فیلترها
نتایج جستجو برای «بخل»: ۱۵۰ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
عنه عليه السلامـ في خُطبَةٍ لَهُ ـ: ولَم يُخلِ اللّهُ سُبحانَهُ خَلقَهُ مِن نَبِيٍّ مُرسَلٍ أو كِتابٍ مُنزَلٍ. إلى أن بَعَثَ اللّهُ سُبحانَهُ مُحَمَّدًا رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله لاِءِنجازِ عِدَتِهِ، وإتمامِ نُبُوَّتِهِ، مَأخوذًا عَلَى النَّبِيّينَ ميثاقُهُ، مَشهورَةً سِماتُهُ، كَريمًا ميلادُهُ، وأهلُ الأَرضِ (الأَرَضينَ) يَومَئِذٍ مِلَلٌ مُتَفَرِّقَةٌ، وأهواءٌ مُنتَشِرَةٌ، وطَرائِقُ (طَوائِفُ) مُتَشَتِّتَةٌ، بَينَ مُشَبِّهٍ لِلّهِ بِخَلقِهِ، أو مُلحِدٍ فِي اسمِهِ، أو مُشيرٍ إلى غَيرِهِ، فَهَداهُم بِهِ مِنَ الضَّلالَةِ، وأنقَذَهُم بِمَكانِهِ مِنَ الجَهالَةِ. ۱
امام على عليه السلام:. تا آن كه خداوندِ سبحان، محمّد صلى الله عليه و آله را فرستاده خود كرد تا وعده هايش را به ثمر برساند و نبوّت را پايان ببخشد، در حالى كه براى او از همه پيامبران، پيمان گرفته بود. نشانه هايش در نزد همه انبيا شهرت داشت و ولادت او براى همه، گرامى بود. در آن روزگار، مردمان، ملّت هايى پراكنده، داراى خواسته هاى گوناگون و شيوه هاى (/ دسته جات) مختلف بودند. برخى، خداوند را به مخلوقات، شبيه مى كردند و برخى ديگر، ملحد به نام هاى خداوند بودند [و صفات خالق را از براى مخلوق ثابت مى كردند] و يا به غير خدا اشاره مى كردند [و آثار عالَم را به غير خدا نسبت مى دادند]خداوند به وسيله پيامبر صلى الله عليه و آله، آنان را از گم راهى رهانيد و از نادانى، نجات داد.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 1، بحار الأنوار: ج 18 ص 216 ح 48.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعلم حکمت و معرفتراه های معرفت +1 مورد دیگر
الكافي عن سماعة بن مهران:كُنتُ عِندَ أبي عَبدِاللّهِ عليه السلام وعِندَهُ جَماعَةٌ مِن مَواليهِ، فَجَرى ذِكرُ العَقلِ وَالجَهلِ، فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: اِعرِفُوا العَقلَ وجُندَهُ وَالجَهلَ وجُندَهُ تَهتَدوا.
قالَ سَماعَةُ: فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، لا نَعرِفُ إلاّ ما عَرَّفتَنا.
فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: إنَّ اللّهَ عز و جل خَلَقَ العَقلَ وهُوَ أوَّلُ خَلقٍ مِنَ الرّوحانِيّينَ عَن يَمينِ العَرشِ مِن نورِهِ، فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ لَهُ: أقبِل فَأَقبَلَ ۱؛ فَقالَ اللّهُ تَبارَكَ
وتَعالى: خَلَقتُكَ خَلقًا عَظيمًا وكَرَّمتُكَ عَلى جَميعِ خَلقي. ۲
قالَ: ثُمَّ خَلَقَ الجَهلَ مِنَ البَحرِ الاُجاجِ ظُلمانِيًّا فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ
الكافىـ به نقل از سماعه بن مهران ـ: نزد امام صادق عليه السلام بودم و گروهى از دوستداران ايشان در آن جا حضور داشتند. سخن از خرد و نادانى به ميان آمد. امام صادق عليه السلامفرمود: «خرد و سپاهيانش و نادانى و سپاهيانش را بشناسيد تا هدايت يابيد». ۴
گفتم: جانم به فدايت! نمى دانيم، جز آنچه شما ما را بر آن آگاه ساخته ايد.
آن گاه امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند، خرد را كه نخستين آفريده روحانى است، از سَمت راست عرش، از نور خود بيافريد. آن گاه بدو فرمود: باز گرد. پس برگشت. سپس به او گفت: روى آور. پس روى آورد. ۵ سپس خداوند
متعال فرمود: تو را آفريدم، آفريدنى بزرگ وتو را برهمه مخلوقاتم گرامى داشتم». ۶
سپس [خداوند،] نادانى را از درياى شور و ظلمانى بيافريد و به او گفت: باز گرد. پس برگشت. سپس
۱.شرح المولى محمّد صالح المازندراني هذا الحديث بما يلي: «فقال له: أدبر فأدبر»: أمره بالهبوط من عالم الملكوت والنور إلى عالم الظلمات والشرور والتوجّه إلى ما يلايمه من المشتهيات والنظر إلى ما فيه هواه من المستلذّات، فهبط لما في ذلك من مصلحة وهي ابتلاء العباد ونظام البلاد وعمارة الأرض، إذ لولا ذلك لكان النّاس بمنزلة الملائكة عارين عن حلية التناكح والتناسل والزراعة وتعمير الأرض، وبطل الغرض المطلوب من هذا النوع من الخلق، وبطل خلافة الأرض، ولزم من ذلك بطلان الثواب والعقاب وعدم انكشاف صفات الباري وانجلاء حقائقها وآثارها، مثل العدالة والانتقام والجبّاريّة والقهّاريّة والعفو والغفران وغيرها.
