فیلترها
نتایج جستجو برای «یاری»: ۱۲۴۹ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
عنه عليه السلام:مَنِ استَعانَ بِالعَقلِ سَدَّدَهُ. ۱
امام على عليه السلام:هر كه از خرد كمك بخواهد، او را يارى مى رساند.
۱.غرر الحكم: ح 7925، عيون الحكم والمواعظ: ص 424 ح 7176.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعقل و جهلتشویق بر خردورزی تفکر و ژرف اندیشی +2 مورد دیگر
الإمام الكاظم عليه السلامـ لِهِشامِ بنِ الحَكَمِ ـ: يا هِشامُ، إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى بَشَّرَ أهلَ العَقلِ وَالفَهمِ في كِتابِهِ فَقالَ: «فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أحْسَنَهُ اُوْلَـئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَ اُوْلَـئِكَ هُمْ اُوْلُواْ الْأَلْبَـبِ». ۱ يا هِشامُ، إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى أكمَلَ لِلنّاسِ الحُجَجَ بِالعُقولِ، ونَصَرَ النَّبِيّينَ بِالبَيانِ، ودَلَّهُم عَلى رُبوبِيَّتِهِ بِالأَدِلَّةِ، فَقالَ: «وَ إلَـهُكُمْ إلَـهٌ وَ حِدٌ لاَّ إلَـهَ إلاَّ هُوَ الرَّحْمَـنُ الرَّحِيمُ * إنَّ فِى خَلْقِ السَّمَـوَ تِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلَـفِ الَّيْلِ وَ النَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِى تَجْرِى فِى الْبَحْرِ بِمَا يَنفَعُ النَّاسَ
امام كاظم عليه السلامـ خطاب به هشام بن حكم ـ: اى هشام! خداوند متعال در كتابش صاحبان خرد و فهم را بشارت داده و فرموده است: «پس، به آن بندگان من كه به سخن، گوش فرا مى دهند و بهترينِ آن را پيروى مى كنند، بشارت ده، اينان اند كه خدا آنان را راه نموده و اينان اند همان خردمندان» . اى هشام! خداوند متعال دلايلش را با خرد، كامل كرد و پيامبران را با سخنورى، يارى رسانيد و آنان را با برهان، به ربوبيّت الهى، راهنمايى ساخت. خداوند [در كتابش]فرمود: «و معبود شما، معبود يگانه اى است كه جز او، هيچ معبودى نيست؛ [و اوست] بخشايشگر مهربان. به راستى كه در آفرينش آسمان ها و زمين، و در پىِ يكديگر آمدن شب و روز، و كشتى هايى كه در دريا روان اند ـ كه به مردم سود مى رساند ـ و [همچنين] آبى كه خدا از آسمان فرو فرستاده و
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعقل و جهلتشویق بر خردورزی تفکر و ژرف اندیشی +2 مورد دیگر
عنه عليه السلامـ أيضًا ـ: يا هِشامُ، إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى أكمَلَ لِلنّاسِ الحُجَجَ بِالعُقولِ، ونَصَرَ النَّبِيّينَ بِالبَيانِ، ودَلَّهُم عَلى رُبوبِيَّتِهِ بِالأَدِلَّةِ. ۱
امام كاظم عليه السلامـ خطاب به هشام بن حكم ـ: اى هشام! خداوند متعال، حجّت ها را با خرد بر مردم تمام كرد و پيامبران را با سخن، يارى رساند و با براهين، آنان را با ربوبيّت خويش آشنا ساخت.
۱.الكافي: ج 1 ص 13 ح 12، تحف العقول: ص 384 وفيه «أفضى إليهم» بدل «نصر النبيّين»، بحار الأنوار: ج 1 ص 132 ح 30.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعقل و جهلتشویق بر خردورزی تفکر و ژرف اندیشی +2 مورد دیگر
عنه عليه السلام:العَقلُ يوجِبُ الحَذَرَ. ۱
امام على عليه السلام:خردمندى، موجب هشيارى است.
۱.غرر الحكم: ح 814 و 1028، عيون الحكم والمواعظ: ص 24 ح 210.
