فروتنى اهل بيت عليهم السلام

30 حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:لَقَد هَبَطَ عَلَيَّ مَلَكٌ مِنَ السَّماءِ ما هَبَطَ عَلى نَبِيٍّ قَبلي، ولا يَهبِطُ عَلى أحَدٍ مِن بَعدي، وهُوَ إسرافيلُ وعِندَهُ جِبريلُ، فَقالَ: السَّلامُ عَلَيكَ يا مُحَمَّدُ، ثُمَّ قالَ: أنَا رَسولُ رَبِّكَ إلَيكَ، أمَرَني أن اُخبِرَكَ ۱ إن شِئتَ نَبِيًّا عَبدًا، وإن شِئتَ نَبِيًّا مَلِكًا؟ فَنَظَرتُ إلى جِبريلَ، فَأَومَأَ جِبريلُ إلَيَّ أن تَواضَع، فَقُلتُ: نَبِيًّا عَبدًا ۲.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:فرشته اى از آسمان بر من نازل شد كه نه پيش از من بر پيامبرى نازل شده است و نه پس از من بر كسى نازل خواهد شد. او، اسرافيل بود كه جبرئيل را همراه خود داشت. او گفت: درود بر تو اى محمّد! و سپس ادامه داد: من فرستاده پروردگارت هستم به سوى تو، او به من دستور داده كه تو را اگر مى خواهى به عنوان پيامبرى بنده و اگر مايلى به عنوان پيامبرى پادشاه، برگزينم. من به جبرئيل نگريستم جبرئيل به من اشاره كرد كه فروتنى كن و من گفتم: ترجيح مى دهم پيامبرى بنده باشم.
۱.كذا في المتن، والأنسب: اُخيِّرك.
۲.المعجم الكبير: 12 / 267 / 13309 عن ابن عمر.
الإمام الباقر عليه السلام:ولَقد أتاهُ جَبرَئيلُ عليه السلامبِمَفاتيحِ خَزائِنِ الأَرضِ ثَلاثَ مَرّاتٍ يُخَيِّرُهُ، مِن غَيرِ أن يَنقُصَهُ اللّهُ تَبارَكَ وتَعالى مِمّا أعَدَّ اللّهُ لَهُ يَومَ القِيامَةِ شَيئًا، فَيَختارُ التَّواضُعَ لِرَبِّهِ جَلَّ وعَزَّ ۱.
امام باقر عليه السلام:جبرئيل سه بار كليدهاى خزانه هاى زمين را براى پيامبر صلى الله عليه و آله آورد، بى آن كه خداوند تبارك و تعالى از آن چه براى او در روز رستاخيز آماده كرده است، چيزى بكاهد و پيامبر، در برابر خداوند عزّوجل، فروتنى را برگزيد.
۱.الكافي: 8 / 130 / 100، أمالي الطوسيّ: 692 / 1470 كلاهما عن محمّد بن مسلم.
الإمام الصادق عليه السلام:إنَّ جَبرَئيلَ عليه السلامأتى رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَخَيَّرَهُ، وأشارَ عَلَيهِ بِالتَّواضُعِ، وكانَ لَهُ ناصِحًا، فَكانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يأكُلُ إكلَةَ العَبدِ، ويَجلِسُ جِلسَةَ العَبدِ، تَواضُعًا للّهِِ تَبارَكَ وتَعالى ۱.
امام صادق عليه السلام:جبرئيل نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمد و او را مخيّر ساخت و به او اشاره كرد تا فروتنى را برگزيند، جبرئيل، خيرخواه پيامبر بود. پيامبر صلى الله عليه و آله براى فروتنى در برابر خداوند متعال، همچون بندگان، غذا مى خورد و همچون بندگان، مى نشست.
۱.الكافي: 8 / 131 / 101 عن عليّ بن المغيرة، وراجع الكافي: 6 / 270، المحاسن: 2 / 244 باب الأكل متّكئًا.
حَمزَةُ بنُ عَبدِاللّهِ بنِ عُتبَةَ:كانَت فِي النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله خِصالٌ لَيسَت فِي الجَبّارينَ، كانَ لا يَدعوهُ أحمَرُ ولا أسوَدُ مِنَ النّاسِ إلاّ أجابَهُ، وكانَ رُبَّما وَجَدَ تَمرَةً مُلقاةً فَيَأخُذُها فَيُهوي بِها إلى فيهِ، وإنَّهُ لَيَخشى أن تَكونَ مِنَ الصَّدَقَةِ، وكانَ يَركَبُ الحِمارَ عُريًا لَيسَ عَلَيهِ شَيءٌ ۱.
حمزة بن عبداللّه بن عتبه:پيامبر صلى الله عليه و آله صفاتى داشت كه در سلاطين نبود. اگر سرخ و سياهى او را دعوت مى كرد، مى پذيرفت و گاه خرماى به كنار افتاده اى مى يافت، آن را در دهان مى نهاد و تنها از اين مى ترسيد كه صدقه باشد. او بر الاغ كاملاً برهنه، سوار مى شد.
۱.الطبقات الكبرى: 1 / 370.
