فیلترها
نتایج جستجو برای «خستگی»: ۵۳ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنَّ موسى عليه السلام لَقِيَ الخِضْرَ عليه السلام، فَقالَ: أوصِني. فَقالَ الخِضْرُ: يا طالِبَ العِلمِ، إنَّ القائِلَ أقَلُّ مَلالَةً مِنَ المُستَمِعِ، فَلا تُمِلَّ جُلَساءَكَ إذا حَدَّثتَهُم. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:موسى عليه السلام، خضر عليه السلام را ملاقات كرد و به او گفت: مرا اندرز ده.
خضر عليه السلام گفت: «اى خواهانِ علم! خستگىِ گوينده، كمتر از شنونده است. پس هنگام سخن گفتن، همنشينانت را خسته مكن».
۱.منية المريد: ص 140.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:كان فيها [أي صُحُفِ إبراهيم عليه السلام].: على العاقِلِ ما لَم يَكُن مَغلوبا على عَقلِهِ أن يكونَ لَهُ ساعاتٌ: ساعَةٌ يُناجِي فيها رَبَّهُ عز و جل، وساعَةٌ يُحاسِبُ نَفسَهُ، وساعَةٌ يَتَفَكَّرُ فيما صَنَعَ اللّهُ عز و جلإلَيهِ، وساعَةٌ يَخلُو فيها بِحَظِّ نفسِهِ مِنَ الحَلالِ؛ فإنّ هذهِ الساعَةَ عَونٌ لِتلكَ الساعاتِ واستِجمامٌ للقُلوبِ وتَوزِيعٌ لها. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:در صحف ابراهيم عليه السلام آمده است: «. خردمند، مادام كه خِردش از او گرفته نشده، بايد زمان هايى را براى خود در نظر بگيرد: زمانى را براى مناجات با پروردگارش عز و جل؛ و زمانى را براى محاسبه نفس؛ و زمانى را براى انديشيدن در آنچه خداوند عز و جل به وى ارزانى داشته است؛ و زمانى را براى كامجويى خود از راه حلال؛ زيرا اين زمان، كمكى به آن سه زمان ديگر و مايه آسودگى و رفع خستگى دل هاست».
۱.الخصال: ص 525 ح 13.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:الحاجُّ في ضَمانِ اللّهِ عز و جل مُقبِلًا ومُدبِرًا، فَإِن أصابَهُ في سَفَرِهِ تَعَبٌ أو نَصَبٌ غُفِرَ لَهُ بِذلِكَ سَيِّئاتُهُ، وكانَ لَهُ بِكُلِّ قَدَمٍ يَرفَعُهُ ألفُ دَرَجَةٍ فِي الجَنَّةِ، وبِكُلِّ قَطرَةٍ تُصيبُهُ مِن مَطَرٍ أجرُ شَهيدٍ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:حج گزار، چه در رفتن و چه در بازگشتن، در ضمانت خداست. پس اگر در سفرش به او رنج و خستگى اى برسد، به خاطر آن، گناهانش آمرزيده مى شود و در برابر هر گامى كه بر مى دارد، هزار درجه در بهشت بالا مى رود، و مقابل هر قطره بارانى كه به او ببارد، پاداش يك شهيد دارد.
۱.الفردوس: ج 2 ص 149 ح 2761.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:عَلَيكُم بِالبَرنِيِّ؛ فَإِنَّهُ يَذهَبُ بِالإِعياءِ، ويُدفِئُ مِنَ القُرِّ، ويُشبِـعُ مِنَ الجوعِ، وفيهِ اثنانِ وسَبعونَ باباً مِنَ الشِّفاءِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بر شما باد (خرماى) برنى؛ چرا كه خستگى را از ميان مى برد، در برابر سوزِ سرما گرمى مى دهد، در برابر گرسنگى سير مى كند و در آن، هفتاد و دو باب شفاست.
