فروتن

20 حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنّ اللّهَ تعالى أوحى إلَيَّ أن تَواضَعوا؛ حتّى لا يَفخَرَ أحَدٌ على أحَدٍ، ولا يَبغيَ أحَدٌ على أحَدٍ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند متعال به من وحى فرمود كه: «فروتن باشيد، تا هيچ كس به ديگرى فخر نفروشد و كسى به كسى تعدّى نكند».
۱.كنز العمال: ج 3 ص 110 ح 5722 عن عياض بن حمار.
عنه صلى الله عليه و آله:خَمسٌ لا أدَعَهُنَّ حتَّى المَماتِ: الأكلُ علَى الحَضيضِ مَع العَبيدِ، ورُكوبيَ الحِمارَ مُؤْكَفا، وحَلبيَ العَنزَ بِيَدي، ولُبسُ الصُّوفِ، والتَّسليمُ علَى الصِّبيانِ؛ لِتَكونَ سُنّةً مِن بَعدي. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:پنج كار است كه تا زنده هستم، رهايشان نمى كنم: غذا خوردن بر روى زمين با بندگان، سوار شدن بر الاغ برهنه، دوشيدن بز با دست خودم، پوشيدن لباس پشمينه، و سلام كردن به كودكان، تا اين كارها بعد از من، سنّت شود.
۱.الأمالي للصدوق: ص 130 ح 117 عن محمّد بن قيس عن الإمام الباقر عليه السلام، بحار الأنوار: ج 16 ص 99 ح 37.
الإمام الباقر عليه السلامـ في ذكرِ تَواضُعِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله وزُهدِه ـ: ولَقَد أتاهُ جَبرئيلُ عليه السلام بمَفاتيحِ خَزائنِ الأرضِ ثَلاثَ مَرّاتٍ يُخَيِّرُهُ مِن غَيرِ أن يَنقُصَهُ اللّهُ تباركَ وتعالى مِمّا أعَدَّ اللّهُ لَهُ يَومَ القِيامَةِ شيئا، فيَختارُ التَّواضُعَ لِربِّهِ جلَ وعَزَّ. ۱
امام باقر عليه السلامـ در بيان فروتنى و زهد پيامبر خدا ـ: جبرئيل عليه السلام كليدهاى گنجينه هاى زمين را سه بار نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آورد و او را در انتخاب آنها آزاد گذاشت، بدون آن كه خداوند ـ تبارك و تعالى ـ از آنچه در روز قيامت برايش آماده كرده است، چيزى بكاهد؛ امّا هر بار، پيامبر صلى الله عليه و آله فروتنى در برابر خداوند عز و جل را برگزيد.
۱.الكافي: ج 8 ص 130 ح 100 عن محمّد مسلم، بحار الأنوار: ج 16 ص 277 ح 116.
عنه عليه السلام:كانَ رسولُ اللّه صلى الله عليه و آله يأكُلُ أكلَ العَبدِ، ويَجلِسُ جِلسَةَ العَبدِ، وكانَ يأكُلُ علَى الحَضيضِ، ويَنامُ علَى الحَضيضِ. ۱
امام باقر عليه السلام:پيامبر خدا، مانند بندگان، غذا مى خورد و مانند بندگان، مى نشست و روى زمين، چيز مى خورد و روى زمين مى خوابيد.
۱.المحاسن: ج 2 ص 244 ح 1759 عن جابر، بحار الأنوار: ج 16 ص 225 ح 30.
عنه عليه السلام:إنَّ المَساكينَ كانوا يَبِيتونَ في المَسجِدِ على عَهدِ رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فأفطَرَ النّبيُّ صلى الله عليه و آله مَع المَساكينِ الّذينَ في المَسجِدِ ذاتَ لَيلَةٍ عِندَ المِنبَرِ في بُرمَةٍ فأكَلَ مِنها ثَلاثونَ رجُلاً، ثُمّ رُدَّتْ إلى أزواجِهِ شِبعَهُنَّ. ۱
امام باقر عليه السلام:در روزگار پيامبر خدا، مستمندان، شب ها را در مسجد مى خوابيدند. يك شب، پيامبر صلى الله عليه و آله با مستمندانى كه در مسجد بودند، نزديك منبر در قابلمه اى افطار كرد. سى مرد از غذاى آن قابلمه خوردند و سپس آن قابلمه به همسران پيامبر خدا برگردانده شد و آنها را هم سير كرد.
