نتایج جستجو برای «آسایش»: ۸۷ حدیث
الإمام الكاظم عليه السلامـ لِهِشامِ بنِ الحَكَمِ ـ: يا هِشامُ، مَن أرادَ الغِنى بِلا مالٍ، وراحَةَ القَلبِ مِنَ الحَسَدِ، وَالسَّلامَةَ فِيالدّينِ، فَليَتَضَرَّع إلَى اللّهِ عز و جلفي مَسأَلَتِهِ بِأَن يُكَمِّلَ عَقلَهُ، فَمَن عَقَلَ قَنِعَ بِما يَكفيهِ، ومَن قَنِعَ بِما يَكفيهِ استَغنى. ۱
امام كاظم عليه السلامـ خطاب به هشام بن حكم ـ: اى هشام! آن كه بى نيازى بدون ثروت، آسايش قلب از حسادت، و سلامت در ديندارى مى خواهد، بايد با زارى، از خداوند بخواهد كه خرد او را كامل گرداند. پس هر كه خردمند باشد، به آنچه او را بس است، قناعت مى كند و آن كس كه به آنچه او را بس است، قناعت كند، بى نياز مى گردد.
۱.الكافي: ج 1 ص 18 ح 12، تحف العقول: ص 388 كلاهما عن هشام بن الحكم، بحار الأنوار: ج 1 ص 139 ح 30.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +3 مورد دیگر
عنه عليه‏السلام ـ في وَصفِ سالِكِ الطَّريقِ إلَى اللّه‏ِ سُبحانَهُ ـ : قَد أحيا عَقلَهُ، وأماتَ نَفسَهُ، حَتّى دَقَّ جَليلُهُ، ولَطُفَ غَليظُهُ وبَرَقَ لَهُ لامِعٌ كَثيرُ البَرقِ، فَأَبانَ لَهُ الطَّريقَ، وسَلَكَ بِهِ السَّبيلَ، وتَدافَعَتهُ الأَبوابُ إلى بابِ السَّلامَةِ، ودارِ الإِقامَةِ، وثَبَتَت رِجلاهُ بِطُمَأنينَةِ بَدَنِهِ في قَرارِ الأَمنِ وَالرّاحَةِ، بِمَا استَعمَلَ قَلبَهُ، وأرضى رَبَّهُ. ۱
امام على عليه‏السلام ـ در توصيف سالك به سوى خداى سبحان ـ : [سالك،]خردش را زنده گردانيد و نفْسش را ميرانيد تا پيكر ستبرش لاغر شد و دل سختش به لطافت گراييد. فروغى سختْ روشن، بر او تابيد و راهش را روشن ساخت و او را به راه راست، روان داشت. و درها او را به آستان سلامت و سراى اقامت راندند و به سبب آرامشى كه در بدنش پديد آمده بود، پاهايش در قرارگاه ايمنى و آسايش استوار ماند؛ زيرا دل خود را به كار وا داشت و پروردگارش را خشنود ساخت.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 220، بحار الأنوار: ج 69 ص 316 ح 34.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
عنه عليه‏السلام: اِتَّقُوا اللّه‏َ عِبادَ اللّه‏ِ تَقِيَّةَ ذي لُبٍّ شَغَلَ التَّفَكُّرُ قَلبَهُ، وأنصَبَ الخَوفُ بَدَنَهُ، وأسهَرَ التَّهَجُّدُ غِرارَ نَومِهِ، وأظمَأَ الرَّجاءُ هَواجِرَ يَومِهِ، وظَلَفَ الزُّهدُ شَهَواتِهِ، وأوجَفَ الذِّكرُ بِلِسانِهِ، وقَدَّمَ الخَوفَ لِأَمانِهِ، وتَنَكَّبَ المَخالِجَ عَن وَضَحِ السَّبيلِ، وسَلَكَ أقصَدَ المَسالِكِ إلَى النَّهجِ المَطلوبِ، ولَم تَفتِلهُ فاتِلاتُ الغُرورِ، ولَم تَعمَ عَلَيهِ مُشتَبِهاتُ الاُمورِ، ظافِرًا بِفَرحَةِ البُشرى وراحَةِ النُّعمى، في أنعَمِ نَومِهِ وآمَنِ يَومِهِ. وقَد عَبَرَ مَعبَرَ العاجِلَةِ حَميدًا، وقَدَّمَ زادَ الآجِلَةِ سَعيدًا، وبادَرَ مِن وَجَلٍ، وأكمَشَ في مَهَلٍ، ورَغِبَ في طَلَبٍ، وذَهَبَ عَن هَرَبٍ، وراقَبَ في

امام على عليه‏السلام: بندگان خدا! تقوا پيشه كنيد؛ تقواى خردمندى كه انديشه، دلش را مشغول داشته، و ترس، بدنش را ناتوان كرده، و شب‏زنده‏دارى، خواب اندكش را ربوده، و اميد، او را به تشنگىِ (روزه) روزانه وا داشته، و زُهد، شهوت‏هايش را ميرانده، و ياد خدا زبانش را به حركت در آورده است و ترس را براى امان يافتن خود، پيش داشته، و از خيالات، در راه روشن، دورى گزيده و نزديك‏ترين راه رسيدن به مقصد را انتخاب كرده است و دام‏هاى فريب، او را گرفتار نساخته‏اند و امور مشتبه بر او پنهان نگرديده است، [و اين همه] در حالى است كه بر خوشىِ بشارت و آسايش نعمت، در خوش‏ترين خواب و آسوده‏ترين روز، دست يافته است. [چنين شخصى] از گذرگاه دنيا به شايستگى گذر كرده و توشه آخرت را با خوش‏بختى پيش فرستاده، و به خاطر ترس [بر

۱.نهج البلاغة: الخطبة 83، بحار الأنوار: ج 77 ص 426 ح 44.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
عنه عليه السلامـ في مُناجاةِ الذّاكِرينَ ـ: إلهي، فَأَلهِمنا ذِكرَكَ فِي الخَلأِ ۱ وَالمَلأِ، وَاللَّيلِ وَالنَّهارِ، وَالإِعلانِ وَالإِسرارِ، وفِي السَّرّاءِ وَالضَّرّاءِ. ۲
امام زين العابدين عليه السلامـ در «مناجات ذاكران» ـ: معبودا! ياد خودت را در تنهايى و در ميان جمع، و در شب و روز، و در آشكار و نهان، و در آسايش و سختى به ما الهام فرما.
