فیلترها
نتایج جستجو برای «شکرگزاری»: ۵۸ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
عنه عليه السلامـ أيضًا ـ: يا هِشامُ، لِكُلِّ شَيءٍ دَليلٌ، ودَليلُ العاقِلِ التَّفَكُّرُ، ودَليلُ التَّفَكُّرِ الصَّمتُ. ولِكُلِّ شَيءٍ مَطِيَّةٌ، ومَطِيَّةُ العاقِلِ التَّواضُعُ، وكَفى بِكَ جَهلاً أن تَركَبَ ما نُهيتَ عَنهُ.
يا هِشامُ، لَو كانَ في يَدِكَ جَوزَةٌ وقالَ النّاسُ: في يَدِكَ لُؤلُؤَةٌ، ما كانَ يَنفَعُكَ وأنتَ تَعلَمُ أنَّها جَوزَةٌ، ولَو كانَ في يَدِكَ لُؤلُؤَةٌ وقالَ النّاسُ: إنَّها جَوزَةٌ، ما ضَرَّكَ وأنتَ تَعلَمُ أنَّها لُؤلُؤَةٌ.
يا هِشامُ، ما بَعَثَ اللّهُ أنبِياءَهُ ورُسُلَهُ إلى عِبادِهِ إلاّ لِيَعقِلوا عَنِ اللّهِ، فَأَحسَنُهُمُ استِجابَةً أحسَنُهُم مَعرِفَةً لِلّهِ، وأعلَمُهُم بِأَمرِ اللّهِ أحسَنُهُم عَقلاً، وأعقَلُهُم أرفَعُهُم دَرَجَةً فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ.
امام كاظم عليه السلامـ خطاب به هِشام بن حَكَم ـ: اى هشام! هر چيزى را نشانه اى است و نشانه خردمند، انديشه كردن است و نشانه انديشه كردن، سكوت است، و هر چيزى را مركبى است و مركب خردمند، فروتنى است. براى نادانى تو، همين بس كه كارى را كه از آن نهى شده اى، انجام دهى.
اى هشام! اگر در دست تو گردويى بود و مردم گفتند: «در دست تو دُرّى است» و تو مى دانى گردوست، [سخن آنان] تو را سودى نمى بخشد، و اگر در دست تو دُرّى بود و مردم گفتند: «گردوست»، [از سخن آنان]آسيبى به تو نمى رسد، تا زمانى كه تو مى دانى كه دُرّ است.
اى هشام! خداوند، پيامبران و رسولان را به سوى مردمْ مبعوث نكرد، مگر بدان جهت كه مردم از خداوند، خرد دريافت كنند [و از بينش الهى برخوردار گردند]. پس بهترين كسانى كه پيامبران را اجابت مى كنند،
۱.تحف العقول: ص 386، الكافي: ج 1 ص 16 ح 12 نحوه وفيه «دليل العقل» بدل «دليل العاقل» و «قليل العمل من العالم» بدل «قليل العمل من العاقل» وكلاهما عن هشام بن الحكم، بحار الأنوار: ج 1 ص 138 ح 30.
۲.در احاديث متعددى به موضوع «دريافت خِرد (عقل) از خداوند متعال» با جملاتى نظير «عقل عن اللّه»، «ليعقلوا عن اللّه»، «يعقل عن اللّه»، «لم يعقل عن اللّه» اشاره شده است. علاّمه مجلسى رحمه اللهدر بيان مقصود از اين جمله مى فرمايد: «عقل عن اللّه، أى حصل له معرفة ذاته وصفاته وأحكامه وشرايعه، أو أعطاه اللّه العقل، أو علم الاُمور بعلم ينتهى إلى اللّه بأن أخذه عن أنبياءه وحججه، اما بلا واسطة أو بواسطة، أو بلغ عقله إلى درجة يفيض اللّه علومه عليه بغير تعليم بشر؛ عقل عن اللّه، يعنى معرفت ذات و صفات و احكام شرع خداوندى برايش حاصل شد، و يا اين كه خداوند به وى خِرد عطا كرد، و يا اين كه به امور و حقايق از طريق پيامبران و حجّت هاى الهى و يا بدون واسطه آگاه گشت، و يا اين كه خِردش به آن جا رسيد كه خداوند بدون فراگيرى از انسانى، دانش هايش را به وى افاضه مى كند» (بحار الأنوار: ج 1 ص 138).
