فیلترها
نتایج جستجو برای «نمک»: ۶۹ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
الكافي عن محمّد بن عليّ الهمدانيّ:إنَّ رَجُلاً كانَ عِندَ الرِّضا عليه السلام بِخُراسانَ فَقُدِّمَت إلَيهِ مائِدَةٌ عَلَيها خَلٌّ ومِلحٌ فَافتَتَحَ عليه السلام بِالخَلِّ، فَقالَ الرَّجُلُ: جُعِلتُ فِداكَ، أمَرتَنا أن نَفتَتِحَ بِالمِلحِ؟!
فَقالَ: هذا مِثلُ هذا ـ يَعنِي الخَلَّ ـ وإنَّ الخَلَّ يَشُدُّ الذِّهنَ ويَزيدُ فِي العَقلِ. ۱
الكافىـ به نقل از محمّد بن على همدانى ـ: مردى نزد امام رضا عليه السلام در خراسان بود. نزد ايشان خوانى گستردند كه بر آن، سركه و نمك بود. ايشان غذا را با خوردن سركه آغاز نمود. آن مرد گفت: فدايت شوم! به ما فرمان دادى كه با نمك آغاز كنيم؟
فرمود: «اين (سركه) مانند آن است. سركه، ذهن را استوار مى كند و بر خرد مى افزايد».
۱.الكافي: ج 6 ص 329 ح 4، المحاسن: ج 2 ص 286 ح 1931، بحار الأنوار: ج 66 ص 303 ح 14.
عنه صلى الله عليه و آله:إنَّ الدُّنيا ضُرِبَت مَثَلاً لِابنِ آدَمَ، فَانظُر ما يَخرُجُ مِنِ ابنِ آدَمَ ـ وإن مَزَجَهُ ومَلَّحَهُ ـ إلى ما يَصيرُ! ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:دنيا براى فرزند آدم، مَثَل زده شده است. پس بنگر كه آنچه از فرزند آدم خارج مى شود ـ هرچند [خوراك را]خوش مزه و نمكينش كند ـ، به چه تبديل مى شود.
۱.تنبيه الخواطر: ج 1 ص 149.
عنه صلى الله عليه و آلهـ في وَصِيَّتِهِ لِأَبي ذَرٍّ ـ: يا أبا ذَرٍّ، يَكفي مِنَ الدُّعاءِ مَعَ البِرِّ ما يَكفِي الطَّعامَ مِنَ المِلحِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در وصيّتش به ابو ذر ـ: اى ابو ذر! دعا همراه با نيكوكارى، به اندازه نمك براى غذا كافى است.
۱.الأمالي للطوسي: ص 534 ح 1162.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های مربوط به جهان و انسانخیرتشویق به خیر +1 مورد دیگر
الكافي عن محمّد بن مسلم [عن الإمام الباقر عليه السلام] ۱: إنَّ العَقرَبَ لَسَعَت رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَقالَ: لَعَنَكِ اللّهُ! فَما تُبالينَ مُؤمنا آذَيتِ أم كافِرا. ثُمَّ دَعا بِالمِلحِ فَدَلَكَهُ فَهَدَأَت. ۲
ثُمَّ قالَ أبوجَعفَرٍ عليه السلام: لَو يَعلَمُ النّاسُ ما فِي المِلحِ ما بَغَوا مَعَهُ دِرياقا. ۳
الكافى:امام باقر عليه السلام فرمود: كژدمى، پيامبر صلى الله عليه و آله را نيش زد. [پيامبر عليه السلام]فرمود: «خدايَت لعنت كند كه هيچ برايت تفاوتى نمى كند كه مؤمنى را بگزى يا كافرى را!». سپس قدرى نمك خواست و بر جاى گزِش ماليد و در نتيجه، درد فرو نشست.
سپس امام باقر فرمود: اگر مردم از آنچه در نمك هست، آگاهى داشتند، با وجود آن، ديگر هيچ پادزهرى نمى جستند.
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ لِعَلِيٍّ عليه السلام ـ: يا عَلِيُّ، افتَتِح طَعامَكَ بِالمِلحِ، وَاختِم بِالمِلحِ؛ فَإِنَّ مَنِ افتَتَحَ طَعامَهُ بِالمِلحِ وخَتَمَ بِالمِلحِ عوفِيَ مِنِ اثنَينِ وسَبعينَ نَوعا مِن أنواعِ البَلاءِ، مِنهُ الجُذامُ وَالجُنونُ وَالبَرَصُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ به على عليه السلام ـ: اى على! غذايت را با نمك آغاز كن و با نمك پايان ده؛ زيرا كسى كه غذايش را با نمك آغاز كند و با نمك پايان دهد، از هفتاد و دو نوع مرض، سالم مى ماند؛ از جمله: جذام و ديوانگى و پيسى.
