نتایج جستجو برای «جنگ حنین»: ۱۳ حدیث
تاريخ دمشق عن محمّد بن عثمان بن أبي حرملة مولى بني عثمان عن حسين بن عليّ عليه السلام:كانَ مِمَّن ثَبَتَ مَعَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَومَ حُنَينٍ: العَبّاسُ، وعَلِيٌّ عليه السلام، وأبو سُفيانَ بنُ الحارِثِ، وعَقيلُ بنُ أبي طالِبٍ، وعَبدُ اللّهِ بنُ الزُّبَيرِ بنِ عَبدِ المُطَّلِبِ، وَالزُّبَيرُ بنُ العَوّامِ، واُسامَةُ بنُ زَيدٍ. ۱
تاريخ دمشقـ به نقل از محمّد بن عثمان بن ابى حَرمَله، وابسته بنى عثمان، از امام حسين عليه السلام ـ: از زمره ثابت قدمان در جنگ حنين در كنار پيامبر خدا، عبّاس [بن عبد المطّلب]، على عليه السلام، ابوسفيان بن حارث، عقيل بن ابى طالب، عبد اللّه بن زبير بن عبد المطّلب، زبير بن عوّام و اسامة بن زيد بودند.
۱.تاريخ دمشق: ج 41 ص 15، كنز العمّال: ج 10 ص 542 ح 30214 و 30215 وراجع: الإصابة: ج 4 ص 77 الرقم 4699.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتکلیدهای بهشتجهاد +1 مورد دیگر
تاريخ اليعقوبي:بَلَغَ رَسولَ اللّهِ وهُوَ بِمَكَّةَ أنَّ هَوازِنَ قَد جَمَعَت بِحُنَينٍ جَمعا كَثيرا، ورَئيسُهُم مالِكُ بنُ عَوفٍ النَّصرِيُّ، ومَعَهُم دُرَيدُ بنُ الصِّمَّةِ مِن بَني جُشَمَ؛ شَيخٌ كَبيرٌ يَتَبَرَّكونَ بِرَأيِهِ، وساقَ مالِكٌ مَعَ هَوازِنَ أموالَهُم وحَرَمَهُم. فَخَرَجَ إَليهِم رَسولُ اللّهِ في جَيشٍ عَظيمٍ عِدَّتُهُم اثنا عَشَرَ ألفا؛ عَشَرَةُ آلافٍ أصحابُهُ الَّذين فَتَحَ بِهِم مَكَّةَ، وألفانِ مِن أهلِ مَكَّةَ مِمَّن أسلَمَ طَوعا وكَرها، وأخَذَ مِن صَفوانَ بنِ اُمَيَّةَ مِائَةِ دِرعٍ وقالَ: «عارِيَةٌ مَضمونَةٌ». فَأَعجَبَتِ المُسلِمينَ كَثرَتُهُم، وقالَ بَعضُهُم: ما نُؤتى مِن قِلَّةٍ. فَكَرِهَ رَسولُ اللّهِ ذلِكَ مِن قَولِهِم. وكانَت هَوازِنُ قَد كَمَنَت فِي الوادي،

تاريخ اليعقوبى:در مكّه به پيامبر خدا خبر رسيد كه [قبيله] هوازن، گروه هاى فراوانى را در حُنين، گِرد آورده و سركرده آنان، مالك بن عوف نصرى است و دُرَيد بن صمّه (پيرمردى از بنى جشم) هم با اوست كه از فكر و نظرش استفاده مى كنند و مالك، هوازن را با دارايى ها و زنانشان آورده است. پيامبر خدا با سپاه بزرگى كه دوازده هزار نفر بودند، به سوى آنان، به راه افتاد. ده هزار تن از آنها يارانى بودند كه با آنان مكّه را فتح كرده بود و دو هزار نفر [نيز] از مكّيان بودند كه از سرِ رغبت يا به اكراه، مسلمان شده بودند و پيامبر خدا، صد زره از صفوان بن اميّه به عنوان عاريه ضمانت شده گرفت. فراوانى نفرات، مسلمانان را دچار عُجب كرد و يكى از آنان گفت: «ما به جهت كمى افراد، شكست نمى خوريم» و اين گفته، بر پيامبر صلى الله

۱.التوبة: 25 و 26.
۲.تاريخ اليعقوبي: ج 2 ص 62، الإرشاد: ج 1 ص 140 نحوه.