۱.مكارم الأخلاق: ج 1 ص 365 ح 1203.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:عَلَيكُم بِالزَّبيبِ؛ فَإِنَّهُ يَكشِفُ المِرَّةَ، ويَذهَبُ بِالبَلغَمِ، ويَشُدُّ العَصَبَ، ويَذهَبُ بِالإِعياءِ، ويُحَسِّنُ الخُلُقَ، ويُطَيِّبُ النَّفسَ، ويَذهَبُ بِالغَمِّ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بر شما باد مويز؛ ۲ چرا كه تلخه را مى زدايد، بلغم را مى برد، پِى را استحكام مى بخشد، رنجيدگى و خستگى را از ميان بر مى دارد، خوى را خوش مى سازد، دل را پاك (پيراسته) مى دارد و اندوه (پريشانى) را مى برد.
۱.الخصال: ص 343 ح 9.
۲.اين حديث، در: عيون أخبار الرضا عليه السلام (ج2 ص35 ح81)، صحيفة الإمام الرضا عليه السلام (ص107 ح58)، مكارم الأخلاق (ج1 ص415 ح1405) و الدعوات (ص147 ح386) هم وجود دارد؛ ليكن در آنها به جاى «زبيب (مويز)»، واژه «زيت (روغن زيتون)» آمده كه با توجّه به نزديك بودن نگارش اين دو كلمه به همديگر در زبان عربى، احتمال تصحيف در يكى از آن دو، وجود دارد و چون خواص و آثار ذكرشده در اين حديث، كم و بيش در احاديث ديگر درباره مويز هم وارد شده، ما نسخه زبيب را ترجيح داده، حديث را در اين فصل آورديم و در فصل زيتون نياورديم.
الإمام الحسين عليه السلام:لَمّا قُبِضَت فاطِمَةُ عليهاالسلامدَفَنَها أميرُ المُؤمِنينَ سِرًّا وعَفا عَلى مَوضِعِ قَبرِها، ثُمَّ قامَ فَحَوَّلَ وَجهَهُ إلى قَبرِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَقالَ: السَّلامُ عَلَيكَ يا رَسولَ اللّهِ عَنّي، وَالسَّلامُ عَلَيكَ عَنِ ابنَتِكَ وزائِرَتِكَ وَالبائِتَةِ فِي الثَّرى بِبُقعَتِكَ وَالمُختارِ اللّهِ لها سُرعَةَ اللَّحاقِ بِكَ، قَلَّ يا رَسولَ اللّهِ عَن صَفِيَّتِكَ صَبري، وعَفا عَن سَيِّدَةِ نِساءِ العالَمينَ تَجَلُّدي، إلاّ أنَّ لي فِي التَّأَسّي بِسُنَّتِكَ في فُرقَتِكَ مَوضِعَ تَعَزٍّ، فَلَقَد وَسَّدتُكَ في مَلحودَةِ قَبرِكَ، وفاضَت نَفسُكَ بَينَ نَحري وصَدري. بَلى، وفي كِتابِ اللّهِ (لي) أنعَمُ القَبولِ، إنّا للّهِِ وإنّا إلَيهِ راجِعونَ،
امام حسين عليه السلام:چون فاطمه عليهاالسلام از دنيا رفت، اميرالمؤمنين عليه السلام او را مخفيانه به خاك سپرد و محل قبرش را ناپديد ساخت و سپس برخاست و رو به سوى قبر رسول خدا صلى الله عليه و آله كرد و گفت: سلام من بر تو اى رسول خدا و سلام بر تو از جانب دخترت، همو كه اينك به ديدار تو آمده و از من جدا گشت و در آرامگاه تو در خاك خفت و خدا خواست كه زودتر به تو ملحق شود. يا رسول اللّه، از فراق دخت برگزيده ات، صبرم كم شده است و از جدايى سرور زنان عالم، شكيباييم را از كف داده ام. امّا تأسى به سنّت تو و غم و دردى كه از فراقت كشيدم، باعث تسليت من (در مصيبت دخترت فاطمه) است. زيرا من خود تو را در لحد آرامگاهت نهادم و در حالى جان دادى كه سرت به سينه من چسبيده بود. آرى در كتاب خدا براى من بهترين عامل پذيرش
۱.الكافي: 1 / 458 / 3، أمالي المفيد: 281 / 7 نحوه، أمالي الطوسيّ: 109 / 166، بشارة المصطفى: 258 كلّها عن عليّ بن محمّد الهرمزانيّ عن الإمام زين العابدين عليه السلام، نهج البلاغة: الخطبة 202.