با عنايت به آنچه در مقدمه اين بخش درباره معناى «عقل» در قرآن و احاديث اسلامى ذكر شد، مى توان گفت مقصود از «عقل»، نور و بينش و يا بصيرتى است كه انسان در پر تو آن، حق را از باطل تميز مى دهد، چنان كه از پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهنقل شده است كه: «العقل نور فى القلب يفرق به بين الحق والباطل؛ خرد، نورى است در دل كه بدان، حق را از باطل جدا مى كند» (ر. ك: ح 2).
همه انسان ها در ژرفاى وجود خود، از اين نور برخوردارند. انبياء الهى آمده اند تا با موانع شكوفايى نور خِرد در وجود انسان مبارزه كنند و زمينه پرورش آن را فراهم سازند، تا با شكوفا شدن عقل، انسان به نور علم دست يابد، چنان كه در حديثى از امام صادق عليه السلام آمده است: «ليس العلم بكثرة التعلّم. إنّما هو نور يقع في قلب مَن يريد اللّه تبارك وتعالى أن يهديه؛ دانش، به زياد آموختن نيست. همانا دانش، نورى است كه در دل هر كس كه خداوند متعال بخواهد او را هدايت كند، قرار مى گيرد» (ر. ك: ج 2 ح 1283).
بنا بر اين، يكى از مهم ترين دلايل بعثت انبياى الهى، شكوفاسازى نيروى عقل در وجود انسان است، چنان كه امام على عليه السلام در اين باره مى فرمايد: «ويثيروا لهم دفائن العقول؛ گنجينه هاى خِرد را برايشان آشكار مى سازد» (ر. ك: ح 240).
به عبارت ديگر، انبياى الهى آمده اند تا زمينه دريافت نور خِرد را از خداوند متعال براى انسان فراهم سازند، چنان كه امام كاظم عليه السلام مى فرمايد: «ما بعث اللّه انبياءه ورسله إلى عباده إلاّ ليعقلوا عن اللّه؛ خداوند، رسولان و پيامبرانش را به سوى بندگان نفرستاد مگر بدان جهت كه بينش و بصيرت الهى پيدا كنند» (ر. ك: ح 162).
بر اين پايه، مقصود از دريافت خِرد از خداوند متعال، شكوفا سازى خِرد فطرى (فطرت عقل) از طريق عمل به رهنمودهاى پيامبران و برخوردارى از بينش و بصيرت است و بدين سان مى توان «عقل» را در جمله «عَقَلَ عَنِ اللّه ِ»، به «برخوردارى از بصيرت الهى» تفسير كرد. با شكوفا شدن فطرت عقل و رسيدن انسان به نور علم و بصيرت الهى، حقيقت دنيا براى او آشكار مى گردد و لذا ـ چنان كه در روايت بالا آمده ـ كسى كه از خداوند خِرد دريافت كرد، نسبت به دنيا و اهل دنيا بى رغبت مى شود و نيز معرفت حقيقى نسبت به خداوند پيدا مى كند و چنين كسى خدا را در قضا و قَدَرش متّهم نمى نمايد و در روزى دادنش كُند نمى شمارد.
امام حسن عليه السلام:بدانيد كه خداوند، شما را بيهوده نيافريده و سرِخود، رهايتان نكرده است. روزىِ شما را در دنيا بر عهده گرفته و شما را براى عبادتش فراغت بخشيده و به شكرگزارى، تشويقتان كرده و ياد كردن [از خود]را بر شما واجب ساخته است.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:لا يَرزُقُ اللّهُ عز و جل عَبدا الشُّكرَ فَيَحرِمَهُ الزِّيادَةَ؛ لِأَنَّ اللّهَ عز و جليَقولُ: «لَئِن شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ» . ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هيچ بنده اى نيست كه خداوند، شكر را روزى اش فرموده باشد و از افزايش نعمت محرومش گرداند؛ زيرا خود مى فرمايد: «اگر شكر گزاريد، [نعمت]شما را افزون خواهم كرد» .
