نتایج جستجو برای «آبرو»: ۵۹ حدیث
الإمام عليّ عليه السلام:قَواعِدُ الإِسلامِ سَبعَةٌ: فَأَوَّلُهَا العَقلُ وعَلَيهِ بُنِيَ الصَّبرُ، وَالثّاني صَونُ العِرضِ وصِدقُ اللَّهجَةِ، وَالثّالِثَةُ تِلاوَةُ القُرآنِ عَلى جِهَتِهِ، وَالرّابِعَةُ الحُبُّ فِي اللّهِ وَالبُغضُ فِي اللّهِ، وَالخامِسَةُ حَقُّ آلِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله ومَعرِفَةُ وَلايَتِهِم، وَالسّادِسَةُ حَقُّ الإِخوانِ وَالمُحاماةُ عَلَيهِم، وَالسّابِعَةُ مُجاوَرَةُ النّاسِ بِالحُسنى. ۱
امام على عليه السلام:پايه هاى اسلام، هفت تاست: خرد، نخستين پايه است و بر آن، شكيبايى استوار است. دومين پايه، راستگويى و آبرودارى است. پايه سوم، تلاوت قرآن است، آن گونه كه هست. چهارمين پايه، دوستى و دشمنى براى خداست. پايه پنجم، شناخت ولايت خاندان پيامبر و رعايت حقوق آنان است. ششمين پايه، حمايت از دوستان و برادران و اداى حقوق آنان است. پايه هفتم، به نيكى رفتار كردن با مردم است.
۱.تحف العقول: ص 196 عن كميل، بحار الأنوار: ج 68 ص 381 ح 31.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردارزش خرد +2 مورد دیگر
عنه عليه السلام:كَسبُ العَقلِ الاِعتِبارُ وَالاِستِظهارُ، وكَسبُ الجَهلِ الغَفلَةُ والاِغتِرارُ. ۱
امام على عليه السلام:دستاورد خرد، كسب آبرو و پشت گرمى است و دستاورد نادانى، غفلت و خودبينى.
۱.غرر الحكم: ح 7227، عيون الحكم والمواعظ: ص 397 ح 6733 و 6734.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +3 مورد دیگر
عنه عليه السلامـ أيضًا ـ: إنَّ مِلاكَ العَقلِ ومَكارِمِ الأَخلاقِ: صَونُ العِرضِ، وَالجَزاءُ بِالفَرضِ، وَالأَخذُ بِالفَضلِ، وَالوَفاءُ بِالعَهدِ، وَالإِنجازُ لِلوَعدِ. ۱
امام على عليه السلامـ در حكمت هاى منسوب به ايشان ـ: ملاك خردمندى و مكارم اخلاقى، عبارت است از: آبرودارى، پاداش دادن در برابر واجبات، احسان نمودن، وفاى به عهد، و پايبندى به تعهّدات.
۱.شرح نهج البلاغة: ج 20 ص 267 ح 99.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +3 مورد دیگر
الإمام الكاظم عليه‏السلام ـ لِهِشامِ بنِ الحَكَمِ ـ : يا هِشامُ، إيّاكَ وَالطَّمَعَ، وعَلَيكَ بِاليَأسِ مِمّا في أيدِي النّاسِ، وأمِتِ الطَّمَعَ مِنَ المَخلوقينَ، فَإِنَّ الطَّمَعَ مِفتاحٌ لِلذُّلِّ، وَاختِلاسُ العَقلِ، وَاختِلاقُ المُرُوّاتِ، وتَدنيسُ العِرضِ، وَالذَّهابُ بِالعِلمِ. ۱
امام كاظم عليه‏السلام ـ خطاب به هشام بن حكم ـ : اى هشام! بپرهيز از آز، و بر تو باد نااميدى از آنچه در دست مردم است. آزمندى به بندگان را در خود بميران؛ زيرا كليد خوارى، غارت خرد، دگرگونى [روش و آدابِ] جوان‏مردى، آلوده شدن آبرو و از ميان رفتن دانش است.
۱.تحف العقول: ص 399، بحار الأنوار: ج 1 ص 156 ح 30.
عنه عليه السلام:يَنبَغي لِلعاقِلِ أن يَكتَسِبَ بِمالِهِ المَحمَدَةَ، ويَصونَ نَفسَهُ عَنِ المَسأَلَةِ. ۱
امام على عليه السلام:سزاوار است كه خردمند، با ثروتش ستايشْ به دست آورد و [آبروى]خويش را از درخواست، حفظ كند.
