: ج 1 ص 26 «كلأ»).
۱۰.الحُرّ من الطين والرَّمل: الطيّب. وحرّ كلّ أرضٍ: وسطها وأطيبها (تاج العروس: ج 6 ص 261 «حرر»).
۱۱.الدَّرأُ: الدَّفع (الصحاح: ج 1 ص 48 «درأ»).
۱۲.الخُذروف: عُوَيد، أو قصَبَة مشقوقة، يفرضُ في وسطه. (تاج العروس: ج 12 ص 157 «خذرف»). وقد استعاره عليه السلام لمجاري الأنف هنا.
۱۳.المارِن: ما لان من الأنفِ وفَضَل عن القصَبَة (الصحاح: ج 6 ص 2202 «مرن»).
۱۴.العِرنِينُ: الأنف (النهاية: ج 3 ص 223 «عرن»).
۱۵.الصِّماخ: قناة الاُذن التي تُفضي إلى طبلته (المعجم الوسيط: ج 1 ص 522 «صمخ»).
۱۶.مَحامِلُ الشيء وحَمائِله: العروق التي في أصله وجلده (لسان العرب: ج 11 ص 180 «حمل»).
۱۷.الوَتِينُ: عِرْقٌ في القلب إذا انقطع مات صاحبه (الصحاح: ج 6 ص 2210 «وتن»).
۱۸.التامور: علقة القلب ودمه (النهاية: ج 1 ص 196 «تمر»).
۱۹.نياط القلب: هو العرق الذي القلب معلّق به (النهاية: ج 5 ص 141 «نيط»).
۲۰.الشراسيف: وهي أطراف الأضلاع المشرفة على البطن (النهاية: ج 2 ص 459 «شرسف»).
۲۱.القُصْبُ: اسم للأمعاء كلّها (النهاية: ج 4 ص 67 «قصب»).
۲۲.الطارف: المستحدث، خلاف التالد والتليد (الصحاح: ج 4 ص 1394 «طرف»).
۲۳.إبراهيم: 34، النحل: 18.
۲۴.الرِفْدُ: العَطَاءُ والصلة (الصحاح: ج 2 ص 475 «رفد»).
۲۵.وَكَفَ الدَّمعُ: إذا تَقَاطَر (النهاية: ج 5 ص 220 «وكف»).
۲۶.ما بين المعقوفين أثبتناه من البلد الأمين: ص 253. وراجع: بحار الأنوار: ج 98 ص 213 ح 2 و مستدرك الوسائل: ج 10 ص 25 ح 11370.
۲۷.أغْناهُ اللّه ُ وأقْناهُ: أي أعطاه اللّه ما يسكن إليه (الصحاح: ج 6 ص 2468 «قنا»).
۲۸.البائقة: الداهية (الصحاح: ج 4 ص 1452 «بوق»).
۲۹.أبسَلَهُ: أسلَمَهُ للهَلَكَة. وأبسَلَهُ لِعَمَلِهِ وبِعَمَلِهِ: وَكَلَهُ إليهِ (اُنظر: القاموس المحيط: ج 3 ص 335 «بسل»). وفي البلد الأمين وبحار الأنوار: «فلا تَبتَلِني».
۳۰.هَجَمَ الرّجلَ وغَيرَهُ. ساقه وطرده ويقال: هجم الفحلُ آتُنَهُ أي طَرَدَها (لسان العرب: ج 12 ص 602 «هجم»). وفي البلد الأمين: «يَتَجهَّمُني»، قال ابن الأثير في معناها: أي يلقاني بالغلظة والوجه الكريه (النهاية: ج 1 ص 323 «جهم»).
۳۱.الرُّحب: السَّعَة (الصحاح: ج 1 ص 134 «رحب»).
۳۲.ما بين المعقوفين أثبتناه من البلد الأمين: ص 254.
۳۳.نيرُ الفدّان: الخشبة المعترضة في عنق الثورين، وقد يستعار للإذلال (مجمع البحرين: ج 3 ص 1853 «نير»).