۲.ثمّ قال له: أقبل فلم يقبل»: أمره بعد الإدبار بالإقبال إليه تعالى والرجوع إلى ما لديه من المقامات العليّة والكرامات الرفيعة التي لا يتيسّر الوصول إليها إلاّ بالانتقال من طور أخسّ إلى طور أشرف، ومن حالة أدنى إلى حالة أعلى، ومن نشأة فانية إلى نشأة باقية، وهكذا من حال إلى حال ومن كمال إلى كمال حتّى يبلغ إلى غاية مشاهدة جلال اللّه ونهاية ملاحظة أنوار اللّه ويرتع في جنّة عالية قطوفها دانية، فأبى السلوك في سبيل الرشاد والتقيّد بربقة الانقياد والتمسّك بلوازم الوعظ والنصيحة والانقلاع عن الأفعال القبيحة، كلّ ذلك لشدّة احتجابه بحجاب الظلمات وانغماسه في بحار ذمائم الصفات؛ لتوهّمه أنّ تلك الذمائم الخاسرة والصفات الظاهرة والمشتهيات الحاضرة كمال له، فاغترَّ بها أو افتخر وأخذها بضاعة له واستكبر (شرح اُصول الكافي، كتاب العقل والجهل: ص 268).
وصدر أخيرًا عن مؤسّسة التنظيم والنشر لآثار الإمام الخميني قدس سره في هذا المجال كتاب «شرح حديث جنود العقل والجهل» للسيّد الإمام قدس سرهفراجع.
۳.الكافي: ج 1 ص 21 ح 14، علل الشرائع: ص 113 ح 10، تحف العقول: ص 400 كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 1 ص 109 ح 7.
۴.امام خمينى رحمه الله، كتابى با عنوان شرح حديث جنود عقل و جهل نگاشته كه از سوى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله به چاپ رسيده است.
۵.ملاّ صالح مازندرانى در شرح اين حديث نوشته است: «خداوند، خرد را فرمان داد تا از عالَم ملكوت و نورانى به دنياى تاريكى ها و شرور فرود آيد و به خواستنى هايى كه سازگار با اوست، توجّه كند و در لذّت هاى مطابق ميلش، درنگ نمايد. سپس خرد، از آن رو كه مصلحتش در آن بود، فرود آمد. آن مصلحت، عبارت است از: آزمودن بندگان، سامان بخشى به شهرها و آبادانى زمين.
۶.گر چنين نبود، مردم به سانِ فرشتگان، از ازدواج و تكثير نسل، كشاورزى و آبادانى زمين، دست مى شُستند و انگيزه آفرينشِ اين دسته از موجودات، از ميان مى رفت، چنان كه جانشينى [اش در]زمين، زائل مى شد، و نظام پاداش و كيفر نيز به هم مى ريخت و صفات خداوندى و حقيقت و آثارش (چون: عدالت، انتقام، جباريّت، قهاريّت، عفو و بخشش و مانند آن) آشكار نمى گشت».
وى در تفسير «پس بدو گفت: روى آور. پس رو نياورد»، مى گويد: «خداوند، او را پس از برگشتن، به رو آوردن و بازگشت به مقامات برتر و كرامت هاى بلند ـ كه دستيابى بدانها جز با تحوّل و دگرگونى از صورت پست به صورت برتر و از حالت پايين تر به حالت بالاتر و از دنياى فانى به دنياى پايدار، ممكن نيست ـ فرمان داد، چنان كه او را به سير و سلوك و پيمودن راه كمال تا مشاهده جلال خداوندى و ديدن انوار الهى و گشت و گذار در بهشت برين، فرمان داد؛ او از پيمودن راه رشد و گردن نهادن به بندگى و استفاده از پند و نصيحت و دورى جُستن از رفتار زشت، سر باز زد؛ زيرا در حجاب هاى ظلمانى، پنهان بود و در درياى بدى ها فرو رفته بود، با اين گمان كه اين لذّت هاى ظاهرى و خصلت هاى زشت كمال اوست. از اين رو، بدان مغرور شد و فخرفروشى كرد و آن را دست مايه بزرگى طلبى قرار داد» (شرح اصول كافى، كتاب العقل و الجهل، ص 268. همچنين، ر. ك: شرح حديث جنود عقل و جهل).
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:مَن عَجَزَ مِنكُم عَنِ اللَّيلِ أن يُكابِدَهُ ۱، وبَخِلَ بِالمالِ أن يُنفِقَهُ، وجَبُنَ عَنِ العَدُوِّ أن يُجاهِدَهُ، فَليُكثِر مِن ذِكرِ اللّهِ. بخل بالمال أن ينفقه» وكلاهما عن ابن عبّاس، كنز العمّال: ج 1 ص 429 ح 1852؛ الأمالي للشجري: ج 1 ص 256 نحوه، مستدرك الوسائل: ج 5 ص 295 ح 5093 نقلاً عن درر اللآلي وكلاهما عن ابن عبّاس." data-tip="شُعب الإيمان: ج 1 ص 291 ح 508، المعجم الكبير: ج 11 ص 70 ح 11121 وليس فيه «وبخل بالمال أن ينفقه» وكلاهما عن ابن عبّاس، كنز العمّال: ج 1 ص 429 ح 1852؛ الأمالي للشجري: ج 1 ص 256 نحوه، مستدرك الوسائل: ج 5 ص 295 ح 5093 نقلاً عن درر اللآلي وكلاهما عن ابن عبّاس.">۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر كس از شما كه نمى تواند رنج شب خيزى را تحمّل كند و از خسيسى نمى تواند مالى انفاق كند و از جهاد كردن با دشمن مى ترسد، پس خدا را بسيار ياد كند.
۱.مكابدة الأمرِ: معاناة مشقّته، وكابَدْت الأمر: إذا قاسَيت شدّته (لسان العرب: ج 3 ص 376 «كبد»).
