فیلترها
نتایج جستجو برای «شکنجه»: ۶۷ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:يُقالُ لِلرُّجّالِ يَومَ القِيامَةِ: اِطرَحوا سِياطَكُم وادخُلوا جَهَنَّمَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:در روز قيامت، به پيادگان (مُلتزمان ركاب سلاطين) گفته مى شود: «تازيانه هايتان را بيندازيد و وارد دوزخ شويد!».
۱.كنز العمّال: ج 6 ص 86 ح 14958.
عنه صلى الله عليه و آله:إنَّ اللّهَ تَعالى يُعَذِّبُ يَومَ القِيامَةِ الَّذينَ يُعَذِّبونَ النّاسَ في الدّنيا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند عز و جل كسانى را كه در دنيا مردم را شكنجه مى دهند، در روز قيامت، عذاب مى كند.
۱.كنز العمّال: ج 5 ص 391 ح 13377.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنّ أعتَى الناسِ على اللّهِ عز و جل مَن قَتَلَ غَيرَ قاتِلِهِ، ومَن ضَرَبَ مَن لَم يَضرِبْهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:سركش ترينِ مردم در برابر خداوند عز و جل كسى است كه غير قاتلِ خود را بكشد و كسى كه غير ضارب خود را بزند.
۱.الكافي: ج 7 ص 274 ح 2.
عنه صلى الله عليه و آله:مَن لَطَمَ خَدَّ امرِئٍ مُسلِمٍ أو وَجهَهُ بَدَّدَ اللّهُ عِظامَهُ يَومَ القِيامَةِ، وحُشِرَ مَغلولاً حتّى يَدخُلَ جَهَنَّمَ، إلّا أن يَتوبَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر كه به گونه يا چهره شخص مسلمانى سيلى بزند، خداوند، استخوان هاى او را در روز قيامت، خُرد مى كند و دستْ بسته محشور مى شود تا آن كه به جهنّم برده شود، مگر اين كه توبه كند.
۱.كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 4 ص 15 ح 4968.
الإمام زين العابدين عليه السلام:لَمَّا اشتَدَّ الأَمرُ بِالحُسَينِ بنِ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليهماالسلامنَظَرَ إلَيهِ مَن كانَ مَعَهُ فَإِذا هُوَ بِخِلافِهِم؛ لِأَنَّهُم كُلَّمَا اشتَدَّ الأَمرُ تَغَيَّرَت ألوانُهُم وَارتَعَدَت فَرائِصُهُم ووَجَبَت ۱ قُلوبُهُم. وكانَ الحُسَينُ عليه السلاموبَعضُ مَن مَعَهُ مِن خَصائِصِهِ تُشرِقُ ألوانُهُم وتَهدَأُ جَوارِحُهُم وتَسكُنُ نُفوسُهُم، فَقالَ بَعضُهُم لِبَعضٍ: اُنظُروا، لا يُبالي بِالمَوتِ! فَقالَ لَهُمُ الحُسَينُ عليه السلام: صَبرًا بَنِي الكِرامِ، فَمَا المَوتُ إلاّ قَنطَرَةٌ تَعبُرُ بِكُم عَنِ البُؤسِ والضَّرّاءِ إلَى الجِنانِ الواسِعَةِ والنَّعيمِ الدّائِمَةِ، فَأَيُّكُم يَكرَهُ أن يَنتَقِلَ مِن سِجنٍ إلى قَصرٍ؟! وما هُوَ لِأَعدائِكُم إلاّ
امام سجاد عليه السلام:چون كار بر حسين بن على بن ابى طالب عليه السلامدشوار شد، همراهيان او بدو نگريستند و او را برخلاف خود يافتند، چه، هرگاه كار دشوار مى شد، رنگ آنها تغيير مى يافت و گوشت تنشان به لرزه و دلهاشان به تپش مى افتاد، در حالى كه حسين عليه السلام و برخى از نزديكان او رنگشان مى درخشيد و دل و جانشان آرام مى گرفت. آنها به يكديگر مى گفتند: ببينيد، از مرگ هيچ هراسى ندارد، وحسين عليه السلام بديشان مى فرمود: شكيبايى، اى بزرگ زادگان! مرگ نيست مگر پلى كه شما را از بينوايى و سختى به بهشتهاى فراخ و نعمتهاى جاودان مى رسانَد، كدام يك از شما خوش نمى دارد كه از زندان به قصر درآيد؟! چنان كه مرگ براى دشمنان شما نيست، مگر در آمدن از كاخ به زندان و شكنجه. پدرم به نقل از رسول خدا صلى الله عليه و آله
المستدرك على الصّحيحين عن ابن إسحاق:كانَ عَمّارُ بنُ ياسِرٍ وَأَبُوهُ وَأُمُّهُ أَهلَ بَيتِ إِسلامٍ، وَكانَ بَنُو مَخزُومٍ يُعَذِّبُونَهُم.
فَقالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: صَبرا يا آلَ ياسِرٍ، فَإِنَّ مَوعِدَكُمُ الجَنَّةُ. ۱
المستدرك على الصحيحين ـ به نقل از ابن اسحاق ـ:عمّار بن ياسر و پدر و مادرش، يك خانواده مسلمان بودند و بنى مخزوم، آنان را شكنجه مى كردند.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «شكيبا باشيد ـ اى خاندان ياسر ـ؛ چرا كه وعده گاه شما، بهشت است».
۱.المستدرك على الصحيحين: ج 3 ص 432 ح 5646، المعجم الكبير: ج 24 ص 303 ح 769 عن عثمان بن عفّان، اُسد الغابة: ج 7 ص 152 الرقم: 7021، الإصابة: ج 8 ص 190 الرقم 11342 وكلّها نحوه، كنز العمّال: ج 11 ص 728 ح 33566؛ رجال الكشيّ: ج 1 ص 127 الرقم 57 عن عمار بن ياسر وليس فيه صدره إلى «يعذبونهم».
کلیدواژهها بهشتنام های بهشتنوید داده شدگان به بهشتشماری از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله +1 مورد دیگر
المستدرك على الصّحيحين عن جابر:إِنَّ رَسُولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله مَرَّ بِعَمّارٍ وَأَهلِهِ وَهُم يُعَذَّبُونَ. فَقالَ: أَبشِرُوا آلَ عَمّارٍ وَآلَ ياسِرٍ، فَإِنَّ مَوعِدَكُمُ الجَنَّةُ. ۱
المستدرك على الصحيحين ـ به نقل از جابر ـ:پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بر عمّار و خانواده اش كه شكنجه مى شدند، گذشت. فرمود: «بشارت باد شما را ـ اى خاندان عمّار و اى خاندان ياسر ـ؛ چرا كه وعده گاه شما، بهشت است».
۱.المستدرك على الصحيحين: ج 3 ص 438 ح 5666، المعجم الأوسط: ج 2 ص 141 ح 1508 وليس فيه «آل عمار»، دلائل النبوّة للبيهقي: ج 2 ص 282، تاريخ بغداد: ج 1 ص 150 الرقم 6، تاريخ دمشق: ج 43 ص 360 ح 9221 كلاهما نحوه، كنز العمّال: ج 13 ص 529 ح 37371؛ إعلام الورى: ج 1 ص 122، بحار الأنوار: ج 18 ص 210 ح 38.
کلیدواژهها بهشتنام های بهشتنوید داده شدگان به بهشتشماری از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله +1 مورد دیگر
عنه عليه السلام:لَمّا اشتَدَّ الأَمرُ بِالحُسَينِ بنِ عَلِيِّ بنِ أَبِي طالِبٍ عليهماالسلام، نَظَرَ إِلَيهِ مَن كانَ مَعَهُ فَإِذا هُوَ بِخِلافِهِم، لِأَنَّهُم كُلَّما اشتَدَّ الأَمرُ تَغَيَّرَت أَلوانُهُم، وَارتَعَدَت فَرائِصُهُم ۱، وَوَجَبَت ۲ قُلُوبُهُم، وَكانَ الحُسَينُ عليه السلام وَبَعضُ مَن مَعَهُ مِن خَصائِصِهِ تُشرِقُ أَلوانُهُم وَتَهدَأُ جَوارِحُهُم، وَتَسكُنُ نُفُوسُهُم. فَقالَ بَعضُهُم لِبَعضٍ: اُنظُرُوا لا يُبالِي بِالمَوتِ.