تاريخ الإسلام عن الواقديّ:سارَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله مِن مَكَّةَ لِسِتٍّ خَلَونَ مِن شَوّالٍ فِي اثنَي عَشَرَ ألفا، فَقالَ أبو بَكرٍ: لا نُغلَبُ اليَومَ مِن قِلَّةٍ. فَانتَهَوا إلى حُنَينٍ لِعَشرٍ خَلَونَ مِن شَوّالٍ. وأمَرَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله أصحابَهُ بِالتَّعبِئَةِ، ووَضَعَ الأَلوِيَةَ وَالرّاياتِ في أهلِها، ورَكِبَ بَغلَتَهُ، ولَبِسَ دِرعَينِ وَالمِغفَرَ وَالبَيضَةَ. فَاستَقبَلَهُم مِن هَوازِنَ شَيءٌ لَم يَرَوا مِثلَهُ مِنَ السَّوادِ وَالكَثرَةِ، وذلِكَ في غَبَشِ الصُّبحِ. وخَرَجَتِ الكَتائِبُ مِن مَضيقِ الوادي وشِعبِهِ، فَحَمَلوا حَملَةً واحِدَةً، فَانكَشَفَت خَيلُ بَني سُلَيمٍ مُوَلِّيَةً، وتَبِعَهُم أهلُ مَكَّةَ، وتَبِعُهُم النّاسُ. ۱
تاريخ الإسلامـ به نقل از واقدى ـ: پيامبر خدا در ششم شوّال با دوازده هزار نفر از مكّه حركت كرد. ابو بكر گفت: امروز به جهت كمىِ افراد، مغلوب نمى شويم. روز دهم شوّال به حنين رسيدند و پيامبر صلى الله عليه و آله، يارانش را آماده كرد و درفش ها و پرچم ها را به شايستگانش سپرد و بر استر خويش سوار شد و دو زره و نقاب و كلاهخود به تن كرد. ۲ سپس با لشكرى از هَوازِن روبه رو شدند كه نظيرش را در تعداد و نفرات، نديده بودند و آن، در تاريك و روشنِ صبح بود و گروه ها از تنگه و از شكاف هاى دره بيرون آمدند و به يكباره حمله كردند. پس سواران بنى سليم از هم گسيختند و پشت كرده، گريختند و مكّيان و سپس ديگر مردمان، از پى آنان رفتند.
۱.تاريخ الإسلام للذهبي: ج 2 ص 574 وراجع المغازي: ج 3 ص 890.
۲.در متن، «مِغفَر» و «بيضه» آمده است؛ يعنى زره پيامبر خدا، روى سر ايشان را گرفت و افزون بر آن، كلاهخود را هم بر سر نهاد.
السيرة النبويّة لابن هشام عن جابر بن عبد اللّه:لَمَّا استَقبَلنا وادِيَ حُنَينٍ انحَدَرنا في وادٍ مِن أودِيَةِ تِهامَةَ أجوَفَ حَطوطٍ ۱، إنَّما نَنحَدِرُ فيهِ انحِدارا، ـ قالَ: ـ وفي عَمايَةِ الصُّبحِ ۲. وكانَ القَومُ قَد سَبَقونا إلَى الوادي، فَكَمَنوا لَنا في شِعابِهِ وأحنائِهِ ومَضايِقِهِ، وقَد اجمَعوا وتَهَيَّؤوا وأعَدّوا. فَوَاللّهِ ما رَاعَنا ونَحنُ مُنحَطّونَ إلَا الكَتائِبُ قَد شَدُّوا عَلَينا شِدَّةَ رَجُلٍ واحِدٍ، وَانشَمَرَ النّاسُ راجِعينَ لا يَلوي أحَدٌ عَلى أحَدٍ، وَانحازَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله ذاتَ اليَمينِ، ثُمَّ قالَ: أينَ!! أيُّهَا النّاسُ هَلُمّوا إلَيَّ! أنَا رَسولُ اللّهِ، أنَا مُحَمَّدُ بنُ عَبدِ اللّهِ. قالَ: فَلا شَيءَ؛ حَمَلَتِ الاِءبِلُ بَعضُها عَلى

السيرة النبويّة، ابن هشامـ به نقل از جابر بن عبد اللّه ـ: چون به درّه حُنين درآمديم، از يكى از درّه هاى عميق و صعب العبور تَهامه سرازير شديم و در تاريك و روشن صبح، به سختى پايين رفتيم و دشمن، پيش از ما به درّه رسيده بود و در شكاف ها و اطراف و اكناف و تنگه ها كمين كرده بود و گِرد آمده، تدارك ديده و آماده بود. به خدا سوگند، در حال سرازير شدن، چيزى جز حمله يكباره گروه هاى دشمن، ما را نترساند. سپاه، باشتابْ عقب نشست، بى آن كه به يكديگر توجّه كنند. پيامبر خدا به سمت راست رفت و سپس فرمود: «به كجا [مى رويد]؟! اى مردم! به سوى من بياييد. من پيامبر خدايم. من محمّد بن عبد اللّه ام»؛ امّا كسى نيامد و شترها در هم آويختند. مردم گريختند و جز تنى چند از مهاجران و انصار و خاندان پيامبر صلى الله عليه و

۱.أجوف: واسع الجوف. والحَطُوط: الأكمة الصعبة الانحدار (لسان العرب: ج 9 ص 35 «جوف» و ج7 ص 274 «حطط»).