۲.شُعب الإيمان: ج 1 ص 291 ح 508، المعجم الكبير: ج 11 ص 70 ح 11121 وليس فيه «وبخل بالمال أن ينفقه» وكلاهما عن ابن عبّاس، كنز العمّال: ج 1 ص 429 ح 1852؛ الأمالي للشجري: ج 1 ص 256 نحوه، مستدرك الوسائل: ج 5 ص 295 ح 5093 نقلاً عن درر اللآلي وكلاهما عن ابن عبّاس.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:ألا أدُلُّكُم عَلى أبخَلِ النّاسِ، وأكسَلِ النّاسِ، وأسرَقِ النّاسِ.
أمّا أكسَلُ النّاسِ: فَعَبدٌ صَحيحٌ فارِغٌ لا يَذكُرُ اللّهَ بِشَفَةٍ ولا بِلِسانٍ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:آيا بخيل ترين و تنبل ترين و دزدترينِ مردم را به شما نشناسانم؟. تنبل ترينِ مردم، آن بنده تن درست و بيكارى است كه با لب و زبان، ذكر خدا نگويد.
۱.عدّة الداعي: ص 34، تنبيه الخواطر: ج 2 ص 237، إرشاد القلوب: ص 80، بحار الأنوار: ج 93 ص 302 ح 39.
عنه عليه السلام:إذا رَأَيتَ اللّهَ يُؤنِسُكَ بِخَلقِهِ، ويُوحِشُكَ مِن ذِكرِهِ، فَقَد أبغَضَكَ. ۱
امام على عليه السلام:هر گاه ديدى كه خداوند، تو را با خلقش مأنوس و از ياد خودش بيگانه ساخته است، بى گمان، تو را دشمن داشته است.
۱.غرر الحكم: ح 4041، عيون الحكم والمواعظ: ص 135 ح 3071.
جامع الأخبار:أوحَى اللّهُ تَعالى إلى عيسَى بنِ مَريَمَ عليه السلام: يا عيسى، إنّي لا أنسى مَن يَنساني، فَكَيفَ أنسى مَن يَذكُرُني! أنَا لا أبخَلُ عَلى من عَصاني، فَكَيفَ أبخَلُ عَلى مَن يُطيعُني! ۱
جامع الأخبار:خداى متعال به عيسى بن مريم عليه السلام وحى فرمود كه: «اى عيسى! من [حتّى]كسى را كه فراموشم كند، فراموش نمى كنم. پس چگونه كسى را كه به ياد من است، فراموش كنم؟! من [حتّى] به كسى كه نافرمانى ام كند، بخل نمى ورزم. پس چگونه به كسى كه فرمانم مى برد، بخل ورزم؟!».
۱.جامع الأخبار: ص 509 ح 1417.
امام صادق عليه السلام:هر كس از شما از انفاق كردن مالى، و شركت كردن در جهاد، و شب زنده دارى دريغ ورزد، [لااقل] از گفتن «پاكا خدا، [و ستايشْ خداى را]، و معبودى جز خدا نيست، و خدا بزرگ تر است، و هيچ نيرو و توانى نيست، مگر به يارى خدا»، دريغ نورزد.
الإمام الصّادق عن آبائه عن الإمام عليٍ عليهم السلام: قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: إِنَّ فِي الجَنَّةِ غُرَفا يُرى ظاهِرُها مِن باطِنِها، وَباطِنُها مِن ظاهِرِها، يَسكُنُها مِن اُمَّتِي مَن أَطابَ الكَلامَ، وَأَطعَمَ الطَّعامَ، وَأَفشَى السَّلامَ، وَأَدامَ الصِّيامَ، وَصَلَّى بِاللَّيلِ وَالنّاسُ نِيامٌ.
فقالَ عَلِيٌ عليه السلام: يا رَسُولَ اللّهِ، وَمَن يُطِيقُ هَذا مِن اُمَّتِكَ؟ فَقالَ صلى الله عليه و آله: يا عَلِيُ، أَوَما تَدرِي ما إِطابَةُ الكَلامِ؟ مَن قالَ إِذا أَصبَحَ وَأَمسَى: «سُبحانَ اللّهِ وَالحَمدُ للّهِِ وَلا إِله إِلَا اللّهُ وَاللّهُ أَكبَرُ» عَشرَ مَرّاتٍ.
وَإِطعامُ الطَّعامِ نَفَقَةُ الرَّجُلِ عَلى عِيالِهِ.
وَأَمّا إِدامَةُ الصِّيامِ فَهُوَ أَن يَصُومَ
امام صادق عليه السلامـ به نقل از پدرانش، از امام على عليه السلام ـ: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «در بهشت، بالاخانه هايى است كه بيرون آنها از درونشان، و درونشان از بيرون آنها ديده مى شود. كسانى از امّت من، در اين بالاخانه ها ساكن خواهند شد كه سخنِ خوش بگويند و اِطعام كنند و به همگان، سلام گويند و پيوسته روزه بدارند و شب هنگام كه مردمْ خواب اند، نماز بگزارند».
گفتم: اى پيامبر خدا! چه كس از امّت تو، طاقت اين كارها را دارد؟
فرمود: «اى على! مگر نمى دانى كه سخنِ خوش چيست؟ كسى كه هر صبح و شام، ده مرتبه بگويد: پاكا خدا! ستايش، خداى را. معبودى جز خداى يكتا نيست. خداوند، بزرگ تر است.
و اِطعام كردن، آن است كه مرد، خرجىِ خانواده اش را بدهد.
و پيوسته روزه گرفتن، آن است كه انسان، ماه
۱.معاني الأخبار: ص 251 ح 1، الأمالي للصدوق: ص 407 ح 524 وليس فيه «وأدام الصيام» و «أمّا إدامة الصيام» إلى «صوم الدهر» وكلاهما عن أبي بصير، بحار الأنوار: ج 69 ص 369 ح 809.