يَزيدُ بنُ عَبدِاللّهِ بنِ قَسيطٍ:كانَ أهلُ الصُّفَّةِ ناسًا مِن أصحابِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله لا مَنازِلَ لَهُم، فَكانوا يَنامونَ عَلى عَهدِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله فِيالمَسجِدِ ويَظَلّونَ فيهِ ما لَهُم مَأوًى غَيرُهُ، فَكانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَدعوهُم إلَيهِ بِاللَّيلِ إذا تَعَشّى فَيُفَرِّقُهُم عَلى أصحابِهِ، وتَتَعَشّى طائِفَةٌ مِنهُم مَعَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، حَتّى جاءَ اللّهُ تَعالى بِالغِنى ۱.
يزيد بن عبداللّه بن قسيط:اهل صفّه [سكّونشينان]، جماعتى از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله بودند كه خانه اى نداشتند و در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله در مسجد مى خوابيدند و چون مأوايى نداشتند، در آن جا به سر مى بردند. پيامبر اكرم هنگام شام آنها را فرا مى خواند و در ميان اصحابش تقسيمشان مى كرد و گروهى از آنها نيز با پيامبر صلى الله عليه و آله شام مى خوردند تا وقتى كه خداوند، توانگرى را به ارمغان آورد.
۱.الطبقات الكبرى: 1 / 255.
أبو ذَرٍّ:كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَجلِسُ بَينَ ظَهرانَي أصحابِهِ، فَيَجيءُ الغَريبُ فَلا يَدري أيُّهُم هُوَ حَتّى يَسأَلَ. فَطَلَبنا إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله أن نَجعَلَ لَهُ مَجلِسًا يَعرِفُهُ الغَريبُ إذا أتاهُ، فَبَنَينا لَهُ دُكّانًا مِن طينٍ، كانَ يَجلِسُ عَلَيهِ ۱.
ابوذر:پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در ميان يارانش مى نشست و هرگاه بيگانه اى مى آمد، نمى فهميد كدام پيامبر است تا اينكه مى پرسيد، لذا از پيامبر خواستيم كه جايگاهى برايش درست كنيم تا اگر بيگانه اى بيايد، او را بشناسد. بدين ترتيب سكّويى از گِل براى او ساختيم كه بر آن مى نشست.
۱.سنن النسائي: 8 / 101، مكارم الأخلاق: 1 / 48 / 8.
أبو مَسعودٍ:أتَى النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله رَجُلٌ فَكَلَّمَهُ، فَجَعَلَ تَرعَدُ فَرائِصُهُ، فَقالَ لَهُ: هَوِّن عَلَيكَ فَإِنّي لَستُ بِمَلِكٍ، إنَّما أنَا ابنُ امرَأَةٍ تَأكُلُ القَديدَ ۱۲.
ابو مسعود:مردى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و هنگام صحبت با حضرت صلى الله عليه و آله بدنش مى لرزيد. پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: آرام باش، من كه پادشاه نيستم، بلكه پسر زنى هستم كه گوشت نمكسود مى خورد.
۱.القديد: اللحم المملوح المجفّف بالشمس. (لسان العرب: 3 / 344).
۲.سنن ابن ماجة: 2 / 1100 / 3312، مكارم الأخلاق: 1 / 48 / 7 نحوه وفيه «القدّ» بدل «القديد».
مُطَرِّفٌ:قالَ أبي: اِنطَلَقتُ في وَفدِ بَني عامِرٍ إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَقُلنا: أنتَ سَيِّدُنا، فَقالَ: السَّيِّدُ اللّهُ تَبارَكَ وتَعالى. قُلنا: وأفضَلُنا فَضلاً، وأعظَمُنا طَولاً، فَقالَ: قولوا بِقَولِكُم أو بَعضِ قَولِكُم ولا يَستَجرِيَنَّكُمُ الشَّيطانُ ۱.
مطرّف:پدرم گفت: با هيأت نمايندگى بنى عامر، خدمت رسول اللّه صلى الله عليه و آله رسيديم. عرض كرديم: تو سرور مايى. فرمود: سرور، خداوند تبارك و تعالى است. عرض كرديم: تو كاملاً از ما برترى و از ما بخشنده تر، فرمود: هرچه مى خواهيد بگوييد، ولى مواظب باشيد شيطان شما را نماينده خود قرار ندهد [در مدح و ستايش مبالغه نكنيد].
۱.سنن أبي داود: 4/254/4806، الأدب المفرد: 72/211 وراجع مسند ابن حنبل: 5/498/16307 و: 499 / 16311 و 16316، كشف الخفاء: 1 / 462 / 1514.
الإمام الصادق عليه السلام:ما أكَلَ نَبِيُّ اللّهِ صلى الله عليه و آله وهُوَ مُتَّكِئٌ مُنذُ بَعَثَهُ اللّهُ عَزَّوجَلَّ، وكانَ يَكرَهُ أن يَتَشَبَّهَ بِالمُلوكِ، ونَحنُ لا نَستَطيعُ أن نَفعَلَ ۱.
امام صادق عليه السلام:پيامبر خدا صلى الله عليه و آله از هنگامى كه خداوند عزّوجل او را به پيامبرى برانگيخت، هرگز تكيه كرده خوراكى نخورد و كراهت داشت به سلاطين، مانند شود و ما توان چنين كارى نداريم.