عنه عليه السلامـ فِي الدُّعاءِ ـ: اَللَّهمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَاجعَلِني وَجَمِيعَ إِخوانِي بِكَ مُؤمِنِينَ، وَعلى الإِسلامِ ثابِتِينَ. وَلِلجَنَّةِ طالِبِينَ، وَلِلفِردَوسِ وارِثِينَ، وَمِن ثِيابِ السُّندُسِ وَالاِستَبرَقِ لابِسِينَ، وَعَلى الأَرائِكِ مُتَّكِئِينَ، وَبِالتِّيجانِ المُكَلَّلَةِ بِالدُّرِّ وَاليَواقِيتِ وَالزَّبَرجَدِ مُتَوَّجِينَ، وَلِلوِلدانِ المُخَلَّدِينَ مُستَخدَمِينَ، وَبِأَكوابٍ وَأَبارِيقَ وَكَأسٍ مِن مَعِينٍ شارِبينَ، وَمِن الحُورِ العِينِ مُزَوَّجِينَ، وَفِي نَعِيمِ الجَنَّةِ مُقِيمِينَ، وَفِي دارِ المُقامَةِ خالِدِينَ، لايَمَسُّهُم فِيها نَصَبٌ ۱ وَما هُم مِنها بِمُخرَجِينَ. ۲
امام زين العابدين عليه السلامـ در دعاـ: بار خدايا! بر محمّد و دودمان محمّد، درود فرست و مرا و همه برادرانم را باورمند به خودت، قرار ده، و پا بر جا در اسلام. و جوياى بهشت، و وارث فردوس؛ آنان كه جامه هاى پرنيان نازك و ديباى سِتَبر مى پوشند و بر تخت ها [ى بهشتى] تكيه مى زنند، و تاج هاى مرواريد و ياقوت و زِبَرجد بر سر دارند، و پسركان جاويدان، خدمتشان مى كنند، و با جام ها و اِبريق ها و پياله اى از باده ناب مى نوشند، و با سيه چشمان، ازدواج مى كنند، و در ناز و نعمت بهشت، ماندگارند، و در سراى ماندگارى جاويدان اند، و در آن جا هيچ خستگى اى بديشان نمى رسد، و هرگز از آن جا بيرون برده نمى شوند.