۱.غرر الحكم: ح 10942، عيون الحكم والمواعظ: ص 552 ح 10172.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
المناقب لابن شهرآشوب:واُمُّهُ [أيِ الإِمامِ زَينِ العابِدينَ عليه السلام] شَهرَبانَوَيهِ بِنتُ يَزدَجَردَ بنِ شَهرِيارَ الكِسرى، ويُسَمُّونَها أيضا: شاه زَنانَ، وجَهان بانَوَيهِ، وسُلافَةَ، وخَولَةَ. وقالوا: شاه زَنانُ بِنتُ شيرَوَيهِ بنِ كِسرى أبَرويزَ، ويُقالُ: هِيَ بَرَّةُ بِنتُ النّوشجانِ، وَالصَّحيحُ هُوَ الأَوَّلُ. وكانَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام سَمّاها مَريَمَ. ويُقالُ: سَمّاها فاطِمَةَ. وكانَت تُدعى سَيِّدَةَ النِّساءِ. ۱
المناقب، ابن شهرآشوب:مادر او (يعنى امام زين العابدين عليه السلام)، شهربانو، دختر يزدگرد پسر خسرو شهريار است كه او را شاهْ زنان، جهان بانو، سُلافه وخَوله نيز ناميده اند و گفته اند: شاهْ زنان، دختر شيرويِه پسر خسرو پرويز است و گفته مى شود: او بَرّه دختر نوشجان بوده؛ ولى گفته درست، همان اوّلى است. و امير مؤمنان على عليه السلام، او را مريم ناميد و گفته مى شود: او را فاطمه ناميد و سَرور زنانْ (سَيّدةُ النساء) خوانده مى شد.
۱.المناقب لابن شهر آشوب: ج 4 ص 176، بحار الأنوار: ج 46 ص 12 الرقم 24.
الدرّ المنثور عن فرقد السّبخيِ:أَوحَى اللّهُ إِلى عِيسَى بنِ مَريَمَ عليه السلام فِي الإِنجِيلِ: يا عِيسَى، جِدَّ فِي أَمرِي وَلا تَهزُل، وَاسمَع قَولِي وَأَطِع أَمرِي. يَابنَ البِكرِ البَتُولِ، إِنِّي خَلَقتُكَ مِن غَيرِ فَحلٍ، وَجَعَلتُكَ وَأُمَّكَ آيةً لِلعالَمِينَ، فَإِيّايَ فَاعبُد، وَعَلَيَ فَتَوَكَّل، وَخُذِ الكِتابَ بِقُوَّةٍ. قالَ عِيسى عليه السلام: أَي رَبِّ، أَيَّ كِتابٍ آخُذُ بِقُوَّةٍ؟ قالَ: خُذ كِتابَ الإِنجِيلِ بِقُوَّةٍ، فَفَسِّرهُ لِأَهلِ السريانِيَّةِ، وَأَخبِرهُم إِنِّي أَنا اللّهُ لا إِله إِلّا أَنَا، الحَيُ القَيُّومُ، البَديِعُ الدّائِمُ، الَّذِي لا زَوالَ لَهُ، فَآمِنُوا بِاللّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِيِ الَّذِي يَكُونُ فِي آخِرِ الزَّمانِ، فَصَدِّقُوهُ وَاتَّبِعُوهُ،

الدرّ المنثورـ به نقل از فرقد سبخى ـ: خداوند در انجيل به عيسى بن مريم عليه السلام وحى فرمود كه: «اى عيسى! در كار من، جدّى باش و آن را به شوخى مگير و سخنم را بشنو و فرمانم را اطاعت كن. اى پسر آن باكره پاك دامن! من تو را بدون پدر آفريدم و تو و مادرت را نشانه اى [از قدرت خويش] براى جهانيان قرار دادم. پس فقط مرا بندگى كن و بر من توكّل نماى و كتاب را با قدرت بگير». عيسى عليه السلام گفت: اى پروردگار من! كدام كتاب را با قدرت بگيرم؟ فرمود: «كتاب انجيل را با نيرو بگير و آن را براى سريانيان، بيان كن و آنان را آگاه گردان كه منم خداى يگانه و معبودى جز من نيست، زنده پايدارم و نوآفرين و پاينده اى هستم كه هرگز از ميان نمى رود. پس [به آنان بگو:] به خدا و فرستاده او، پيامبرى كه در آخرزمان مى آيد، ايمان

۱.عَيْنٌ نَجْلاء: أي واسعة (النهاية: ج 5 ص 23 «نجل»).