۱.الكافي: 6 / 272 / 8 عن المعلّى بن خنيس.
زاذانُ:رَأَيتُ عَلِيَّ بنَ أبي طالِبٍ يُمسِكُ الشُّسوعَ بِيَدِهِ، يَمُرُّ فِي الأَسواقِ فَيُناوِلُ الرَّجُلَ الشِّسعَ ويُرشِدُ الضّالَّ ويُعينُ الحَمّالَ عَلَى الحُمولَةِ، وهُوَ يَقرَأُ هذِهِ الآيَةَ: «تِلكَ الدّارُ الآخِرَةُ نَجعَلُها لِلَّذينَ لا يُريدونَ عُلُوًّا فِي الأَرضِ ولا فَسادًا والعاقِبَةُ لِلمُتَّقينَ ۱» . ثُمَّ يَقولُ: هذِهِ الآيَةُ اُنزِلَت فِي الوُلاةِ وذَوِي القُدرَةِ مِنَ النّاسِ ۲.
زاذان:على بن ابى طالب را ديدم كه بند كفشى جامانده را با دست خود مى گرفت و از بازار مى گذشت تا بند كفش را به دست صاحبش مى داد و ره گم كرده را ره مى نمود و در برداشتن بار، به حمّال كمك مى كرد و اين آيه را تلاوت مى فرمود: «اين سراى آخرت را از آن كسانى ساخته ايم كه در اين جهان نه خواهان برترى جويى هستند و نه خواهان فساد و فرجام نيك، از آن پرهيزگاران است» . سپس مى فرمود: اين آيه در حقّ واليان و مردم قدرتمند نازل شده است.
۱.القصص: 83.
۲.فضائل الصحابة لابن حنبل: 2 / 621 / 1064.
الإمام الصادق عليه السلام:خَرَجَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلاموهُوَ راكِبٌ، فَمَشَوا مَعَهُ فَقالَ: ألَكُم حاجَةٌ؟ قالوا: لا، ولكِنّا نُحِبُّ أن نَمشِيَ مَعَكَ، فَقالَ لَهُم: اِنصَرِفوا؛ فَإِنَّ مَشيَ الماشي مَعَ الرّاكِبِ مَفسَدَةٌ لِلرّاكِبِ ومَذَلَّةٌ لِلماشي ۱.
امام صادق عليه السلام:اميرالمؤمنين، سواره از خانه خارج شد و گروهى، پياده همراه او راه افتادند. حضرت عليه السلام فرمود: آيا شما كارى داريد؟ گفتند: نه، ليكن دوست داريم با شما همراهى كنيم. حضرت عليه السلامبه آنها فرمود: باز گرديد، پياده رفتن به همراه سواره، موجب تباهى سواره و خوارى پياده است.
۱.الكافي: 6 / 540 / 16 هشام بن سالم، وراجع تحف العقول: 209.
رُوِيَ أنَّ الحَسَنَ بنَ عَلِيٍّ عليهماالسلام كانَ يَجلِسُ إلَى المَساكينِ، ثُمَّ يَقولُ: «إنَّهُ لا يُحِبُّ المُستَكبِرينَ ۱» ۲.
امام صادق عليه السلام:روايت شده است كه حسن بن على عليه السلام در كنار مساكين مى نشست و سپس اين آيه را تلاوت مى كرد: «خداوند مستكبران را دوست ندارد».
۱.النحل: 23.
۲.تفسير الطبريّ: 8 / جزء 14 / 94، العمدة: 400 / 812.
رُوِيَ أنَّهُ مَرَّ الحَسَنُ بنُ عَلِيٍّ عليهماالسلامعَلى فُقَراءَ وقَد وَضَعوا كُسَيراتٍ عَلَى الأَرضِ وهُم قُعودٌ يَلتَقِطونَها ويَأكُلونَها، فَقالوا لَهُ: هَلُمَّ يَا بنَ بِنتِ رَسولِ اللّهِ إلَى الغَداءِ. قالَ: فَنَزَلَ وقالَ: إنَّ اللّهَ لا يُحِبُّ المُستَكبِرينَ، وجَعَلَ يَأكُلُ مَعَهُم حَتَّى اكتَفَوا وَالزّادُ عَلى حالِهِ بِبَرَكَتِهِ، ثُمَّ دَعاهُم إلى ضِيافَتِهِ وأطعَمَهُم وكَساهُم ۱.
روايت شده كه حسن بن علىبر گروهى از فقرا گذشت كه تكّه نانهايى بر زمين نهاده و گرد يكديگر نشسته بودند و از آن بر مى داشتند و مى خوردند. اين جماعت به امام عليه السلام گفتند: اى پسر دختر رسول خدا! بفرماييد. راوى مى گويد: حضرت عليه السلام فرود آمد و فرمود: خداوند مستكبران را دوست ندارد و همراه آنان به خوردن نشست تا از خوردن دست كشيدند و اين در حالى بود كه به بركت وجود امام عليه السلام، چيزى از نانها كم نشده بود. امام عليه السلام سپس آنها را به مهمانى دعوت كرد و اطعامشان نمود و جامه شان بخشيد.
۱.المناقب لابن شهرآشوب: 4 / 23.