۱.الكافي: ج 6 ص 326 ح 2.
ابو مسعود:مردى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و هنگام صحبت با حضرت صلى الله عليه و آله بدنش مى لرزيد. پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: آرام باش، من كه پادشاه نيستم، بلكه پسر زنى هستم كه گوشت نمكسود مى خورد.
مُعَلَّى بنُ خُنَيسٍ:خَرَجَ أبو عَبدِ اللّهِ عليه السلامفي لَيلَةٍ قَد رَشَّت وهُوَ يُريدُ ظُلَّةَ بَني ساعِدَةَ، فَأَتبَعتُهُ فَإِذا هُوَ قَد سَقَطَ مِنهُ شَيءٌ، فَقالَ: بِسمِ اللّهِ، اللّهُمَّ رُدَّ عَلَينا، فَأَتَيتُهُ فَسَلَّمتُ عَلَيهِ، فَقالَ: مُعَلًّى؟ قُلتُ: نَعَم جُعِلتُ فِداكَ، فَقالَ لي: اِلتَمِس بِيَدِكَ، فَما وَجَدتَ مِن شَيءٍ فَادفَعهُ إلَيَّ. قالَ: فَإِذا أنَا بِخُبزٍ مُنتَشِرٍ كَثيرٍ، فَجَعَلتُ أدفَعُ إلَيهِ ما وَجَدتُ، فَإِذا أنَا بِجِرابٍ أعجَزُ عَن حَملِهِ مِن خُبزٍ، فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، أحمِلُهُ عَلى رَأسي؟ فَقالَ: لا، أنَا أولى بِهِ مِنكَ ولكِنِ امضِ مَعي. قالَ: فَأَتَينا ظُلَّةَ بَني ساعِدَةَ، فَإِذا نَحنُ بِقَومٍ نِيامٍ فَجَعَلَ يَدُسُّ الرَّغيفَ والرَّغيفَينِ
معلّى بن خنيس:امام صادق عليه السلام در شبى كه نم نم باران مى آمد آهنگ سقيفه بنى ساعده كرد، من هم او را تعقيب كردم. ناگهان چيزى از او افتاد. امام عليه السلام فرمود: بسم اللّه، خدايا! آن را به ما بازگردان. به خدمتش رسيدم و سلام كردم. فرمود: معلّى تو هستى؟ عرض كردم: بله، قربانت گردم. فرمود: با دستت زمين را لمس كن و هر چه يافتى به من بده. معلّى مى گويد: ناگهان ديدم مقدار زيادى نان ريخته است، آن چه را مى يافتم به حضرت عليه السلاممى دادم و اين چنين كيسه اى چرمى از نان پر شد كه من نمى توانستم آن را حمل كنم. عرض كردم: قربانت گردم، آن را بر سر خود حمل بكنم؟ حضرت عليه السلامفرمود: نه، من به اين كار از تو شايسته ترم، ولى همراه من بيا. معلّى مى گويد: به سقيفه بنى ساعده رسيديم و به جماعتى برخورديم كه
۱.الكافي: 4 / 8 / 3، ثواب الأعمال: 173 / 2، وراجع المناقب لابن شهرآشوب: 2 / 75.
أبُو الرَّبيعِ الشّامِيُّ:دَخَلتُ عَلى أبي عَبدِ اللّهِ عليه السلام وَالبَيتُ غاصٌّ بِأَهلِهِ، فيهِ الخُراسانِيُّ وَالشّامِيُّ ومِن أهلِ الآفاقِ، فَلَم أجِد مَوضِعًا أقعُدُ فيهِ، فَجَلَسَ أبو عَبدِ اللّهِ عليه السلام وكانَ مُتَّكِئًا، ثُمَّ قالَ: يا شيعَةَ آلِ مُحَمَّدٍ، اِعلَموا أنَّهُ لَيسَ مِنّا مَن لَم يَملِك نَفسَهُ عِندَ غَضَبِهِ، ومَن لَم يُحسِن صُحبَةَ مَن صَحِبَهُ، ومُخالَقَةَ مَن خالَقَهُ، ومُرافَقَةَ مَن رافَقَهُ، ومُجاوَرَةَ مَن جاوَرَهُ، ومُمالَحَةَ مَن مالَحَهُ. يا شيعَةَ آلِ مُحَمَّدٍ، اِتَّقُوا اللّهَ مَا استَطَعتُم، ولا حَولَ ولا قُوَّةَ إلاّ بِاللّهِ ۱.