الكافي عن عبد اللّه بن عجلان السّكونيّ:قُلتُ لِأَبي جَعفَرٍ عليه السلام: إنّي رُبَّما قَسَمتُ الشَّيءَ بَينَ أصحابي أصِلُهُم بِهِ، فَكَيفَ اُعطيهِم؟
فَقالَ: أعطِهِم عَلَى الهِجرَةِ فِي الدّينِ وَالعَقلِ وَالفِقهِ. ۱
الكافىـ به نقل از عبد اللّه بن عجلان سَكونى ـ: به امام باقر عليه السلام گفتم: گاه مى خواهم مالى به عنوان صله رحم، ميان دوستان و يارانم قسمت كنم. چگونه [و بر چه معيارى] به آنان ببخشم؟
فرمود: «بر پايه هجرت در راهِ دين، خرد و دانايى».
۱.الكافي: ج 3 ص 549 ح 1، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 35 ح 1631.
عنه عليه السلامـ أيضًا ـ: يا هِشامُ، لِكُلِّ شَيءٍ دَليلٌ، ودَليلُ العاقِلِ التَّفَكُّرُ، ودَليلُ التَّفَكُّرِ الصَّمتُ. ولِكُلِّ شَيءٍ مَطِيَّةٌ، ومَطِيَّةُ العاقِلِ التَّواضُعُ، وكَفى بِكَ جَهلاً أن تَركَبَ ما نُهيتَ عَنهُ.
يا هِشامُ، لَو كانَ في يَدِكَ جَوزَةٌ وقالَ النّاسُ: في يَدِكَ لُؤلُؤَةٌ، ما كانَ يَنفَعُكَ وأنتَ تَعلَمُ أنَّها جَوزَةٌ، ولَو كانَ في يَدِكَ لُؤلُؤَةٌ وقالَ النّاسُ: إنَّها جَوزَةٌ، ما ضَرَّكَ وأنتَ تَعلَمُ أنَّها لُؤلُؤَةٌ.
يا هِشامُ، ما بَعَثَ اللّهُ أنبِياءَهُ ورُسُلَهُ إلى عِبادِهِ إلاّ لِيَعقِلوا عَنِ اللّهِ، فَأَحسَنُهُمُ استِجابَةً أحسَنُهُم مَعرِفَةً لِلّهِ، وأعلَمُهُم بِأَمرِ اللّهِ أحسَنُهُم عَقلاً، وأعقَلُهُم أرفَعُهُم دَرَجَةً فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ.
امام كاظم عليه السلامـ خطاب به هِشام بن حَكَم ـ: اى هشام! هر چيزى را نشانه اى است و نشانه خردمند، انديشه كردن است و نشانه انديشه كردن، سكوت است، و هر چيزى را مركبى است و مركب خردمند، فروتنى است. براى نادانى تو، همين بس كه كارى را كه از آن نهى شده اى، انجام دهى.
اى هشام! اگر در دست تو گردويى بود و مردم گفتند: «در دست تو دُرّى است» و تو مى دانى گردوست، [سخن آنان] تو را سودى نمى بخشد، و اگر در دست تو دُرّى بود و مردم گفتند: «گردوست»، [از سخن آنان]آسيبى به تو نمى رسد، تا زمانى كه تو مى دانى كه دُرّ است.
اى هشام! خداوند، پيامبران و رسولان را به سوى مردمْ مبعوث نكرد، مگر بدان جهت كه مردم از خداوند، خرد دريافت كنند [و از بينش الهى برخوردار گردند]. پس بهترين كسانى كه پيامبران را اجابت مى كنند،
۱.تحف العقول: ص 386، الكافي: ج 1 ص 16 ح 12 نحوه وفيه «دليل العقل» بدل «دليل العاقل» و «قليل العمل من العالم» بدل «قليل العمل من العاقل» وكلاهما عن هشام بن الحكم، بحار الأنوار: ج 1 ص 138 ح 30.