فَقالَ لَهُمُ الحُسَينُ عليه السلام: صَبرا بَنِي الكِرامِ، فَما المَوتُ إِلّا قَنطَرَةٌ تَعبُرُ بِكُم عَنِ
البُؤسِ وَالضَّرّاءِ إِلَى الجِنانِ الواسِعَةِ وَالنَّعِيمِ الدّائِمَةِ، فَأَيُّكُم يَكرَهُ أَن يَنتَقِلَ مِن سِجنٍ إِلى قَصرٍ، وَما هُوَ
امام زين العابدين عليه السلام:چون كار بر حسين بن على عليه السلام سخت شد، يكى از كسانى كه با ايشان بود، به او نگريست، ديد كه برخلاف آنان است؛ زيرا هر چه كار بر آنان سخت تر مى شد، رنگ از رخسارشان بر مى گشت، و بدن هايشان به لرزه و قلب هايشان به تپش مى افتاد، در حالى كه حسين عليه السلام و برخى از ياران خاصّش، رنگشان روشن و اندام هايشان آرام مى شد و دل هايشان قرار بيشترى مى يافت. آنان به يكديگر مى گفتند: بنگريد كه از مرگ، باكى ندارد!
حسين عليه السلام به ايشان فرمود: «شكيبا باشيد، اى بزرگ زادگان؛ چرا كه مرگ، چيزى نيست، جز پلى كه شما را از بدبختى و رنج به بهشت هاى پهناور و نعمت هاى جاويدان، مى رسانَد. كدام يك از شما خوش ندارد كه از زندان به كاخ رود؟! براى دشمنانتان هم مرگ نيست، مگر همچون كسى كه
کلیدواژهها بهشتنام های بهشتنوید داده شدگان به بهشتشماری از یاران امام حسین علیه السلام +1 مورد دیگر
عنه عليه السلام: اللّهُمَّ وخَلَقتَ نارا لِمَن عَصاكَ، وأعدَدتَ لِأَهلِها مِن أنواعِ العَذابِ فيها، ووَصَفتَهُ وَصَنَّفتَهُ مِنَ الحَميمِ، وَالغَسّاقِ، وَالمُهلِ، وَالضَّريعِ، وَالصَّديدِ، وَالغِسلينِ، وَالزَّقّومِ، وَالسَّلاسِلِ وَالأَغلالِ، ومَقامِعِ الحَديدِ، وَالعَذابِ الغَليظِ، وَالعَذابِ الشَّديدِ، وَالعَذابِ المُهينِ، وَالعَذابِ المُقيمِ، وعَذابِ الحَريقِ، وعَذابِ السَّمومِ، وظِلٍّ مِن يَحمومٍ، وسَرابيلِ القَطِرانِ، وسُرادِقاتِ النّارِ، وَالنُّحاسِ، وَالزَّقّومِ، وَالحُطَمَةِ، وَالهاوِيَةِ، ولَظى، وَالنّارِ الحامِيَةِ، وَالنّارِ الموقَدَةِ، الَّتي تَطَّلِعُ عَلَى الأَفئِدَةِ، وَالنّارِ المُؤصَدَةِ ذاتِ العَمَدِ المُمَدَّدَةِ، وَالسَّعيرِ، وَالحَميمِ، وَالنّارِ الَّتي لا تُطفَأُ،
امام زين العابدين عليه السلام: بار خدايا! براى كسى كه نافرمانى تو كند، آتشى آفريدى و در آن براى اهلش انواع عذاب را آماده ساختى و آن عذابها را با تعابير گونهگون، وصف و طبقهبندى كردى: جوشاب، زردآب دوزخيان، مس گداخته، خارِ تَر، خونابه، چركابه، دوزخبان، زنجيرها، كُندها، گرزهاى آهنين، شكنجه درشت، شكنجه سخت، شكنجه خوار كننده، شكنجه پايدار، شكنجه سوزان، شكنجه مرگبار، سايهاى از دود تار، تنپوشهاى قطران، سراپردههاى آتش و مس، دوزخبان، آتشِ خرد كننده، سياهچال، زبانه آتش، آتش سوزان، آتشِ افروخته كه بر دلها مىرسد، وآتش احاطه كننده با ستونهاى بلند و كشيده، شعله، آب داغ، آتش خاموش ناشدنى، آتشى كه نزديك است از خشمْ شكافته شود، آتشى كه سوختش مردم و سنگهايند، آتشى كه به او گفته مىشود: «آيا سير
۱.بحارالأنوار: ج 94 ص 135 ح 19 نقلاً عن الكتاب العتيق الغروي.