۱.الشكر لابن أبي الدنيا: ص 16 ح 3.
عنه عليه السلامـ لَمّا وَلّى مُحَمَّدَ بنَ أبي بَكرٍ مِصرَـ: يا عِبادَ اللّهِ، إنِ اتَّقَيتُم وحَفِظتُم نَبِيَّكُم في أهلِ بَيتِهِ فَقَد عَبَدتُموهُ بِأَفضَلِ ما عُبِدَ، وذَكَرتُموهُ بِأَفضَلِ ما ذُكِرَ، وشَكَرتُموهُ بِأَفضَلِ ما شُكِرَ، وأخَذتُم بِأَفضَلِ الصَّبرِ والشُّكرِ، وَاجتَهَدتُم
أفضَلَ الاِجتِهادِ، وإن كانَ غَيرُكُم أطوَلَ مِنكُم صَلاةً، وأكثَرَ مِنكُم صِيامًا، فَأَنتُم أتقى للّهِِ مِنهُ وأنصَحَ لاُِولِي الأَمرِ ۱.
امام على عليه السلامـ هنگامى كه محمّدبن ابى بكر را استاندار مصر كردـ: اى بندگان خدا، اگر پرهيزگار باشيد و اهل بيت پيامبرتان را پاسدارى كنيد بى گمان خداوند را به بهترين وجه عبادت كرده ايد و به نيكوترين شكل يادش نموده ايد و به برترين وجه سپاسش گفته ايد و به عاليترين نوع شكيبايى و شكرگزارى دست يافته ايد و برترين كوشش [در عبادت] را به عمل آورده ايد، هرچند ديگران نمازشان را طولانى تر از شما به جاى آورند و بيشتر از شما روزه بگيرند؛ چرا كه [در اين صورت] شما از آنان خدا پرواتريد و نسبت به زمامداران، خيرخواه تر.
۱.أمالي الطوسيّ: 27 / 31 عن أبي إسحاق الهمدانيّ.
الإمام زين العابدين عليه السلامـ مِن دُعائِهِ فِي الشُّكرِ ـ: فَسُبحانَكَ! ما أَبْيَنَ كَرَمَكَ فِي مُعامَلَةِ مَن أَطاعَكَ أَو عَصاكَ. وَلَو كافَأتَ المُطِيعَ عَلى ما أَنتَ تَوَلَّيتَهُ لَأَوشَكَ أَن يَفقِدَ ثَوابَكَ، وَأَن تَزُولَ عَنهُ نِعمَتُكَ، وَلَكِنَّكَ بِكَرَمِكَ جازَيتَهُ عَلَى المُدَّةِ القَصِيرَةِ الفانِيَةِ بِالمُدَّةِ الطَّوِيلَةِ الخالِدَةِ، وَعَلَى الغايَةِ القَرِيبَةِ الزّائِلَةِ بِالغايَةِ المَدِيدَةِ الباقِيَةِ. ۱
امام زين العابدين عليه السلامـ از دعاى ايشان در شكرگزارى ـ: پاكا تو! وه كه چه آشكار است بزرگوارى تو در رفتار با آن كه فرمانت مى برد يا نافرمانى ات مى كند.! اگر فرمان بردار را به مقتضاى كردارش ـ كه تو خود، عهده دار آن بوده اى ـ پاداش مى دادى، ديرى نمى پاييد كه پاداشِ تو را از دست مى داد و نعمت تو از او زايل مى گشت؛ ليكن تو به بزرگوارى خويش، در برابر عمرى كوتاه و فانى [كه عبادتت كرد]، عمرى دراز و جاويدان، و به ازاى مقصدى نزديك و به سرآمدنى، مقصدى گسترده و ماندگار، پاداشش دادى.
۱.الصحيفة السجّاديّة: ص 144 الدعاء 37، المصباح للكفعمي: ص 545.