تنبيه الغافلين:رُوِيَ فِي خَبَرٍ أَنَّ اللّهَ تَعالى يَقُولُ لِمَلائِكَتِهِ: أَطعِمُوا أَولِيائِي، فَيُؤتى بِأَلوانِ الأَطِعِمَةِ، فَيَجِدُونَ لِكُلِّ لُقمَةٍ لَذَّةً غَيرَ ما يَجِدُونَ لِلأُخرى، فَإِذا فَرَغُوا مِنَ الطَّعامِ، يَقُولُ اللّهِ تَعالى: اِسقُوا عِبادِي، فَيُؤتى بِأَشرِبَةٍ، فَيَجِدُونَ لِكُلِّ شَربَةٍ لَذَّةً بِخِلافِ الأُخرى، فَإِذا فَرَغُوا يَقُولُ اللّهِ تَعالى لَهُم: أَنَا رَبُّكُم، قَد صَدَقتُكُم وَعدِي، فَاسأَلُونِي أُعطِكُم، قالُوا: رَبَّنا نَسأَلُكَ رِضوانَكَ ـ مَرَّتَينِ أَو ثَلاثا ـ فَيَقُولُ تَعالى: رَضِيتُ عَنكُم، وَلَدَيَ المَزِيدُ. اليَومَ أُكرِمُكُم بِكَرامَةٍ أَعظَمَ مِن ذَلِكَ كُلِّهِ، فَيُكشَفُ الحِجابُ، فَيَنظُرُونَ إِلَيهِ ما شاءَ اللّهُ، فَيَخِرُّونَ لَهُ
تنبيه الغافلين:در خبرى آمده است كه خداى بلندمرتبه، به فرشتگانش مى فرمايد: «از دوستانم پذيرايى كنيد».
پس خوراكى هاى رنگارنگ آورده مى شود و دوستان خدا از هر لقمه اى لذّتى متفاوت با لقمه ديگر مى برند و چون از خوردنْ دست مى كشند، خداى بلندمرتبه مى فرمايد: «به بندگانم بنوشانيد».
پس نوشيدنى هايى آورده مى شود و آنان از هر نوشيدنى، لذّتى متفاوت با ديگرى مى برند و چون از نوشيدنْ دست مى كشند، خداى بلندمرتبه به ايشان مى فرمايد: «منم پروردگار شما. به وعده ام با شما عمل كردم. پس اينك از من بخواهيد تا به شما عطا كنم».
دوستان خدا دو يا سه بار مى گويند: پروردگارا! خشنودى ات را از تو مى خواهيم.
پس خداى بلندمرتبه مى فرمايد: «از شما خشنود شدم و افزون بر اين هم دارم. امروز، شما را به كرامتى بزرگ تر از
۱.تنبيه الغافلين: ص 78 ح 65.
كفاية الأثر عن هشام [بن الحكم]:كُنتُ عِندَ الصّادِقِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ عليه السلام إِذ دَخَلَ عَلَيهِ مُعاوِيَةُ بنُ وَهبٍ وَعَبدُ المَلِكِ بنُ أَعيَنَ، فَقالَ لَهُ مُعاوِيَةُ بنُ وَهبٍ: يَابنَ رَسُولِ اللّهِ، ما تَقُولُ فِي الخَبَرِ الَّذِي رُوِيَ أَنَّ رَسُولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله رَأَى رَبَّهُ، عَلَى أَيِ صُورَةٍ رَآهُ؟ وَعَنِ الحَدِيثِ الَّذِي رَوَوهُ أَنَّ المُؤمِنِينَ يَرَونَ رَبَّهُم فِي الجَنَّةِ عَلَى أَيِ صُورَةٍ يَرَونَهُ؟
فَتَبَسَّمَ عليه السلام ثُمَّ قالَ: يا مُعاوِيَةُ، ما أَقبَحَ بِالرَّجُلِ يَأتِي عَلَيهِ سَبعُونَ سَنَةً أَو ثَمانُونَ سَنَةَ يَعِيشُ فِي مُلكِ اللّهِ وَيَأكُلُ مِن نِعَمِهِ لا يَعرِفُ اللّهَ حَقَّ مَعرِفَتِهِ؟!
ثُمَّ قالَ عليه السلام: يا
كفاية الأثرـ به نقل از هشام [بن حكم] ـ: در محضر امام صادق عليه السلام بودم كه معاوية بن وَهْب و عبد الملك بن اَعيَن وارد شدند. معاوية بن وَهب به ايشان گفت: اى فرزند پيامبر خدا! در باره اين خبرى كه روايت شده است و مى گويد كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله پروردگارش را ديد، چه مى فرماييد؟ در چه صورتى، او را ديد؟ و نيز در باره حديثى كه روايت كرده اند كه مؤمنان، پروردگار خود را در بهشت مى بينند، او را در چه صورتى مى بينند؟
ايشان لبخندى زد و سپس فرمود: «اى معاويه! چه قدر زشت است براى مردى كه هفتاد يا هشتاد سال از عمرش مى گذرد و در مُلك خدا زندگى مى كند و از نعمت هايش مى خورد؛ امّا او را چنان كه بايد، نمى شناسد!».
آن گاه افزود: «اى معاويه! محمّد صلى الله عليه و آله، پروردگار بزرگ و والايش را
۱.كفاية الأثر: ص 256، بحار الأنوار: ج 4 ص 54 ح 34.
الكافىـ به نقل از فضيل ـ: فرمود ۳: «نيكوكارى و خوش رويى، محبّت مى آورند و به بهشت مى برند، و بخل و ترش رويى، از خدا دور مى گردانند و به دوزخ مى برند».
۱.الظاهر أنّه مضمر، والضمير في «قال» راجع إلى الباقر أو الصادق عليهماالسلام، وكأنّه سقط من النسّاخ أو الرواة. وصنايع المعروف: الإحسان إلى الغير بما يعرف حسنه شرعا وعقلاً، وكأنّ الإضافة للبيان (مرآة العقول: ج 8 ص 179).