۱.قرب الإسناد: ص 148 ح 536 عن أبي البختري عن الإمام الصادق عليه السلام، بحار الأنوار: ج 16 ص 219 ح 9.
الإمام الصّادق عليه السلام:إنَّ جَبرئيلَ عليه السلام أتى رسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله فخَيَّرَهُ، وأشارَ علَيهِ بالتَّواضُعِ، وكانَ لَهُ ناصِحا، فكانَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يأكُلُ إكلَةَ العَبدِ؛ ويَجلِسُ جِلسَةَ العَبدِ تَواضُعا للّهِ تباركَ وتعالى. ۱
امام صادق عليه السلام:جبرئيل عليه السلام نزد پيامبر خدا آمد و او را [ميان قبول پادشاهى و خزاين دنيا و ترك آنها]مخيّر كرد و از روى خيرخواهى به ايشان اشاره كرد كه براى خداى متعال، فروتنى كند [و دنيا را رد كند]. پس، پيامبر خدا براى فروتنى در برابر خداوند ـ تبارك و تعالى ـ، چون بردگان، غذا مى خورد و مانند بردگان [روى زمين]مى نشست.
۱.الكافي: ج 8 ص 131 ح 101 عن علي بن المغيرة، بحار الأنوار: ج 16 ص 278 ح 117.
عنه عليه السلام:مَرَّتِ امرَأةٌ بَذِيَّةٌ برسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله وهُو يأكُلُ وهو جالِسٌ علَى الحَضيضِ، فقالَت: يا محمّدُ، واللّهِ إنّكَ لَتأكُلُ أكلَ العَبدِ، وتَجلِسُ جُلوسَهُ! فقالَ لَها رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: وَيحَكِ! وأيُّ عَبدٍ أعبَدُ مِنّي؟! قالَت: فناوِلْني لُقمَةً مِن طَعامِكَ، فناوَلَها، فقالَت: لا واللّهِ إلّا الّتي في فِيكَ! فأخرَجَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله اللُّقمَةَ مِن فَمِهِ فناوَلَها فَأكَلَتها. ۱
امام صادق عليه السلام:پيامبر خدا، روى زمين نشسته بود و غذا مى خورد. زنِ تندزبانى از كنار ايشان رد شد و گفت: اى محمّد! به خدا سوگند كه تو مانند بندگان، غذا مى خورى و مانند بندگان مى نشينى. پيامبر خدا به او فرمود: «واى بر تو! كدام بنده، بنده تر از من است؟». زن گفت: لقمه اى از غذايت به من بده. پيامبر خدا، لقمه اى به او داد. زن گفت: نه به خدا، بايد لقمه اى را كه در دهانت هست، به من بدهى! پيامبر صلى الله عليه و آله لقمه را از دهانش در آورد و به او داد و زن، آن را خورد.
۱.المحاسن: ج 2 ص 245 ح 1760 عن الحسن الصيقل، بحار الأنوار: ج 66 ص 420 ح 33.
