حدیث دربارهشكستن بيعت با امام

إثبات الوصية ـ مِن ذِكرِ خُطبَةِ الإِمامِ الحَسَنِ عليه ‏السلام بَعدَ أن وَجَّهَ رَجُلاً مِن كِندَةَ في أربَعَة آلافٍ لِحَربِ مُعاوِيَةَ، فَغَدَرَ وَالتَحَقَ بِمُعاوِيَةَ، ثُمَّ أرسَلَ رَجُلاً مِن مُرادٍ في أربَعَةِ آلافٍ أيضا، فَفَعَلَ فَعلَةَ الأوَّلِ ـ : فَقامَ أبو مُحَمَّدٍ عليه ‏السلام خَطيبا، فَحَمِدَ اللّه‏ُ وأثنى عَلَيهِ، وقالَ: قَد عَرَفتُكُم أنَّكُم لا تَفونَ بِعَهدٍ، ولا تُستَأمَنونَ إلى عَقدٍ، وقَد غَدَرَ المُرادِيُّ الَّذي أختَرتُموهُ، وقَبلَهُ ما اختَرتُمُ الكِندِيَّ. فَقامَ اُناسٌ فَقالوا: إن كانَ الرَّجُلانِ غَدَرا فَنَحنُ نَنصَحُ ولا نَغدِرُ. فَقالَ لَهُم: كَلّا، وإنّي أُعَذِّرُ بَيني وبَينَكُم مَعَ عِلمي بِسوءِ ما تُبطِنونَ وتَنطَوونَ عَلَيهِ، ومَوعِدُكُم عَسكَري بِالنُّخَيلَةِ. ثُمَّ خَرَجَ فَعَسكَرَ بِالنُّخَيلَةِ، وأقامَ بِهِ عَشَرَةَ أيّامٍ، فَلَم يَلحَق بِهِ مِنهُم إلّا عَدَدٌ يَسيرٌ. فَانصَرَفَ عليه ‏السلام إلَى الكوفَةِ، وقامَ خَطيبا، فَحَمِدَ اللّه‏َ وأثنى عَلَيهِ، ثُمَّ قالَ: يا عَجَبًا مِن قَومٍ لا حَياءَ لَهُم ولا دينٌ، مِن غَدرَةٍ بَعدَ غَدرَةٍ! أما وَاللّه‏ِ لَو وَجَدتُ أعواناً لَقُمتَ، بِهذَا الأَمرِ أيَّ قِيامٍ، ونَهَضتُ بِهِ أيَّ نُهوضٍ. وايمُ، اللّه‏ِ! لا رَأَيتُم فَرَجا ولا عَدلاً أبَدا مَعَ ابنِ آكِلَةِ الأَكبادِ وبَني أُمَيَّةَ، ولَيَسومُنَّكُم سوءَ العَذابِ حَتّى تَتَمَنَّوا أن يَلِيَكُم عَبدٌ حَبَشِيٌّ مُجَدَّعٌ، فَأُفٍّ لَكُم، وبُعداً، وتَرَحا، يا عَبيدَ الدُّنيا ومَوالِيَ الحُطامِ. ثُمَّ نَزَلَ وهُوَ يَقولُ: «وَ أَعْتَزِلُكُمْ وَ مَا تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ» ۱. فَاتَّبَعَهُ مِن شيعَةِ أميرِ المُؤمِنينَ عليه ‏السلام عَدَدٌ يَسيرٌ؛ إشفاقاً عَلَيهِ وحَقنًا لِدَمِهِ. ۲
إثبات الوصيّة ـ در باره سخنان امام حسن عليه ‏السلام پس از آن كه مردى از قبيله كنده با چهارهزار نفر را به جنگ معاويه فرستاد، پس آن مرد حيله ورزيد و به معاويه پيوست. سپس مردى از قبيله مراد را نيز با چهار هزار نفر فرستاد و او هم به معاويه ملحق شد ـ : امام حسن عليه ‏السلام ايستاد و خطبه‏اى خواند و پس از حمد و ثناى الهى فرمود: «شما خود مى‏دانيد كه به هيچ پيمانى وفا نمى‏كنيد و به هيچ قرارى كه شما بگذاريد، اطمينانى نيست. مرادى و پيش از او كندى را بر گزيديد؛ ولى پيمان شكستند و خيانت كردند». عدّه‏اى برخاستند و گفتند: اگر آن دو، خيانت كردند، ما وفاداريم و خيانت نمى‏كنيم. امام عليه ‏السلام به آنان فرمود: «هرگز، و ليكن من حجّت را بر شما تمام مى‏كنم، با آن كه مى‏دانم چه انديشه بدى در سر مى‏پرورانيد و در دل نهان مى‏داريد. وعده من با شما، اردوگاهم در نُخَيله». سپس خارج شد و در نُخَيله اردو زد و تا ده روز، در آن جا ماند؛ امّا از آن مردمان، جز شمارى اندك، كسى به او ملحق نگشت. از اين رو، امام حسن عليه ‏السلام به كوفه باز گشت و خطبه‏اى خواند و پس از حمد و ثناى الهى، فرمود: «اى شگفتا از جماعتى بى‏شرم و بى دين كه پى در پى، پيمان مى‏شكنند! به خدا سوگند كه اگر يارانى مى‏يافتم، بى گمان، به اين كار بر مى‏خاستم و دمى از پاى نمى‏نشستم. به خدا سوگند كه با وجود فرزند آن زن جگرخوار و [ديگر] فرزندان اُميّه، هرگز روى آسايش و داد را نخواهيد ديد. بدترين شكنجه‏ها را بر شما روا خواهند داشت، چندان كه آرزو كنيد غلام سياهى بينى‏بريده، بر شما حكومت كند. تفو بر شما، نفرين بر شما، غم و اندوه بر شما، اى بندگان دنيا و اى غلامانِ كالاى بى‏ارزش دنيا!». آن گاه، در حالى از منبر پايين آمد كه مى‏فرمود: «از شما و از آنچه به جاى خدا مى‏خوانيد، كناره مى‏گيرم» . سپس شمار اندكى از شيعيان امير مؤمنان عليه ‏السلام، از سرِ همدردى با ايشان و براى حفظ جان او، در پىِ امام عليه ‏السلام حركت كردند.
۱.مريم: 48.
۲.إثبات الوصية: ص 168.