عنه صلى الله عليه و آله: كُلُّ أهلِ النّارِ يَرى مَقعَدَهُ مِنَ الجَنَّةِ، فَيَقولُ: لَو أنَّ اللّهَ هَداني. فَيَكونُ عَلَيهِم حَسرَةً. وكُلُّ أهلِ الجَنَّةِ يَرى مَقعَدَهُ مِنَ النّارِ، فَيَقولُ: لَولا أنَّ اللّهَ هَداني. قالَ: فَيَكونُ لَهُ شُكرا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: به هر اهل آتشى، جايگاهش در بهشت، نشان داده مىشود و او مىگويد: «كاش خدا هدايتم كرده بود!» و افسوس مىخورند. و به هر اهل بهشتى نيز جايگاهش در آتش نشان داده مىشود و او مىگويد: «اگر خدا هدايتم نكرده بود [، سرنوشتم جز اين بود]!». و اين، شكرگزارى او شمرده مىشود.
۱.مسند ابن حنبل: ج 3 ص 591 ح 10657، المستدرك على الصحيحين: ج 2 ص 473 ح 3629 كلاهما عن أبي هريرة، كنزالعمّال: ج 14 ص 473 ح 39312.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله: يُؤتى بِعَبدٍ يَومَ القِيامَةِ، فَيوقَفُ بَينَ يَدَيِ اللّهِ عز و جل، فَيَأمُرُ بِهِ إلَى النّارِ، فَيَقولُ: أي رَبِّ! أمَرتَ بي إلَى النّارِ وقَد قَرَأتُ القُرآنَ؟ فَيَقولُ اللّهُ: أي عَبدي، إنّي أنعَمتُ عَلَيكَ ولَم تَشكُر نِعمَتي. فَيَقولُ: أي رَبِّ! أنعَمتَ عَلَيَّ بِكَذا فَشَكَرتُكَ بِكَذا، وأنعَمتَ عَلَيَّ بِكَذا وَشَكَرتُكَ بِكَذا. فَلا يَزالُ يُحصِي النِّعَمَةَ ويُعَدِّدُ الشُّكرَ. فَيَقولُ اللّهُ تَعالى: صَدَقتَ عَبدي، إلّا أنَّكَ لَم تَشكُر مَن أجرَيتُ لَكَ نِعمَتي عَلى يَدَيهِ، وإنّي قَد آلَيتُ عَلى نَفسي أن لا أقبَلَ شُكرَ عَبدٍ لِنِعمَةٍ أنعَمتُها عَلَيهِ حَتّى يَشكُرَ مَن ساقَها
مِن خَلقي إلَيهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: بندهاى در روز قيامت آورده و در پيشگاه خداوند عز و جل نگه داشته مىشود و دستور داده مىشود كه وارد آتش گردد. مىگويد: پروردگارا! دستور دادى وارد آتشم كنند، در حالى كه من، قرآن مىخواندم!؟
خداوند مىفرمايد: «بنده من! من به تو نعمتْ ارزانى داشتم و تو سپاسگزارى نكردى».
او مىگويد: پروردگارا! به من، فلان مقدار، نعمت دادى. من هم فلان مقدار، سپاسگزارى كردم. و همين طور نعمتها را شماره مىكند و از تعداد شكرگزارىاش ياد مىكند.
خداوند متعال مىفرمايد: «بنده من! راست گفتى؛ امّا از كسى كه نعمت من از طريق او به دست تو رسيد، سپاسگزارى نكردى، در حالى كه من با خودم عهد كردهام كه شكر نعمت بندهاى را كه به او نعمتى دادهام، نپذيرم، مگر
اين كه از كسى كه آن نعمت
۱.الأمالي للطوسي: ص 450 ح 1005 عن أبي الصلت الهروي عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 7 ص 224 ح 141؛ تاريخ بغداد: ج 10 ص 343 الرقم 5479 عن أبي الصلت الهروي عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام عنه صلى الله عليه و آله نحوه.
