حدیث دربارهياد جهنّم

عنه عليه ‏السلام: اللّهُمَّ وخَلَقتَ نارا لِمَن عَصاكَ، وأعدَدتَ لِأَهلِها مِن أنواعِ العَذابِ فيها، ووَصَفتَهُ وَصَنَّفتَهُ مِنَ الحَميمِ، وَالغَسّاقِ، وَالمُهلِ، وَالضَّريعِ، وَالصَّديدِ، وَالغِسلينِ، وَالزَّقّومِ، وَالسَّلاسِلِ وَالأَغلالِ، ومَقامِعِ الحَديدِ، وَالعَذابِ الغَليظِ، وَالعَذابِ الشَّديدِ، وَالعَذابِ المُهينِ، وَالعَذابِ المُقيمِ، وعَذابِ الحَريقِ، وعَذابِ السَّمومِ، وظِلٍّ مِن يَحمومٍ، وسَرابيلِ القَطِرانِ، وسُرادِقاتِ النّارِ، وَالنُّحاسِ، وَالزَّقّومِ، وَالحُطَمَةِ، وَالهاوِيَةِ، ولَظى، وَالنّارِ الحامِيَةِ، وَالنّارِ الموقَدَةِ، الَّتي تَطَّلِعُ عَلَى الأَفئِدَةِ، وَالنّارِ المُؤصَدَةِ ذاتِ العَمَدِ المُمَدَّدَةِ، وَالسَّعيرِ، وَالحَميمِ، وَالنّارِ الَّتي لا تُطفَأُ، وَالنّارِ الَّتي تَكادُ تَمَيَّزُ مِنَ الغَيظِ، وَالنّارِ الَّتي وَقودُهَا النّاسُ وَالحِجارَةُ، وَالنّارِ الَّتي يُقالُ لَها: هَلِ امتَلَأتِ؟ فَتَقولُ: هَل مِن مَزيدٍ! وَالدَّركِ الأَسفَلِ مِنَ النّارِ. ۱
امام زين العابدين عليه ‏السلام: بار خدايا! براى كسى كه نافرمانى تو كند، آتشى آفريدى و در آن براى اهلش انواع عذاب را آماده ساختى و آن عذاب‏ها را با تعابير گونه‏گون، وصف و طبقه‏بندى كردى: جوشاب، زردآب دوزخيان، مس گداخته، خارِ تَر، خونابه، چركابه، دوزخبان، زنجيرها، كُندها، گرزهاى آهنين، شكنجه درشت، شكنجه سخت، شكنجه خوار كننده، شكنجه پايدار، شكنجه سوزان، شكنجه مرگبار، سايه‏اى از دود تار، تن‏پوش‏هاى قطران، سراپرده‏هاى آتش و مس، دوزخبان، آتشِ خرد كننده، سياه‏چال، زبانه آتش، آتش سوزان، آتشِ افروخته كه بر دل‏ها مى‏رسد، وآتش احاطه كننده با ستون‏هاى بلند و كشيده، شعله، آب داغ، آتش خاموش ناشدنى، آتشى كه نزديك است از خشمْ شكافته شود، آتشى كه سوختش مردم و سنگ‏هايند، آتشى كه به او گفته مى‏شود: «آيا سير شدى؟» و او [كه سيرى‏ناپذير است،] مى‏گويد: «آيا باز هم هست؟!» و پايين‏ترين طبقه آتش.
۱.بحارالأنوار: ج 94 ص 135 ح 19 نقلاً عن الكتاب العتيق الغروي.

احادیث دیگر این موضوع

۸
امام زين العابدين عليه ‏السلام: بدانيد كه هر كس مشتاق بهشت باشد، از هوس‏هاى خويش غافل مى‏شود و آن كه از آتش بهراسد، از حرام‏ها روى مى‏گرداند و آن كه به دنيا بى‏رغبت باشد، مصيبت‏ها بر او آسان مى‏گردند. بدانيد كه خداوند، بندگانى دارد كه [در دنيا] چونان كسى هستند كه بهشتيان را در بهشت، جاويدان مى‏بيند، و نيز چونان كسى هستند كه دوزخيان را در دوزخ، معذّب مى‏بيند. گزندشان به كس نمى‏رسد و دل‏هايشان اندوهناك است، جان‏هايشان خويشتندار و نيازهايشان اندك. چند روزه اندك [ـِ دنيا]را تحمّل كرده‏اند و در نتيجه، به فرجامى آسوده و بى‏پايان، دست يافته‏اند. شب‏هنگام، برپا مى‏خيزند و اشك‏هايشان بر گونه‏هايشان روان مى‏شود و به پروردگار خويش پناه مى‏برند، و براى آزادىِ خود [از عذاب دوزخ] مى‏كوشند. ولى روز هنگام، مردمانى هستند بردبار، دانا، نيكوكار و پرهيزگار. [از لاغرى و نحيفى،] گويى تيرهايى تراش‏خورده‏اند. ترس از عبادت، آنان را تراش داده است. ديگران كه او را مى‏بينند، يا مى‏گويند: «بيمار است» ـ در حالى كه اين طايفه را هيچ بيمارى‏اى نيست ـ و يا [مى‏گويند:] «قاطى كرده‏اند!»، در صورتى كه پديده‏اى بزرگ ـ يعنى ياد دوزخ و عذاب‏هاى آن ـ، با وجود آنان در آميخته است [و آنان را اين گونه، پريشان و در هم ساخته است].