۳۴.قَيَّضَ اللّه ُ فلانا لفلانٍ: أي جاء به وأتاحهُ له (الصحاح: ج 3 ص 1104 «قيض»).
۳۵.المحادّة: المعاداة والمخالفة والمنازعة (النهاية: ج 1 ص 353 «حدد»).
۳۶.وَصَبَ الشيء: دامَ وثَبَتَ (تاج العروس: ج 2 ص 468 «وصب»).
۳۷.أبوءُ بذنبي: أي ألتَزِمُ واُقِرُّ وأرجِعُ (النهاية: ج 1 ص 159 «بوء»).
۳۸.في بحار الأنوار والبلد الأمين: «أستقبلك».
۳۹.جَرَحَ واجتَرَحَ: اكتسبَ (الصحاح: ج 1 ص 358 «جرح»).
۴۰.أسبغ عليه النعمة: أي أتمّها (الصحاح: ج 4 ص 1320 «سبغ»).
۴۱.تقول: رَفَدتُه؛ إذا أعَنتَه (الصحاح: ج 2 ص 475 «رفد»).
۴۲.في المصدر: «المستقبلين»، والصواب ما أثبتناه كما في بحار الأنوار والبلد الأمين.
۴۳.تَنَصَّلَ: أي انتفى من ذنبه واعتذر إليه (النهاية: ج 5 ص 67 «نصل»).
۴۴.أثبتنا ما بين المعقوفين من البلد الأمين: ص 258. وراجع: بحار الأنوار: ج 98 ص 213 ح 2 و مستدرك الوسائل: ج 10 ص 25 ح 11370.
۴۵.عند هذه الكلمات تمّ دعاؤه عليه السلام في البلد الأمين، ولم يذكر قوله بعد ذلك: «إلهي أنا الفقير.» إلى آخر الدعاء. ثمّ قال: فلم يكن له عليه السلام جهد إلاّ قوله: يا ربّ، يا ربّ، بعد هذا الدعاء، وشغل من حضر ممّن كان حوله وشهد ذلك المحضر عن الدعاء لأنفسهم، وأقبلوا على الاستماع له عليه السلام، والتأمين على دعائه، قد اقتصروا على ذلك لأنفسهم، ثمّ علت أصواتهم بالبكاء معه، وغربت الشمس، وأفاض عليه السلام وأفاض الناس معه (البلد الأمين: ص 258 وراجع: بحار الأنوار: ج 98 ص 213 ح 2 و مستدرك الوسائل: ج 10 ص 26 ح 11370). جدير بالذكر أنّنا نقلنا المقطع التالي من الدعاء عن كتاب الإقبال للسيّد ابن طاووس، ولهذا وقع الاختلاف في كون المقطع المذكور من دعاء الإمام الحسين عليه السلام أم من غيره، وسنتعرّض لذلك في البيان الذي نذكره بعد إيراد الدعاء.
۴۶.الضّيْمُ: الظلم (الصحاح: ج 5 ص 1973 «ضيم»).
۴۷.حَفِيَ به: أي بالغ في برّه والسؤال عنه (النهاية: ج 1 ص 409 «حفا»).
۴۸.في المصدر: «لا تَزال»، والتصويب من بحار الأنوار.
۴۹.الرَّمس: الدَّفن، والقَبر (القاموس المحيط: ج 2 ص 220 «رمس»).
۵۰.في المصدر: «الهواء»، والتصويب من بحار الأنوار.
۵۱.السُّرادِقُ: واحد السرادقات التي تمدّ فوق صحن الدار (الصحاح: ج 4 ص 1496 «سردق»).
۵۲.ما بين المعقوفين أثبتناه من بحار الأنوار.
۵۳.الإقبال (طبعة دار الكتب الإسلاميّة): ص 339، البلد الأمين: ص 251 وليس فيه ذيله من: «إلهي، أنا الفقير في غناي.»، بحار الأنوار: ج 98 ص 216 ح 2.