۲.الكافي: ج 2 ص 103 ح 5، مستدرك الوسائل: ج 12 ص 344 ح 22 نقلاً عن كتاب الأخلاق لأبي القاسم الكوفي نحوه، بحار الأنوار: ج 74 ص 172 ح 40.
۳.مقصود، امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام است.
عنه صلى الله عليه و آله:إِنَّ فِي الجَنَّةِ لَشَجَرَةً تُخرَجُ مِن أَعلاهَا الحُلَلُ، وَمِن أَسفَلِها خَيلٌ بَلَقٌ ۱ مِن ذَهَبٍ مُسَرَّجَةً، مُلجَمةً بِالدُّرِّ وَالياقُوتِ، لا تَرُوثُ وَلا تَبُولُ، ذَواتُ أَجنِحَةٍ، فَيَجلِسُ عَلَيها أَولِياءُ اللّهِ، فَتَطِيرُ بِهِم حَيثُ شاؤُوا.
فَيَقُولُ الَّذِينَ أَسفَلَ مِنهُم: يا أَهلَ الجَنَّةِ، ناصِفُونا. يا رَبِّ ما بَلَغَ بِهؤلاءِ هذِهِ الكَرامَةَ؟ فَقالَ اللّهُ تَعالى: إِنَّهُم كانُوا يَصُومُونَ وَكُنتُم تُفطِرُونَ، وَكانُوا يَقُومُونَ اللَّيلَ وَكُنتُم تَنامُونَ، وَكانُوا يُنفِقُونَ وَكُنتُم تَبخَلُونَ، وَكانُوا يُجاهِدُونَ العَدُوَّ وَكُنتُم تَجبُنُونَ. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:در بهشت، درختى است كه از بالاى آن، جامه ها مى رويند و از پايينش، اسب هاى ابلق با زين زرّين و لگام هايى از مرواريد و ياقوت، كه نه سرگين مى كنند و نه ادرار. بال دارند و دوستان خدا بر آنها سوار مى شوند و در هر جاى بهشت كه آنان بخواهند، به پرواز در مى آيند.
در اين هنگام، كسانى كه پايين تر از ايشان اند، مى گويند: اى بهشتيان! به ما هم سهمى دهيد. پروردگارا! چه چيز، ايشان را به اين منزلت رسانيد؟
خداى متعال مى فرمايد: «آنان روزه مى گرفتند و شما نمى گرفتيد. آنان شب را بيدار مى ماندند و شما مى خوابيديد. آنان انفاق مى كردند و شما بخل مى ورزيديد. آنان با دشمن، جهاد مى كردند و شما مى ترسيديد».
۱.البَلَقُ: سواد وبياض (الصحاح: ج 4 ص 1451 «بلق»).
۲.تاريخ بغداد: ج 1 ص 266 الرقم 100 عن زيد بن عليّ عن أبيه عن الإمام عليّ عليهماالسلام، كنز العمّال: ج 15 ص 870 ح 43461 نقلاً عن أبي الشيخ في العظمة؛ الأمالي للصدوق: ص 366 ح 457، الزهد للحسين بن سعيد: ص 101 ح 274 كلاهما عن زيد بن عليّ عن أبيه عن الإمام عليّ عليهم السلام نحوه، بحار الأنوار: ج 8 ص 118 ح 4.
الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام: قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: إِنَّ فِي الجَنَّةِ غُرَفا يُرى ظاهِرُها مِن باطِنِها وَباطِنُها مِن ظاهِرِها، يَسكُنُها مِن أُمَّتِي مَن أَطابَ الكَلامَ، وَأَطعَمَ الطَّعامَ، وَأَفشَى السَّلامَ، وَأَدامَ الصِّيامَ، وَصَلَّى بِاللَّيلِ وَالنّاسُ نِيامٌ.
فَقالَ عَلِيٌ عليه السلام: يا رَسُولَ اللّهِ، وَمَن يُطِيقُ هذا مِن أُمَّتِكَ؟!
فقال صلى الله عليه و آله: يا عَلِيُ، أَوَما تَدرِي ما إِطابَةُ الكَلامِ؟ مَن قالَ إِذا أَصبَحَ وَأَمسى: «سُبحانَ اللّهِ وَالحَمدُ للّهِِ وَلا إِلهَ إِلّا اللّهُ وَاللّهُ أَكبَرُ» عَشرَ مَرّاتٍ. وَإِطعامُ الطَّعامِ: نَفَقَةُ الرَّجُلِ عَلى عِيالِهِ. وَأَمّا إِدامَةُ الصِّيامِ: فَهُوَ أَن يَصُومَ الرَّجُلُ شَهرَ
امام صادق عليه السلام ـ به نقل از پدرانش عليهم السلام، از امام على عليه السلام ـ: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «در بهشت، غرفه هايى هستند كه بيرون آنها از درونشان و درون آنها از بيرونشان ديده مى شود. در اين غرفه ها آن كس از امّتم ساكن مى شود كه سخن خوش بگويد و اطعام كند و سلام را رواج دهد و پيوسته روزه بدارد و شب كه مردم خوابند، نماز بخواند».
گفتم: اى پيامبر خدا! در ميان امّتت كيست كه از عهده اين كارها بر آيد؟
فرمود: «اى على! آيا مى دانى سخن خوش چيست؟ كسى كه هر صبح و عصر، ده مرتبه بگويد: سبحان اللّه و الحمد للّه و لا إله الّا اللّه و اللّه أكبر. اطعام كردن نيز خرجى دادن مرد به عائله اش است، و پيوسته روزه داشتن، اين است كه انسان، ماه رمضان و سه روز از هر ماه را روزه بگيرد كه
۱.معاني الأخبار: ص 251 ح 1، الأمالي للصدوق: ص 407 ح 525 كلاهما عن أبي بصير، روضة الواعظين: ص 406 وليس فيهما مِن «وأمّا إدامة الصيام» إلى «صوم الدهر»، بحار الأنوار: ج 8 ص 119 ح 5.