۲.عَماية الصبح: بقيّة ظلمة الليل (لسان العرب: ج 15 ص 98 «عمي»).
۳.السيرة النبويّة لابن هشام: ج 4 ص 85، تاريخ الطبري: ج 3 ص 74.
مسند أبي يعلى عن جابر:كانَ أيّامَ هَوازِنَ رَجُلٌ جَسيمٌ، عَلى جَمَلٍ أحمَرَ، في يَدِهِ رايَةٌ سَوداءُ، إذا أدرَكَ طَعَنَ بِها، وإذا فاتَهُ شَيءٌ مِن بَينِ يَدَيهِ دَفَعَها مِن خَلفِهِ فَأَبعَدَهُ. فَعَمَدَ لَهُ عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ ورَجُلٌ مِنَ الأَنصارِ كِلاهُما يُريدُهُ ـ قالَ: ـ فَضَرَبَهُ عَلِيٌّ عَلى عُرقوبَيِ الجَمَلِ، فَوَقَعَ عَلى عَجُزِهِ، ـ قالَ: ـ وضَرَبَ الأَنصارِيُّ ساقَهُ ـ قالَ: ـ فَطَرَحَ قَدَمَهُ بِنِصفِ ساقِهِ، فَوَقَعَ، وَاقتَتَلَ النّاسُ. ۱
مسند أبى يعلىـ به نقل از جابر ـ: در روزهاى پيكار هوازن، مرد تنومندى بر شترى سرخ مو سوار بود و در دستش پرچمى سياه رنگ داشت و به هركس مى رسيد، او را با آن، زخمى مى زد و چون نمى رسيد [و كسى از جلويش مى گريخت، پرچم را] به پشت سرش مى بُرد و با آن، [شخص را] دور مى كرد. ۲ پس على بن ابى طالب عليه السلام و مردى از انصار، هر دو آهنگ او كردند. على عليه السلام پاهاى شتر او را قطع كرد و شتر به زمين افتاد و مرد انصارى بر ساق او زد و پايش را از ميان ساقش قطع كرد. آن مرد، افتاد و جنگ، مغلوبه شد.
۱.مسند أبي يعلى: ج 2 ص 344 ح 1858، تاريخ الطبري: ج 3 ص 76، السيرة النبويّة لابن هشام: ج 4 ص 88 كلاهما نحوه.
۲.متن مسند أبى يعلى اضطراب دارد و به احتمال فراوان، در متن عربى، «دفعها» تصحيف «رفعها» و «فأبعده»، تصحيف «فأتبعوه» باشد، همان گونه كه از مراجعه به متون مشابه در ديگر مأخذها، آشكار مى گردد. گزارش صحيح تر در متن بعدى و از كتاب الإرشاد، آمده است.
الإرشاد:أقبَلَ رَجُلٌ مِن هَوازِنَ عَلى جَمَلٍ لَهُ أحمَرَ، بِيَدِهِ رايَةٌ سَوداءُ في رَأسِ رُمحٍ طَويلٍ أمامَ القَومِ، إذا أدرَكَ ظَفَرا مِنَ المُسلِمينَ أكَبَّ عَلَيهِم، وإذا فاتَهُ النّاسُ رَفَعَهُ لِمَن وَراءَهُ مِنَ المُشرِكينَ فَاتَّبَعوهُ، وهُوَ يَرتَجِزُ ويَقولُ: أنَا أبو جَروَلٍ لا بَراحَ ۱ حَتّى نُبيحَ القَومَ أو نُباحَ فَصَمَدَ لَهُ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام، فَضَرَبَ عَجُزَ بَعيرِهِ فَصَرَعَهُ، ثُمَّ ضَرَبَهُ فَقَطَرَهُ، ثُمَّ قالَ: قَد عَلِمَ القَومُ لَدَى الصَّباحِ أنّي فِي الهَيجاءِ ذو نَصاحٍ فَكانَت هَزيمَةُ المُشرِكينَ بِقَتلِ أبي جَروَلٍ لَعَنَهُ اللّهُ. ۲
الإرشاد:مردى از هوازن، سوار بر شتر سرخ مويش پيش آمد. در دستش پرچم سياهى آويخته بر سر نيزه بلندى داشت و پيشاپيش دشمن مى آمد و چون به مسلمانان دست مى يافت، كار آنها را مى ساخت و چون از جلويش مى گريختند، پرچم را براى مشركانى كه پشت سرش بودند، مى افراشت و آنان به دنبالش مى آمدند، و رَجَز مى خواند و مى گفت: من ابو جرولم! استوار ايستاده ام تا اين قوم را شكست دهيم يا شكست بخوريم. پس امير مؤمنان، آهنگ او كرد و ضربتى بر پشت شترش زد و او را به خاك افكند و سپس خودِ او را زد و سخت به زمين انداخت و فرمود: مردم به هنگام صبح دانستند كه من در جنگ، شكارچى ام. پس مشركان با كشته شدن ابو جرول ـ كه خداوندْ لعنتش كند ـ، پراكنده شدند.