۵۴.كفعمى در البلد الأمين، نوشته است: سيّد اصيل و پاك نژاد، رضى الدين على بن طاووس ـ كه خداوند، روحش را پاك گردانَد ـ در كتاب مصباح الزائر گفته است: بِشر و بشير اسدى روايت كرده اند كه امام حسين عليه السلام شب عرفه از خيمه اش بيرون آمد، در حالى كه آرام و افتاده حال بود و به آرامى گام بر مى داشت، تا اين كه خود وتعدادى از خاندان و فرزندان و دوستانش، در سمت چپ كوه، رو به قبله ايستادند. امام عليه السلام دستانش را تا مقابل صورتش بالا آورد، همانند سائلى كه غذا درخواست مى كند. آن گاه گفت: «ستايش، خداوندى را سِزَد كه نه از قضاى او مى توان جلوگيرى كرد و.».
۵۵.اين عبارت، ترجمه «لم تشهدنى» در متن عربى دعاست كه بر اساس نسخه البلد الأمين ترجمه شده است. علاّمه مجلسى در شرح نسخه بدل «لم تشهّرنى» مى گويد: يعنى آن حالت هاى بدنما در آغاز آفرينش جنينىِ مرا آشكار نساختى تا نزد مردم، پَست و خُرد نشوم؛ بلكه آنها را پوشاندى و پس از اعتدال و اتمامِ هيئتم، مرا بيرون آوردى.
۵۶.در اين جا دعاى نقل شده در كتاب البلد الأمين، به پايان مى رسد و به جاى ادامه دعا چنين آمده است: «امام را پس از اين دعا، سخنى جز تكرار يا رب، يا رب (اى پروردگار من) نبود و اطرافيان و حاضران، از دعاى خود به استماع و آمين گويى دعاى ايشان، مشغول شدند و براى خود به همين دعا بسنده نمودند و سپس، صداى گريه آنان نيز همراه با امام عليه السلام بلند شد و خورشيد، غروب كرد و امام حسين عليه السلام از عرفات به سوى مِنا كوچ كرد و مردم هم با ايشان حركت كردند». گفتنى است كه از اين جا تا پايان دعا از نقل سيّد بن طاووس در كتاب الإقبال آمده و از اين رو، در اين كه اين بخش از دعا از امام حسين عليه السلام است يا نيست، اختلاف نظر وجود دارد كه در توضيح پايان دعا، بدان مى پردازيم.
مُهج الدعوات بإسناده عن الإمام الحسين عليه السلام:قالَ لي عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ عليه السلام: يا بُنَيَّ، إنَّهُ لابُدَّ مِن أن تَمضِيَ مَقاديرُ اللّهِ وأحكامُهُ عَلى ما أحَبَّ وقَضى، وسَيُنفِذُ اللّهُ قَضاءَهُ وقَدَرَهُ وحُكمَهُ فيكَ، فَعاهِدني ألاّ تَلفِظَ بِكَلامٍ اُسِرُّهُ إلَيكَ حَتّى أموتَ، وبَعدَ مَوتي بِاثنَيعَشَرَ شَهرا، واُخبِرُكَ بِخَبَرٍ أصلُهُ عَنِ اللّهِ: تَقولُ غُدوَةً وعَشِيَّةً.: سُبحانَ اللّهِ، وَالحَمدُ للّهِِ، ولا إلهَ إلاَّ اللّهُ، وَاللّهُ أكبَرُ، ولا حَولَ ولا قُوَّةَ إلاّ بِاللّهِ العَلِيِّ العَظيمِ، سُبحانَ اللّهِ فِي آناءِ اللَّيلِ وأطرافِ النَّهارِ، سُبحانَ اللّهِ بِالغُدُوِّ وَالآصالِ، سُبحانَ اللّهِ بِالعَشِيِّ وَالإِبكارِ، سُبحانَ اللّهِ حينَ تُمسونَ وحينَ

مهج الدعواتـ به سندش، از امام حسين عليه السلام ـ: [پدرم] امام على عليه السلام به من فرمود: «اى پسر عزيزم! چاره اى نيست، جز آن كه تقديرات و احكام الهى به همان گونه كه دوست دارد و حكم رانده است، سپرى شود و به زودى، خداوند، قضا و قدر و حكم خود را درباره تو تنفيذ مى كند. پس با من عهد ببند كه به سخنى كه سرّى به تو مى گويم، لب مگشايى تا دوازده ماه از فوتم بگذرد. من خبرى را به تو مى دهم كه اصل آن از خداوند است. صبح و شام مى گويى.: خدا، منزّه است. ستايش، خدا راست. هيچ خدايى جز خداوند نيست و خداوند، بزرگ تر [از وصف شدن]است. هيچ توان و نيرويى، جز به خداى والاى بزرگ نيست. خدا، منزّه است، در دل شب و هر دو سوى روز. منزّه است خدا در صبح و عصر. منزّه است خدا، در شامگاه و پگاه. منزّه است هنگامى كه شب مى

۱.الجَبَروت: الجَبْرُ والقَهْر (النهاية: ج 1 ص 236 «جبر»).