ابو ربيع شامى:بر حضرت صادق عليه السلام وارد شدم، ديدم اتاق پر از جمعيت است و از خراسانى و شامى، تا ديگر نقاط در آنجا حضور دارند و من جايى براى نشستن نيافتم. حضرت كه تكيه داده بود [راست] نشست و آن گاه فرمود: اى شيعيان آل محمّد! بدانيد كه از ما نيست كسى كه در هنگام خشم، خويشتندارى نكند و با همنشين خود، خوش ننشيند و با كسى كه با او خوش خلقى مى كند، خوش خلق نباشد و با رفيق خود، نيكو رفاقت نكند و براى همسايه اش، همسايه خوبى نباشد و نمكِ هم نمك خود را پاس ندارد؛ اى شيعيان آل محمّد! تا مى توانيد پرهيزگار باشيد. ولا حول ولا قوة الا باللّه.
۱.الكافي: 2 / 637 / 2، وراجع الفقيه: 2 / 274 / 2423، المحاسن: 2 / 102 / 1270، تحف العقول: 380، مستطرفات السرائر: 61 / 33.
الإمام الصّادق عليه السلام:إِنَّ داوُودَ النَّبِيَّ عليه السلام قالَ: يا رَبِّ أَخبِرنِي بِقَرِينِي فِي الجَنَّةِ وَنَظِيرِي فِي مَنازِلي، فَأَوحَى اللّهُ تَبارَكَ وَتَعالى إِلَيهِ أَنَّ ذلِكَ مَتّى أَبا يُونُسَ، قالَ: فَاستَأذَنَ اللّهَ فِي زِيارَتِهِ فَأَذِنَ لَهُ، فَخَرَجَ هُوَ وَسُلَيمانُ ابنُهُ حَتّى أَتَيا مَوضِعَهُ، فَإِذا هُما بِبَيتٍ مِن سَعَفٍ، فَقِيلَ لَهُما: هُوَ فِي السُّوقِ، فَسَأَلا عَنهُ، فَقِيلَ لَهُما: اُطلُباهُ فِي الحَطَّابِينَ، فَسَأَلا عَنهُ، فَقالَ لَهُما جَماعَةٌ مِنَ النّاسِ: نَنتَظِرُهُ الآنَ حَتّى يَجِيءَ، فَجَلَسا يَنتَظِرانِهِ إِذ أَقبَلَ وَعَلى رَأسِهِ وِقرٌ ۱ مِن حَطَبٍ، فَقامَ إِلَيهِ النّاسُ فَأَلقى عَنهُ الحَطَبَ، فَحَمِدَ اللّهَ وَقالَ: مَن يَشتَرِي
امام صادق عليه السلام:داوودِ پيامبر عليه السلام گفت: پروردگارا! مرا از همنشينم در بهشت و همتايم در جايگاه هاى بهشتى ام آگاه فرما.
خداى بزرگ و والا، به او وحى فرمود كه: او متّى پدر يونس است.
پس داوود از خداوند، اجازه خواست كه به ديدن او برود و خدا به او اجازه داد. داوود همراه پسرش سليمان رفت تا به محلّ متّى رسيدند. خانه اى ديدند كه از برگ درخت خرما ساخته شده بود. به آن دو گفته شد كه متّى در بازار است. در بازار، سراغش را گرفتند. گفتند: او را در بازار هيزم فروشان بجوييد.
در آن جا سراغش را گرفتند. گروهى از مردم به آن دو گفتند: اينك منتظريم تا بيايد. داوود و سليمان نيز به انتظار او نشستند.
ناگاه متّى ـ كه بارى هيزم بر دوش داشت ـ، آمد. مردم برايش برخاستند و او بار هيزم را زمين نهاد و خداى
عنه صلى الله عليه و آله:مَثَلُ الَّذي يَجلِسُ يَسمَعُ الحِكمَةَ ثُمَّ لا يُحَدِّثُ عَن صاحِبِهِ إلّا بِشَرِّ ما يَسمَعُ، كَمَثَلِ رَجُلٍ أتى راعِياً فَقالَ: يا راعي، أجزِرني شاةً مِن غَنَمِكَ، قالَ: اِذهَب فَخُذ بِاُذُنِ خَيرِها، فَذَهَبَ فَأَخَذَ بِاُذُنِ كَلبِ الغَنَمِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:مَثَل كسى كه مى نشيند تا حكمت بشنود و سپس از گوينده آن، چيزى جز بدترين شنيده هايش را نقل نمى كند، مانند كسى است كه نزد شبانى بيايد و بگويد: «براى من ميشى از گوسفندانت را قربانى كن» و او بگويد: «برو و گوشِ بهترين آنها را بگير [و بياور]». پس برود و گوش سگ گلّه را بگيرد [و بياورد].