المعجم الكبير عن ابن عمر:سَمِعتُ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله يَقولُ: لَقَد هَبَطَ عَليَّ مَلَكٌ مِن السَّماءِ ما هَبَطَ عَلَى نَبِيٍّ قَبلي ولا يَهبِطُ عَلَى أحَدٍ مِن بَعدي وهُوَ إسرافيلُ وعِندهُ جِبريلُ، فَقالَ: السَّلامُ عَلَيكَ يا مُحَمَّدُ. ثُمَّ قَالَ: أنا رَسولُ رَبِّكَ إلَيكَ أمَرَني أن أخبِرَكَ إن شِئتَ نَبيَّا عَبدَا، وإن شِئتَ نَبيَّا مَلِكا. فَنَظَرتُ إلى جِبريلَ فَأومى جِبريلُ إلَيَّ أن تَواضَع، فَقالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله عِندَ ذلِكَ: نَبيَّا عَبدَا. ۱
المعجم الكبيرـ به نقل از ابن عمر: ـاز پيامبر خدا شنيدم كه مى فرمود: «جبرئيل، نزد من بود كه فرشته اى از آسمان بر من فرود آمد. اين فرشته كه بر هيچ پيامبرى پيش از من فرود نيامده بود و بعد از من نيز بر هيچ كس فرود نخواهد آمد، اسرافيل بود. او گفت: سلام بر تو، اى محمّد! و سپس گفت: من، فرستاده پروردگارت به سوى تو هستم. به من فرمان داده است تو را مخيّر سازم كه اگر مى خواهى، پيامبرى و بندگى را برگزين و اگر مى خواهى، پيامبرى و پادشاهى را. من به جبرئيل نگاه كردم. او به من اشاره كرد كه فروتنى كن. پس گفتم: پيامبرى و بندگى را انتخاب كردم».
۱.المعجم الكبير: ج 12 ص 267 ح 13309.
الطبقات الكبرى عن يحيى بن أبي كثير:قَالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: آكُلُ كَما يأكُلُ العَبدُ، وأجلِسُ كَما يَجلِسُ العَبدُ؛ فَإنَّما أنا عَبدٌ. وكانَ النَّبيُّ صلى الله عليه و آله يَجلِسُ مُحتَفِزا. ۱
الطبقات الكبرىـ به نقل از يحيى بن ابى كثير ـ: پيامبر خدا فرمود: «من، همان گونه غذا مى خورم كه بندگان مى خورند و همان طور مى نشينم كه بندگان مى نشينند؛ زيرا من در حقيقت، بنده هستم». پيامبر صلى الله عليه و آله همواره دو زانو مى نشست.
۱.الطبقات الكبرى: ج 1 ص 371.
كنز العمّال عن أبي اُمامة:إنّ النَّبيَّ صلى الله عليه و آله خَرَجَ إلَى البَقيعِ فَتَبِعَهُ أصحابُهُ فَوَقَفَ وأمَرَهُم أن يَتَقَدَّموا، ثُمَّ مَشى خَلفَهُم، فَسُئِلَ عَن ذلِكَ فَقَالَ: إنِّي سَمِعتُ خَفقَ نِعالِكُم، فَأشفَقتُ أن يَقَعَ في نَفسِي شَيءٌ مِن الكِبرِ ۱. ۲
كنز العمّالـ به نقل از ابو اُمامه ـ: [روزى] پيامبر صلى الله عليه و آله به طرف بقيع ره سپار شد. اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله در پى ايشان به راه افتادند. پيامبر صلى الله عليه و آله ايستاد و به آنها دستور داد جلو بروند و آن گاه خود در پى آنها حركت كرد. علّت را پرسيدند. فرمود: «من، صداى كفش هاى شما را شنيدم و ترسيدم چيزى از تكبّر، به وجودم راه يابد». ۳
۱.كنز العمّال: ج 3 ص 830 ح 8878 نقلاً عن الديلمي.
۲.الاُمور المذكورة في الأحاديث ليست قانونا كلّيّا تكشف عن عدم وجود الكبر، بل تختلف باختلاف الأشخاص والأعصار والموارد، فقد قيل: «إنّ من الناس ناساً يلبسون الصوف إرادة التواضع وقلوبهم مملوءة عُجبا وكِبرا» فتأمّل.
۳.گفتنى است كه آنچه در اين احاديث به عنوان نشانه هاى فروتنى آمده، يك قاعده كلّى كه نشانگر نبودن كبر در وجود شخص باشد، نيست؛ بلكه در اشخاص و زمان ها و موارد مختلف، فرق مى كند؛ چرا كه گفته اند: «عدّه اى از مردم هستند كه به قصد فروتنى پشمينه مى پوشند؛ امّا دل هايشان آكنده از خودپسندى و كبر است».