۱.كذا، والمنصوص عليه في اللغة: «الخَلاء».
۲.بحار الأنوار: ج 94 ص 151 ح 21 نقلاً عن بعض الكتب.
الملهوف عن زين العابدين عليه السلامـ مِن خُطبَتِهِ فِي الكوفَةِ ـ: أنَا عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ بنِ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ، أنَا ابنُ المَذبوحِ بِشَطِّ الفُراتِ، مِن غَيرِ ذَحلٍ ۱ ولا تِراتٍ ۲، أنَا ابنُ مَنِ انتُهِكَ حَريمُهُ، وسُلِبَ نَعيمُهُ، وَانتُهِبَ مالُهُ، وسُبِيَ عِيالُهُ، أنَا ابنُ مَن قُتِلَ صَبرا، وكَفى بِذلِكَ فَخرا. أيُّهَا النّاسُ! ناشَدتُكُمُ اللّهَ، هَل تَعلَمونَ أنَّكُم كَتَبتُم إلى أبي وخَدَعتُموهُ، وأعطَيتُموهُ مِن أنفُسِكُمُ العَهدَ وَالميثاقَ وَالبَيعَةَ، وقاتَلتُموهُ وخَذَلتُموهُ؟ فَتَبّا ۳ لِما قَدَّمتُم لِأَنفُسِكُم، وسَوءا لِرَأيِكُم!! بِأَيَّةِ عَينٍ تَنظُرونَ إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، إذ يَقولُ لَكُم: قَتَلتُم عِترَتي، وَانتَهَكتُم حُرمَتي،

الملهوفـ از امام زين العابدين عليه السلام، در بيان سخنرانى اش در كوفه ـ: من، على بن الحسين بن على بن ابى طالب هستم. من، فرزند كسى هستم كه در كنار رود فرات، سر بُريده شد، بى آن كه با كسى دشمنى كرده يا مالى را بُرده باشد. من، فرزند كسى هستم كه حريمش شكسته شده، آسايشش سلب شده، دارايى اش به غارت رفته و خاندانش اسير شده است. من، فرزند كسى هستم كه سرش را بُريدند و اين، براى افتخار ما بس باشد. اى مردم! شما را به خدا سوگند مى دهم، آيا مى دانيد كه شما به پدرم نامه نوشتيد و به او نيرنگ زديد و از جانب خودتان با او پيمان بستيد و دستِ بيعت داديد؛ امّا با او جنگيديد و او را وا نهاديد؟ از آنچه براى خود پيش فرستاديد، هميشه زيان ببينيد و انديشه تان هميشه پريشان باد! با كدامين چشم به پيامبر خدا صلى الله

۱.الذَّحْلُ: الحِقْد والعداوة (الصحاح: ج 4 ص 1701 «ذحل»).
۲.وتره حقّه وماله: نقصه إيّاه. وترتُ الرجلَ: إذا قتلت له قتيلاً وأخذت له مالاً (لسان العرب: ج 5 ص 275 «وتر»).
۳.التَّبُّ: الاستمرار في الخسران (مفردات ألفاظ القرآن: ص 162 «تبّ»).
۴.الملهوف: ص 199، الاحتجاج: ج 2 ص 117 عن حذيم بن شريك الأسدي، مثير الأحزان: ص 89 نحوه، المناقب لابن شهر آشوب: ج 4 ص 115 وليس فيه ذيله من «أيّها الناس»، بحارالأنوار: ج 45 ص 113.
عيون الأخبار لابن قتيبة:لَمّا قُتِلَ مُصعَبُ بنُ الزُّبَيرِ خَرَجَت سُكَينَةُ بِنتُ الحُسَينِ عليه السلام تُريدُ المَدينَةَ، فَأَطافَ بِها أهلُ الكوفَةِ، فَقالوا: أحسَنَ اللّهُ صَحابَتَكِ يا بِنتَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَقالَت: وَاللّهِ لَقَد قَتَلتُم جَدّي وأبي وعَمّي وزَوجي مُصعَبا، أيتَمتُموني صَغيرَةً، وأرمَلتُموني كَبيرَةً، فَلا عافاكُمُ اللّهُ مِن أهلِ بَلَدٍ، ولا أحسَنَ عَلَيكُمُ الخِلافَةَ! ۱
عيون الأخبار، ابن قتيبه:هنگامى كه مُصعَب بن زبير كشته شد، سكينه دختر امام حسين عليه السلام، قصد مدينه كرد. كوفيان، گِردش را گرفتند و گفتند: خدا، همراهى ات را نيكو بدارد، اى دختر پيامبر خدا! سكينه گفت: به خدا سوگند، جدّم [على عليه السلام] و پدرم و عمويم و همسرم مُصعَب را كُشتيد! مرا در كودكى، يتيم كرديد و در بزرگى، بيوه. خدا، شما را از دست هيچ مردمى، آسايش نبخشد و جانشين خوبى براى شما [به جاى من يا مُصعَب]نگذارد.