۲.لفظ «الحسن» إمّا تصحيف للفظ «للحسين» كما تدلّ عليه الروايات الكثيرة، وإمّا يُقصَدُ به الإمام الحسن العسكري عليه السلام.
۳.الكَنَفُ: الجانب (النهاية: ج 4 ص 204 «كنف»).
۴.زاد في بحار الأنوار هنا: «اللّهمّ لك الحمد حمدا يصعد أوّله ولا ينفد آخره».
۵.السَّرمَد: الدائم الذي لا ينقطع، فارسية (النهاية: ج 2 ص 363 «سرمد»).
۶.الحَنّانُ: الرحيم بعباده (النهاية: ج 1 ص 453 «حنن»).
۷.المَنّانُ: من أسماء اللّه تعالى، والمُنّة: القوّة (الصحاح: ج 6 ص 2207 «منن»).
۸.مهج الدعوات: ص 184 عن معاوية بن وهب عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام وص 188، جمال الاُسبوع: ص 279 عن عبد اللّه بن عطاء عن الإمام الباقر عن آبائه عليهم السلام وكلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 95 ص 408 ح 41 وج 90 ص 73 ح 1 وراجع: مصباح المتهجّد: ص 84 وفلاح السائل: ص 388 ح 265 والبلد الأمين: ص 24 والمصباح للكفعمي: ص 127.
مهج الدعوات:مَروِيٌّ عَنِ مَولانَا الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليه السلام الدُّعاءُ المَعروفُ بِدُعاءِ الشّابِّ المَأخوذِ بِذَنبِهِ، وما رُوِيَ عَن جَماعَةٍ يُسنِدونَ الحَديثَ إلَى الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليه السلام قالَ: كُنتُ مَعَ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلام فِي الطَّوافِ في لَيلَةٍ دَيجوجِيَّةٍ ۱ قَليلَةِ النّورِ، وقَد خَلاَ الطَّوافُ، ونامَ الزُّوّارُ، وهَدَأَتِ العُيونُ، إذ سَمِعَ مُستَغيثا مُستَجيرا مُتَرَحِّما ۲، بِصَوتٍ حَزينٍ مَحزونٍ مِن قَلبٍ موجَعٍ، وهُوَ يَقولُ: يا مَن يُجيبُ دُعَا المُضطَرِّ فِي الظُّلَمِيا كاشِفَ الضُّرِّ وَالبَلوى مَعَ السَّقَمِ قَد نامَ وَفدُكَ حَولَ البَيتِ وَانتَبَهوايَدعو! وعَينُكَ يا قَيّومُ لَم تَنَمِ هَب لي بِجودِكَ فَضلَ العَفوِ عَن

مهج الدعوات:از مولايمان امام حسين عليه السلام دعايى روايت شده كه به «دعاى جوانِ گرفتار به گناهش» معروف است و از گروهى روايت شده كه حديث را به امام حسين عليه السلام مى رسانند كه ايشان، چنين فرمود: من با [پدرم] على بن ابى طالب عليه السلام در طواف بودم. شبى ظلمانى و كم نور بود و طواف، خلوت بود و زائران در خواب و چشم ها فرو خفته بودند. در اين هنگام، صداى كمك خواهى پناهجو و جوياى رحمت را شنيد كه با آوايى غمناك و اندوهگين و دلى دردمند مى گفت: اى كه دعاى گرفتار در تاريكى ها را اجابت مى كنىاى گشاينده گرفتارى و بلا و بيمارى! ميهمانان تو در گِرد خانه [ى كعبه] خوابيدند و بيدار شدنددعا مى كنند و ـ اى برپا دارنده ـ چشم تو نخوابيد. به بخششت، گناهم را به من ببخشاى كه مردم در حرم به او اشاره مى

۱.الدُّجى: الظُلْمة (الصحاح: ج 6 ص 2334 «دجا»).