عنه عليه السلام ـ في أحوالِ الآخِرَةِ ـ : وأعظَمُ ما هُنالِكَ بَلِيَّةً نُزولُ الحَميمِ، وتَصليَةُ الجَحيمِ، وفَوراتُ السَّعيرِ، وسَوراتُ الزَّفيرِ. لا فَترَةٌ مُريحَةٌ، ولا دَعَةٌ مُزيحَةٌ، ولا قُوَّةٌ حاجِزَةٌ، ولا مَوتَةٌ ناجِزَةٌ، ولا سِنَةٌ مُسَلِّيَةٌ، بَينَ أطوارِ المَوتاتِ، وعَذابِ السّاعاتِ، إنّا بِاللّهِ عائِذونَ. ۱
امام على عليه السلام ـ در احوال آخرت ـ : بزرگترين بلاى آن جا، پذيرايى شدن با آب جوشان است و در افتادن در دوزخ فروزان و فَوَرانهاى آتش سوزان، و غليانهاى شعلههاى خروشان. نه دَمى آتش فروكش مىكند تا آسايشى بيايد و نه رها شدنى در كار است تا رنج بزدايد، و نه نيرويى كه [عذاب را] باز دارد، و نه مرگى يكباره، و نه اندك خوابى كه آرامش بخشد؛ بلكه با انواع مرگها [و شكنجههاى مرگآور] و عذابهاى پياپى، سپرى مىشود. ما به خدا پناه مىبريم!
۱.نهج البلاغة: الخطبة 83، بحار الأنوار: ج 6 ص 244 ح 69.
عنه عليه السلام ـ مِن دُعائِهِ في صَلاةِ اللَّيلِ ـ : اللّهُمَّ إنّي أعوذُ بِكَ مِن نارٍ تَغَلَّظْتَ بِها عَلى مَن عَصاكَ، وتَوَعَّدْتَ بِها مَن صَدَفَ ۱ عَن رِضاكَ، ومِن نارٍ نورُها ظُلمَةٌ، وهَيِّنُها أليمٌ، وبَعيدُها قَريبٌ، ومِن نارٍ يَأكُلُ بَعضَها بَعضٌ، ويَصولُ بَعضُها عَلى بَعضٍ، ومِن نارٍ تَذَرُ العِظامَ رَميما، وتَسقي أهلَها حَميما، ومِن نارٍ لا تُبقي عَلى مَن تَضَرَّعَ إلَيها، ولا تَرحَمُ مَنِ استَعطَفَها، ولا تَقدِرُ عَلَى التَّخفيفِ عَمَّن خَشَعَ لَها وَاستَسلَمَ إلَيها، تَلقى سُكّانَها بِأَحَرِّ ما لَدَيها مِن أليمِ النَّكالِ وشَديدِ الوَبالِ.
وأعوذُ بِكَ مِن عَقارِبِهَا الفاغِرَةِ أفواهَها، وحَيّاتِهَا الصّالِقَةِ بِأَنيابِها، وشَرابِهَا الَّذي يَقطَعُ أمعاءَ وأفئِدَةَ
امام زين العابدين عليه السلام ـ در دعاى نماز شب ـ : بار الها! به تو پناه مىبرم از آتشى كه هر كه نافرمانى تو كند، با آن، به سختى مجازاتش مىكنى و هر كه از خشنودى تو دورى گزيند، بِدان تهديدش كردهاى؛ از آتشى كه روشنايىاش تاريكى، اندكش دردناك و دورش نزديك است؛ از آتشى كه شعلههايش يكديگر را فرو مىبلعند و بر يكديگر تازيانه مىكوبند؛ از آتشى كه استخوانها را مىپوساند و ساكنانش را آب جوشان مىنوشاند؛ از آتشى كه نه بر جان كسى كه به پايش زارى كند، دلسوزى مىكند، و نه بر كسى كه از او خواهش و التماس كند، رحم مىآورد، و نه قادر است كه بر كسى كه در برابرش خاكسارى مىكند و سر تسليم فرود مىآورد، سبك گيرد؛ بلكه با ساكنان خويش، با دردناكترين شكنجه و سختترين كيفر برخورد مىكند.