۱.عيون الأخبار لابن قتيبة: ج 1 ص 212، الأغاني: ج 16 ص 158 وراجع: المجدي: ص 92.
الإمام الصادق عليه السلام:نَزَلَت هاتانِ الآيَتانِ في أهلِ وَلايَتِنا وأهلِ عَداوَتِنا: «فَأَمَّا إِن كَانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ * فَرَوْحٌ وَ رَيْحَانٌ» يَعني في قَبرِهِ «وَ جَنَّتُ نَعِيمٍ» ۱ يَعني فِي الآخِرَةِ «وَ أَمَّا إِن كَانَ مِنَ الْمُكَذِّبِينَ الضَّالِّينَ * فَنُزُلٌ مِّنْ حَمِيمٍ» يَعني في قَبرِهِ «وَ تَصْلِيَةُ جَحِيمٍ» ۲ يَعني فِي الآخِرَةِ. ۳
امام صادق عليه السلام:اين دو آيه در باره دوستان ما و دشمنان ما، نازل شده است: «و امّا اگر از مقرّبان باشد، در آسايش و راحت خواهد بود» ، يعنى در قبرش، و «در بهشت پُر ناز و نعمت» ، يعنى در آخرت. «و امّا اگر از دروغ زنانِ گم راه باشد، پس با آبى جوشان پذيرايى خواهد شد» ، يعنى در قبرش، «و فرجامش، افتادن در جهنّم است» ، يعنى در آخرت.
۱.الواقعة: 88 ـ 89.
۲.الواقعة: 92 ـ 94.
۳.الأمالي للصدوق: ص 561 ح 753 عن عمرو بن أبي المقدام، بشارة المصطفى: ص 200 عن أبي المقدام، تفسير القمّي: ج 2 ص 350 عن أبي بصير نحوه، روضة الواعظين: ص 300، بحار الأنوار: ج 6 ص 217 ح 11.
الإمام الباقر عليه السلام:أمَّا الجِنانُ المَذكورَةُ فِي الكِتابِ، فَإِنَّهُنَّ: جَنَّةُ عَدنٍ، وجَنَّةُ الفِردَوسِ، وَجَنَّةُ نَعيمٍ، وَجَنَّةُ المَأوى. وإنَّ للّهِِ عز و جلجِنانا مَحفوفَةً بِهذِهِ الجِنانِ، وإنَّ المُؤمِنَ لَيَكونُ لَهُ مِنَ الجِنانِ ما أحَبَّ وَاشتَهى، يَتَنَعَّمُ فِيهِنَّ كَيفَ يَشاءُ. ۱
امام باقر عليه السلام:بهشت هاى نام برده در قرآن، عبارت اند از: بهشت عَدْن (دست نخورده)، بهشت فردوس (پَرديس / باغ)، بهشت نَعيم (ناز و نعمت)، و بهشت مأوا (آسايش). خداوند عز و جل، بهشت هاى ديگرى نيز دارد كه با اين بهشت ها در ميان گرفته شده اند و از اين بهشت ها، هر بهشتى را كه مؤمن دوست داشته باشد و دلش بخواهد، به او مى دهند، و در آنها از هر گونه نعمتى كه بخواهد، برخوردار مى شود.
۱.الكافي: ج 8 ص 100 ح 69 عن محمّد بن إسحاق المدني، بحار الأنوار: ج 8 ص 161 ح 98.
عنه عليه السلام:إنَّ الجِنانَ أربَعٌ، وذلِكَ قَولُ اللّهِ: «وَ لِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ» ، وهُوَ أنَّ الرَّجُلَ يَهجُمُ عَلى شَهوَةٍ مِن شَهَواتِ الدُّنيا، وَهِيَ مَعصِيَةٌ، فَيَذكُرُ مَقامَ رَبِّهِ فَيَدَعُها مِن مَخافَتِهِ، فَهذِهِ الآيَةُ فيهِ. فَهاتانِ جَنَّتانِ لِلمُؤمِنينَ وَالسّابِقينَ. وأمّا قَولُهُ: «وَ مِن دُونِهِمَا جَنَّتَانِ» يَقولُ: مِن دُونِهِما فِي الفَضلِ ولَيسَ مِن دونِهِما فِي القُربِ، وَهُما لِأَصحابِ اليَمينِ، وَهِيَ جَنَّةُ النَّعيمِ وجَنَّةُ المَأوى. وفي هذِهِ الجِنانِ الأَربَعِ فَواكِهُ فِي الكَثرَةِ كَوَرَقِ الشَّجَرِ وَالنُّجومِ. وَعَلى هذِهِ الجِنانِ الأَربَعِ حائِطٌ مُحيطٌ بِها، طولُهُ مَسيرَةُ خَمسِمِئَةِ عامٍ، لَبِنَةٌ مِن فِضَّةٍ،

امام باقر عليه السلام:بهشت ها، چهار تايند؛ چرا كه خداوند مى فرمايد: «و براى كسى كه از مقام پروردگارش بترسد، دو بهشت است» . اين، در جايى است كه شخص به طرف شهوتى از شهوات دنيا كه گناه است، هجوم مى آورد و در همان حال، به ياد مقام پروردگارش مى افتد و از ترس او، آن شهوت را رها مى كند. اين آيه در باره چنين كسى است. اين دو بهشت، براى مؤمنان و پيشتازان است. و سخن او كه: «و پايين تر از آن دو، دو بهشت ديگر است» ، يعنى پايين تر از آنها در رتبه، نه پايين تر از آنها در قُرب [و نزديكى به خداوند]. اين دو بهشت، براى اصحاب يمين اند، و عبارت اند از: بهشت نعيم (ناز و نعمت) و بهشت مَأوا (آسايش). در اين چهار بهشت، ميوه ها از لحاظ فراوانى، مانند برگ درختان و ستارگان اند. گرداگرد اين چهار بهشت، ديوارى است كه

۱.المِلاط: الطين الذي يُجعل بين سافَي البناء (النهاية: ج 4 ص 357 «ملط»).