۲.في بحار الأنوار: «مستَرحِما» بدل «مترحّما» وهو الأصحّ.
۳.السَّرَفُ: الإغفال والخطأ (الصحاح: ج 4 ص 1373 «سرف»).
۴.اعتَبِر: اُنظر وتدَبَّر (اُنظر: لسان العرب: ج 4 ص 531 «عبر»).
۵.الزيادة من بحار الأنوار.
۶.في بحار الأنوار ج 41 ص 225: «فإن تاب» بدل «فارتاب».
۷.حَدَثانُ الدهر: نُوَبُهُ، وما يحدث فيه (لسان العرب: ج 2 ص 132 «حدث»).
۸.الوَرْقُ: الدراهم المضروبة، وفي الوَرْق ثلاث لغات: وَرِق، ووِرْق، وَوَرَق (الصحاح: ج 4 ص 1564 «ورق»).
۹.الشَّمَردَل: السريع من الإبل وغيره (الصحاح: ج 5 ص 1741 «شمردل»).
۱۰.الغارِب: ما بين العُنق والسَّنام، وهو الذي يُلقى عليه خِطام البعير إذا اُرسِل (المصباح المنير: ص 444 «غرب»).
۱۱.الرُّمْحُ الرُّديني: زعموا أنّه منسوب إلى امرأة السمهريّ، تسمّى ردينة، وكانا يقوّمان القَنا بِخِطِّ هَجَر (الصحاح: ج 5 ص 2122 «ردن»).
۱۲.العَيرانَة: الناقة تشبّه بالعَيْر [أي الحمار الوحشي]في سرعتها ونشاطها (الصحاح: ج 2 ص 764 «عير»).
۱۳.المَهواة: موضع في الهواء مشرف ما دونه من جبلٍ وغيره (لسان العرب: ج 15 ص 370 «هوا»). وفي بحار الأنوار: «المِهاد».
۱۴.سمك الشيء يسمكه: إذا رفعه (النهاية: ج 2 ص 402 «سمك»).
۱۵.في المصدر: «يدعوني»، والتصويب من بحار الأنوار.
۱۶.الزيادة من بحار الأنوار.
۱۷.العُشَراء من النُّوق: التي مضى لحملها عشرة أشهر بعد طُروق الفَحل. وأحسن ما تكون الإبل وأنفَسُها عند أهلها إذا كانت عِشارا (تاج العروس: ج 7 ص 225 و 226 «عشر»).
۱۸.الأراك: هو وادي الأراك قرب مكّة (معجم البلدان: ج1 ص 135).
۱۹.حَطمُ الجَبَلِ: الموضع الّذي حُطِمَ منهُ، أي ثُلِمَ فبقي منقطعا (لسان العرب: ج 12 ص 138 «حطم»).
۲۰.في المصدر: «وحطته وادي السجال»، والتصويب من بحار الأنوار.
۲۱.الزيادة من بحار الأنوار.
۲۲.في بحار الأنوار: «. يا عليم يا حكيم يا كريم يا حليم يا قديم».