مُحَمَّدُ بنُ عَمرِو بنِ حَزمٍ:مَرَّ الحُسَينُ بِمَساكينَ يَأكُلونَ فِي الصُّفَّةِ ۱ فَقالوا: الغَداءَ، فَنَزَلَ وقالَ: إنَّ اللّهَ لا يُحِبُّ المُتَكَبِّرينَ، فَتَغَدّى مَعَهُم ثُمَّ قالَ لَهُم: قَد أجَبتُكُم فَأَجيبوني. قالوا: نَعَم. فَمَضى بِهِم إلى مَنزِلِهِ، فَقالَ لِلرَّبابِ: أخرِجي ما كُنتِ تَدَّخِرينَ ۲.
محمّد بن عمروبن حزم:امام حسين عليه السلام بر گروهى از مساكين گذشت كه در صفّه، غذا مى خوردند. آنها به حضرت، غذا تعارف كردند. حضرت فرود آمد و گفت: خداوند، متكبّران را دوست ندارد و با آنها غذا خورد و سپس به آنها فرمود: من دعوت شما را پذيرفتم، شما هم دعوت مرا بپذيريد. گفتند: باشد. امام عليه السلام آنها را با خود به منزلش برد و به رباب فرمود: آن چه را ذخيره كرده اى بيرون بياور.
۱.أهل الصُفّة: هم فقراء المهاجرين، ومَن لم يكن له منزل يسكنه، فكانوا يأوون إلى موضع مُظلّل في مسجد المدينة يسكنونه. (النهاية: 3 / 37).
۲.تاريخ دمشق «ترجمة الإمام الحسين عليه السلام»: 151 / 196، تفسير العيّاشيّ: 2 / 257 / 15 نحوه عن مسعدة.
أبو بَصيرٍ:دَخَلَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلامالحَمّامَ، فَقالَ لَهُ صاحِبُ الحَمّامِ: اُخليهِ لَكَ؟ فَقالَ: لا حاجَةَ لي في ذلِكَ، المُؤمِنُ أخَفُّ مِن ذلِكَ ۱.
ابوبصير:امام صادق عليه السلام به حمّام رفت. صاحب حمّام به ايشان عرض كرد: آيا حمّام را قُرق كنم؟ امام عليه السلام فرمود: نيازى به اين كار نيست، كار مؤمن ساده تر از اين امور است.
۱.الكافي: 6 / 503 / 37.
اِبنُ شَهرآشوبَ في المناقِبِ:دَخَلَ [الرِّضا عليه السلام] الحَمّامَ فَقالَ لَهُ بَعضُ النّاسِ: دَلِّكني يا رَجُلُ، فَجَعَلَ يُدَلِّكُهُ، فَعَرَّفوهُ، فَجَعَلَ الرَّجُلُ يَستَعذِرُ مِنهُ وهُوَ يُطَيِّبُ قَلبَهُ ويُدَلِّكُهُ ۱.
ابن شهر آشوب در مناقب:روايت شده است كه امام رضا عليه السلامبه حمّام رفت. فردى به ايشان گفت: اى مرد! مرا كيسه بكش. حضرت عليه السلامهم او را كيسه كشيد. مردم، حضرت عليه السلامرا به آن مرد معرفى كردند، او از امام پوزش طلبيد و حضرت عليه السلام دل آن مرد را آرام مى كرد و همچنان كيسه اش مى كشيد.
۱.المناقب لابن شهرآشوب: 4 / 362.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:مُروءَتُنا أهلَ البَيتِ العَفوُ عَمَّن ظَلَمَنا وإعطاءُ مَن حَرَمَنا ۱.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:مردانگى ما اهل بيت، گذشت است از كسى كه به ما ستم كرده و عطاست به كسى كه از ما دريغ ورزيده است.
۱.تحف العقول: 38.
أبو عَبدِاللّهِ الجَدَلِيُّ:سَأَلتُ عائِشَةَ عَن خُلقِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَقالَت: لَم يَكُن فاحِشًا ولا مُتَفَحِّشًا ولا صَخّابًا ۱ فِي الأَسواقِ، ولا يَجزي بِالسَّيِّئَةِ السَّيِّئَةَ، ولكِن يَعفو ويَصفَحُ ۲.
ابو عبداللّه جدلى:درباره اخلاق پيامبر صلى الله عليه و آله از عائشه پرسيدم، گفت: نه زشتكار بود، نه زشتگوى و نه در بازار، اهل جنجال و سر و صدا بود و بدى را، با بدى پاسخ نمى داد و از آن در مى گذشت و چشم مى پوشيد.
۱.الصخب والسخب: الضجّة واضطراب الأصوات للخصام. (النهاية: 3 / 14).
۲.سنن الترمذيّ: 4 / 369 / 2016، مسند ابن حنبل: 9 / 532 / 25472، وذكر أيضًا في: 10 / 75 / 26049 و: 94 / 26150.
عَبدُ اللّهِ:كَأَنّي أنظُرُ إلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله يَحكي نَبِيًّا مِنَ الأَنبِياءِ، ضَرَبَهُ قَومُهُ فَأَدمَوهُ، وهُوَ يَمسَحُ الدَّمَ عَن وَجهِهِ ويَقولُ: اللّهُمَّ اغفِر لِقَومي فَإِنَّهُم لا يَعلَمونَ ۱.