۱.برح بَراحا: زال. ولا بَراحَ: أي لاريبَ ولا تحوُّلَ (المعجم الوسيط: ج 1 ص 47 «برح»).
۲.الإرشاد: ج 1 ص 142، كشف الغمّة: ج 1 ص 222.
الإرشاد:لَمّا قَتَلَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام أبا جَروَلٍ وخُذِلَ القَومُ لِقَتلِهِ، وَضَعَ المُسلِمونَ سُيوفَهُم فيهِم، وأميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام يَقدُمُهُم حَتّى قَتَلَ أربَعينَ رَجُلاً مِنَ القَومِ، ثُمَّ كانَتِ الهَزيمَةُ وَالأَسرُ حينَئِذٍ. ۱
الإرشاد:چون امير مؤمنان ابو جرول را كُشت و دشمن با كشته شدن او بى ياور شد، مسلمانان، تيغ در ميان آنان نهادند و امير مؤمنان، پيشاپيش آنان مى رفت تا آن كه چهل تن از آنان را كُشت و پس از آن بود كه فرار كردن و به اسارت درآمدن دشمن، آغاز شد.
۱.الإرشاد: ج 1 ص 144، كشف الغمّة: ج 1 ص 223، إعلام الورى: ج 1 ص 387، كشف اليقين: ص 175 نحوه.
مسند أبي يعلى عن أنس:كانَ عَلِيُّ بنُ أبيطالِبٍ عليه السلام يَومَئِذٍ [أي يَومَ حُنَينٍ]أشَدَّ النّاسِ قِتالاً بَينَ يَدَيهِ[صلى الله عليه و آله]. ۱
مسند أبى يعلىـ به نقل از انس ـ: على بن ابى طالب عليه السلام، در جنگ حنين، جنگاورترين مبارز ميدان در پيشاپيش پيامبر صلى الله عليه و آله بود.
۱.مسند أبي يعلى: ج 3 ص 443 ح 3594، المعجم الأوسط: ج 3 ص 148 ح 2758 وفيه «مِن أشدّ» بدل «أشدّ».
الإمام الصادق عليه السلام:قَتَلَ عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ عليه السلام بِيَدِهِ يَومَ حُنَينٍ أربَعينَ. ۱
امام صادق عليه السلام:على بن ابى طالب عليه السلام با دست خود، چهل نفر را در جنگ حنين كُشت.
۱.الكافي: ج 8 ص 376 ح 566 عن عجلان، كشف الغمّة: ج 2 ص 83 من دون إسنادٍ إلى المعصوم.
الإرشادـ في ذِكرِ وقايِعِ ما بَعدَ غَزوَةِ حُنَينٍ ـ: ثُمَّ سارَ بِنَفسِهِ إلَى الطّائِفِ فَحاصَرَهُم أيّاما. ثُمَّ خَرَجَ مِن حِصنِ الطّائِفِ نافِعُ بنُ غَيلانَ بنِ مُعَتِّبٍ فيخيَلٍ مِن ثَقيفٍ، فَلَقِيَهُ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام بِبَطنِ وَجٍّ ۱ فَقَتَلَهُ، وَانهَزَمَ المُشرِكونَ، ولَحِقَ القَومَ الرُّعبُ، فَنَزَلَ مِنهُم جَماعَةٌ إلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله فَأَسلَموا. وكانَ حِصارُ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله الطّائِفَ بِضعَةَ عَشَرَ يَوما. ۲
الإرشادـ در ذكر وقايع پس از جنگ حنين ـ: سپس [پيامبر صلى الله عليه و آله]، خود به سوى طائف حركت كرد و آنان را چندين روز محاصره كرد. سپس نافع بن غيلان بن معتب سوارانى از قبيله ثقيف، از دژ طائف، بيرون آمدند. امير مؤمنان، او را در دامنه «وَجّ» ۳ ديد و كُشت. مشركان همراهش پراكنده شدند و به دل دشمن، هراس افتاد. پس گروهى از آنان بر پيامبر صلى الله عليه و آله درآمدند و مسلمان شدند. و محاصره طائف، ده روز و اندى بود.