۲.الحُضْر: العَدْو (النهاية: ج 1 ص 398 «حضر»).
۳.الاختصاص: ص 356 عن جابر، بحار الأنوار: ج 8 ص 218 ح 208.
الإمام زين العابدين عليه السلام:مَن طَلَبَ الغِنى وَالأَموالَ وَالسَّعَةَ فِي الدُّنيا فَإِنَّما يَطلُبُ ذَلِكَ لِلرّاحَةِ، وَالرّاحَةُ لَم تُخلَق فِي الدُّنيا وَلا لِأَهلِ الدُّنيا، إِنَّما خُلِقَتِ الرّاحَةُ فِي الجَنَّةِ وَلِأَهلِ الجَنَّةِ. ۱
امام زين العابدين عليه السلام:كسى كه در دنيا در پى توانگرى و ثروت و رفاه است، در حقيقت، آنها را براى آسايش مى جويد، حال آن كه آسايش، در دنيا و براى اهل دنيا آفريده نشده است؛ بلكه آسايش، در بهشت است و براى بهشتيان، خلق شده است.
۱.الخصال: ص 64 ح 95 عن الزهري، بحار الأنوار: ج 73 ص 92 ح 69.
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ فِي صِفَةِ الجَنَّةِ ـ: لا شِبهَ لَها، هِيَ وَرَبِّ الكَعبَةِ رَيحانَةٌ تَهتَزٌّ، وَنُورٌ يَتَلَألَأُ، وَنَهرٌ مُطَّرِدٌ، وَزَوجَةٌ لا تَمُوتُ، فِي خُلُودٍ وَنَعمَةٍ، فِي مَقامٍ أَمِينٍ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در توصيف بهشت ـ: مانند ندارد. به خداوند كعبه سوگند كه بهشت، گلزارى است در پيچ و تاب، و نورى است درخشان، و جويبارى است روان، و همسرى كه هرگز نمى ميرد و سراى جاودانگى و نعمت و آسايش و امنيت است.
۱.تاريخ بغداد: ج 4 ص 252 الرقم 1982 عن ابن عبّاس.
عنه صلى الله عليه و آله:يا أَبا ذَرٍّ، إِنَّ اللّهَ جَلَّ ثَناؤُهُ لَيُدخِلُ قَوما الجَنَّةَ فَيُعطِيهِم حَتّى تَنتَهِيَ أَمانِيُّهُم، وَفَوقَهُم قَومٌ فِي الدَّرَجاتِ العُلى، فَإِذا نَظَرُوا إِلَيهِم عَرَفُوهُم، فَيَقُولُونَ: رَبَّنا إِخوانُنا كُنّا مَعَهُم فِي الدُّنيا، فَبِمَ فَضَّلتَهُم عَلَينا؟! فَيُقالُ: هَيهاتَ! إِنَّهُم كانُوا يَجُوعُونَ حِينَ تَشبَعُونَ، وَيَظمَؤُونَ حِينَ تَروَونَ، وَيَقُومُونَ حِينَ تَنامُونَ، وَيَشخَصُونَ ۱ حِينَ تَخفِضُونَ ۲. ۳
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:اى ابو ذر! خداوند عز و جل گروهى را وارد بهشت مى كند و به آنان چندان عطا مى فرمايد كه آرزوهايشان تمام مى شود. بالاتر از آنها نيز گروهى ديگر در درجاتى عالى به سر مى برند. اين گروه، چون آن گروه را مى بينند، ايشان را مى شناسند. پس مى گويند: پروردگارا! اينان، همان برادران ما هستند كه در دنيا با هم بوديم. پس به چه سبب، ايشان را بر ما برترى داده اى؟ گفته مى شود: هيهات! زمانى كه شما سير بوديد، آنان گرسنه بودند. زمانى كه شما سيراب بوديد، آنان تشنه بودند. زمانى كه شما مى خوابيديد، آنان به عبادت مى پرداختند، و زمانى كه شما در آسايش به سر مى بريد، آنان در سختى بودند.
۱.الشُّخوص: السير من بلدٍ إلى بلد، وشُخِصَ به: أتى إليه أمرٌ يُقلقه (لسان العرب: ج 7 ص 46 «شخص»).
۲.الخَفْض: الدِّعَة والسُّكونَ (النهاية: ج 2 ص 54 «خفض»).
۳.الأمالي للطوسي: ص 528 ح 1162، مكارم الأخلاق: ج 2 ص 365 ح 2661 وفيه «حتى يملّوا» بدل «حتى تنتهي أمانيهم» و كلاهما عن أبي ذرّ، بحار الأنوار: ج 77 ص 77 ح 3؛ حلية الأولياء: ج 4 ص 247 عن عون بن عبد اللّه نحوه.