۲.الدرّ المنثور: ج 4 ص 644 نقلاً عن ابن أبي حاتم، البداية والنهاية: ج 2 ص 78 و ص 79 عن أبي هريرة نحوه؛ كمال الدين: ج 1 ص 159 ح 18 عن حمّاد بن عبد اللّه بن سليمان، الأمالي للصدوق: ص 345 ح 418 عن عبد اللّه بن سليمان، إعلام الورى: ص 21 كلّها نحوه، بحار الأنوار: ج 16 ص 144 ح 1.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إِنَّ أَهلَ الجَنَّةِ شُبّانٌ جُردٌ مُردٌ، لَيسَ لَهُم شَعرٌ إِلّا فِي الرَّأسِ وَالحاجِبَينِ وَأَهدابِ العَينَينِ، يَعنِي لَيسَ لَهُم شَعرُ عانَةٍ وَلا إِبطٍ، عَلى طُولِ آدَمَ، سِتُّونَ ذِراعا، وَعَلى مَولِدِ عَيسَى بنِ مَريَمَ ثَلاثَةً وَثَلاثِينَ سَنَةً، بِيضُ الأَلوانِ، خُضرُ الثِّيابِ، يَضَعُ أَحَدُهُم مائِدَةً بَينَ يَدَيهِ، فَيُقبِلُ طائِرٌ، فَيَقُولُ: يا وَلِيَ اللّهِ، أَما إِنِّي قَد شَرِبتُ مِن عَينِ السَّلسَبِيلِ، وَرَعَيتُ مِن رِياضِ الجَنَّةِ تَحتَ العَرشِ، وَأَكَلتُ مِن ثِمارِ كَذا، طَعمُ أَحَدِ الجانِبَينِ مَطبُوخٌ، وَطَعمُ الجانِبِ الآخَرِ مَشوِيٌّ، فَيَأكُلُ مِنها ما شاءَ اللّهُ. وَعَلَى الوَلِيِ سَبعُونَ حُلَّةً، لَيسَ فِيها حُلَّةٌ عَلى

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بهشتيان، جوانانى هستند با پيكرها و چهره هايى عارى از مو و تنها موى بدن آنها، موى سر است و ابروان و مژگان؛ يعنى در زهار و زير بغل آنها، مويى نيست. به قامت آدمى شصت گزند و به سنّ عيسى بن مريم، سى و سه ساله. بدن هايى سپيد دارند و جامه هايى سبز. در برابر هر يك از آنان، سفره اى پهن مى شود و پرنده اى مى آيد و مى گويد: اى ولىّ خدا! من از چشمه سلسبيل نوشيده ام و در باغ هاى بهشت، زير عرش، دانه بر چيده ام و از فلان ميوه ها خورده ام. يك طرف [آن پرنده]، طعم پخته دارد و طرف ديگر، طعم بريانى. پس، او از [گوشت] آن پرنده، آنچه مى خواهد، تناول مى كند. بر ولىّ [خدا]، هفتاد جامه پوشانده شده كه رنگ هر يك از آنها متفاوت با ديگرى است، و در انگشتانشان ده انگشترى است كه بر اوّلى

۱.الرعد: 24.
۲.الحِجْر: 46.
۳.الزخرف: 72.
۴.الزخرف: 71.
۵.تنبيه الغافلين: ص 80 ح 68 عن ابن عبّاس.
عنه صلى الله عليه و آله:أَهلُ الجَنَّةِ ثَلاثَةٌ: ذُو سُلطانٍ مُقسِطٌ مُتَصَدِّقٌ مُوَفَّقٌ، وَرَجُلٌ رَحِيمٌ رَقِيق القَلبِ لِكُلِّ ذِي قُربى وَمُسلِمٍ، وَعَفِيفٌ مُتَعَفِّفٌ ذُو عِيالٍ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:اهل بهشت، سه دسته اند: فرمان رواى دادگرِ صدقه دهنده توفيق يافته، مرد مهربان دلْ رحْم نسبت به هر خويشاوند و مسلمانى، و عيالوارِ خويشتندار آبرودار. آبرودارى و مناعت (بلند طبعى) به خرج مى دهد و از دست دراز كردن پيش اين و آن، خوددارى مى ورزد." data-tip="مقصود، شخصى است كه عيالوار و نيازمند است؛ امّا آبرودارى و مناعت (بلند طبعى) به خرج مى دهد و از دست دراز كردن پيش اين و آن، خوددارى مى ورزد.">۲
۱.صحيح مسلم: ج 4 ص 2198 ح 63، مسند ابن حنبل: ج 6 ص 157 ح 17491 وفيه «متصدّق» بدل «متعفّف»، حلية الأولياء: ج 2 ص 16 الرقم 109 كلّها عن عياض بن حمار، المستدرك على الصحيحين: ج 4 ص 99 ح 7005 عن عياض بن حماد وفيها «فقير» بدل «ذو عيال» وليس فيه «متعفّف»، كنز العمّال: ج 16 ص 101 ح 44061.
۲.مقصود، شخصى است كه عيالوار و نيازمند است؛ امّا آبرودارى و مناعت (بلند طبعى) به خرج مى دهد و از دست دراز كردن پيش اين و آن، خوددارى مى ورزد.