و به تو پناه
الإمام عليّ عليه السلام ـ في صِفَةِ جَهَنَّمَ ـ : يا كُمَيلُ، فَعِندَها يَيأَسونَ مِنَ الكَرَّةِ، واشتَدَّتِ الحَسْرَةُ، وأيقَنوا بِالهَلَكَةِ والمَكْثِ جَزاءً بِما كَسَبُوا وعُذِّبُوا. ۱
امام على عليه السلام: اى كميل! در اين هنگام، از باز گشت، مأيوس مىشوند و دچار حسرت شديد مىگردند، و به هلاكت خويش و ماندگارى در آتش، يقين مىكنند، به سزاى اعمالى كه كردهاند، و عذاب و شكنجه مىشوند.
۱.بشارة المصطفى: ص 30 عن كميل بن زياد، بحار الأنوار: ج 77 ص 276.
الإمام عليّ عليه السلام ـ في خُطبَةٍ بَليغَةٍ خالِيَةٍ مِنَ الأَلِفِ في أحوالِ الإِنسانِ يَومَ القيامَةِ ـ : يُلجِمُهُ ۱ عَرَقُهُ، ويَحفِزُهُ ۲ قَلَقُهُ، عَبَرتُهُ غَيرُ مَرحومَةٍ، وصَرخَتُهُ غَيرُ مَسموعَةٍ، وحُجَّتُهُ غَيرُ مَقبولَةٍ، وتَؤولُ ۳ صَحيفَتُهُ، وتُبَيَّنُ جَريرَتُهُ، ونَطَقَ كُلُّ عُضوٍ مِنهُ بِسوءِ عَمَلِهِ، فَشَهِدَت عَينُهُ بِنَظَرِهِ، ويَدُهُ بِبَطشِهِ، ورِجلُهِ بِخَطوِهِ، وجِلدُهُ بِمَسِّهِ، وفَرجُهُ بِلَمسِهِ، ويُهَدِّدُهُ مُنكَرٌ ونَكيرٌ، وكَشَفَ عَنهُ بَصيرٌ، فسُلسِلَ جِيدُهُ ۴، وغُلَّت يَدُهُ، وسيقَ يُسحَبُ وَحدَهُ، فَوَرَدَ جَهَنَّمَ بِكَربٍ شَديدٍ، وظَلَّ يُعَذَّبُ في جَحيمٍ، ويُسقى شَربَةً مِن حَميمٍ، تَشوي وَجهَهُ، وتَسلَخُ جِلدَهُ، يَضرِبُهُ زَبنيَتُهُ ۵
امام على عليه السلام ـ در خطبهاى رسا و خالى از حرف الف، در باره احوال انسان در روز رستاخيز ـ : عرقش بر گوشههاى دهانش سرازير مىشود. تشويش و بىقرارى، طاقت از كف او مىربايد؛ امّا نه بر اشك او رحمى آورده مىشود، نه فريادش شنيده مىشود و نه حجّتش پذيرفته مىگردد. كارنامهاش به دست او داده مىشود و جرم و گناهانش بر او آشكار مىگردد. هر عضوى از او به كارهاى بدش گويا مىشود؛ چشمش به نگاههاى [نامشروع] خويش گواهى مىدهد، دستش به ضربهاى كه زده، پايش به گامى كه برداشته، پوستش به تماسى كه برقرار كرده و شرمگاهش به آميزشى كه كرده است. منكر و نكير، تهديدش مىكنند و پرده از ديدش كنار مىرود. ۸ به گردنش زنجير مىكشند و بر دستانش كُند مىزنند. تك و تنها او را مىكِشند و با غم و اندوهى سخت، وارد
۱.يُلجِمُهم: يصل إلى أفواههم فيصير لهم بمنزلة اللجام يمنعهم من الكلام (النهاية: ج 4 ص 234 «لجم»).
۲.الحَفَز: الحَثّ والإعجال (النهاية: ج 1 ص 407 «حفز»).
۳.آل يَؤُول: أي رجع وصار إليه (النهاية: ج 1 ص 80 «أول»).
۴.الجيد: العُنُق (النهاية: ج 1 ص 324).
۵.الزَّبَانِيَة: الغلاظ الشداد واحدهم زبنيّة (تاج العروس: ج 18 ص 255 «زبن»).
۶.الحُقُب: ثمانون سنة من سنين الآخرة، جمعها أحقاب (مجمع البحرين: ج 1 ص 431 «حقب»).
۷.المصباح للكفعمي: ص 970، أعلام الدين: ص 73 نحوه، بحارالأنوار: ج 77 ص 342 ح 28، شرح نهج البلاغة: ج 19 ص 142، كفاية الطالب: ص 396 عن أبي صالح وكلاهما نحوه، كنزالعمّال: ج 16 ص 212 ح 44234.