عنه عليه السلام:لَمّا اشتَدَّ الأَمرُ بِالحُسَينِ بنِ عَلِيِّ بنِ أَبِي طالِبٍ عليهماالسلام، نَظَرَ إِلَيهِ مَن كانَ مَعَهُ فَإِذا هُوَ بِخِلافِهِم، لِأَنَّهُم كُلَّما اشتَدَّ الأَمرُ تَغَيَّرَت أَلوانُهُم، وَارتَعَدَت فَرائِصُهُم ۱، وَوَجَبَت ۲ قُلُوبُهُم، وَكانَ الحُسَينُ عليه السلام وَبَعضُ مَن مَعَهُ مِن خَصائِصِهِ تُشرِقُ أَلوانُهُم وَتَهدَأُ جَوارِحُهُم، وَتَسكُنُ نُفُوسُهُم. فَقالَ بَعضُهُم لِبَعضٍ: اُنظُرُوا لا يُبالِي بِالمَوتِ.
فَقالَ لَهُمُ الحُسَينُ عليه السلام: صَبرا بَنِي الكِرامِ، فَما المَوتُ إِلّا قَنطَرَةٌ تَعبُرُ بِكُم عَنِ
البُؤسِ وَالضَّرّاءِ إِلَى الجِنانِ الواسِعَةِ وَالنَّعِيمِ الدّائِمَةِ، فَأَيُّكُم يَكرَهُ أَن يَنتَقِلَ مِن سِجنٍ إِلى قَصرٍ، وَما هُوَ
امام زين العابدين عليه السلام:چون كار بر حسين بن على عليه السلام سخت شد، يكى از كسانى كه با ايشان بود، به او نگريست، ديد كه برخلاف آنان است؛ زيرا هر چه كار بر آنان سخت تر مى شد، رنگ از رخسارشان بر مى گشت، و بدن هايشان به لرزه و قلب هايشان به تپش مى افتاد، در حالى كه حسين عليه السلام و برخى از ياران خاصّش، رنگشان روشن و اندام هايشان آرام مى شد و دل هايشان قرار بيشترى مى يافت. آنان به يكديگر مى گفتند: بنگريد كه از مرگ، باكى ندارد!
حسين عليه السلام به ايشان فرمود: «شكيبا باشيد، اى بزرگ زادگان؛ چرا كه مرگ، چيزى نيست، جز پلى كه شما را از بدبختى و رنج به بهشت هاى پهناور و نعمت هاى جاويدان، مى رسانَد. كدام يك از شما خوش ندارد كه از زندان به كاخ رود؟! براى دشمنانتان هم مرگ نيست، مگر همچون كسى كه
کلیدواژهها بهشتنام های بهشتنوید داده شدگان به بهشتشماری از یاران امام حسین علیه السلام +1 مورد دیگر
المناقب لابن شهرآشوب:قيلَ: إنَّ عَبدَ الرَّحمنِ السُّلَمِيَّ عَلَّمَ وَلَدَ الحُسَينِ عليه السلام الحَمدَ، فَلَمّا قَرَأَها عَلى أبيهِ أعطاهُ ألفَ دينارٍ وألفَ حُلَّةٍ، وحَشا فاهُ دُرّا.
فَقيلَ لَهُ في ذلِكَ، فَقالَ ۱: وأينَ يَقَعُ هذا مِن عَطائِهِ؟! يَعني تَعليمَهُ.
وأنشَدَ الحُسَينُ عليه السلام:
إذا جادَتِ الدُّنيا عَلَيكَ فَجُد بِهاعَلَى النّاسِ طُرّا ۲ قَبلَ أن تَتَفَلَّتِ
فَلاَ الجودُ يُفنيها إذا هِيَ أقبَلَتولاَ البُخلُ يُبقيها إذا ما تَوَلَّتِ ۳
المناقب، ابن شهرآشوب:گفته شده است كه عبدالرحمان سُلَمى، سوره حمد را به فرزند امام حسين عليه السلام آموخت. چون آن را بر پدرش خواند، امام عليه السلام به آن آموزگار، هزار دينار و هزار جامه قيمتى بخشيد و دهانش را از مرواريد، پُر كرد.
به ايشان، اعتراض شد. امام عليه السلام پاسخ داد: «اين كجا و عطاى او (يعنى: آموزش وى) كجا؟» و منظور ايشان، آموزشى بود كه داده بود.
سپس، امام حسين عليه السلام سرود:
«چون دنيا چيزى به تو ببخشد، تو هم آن رابه همه مردم ببخش، پيش از آن كه برود.
نه بخشش، دنياى پيش آمده را از ميان مى بَرَدو نه بخل، دنياى پشت كرده را باقى مى گذارد».
الخصال بإسناده عن الحسين بن عليّ عليه السلام:إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله أوصى إلى أميرِ المُؤمِنينَ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلام، وكانَ فيما أوصى بِهِ أن قالَ لَهُ: يا عَلِيُّ، مَن حَفِظَ مِن اُمَّتي أربَعينَ حَديثا يَطلُبُ بِذلِكَ وَجهَ اللّهِ عز و جل وَالدّارَ الآخِرَةَ، حَشَرَهُ اللّهُ يَومَ القِيامَةِ مَعَ النَّبِيّينَ وَالصِّدّيقينَ وَالشُّهَداءِ وَالصّالِحينَ وحَسُنَ اُولئِكَ رَفيقا.