عنه عليه السلام ـ فِي الدُّعاءِ المَعروفِ بِدُعاءِ كُمَيلٍ ـ : يا إلهي وسَيِّدي ورَبّي! أتُراكَ مُعَذِّبي بِنارِكَ بَعدَ تَوحيدِكَ، وبَعدَ مَا انطَوى عَلَيهِ قَلبي مِن مَعرِفَتِكَ، ولَهِجَ ۱ بِهِ لِساني مِن ذِكرِكَ، وَاعتَقَدَهُ ضَميري مِن حُبِّكَ، وبَعدَ صِدقِ اعتِرافي ودُعائي خاضِعا لِرُبوبِيَّتِكَ. هَيهاتَ! أنتَ أكرَمُ مِن أن تُضَيِّعَ مَن رَبَّيتَهُ، أو تُبَعِّدَ مَن أدنَيتَهُ، أو تُشَرِّدَ مَن آوَيتَهُ، أو تُسَلِّمَ إلَى البَلاءِ مَن كَفَيتَهُ ورَحِمتَهُ.
ولَيتَ شِعري يا سَيِّدي وإلهي ومَولايَ! أتُسَلِّطُ النّارَ عَلى وُجوهٍ خَرَّت لِعَظَمَتِكَ
ساجِدَةً، وعَلى ألسُنٍ نَطَقَت بِتَوحيدِكَ صادِقَةً، وبِشُكرِكَ مادِحَةً، وعَلى قُلوبٍ اعتَرفَت بِإِلهِيَّتِكَ مُحَقِّقَةً، وعَلى
امام على عليه السلام ـ در دعاى معروف به «دعاى كميل» ـ : اى معبود من و اى سَرور و اى پروردگار من! آيا به راستى مرا با آتشت عذاب خواهى كرد، پس از آن كه به يكتايى تو اقرار كردهام و پس از آن كه شناخت تو را در دل پروراندم و زبانم، پيوسته از تو ياد كرد و عشق تو، با جانم در آميخت و از سرِ صدق به تو اعتراف كردم و تو را خواندم و در برابر پروردگارىات، سرِ تسليم فرود آوردم؟ هرگز! تو بزرگوارتر از آنى كه آن را كه پروردهاى، تباه سازى، يا آن را كه به خود نزديك ساختهاى، از خويشتن دور گردانى، يا آن را كه سرپناه دادهاى، آواره نمايى، يا كسى را كه در سايه حمايت و رحمت خود آوردهاى، به دست بلا بسپارى.
كاش مىدانستم ـ اى آقا و معبود و سَرور من ـ كه آيا آتش را بر چهرههايى چيره مىگردانى كه در برابر عظمت
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند، هر گاه براى مردمى خيرى بخواهد، بر عمر آنان مى افزايد و به ايشان، توفيق شكرگزارى عطا مى فرمايد.
عنه صلى الله عليه و آله:ثَلاثُ خِصالٍ يُدرَكُ بِها خَيرُ الدُّنيا وَالآخِرَةِ: الشُّكرُ عِندَ النَّعماءِ، وَالصَّبرُ عِندَ الضَّرّاءِ، وَالدُّعاءُ عِندَ البَلاءِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:سه خصلت است كه با آنها مى توان به خير دنيا و آخرت رسيد: شكرگزارى به هنگام برخوردارى، شكيبايى در هنگام رنج و گرفتارى، و دعا به هنگام بلا.
۱.إرشاد القلوب: ص 149.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های مربوط به جهان و انسانخیرخاستگاه های خیر +1 مورد دیگر
عنه صلى الله عليه و آله:إذا أرادَ اللّهُ عز و جل بِقَومٍ خَيرا أمَدَّ لَهُم فِي العُمُرِ وألهَمَهُمُ الشُّكرَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند عز و جل هر گاه براى گروهى خير بخواهد، عمرشان را افزايش مى دهد و شكرگزارى را به آنان الهام مى كند.
۱.الفردوس: ج 1 ص 246 ح 953 عن أبي هريرة.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های مربوط به جهان و انسانخیرآنچه از خیر خبر می دهد +1 مورد دیگر
عنه صلى الله عليه و آلهـ في وَصِيَّتِهِ لِعَلِيٍّ عليه السلام لَمّا بَعَثَهُ إلَى اليَمَنِ ـ: يا عَلِيُّ اُوصيكَ بِالدُّعاءِ؛ فَإِنَّ مَعَهُ الإِجابَةَ، وبِالشُّكرِ؛ فَإِنَّ مَعَهُ المَزيدَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در سفارش هاى خويش به على عليه السلام، آن گاه كه او را به يمن فرستاد ـ: اى على! تو را به دعا كردن سفارش مى كنم؛ چرا كه با اجابت، همراه است، و به شكرگزارى؛ چرا كه با آن، افزونى [ـِ نعمت]است.