عنه صلى الله عليه و آله:إِذا اُدخِلَ المُؤمِنُ إِلى مَنازِلِهِ فِي الجَنَّةِ وَوُضِعَ عَلى رَأسِهِ تاجُ المُلكِ وَالكَرامَةِ، أُلبِسَ حُلَلَ الذَّهَبِ وَالفِضَّةِ وَالياقُوتِ وَالدُّرِّ المَنظُومِ فِي الإِكلِيلِ تَحتَ التّاجِ، قالَ: وَأُلبِسَ سَبعِينَ حُلَّةَ حَرِيرٍ بِأَلوانٍ مُختَلِفَةٍ وَضُرُوبٍ مُختَلِفَةٍ، مَنسُوجَةً بِالذَّهَبِ وَالفِضَّةِ وَاللُّؤلُؤِ وَالياقُوتِ الأَحمَرِ، فَذلِكَ قَولُهُ عز و جل: «يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤًا وَ لِبَاسُهُمْ فِيهَا حَرِيرٌ» ۱ فَإِذا جَلَسَ المُؤمِنُ عَلى سَرِيرِهِ اهتَزَّ سَرِيرُهُ فَرَحا، فَإِذا استَقَرَّ لِوَلِيِّ اللّهِ جَلَّ وَعَزَّ مَنازِلُهُ فِي الجِنانِ استَأذَنَ عَلَيهِ المَلَكُ المُوَكَّلُ بِجِنانِهِ
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:آن گاه كه مؤمن را به جايگاه هايش در بهشت در مى آورند و تاج شاهى و بزرگى بر سرش مى گذارند، جامه هايى از زر و سيم و ياقوت، بر او مى پوشانند و پايه تاجش به رشته هاى دُر و گوهر، مزيّن است. نيز هفتاد جامه پرنيان، با رنگ هاى گوناگون و انواع مختلف كه به زر و سيم و مرواريد و ياقوت سرخ، بافته شده اند، بر تن او مى كنند. اين، همان سخن خداى عز و جل است كه: «در آن جا با دستبندهايى از طلا و مرواريد، آراسته مى شوند و لباس هايشان در آن جا، از پرنيان است» .
و چون مؤمن بر تخت خويش بنشيند، تختش از شادمانى مى لرزد، و چون ولىّ خداوند عز و جل در جايگاه هاى خود در بهشت ها، استقرار يابد، فرشته گماشته بر بهشت هايش، اجازه ورود مى خواهد تا اين كرامتى را كه خداى عز و جل به او بخشيده
۱.الحجّ: 23.
۲.الشِّراكُ: أحد سُيور النَّعلِ التي تكون على وجهها (النهاية: ج 2 ص 467 «شرك»).
۳.عَرَصَة: كلّ موضع واسع لا بناء فيه (النهاية: ج 3 ص 208 «عرص»).
۴.الرعد: 23 ـ 24.
۵.الإنسان: 20.
۶.الكافي: ج 8 ص 97 ح 69، تفسير القمّي: ج 2 ص 247، تأويل الآيات الظاهرة: ج 2 ص 744 ح 3 كلّها عن محمّد بن إسحاق المدني عن الإمام الباقر عليه السلام، بحار الأنوار: ج 8 ص 128 ح 29.
الإمام عليّ عليه السلام:بادِرُوا بِأَعمالِكُم تَكُونُوا مَعَ جِيرانِ اللّهِ فِي دارِهِ، رافَقَ بِهِم رُسُلَهُ، وَأَزارَهُم مَلائِكَتَهُ، وَأَكرَمَ أَسماعَهُم أَن تَسمَعَ حَسِيسَ نارٍ أَبَدا، وَصانَ أَجسادَهُم أَن تَلقى لُغُوبا ۱ وَنَصَبا «ذَ لِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ» ۲. ۳
امام على عليه السلام:در عمل خويش بكوشيد تا با همسايگان خدا در سراى او باشيد، كه خدا پيامبرانش را با آنان همنشين قرار داده و فرشتگانش را به زيارت آنان فرستاده و گوش هايشان را از اين كه صداى آتشى را بشنوند، بركنار داشته و بدن هايشان را از اين كه خستگى و رنجى را احساس كنند، مصون داشت است. «اين، فضل خداست كه آن را به هر كه بخواهد، مى دهد و خدا صاحب فضل بزرگ است» .