عبداللّه:گويى به پيامبر صلى الله عليه و آله مى نگرم كه همچون پيامبرى از پيامبران بود كه قومش او را زدند و خونينش كردند و او، در حالى كه خون از چهره اش مى زدود، مى گفت: خدايا! از قوم من درگذر كه آنها نمى دانند.
۱.صحيح البخاريّ: 6 / 2539 / 6530، و أيضًا في: 3 / 1282 / 3290، صحيح مسلم: 3 / 1417 / 1792، سنن ابن ماجة: 2 / 1335 / 4025، مسند ابن حنبل: 2 / 125 / 4107 نحوه.
الإمام الباقر عليه السلام:إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله اُتِيَ بِاليَهودِيَّةِ الَّتي سَمَّتِ الشّاةَ لِلنَّبِيِّ صلى الله عليه و آله، فَقالَ لَها: ما حَمَلَكِ عَلى ما صَنَعتِ؟ فَقالَت: قُلتُ: إن كانَ نَبِيًّا لَم يَضُرَّهُ وإن كانَ مَلِكًا أرَحتُ النّاسَ مِنهُ، قالَ: فَعَفا رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله عَنها ۱.
امام باقر عليه السلام:آن زن يهودى را كه گوسفندى براى پيامبر مسموم كرده بود، نزد ايشان آوردند، پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: چه چيز تو را به اين كار وا داشت؟ آن زن گفت: به خود گفتم: اگر او پيامبر است اين كار، به او زيانى نرساند و اگر سلطان است مردم را از شرّ او آسوده گردانيده ام. امام باقر عليه السلاممى فرمايد: پيامبر صلى الله عليه و آله از گناه او درگذشت.
۱.الكافي: 2 / 108 / 9 عن زرارة.
مُعاذُ بنُ عَبدِ اللّهِ التَّميمِيُّ:واللّهِ، لَقَد رَأَيتُ أصحابَ عَلِيٍّ عليه السلام وقَد وَصَلوا إلَى الجَمَلِ، وصاحَ مِنهُم صائِحٌ: اِعقِروهُ، فَعَقَروهُ فَوَقَعَ، فَنادى عَلِيٌّ عليه السلام: مَن طَرَحَ السِّلاحَ فَهُوَ آمِنٌ، ومَن دَخَلَ بَيتَهُ فَهُوَ آمِنٌ، فَوَاللّهِ ما رَأَيتُ أكرَمَ عَفوًا مِنهُ ۱.
معاذ بن عبداللّه تميمى:به خدا سوگند، اصحاب على را ديدم كه [در جنگ جمل] به شتر رسيده بودند و كسى فرياد زد: شتر را پى كنيد و آنها شتر را پى كردند و آن، بر زمين افتاد و على ندا در داد: هر كه سلاح بر زمين افكند، در امان خواهد بود و هركه به خانه خود درآيد، در امان خواهد بود. به خدا سوگند با گذشت تر از على نديده ام.
۱.الجمل: 365، وراجع مروج الذهب: 2 / 378، الأخبار الطوال: 151، تاريخ اليعقوبيّ: 2 /183، شرح الأخبار: 1 / 395 / 334.
البَلاذُرِيُّ في أنسابِ الأَشرافِ:قامَ عَلِيٌّ عليه السلامحينَ ظَهَرَ وظَفِرَ (عَلَى القَومِ) خَطيبًا فَقالَ: يا أهلَ البَصرَةِ، قَد عَفَوتُ عَنكُم، فَإِيّاكُم والفِتنَةَ، فَإِنَّكُم أوَّلُ الرَّعِيَّةِ نَكَثَ البَيعَةَ وشَقَّ عَصَا الاُمَّةِ ۱.
بلاذرى در انساب الاشراف:هنگامى كه على عليه السلام [بر اصحاب جمل]چيرگى يافت، برخاست و چنين خطبه خواند: اى اهل بصره، از شما درگذشتم، ليكن از فتنه، كناره گيريد كه شما نخستين مردمانى هستيد كه بيعت شكستيد و اجتماع امّت را پراكنديد.
۱.أنساب الأشراف: 2 / 264 / 337.