الطبقات الكبرى عن أنس بن مالك:كانَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَقعُدُ علَى الأرضِ، ويأكُلُ علَى الأرضِ، ويُجِيبُ دَعوَةَ المَملوكِ، ويقولُ: لودُعِيتُ إلى ذِراعٍ لَأجَبتُ، ولو اُهدِيَ إلَيّ كُراعٌ لَقَبِلتُ، وكانَ يَعقِلُ شاتَهُ. ۱
الطبقات الكبرىـ به نقل از اَ نَس بن مالك ـ: پيامبر خدا، روى زمين مى نشست و روى زمين، غذا مى خورد و دعوت بنده زرخريد را مى پذيرفت و مى فرمود: «اگر به [خوردن گوشتِ]يك سردست دعوت شوم، مى پذيرم و اگر پاچه اى براى من هديه بياورند، قبول مى كنم» و گوسفند خود را شخصا مى بست.
۱.الطبقات الكبرى: ج 1 ص 371.
مكارم الأخلاق عن أنس بن مالك:كانَت لِرسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله شَربَةٌ يُفطِرُ علَيها وشَربَةٌ للسَّحَرِ، وربّما كانَت واحِدَةً. فهَيّأتُها لَهُ صلى الله عليه و آله ذاتَ لَيلَةٍ فاحتَبسَ النّبيُّ صلى الله عليه و آله فَظَنَنتُ أنّ بَعضَ أصحابِهِ دَعاهُ، فشَرِبتُها حِينَ احتبَسَ، فجاءَ صلى الله عليه و آله بعدَ العِشاءِ بساعَةٍ فسَألتُ بعضَ مَن كانَ مَعهُ: هَل كانَ النَّبيُّ صلى الله عليه و آله أفطَرَ في مَكانٍ أو دَعاهُ أحَدٌ؟ فقالَ: لا، فبِتُّ بلَيلَةٍ لا يَعلَمُها إلّا اللّهُ غَمَّ أن يَطلُبَها مِنّي النَّبيُّ صلى الله عليه و آله ولا يَجِدَها فيَبِيتَ جائعا، فأصبَحَ صائما وما سألَني عَنها ولا ذَكرَها حتّى السّاعةِ. ۱

مكارم الأخلاقـ به نقل از اَ نَس بن مالك ـ: پيامبر خدا با يك نوشيدنى، افطار مى كرد و با نوشيدنى ديگرى، سَحَرى مى خورد و گاهى اوقات هم [در هر دو وعده]يك نوشيدنى بود. شبى براى ايشان نوشيدنى تهيّه كردم؛ امّا پيامبر صلى الله عليه و آله نيامد. من خيال كردم يكى از اصحاب، ايشان را دعوت كرده است. از اين رو، خودم نوشيدنى را خوردم. ساعتى بعد از عشا، پيامبر صلى الله عليه و آله آمد. من از فردى كه همراه ايشان بود، پرسيدم: آيا پيامبر صلى الله عليه و آله در جايى افطار كرد، يا كسى ايشان را دعوت نموده بود؟ گفت: نه. من، آن شب را از فكر اين كه پيامبر صلى الله عليه و آله نوشيدنى را از من بخواهد و نوشيدنى نباشد و گرسنه بخوابد، با چنان غم و اندوهى به سر بردم كه فقط خدا از آن خبر دارد! صبح، پيامبر صلى الله

۱.مكارم الأخلاق: ج 1 ص 78 ح 122، بحار الأنوار: ج 16 ص 247 ح؟
صحيح مسلم عن أنس بن مالك:خَدَمتُ رسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله عَشرَ سِنينَ، واللّهِ، ما قالَ لي اُفّا قطُّ، ولا قالَ لي لشَيءٍ: لِمَ فَعَلتَ كذا؟! وهلّا فَعَلتَ كذا؟! ۱
صحيح مسلمـ به نقل از اَ نَس بن مالك ـ: من ده سال به پيامبر خدا خدمت كردم. به خدا سوگند كه هرگز به من «اُف» هم نگفت و هيچ گاه درباره چيزى به من نفرمود: چرا چنين كردى؟ و چرا چنين نكردى؟
۱.صحيح مسلم: ج 4 ص 1804 ح 52.