الإقبال:مِنَ الدَّعَواتِ المُشَرَّفَةِ في يَومِ عَرَفَةَ، دُعاءُ مَولانَا الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِ ۱: الحَمدُ للّهِِ الَّذي لَيسَ لِقَضائِهِ دافِعٌ، ولا لِعَطائِهِ مانِعٌ، ولا كَصُنعِهِ صُنعُ صانِعٍ، وهُوَ الجَوادُ الواسِعُ، فَطَرَ ۲ أجناسَ البَدائِعِ، وأتقَنَ بِحِكمَتِهِ الصَّنائِعَ، لا يَخفى عَلَيهِ الطَّلائِعُ، ولا تَضيعُ عِندَهُ الوَدائِعُ، أتى بِالكِتابِ الجامِعِ، وبِشَرعِ الإِسلامِ النّورِ السّاطِعِ، وهُوَ لِلخَليقَةِ صانِعٌ، وهُوَ المُستَعانُ عَلَى الفَجائِعِ، جازي كُلِّ صانِعٍ، ورائِشُ ۳ كُلِّ قانِعٍ ۴، وراحِمُ كُلِّ ضارِعٍ ۵، ومُنزِلُ المَنافِعِ وَالكِتابِ الجامِعِ بِالنّورِ السّاطِعِ، وهُوَ لِلدَّعَواتِ سامِعٌ، ولِلدَّرَجاتِ رافِعٌ، ولِلكُرُباتِ دافِعٌ،

الإقبال:از دعاهاى وارد شده در روز عرفه، دعاى مولايمان امام حسين ـ كه درودهاى خدا بر او باد ـ است ۵۴: «ستايش، خداوندى را سِزَد كه نه از قضاى او مى توان جلوگيرى كرد، نه مى توان كسى را از عطاى او محروم ساخت. ساخته هيچ سازنده اى همچون ساخته او نيست. او بخشنده فراگير است. انواع پديده هاى بديع را آفريد و با حكمت خويش، ساخته ها را استوار كرد. طلايه ها [ى عالم وجود]بر او پنهان نيستند و امانت ها در نزد او تلف نمى شوند. كتاب جامع و شريعت اسلام را به مثابه نورى درخشان آورد. آفريدگان را ساخت و فريادرس در گرفتارى هاست. هرسازنده اى را پاداش مى دهد و زندگى هر قناعت پيشه اى را تأمين كند و بر هر نالانى، مهربان است. منفعت ها و كتاب جامع را با نورى درخشان، فرو فرستاد. اوست كه شنواى دعاهاست و بالا برنده درجه

۱.قال الكفعمي في حاشية البلد الأمين: ذكر السيّد الحسيب النسيب رضيّ الدين عليّ بن طاووس ـ قدّس اللّه روحه ـ في كتاب مصباح الزائر قال: روى بشر و بشير الأسديّان أنّ الحسين بن عليّ بن أبي طالب عليه السلام، خرج عشيّة عرفة يومئذٍ من فسطاطه، متذلِّلاً خاشعا، فجعل عليه السلام يمشي هونا هونا، حتّى وقف هو وجماعة من أهل بيته وولده ومواليه في مَيسَرَةِ الجبل، مستقبلَ البيت، ثُمّ رفع يديه تلقاء وجهه كاستطعام المسكين، ثُمَّ قال: الحمد للّه الذي ليس لقضائه دافع. إلى آخره (البلد الأمين: ص 251، بحار الأنوار: ج 98 ص 214 ح 2).
۲.فَطَرَ: خلق (المصباح المنير: ص 476 «فطر»).
۳.يقال: راشَهُ يَريشُه؛ إذا أحسن حاله. وكلُّ من أوليته خيرا فقد رِشتَه (لسان العرب: ج 6 ص 310 «ريش»).
۴.القانِعُ: السائل، من القنوع: الرضا باليسير من العطاء (النهاية: ج 4 ص 114 «قنع»).
۵.الضَّارعُ: النحيف الضاوي الجسم (النهاية: ج 3 ص 84 «ضرع»).
۶.المنون: الدَّهرُ. والموتُ (القاموس المحيط: ج 4 ص 272 «منّ»).
۷.ظَعَنَ: سارَ (الصحاح: ج 4 ص 2159 «ظعن»).
۸.قال العلاّمة المجلسي: لم تشهّرني بخلقي؛ أي لم تجعل تلك الحالات الخسيسة ظاهرة للخلق في ابتداء خلقي لأصير محقّرا مهينا عندهم، بل سترت تلك الأحوال عنهم، وأخرجتني بعد اعتدال صورتي وخروجي عن تلك الاُصول الدّنية (بحار الأنوار: ج 60 ص 373). هذا وفي البلد الأمين: «لَم تُشهِدني خلقي».
۹.كَلأهُ: حرسه (القاموس المحيط: ج 1 ص 26 «كلأ»).
۱۰.الحُرّ من الطين والرَّمل: الطيّب. وحرّ كلّ أرضٍ: وسطها وأطيبها (تاج العروس: ج 6 ص 261 «حرر»).