۲.در احاديث متعددى به موضوع «دريافت خِرد (عقل) از خداوند متعال» با جملاتى نظير «عقل عن اللّه»، «ليعقلوا عن اللّه»، «يعقل عن اللّه»، «لم يعقل عن اللّه» اشاره شده است. علاّمه مجلسى رحمه اللهدر بيان مقصود از اين جمله مى فرمايد: «عقل عن اللّه، أى حصل له معرفة ذاته وصفاته وأحكامه وشرايعه، أو أعطاه اللّه العقل، أو علم الاُمور بعلم ينتهى إلى اللّه بأن أخذه عن أنبياءه وحججه، اما بلا واسطة أو بواسطة، أو بلغ عقله إلى درجة يفيض اللّه علومه عليه بغير تعليم بشر؛ عقل عن اللّه، يعنى معرفت ذات و صفات و احكام شرع خداوندى برايش حاصل شد، و يا اين كه خداوند به وى خِرد عطا كرد، و يا اين كه به امور و حقايق از طريق پيامبران و حجّت هاى الهى و يا بدون واسطه آگاه گشت، و يا اين كه خِردش به آن جا رسيد كه خداوند بدون فراگيرى از انسانى، دانش هايش را به وى افاضه مى كند» (بحار الأنوار: ج 1 ص 138).
با عنايت به آنچه در مقدمه اين بخش درباره معناى «عقل» در قرآن و احاديث اسلامى ذكر شد، مى توان گفت مقصود از «عقل»، نور و بينش و يا بصيرتى است كه انسان در پر تو آن، حق را از باطل تميز مى دهد، چنان كه از پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهنقل شده است كه: «العقل نور فى القلب يفرق به بين الحق والباطل؛ خرد، نورى است در دل كه بدان، حق را از باطل جدا مى كند» (ر. ك: ح 2).
همه انسان ها در ژرفاى وجود خود، از اين نور برخوردارند. انبياء الهى آمده اند تا با موانع شكوفايى نور خِرد در وجود انسان مبارزه كنند و زمينه پرورش آن را فراهم سازند، تا با شكوفا شدن عقل، انسان به نور علم دست يابد، چنان كه در حديثى از امام صادق عليه السلام آمده است: «ليس العلم بكثرة التعلّم. إنّما هو نور يقع في قلب مَن يريد اللّه تبارك وتعالى أن يهديه؛ دانش، به زياد آموختن نيست. همانا دانش، نورى است كه در دل هر كس كه خداوند متعال بخواهد او را هدايت كند، قرار مى گيرد» (ر. ك: ج 2 ح 1283).
بنا بر اين، يكى از مهم ترين دلايل بعثت انبياى الهى، شكوفاسازى نيروى عقل در وجود انسان است، چنان كه امام على عليه السلام در اين باره مى فرمايد: «ويثيروا لهم دفائن العقول؛ گنجينه هاى خِرد را برايشان آشكار مى سازد» (ر. ك: ح 240).
به عبارت ديگر، انبياى الهى آمده اند تا زمينه دريافت نور خِرد را از خداوند متعال براى انسان فراهم سازند، چنان كه امام كاظم عليه السلام مى فرمايد: «ما بعث اللّه انبياءه ورسله إلى عباده إلاّ ليعقلوا عن اللّه؛ خداوند، رسولان و پيامبرانش را به سوى بندگان نفرستاد مگر بدان جهت كه بينش و بصيرت الهى پيدا كنند» (ر. ك: ح 162).
بر اين پايه، مقصود از دريافت خِرد از خداوند متعال، شكوفا سازى خِرد فطرى (فطرت عقل) از طريق عمل به رهنمودهاى پيامبران و برخوردارى از بينش و بصيرت است و بدين سان مى توان «عقل» را در جمله «عَقَلَ عَنِ اللّه ِ»، به «برخوردارى از بصيرت الهى» تفسير كرد. با شكوفا شدن فطرت عقل و رسيدن انسان به نور علم و بصيرت الهى، حقيقت دنيا براى او آشكار مى گردد و لذا ـ چنان كه در روايت بالا آمده ـ كسى كه از خداوند خِرد دريافت كرد، نسبت به دنيا و اهل دنيا بى رغبت مى شود و نيز معرفت حقيقى نسبت به خداوند پيدا مى كند و چنين كسى خدا را در قضا و قَدَرش متّهم نمى نمايد و در روزى دادنش كُند نمى شمارد.
عنه عليهالسلام: مِن كَمالِ عَقلِكَ استِظهارُكَ عَلى عَقلِكَ. ۱
امام على عليهالسلام: از كمال خردمندى تو، يارى خواستن تو براى خِردت است.
۱.غرر الحكم: ح 9421، عيون الحكم والمواعظ: ص 473 ح 8675.