الإمام زين العابدين عليه السلامـ فِي الدُّعاءِ ـ: اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ، وَاجعَلِني وجَميعَ إِخواني بِكَ مُؤمِنينَ، وعَلَى الإِسلامِ ثابِتينَ. ولِلجَنَّةِ طالِبينَ، ولِلفِردَوسِ وارِثينَ، ومِن ثِيابِ السُّندُسِ وَالاِستَبرَقِ لابِسينَ، وعَلَى الأَرائِكِ مُتَّكِئينَ، وبِالتّيجانِ المُكَلَّلَةِ بِالدُّرِّ وَاليَواقِيتِ وَالزَّبَرجَدِ مُتَوَّجينَ، ولِلوِلدانِ المُخَلَّدينَ مُستَخدِمينَ، وبِأَكوابٍ وأبارِيقَ وكَأسٍ مِن مَعينٍ شارِبينَ، ومِنَ الحورِ العينِ مُزَوَّجينَ، وفي نَعيمِ الجَنَّةِ مُقيمينَ، وفي دارِ المُقامَةِ خالِدينَ، لايَمَسُّهُم فيها نَصَبٌ ۱ وما هُم مِنها بِمُخرَجينَ. ۲
امام زين العابدين عليه السلامـ در دعا ـ: بار خدايا! بر محمّد و خاندان محمّد، درود فرست و مرا و همه برادرانم را مؤمن به خودت قرار ده، و نيز پايدار بر اسلام. و خواهان بهشت، و از وارثان فردوس كه جامه هايى از ابريشم نازك و ستبر، بر تن مى كنند و بر تخت ها تكيه مى زنند و تاج هاى مزيّن به دُر و ياقوت و زبرجد، بر سر مى نهند و فرزندانى جاويدان به آنان خدمت مى كنند و با جام ها و ابريق ها و پياله ها، از چشمه اى روان مى نوشند و با سيه چشمان بهشتى، ازدواج مى كنند و در نعمت هاى بهشت، غوطه ورند و در سراىِ ماندگارى، جاويدان اند و در آن جا نه [خستگى و]رنجى احساس مى كنند و نه از آن جا اخراج مى شوند.
امام عسكرى عليه السلامـ در تفسير منسوب به ايشان، در باره اين سخن خداى بزرگ: «از هر كجاى آن كه خواستيد، فراوان بخوريد» ـ: يعنى گسترده و بدون خستگى.
عنه عليه السلام ـ مِن دُعائِهِ فِي الصَّلاةِ عَلى حَمَلَةِ العَرشِ ـ : اللّهُمَّ. فَصَلِّ عَلَيهِم وعَلَى المَلائِكَةِ الَّذينَ مِن دونِهِم؛ مِن سُكّانِ سَماواتِكَ، وأهلِ الأَمانَةِ عَلى رِسالاتِكَ، وَالَّذينَ لا تَدخُلُهُم سَأمَةٌ مِن دُؤوبٍ، ولا إعياءُ مِن لُغوبٍ، ولا فُتورٌ، ولا تَشغَلُهُم عَن تَسبيحِكَ الشَّهَواتُ، ولا يَقطَعُهُم عَن تَعظيمِكَ سَهوُ الغَفَلاتِ، الخُشَّعُ الأَبصارِ فَلا يَرومونَ النَّظَرَ إلَيكَ، النَّواكِسُ الأَذقانِ ۱ الَّذينَ قَد طالَت رَغبَتُهُم فيما لَدَيكَ، المُستَهتَرونَ بِذِكرِ آلائِكَ، وَالمُتَواضِعونَ دونَ عَظَمَتِكَ وجَلالِ كِبرِيائِكَ، وَالّذينَ يَقولونَ إذا نَظَروا إلى جَهَنَّمَ تَزفِرُ عَلى أهلِ مَعصِيَتِكَ: سُبحانَكَ! ما عَبَدناكَ حَقَّ عِبادَتِكَ. ۲