۸.در بيشتر منابع اين حديث، به جاى «كشف عنه بصير»، جمله: «كشف له حيث يصير» يا «كشف له عن حيث يصير» آمده كه معنايش اين است: «آن جا كه به سويش روان است [يعنى جايگاهش در دوزخ]، برايش مكشوف مىشود»، و ظاهرا اين ضبط جمله، درستتر است، و اللّه أعلم.
إثبات الوصية ـ مِن ذِكرِ خُطبَةِ الإِمامِ الحَسَنِ عليه السلام بَعدَ أن وَجَّهَ رَجُلاً مِن كِندَةَ في أربَعَة آلافٍ لِحَربِ مُعاوِيَةَ، فَغَدَرَ وَالتَحَقَ بِمُعاوِيَةَ، ثُمَّ أرسَلَ رَجُلاً مِن مُرادٍ في أربَعَةِ آلافٍ أيضا، فَفَعَلَ فَعلَةَ الأوَّلِ ـ : فَقامَ أبو مُحَمَّدٍ عليه السلام خَطيبا، فَحَمِدَ اللّهُ وأثنى عَلَيهِ، وقالَ: قَد عَرَفتُكُم أنَّكُم لا تَفونَ بِعَهدٍ، ولا تُستَأمَنونَ إلى عَقدٍ، وقَد غَدَرَ المُرادِيُّ الَّذي أختَرتُموهُ، وقَبلَهُ ما اختَرتُمُ الكِندِيَّ.
فَقامَ اُناسٌ فَقالوا: إن كانَ الرَّجُلانِ غَدَرا فَنَحنُ نَنصَحُ ولا نَغدِرُ.
فَقالَ لَهُم: كَلّا، وإنّي أُعَذِّرُ بَيني وبَينَكُم مَعَ عِلمي بِسوءِ ما تُبطِنونَ وتَنطَوونَ عَلَيهِ، ومَوعِدُكُم عَسكَري
إثبات الوصيّة ـ در باره سخنان امام حسن عليه السلام پس از آن كه مردى از قبيله كنده با چهارهزار نفر را به جنگ معاويه فرستاد، پس آن مرد حيله ورزيد و به معاويه پيوست. سپس مردى از قبيله مراد را نيز با چهار هزار نفر فرستاد و او هم به معاويه ملحق شد ـ : امام حسن عليه السلام ايستاد و خطبهاى خواند و پس از حمد و ثناى الهى فرمود: «شما خود مىدانيد كه به هيچ پيمانى وفا نمىكنيد و به هيچ قرارى كه شما بگذاريد، اطمينانى نيست. مرادى و پيش از او كندى را بر گزيديد؛ ولى پيمان شكستند و خيانت كردند».
عدّهاى برخاستند و گفتند: اگر آن دو، خيانت كردند، ما وفاداريم و خيانت نمىكنيم.
امام عليه السلام به آنان فرمود: «هرگز، و ليكن من حجّت را بر شما تمام مىكنم، با آن كه مىدانم چه انديشه بدى در سر مىپرورانيد
رسول اللّه صلى الله عليه و آله: إنَّ مِن أشَدِّ النّاسِ عَذابا أشَدَّهُم عَذابا فِي الدُّنيا لِلنّاسِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: سختترين عذاب را [در قيامت،] آن كسانى دارند كه در دنيا مردم را سختتر عذاب [و شكنجه]مىدهند.
۱.. مسند ابن حنبل: ج 5 ص 231 ح 15333، مسند الشاميّين: ج 1 ص 44 ح 36 و ج 2 ص 94 ح 977، تاريخ دمشق: ج 47 ص 265 ح 10221 و ج 64 ص 151 ح 13076 كلّها عن هشام بن حكيم، كنزالعمّال: ج 5 ص 395 ح 13401.