احادیث دیگر این موضوع

۲
الجمل ـ به نقل از حارث بن سريع ـ : [پس از جنگ جمل] هنگامى كه امير مؤمنان عليه ‏السلام بر بصريان چيره شد و آنچه را سپاهيان به دست آورده بودند، تقسيم كرد، در ميان آنان به خطابه ايستاد و پس از حمد و ثناى الهى و درود فرستادن بر پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله، فرمود: «اى مردم! خداوند توانا و بزرگ، نسبت به فرمان‏بردارانش مِهرى بى‏كران و آمرزشى پاينده دارد، و خشم و كيفرش را براى نافرمانانش رقم زده است. اى بصريان! اى مردمِ شهرِ واژگون شده مؤتفكه: شهرى كه خداوند، آن را به سبب غرق شدن مردمش در گناه، بر سر آنان آوار كرده باشد؛ زمينِ سوخته از خشكى و قحطى. مؤتفكات: شهرهايى كه خداوند، آنها را ويران و بر سر مردمش خراب كرد، مانند سدوم و عموره. در حديث آمده كه بصره نيز يكى از مؤتفكات بوده است. و اى سپاهيانِ زن (عايشه)، و اى پيروان حيوانِ (جَمَل) بى‏زبان كه بانگ بر آورْد و شما در پى‏اش روان گشتيد و چون پى شد، در هم شكستيد! انديشه‏هايتان خام است در الاحتجاج، الغارات و.، به صورت: «أخلاقكم دقاق» آمده است؛ يعنى خلق و خويتان پست و تباه است. و پيمانتان سست، و دينتان نفاق، و خود مردمانى سركش و نافرمانيد. اى بصريان! شما بدترينِ خلق خدا هستيد. سرزمينتان به آب، نزديك و از آسمان به دور است. خردهايتان سبك، و انديشه‏هايتان سست است. شمشيرهايتان را بر كشيديد، خون‏هايتان را ريختيد و با پيشوايتان ناسازگارى در پيش گرفتيد. پس شما طعمه خورنده‏ايد و شكارِ پيروز شونده. آتش برايتان اندوخته شده، و ننگ برايتان نازش است. اى بصريان! شما بيعت خويش را با من، شكستيد و دشمنان مرا بر ضدّ من يارى داديد. پس اينك چه گمان مى‏كنيد، اى بصريان؟!».