عنه عليهالسلام: أفضَلُ العَقلِ الاِعتِبارُ، وأفضَلُ الحَزمِ الاِستِظهارُ، وأكبَرُ الحُمقِ الاِغتِرارُ. ۱
امام على عليهالسلام: برترين خردمندى، پندآموزى است؛ برترين دورانديشى، يارى جُستن است؛ و بزرگترين حماقت، غرور است.
۱.غرر الحكم: ح 3273، عيون الحكم والمواعظ: ص 123 ح 2807 وليس فيه ذيله.
عنه عليهالسلام: صِل عَجَلَتَكَ بِتَأَنّيكَ، وسَطوَتَكَ بِرِفقِكَ، وشَرَّكَ بِخَيرِكَ، وَانصُرِ العَقلَ عَلَى الهَوى، تَملِكِ النُّهى. ۱
امام على عليهالسلام: شتابَت را به سنجيدگى، توانايىات را به نرمى، و بدىات را به خوبى، پيوند ده و خرد را بر ضدّ هوس يارى كن كه مالكِ خرد خواهى شد.
۱.غرر الحكم: ح 5849، عيون الحكم والمواعظ: ص 302 ح 5362.
تهذيب الأحكام عن معاذ بيّاع الأكسية: قالَ لي أبو عَبدِ اللّهِ عليهالسلام: يا مُعاذُ، أضَعُفتَ عَنِ التِّجارَةِ أم زَهِدتَ فيها؟
قُلتُ: ما ضَعُفتُ عَنها ولا زَهِدتُ فيها.
قالَ: فَما لَكَ؟
قُلتُ: كُنتُ أنتَظِرُ أمرَكَ وذلِكَ حينَ قُتِلَ الوَليدُ وعِندي مالٌ كَثيرٌ وهُوَ في يَدي ولَيسَ لِأَحَدٍ عِندي شَيءٌ ولا أراني آكُلُهُ حَتّى أموتَ.
فَقالَ: لا تَترُكها؛ فَإِنَّ تَركَها مَذهَبَةٌ لِلعَقلِ، اِسعَ عَلى عِيالِكَ، وإيّاكَ أن يَكونوا هُمُ السُّعاةَ عَلَيكَ. ۱
تهذيب الأحكام ـ به نقل از معاذِ لباسفروش ـ : امام صادق عليهالسلام به من فرمود: «اى معاذ! آيا از داد و ستد كردن ناتوان شدهاى، يا بدان بىميلى؟».
گفتم: نه ناتوانم و نه بىميل.
فرمود: «پس چرا [داد و ستد را كنار نهادهاى]؟».
گفتم: منتظر دستور شما بودم. هنگامى كه وليد به قتل رسيد، اموال بسيارى در دستم بود و هيچ كس از من طلبى نداشت، و گمان نكنم تا زندهام، بتوانم [تمام]آن را مصرف كنم.
فرمود: «داد و ستد را كنار مَنِه؛ زيرا ترك آن، خرد را تباه مىكند. براى خانوادهات تلاش كن و مگذار آنان نانآور تو شوند».
۱.تهذيب الأحكام: ج 7 ص 2 ح 3، الكافي: ج 5 ص 148 ح 6 نحوه.
الإمام الكاظم عليهالسلام ـ لِهِشامِ بنِ الحَكَمِ ـ : يا هِشامُ، مَن سَلَّطَ ثَلاثًا عَلى ثَلاثٍ فَكَأَنَّما أعانَ عَلى هَدمِ عَقلِهِ: مَن أظلَمَ نورَ تَفَكُّرِهِ بِطولِ أمَلِهِ، ومَحا طرائِفَ حِكمَتِهِ بِفُضولِ كَلامِهِ، وأطفَأَ نورَ عِبرَتِهِ بِشَهَواتِ نَفسِهِ، فَكَأَنَّما أعانَ هَواهُ عَلى هَدمِ عَقلِهِ، ومَن هَدَمَ عَقلَهُ أفسَدَ عَلَيهِ دينَهُ ودُنياهُ. ۱
امام كاظم عليهالسلام ـ خطاب به هشام بن حكم ـ : اى هشام! آن كه سه چيز را بر سه چيز مسلّط كند، بر نابودى خردش كمك كرده است: روشنى انديشه را با آرزوى دراز، تاريك كند؛ حكمتهاى نغز را با سخن گفتن بسيار، از بين ببرد؛ و روشنايى پندآموزى را با شهوات نفسانى، خاموش گرداند. [چنين كسى،] گويا هوسش را بر نابودى خرد خويش، يارى داده است، و آن كه خردش نابود شود، دين و دنيايش تباه مىگردد.