۱.الأمالي للطوسي: ص 597 ح 1239 عن الفضل بن المفضّل الأشعري عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 21 ص 361 ح 4.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:لا يَرزُقُ اللّهُ عز و جل عَبدا الشُّكرَ فَيَحرِمَهُ الزِّيادَةَ؛ لِأَنَّ اللّهَ عز و جليَقولُ: «لَـئِن شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ» . ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هيچ بنده اى نيست كه خداوند، شكر را روزى اش فرموده باشد و از افزايش نعمت محرومش گرداند؛ زيرا خود مى فرمايد: «اگر شكر گزاريد، [نعمت]شما را افزون خواهم كرد» .
۱.. الشكر لابن أبي الدنيا: ص 16 ح 3 عن عطارد القرشي.
عنه صلى الله عليه و آلهـ مِمّا أوصى بِهِ ـ: عَلَيكَ بِالدُّعاءِ؛ فَإِنَّكَ لا تَدري مَتى يُستَجابُ لَكَ، وعَلَيكَ بِالشُّكرِ؛ فَإِنَّ الشُّكرَ زِيادَةٌ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ از جمله سفارش هاى ايشان ـ: بر تو باد دعا كردن؛ چرا كه تو نمى دانى چه هنگام دعايت مستجاب مى گردد؛ و بر تو باد شكرگزارى، كه شكر، سبب افزايش نعمت است!
۱.. حلية الأولياء: ج 7 ص 305 عن سفيان عن رجل.
عنه صلى الله عليه و آله:لا يَغُرَّنَّكُم مِن رَبِّكُم طولُ النَّسيئَةِ وتَمادِي الإِمهالِ وحُسنُ التَّقاضي؛ فَإِنَّ أخذَهُ أليمٌ وعَذابَهٌ شَديدٌ؛ إنَّ للّهِِ تَعالى عَلى نِعَمِهِ حَقّا وهُوَ شُكرُهُ، فَمَن أدّاهُ زادَهُ، ومَن قَصَّرَ فيهِ سَلَبَهُ مِنهُ؛ فَليَراكُمُ اللّهُ مِنَ النِّقمَةِ وَجِلينَ كَما يَراكُم بِالنِّعمَةِ فَرِحينَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:اين كه پروردگارتان ديرزمانى از گناهانتان چشم مى پوشد و بسيار مهلتتان مى دهد و با شما نيك برخورد مى كند، هرگز نبايد مايه فريفتگى تان شود؛ زيرا گرفتار ساختنش دردآور و عذابش سخت است. خداوند متعال را به ازاى نعمت هايش حقّى است كه همان شكرگزارى است. هر كه شكر به جاى آورد، خداوند بر نعمتش مى افزايد؛ و هر كه در شكرگزارى كوتاهى ورزد، نعمتش را از او مى گيرد. پس بايد خداوند بنگرد كه از كيفر بيمناكيد، همان گونه كه به نعمت شادمانيد.
۱.. إرشاد القلوب: ص 38.
الإمامُ الحسنُ عليه السلام:فِي المَائدةِ اثْنَتَا عَشرَةَ خَصْلَةً يَجِبُ عَلى كُلِّ مُسْلِمٍ أنْ يَعْرِفَهَا: أرْبَعٌ مِنْها فَرْضٌ، وَ أرْبَعٌ سُنَّةٌ، وأرْبَعٌ تأدِيبٌ.
فَأمَّا الفَرْضُ: فَالمَعْرِفَةُ، وَالرِّضَا، وَالتَّسْمِيَةُ، وَالشُّكْرُ.