۱۱.الدَّرأُ: الدَّفع (الصحاح: ج 1 ص 48 «درأ»).
۱۲.الخُذروف: عُوَيد، أو قصَبَة مشقوقة، يفرضُ في وسطه. (تاج العروس: ج 12 ص 157 «خذرف»). وقد استعاره عليه السلام لمجاري الأنف هنا.
۱۳.المارِن: ما لان من الأنفِ وفَضَل عن القصَبَة (الصحاح: ج 6 ص 2202 «مرن»).
۱۴.العِرنِينُ: الأنف (النهاية: ج 3 ص 223 «عرن»).
۱۵.الصِّماخ: قناة الاُذن التي تُفضي إلى طبلته (المعجم الوسيط: ج 1 ص 522 «صمخ»).
۱۶.مَحامِلُ الشيء وحَمائِله: العروق التي في أصله وجلده (لسان العرب: ج 11 ص 180 «حمل»).
۱۷.الوَتِينُ: عِرْقٌ في القلب إذا انقطع مات صاحبه (الصحاح: ج 6 ص 2210 «وتن»).
۱۸.التامور: علقة القلب ودمه (النهاية: ج 1 ص 196 «تمر»).
۱۹.نياط القلب: هو العرق الذي القلب معلّق به (النهاية: ج 5 ص 141 «نيط»).
۲۰.الشراسيف: وهي أطراف الأضلاع المشرفة على البطن (النهاية: ج 2 ص 459 «شرسف»).
۲۱.القُصْبُ: اسم للأمعاء كلّها (النهاية: ج 4 ص 67 «قصب»).
۲۲.الطارف: المستحدث، خلاف التالد والتليد (الصحاح: ج 4 ص 1394 «طرف»).
۲۳.إبراهيم: 34، النحل: 18.
۲۴.الرِفْدُ: العَطَاءُ والصلة (الصحاح: ج 2 ص 475 «رفد»).
۲۵.وَكَفَ الدَّمعُ: إذا تَقَاطَر (النهاية: ج 5 ص 220 «وكف»).
۲۶.ما بين المعقوفين أثبتناه من البلد الأمين: ص 253. وراجع: بحار الأنوار: ج 98 ص 213 ح 2 و مستدرك الوسائل: ج 10 ص 25 ح 11370.
۲۷.أغْناهُ اللّه ُ وأقْناهُ: أي أعطاه اللّه ما يسكن إليه (الصحاح: ج 6 ص 2468 «قنا»).
۲۸.البائقة: الداهية (الصحاح: ج 4 ص 1452 «بوق»).
۲۹.أبسَلَهُ: أسلَمَهُ للهَلَكَة. وأبسَلَهُ لِعَمَلِهِ وبِعَمَلِهِ: وَكَلَهُ إليهِ (اُنظر: القاموس المحيط: ج 3 ص 335 «بسل»). وفي البلد الأمين وبحار الأنوار: «فلا تَبتَلِني».
۳۰.هَجَمَ الرّجلَ وغَيرَهُ. ساقه وطرده ويقال: هجم الفحلُ آتُنَهُ أي طَرَدَها (لسان العرب: ج 12 ص 602 «هجم»). وفي البلد الأمين: «يَتَجهَّمُني»، قال ابن الأثير في معناها: أي يلقاني بالغلظة والوجه الكريه (النهاية: ج 1 ص 323 «جهم»).
۳۱.الرُّحب: السَّعَة (الصحاح: ج 1 ص 134 «رحب»).
۳۲.ما بين المعقوفين أثبتناه من البلد الأمين: ص 254.
۳۳.نيرُ الفدّان: الخشبة المعترضة في عنق الثورين، وقد يستعار للإذلال (مجمع البحرين: ج 3 ص 1853 «نير»).
۳۴.قَيَّضَ اللّه ُ فلانا لفلانٍ: أي جاء به وأتاحهُ له (الصحاح: ج 3 ص 1104 «قيض»).
۳۵.المحادّة: المعاداة والمخالفة والمنازعة (النهاية: ج 1 ص 353 «حدد»).
۳۶.وَصَبَ الشيء: دامَ وثَبَتَ (تاج العروس: ج 2 ص 468 «وصب»).
۳۷.أبوءُ بذنبي: أي ألتَزِمُ واُقِرُّ وأرجِعُ (النهاية: ج 1 ص 159 «بوء»).
۳۸.في بحار الأنوار والبلد الأمين: «أستقبلك».
۳۹.جَرَحَ واجتَرَحَ: اكتسبَ (الصحاح: ج 1 ص 358 «جرح»).
۴۰.أسبغ عليه النعمة: أي أتمّها (الصحاح: ج 4 ص 1320 «سبغ»).