صحيح مسلم عن أنس بن مالك:لَمّا قَدِمَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله المَدينَةَ أخذَ أبو طَلحَةَ بِيَدي، فانطَلَقَ بي إلى رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله فقالَ: يا رسولَ اللّهِ، إنّ أنَسا غُلامٌ كيّسٌ فلْيَخدِمْكَ. قالَ: فخَدَمتُهُ في السَّفَرِ والحَضَرِ، واللّهِ ما قالَ لي لشيءٍ صَنَعتُهُ: لِمَ صَنَعتَ هذا هكذا؟! ولا لشيءٍ لم أصنَعْهُ: لِمَ لَم تَصنَعْ هذا هكذا؟! ۱
صحيح مسلمـ به نقل از اَنَس بن مالك ـ: چون پيامبر خدا به مدينه آمد، ابو طلحه دست مرا گرفت و به خدمت پيامبر خدا برد و گفت: اى پيامبر خدا! اَنَس، بچّه زرنگى است. اجازه بده خدمتكار شما باشد. من در سفر و حَضَر، پيامبر خدا را خدمت مى كردم. به خدا سوگند كه هيچ گاه درباره كارى كه انجام مى دادم، نفرمود: «چرا اين كار را كردى؟» و اگر كارى را انجام نداده بودم، هيچ گاه نفرمود: «چرا اين كار را نكردى؟».
۱.صحيح مسلم: ج 4 ص 1804 ح 52.
الطبقات الكبرى عن حمزة بن عبد اللّه بن عتبة:كانَت في النَّبيِّ صلى الله عليه و آله خِصالٌ لَيسَت في الجَبّارينَ، كانَ لا يَدعوهُ أحمَرُ ولا أسوَدُ مِن النّاسِ إلّا أجابَهُ، وكانَ رُبَّما وَجَدَ تَمرَةً مُلقاةً فيأخُذُها فيُهوي بها إلى فِيهِ وإنّهُ لَيَخشى أن تَكونَ مِن الصَّدَقَةِ، وكانَ يَركَبُ الحِمارَ عُريا لَيس علَيهِ شيءٌ. ۱
الطبقات الكبرىـ به نقل از حمزة بن عبد اللّه بن عُتبَه ـ: در پيامبر صلى الله عليه و آله خصلت هايى وجود داشت كه در پادشاهان نبود: هر انسانى از سفيد و سياه، ايشان را دعوت مى كرد، دعوتش را مى پذيرفت. گاه خرمايى را روى زمين مى ديد و آن را بر مى داشت و با اين كه مى ترسيد از خرماهاى صدقه باشد، به دهان مى گذاشت. و بر الاغ برهنه بدون پالان، سوار مى شد.
۱.الطبقات الكبرى: ج 1 ص 370.
المناقب لابن شهر آشوب:كانَ النّبيُّ صلى الله عليه و آله. يُجالِسُ الفُقَراءَ، ويُؤاكِلُ المَساكينَ. ۱
المناقب، ابن شهر آشوب:پيامبر خدا. با تهى دستان مى نشست و با مستمندان، غذا مى خورد.
۱.المناقب لابن شهرآشوب: ج 1 ص 145 و 146، بحار الأنوار: ج 16 ص 228 ح 34.