امام زين العابدين عليه السلام ـ در دعا براى درود فرستادن بر فرشتگان حامل عرش الهى ـ : بار خدايا! درود فرست بر آنان و بر فرشتگانى كه فروتر از آناناند و در آسمانهاى تو جاى دارند و امانتداران پيامهاى تو اند؛ همانان كه هر چه بكوشند، بيزارى به آنان راه نمىيابد و هر اندازه رنج برند، خستگى و سستى نمىگيرند. نه خواهشى دارند كه آنها را از ذكر تسبيح تو باز دارد، و نه سهو و غفلتى كه از بزرگداشت تو مانعشان شود. [از هيبت تو،] ديدگانْ فرو هشتهاند و به تو نمىنگرند، و چانهها فرو داشتهاند [و سر به زيرند]؛ همانان كه آنچه را از نزد تو باشد، بسى خواهاناند، به ياد كردن از نعمتهاى تو آزمندند، و در برابر بزرگىِ تو و شكوه كبرياى تو خاكسارند؛ همانان كه هر گاه به جهنّم مىنگرند ـ كه بر نافرمانان از تو
البداية والنهاية عن الحسن:قالَ لُقمانُ عليه السلام لاِبنِهِ: يا بُنَيَّ، إذا جاءَكَ الشَّيطانُ مِن قِبَلِ الشَّكِّ وَالرَّيبِ فَاغلِبهُ بِاليَقينِ وَالنَّصيحَةِ، وإذا جاءَكَ مِن قِبَلِ الكَسَلِ وَالسَّآمَةِ فَاغلِبهُ بِذِكرِ القَبرِ وَالقِيامَةِ، وإذا جاءَكَ مِن قِبَلِ الرَّغبَةِ وَالرَّهبَةِ فَأَخبِرهُ أنَّ الدُّنيا مُفارَقَةٌ مَتروكَةٌ. ۱
البداية و النهايةـ به نقل از حسن ۲ ـ: لقمان به پسرش گفت: «اى پسرم! هر گاه شيطان از درِ شك و ترديد بر تو وارد شد، تو او را با يقين و نصيحت، مغلوب ساز. و هر گاه از درِ كاهِلى و خستگى بر تو وارد شد، تو او را با ياد قبر و قيامت، مغلوب ساز. و هر گاه از درِ ميل و ترس بر تو وارد شد، به او خبر بده كه دنيا، جدا شدنى و ترك شدنى است».
البداية والنهاية:قالَ لُقمانُ لاِبنِهِ: يا بُنَيَّ العَمَلُ لا يُستَطاعُ إلاّ بِاليَقينِ، ومَن يَضعُف يَقينُهُ يَضعُف عَمَلُهُ.
وقالَ: يا بُنَيَّ، إذا جاءَكَ الشَّيطانُ مِن قِبَلِ الشَّكِّ وَالرَّيبِ فَاغلِبهُ بِاليَقينِ وَالنَّصيحَةِ، وإذا جاءَكَ مِن قِبَلِ الكَسَلِ وَالسَّآمَةِ فَاغلِبهُ بِذِكرِ القَبرِ وَالقِيامَةِ، وإذا جاءَكَ مِن قِبَلِ الرَّغَبةِ وَالرَّهبَةِ فَأَخبِرهُ أنَّ الدُّنيا مُفارَقَةٌ مَتروكَةٌ. ۱
البداية والنهاية:لقمان به پسرش گفت: «پسرم! عمل بدون يقين، امكان ندارد، و هر كس يقينش ضعيف باشد، عملش نيز ضعيف خواهد بود».
و گفت: «پسرم! هر گاه شيطان از راه شك و ترديد به سوى تو آمد، او را به وسيله يقين و اخلاص، شكست بده، و هر گاه از راه تنبلى و خستگى وارد شد، با ياد قبر و قيامت، بر او چيره شو، و هر گاه از راه علاقه و ترس وارد شد، به او خبر ده كه دنيا جدا شدنى و رها شدنى است».
۱.البداية والنهاية: ج 9 ص 270، الدرّ المنثور: ج 6 ص 513.