فَقالَ عَلِيٌّ عليه السلام: يا رَسولَ اللّه، أخبِرني ما هذِهِ الأَحاديثُ؟
فَقالَ: أن تُؤمِنَ بِاللّهِ وَحدَهُ لا شَريكَ لَهُ، وتَعبُدَهُ ولا تَعبُدَ غَيرَهُ، وتُقيمَ الصَّلاةَ بِوُضوءٍ سابِغٍ في مَواقيتِها ولا تُؤَخِّرَها؛ فَإِنَّ في تَأخيرِها مِن غَيرِ عِلَّةٍ غَضَبَ اللّهِ عز و جل،
الخصالـ به سندش، از امام حسين عليه السلام ـ: پيامبر خدا، به امير مؤمنان على عليه السلام سفارش كرد و از جمله فرمود: «اى على! هر كس از امّتم كه چهل حديث را براى خدا و سراى آخرت حفظ كند، خداوند، روز قيامت، او را با پيامبران، صدّيقان (راستان) و شهيدان و شايستگان ـ كه بهترين همراهان اند ـ، محشور مى كند».
على عليه السلام گفت: اى پيامبر خدا! به من بگو اين احاديث چه هستند؟
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اين كه به خداى يگانه بى انباز، ايمان بياورى و تنها او، نه كس ديگرى را بپرستى و نماز را با وضويى كامل و در وقت خود و بدون تأخير، به جا آورى كه در تأخير آن و [بيرون وقت خواندن] بدون علّت، موجب خشم خداى عز و جلاست، زكات را بپردازى و ماه رمضان را روزه بگيرى و چون مالى داشتى و مستطيع بودى، حج
۱.النَّمِيمَةُ: هي نقل الحديث من قوم إلى قوم على جهة الإفساد والشرّ (النهاية: ج 5 ص 120 «نمم»).
۲.القُنوط: هو أشدّ اليأس من الشيء (النهاية: ج 4 ص 113 «قنط»).
۳.الخصال: ص 543 ح 19 عن إسماعيل بن الفضل الهاشمي، وإسماعيل بن أبي زياد جميعا عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 2 ص 154 ح 7.
معاني الأخبار عن شريح بن هانئ:سَأَلَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام ابنَهُ الحَسَنَ بنَ عَلِيٍّ عليه السلام، فَقالَ: يا بُنَيَّ مَا العَقلُ؟
قالَ: حِفظُ قَلبِكَ مَا استَودَعتَهُ.
قالَ: فَمَا الحَزمُ؟
قالَ: أن تَنتَظِرَ فُرصَتَكَ، وتُعاجِلَ ما أمكَنَكَ.
قالَ: فَمَا المَجدُ؟
قالَ: حَملُ المَغارِمِ ۱، وَابتِناءُ المَكارِمِ.
قالَ: فَمَا السَّماحَةُ؟
قالَ: إجابَةُ السّائِلِ، وبَذلُ النّائِلِ.
قالَ: فَمَا الشُحُّ؟
قالَ: أن تَرَى القَليلَ سَرَفا، وما أنفَقتَ تَلَفا.
قالَ: فَمَا الرِّقَّةُ ۲؟
قالَ: طَلَبُ اليَسيرِ ومَنعُ الحَقيرِ.
قالَ: فَمَا الكُلفَةُ؟
قالَ: التَّمَسُّكُ بِمَن لا يُؤمِنُكَ، وَالنَّظَرُ فيما لا يَعنيكَ.
قالَ: فَمَا الجَهلُ؟
قالَ: سُرعَةُ الوُثوبِ عَلَى
معانى الأخبارـ به نقل از شُرَيح بن هانى ـ: اميرمؤمنان از فرزندش حسن عليه السلام پرسيد: «عقل به چه معناست؟».
حسن عليه السلام گفت: اين كه دلت، آنچه را به آن سپردى، نگه دارد.
پرسيد: «دورانديشى چيست؟».
پاسخ داد: منتظر فرصت باشى و به محض امكان، عمل كنى.
پرسيد: «بزرگوارى يعنى چه؟».
پاسخ داد: تحمّل خسارت ها و بنيان نهادن بزرگى ها.
پرسيد: «بزرگى چيست؟».
گفت: اجابتِ درخواست كننده و بخشيدن آنچه رسيده است.
پرسيد: «بخل شديد (شُحّ)، يعنى چه؟».
پاسخ داد: [اين كه] كم را هم اسراف ببينى و انفاق را تلف.
پرسيد: «رقّت (/ سرقت)، به چه معناست؟».
پاسخ داد: پى جويىِ اندك و منع از چيزِ كم.
پرسيد: «تكلّف (به زحمت، چيزى را عهده دار شدن)، يعنى چه؟».
گفت: اعتماد به كسى كه تو را ايمن نمى كند و
۱.المَغْرَمُ: ما يلزم به الإنسان من غرامة، أو يصاب به في ماله من خسارة وما يلحق به من المظالم (مجمع البحرين: ج 2 ص 1317 «غرم»).
۲.في بحار الأنوار: «فما السرقة».
۳.الاصطناع: افتعالٌ من الصنيعة؛ وهي العطيّة والكرامة والإحسان (النهاية: ج 3 ص 56 «صنع»).
۴.الجَرِيْرَةُ: الجناية والذنب (النهاية: ج 1 ص 258 «جرر»).
۵.معاني الأخبار: ص 401 ح 62، بحار الأنوار: ج 72 ص 194 ح 14.