الإمام عليّ عليه السلامـ مِن كَلامِهِ بِالبَصرَةِ حينَ ظَهَرَ عَلَى القَومِ، بَعدَ حَمدِ اللّهِ والثَّناءِ عَلَيهِـ: أمّا بَعدُ، فَإِنَّ اللّهَ ذو رَحمَةٍ واسِعَةٍ، ومَغفِرَةٍ دائِمَةٍ، وعَفوٍ جَمٍّ، وعِقابٍ أليمٍ، قَضى أنَّ رَحمَتَهُ ومَغفِرَتَهُ وعَفَوهُ لِأَهلِ طاعَتِهِ مِن خَلقِهِ، وبِرَحمَتِهِ اهتَدَى المُهتَدونَ، وقَضى أنَّ نَقمَتَهُ وسَطَواتِهِ وعِقابَهُ عَلى أهلِ مَعصِيَتِهِ مِن خَلقِهِ، وبَعدَ الهُدى والبَيِّناتِ ما ضَلَّ الضّالّونَ. فَما ظَنُّكُم يا أهلَ البَصرَةِ وقَد نَكَثتُم بَيعَتي وظاهَرتُم عَلَيَّ عَدُوّي؟ فَقامَ إلَيهِ رَجُلٌ فَقالَ: نَظُنُّ خَيرًا، ونَراكَ قَد ظَفِرتَ وقَدَرتَ، فَإِن عَاقَبتَ فَقَدِ اجتَرَمنا ذلِكَ، وإن عَفَوتَ فَالعَفوُ أحَبُّ إلَى اللّهِ، فَقالَ: قَد

امام على عليه السلامدر سخن خود در بصره، هنگام چيرگى بر ايشان، پس از سپاس و ستايش خداوند فرمود: امّا بعد، همانا خداوند، رحمتى گسترده و آمرزشى پيوسته و گذشتى فراوان و كيفرى دردناك دارد و حكم كرده است كه رحمت و آمرزش و گذشتش براى خلق اوست كه اهل طاعتند و در پرتو رحمت او، ره يافتگان ره يافتند و حكم كرده است كه انتقام و قدرت و كيفرش براى خلق اوست كه اهل سركشى هستند و ديگر پس از هدايت و دلايل آشكار گمراهان گمراه نشدند. اى اهل بصره! اينك گمان شما چيست كه بيعت مرا شكستيد و دشمنم را يارى رسانديد؟ مردى برخاست و گفت: گمان خير داريم و تو را مى بينيم كه چيرگى و توانايى يافته اى، اگر ما را به كيفر رسانى، آن مقتضاى جرم ما خواهد بود و اگر درگذرى، پس نزد خدا گذشت، محبوبتر است. على عليه السلامفرمود: از شما

۱.الإرشاد: 1 / 257، وراجع الجمل: 407 عن الحارث بن سريع.
الإمام زين العابدين عليه السلام:دَخَلتُ عَلى مَروانَ بنِ الحَكَمِ فَقالَ: ما رَأَيتُ أحَدًا أكرَمَ غَلَبَةً مِن أبيكَ، ما هُوَ إلاّ أن وَلِيَنا يَومَ الجَمَلِ، فَنادى مُناديهِ: لا يُقتَلُ مُدبِرٌ ولا يُذَفَّفُ عَلى جَريحٍ ۱.
امام سجاد عليه السلام:بر مروان بن حكم وارد شدم. او گفت: به هنگام چيرگى، كسى را از پدر تو كريمتر نيافتم. او همان كسى بود كه در جنگ جمل ما را تعقيب مى كرد و مناديش ندا در مى داد كه: هيچ گريزنده اى، كشته نخواهد شد و هيچ زخم خورده اى، از پاى در آورده نخواهد شد.
۱.السنن الكبرى: 8 / 314 / 16746 عن إبراهيم بن محمّد عن الإمام الصادق عن أبيه عليهماالسلام، المبسوط: 7 / 264 عن الإمام الصادق عن أبيه عليهماالسلام وفيه «يدنف» بدل «يذفف»، وذفّف على الجريح: أجهز عليه. (أساس البلاغة للزمخشريّ: 143).
اِبنُ أبِي الحَديدِ في شَرحِ نَهجِ البَلاغَةِـ في صِفَةِ عَلِيٍّ عليه السلامـ: وأمَّا الحِلمُ والصَّفحُ فَكانَ أحلَمَ النّاسِ عَن ذَنبٍ، وأصفَحَهُم عَن مُسيءٍ. وقَد ظَهَرَ صِحَّةُ ما قُلناهُ يَومَ الجَمَلِ، حَيثُ ظَفِرَ بِمَروانَ بنِ الحَكَمِ ـ وكانَ أعدَى النّاسِ لَهُ، وأشَدَّهُم بُغضًا ـ فَصَفَحَ عَنهُ. وكانَ عَبدُ اللّهِ بنُ الزُّبَيرِ يَشتِمُهُ عَلى رُؤوسِ الأَشهادِ، وخَطَبَ يَومَ البَصرَةِ فَقالَ: قَد أتاكُمُ الوَغدُ اللَّئيمُ عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ. وكانَ عَلِيٌّ عليه السلاميَقولُ: ما زالَ الزُّبَيرُ رَجُلاً مِنّا أهلَ البَيتِ حَتّى شَبَّ عَبدُاللّهِ. فَظَفِرَ بِهِ يَومَ الجَمَلِ، فَأَخَذَهُ أسيرًا، فَصَفَحَ عَنهُ، وقالَ: اِذهَب فَلا أرَيَنَّكَ، لَم يَزِدهُ عَلى ذلِكَ. وظَفِرَ

ابن ابى الحديد در توصيف على عليه السلام در شرح نهج البلاغه مى گويد:در بردبارى و گذشت از جرم، بردبارترين مردم و نسبت به بدكار با گذشت ترين ايشان بود. درستى سخن ما در جنگ جمل آشكار شده است آن گاه كه به مروان بن حكم ـ كه دشمن ترين و كينه توزترين دشمن او بود ـ دست يافت و از او در گذشت. عبداللّه بن زبير در برابر همه او را دشنام داد ودر هنگام اشغال بصره چنين خطبه خواند: فرومايه دون پايه، على بن ابى طالب، به سوى شما آمده است. در حالى كه على عليه السلاممى گفت: زبير، همچنان از ما اهل بيت بود تا آن كه عبداللّه، جوان گشت. و حضرت در جنگ جمل بر او چيره شد و او را به اسارت گرفت و از او در گذشت و به او فرمود: برو تا ديگر تو را نبينم و بر اين، سخنى نيفزود. حضرت عليه السلام پس از جنگ جمل، در مكّه به سعيد

۱.شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: 1 / 22 و 23.