عنه صلى الله عليه و آله: مَن تَعَلَّمَ القُرآنَ يُريدُ بِهِ رِياءً وسُمعَةً، لِيُمارِيَ بِهِ السُّفَهاءَ، ويُباهِيَ بِهِ العُلَماءَ،
ويَطلُبُ بِهِ الدُّنيا؛ بَدَّدَ اللّهُ عز و جل عِظامَهُ يَومَ القِيامَةِ، ولَم يَكُن فِي النّارِ أشَدُّ عَذابا مِنهُ، ولَيسَ نَوعٌ مِن أنواعِ العَذابِ إلّا ويُعَذَّبُ بِهِ مِن شِدَّةِ غَضَبِ اللّهِ عَلَيهِ وسَخَطِهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس قرآن را براى خودنمايى و شهرتطلبى بياموزد تا با آن به مجادله با نادانان بپردازد و بر دانايان، فخر بفروشد و به وسيله آن، دنيا را بجويد،
خداوند عز و جل در روز قيامت، استخوانهايش را خُرد مىكند و در آتش، كسى سختتر از او عذاب نمىشود و هيچ نوع عذابى نيست، مگر اين كه از شدّت خشم و غضب خدا بر او، با آن، عذاب و شكنجه مىشود.
۱.. ثواب الأعمال: ص 346 ح 1 عن أبي هريرة وعبداللّه بن عبّاس، أعلام الدين: ص 426 عن عبداللّه بن عبّاس، بحارالأنوار: ج 76 ص 372 ح 30.
معاني الأخبار عن عليّ بن الحسين عليه السلام:لَمَّا اشتَدَّ الأَمرُ بِالحُسَينِ بنِ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلام، نَظَرَ إلَيهِ مَن كانَ مَعَهُ فَإِذا هُوَ بِخِلافِهِم؛ لِأَنَّهُم كُلَّمَا اشتَدَّ الأَمرُ تَغَيَّرَت ألوانُهُم، وَارتَعَدَت فَرائِصُهُم ووَجَبَت ۱ قُلوبُهُم، وكانَ الحُسَينُ عليه السلام وبَعضُ مَن مَعَهُ مِن خَصائِصِهِ تُشرِقُ ألوانُهُم، وتَهدَأُ جَوارِحُهُم، وتَسكُنُ نُفوسُهُم.
فَقالَ بَعضُهُم لِبَعضٍ: اُنظُروا لا يُبالي بِالمَوتِ!
فَقالَ لَهُمُ الحُسَينُ عليه السلام: صَبرا بَنِي الكِرامِ، فَمَا المَوتُ إلاّ قَنطَرَةٌ تَعبُرُ بِكُم عَنِ البُؤسِ وَالضَّرّاءِ إلَى الجِنانِ الواسِعَةِ وَالنَّعيمِ الدّائِمَةِ، فَأَيُّكُم يَكرَهُ أن يَنتَقِلَ مِن سِجنٍ إلى قَصرٍ! وما هُوَ
معانى الأخبارـ از امام زين العابدين عليه السلام ـ: چون كار امام حسين عليه السلام سخت شد، برخى از همراهانش، به او نگريستند. امام عليه السلام و برخى از ياران ويژه اش، بر خلاف آنان كه هر گاه كار سخت شود، رنگشان دگرگون مى شود و به لرزه مى افتند و دل هايشان به تپش مى افتد، رنگشان گلگون مى شد و اندامشان آرام و جان هايشان قرار مى گرفت.
برخى به برخى ديگر گفتند: بنگريد كه باكى از مرگ ندارد!
امام حسين عليه السلام به آنان فرمود: «اى بزرگ زادگان! شكيبا باشيد. مرگ، جز پلى نيست كه شما را از سختى و ناخوشى به بهشت پُر گستره و نعمتِ جاويدان، عبور مى دهد. كدامتان خوش ندارد كه از زندان به قصر منتقل شود؟! و آن براى دشمنانتان، مانند انتقال از قصر به زندان و شكنجه شدن است.
پدرم از پيامبر خدا برايم نقل كرد:
معاني الأخبار بإسناده عن الحسين بن عليّ بن أبي طالب عليه السلام:كُنّا جُلوسا فِي المَسجِدِ إذ صَعِدَ المُؤَذِّنُ المَنارَةَ فَقالَ: «اللّهُ أكبَرُ اللّهُ أكبَرُ»، فَبَكى أميرُ المُؤمِنينَ عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ عليه السلام وبَكَينا لِبُكائِهِ، فَلَمّا فَرَغَ المُؤَذِّنُ قالَ: أتَدرونَ ما يَقولُ المُؤَذِّنُ؟ قُلنا: اللّهُ ورَسولُهُ ووَصِيُّهُ أعلَمُ! قالَ: لَو تَعلَمونَ ما يَقولُ لَضَحِكتُم قَليلاً ولَبَكَيتُم كَثيرا! فَلِقَولِهِ: «اللّهُ أكبَرُ» مَعانٍ كَثيرَةٌ:
مِنها: أنَّ قَولَ المُؤَذِّنِ: «اللّهُ أكبَرُ» يَقَعُ عَلى قِدَمِهِ وأزَلِيَّتِهِ وأبَدِيَّتِهِ وعِلمِهِ وقُوَّتِهِ وقُدرَتِهِ وحِلمِهِ وكَرَمِهِ وجودِهِ وعَطائِهِ وكِبرِيائِهِ، فَإِذا قالَ المُؤَذِّنُ: «اللّهُ أكبَرُ» فَإِنَّهُ
معانى الأخبارـ به سندش، از امام حسين عليه السلام ـ: ما در مسجد نشسته بوديم كه مؤذّن از مناره بالا رفت و گفت: «اللّه اكبر، اللّه اكبر!».