کلیدواژهها حکمت های جامع
عنـه عليه السلام:القَلبُ المُحِبُّ للّهِِ يُحِبُّ كَثيرا النَّصَبَ للّهِِ، وَالقَلبُ اللاّهي عَنِ اللّهِ يُحِبُّ الرّاحَةَ، فَلا تَظُنَّ يَابنَ آدَمَ أنَّكَ تُدرِكُ رِفعَةَ البِرِّ بِغَيرِ مَشَقَّةٍ؛ فَإِنَّ الحَقَّ ثَقيلٌ مُرٌّ، وَالباطِلَ خَفيفٌ حُلوٌ
وَنِيٌّ. ۱
امام على عليه السلام:قلب دوستدار خدا، خستگى براى خدا را بسيار دوست دارد و قلب بى خبر از ياد خدا، آسايش را دوست دارد. پس اى آدميزاد! گمان مبر كه مقام والاىِ نيكى را بى سختى به دست مى آورى؛ زيرا حق، سنگين و تلخ است و باطل، سبُك،
شيرين و سست.
۱.تنبيه الخواطر: 2 / 87.
الكافيُّ عن يعقوبِ بن الضّحّاكِ عن رجلٍ من أصحابنا سَرّاجٍ ـ وَكانَ خادِماً لِأَبي عَبدِاللّه عليه السلام ـ:بَعَثَني أبو عبداللّه عليه السلام في حاجَةٍ ـ وَهُوَ بِالحيرَةِ ـ أنَا وَجَماعةً مِن مَواليهِ. قالَ: فَانطَلَقنا فيها، ثُمَّ رَجَعنا مُغتَمّينَ.
قالَ: وَكانَ فِراشي فِي الحائِرِ الَّذي كُنّا فيهِ نُزولاً، فَجِئتُ وَأنَا بِحالٍ، فَرَمَيتُ بِنَفسي، فَبَينا أنَا كَذلكَ إذا أنَا بِأَبي عَبدِاللّهِ عليه السلامقَد أقبَلَ. قالَ: فَقالَ: قَد أتَيناكَ ـ أو قالَ: جِئناكَ ـ فَاستَوَيتُ جالِساً، وَجَلَسَ عَلى صَدرِ فِراشي، فَسَأَلَني عَمّا بَعَثَني لَهُ، فَأَخبَرتُهُ، فَحَمِدَ اللّهَ.
ثُمَّ جَرى ذِكرُ قَومٍ، فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ! إنّا نَبرَأُ مِنهُم؛ إنَّهُم لا يَقولونَ ما نَقولُ.
قالَ:
الكافى ـ به نقل يعقوب بن ضحّاك، از يكى از شيعيان كه شغلش سرّاجى و خدمتكار امام صادق عليه السلامبود ـ:آن گاه كه امام صادق عليه السلامدر حيره بود، من و جماعتى از دوستان خود را براى انجام دادن كارى روانه ساخت. [رفتيم و]هنگام غروب، بازگشتيم. محلّ استراحت من در زمين گودى بود كه در آنجا منزل كرده بوديم. با حال خستگى و ضعف آمدم و خود را [در بستر] انداختم. در همين حال بودم كه به ناگاه، امام صادق عليه السلامآمد و فرمود: «نزد تو آمديم».
من [برخاستم و]راست نشستم. امام نيز بالا سرِ بسترم نشست و از كارى كه مرا در پى آن فرستاده بود، پرسيد. من هم گزارش دادم و ايشان، سپاس خداى را به جا آورد.
سپس از گروهى سخن به ميان آمد كه من گفتم: فدايت شوم! ما از آنها بيزارى مى جوييم؛ زيرا آنان به آنچه ما [درباره
۱.الكافي: 2 / 42 / 2.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنَّ موسى عليه السلام لَقِيَ الخِضْرَ عليه السلام، فَقالَ: أوصِني. فَقالَ الخِضْرُ: يا طالِبَ العِلمِ، إنَّ القائِلَ أقَلُّ مَلالَةً مِنَ المُستَمِعِ، فَلا تُمِلَّ جُلَساءَكَ إذا حَدَّثتَهُم. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:موسى عليه السلام، خضر عليه السلام را ملاقات كرد و به او گفت: مرا اندرز ده.