الإقبال:مِنَ الدَّعَواتِ المُشَرَّفَةِ في يَومِ عَرَفَةَ، دُعاءُ مَولانَا الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِ ۱: الحَمدُ للّهِِ الَّذي لَيسَ لِقَضائِهِ دافِعٌ، ولا لِعَطائِهِ مانِعٌ، ولا كَصُنعِهِ صُنعُ صانِعٍ، وهُوَ الجَوادُ الواسِعُ، فَطَرَ ۲ أجناسَ البَدائِعِ، وأتقَنَ بِحِكمَتِهِ الصَّنائِعَ، لا يَخفى عَلَيهِ الطَّلائِعُ، ولا تَضيعُ عِندَهُ الوَدائِعُ، أتى بِالكِتابِ الجامِعِ، وبِشَرعِ الإِسلامِ النّورِ السّاطِعِ، وهُوَ لِلخَليقَةِ صانِعٌ، وهُوَ المُستَعانُ عَلَى الفَجائِعِ، جازي كُلِّ صانِعٍ، ورائِشُ ۳ كُلِّ قانِعٍ ۴، وراحِمُ كُلِّ ضارِعٍ ۵، ومُنزِلُ المَنافِعِ وَالكِتابِ الجامِعِ بِالنّورِ السّاطِعِ، وهُوَ لِلدَّعَواتِ سامِعٌ، ولِلدَّرَجاتِ رافِعٌ، ولِلكُرُباتِ دافِعٌ،

الإقبال:از دعاهاى وارد شده در روز عرفه، دعاى مولايمان امام حسين ـ كه درودهاى خدا بر او باد ـ است ۵۴: «ستايش، خداوندى را سِزَد كه نه از قضاى او مى توان جلوگيرى كرد، نه مى توان كسى را از عطاى او محروم ساخت. ساخته هيچ سازنده اى همچون ساخته او نيست. او بخشنده فراگير است. انواع پديده هاى بديع را آفريد و با حكمت خويش، ساخته ها را استوار كرد. طلايه ها [ى عالم وجود]بر او پنهان نيستند و امانت ها در نزد او تلف نمى شوند. كتاب جامع و شريعت اسلام را به مثابه نورى درخشان آورد. آفريدگان را ساخت و فريادرس در گرفتارى هاست. هرسازنده اى را پاداش مى دهد و زندگى هر قناعت پيشه اى را تأمين كند و بر هر نالانى، مهربان است. منفعت ها و كتاب جامع را با نورى درخشان، فرو فرستاد. اوست كه شنواى دعاهاست و بالا برنده درجه

۱.قال الكفعمي في حاشية البلد الأمين: ذكر السيّد الحسيب النسيب رضيّ الدين عليّ بن طاووس ـ قدّس اللّه روحه ـ في كتاب مصباح الزائر قال: روى بشر و بشير الأسديّان أنّ الحسين بن عليّ بن أبي طالب عليه السلام، خرج عشيّة عرفة يومئذٍ من فسطاطه، متذلِّلاً خاشعا، فجعل عليه السلام يمشي هونا هونا، حتّى وقف هو وجماعة من أهل بيته وولده ومواليه في مَيسَرَةِ الجبل، مستقبلَ البيت، ثُمّ رفع يديه تلقاء وجهه كاستطعام المسكين، ثُمَّ قال: الحمد للّه الذي ليس لقضائه دافع. إلى آخره (البلد الأمين: ص 251، بحار الأنوار: ج 98 ص 214 ح 2).
۲.فَطَرَ: خلق (المصباح المنير: ص 476 «فطر»).
۳.يقال: راشَهُ يَريشُه؛ إذا أحسن حاله. وكلُّ من أوليته خيرا فقد رِشتَه (لسان العرب: ج 6 ص 310 «ريش»).
۴.القانِعُ: السائل، من القنوع: الرضا باليسير من العطاء (النهاية: ج 4 ص 114 «قنع»).
۵.الضَّارعُ: النحيف الضاوي الجسم (النهاية: ج 3 ص 84 «ضرع»).
۶.المنون: الدَّهرُ. والموتُ (القاموس المحيط: ج 4 ص 272 «منّ»).
۷.ظَعَنَ: سارَ (الصحاح: ج 4 ص 2159 «ظعن»).
۸.قال العلاّمة المجلسي: لم تشهّرني بخلقي؛ أي لم تجعل تلك الحالات الخسيسة ظاهرة للخلق في ابتداء خلقي لأصير محقّرا مهينا عندهم، بل سترت تلك الأحوال عنهم، وأخرجتني بعد اعتدال صورتي وخروجي عن تلك الاُصول الدّنية (بحار الأنوار: ج 60 ص 373). هذا وفي البلد الأمين: «لَم تُشهِدني خلقي».
۹.كَلأهُ: حرسه (القاموس المحيط: ج 1 ص 26 «كلأ»).
۱۰.الحُرّ من الطين والرَّمل: الطيّب. وحرّ كلّ أرضٍ: وسطها وأطيبها (تاج العروس: ج 6 ص 261 «حرر»).
۱۱.الدَّرأُ: الدَّفع (الصحاح: ج 1 ص 48 «درأ»).