اميرمؤمنان على عليه السلام گريست و ما هم از گريه او گريستيم. چون اذان تمام شد، فرمود: «آيا مى دانيد مؤذّن، چه مى گويد؟».
گفتيم: خدا و پيامبر و وصيّش بهتر مى دانند.
فرمود: «اگر مى دانستيد چه مى گويد، كم مى خنديديد و فراوان مى گريستيد؛ چرا كه اللّه اكبر، معانى فراوانى دارد.
از جمله معانى اللّه اكبر، آن است كه مؤذّن، بر قديم و ازلى و ابدى بودن خدا، و نيز بر علم، قوّت، قدرت، بردبارى، كرَم، سخاوت، عطا و كبريايىِ او گواهى مى دهد.
چون مؤذّن مى گويد: اللّه اكبر، در واقع مى گويد: خداوند، كسى است كه خلق و امر، از آنِ اوست و خلق به خواسته اوست و هر چيز خلق،
۱.كذا في المصدر، وفي المصادر الاُخرى: «علم ما كان» بدل «عليهم بما كان».
۲.في بعض نسخ المصدر: «النوال».
۳.السنيّ: الرفيع (الصحاح: ج 6 ص 2384 «سنا»).
۴.نَكَّلَ به تنكيلاً: صنع به صنيعا يُحذِّر غيره. والنَّكال: ما نكَّلْتَ به غيرك كائنا ما كان (القاموس المحيط: ج 4 ص 60 «نكل»).
۵.قال الصدوق رحمه الله: إنّما ترك الراوي لهذا الحديث ذكر «حيّ على خير العمل» للتقيّة (معانيالأخبار: ص 41).
۶.معاني الأخبار: ص 38 ح 1، التوحيد: ص 238 ح 1 كلاهما عن يزيد بن الحسن عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام، فلاح السائل: ص 262 ح 156 عن زيد بن الحسن عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 84 ص 131 ح 24.
۷.شيخ صدوق، علّت نياوردن «حىّ على خير العمل» و معناى آن را در اين نقل، رعايت تقيّه توسّط راوى مى داند.
عنه صلى الله عليه و آله:لا تَزالُ هذِهِ الاُمَّةُ بِخَيرٍ تَحتَ يَدِ اللّهِ وفي كَفِّهِ، ما لَم يُمالِئ ۱ قُرّاؤُها اُمَراءَها، ولَم يُزَكِّ صُلَحاؤُها فُجّارَها، ولَم يُمالِئ أخيارُها أشرارَها. فَإِذا فَعَلوا ذلِكَ، رَفَعَ اللّهُ تَعالى يَدَهُ عَنهُم، ثُمَّ سَلَّطَ عَلَيهِم جَبابِرَتَهُم فَساموهُم سوءَالعَذابِ، وضَرَبَهُم بِالفاقَةِ وَالفَقرِ، ومَلأَ قُلوبَهُم رُعباً. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:اين امّت، پيوسته در خير است و دست خدا بر سرِ اوست، تا زمانى كه قاريان آن، ۳ از اميرانش جانبدارى نكنند و نيكان آن، نابه كارانش را به نيكى نستايند و خوبان آن، از بدانش حمايت نكنند. پس هر گاه چنين كردند، خداوند متعال، دستش را از سرِ آنان بر مى دارد و سپس ستمگرانشان را بر آنان مسلّط مى گردانَد و آن ستمگران، آنان را سخت شكنجه مى كنند و به فقر، گرفتارشان مى سازند و دل هايشان را از وحشت، پُر مى كنند.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۶۷