الإمام الحسن عليه السلام:اُخِذَ ابنُ مُلجَمٍ فَاُدخِلَ عَلى عَلِيٍّ عليه السلام، فَقالَ: أطيبوا طَعامَهُ وألينوا فِراشَهُ، فَإِن أعِش فَأَنَا وَلِيُّ دَمي، عَفوٌ أو قِصاصٌ، وإن مُتُّ فَأَلحِقوهُ بي اُخاصِمهُ عِندَ رَبِّ العالَمينَ ۱.
امام حسن عليه السلام:ابن ملجم دستگير و به حضور على عليه السلام برده شد. امام عليه السلامفرمود: خوراكش را نيكو و بسترش را نرم گردانيد، اگر زنده ماندم كه صاحب خون، خودم هستم، بخواهم در مى گذرم يا قصاص مى كنم و اگر مُردم، او را به من مُلحق كنيد كه نزد خداوند جهانيان از او دادخواهى مى كنم.
۱.اُسد الغابة: 4 / 113، تاريخ دمشق «ترجمة الإمام عليّ عليه السلام»: 3 / 300 / 1400 كلاهما عن محمّد بن سعد، أنساب الأشراف: 2 / 495 / 529، الإمامة والسياسة: 1 / 181 وفي ذيلهما «ولا تعتدوا، إنّ اللّه لا يحبّ المعتدين».
الإمام الباقر عليه السلام:إنَّ عَلِيًّا عليه السلام قالَ فِي ابنِ مُلجَمٍ بَعدَما ضَرَبَهُ: أطعِموهُ واسقوهُ، أحسِنوا إسارَهُ، فَإِن عِشتُ فَأَنَا وَلِيُّ دَمي، أعفو إن شِئتُ وإن شِئتُ استَقَدتُ، وإن مُتُّ فَقَتَلتُموهُ فَلا تُمَثِّلوا ۱.
امام باقر عليه السلام:على عليه السلام پس از ضربت خوردن به دست ابن ملجم، در حقّ وى فرمود: به او خوراك دهيد و سيرابش گردانيد و در اسارتش نيكو رفتارى كنيد، اگر زنده ماندم كه صاحب خون، خودم هستم، اگر خواستم از او در مى گذرم و اگر خواستم قصاص مى كنم و اگر مُردم و او را كشتيد، اندامش را مثله نكنيد.
۱.السنن الكبرى: 8 / 317 / 16759 عن إبراهيم بن محمّد عن الإمام الصادق عليه السلام، تاريخ دمشق «ترجمة الإمام عليّ عليه السلام»: 3 / 297 / 1398 ذكره إلى «استقدت» عن ابن عياض عن الإمام الصادق عليه السلام، الاستيعاب: 3 / 219 نحوه، المناقب لابن شهرآشوب: 3 / 312 مرسلاً نحوه، الجعفريّات: 53 نحوه وذكره إلى «استقدتُ» عن الإمام الصادق عليه السلام، قرب الإسناد: 143 / 515 عن أبي البختريّ عن الإمام الصادق عليه السلام.
رُوِيَ أنَّهُ جَنى غُلامٌ لِلحَسَنِ بنِ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليهماالسلام جِنايَةً توجِبُ العِقابَ، فَأَمَرَ بِهِ أن يُضرَبَ، فَقالَ:يا مَولايَ «والكاظِمينَ الغَيظَ» . قالَ: خَلّوا عَنهُ. قالَ: يا مَولايَ «والعافينَ عَنِ النّاسِ» . قالَ: قَد عَفَوتُ عَنكَ. قالَ: يا مَولايَ «واللّهُ يُحِبُّ المُحسِنينَ ۱» . قالَ: أنتَ حُرٌّ لِوَجهِ اللّهِ، ولَكَ ضِعفُ ما كنتُ اُعطيكَ ۲.
روايت شده است كه غلام حسن بن على بن ابى طالب عليه السلامجرمى مرتكب شد كه سزاوار كيفر بود، حضرت عليه السلام دستور داد او را بزنند. او گفت: سرورم! «آنان كه خشم خويش فرو مى خورند» ، حضرت عليه السلامفرمود: از او دست بداريد. او گفت: سرورم! «و از خطاى مردم در مى گذرند» ، حضرت عليه السلامفرمود: از تو در گذشتم. او گفت: سرورم! «و خدا نيكوكاران را دوست مى دارد» ، حضرت عليه السلامفرمود: تو در راه خدا آزادى و از آنِ تو باد دو برابر آن چه به تو مى دادم.
۱.آل عمران: 134.
۲.الفرج بعد الشدّة: 1 / 101.