۲۳.الديّانُ: القهّارُ (النهاية: ج 2 ص 148 «دين»).
۲۴.الشامِخُ: العالي (النهاية: ج 2 ص 500 «شمخ»).
۲۵.البَذَخُ: الفخر والتطاول، والباذخُ: العالي (النهاية: ج 1 ص 110 «بذخ»).
۲۶.البيتُ العَتيقُ: يعني الكعبة المشرّفة (مجمع البحرين: ج 2 ص 1161 «عتق»).
۲۷.قيل: إنّ المؤتفكة قرى قوم لوط ائتَفكَتْ بأهلِها، أي انقَلبَت، والائتِفاك: الانقلاب، والإهواء: الإسقاط. واحتُمِلَ أن يكون المراد بالمؤتفِكة ما هو أعمّ من قرى قوم لوط؛ وهي كلّ قرية نزل عليها العذاب فبادَ أهلُها فبقت خربة داثرة معالمها خاوية عروشها (الميزان في تفسير القرآن: ج 19 ص 50).
۲۸.دَمْدَمَ عليهم ربُّهم: أي أهلكهم وأزعجهم (مفردات ألفاظ القرآن: ص 318 «دمدم»).
۲۹.البقرة: 186.
۳۰.غافر: 60.
۳۱.الزمر: 53.
۳۲.الزمر: 53.
۳۳.في المصدر: «بالخير»، والتصويب من بحار الأنوار.
۳۴.الزيادة من بحار الأنوار.
۳۵.المُستَحلِك: الشديد السَّواد (النهاية: ج 1 ص 428 «حلك»).
۳۶.الجِلْبابُ: الإزار والرداء (النهاية: ج 1 ص 283 «جلب»).
۳۷.مهج الدعوات: ص 191، بحار الأنوار: ج 95 ص 394 ح 33 و ج 41 ص 224 ح 27.
۳۸.نيزه اى مشهور كه ساخت زنى به نام رُدَينه بوده است.
۳۹.اراك، وادى اى است در نزديكى مكّه.
عنه عليه السلام:ـ عَزَّت آلاؤُهُ ـوَما بَرِحَ للّهِ فِي البُرهَةِ بَعدَ البُرهَةِ وَفي أزمانِ الفَتَراتِ، عِبادٌ ناجاهُم في فِكرِهِم، وَكَلَّمَهُم في ذاتِ عُقولِهِم، فَاستَصبَحوا بِنورِ يَقَظَةٍ فِي الأبصارِ وَالأسماعِ وَالأفئِدَةِ، يُذَكِّرونَ بِأيَّامِ اللّهِ، ويُخَوِّفونَ مَقامَهُ بِمَنزِلَةِ الأدِلَّةِ فِي الفَلَواتِ، مَن أخَذَ القَصدَ حَمِدوا إلَيهِ طَريقَهُ وَبَشَّروهُ بِالنَّجاةِ، وَمَن أخَذَ يَميناً وَشِمالاً ذَمّوا إلَيهِ الطَّريقَ، وَحَذَّروهُ مِنَ الهَلَكَةِ، وَكانوا كَذلِكَ مَصابيحَ تِلكَ الظُّلُماتِ وأدِلَّةَ تِلكَ الشُّبُهاتِ. ۱

امام على عليه السلام:ـ كه نعمتها و بخششهايش بى شمار است ـو همواره خداوند را در دورانى از روزگار، پس از روزگارى ديگر و در زمانى ميان آمدن دو پيامبر، بندگانى است كه از راه انديشه، با آنان در راز است و از طريق خِرد، با آنان دمساز. و آنان، چراغ هدايت را به نور بيدارى برافروختند كه در گوشها و چشمها و دلها فروزان ساختند. ايّام اللّه را به ياد مردم مى آورند و آنان را از عظمت و بزرگوارى او مى ترسانند. اينان، همچون نشانه هاى بيابانها هستند. كسى كه راه ميانه را در پيش گيرد، او را مى ستايند و به نجات و رستگارى اش بشارت مى دهند؛ و كسى را كه به راست و چپ متمايل شود، از راهى كه در پيش گرفته است، نكوهش مى كنند و او را از هلاكت، برحذر مى دارند؛ و آنان، چراغهايى در دلِ تاريكى ها و راهنمايانى در ميان شب ا

۱.نهج البلاغة: الخطبة 222.