۴۱.تقول: رَفَدتُه؛ إذا أعَنتَه (الصحاح: ج 2 ص 475 «رفد»).
۴۲.في المصدر: «المستقبلين»، والصواب ما أثبتناه كما في بحار الأنوار والبلد الأمين.
۴۳.تَنَصَّلَ: أي انتفى من ذنبه واعتذر إليه (النهاية: ج 5 ص 67 «نصل»).
۴۴.أثبتنا ما بين المعقوفين من البلد الأمين: ص 258. وراجع: بحار الأنوار: ج 98 ص 213 ح 2 و مستدرك الوسائل: ج 10 ص 25 ح 11370.
۴۵.عند هذه الكلمات تمّ دعاؤه عليه السلام في البلد الأمين، ولم يذكر قوله بعد ذلك: «إلهي أنا الفقير.» إلى آخر الدعاء. ثمّ قال: فلم يكن له عليه السلام جهد إلاّ قوله: يا ربّ، يا ربّ، بعد هذا الدعاء، وشغل من حضر ممّن كان حوله وشهد ذلك المحضر عن الدعاء لأنفسهم، وأقبلوا على الاستماع له عليه السلام، والتأمين على دعائه، قد اقتصروا على ذلك لأنفسهم، ثمّ علت أصواتهم بالبكاء معه، وغربت الشمس، وأفاض عليه السلام وأفاض الناس معه (البلد الأمين: ص 258 وراجع: بحار الأنوار: ج 98 ص 213 ح 2 و مستدرك الوسائل: ج 10 ص 26 ح 11370). جدير بالذكر أنّنا نقلنا المقطع التالي من الدعاء عن كتاب الإقبال للسيّد ابن طاووس، ولهذا وقع الاختلاف في كون المقطع المذكور من دعاء الإمام الحسين عليه السلام أم من غيره، وسنتعرّض لذلك في البيان الذي نذكره بعد إيراد الدعاء.
۴۶.الضّيْمُ: الظلم (الصحاح: ج 5 ص 1973 «ضيم»).
۴۷.حَفِيَ به: أي بالغ في برّه والسؤال عنه (النهاية: ج 1 ص 409 «حفا»).
۴۸.في المصدر: «لا تَزال»، والتصويب من بحار الأنوار.
۴۹.الرَّمس: الدَّفن، والقَبر (القاموس المحيط: ج 2 ص 220 «رمس»).
۵۰.في المصدر: «الهواء»، والتصويب من بحار الأنوار.
۵۱.السُّرادِقُ: واحد السرادقات التي تمدّ فوق صحن الدار (الصحاح: ج 4 ص 1496 «سردق»).
۵۲.ما بين المعقوفين أثبتناه من بحار الأنوار.
۵۳.الإقبال (طبعة دار الكتب الإسلاميّة): ص 339، البلد الأمين: ص 251 وليس فيه ذيله من: «إلهي، أنا الفقير في غناي.»، بحار الأنوار: ج 98 ص 216 ح 2.
۵۴.كفعمى در البلد الأمين، نوشته است: سيّد اصيل و پاك نژاد، رضى الدين على بن طاووس ـ كه خداوند، روحش را پاك گردانَد ـ در كتاب مصباح الزائر گفته است: بِشر و بشير اسدى روايت كرده اند كه امام حسين عليه السلام شب عرفه از خيمه اش بيرون آمد، در حالى كه آرام و افتاده حال بود و به آرامى گام بر مى داشت، تا اين كه خود وتعدادى از خاندان و فرزندان و دوستانش، در سمت چپ كوه، رو به قبله ايستادند. امام عليه السلام دستانش را تا مقابل صورتش بالا آورد، همانند سائلى كه غذا درخواست مى كند. آن گاه گفت: «ستايش، خداوندى را سِزَد كه نه از قضاى او مى توان جلوگيرى كرد و.».
۵۵.اين عبارت، ترجمه «لم تشهدنى» در متن عربى دعاست كه بر اساس نسخه البلد الأمين ترجمه شده است. علاّمه مجلسى در شرح نسخه بدل «لم تشهّرنى» مى گويد: يعنى آن حالت هاى بدنما در آغاز آفرينش جنينىِ مرا آشكار نساختى تا نزد مردم، پَست و خُرد نشوم؛ بلكه آنها را پوشاندى و پس از اعتدال و اتمامِ هيئتم، مرا بيرون آوردى.