۱۲.الخُذروف: عُوَيد، أو قصَبَة مشقوقة، يفرضُ في وسطه. (تاج العروس: ج 12 ص 157 «خذرف»). وقد استعاره عليه السلام لمجاري الأنف هنا.
۱۳.المارِن: ما لان من الأنفِ وفَضَل عن القصَبَة (الصحاح: ج 6 ص 2202 «مرن»).
۱۴.العِرنِينُ: الأنف (النهاية: ج 3 ص 223 «عرن»).
۱۵.الصِّماخ: قناة الاُذن التي تُفضي إلى طبلته (المعجم الوسيط: ج 1 ص 522 «صمخ»).
۱۶.مَحامِلُ الشيء وحَمائِله: العروق التي في أصله وجلده (لسان العرب: ج 11 ص 180 «حمل»).
۱۷.الوَتِينُ: عِرْقٌ في القلب إذا انقطع مات صاحبه (الصحاح: ج 6 ص 2210 «وتن»).
۱۸.التامور: علقة القلب ودمه (النهاية: ج 1 ص 196 «تمر»).
۱۹.نياط القلب: هو العرق الذي القلب معلّق به (النهاية: ج 5 ص 141 «نيط»).
۲۰.الشراسيف: وهي أطراف الأضلاع المشرفة على البطن (النهاية: ج 2 ص 459 «شرسف»).
۲۱.القُصْبُ: اسم للأمعاء كلّها (النهاية: ج 4 ص 67 «قصب»).
۲۲.الطارف: المستحدث، خلاف التالد والتليد (الصحاح: ج 4 ص 1394 «طرف»).
۲۳.إبراهيم: 34، النحل: 18.
۲۴.الرِفْدُ: العَطَاءُ والصلة (الصحاح: ج 2 ص 475 «رفد»).
۲۵.وَكَفَ الدَّمعُ: إذا تَقَاطَر (النهاية: ج 5 ص 220 «وكف»).
۲۶.ما بين المعقوفين أثبتناه من البلد الأمين: ص 253. وراجع: بحار الأنوار: ج 98 ص 213 ح 2 و مستدرك الوسائل: ج 10 ص 25 ح 11370.
۲۷.أغْناهُ اللّه ُ وأقْناهُ: أي أعطاه اللّه ما يسكن إليه (الصحاح: ج 6 ص 2468 «قنا»).
۲۸.البائقة: الداهية (الصحاح: ج 4 ص 1452 «بوق»).
۲۹.أبسَلَهُ: أسلَمَهُ للهَلَكَة. وأبسَلَهُ لِعَمَلِهِ وبِعَمَلِهِ: وَكَلَهُ إليهِ (اُنظر: القاموس المحيط: ج 3 ص 335 «بسل»). وفي البلد الأمين وبحار الأنوار: «فلا تَبتَلِني».
۳۰.هَجَمَ الرّجلَ وغَيرَهُ. ساقه وطرده ويقال: هجم الفحلُ آتُنَهُ أي طَرَدَها (لسان العرب: ج 12 ص 602 «هجم»). وفي البلد الأمين: «يَتَجهَّمُني»، قال ابن الأثير في معناها: أي يلقاني بالغلظة والوجه الكريه (النهاية: ج 1 ص 323 «جهم»).
۳۱.الرُّحب: السَّعَة (الصحاح: ج 1 ص 134 «رحب»).
۳۲.ما بين المعقوفين أثبتناه من البلد الأمين: ص 254.
۳۳.نيرُ الفدّان: الخشبة المعترضة في عنق الثورين، وقد يستعار للإذلال (مجمع البحرين: ج 3 ص 1853 «نير»).
۳۴.قَيَّضَ اللّه ُ فلانا لفلانٍ: أي جاء به وأتاحهُ له (الصحاح: ج 3 ص 1104 «قيض»).
۳۵.المحادّة: المعاداة والمخالفة والمنازعة (النهاية: ج 1 ص 353 «حدد»).
۳۶.وَصَبَ الشيء: دامَ وثَبَتَ (تاج العروس: ج 2 ص 468 «وصب»).
۳۷.أبوءُ بذنبي: أي ألتَزِمُ واُقِرُّ وأرجِعُ (النهاية: ج 1 ص 159 «بوء»).
۳۸.في بحار الأنوار والبلد الأمين: «أستقبلك».
۳۹.جَرَحَ واجتَرَحَ: اكتسبَ (الصحاح: ج 1 ص 358 «جرح»).
۴۰.أسبغ عليه النعمة: أي أتمّها (الصحاح: ج 4 ص 1320 «سبغ»).
۴۱.تقول: رَفَدتُه؛ إذا أعَنتَه (الصحاح: ج 2 ص 475 «رفد»).
۴۲.في المصدر: «المستقبلين»، والصواب ما أثبتناه كما في بحار الأنوار والبلد الأمين.
۴۳.تَنَصَّلَ: أي انتفى من ذنبه واعتذر إليه (النهاية: ج 5 ص 67 «نصل»).
۴۴.أثبتنا ما بين المعقوفين من البلد الأمين: ص 258. وراجع: بحار الأنوار: ج 98 ص 213 ح 2 و مستدرك الوسائل: ج 10 ص 25 ح 11370.