وَأمَّا السُّنَّةُ: فَالوُضُوءُ قَبْلَ الطَّعَامِ، والجُلُوسُ عَلَى الجَانِبِ الأيْسَرِ، والأكْلُ بِثَلاثِ أصَابِعَ، وَلَعْقُ الأصَابِعِ.
وَأمّا التَّأدِيبُ: فَالأكْلُ مِمَّا يَلِيكَ، وَتَصْغِيرُ اللُّقْمَةِ، وَتَجْوِيدُ المَضْغِ، وَقِلّةُ النّظَرِ فِي وُجُوهِ النّاسِ. ۱
امام حسن عليه السلام:سفره دوازده رسم دارد كه هر مسلمانى بايد آنها را بداند: چهارتاى آنها لازم، چهار تا خوب و چهار تا ادب است. آن چهارتا كه لازمند: معرفت، خشنودى، نام خدا بر زبان آوردن و شكرگزارى است. آن چهار كه خوب است: دست شستن پيش از غذا خوردن، نشستن بر طرف چپ، خوردن با سه انگشت [و نه دو انگشت] و ليسيدن انگشتهاست. اما آن چهار كه از باب رعايت ادب است: خوردن از [غذاى]جلوى خود، كوچك گرفتن لقمه، خوب جويدن غذا و كمتر نگريستن به صورت ديگران.
۱.وسائل الشيعة: 16/539/1.
عنه عليه السلام:جالِسِ الفُقَراءَ تَزْدَدْ شُكْرا. ۱
امام على عليه السلام:با تهيدستان بنشين تا شكرگزارى ات [از خدا] زياد شود.
۱.غرر الحكم: 4723.
عنه عليه السلام:صَيِّرِ الدِّينَ حِصنَ دَولَتِكَ، والشُّكرَحِرزَ نِعمَتِكَ، فَكُلُّ دَولَةٍ يَحوطُها الدِّينُ لا تُغلَبُ، وكلُّ نِعمَةٍ يَحرُزُها الشُّكرُ لا تُسلَبُ. ۱
امام على عليه السلام:دين را دژ دولت خود گردان و شكر گزارى را حفاظ نعمت خود؛ زيرا هر دولتى كه در حصار دين باشد شكست ناپذير است و هر نعمتى كه در حفاظ شكرگزارى باشد ربوده نشود.
۱.غرر الحكم: 5831
مصباح الشريعةـ فيما نسبه إلى الإمام الصّادق عليه السلام ـ: لَو كانَ عندَ اللّهِ عِبادَةٌ تَعَبَّدُ بها عِبادَةُ المُخلِصينَ أفضَلَ مِن الشُّكرِ على كُلِّ حالٍ لَأطلَقَ لَفظَهُ فيهِم مِن جَميعِ الخَلقِ بها، فَلمّا لَم يَكُن أفضَلُ مِنها خَصَّها مِن بَينِ العِباداتِ وخَصَّ أربابَها، فقالَ: «وقَليلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ» . ۱
مصباح الشريعةـ در آنچه به امام صادق عليه السلام نسبت داده است ـ: اگر نزد خداوند عبادتى بهتر از شكرگزارىِ در همه حال وجود داشت كه بندگان مخلصش با آن عبادتش كنند، هر آينه آن كلمه را درباره همه خلقش به كار مى برد؛ اما چون عبادتى بهتر از آن نبود از ميان عبادات آن را خاص قرار داد و صاحبان آن را ويژه گردانيد و فرمود: «واندكى از بندگان من سپاسگزارند» .
۱.مصباح الشريعة: ص 55.
الإمامُ الهاديُّ عليه السلام:الشاكِرُ أسعَدُ بالشُّكرِ مِنهُ بِالنِّعمَةِ التي أوجَبَتِ الشُّكرَ؛ لأنَّ النِّعَمَ مَتاعٌ، والشُّكرَ نِعَمٌ وعُقبى. ۱
امام هادى عليه السلام:خوشبختىِ شكرگزارى براى شاكر، بيشتر از خوشبختى او به نعمتى است كه موجب شكر شده است؛ زيرا نعمت متاعى [فانى]است اما شكر، نعمت و عاقبت است.
۱.تحف العقول: 483.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۵۸