خضر عليه السلام گفت: «اى خواهانِ علم! خستگىِ گوينده، كمتر از شنونده است. پس هنگام سخن گفتن، همنشينانت را خسته مكن».
۱.منية المريد: ص 140، بحار الأنوار: ج 1 ص 226 ح 18؛ المعجم الأوسط: ج 7 ص 78 ح 6908 عن عمر بن الخطّاب.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:كان فيها [أي صُحُفِ إبراهيم عليه السلام].: على العاقِلِ ما لَم يَكُن مَغلوبا على عَقلِهِ أن يكونَ لَهُ ساعاتٌ: ساعَةٌ يُناجِي فيها رَبَّهُ عز و جل، وساعَةٌ يُحاسِبُ نَفسَهُ، وساعَةٌ يَتَفَكَّرُ فيما صَنَعَ اللّهُ عز و جل إلَيهِ، وساعَةٌ يَخلُو فيها بِحَظِّ نفسِهِ مِنَ الحَلالِ؛ فإنّ هذهِ الساعَةَ عَونٌ لِتلكَ الساعاتِ واستِجمامٌ للقُلوبِ وتَوزِيعٌ لها. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:در صحف ابراهيم عليه السلام آمده است: «. خردمند، مادام كه خِردش از او گرفته نشده، بايد زمان هايى را براى خود در نظر بگيرد: زمانى را براى مناجات با پروردگارش عز و جل؛ و زمانى را براى محاسبه نفس؛ و زمانى را براى انديشيدن در آنچه خداوند عز و جل به وى ارزانى داشته است؛ و زمانى را براى كامجويى خود از راه حلال؛ زيرا اين زمان، كمكى به آن سه زمان ديگر و مايه آسودگى و رفع خستگى دل هاست».
۱.الخصال: ص 525 ح 13 عن أبي ذرّ، بحارالأنوار: ج 12 ص 71 ح 14.
عنه صلى الله عليه و آله:الحاجُّ في ضَمانِ اللّهِ عز و جل مُقبِلًا ومُدبِرًا، فَإِن أصابَهُ في سَفَرِهِ تَعَبٌ أو نَصَبٌ غُفِرَ لَهُ بِذلِكَ سَيِّئاتُهُ، وكانَ لَهُ بِكُلِّ قَدَمٍ يَرفَعُهُ ألفُ دَرَجَةٍ فِي الجَنَّةِ، وبِكُلِّ قَطرَةٍ تُصيبُهُ مِن مَطَرٍ أجرُ شَهيدٍ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:حج گزار، چه در رفتن و چه در بازگشتن، در ضمانت خداست. پس اگر در سفرش به او رنج و خستگى اى برسد، به خاطر آن، گناهانش آمرزيده مى شود و در برابر هر گامى كه بر مى دارد، هزار درجه در بهشت بالا مى رود، و مقابل هر قطره بارانى كه به او ببارد، پاداش يك شهيد دارد.
۱.الفردوس: ج 2 ص 149 ح 2761 عن أبي اُمامة.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إذا دَخلتُم بَلدَةً وَبيئا فَخِفتُم وَباءَها فَعَلَيكُم بِبَصَلِها؛ فَإِنَّهُ يُجلِي البَصَرَ، ويُنَقِّي الشَّعرَ، ويَزيدُ في ماءِ الصُّلبِ، ويَزيدُ فِي الخُطى، ويَذهَبُ بِالحَمّاءِ ـ وهُوَ السَّوادُ فِي الوَجهِ ـ وَالإِعياءِ أيضا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:اگر به آبادى اى وبا زَده ۲ رفتيد و از وباى آن ترسيديد، بر شما باد پياز آن جا؛ چرا كه چشم را جلا مى دهد، مو را تميز مى كند، آب كمر را افزون مى سازد، بر گام ها مى افزايد، و آفتاب زدگى (سياهىِ چهره) و نيز خستگى را از ميان مى برد.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۵۳