۴۵.عند هذه الكلمات تمّ دعاؤه عليه السلام في البلد الأمين، ولم يذكر قوله بعد ذلك: «إلهي أنا الفقير.» إلى آخر الدعاء. ثمّ قال: فلم يكن له عليه السلام جهد إلاّ قوله: يا ربّ، يا ربّ، بعد هذا الدعاء، وشغل من حضر ممّن كان حوله وشهد ذلك المحضر عن الدعاء لأنفسهم، وأقبلوا على الاستماع له عليه السلام، والتأمين على دعائه، قد اقتصروا على ذلك لأنفسهم، ثمّ علت أصواتهم بالبكاء معه، وغربت الشمس، وأفاض عليه السلام وأفاض الناس معه (البلد الأمين: ص 258 وراجع: بحار الأنوار: ج 98 ص 213 ح 2 و مستدرك الوسائل: ج 10 ص 26 ح 11370). جدير بالذكر أنّنا نقلنا المقطع التالي من الدعاء عن كتاب الإقبال للسيّد ابن طاووس، ولهذا وقع الاختلاف في كون المقطع المذكور من دعاء الإمام الحسين عليه السلام أم من غيره، وسنتعرّض لذلك في البيان الذي نذكره بعد إيراد الدعاء.
۴۶.الضّيْمُ: الظلم (الصحاح: ج 5 ص 1973 «ضيم»).
۴۷.حَفِيَ به: أي بالغ في برّه والسؤال عنه (النهاية: ج 1 ص 409 «حفا»).
۴۸.في المصدر: «لا تَزال»، والتصويب من بحار الأنوار.
۴۹.الرَّمس: الدَّفن، والقَبر (القاموس المحيط: ج 2 ص 220 «رمس»).
۵۰.في المصدر: «الهواء»، والتصويب من بحار الأنوار.
۵۱.السُّرادِقُ: واحد السرادقات التي تمدّ فوق صحن الدار (الصحاح: ج 4 ص 1496 «سردق»).
۵۲.ما بين المعقوفين أثبتناه من بحار الأنوار.
۵۳.الإقبال (طبعة دار الكتب الإسلاميّة): ص 339، البلد الأمين: ص 251 وليس فيه ذيله من: «إلهي، أنا الفقير في غناي.»، بحار الأنوار: ج 98 ص 216 ح 2.
۵۴.كفعمى در البلد الأمين، نوشته است: سيّد اصيل و پاك نژاد، رضى الدين على بن طاووس ـ كه خداوند، روحش را پاك گردانَد ـ در كتاب مصباح الزائر گفته است: بِشر و بشير اسدى روايت كرده اند كه امام حسين عليه السلام شب عرفه از خيمه اش بيرون آمد، در حالى كه آرام و افتاده حال بود و به آرامى گام بر مى داشت، تا اين كه خود وتعدادى از خاندان و فرزندان و دوستانش، در سمت چپ كوه، رو به قبله ايستادند. امام عليه السلام دستانش را تا مقابل صورتش بالا آورد، همانند سائلى كه غذا درخواست مى كند. آن گاه گفت: «ستايش، خداوندى را سِزَد كه نه از قضاى او مى توان جلوگيرى كرد و.».
۵۵.اين عبارت، ترجمه «لم تشهدنى» در متن عربى دعاست كه بر اساس نسخه البلد الأمين ترجمه شده است. علاّمه مجلسى در شرح نسخه بدل «لم تشهّرنى» مى گويد: يعنى آن حالت هاى بدنما در آغاز آفرينش جنينىِ مرا آشكار نساختى تا نزد مردم، پَست و خُرد نشوم؛ بلكه آنها را پوشاندى و پس از اعتدال و اتمامِ هيئتم، مرا بيرون آوردى.
۵۶.در اين جا دعاى نقل شده در كتاب البلد الأمين، به پايان مى رسد و به جاى ادامه دعا چنين آمده است: «امام را پس از اين دعا، سخنى جز تكرار يا رب، يا رب (اى پروردگار من) نبود و اطرافيان و حاضران، از دعاى خود به استماع و آمين گويى دعاى ايشان، مشغول شدند و براى خود به همين دعا بسنده نمودند و سپس، صداى گريه آنان نيز همراه با امام عليه السلام بلند شد و خورشيد، غروب كرد و امام حسين عليه السلام از عرفات به سوى مِنا كوچ كرد و مردم هم با ايشان حركت كردند». گفتنى است كه از اين جا تا پايان دعا از نقل سيّد بن طاووس در كتاب الإقبال آمده و از اين رو، در اين كه اين بخش از دعا از امام حسين عليه السلام است يا نيست، اختلاف نظر وجود دارد كه در توضيح پايان دعا، بدان مى پردازيم.
عنـه عليه السلام:بِالتَّعَبِ الشَّديدِ تُدرَكُ الدَّرَجاتُ الرَّفيعةُ وَالرّاحةُ الدّائمَةُ. ۱
امام على عليه السلام:با رنج بسيار است كه درجات رفيع و آسايش هميشگى به دست مى آيد.
۱.غرر الحكم: 4345.
عنـه عليه السلام:القَلبُ المُحِبُّ للّهِِ يُحِبُّ كَثيرا النَّصَبَ للّهِِ، وَالقَلبُ اللاّهي عَنِ اللّهِ يُحِبُّ الرّاحَةَ، فَلا تَظُنَّ يَابنَ آدَمَ أنَّكَ تُدرِكُ رِفعَةَ البِرِّ بِغَيرِ مَشَقَّةٍ؛ فَإِنَّ الحَقَّ ثَقيلٌ مُرٌّ، وَالباطِلَ خَفيفٌ حُلوٌ وَنِيٌّ. ۱
امام على عليه السلام:قلب دوستدار خدا، خستگى براى خدا را بسيار دوست دارد و قلب بى خبر از ياد خدا، آسايش را دوست دارد. پس اى آدميزاد! گمان مبر كه مقام والاىِ نيكى را بى سختى به دست مى آورى؛ زيرا حق، سنگين و تلخ است و باطل، سبُك، شيرين و سست.
