ابو قِرصافه
1 حدیث
دلائل النبوّة لأبي نعيم عن أبي قرصافة صاحب رسول اللّه صلى الله عليه و آله:كانَ بَدءُ إسلامي أنّي كُنتُ يَتيما بَينَ اُمّي وخالَتي، وكانَ أكثَرُ مَيلي إلى خالَتي، وكُنتُ أرعى شُوَيهاتٍ لي، فَكانَت خالَتي كَثيرا ما تَقولُ لي: يا بُنَيَّ لا تَمُرَّ بِهذَا الرَّجُلِ ـ تَعنِي النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله ـ فَيُغوِيَكَ ويُضِلَّكَ، فَكُنتُ أخرُجُ حَتّى آتِيَ المَرعى وأترُكُ شُوَيهاتي، ثُمَّ آتِي النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله فَلا أزالُ عِندَهُ أسمَعُ مِنهُ، وأروحُ بِغَنَمي ضُمرا يابِساتِ الضُّروعِ.
فَقالَت لي خالَتي: ما لِغَنَمِكَ يابِساتِ الضُّروعِ؟ قُلتُ: ما أدري.
ثُمَّ عُدتُ إلَيهِ اليَومَ الثّانِيَ، فَفَعَلَ كَما فَعَلَ اليَومَ الأَوَّلَ غَيرَ أنّي سَمِعتُهُ يَقولُ: أيُّهَا النّاسُ
دلائل النبوّة، ابو نعيمـ به نقل از ابو قرصافه، صحابى پيامبر خدا ـ: اسلام آوردن من، اين گونه بود كه من يتيم بودم و مادرم و خاله ام مرا سرپرستى مى كردند و گرايش من به خاله ام بيشتر بود. چندتايى ميش داشتم كه آنها را مى چرانيدم. خاله ام مُدام به من مى گفت: فرزندم! از كنار اين مرد (يعنى پيامبر صلى الله عليه و آله) رد نشوى، كه تو را فريب مى دهد و گم راه مى كند. امّا من بيرون مى آمدم و به چراگاه مى رفتم و برّه هايم را رها مى كردم و خود نزد پيامبر صلى الله عليه و آله مى رفتم و مدّت ها نزد پيامبر صلى الله عليه و آله مى نشستم و به سخنان ايشان گوش مى دادم و شبانگاه، گوسفندانم را با شكم خالى و پستان هاى خشكيده برمى گرداندم.
خاله ام به من گفت: چرا گوسفندانت شيرى در پستان ندارند؟
گفتم: نمى دانم.
۱.دلائل النبوّة لأبي نعيم: ص 453 ح 378.