۱.الكافي: ج 1 ص 17 ح 12، تحف العقول: ص 386، تنبيه الخواطر: ج 2 ص 34 كلّها عن هشام بن الحكم، بحار الأنوار: ج 1 ص 137 ح 30.
عنه عليهالسلام: اِتَّقُوا اللّهَ عِبادَ اللّهِ تَقِيَّةَ ذي لُبٍّ شَغَلَ التَّفَكُّرُ قَلبَهُ، وأنصَبَ الخَوفُ بَدَنَهُ، وأسهَرَ التَّهَجُّدُ غِرارَ نَومِهِ، وأظمَأَ الرَّجاءُ هَواجِرَ يَومِهِ، وظَلَفَ الزُّهدُ شَهَواتِهِ، وأوجَفَ الذِّكرُ بِلِسانِهِ، وقَدَّمَ الخَوفَ لِأَمانِهِ، وتَنَكَّبَ المَخالِجَ عَن وَضَحِ السَّبيلِ، وسَلَكَ أقصَدَ المَسالِكِ إلَى النَّهجِ المَطلوبِ، ولَم تَفتِلهُ فاتِلاتُ الغُرورِ، ولَم تَعمَ عَلَيهِ مُشتَبِهاتُ الاُمورِ، ظافِرًا بِفَرحَةِ البُشرى وراحَةِ النُّعمى، في أنعَمِ نَومِهِ وآمَنِ يَومِهِ.
وقَد عَبَرَ مَعبَرَ العاجِلَةِ حَميدًا، وقَدَّمَ زادَ الآجِلَةِ سَعيدًا، وبادَرَ مِن وَجَلٍ، وأكمَشَ في مَهَلٍ، ورَغِبَ في طَلَبٍ، وذَهَبَ عَن هَرَبٍ، وراقَبَ في
امام على عليهالسلام: بندگان خدا! تقوا پيشه كنيد؛ تقواى خردمندى كه انديشه، دلش را مشغول داشته، و ترس، بدنش را ناتوان كرده، و شبزندهدارى، خواب اندكش را ربوده، و اميد، او را به تشنگىِ (روزه) روزانه وا داشته، و زُهد، شهوتهايش را ميرانده، و ياد خدا زبانش را به حركت در آورده است و ترس را براى امان يافتن خود، پيش داشته، و از خيالات، در راه روشن، دورى گزيده و نزديكترين راه رسيدن به مقصد را انتخاب كرده است و دامهاى فريب، او را گرفتار نساختهاند و امور مشتبه بر او پنهان نگرديده است، [و اين همه] در حالى است كه بر خوشىِ بشارت و آسايش نعمت، در خوشترين خواب و آسودهترين روز، دست يافته است.
[چنين شخصى] از گذرگاه دنيا به شايستگى گذر كرده و توشه آخرت را با خوشبختى پيش فرستاده، و به خاطر ترس [بر
۱.نهج البلاغة: الخطبة 83، بحار الأنوار: ج 77 ص 426 ح 44.
عنه عليه السلام:لِلعاقِلِ في كُلِّ كَلِمَةٍ نُبلٌ. ۱
امام على عليه السلام:خردمند را در هر سخن، هوشيارى اى است.
۱.غرر الحكم: ح 7334، عيون الحكم والمواعظ: ص 403 ح 6806.