عنه عليه السلام:ـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إِلَيهِ ـ: عامِلوا الأحرارَ بِالكَرامَةِ المَحضَةِ، وَالأوساطَ بِالرَّغبَةِ وَالرَّهبَةِ، وَالسَّفَلةَ بِالهَوانِ. ۱
امام على عليه السلام ـ در حكمتهاى منسوب به ايشان ـ:با آزاد مردان، تنها با بزرگوارى رفتار كنيد، با مردمانِ متوسط، با ميل و هراس، و با مردمان پست، با خوارى.
۱.شرح نهج البلاغة: 20 / 311 / 574.
عنه عليه السلام:المَكارِمُ بِالمَكارِهِ، الثَّوابُ بِالمَشَقَّةِ. ۱
امام على عليه السلام:بزرگواريها با دشوارى به دست مى آيند، و مزد و ثواب، با رنج.
۱.غرر الحكم: 43 و 44.
عنه عليه السلام:اِحذَروا ما نَزَلَ بِالاُمَمِ قَبلَكُم مِنَ المَثُلاتِ بِسوءِ الأَفعالِ وَذَميمِ الأَعمالِ، فَتَذَكَّروا فِي الخَيرِ وَالشَّرِّ أحوالَهُم، وَاحذَروا أن تَكونوا أمثالَهُم. فَإِذا تَفَكَّرتُم في تَفاوُتِ حالَيهِم فَالزَموا كُلَّ أمرٍ لَزِمَتِ العِزَّةُ بِهِ شَأنَهُم (حالَهُم)، وَزاحَتِ الأَعداءُ لَهُ عَنهُم، ومُدَّتِ العافِيَةُ بِهِ عَلَيهِم، وَانقادَتِ النِّعمَةُ لَهُ مَعَهُم، ووَصَلَتِ الكَرامَةُ عَلَيهِ حَبلَهُم: مِنَ الاِجتِنابِ لِلفُرقَةِ، وَاللُّزومِ لِلاُلفَةِ، وَالتَّحاضِّ عَلَيها، وَالتَّواصي بِها. وَاجتَنِبوا كُلَّ أمرٍ كَسَرَ فِقرَتَهُم، وَأوهَنَ مُنَّتَهُم؛ مِن تَضاغُنِ القُلوبِ، وَتَشاحُنِ الصُّدورِ، وَتَدابُرِ النُّفوسِ، وَتَخاذُلِ الأيدي. وَتَدَبَّروا أحوالَ

امام على عليه السلام:بپرهيزيد از آنچه فرود آمد بر امّتهاى پيشين، از كيفرهايى كه بر اثر كردارهاى ناپسند ديدند. پس نيك و بد احوالشان را به ياد آوريد و خود را از همانند شدن به آنها برحذر داريد. و چون در دگرگونى حال آنها تفكّر كرديد، كارهايى را اختيار كنيد كه آنان را ارجمند داشت و دشمنان را از آنان دور ساخت و زمان بى گزندى شان را به درازا كشانْد، و با عافيت از نعمت برخوردار و پيوند رشته بزرگوارى با آنان استوار. و آن از پراكندگى دورى نمودن بُوَد و به سازوارى روى آوردن، و يكديگر را بدان برانگيختن وسفارش كردن؛ و بپرهيزيد از هر كار كه پشتِ آنان را شكست و نيروشان را گسست، چون: كينه هم در دل داشتن و تخمِ نفاق در سينه كاشتن و از هم بريدن، و دست از يارى يكديگر كشيدن. و در احوالِ گذشتگانِ پيش از خود

۱.نهج البلاغة: الخطبة 192.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۸۰