۵۶.در اين جا دعاى نقل شده در كتاب البلد الأمين، به پايان مى رسد و به جاى ادامه دعا چنين آمده است: «امام را پس از اين دعا، سخنى جز تكرار يا رب، يا رب (اى پروردگار من) نبود و اطرافيان و حاضران، از دعاى خود به استماع و آمين گويى دعاى ايشان، مشغول شدند و براى خود به همين دعا بسنده نمودند و سپس، صداى گريه آنان نيز همراه با امام عليه السلام بلند شد و خورشيد، غروب كرد و امام حسين عليه السلام از عرفات به سوى مِنا كوچ كرد و مردم هم با ايشان حركت كردند». گفتنى است كه از اين جا تا پايان دعا از نقل سيّد بن طاووس در كتاب الإقبال آمده و از اين رو، در اين كه اين بخش از دعا از امام حسين عليه السلام است يا نيست، اختلاف نظر وجود دارد كه در توضيح پايان دعا، بدان مى پردازيم.
عنه عليه السلام:يا بَنِيَّ إيّاكُم وَمُعاداةَ الرِّجالِ؛ فَإنَّهُم لايَخلونَ مِن ضَربَينِ: مِن عاقِلٍ يَمكُرُ بِكُم، أو جاهِلٍ يَعجَلُ عَلَيكُم، وَالكَلامُ ذَكَرٌ، وَالجَوابُ اُنثى، فَإذا اجتَمَعَ الزَّوجانِ فَلابُدَّ مِن النِّتاجِ. ثُمَّ أنشَأ يَقولُ: سَليمُ العِرضِ مَن حَذِرَ الجَواباوَمَن دارَى الرِّجالَ فَقَد أصابا وَمَن هابَ الرِّجالَ تَهَيَّبوهُوَمَن حَقَرَ الرِّجالَ فَلَن يُهابا ۱
امام على عليه السلام:«فرزندانم! بپرهيزيد از دشمنى با مردمان؛ چرا كه آنان، از دو دسته خارج نيستند: خردمندى كه با شما حيله مى ورزد، يا نادانى كه به سرعت با شما تلافى مى كند. سخن، نَر است و پاسخ، مادينه. هرگاه نر و ماده جمع گردند، قهراً نتيجه اى [حاصل]آيد». سپس اين شعر را سرود: «كسى آبرويش محفوظ مى ماند كه به پاسخ [سخنش]بينديشد / آن كه با مردمان به نرمى رفتار كند، به مقصد رسد. آن كه حريم مردم را نگاه دارد، آنان [نيز]احترامش مى كنند / و آن كه مردمان را تحقير كند، احترامى نخواهد داشت».
۱.الخصال: 72 / 111.
الإمامُ الباقرُ عليه السلام:صابِروا عَلى عَدُوِّكُم وَرابِطوا عَدُوَّكُم. ۱
امام باقر عليه السلام:بر [گزند] دشمنتان صبر كنيد و آنان را بپاييد.
۱.بحارالأنوار: 24 / 216 / 6.
مسند ابن حنبل عن أبي سعيد الخدريّ:إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله أخَذَ الرّايَةَ فَهَزَّها، ثُمَّ قالَ: مَن يَأخُذُها بِحَقِّها؟ فَجاءَ فُلانٌ فَقالَ: أنَا، قالَ: أمِط. ثُمَّ جاءَ رَجُلٌ فَقالَ: أمِط، ثُمَّ قالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: وَالَّذي كَرَّمَ وَجهَ مُحَمَّدٍ لَاُعطِيَنَّها رَجُلاً لا يَفِرُّ، هاكَ يا عَلِيُّ. فَانطَلَقَ حَتّى فَتَحَ اللّهُ عَلَيهِ خَيبَرَ وفَدَكَ، وجاءَ بِعَجوَتِهِما ۱ وقَديدِهِما ۲. ۳
مسند ابن حنبلـ به نقل از ابو سعيد خُدْرى ـ: پيامبر خدا، پرچم را گرفت و آن را تكان داد و فرمود: «چه كسى حقّ آن را ادا مى كند؟». پس فلانى آمد و گفت: من. فرمود: «كنار برو!». سپس مردى [ديگر] آمد و پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «كنار برو!». سپس پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «سوگند به آن كه آبروى محمّد را نگاه داشته است، آن را به مردى مى سپارم كه نمى گريزد. اى على! آن را بگير». پس على عليه السلام حركت كرد و خداوند، خيبر و فَدَك ۴ را بر او گشود و [او]خرما و گوشت آن دو [قلعه] را آورد.
۱.العَجْوة: ضرب من أجود التمر بالمدينة (لسان العرب: ج 15 ص 31 «عجا»).
۲.القديد: اللحم المملوح المجفّف في الشمس (النهاية: ج 4 ص 22 «قدد»).
۳.مسند ابن حنبل: ج 4 ص 34 ح 11122، فضائل الصحابة لابن حنبل: ج 2 ص 583 ح 987 وليس فيه «وفدك»، مسند أبي يعلى: ج 2 ص 117 ح 1341، تاريخ دمشق: ج 42 ص 104 ح 8461، البداية والنهاية: ج 7 ص 339؛ شرح الأخبار: ج 1 ص 321 ح 286، المناقب للكوفي: ج 2 ص 495 ح 995 وفيهما «فجاء الزبير» بدل «فجاء فلان» وكلاهما نحوه.