عنه عليه السلام:يا طالِبَ العِلمِ، إنَّ العِلمَ ذو فَضائِلَ كَثيرَةٍ: فَرَأسُهُ التَّواضُعُ، وعَينُهُ البَراءَةُ مِنَ الحَسَدِ، واُذُنُهُ الفَهمُ، ولِسانُهُ الصِّدقُ، وحِفظُهُ الفَحصُ، وقَلبُهُ حُسنُ النِّيَّةِ، وعَقلُهُ مَعرِفَةُ الأَشياءِ والاُمورِ، ويَدُهُ الرَّحمَةُ، ورِجلُهُ زِيارَةُ العُلَماءِ، وهِمَّتُهُ السَّلامَةُ، وحِكمَتُهُ الوَرَعُ، ومُستَقَرُّهُ النَّجاةُ، وقائِدُهُ العافِيَةُ، ومَركَبُهُ الوَفاءُ، وسِلاحُهُ لينُ الكَلِمَةِ، وسَيفُهُ الرِّضا، وقَوسُهُ المُداراةُ، وجَيشُهُ مُحاوَرَةُ العُلَماءِ، ومالُهُ الأَدَبُ، وذَخيرَتُهُ اجتِنابُ الذُّنوبِ، وزادُهُ المَعروفُ، وماؤُهُ المُوادَعَةُ، ودَليلُهُ الهُدى، ورَفيقُهُ مَحَبَّةُ الأَخيارِ ۱.
امام على عليه السلام:اى جوياى دانش! دانش فضيلتهاى بسيارى دارد: سرش، فروتنى است و چشمش، دورى از حسد و گوشش، فهم و زبانش، راستى و حافظه اش، جستجو و دلش، خوش نيّتى و خردش، شناخت اشياى و امور و دستش، رحمت و پايش، ديدار دانشمندان وهمتش سلامت وحكمتش، پارسايى و قرارگاهش، رهايى و جلودارش، عافيت و مركبش، وفا و سلاحش، نرمى سخن و شمشيرش، خشنودى و كمانش، سازگارى و سپاهش، گفتگو با دانشمندان و داراييش، ادب و اندوخته اش، پرهيز از گناهان و توشه اش، نيكى و آبش، واگذارى و رهنمايش، هدايت و يارش، دوستى نيكان.
۱.الكافي: 1 / 48 / 2 عن أبي بصير عن الإمام الصادق عليه السلام، تحف العقول: 200 وليس فيه «يا طالب العلم» وفيه «ومأواه» بدل «وماؤه» و «صحبة» بدل «محبّة».
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعقل و جهلعوامل تقویت عقل +4 مورد دیگر
عنه عليه السلام:كَيفَ يَصبِرُ عَلى مُبايَنَةِ الأَضدادِ مَن لَم تُعِنهُ الحِكمَةُ؟! ۱
امام على عليه السلام:آنكه حكمت به ياريش برنخيزد، چگونه بر جدايى اضداد شكيبايى ورزد؟
۱.غرر الحكم: 6991.
الإمام عليّ عليه السلام:العِلمُ يُنجِدُ، الحِكمَةُ تُرشِدُ ۱.
امام على عليه السلام:دانش، يارى مى رساند، حكمت ره مى نمايد.
۱.غرر الحكم: 5.
شُرَيحُ بنُ هانِئ:سَأَلَ أميرُالمُؤمِنينَ عليه السلام ابنَهُ الحَسَنَ بنَ عَلِيٍّ، فَقالَ: يا بُنَيَّ مَا العَقلُ؟ قالَ: حِفظُ قَلبِكَ مَا استَودَعتَهُ. قالَ: فَمَا الحَزمُ؟ قالَ: أن تَنتَظِرَ فُرصَتَكَ وتُعاجِلَ ما أمكَنَكَ. قالَ: فَمَا المَجدُ؟ قالَ: حَملُ المَغارِم ۱ وابتِناءُ المَكارِمِ. قالَ: فَمَا السَّماحَةُ؟ قالَ: إجابَةُ السّائِلِ وبَذلُ النّائِلِ. قالَ: فَمَا الشُّحُّ؟ قالَ: أن تَرَى القَليلَ سَرَفًا وما أنفَقتَ تَلَفًا. قالَ: فَمَا الرِّقَّةُ؟ قالَ: طَلَبُ اليَسيرِ ومَنعُ الحَقيرِ. قالَ: فَمَا الكُلفَةُ؟ قالَ: التَّمَسُّكُ بِمَن لا يُؤمِنُكَ والنَّظَرُ فيما لا يَعنيكَ. قالَ: فَمَا الجَهلُ؟ قالَ: سُرعَةُ الوُثوبِ عَلَى الفُرصَةِ قَبلَ الاِستِمكانِ مِنها والاِمتِناعُ عَنِ الجَوابِ.