الطبقات الكبرى عن يزيد بن عبد اللّه بن قسيط:كانَ أهلُ الصُّفَّةِ ناسا مِن أصحابِ رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله لا مَنازِلَ لَهُم، فكانوا يَنامونَ على عَهدِ رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله في المَسجِدِ ويَظَلُّونَ فيهِ ما لَهُم مَأوىً غَيرُهُ، فكانَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَدعوهُم إلَيهِ باللَّيلِ إذا تَعَشّى فيُفَرِّقُهُم على أصحابهِ، وتَتَعشّى طائفةٌ مِنهُم مَع رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، حتّى جاءَ اللّهُ تعالى بالغِنى. ۱
الطبقات الكبرىـ به نقل از يزيد بن عبد اللّه بن قسيط ـ: اصحاب صُفّه، گروهى از اصحاب پيامبر خدا بودند كه خانه نداشتند و به روزگار پيامبر خدا، در مسجد مى خوابيدند و روزها در سايه آن، پناه مى گرفتند و جايى جز مسجد نداشتند. پيامبر صلى الله عليه و آله شب ها به هنگام غذا خوردن، آنان را فرا مى خواند و گروهى را ميان اصحاب خود، تقسيم مى كرد كه با آنها غذا بخورند و گروهى هم با خود پيامبر صلى الله عليه و آله غذا مى خوردند، تا اين كه خداى متعال به آنان ثروتى عنايت فرمود.
۱.الطبقات الكبرى: ج 1 ص 255.
مكارم الأخلاق عن أبيذرّ:كانَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَجلِسُ بَينَ ظَهْرانَي أصحابِهِ، فيَجيءُ الغَريبُ فلا يَدري أيُّهُم هُو حتّى يَسألَ، فطَلَبْنا إلَى النَّبيِّ صلى الله عليه و آله أن يَجعَلَ مَجلِسا يَعرِفُهُ الغَريبُ إذا أتاهُ، فَبنَينا لَهُ دُكّانا مِن طِينٍ، وكانَ يَجلِسُ علَيهِ ونَجلِسُ بجانِبَيهِ. ۱
مكارم الأخلاقـ به نقل از ابو ذر ـ: پيامبر خدا در ميان اصحاب خود، به طورى مى نشست كه وقتى غريبه اى وارد مى شد، تا نمى پرسيد، متوجّه نمى شد كدام يك از آنها پيامبر خداست. از اين رو، ما از ايشان خواهش كرديم در جايى بنشيند كه اگر غريبه اى وارد شد، ايشان را بشناسد. پس، سكّويى از گِل درست كرديم و ايشان روى آن مى نشست و ما هم در دو طرف ايشان مى نشستيم.
۱.مكارم الأخلاق: ج 1 ص 48 ح 8، بحار الأنوار: ج 16 ص 229 ح 35.
مكارم الأخلاق عن ابن مسعود:أتَى النَّبيَّ صلى الله عليه و آله رجُلٌ يُكَلِّمُهُ فأرعَدَ، فقالَ: هَوِّنْ علَيكَ فلَستُ بمَلِكٍ! ۱
مكارم الأخلاقـ به نقل از ابن مسعود ـ: مردى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و با ترس و لرز، شروع به صحبت با ايشان كرد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «آرام باش. من كه پادشاه نيستم».
۱.مكارم الأخلاق: ج 1 ص 48 ح 7، بحار الأنوار: ج 16 ص 229 ح 35.
سنن ابن ماجة عن ابن مسعود:أتى النَّبيَّ صلى الله عليه و آله رجُلٌ فكَلَّمَهُ، فجَعَلَ تَرعُدُ فَرائصُهُ، فقالَ لَهُ: هَوِّن علَيكَ فإنّي لَستُ بمَلِكٍ، إنّما أنا ابنُ امرأةٍ تأكُلُ القَديدَ. ۱
سنن ابن ماجةـ به نقل از ابن مسعود ـ: مردى خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و در حالى كه بدنش مى لرزيد، با ايشان به صحبت پرداخت. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «آرام باش. من كه پادشاه نيستم. من، فرزند زنى هستم كه گوشت خشكيده نمك سود مى خورْد».
۱.سنن ابن ماجة: ج 2 ص 1101 ح 3312.