۴.فدك، از آبادى هاى يهود است كه به فاصله چند روز راه از مدينه واقع شده است و در تملّك پيامبرخدا بود؛ زيرا او و اميرمؤمنان، [به تنهايى] آن را فتح كرده بودند و از اين رو، حكم غنيمت جنگى را نداشت؛ بلكه از انفال [و مختص به پيامبر صلى الله عليه و آله] بود و چون آيه «و حقّ خويشان را بپرداز»، نازل شد، پيامبر صلى الله عليه و آله آن را به فاطمه عليها السلام داد و در دست او بود تا پيامبر خدا وفات كرد. سپس به زور از فاطمه عليها السلام گرفته شد (مجمع البحرين: ماده «فدك»).
الإمامُ الرِّضا عليه السلام:البُخلُ يُمَزِّقُ العِرْضَ. ۱
امام رضا عليه السلام:بخل، آبرو را بر باد مى دهد.
۱.بحار الأنوار: 78 / 357 / 12
کلیدواژه‌ها بخلپرهیز از بخل
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:مَن تابَ تابَ اللّهُ علَيهِ، واُمِرَتْ جَوارِحُهُ أنْ تَسْتُرَ علَيهِ، وبِقاعُ الأرضِ أنْ تَكْتُمَ علَيهِ، واُنْسِيَتِ الحَفَظَةُ ما كانتْ تَكتُبُ علَيهِ. ۱
امام على عليه السلام:هر كس توبه كند خداوند او رامى آمرزد و به جوارح او و جاى جاى زمين دستور داده مى شود كه آبروى او را حفظ كنند و عيبهايش را بپوشانند و گناهانى كه فرشتگان حافظ اعمال برايش نوشته اند از ياد آنان برده مى شود.
۱.بحار الأنوار: 6/28/32.
الإمامُ الكاظمُ عليه السلام:المُصيبَةُ للصّابرِواحدَةٌ، وللجازعِ اثْنَتانِ. ۱
امام كاظم عليه السلام:مصيبت براى شكيبا يكى است و براى ناشكيبا دو تا.
۱.تحف العقول: 414.
الإمامُ زينُ العابدينَ عليه السلام:إذا جَمعَ اللّهُ الأوَّلينَ والآخِرينَ يُنادي مُنادٍ: أينَ الصّابِرونَ لِيَدْخُلوا الجَنّةَ جَميعا بغَيرِ حِسابٍ.: قالَتِ المَلائكَةُ لَهُم: ـ مَن أنتُم؟ قالوا: الصّابرونَ. قالوا: وما كانَ صَبْرُكُم؟ قالوا: صَبَرْنا على طاعَةِ اللّهِ، وصَبَرْنا عَن مَعصِيَةِ اللّهِ. ۱
امام زين العابدين عليه السلام:آن گاه كه خداوند همه انسانها را گرد آورد، مناديى جار زند: كجايند شكيبايان كه همگى بدون حسابرسى به بهشت روند. فرشتگان به ايشان گويند: شما كه هستيد؟ گويند: شكيبايان. فرشتگان پرسند: شكيبايى شما چه بود؟ پاسخ دهند: در راه طاعت خدا و خويشتندارى از نافرمانى او شكيبايى ورزيديم.
۱.بحار الأنوار: 82/138/22.
عنه عليه السلام:قالَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: إذا نُشِرَتِ الدَّواوينُ ونُصِبَتِ المَوازينُ لم يُنْصَبْ لأهلِ البَلاءِ مِيزانٌ، ولَم يُنْشَرْ لَهُم دِيوانٌ، وتلا هذِه الآيةَ: «. إنَّما يُوَفّى الصّابِرونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسَابٍ» . ۱
امام صادق عليه السلام:رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: آن گاه كه نامه هاى اعمال گشوده و ترازوها برپا شود، براى بلاديدگان ترازويى برپا نگردد و نامه عملى گشوده نشود. آن گاه اين آيه را تلاوت كرد: «جز اين نيست كه شكيبايان مزد خود را بى حساب و نقص دريافت مى كنند» .
۱.مشكاة الأنوار: 517/1742.
عنه عليه السلام:ثابِروا على اقْتِناءِ المَكارِمِ. ۱
امام على عليه السلام:در راه كسب مكارم اخلاق پشتكارو پايدارى ورزيد.
۱.غرر الحكم: 4712.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:أبخَلُ الناسِ بِعَرَضِهِ أسخاهُم بِعِرضِهِ. ۱
امام على عليه السلام:بخيل ترين مردم به مال خويش، بخشنده ترين آنهاست در (برباد دادن) آبروى خويش.
۱.غرر الحكم: 3190.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۵۹