شريح بن هانى:اميرمؤمنان على عليه السلام از پسرش امام حسن عليه السلامپرسيد: فرزندم! عقل چيست؟ گفت: دلت آنچه را بدان سپرده اى نگاه دارد. فرمود: دورانديشى چيست؟ گفت: چشم به راه فرصت بودن و آنچه برايت ممكن شد زود انجام دادن. فرمود: بزرگوارى چيست؟ گفت: خسارتها را بر دوش كشيدن و مكارم را بنانهادن. فرمود: گذشت چيست؟ گفت: درخواست كننده را پاسخ دادن و رسيده را بخشش كردن. فرمود: تنگ نظرى چيست؟ گفت: اينكه كم را اسراف بينى و آنچه را انفاق كردى، تلف بپندارى. فرمود: رقّت چيست؟ گفت: كم را جستجو كردن و از ناچيز بازداشتن. فرمود: تكلّف چيست؟ گفت: چنگ زدن به آنچه تو را ايمن نمى سازد و توجه به چيزهايى كه به كار تو نمى آيد فرمود: نادانى چيست؟ گفت: پيشى جستن از فرصت فراهم نيامده و خوددارى از پاسخ؛ هرچند در موارد
لقمان حكيم:حكيم ده خصلت دارد: پارسايى، عدل، فهم، گذشت، نيكى، بيدارى، خود نگهدارى، تذكر، هشيارى، نيك خويى و ميانه روى.
عنه عليه السلام:إنَّ مِن أحَبِّ عِبادِ اللّهِ إلَيهِ عَبدًا أعانَهُ اللّهُ عَلى نَفسِهِ، فَاستَشعَرَ الحُزنَ، وتَجَلبَبَ الخَوفَ، فَزَهَرَ مِصباحُ الهُدى في قَلبِهِ ۱.
امام على عليه السلام:از محبوبترين بندگان خدا نزد او، بنده اى است كه خداوند وى را در برابر نفسش يارى كرده است، پس اندوه را زيرپوش و ترس را بالاپوش خود قرار داده و در نتيجه چراغ هدايت در دلش شكوفا گشته است.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 87.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:ما لي أرى حُبَّ الدُّنيا قَد غَلَبَ عَلى كَثيرٍ مِنَ النّاسِ، حَتّى كَأَنَّ المَوتَ في هذِهِ الدُّنيا عَلى غَيرِهِم كُتِبَ، وكَأَنَّ الحَقَّ في هذِهِ الدُّنيا عَلى غَيرِهِم وَجَبَ، وحَتّى كَأَن لَم يَسمَعوا ويَرَوا مِن خَبَرِ الأَمواتِ قَبلَهُم؟! سَبيلُهُم سَبيلُ قَومٍ سَفرٍ عَمّا قَليلٍ إلَيهِم راجِعونَ، بُيوتُهُم أجداثُهُم ويَأكُلونَ تُراثَهُم، فَيَظُنّونَ أ نَّهُم مُخَلَّدونَ بَعدَهُم. هَيهاتَ هَيهاتَ [أ]ما يَتَّعِظُ آخِرُهُم بِأَوَّلِهِم؟! لَقَد جَهِلوا ونَسوا كُلَّ واعِظٍ في كِتابِ اللّهِ، وأمِنوا شَرَّ كُلِّ عاقِبَةِ سَوءٍ، ولَم يَخافوا نُزولَ فادِحَةٍ ۱
وبَوائِقَ حادِثَةٍ ۲.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:چه شده است كه مى بينم محبّت دنيا بر بسيارى از مردم چيره گرديده است؟ گويى كه مرگ در اين دنيا بر غير ايشان نوشته شده است و گويى كه حقّ در اين دنيا بر غير آنان واجب گشته است و پندارى كه خبر درگذشتگان خود را نشنيده و نديده اند. راه آنها راه مسافرانى است كه بزودى به سويشان باز مى گردند. خانه هايشان گور آنهاست و ميراث آنها را مى خورند. پس گمان مى كنند كه پس از ايشان ماندگارند. دور باد، دور باد. واپسين آنها از نخستين آنها عبرت نمى گيرد؟ بى گمان نادانى كردند و هر اندرز دهنده اى در كتاب خدا را از ياد بردند و از گزند هر فرجام بدى، خود را ايمن يافتند و از فرود آمدن بلاهاى آسمانى و پيش آمدهاى هراسناك نترسيدند.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۱٬۲۴۹