كفاية الأثر بإسناده عن الحسين بن عليّ عليه السلام ۱:كفاية الأثر بإسناده عن الحسين بن عليّ عليه السلام ۲: سُئِلَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام فَقيلَ لَهُ: يا أخا رَسولِ اللّهِ، هَل رَأَيتَ رَبَّكَ؟
فَقالَ: وكَيفَ أعبُدُ مَن لَم أرَهُ! لَم يَرَهُ العُيونُ بِمُشاهَدَةِ العِيانِ، ولكِن رَأَتهُ القُلوبُ بِحَقائِقِ الإِيمانِ، وإذا كانَ المُؤمِنُ يَرى رَبَّهُ بِمُشاهَدَةِ البَصَرِ، فَإِنَّ كُلَّ مَن جازَ عَلَيهِ البَصَرُ ۳ وَالرُّؤيَةُ فَهُوَ مَخلوقٌ، ولابُدَّ لِلمَخلوقِ مِنَ الخالِقِ، فَقَد جَعَلتَهُ إذا مُحدَثا مَخلوقا، ومَن شَبَّهَهُ بِخَلقِهِ فَقَدِ اتَّخَذَ مَعَ اللّهِ شَريكا.
وَيلَهُم! أوَلَم يَسمَعوا يَقولُ اللّهُ تَعالى: «لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَـرُ وَهُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصَـرَ وَهُوَ
كفاية الأثرـ به سندش، از امام حسين عليه السلام ـ: از اميرمؤمنان سؤال شد: اى برادر پيامبر خدا! آيا پروردگارت را ديده اى؟
فرمود: «چگونه خدايى را بپرستم كه او را نديده ام؟! چشم ها به ديده حس، او را نمى بينند؛ بلكه دل ها با حقايق ايمان، او را مى بينند و اگر مؤمن، خدايش را به ديده سر ببيند، آن، مخلوق است [نه خالق]، كه ديده شدن با چشم، ويژگى مخلوق است و مخلوق را خالقى بايد. پس خدا را مخلوق و حادث كرده اى و هر كسى خدا را به مخلوقش مانند كند، براى خدا شريك گرفته است.
واى بر ايشان! آيا نشنيده اند كه خداى متعال مى فرمايد: «ديده ها او را درنمى يابند و او ديده ها را دريابد، و اوست باريك بينِ آگاه» ، و نيز گفته اش كه: «هرگز مرا نخواهى ديد؛ امّا به كوه بنگر. اگر بر جاى مانْد، مرا مى بينى. پس چون
۱.ذكر في هامش المصدر أنّ في بعض النسخ: «عن الحسن بن عليّ».
۲.ذكر في هامش المصدر أنّ في بعض النسخ: «عن الحسن بن عليّ».
۳.في المصدر: «فإن كان من حاز عليه البصر»، والتصويب من بحار الأنوار.
۴.الأنعام: 103.
۵.الأعراف: 143.
۶.كفاية الأثر: ص 257 عن هشام عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 4 ص 54 ح 34.
الخصال عن فاطمة بنت الحسين عن أبيها عليه السلام:قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: إنَّ صَلاحَ أوَّلِ هذِهِ الاُمَّةِ بِالزُّهدِ وَاليَقينِ، وهَلاكَ آخِرِها بِالشُّحِّ بُخل (النهاية: ج 2 ص 448 «شحح»)." data-tip="الشُحُّ: أشدُّ البُخل (النهاية: ج 2 ص 448 «شحح»).">۱ وَالأَمَلِ. ۲
الخصالـ از فاطمه دختر امام حسين، از پدرش امام حسين عليه السلام ـ: پيامبر خدا فرمود: «سامان يافتن نخستين نسل اين امّت، با زهد و يقين است و هلاكت آخر آن، با بخل و آرزو».
معاني الأخبار عن عليّ بن الحسين عليه السلام:لَمَّا اشتَدَّ الأَمرُ بِالحُسَينِ بنِ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلام، نَظَرَ إلَيهِ مَن كانَ مَعَهُ فَإِذا هُوَ بِخِلافِهِم؛ لِأَنَّهُم كُلَّمَا اشتَدَّ الأَمرُ تَغَيَّرَت ألوانُهُم، وَارتَعَدَت فَرائِصُهُم ووَجَبَت ۱ قُلوبُهُم، وكانَ الحُسَينُ عليه السلام وبَعضُ مَن مَعَهُ مِن خَصائِصِهِ تُشرِقُ ألوانُهُم، وتَهدَأُ جَوارِحُهُم، وتَسكُنُ نُفوسُهُم.
فَقالَ بَعضُهُم لِبَعضٍ: اُنظُروا لا يُبالي بِالمَوتِ!
فَقالَ لَهُمُ الحُسَينُ عليه السلام: صَبرا بَنِي الكِرامِ، فَمَا المَوتُ إلاّ قَنطَرَةٌ تَعبُرُ بِكُم عَنِ البُؤسِ وَالضَّرّاءِ إلَى الجِنانِ الواسِعَةِ وَالنَّعيمِ الدّائِمَةِ، فَأَيُّكُم يَكرَهُ أن يَنتَقِلَ مِن سِجنٍ إلى قَصرٍ! وما هُوَ
معانى الأخبارـ از امام زين العابدين عليه السلام ـ: چون كار امام حسين عليه السلام سخت شد، برخى از همراهانش، به او نگريستند. امام عليه السلام و برخى از ياران ويژه اش، بر خلاف آنان كه هر گاه كار سخت شود، رنگشان دگرگون مى شود و به لرزه مى افتند و دل هايشان به تپش مى افتد، رنگشان گلگون مى شد و اندامشان آرام و جان هايشان قرار مى گرفت.
برخى به برخى ديگر گفتند: بنگريد كه باكى از مرگ ندارد!
امام حسين عليه السلام به آنان فرمود: «اى بزرگ زادگان! شكيبا باشيد. مرگ، جز پلى نيست كه شما را از سختى و ناخوشى به بهشت پُر گستره و نعمتِ جاويدان، عبور مى دهد. كدامتان خوش ندارد كه از زندان به قصر منتقل شود؟! و آن براى دشمنانتان، مانند انتقال از قصر به زندان و شكنجه شدن است.
پدرم از پيامبر خدا برايم نقل كرد:
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۱۵۰