۱.تنبيه الخواطر: 2 / 87.
عنه عليه السلام ـ في الدُّعاءِ ـ:أستَغفِرُكَ مِن كُلِّ لَذَّةٍ بِغَيرِ ذِكرِكَ، وَمِن كُلِّ راحَةٍ بِغَيرِ اُنسِكَ، وَمِن كُلِّ سُرورٍ بِغَيرِ قُربِكَ، وَمِن كُلِّ شُغلٍ بغَيرِ طاعَتِكَ. ۱
امام سجّاد عليه السلام ـ در دعايش ـ:از هر لذّتى، جز [لذّت] ياد تو و از هر آسايشى، جز [آسايش] انس با تو و از هر شادى اى، جز [شادىِ]قرب تو و از هر كارى، جز طاعت تو، از تو آمرزش مى طلبم.
۱.بحارالأنوار: 94 / 151 / 21.
الإرشادـ في غَزوَةِ تَبوكَ ـ: أوحَى اللّهُ تَبارَكَ وتَعالَى اسمُهُ إلى نَبِيِّهِ صلى الله عليه و آله أن يَسيرَ إلَيها بِنَفسِهِ، ويَستَنفِرَ النّاسَ لِلخُروجِ مَعَهُ، وأعلَمَهُ أنَّهُ لا يَحتاجُ فيها إلى حَربٍ، ولا يُمنى بِقِتالِ عَدُوٍّ، وأنَّ الاُمورَ تَنقادُ لَهُ بِغَيرِ سَيفٍ، وتَعَبَّدَهُ بِامتِحانِ أصحابِهِ بِالخُروجِ مَعَهُ وَاختِبارِهِم، لِيَتَمَيَّزوا بِذلِكَ وتَظهَرَ سَرائِرُهُم. فَاستَنفَرَهُمُ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله إلى بِلادِ الرّومِ، وقَد أينَعَت ثِمارُهُم، وَاشتَدَّ القَيظُ عَلَيهِم، فَأَبطَأَ أكثَرُهُم عَن طاعَتِهِ؛ رَغبَةً فِي العاجِلِ، وحِرصا عَلَى المَعيشَةِ وإصلاحِها، وخَوفا مِن شِدَّةِ القَيظِ، وبُعدِ المَسافَةِ، ولِقاءِ العَدُوِّ. ثُمَّ نَهَضَ بَعضُهُم عَلَى

الإرشادـ در جنگ تبوك ـ: خداوند ـ كه نامش مبارك و بلند باد ـ، به پيامبرش وحى كرد كه خود او به اين جنگ برود و مردم را براى كوچ به همراهى برانگيزد و او را آگاه ساخت كه در آن سفر، نيازى به جنگ ندارد و دچار پيكار با دشمن نمى شود و كارها بى شمشير، رام او خواهد شد و فرمان خروج، تنها براى آزمودن اصحاب اوست تا فرمانبردار و نافرمان، از هم جدا شوند و آنچه در نهان دارند، آشكار شود. پيامبر صلى الله عليه و آله از آنان خواست كه به سوى سرزمين روم حركت كنند، در حالى كه ميوه هايشان رسيده بود و گرما بر آنان سخت گشته بود. از اين رو، بيشتر آنان به جهت بردن سود نقد محصولات، آزمندى در تأمين و اصلاح زندگى، دلهره از شدّت گرما و دورى راه و برخورد با دشمن، از فرمان ايشان، سر باز زدند. سپس گروهى از آنان با گران

۱.المَعَرَّة: الجناية، والأذى (لسان العرب: ج 4 ص 556 «عرر»).
۲.الإرشاد: ج 1 ص 154.
الإمام عليٌّ عليه السلام:عَلَيكَ بإخوانِ الصِّدْقِ فأكْثِرْ مِنِ اكتِسابِهِم؛ فإنَّهُم عُدّةٌ عِندَ الرَّخاءِ، وجُنّةٌ عِندَ البَلاءِ. ۱
امام على عليه السلام:در پى دوستان راستين باش و بر شمارشان بيفزاى كه آنان ذخيره دوران آسايش و سپر روزگار بلايند!
۱.الأمالي للصدوق: 380/483.
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام:اختبِرُوا إخْوانَكُم بخَصلَتَينِ؛ فإنْ كانَتا فيهِم وإلّا فاعْزُبْ ثمّ اعزُبْ ثمّ اعزُبْ: محافظةٌ علَى الصّلواتِ في مَواقِيتِها، والبِرُّ بالإخْوانِ في العُسْر واليُسرِ. ۱
امام صادق عليه السلام:برادران خود را به دو خصلت بيازماييد. اگر آن دو خصلت را داشتند با آنها دوستى كنيد و گرنه از ايشان دورى كن، دورى كن، دورى كن. [آن دو خصلت اينهاست]: پايبندى به خواندن نماز در وقت خود، و نيكى كردن به برادران در سختى و آسايش.
۱.الكافي: 2/672/7.
کلیدواژه‌ها برادرآزمودن برادران
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:قُمْ يا بِلالُ فأرِحْنا بالصَّلاةِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بلال! برخيز و ما را با نمازآسايش بخش.
۱.كنز العمّال: 20954
کلیدواژه‌ها اذانفضیلت اذان
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۸۷