۱.سنن ابن ماجة: ج 2 ص 1396 ح 4172 عن أبي هريرة.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعلم حکمت و معرفتعالمان بد +1 مورد دیگر
عنه صلى الله عليه و آلهـ لِأَبي ذَرٍّ ـ: يا أبا ذَرٍّ، اِعلَم أنَّ كُلَّ شَيءٍ إذا فَسَدَ فَالمِلحُ دَواؤُهُ، فَإِذا فَسَدَ المِلحُ فَلَيسَ لَهُ دَواءٌ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ به ابو ذر ـ: اى ابو ذر! بدان هر چيزى كه فاسد شود، دارويش نمك است؛ ولى هر گاه نمك فاسد شود، دارويى ندارد.
۱.مكارم الأخلاق: ج 2 ص 371 ح 2661 عن أبي ذرّ، بحارالأنوار: ج 77 ص 82 ح 3.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعلم حکمت و معرفتعالمان بد +1 مورد دیگر
سنن ابن ماجة عن ابن مسعود:أتى النَّبيَّ صلى الله عليه و آله رجُلٌ فكَلَّمَهُ، فجَعَلَ تَرعُدُ فَرائصُهُ، فقالَ لَهُ: هَوِّن علَيكَ فإنّي لَستُ بمَلِكٍ، إنّما أنا ابنُ امرأةٍ تأكُلُ القَديدَ. ۱
سنن ابن ماجةـ به نقل از ابن مسعود ـ: مردى خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و در حالى كه بدنش مى لرزيد، با ايشان به صحبت پرداخت. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «آرام باش. من كه پادشاه نيستم. من، فرزند زنى هستم كه گوشت خشكيده نمك سود مى خورْد».
۱.سنن ابن ماجة: ج 2 ص 1101 ح 3312.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خوراك فرزند آدم، مثالى است از دنيا؛ اگرچه بر آن، ادويه و نمك بزند. بنگريد كه آن خوراك به چه تبديل مى شود.
عنه صلى الله عليه و آله:إنَّ الدُّنيا ضُرِبَت مَثَلاً لِابنِ آدَمَ، فَانظُر ما يَخرُجُ مِنِ ابنِ آدَمَ ـ وإن مَزَجَهُ ومَلَّحَهُ ـ إلى ما يَصيرُ! ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:دنيا براى فرزند آدم، مَثَل زده شده است. پس بنگر كه آنچه از فرزند آدم خارج مى شود ـ هرچند [خوراك را]خوش مزه و نمكينش كند ـ، به چه تبديل مى شود.
۱.تنبيه الخواطر: ج 1 ص 149؛ الزهد لابن المبارك: ص 169 ح 494 وفيه «قزّحه» بدل «مزجه» عن اُبيّ بن كعب.
عنه صلى الله عليه و آله:إنَّ اللّهَ أنزَلَ أربَعَ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ إلَى الأَرضِ: أنزَلَ الحَديدَ، وَالنّارَ، وَالماءَ، وَالمِلحَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند، چهار بركت را از آسمان به زمين فرود آورد. آهن، آتش، آب و نمك را فرود آورد.
۱.مجمع البيان: ج 9 ص 363؛ الفردوس: ج 1 ص 175 ح 656 كلاهما عن ابن عمر.
عنه صلى الله عليه و آلهـ في وَصِيَّتِهِ لِأَبي ذَرٍّ ـ: يا أبا ذَرٍّ، يَكفي مِنَ الدُّعاءِ مَعَ البِرِّ ما يَكفِي الطَّعامَ مِنَ المِلحِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در وصيّتش به ابو ذر ـ: اى ابو ذر! دعا همراه با نيكوكارى، به اندازه نمك براى غذا كافى است.