الحُرُّ بنُ يَزيدَـ في يَومِ عاشوراءَ لِلحُسَينِ عليه السلامـ: جَعَلَنِي اللّهُ فِداكَ يَا بنَ رَسولِ اللّهِ، أنَا صاحِبُكَ الَّذي حَبَستُكَ عَنِ الرُّجوعِ، وسايَرتُكَ فِي الطَّريقِ، وجَعجَعتُ بِكَ في هذَا المَكانِ. واللّهِ الَّذي لا إلهَ إلاّ هُوَ ما ظَنَنتُ أنَّ القَومَ يَرُدّونَ عَلَيكَ ما عَرَضتَ عَلَيهِم أبَدًا. وإنّي قَد جِئتُكَ تائِبًا مِمّا كانَ مِنّي إلى رَبّي، ومُواسِيًا لَكَ بِنَفسي حَتّى أموتَ بَينَ يَدَيكَ، أفَتَرى ذلِكَ لي تَوبَةً؟ قالَ: نَعَم، يَتوبُ اللّهُ عَلَيكَ، ويَغفِرُ لَكَ، مَا اسمُكَ؟ قالَ: أنَا. قالَ: أنتَ الحُرُّ كَما سَمَّتكَ اُمُّكَ، أنتَ الحُرُّ إن شاءَ اللّهُ فِي الدُّنيا والآخِرَةِ، اِنزِل. قالَ: أنَا لَكَ فارِسًا خَيرٌ مِنّي راجِلاً، اُقاتِلُهُم عَلى فَرَسي

حرّ بن يزيد در روز عاشورا به حسين عليه السلام عرض كرد:خداوند مرا فداى تو كند، اى فرزند رسول خدا، منم آن همراه تو كه از بازگشت، جلو گرفتمت و در راه، گام به گام تو آمدم و در اين مكان تو را بازداشتم. به خدايى كه جز او خدايى نيست سوگند، هرگز گمان نمى كردم پيشنهاد تو را اين جماعت رد كنند. من در حالى به سوى تو آمدم كه از آن چه از من سر زد به خدايم توبه كنم و با جانم به تو يارى مى رسانم تا آن كه در برابر تو جان دهم، آيا اين عمل مرا، توبه مى بينى؟ حضرت عليه السلام فرمود: آرى، خداوند بر تو مى بخشد و مى آمرزدت، نامت چيست؟ گفت: حرّ بن يزيد. فرمود تو حرّ و آزاده هستى، همان گونه كه مادرت ناميدت، تو به خواست خدا در اين سرا و آن سرا، آزادى؛ فرود آى. او گفت: اى امام! اگر سواره باشم، براى تو بهتر از آنم كه

۱.تاريخ الطبريّ: 5 / 427، إعلام الورى: 239 نحوه.
عَبدُ اللّهِ بنُ مُحَمَّدٍ:سَمِعتُ عَبدَ الرَّزّاقِ يَقولُ: جَعَلَت جارِيَةٌ لِعَلِيِّ بنِ الحُسَينِ عليهماالسلامتَسكُبُ عَلَيهِ الماءَ يَتَهَيَّأُ لِلصَّلاةِ، فَسَقَطَ الإبريقُ مِن يَدِ الجارِيَةِ عَلى وَجهِهِ فَشَجَّهُ، فَرَفَعَ عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ عليهماالسلام رَأسَهُ إلَيها، فَقالَتِ الجارِيَةُ: إنَّ اللّهَ عَزَّوجَلَّ يَقولُ: «الكاظِمينَ الغَيظَ» ، فَقالَ لَها: قَد كَظَمتُ غَيظي. قالَت: «والعافينَ عَنِ النّاسِ» . قالَ: قَد عَفَا اللّهُ عَنكِ. قالَت: «واللّهُ يُحِبُّ المُحسِنينَ» . قالَ: فَاذهَبي فَأَنتِ حُرَّةٌ ۱.
عبداللّه بن محمّد:از عبدالرزّاق شنيدم كه مى گفت: كنيز على بن الحسين عليه السلامبرايشان آب مى ريخت تا آن حضرت براى نماز آماده شود. ناگهان آبريز، از دست كنيز، بر چهره حضرت عليه السلامبيفتاد و آن را بشكافت. على بن الحسين عليه السلامسرش را به طرف آن كنيزك بلند كرد. كنيزك گفت: خداوند عزّوجل مى فرمايد: «الكظمِينَ الْغَيْظَ» حضرت عليه السلام به او فرمود: خشمم را فرو خوردم، كنيزك گفت: «والعافينَ عَنِ النّاس» ، حضرت عليه السلامفرمود: خداوند از تو در گذرد. او گفت: «وَاللّهُ يُحِبُّ المُحْسنينَ» ، حضرت عليه السلامفرمود: برو كه آزادى.
۱.تاريخ دمشق «ترجمة الإمام زين العابدين عليه السلام»: 58 / 89، أمالي الصدوق: 168 / 12، الإرشاد: 2 / 146، مجمع البيان: 2 / 838، إعلام الورى: 256، كشف الغمّة: 2 / 299 عن الزهريّ، شرح الأخبار: 3 / 259 / 1161، روضة الواعظين: 220، المناقب لابن شهرآشوب: 4 / 157.