۱.الأمالي للطوسي: ص 534 ح 1162 عن أبي ذرّ، بحار الأنوار: ج 77 ص 83 ح 3 وج 93 ص 305 ح 1؛ الزهد لابن حنبل: ص 182 عن أبي ذرّ.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های مربوط به جهان و انسانخیرتشویق به خیر +1 مورد دیگر
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:مَثَلُ الّذي يَجلِسُ يَسمَعُ الحِكمَةَ ولا يُحَدِّثُ عن صاحِبِهِ إلّا بِشَرِّ ما يَسمَعُ، كمَثَلِ رجُلٍ أتى راعِيا فقالَ: يا راعي، أجزِرْني شاةً مِن غَنَمِكَ. قالَ: اِذهَبْ فخُذْ باُذُنِ خَيرِها شاةً، فذَهبَ فأخَذَ باُذُنِ كَلبِ الغَنَمِ! ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:حكايت كسى كه پاى صحبت حكيمى مى نشيند، امّا از او جز بدترين چيزى را كه شنيده است، بازگو نمى كند، حكايت مردى است كه نزد چوپانى مى رود و مى گويد: «اى شبان! از گلّه خود، گوسفندى براى كشتن به من بده» و چوپان به او مى گويد: «خودت برو و گوش بهترين گوسفند را بگير»؛ امّا او مى رود و گوش سگ گلّه را مى گيرد!
۱.كنز العمّال: ج 10 ص 192 ح 29014 عن أبي هريرة.
عنه صلى الله عليه و آله:لِيَسأَل أحَدُكُم رَبَّهُ حاجَتَهُ، حَتّى يَسأَلَهُ المِلحَ، وحَتّى يَسأَلَهُ شِسعَ نَعلِهِ إذَا انقَطَعَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر يك از شما حاجتش را از پروردگارش بخواهد؛ حتّى نمك را از او بخواهد و حتّى بند كفشش را، هر گاه پاره شد، از او درخواست كند.
۱.سنن الترمذي: ج 5 ص 349 ح 3624 عن ثابت البناني.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عبادیدعا و ذکرآنچه برای دعاکننده شایسته نیست +1 مورد دیگر
عنه صلى الله عليه و آله:يَكفي مِنَ الدُّعاءِ مَعَ البِرِّ، ما يَكفِي الطَّعامَ مِنَ المِلحِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:دعا براى عمل نيك، همانند نمك براى غذاست.
۱.الأمالي للطوسي: ص 534 ح 1162 عن أبي ذرّ، بحار الأنوار: ج 93 ص 305 ح 1.
دلائل النبوّة لأبي نعيم عن أبي قرصافة صاحب رسول اللّه صلى الله عليه و آله:كانَ بَدءُ إسلامي أنّي كُنتُ يَتيما بَينَ اُمّي وخالَتي، وكانَ أكثَرُ مَيلي إلى خالَتي، وكُنتُ أرعى شُوَيهاتٍ لي، فَكانَت خالَتي كَثيرا ما تَقولُ لي: يا بُنَيَّ لا تَمُرَّ بِهذَا الرَّجُلِ ـ تَعنِي النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله ـ فَيُغوِيَكَ ويُضِلَّكَ، فَكُنتُ أخرُجُ حَتّى آتِيَ المَرعى وأترُكُ شُوَيهاتي، ثُمَّ آتِي النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله فَلا أزالُ عِندَهُ أسمَعُ مِنهُ، وأروحُ بِغَنَمي ضُمرا يابِساتِ الضُّروعِ.
فَقالَت لي خالَتي: ما لِغَنَمِكَ يابِساتِ الضُّروعِ؟ قُلتُ: ما أدري.
ثُمَّ عُدتُ إلَيهِ اليَومَ الثّانِيَ، فَفَعَلَ كَما فَعَلَ اليَومَ الأَوَّلَ غَيرَ أنّي سَمِعتُهُ يَقولُ: أيُّهَا النّاسُ
دلائل النبوّة، ابو نعيمـ به نقل از ابو قرصافه، صحابى پيامبر خدا ـ: اسلام آوردن من، اين گونه بود كه من يتيم بودم و مادرم و خاله ام مرا سرپرستى مى كردند و گرايش من به خاله ام بيشتر بود. چندتايى ميش داشتم كه آنها را مى چرانيدم. خاله ام مُدام به من مى گفت: فرزندم! از كنار اين مرد (يعنى پيامبر صلى الله عليه و آله) رد نشوى، كه تو را فريب مى دهد و گم راه مى كند. امّا من بيرون مى آمدم و به چراگاه مى رفتم و برّه هايم را رها مى كردم و خود نزد پيامبر صلى الله عليه و آله مى رفتم و مدّت ها نزد پيامبر صلى الله عليه و آله مى نشستم و به سخنان ايشان گوش مى دادم و شبانگاه، گوسفندانم را با شكم خالى و پستان هاى خشكيده برمى گرداندم.
خاله ام به من گفت: چرا گوسفندانت شيرى در پستان ندارند؟
گفتم: نمى دانم.
۱.دلائل النبوّة لأبي نعيم: ص 453 ح 378.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۶۹