۱.وَجٌّ: الطائف (معجم البلدان: ج 5 ص 361).
۲.الإرشاد: ج 1 ص 152، المناقب لابن شهر آشوب: ج 3 ص 145، إعلام الورى: ج 1 ص 233 وليس فيهما من «ولحق القوم.».
۳.وجّ، همان طائف است (معجم البلدان: ج 5 ص 361).
الإرشادـ في ذِكرِ وقايع ما بَعدَ غَزوَةِ حُنَينٍ ـ: ثُمَّ سارَ ـ [النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله]بِنَفسِهِ إلَى الطّائِفِ فَحاصَرَهُم أيّاما، وأنفَذَ أميرَ المُؤمِنينَ عليه السلام في خَيلٍ، وأمَرَهُ أن يَطَأَ ما وَجَدَ، ويَكسِرَ كُلَّ صَنَمٍ وَجَدَهُ. فَخَرَجَ حَتّى لَقِيَتهُ خَيلُ خَثعَمٍ في جَمعٍ كَثيرٍ، فَبَرَزَ لَهُ رَجُلٌ مِنَ القَومِ يُقالُ لَهُ: شِهابٌ، في غَبَشِ الصُّبحِ، فَقالَ: هَل مِن مُبارِزٍ؟ فَقالَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام: مَن لَهُ؟ فَلَم يَقُم أحَدٌ، فَقامَ إلَيهِ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام، فَوَثَبَ أبُو العاصِ بنُ الرَّبيعِ زَوجُ بِنتِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَقالَ: تُكفاهُ أيُّهَا الأَميرُ. فَقالَ: لا، ولكِن إن قُتِلتُ فَأَنتَ عَلَى النّاسِ، فَبَرَزَ

الإرشادـ در ذكر حوادث پس از جنگ حُنَين ـ: سپس پيامبر صلى الله عليه و آله، خود به سوى طائف حركت كرد و آنان را چندين روز در محاصره داشت و امير مؤمنان را با گروهى از سواران روانه كرد و به او فرمان داد كه هر چه از آثار جاهليّت يافت، نابود كند و هر بتى ديد، بشكند. على عليه السلام حركت كرد تا به گروه فراوانى از سواران قبيله خَثعَم برخورد و مردى از آنان به نام شهاب، در تاريك و روشنايى صبح بيرون آمد و مبارز طلبيد. امير مؤمنان فرمود: «چه كسى به رويارويى اش مى رود؟». هيچ كس برنخاست. امير مؤمنان، خود برخاست كه ابو العاص بن ربيع، همسر دختر پيامبر خدا (زينب)، از جا جَست و گفت: اى فرمانده! [سرانجام،] يكى از ما با او مقابله مى كند و نيازى به ميدان رفتن تو نيست؛ امّا على عليه السلام فرمود: «نه. [من مى

۱.الصعدة: القناة (لسان العرب: ج 3 ص 255 «صعد»).
۲.الإرشـاد: ج 1 ص 152، إعلام الورى: ج 1 ص 234، المناقب لابن شهر آشوب: ج 3 ص 144 نحوه.
كنز العمّال عن عبد اللّه بن عمرو:إنّ رجُلاً أتى النَّبيَّ صلى الله عليه و آله يَومَ حُنينٍ وهُو يَقْسِمُ تِبْرا فقالَ: يا محمّدُ، اعْدِلْ! فقالَ: وَيْحَكَ! مَن يَعْدِلُ إذا لَم أعْدِلْ؟! ـ أو عِندَ مَن يُلْتَمَسُ العَدلُ بَعدي؟! ـ ثُمّ قالَ: يُوشِكُ أنْ يأتيَ قَومٌ مِثلُ هذا يَسألونَ كِتابَ اللّهِ وهُم أعْداؤهُ، يَقْرَؤونَ كِتابَ اللّه ولايَحُلُّ حَناجِرَهُم، مُحَلَّقَةً رؤوسُهُم، فإذا خَرَجوا فاضْرِبوا رِقابَهُم. ۱
كنز العمّالـ به نقل از عبد اللّه بن عمرو ـ: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در روز جنگ حنين شمشهاى طلا را تقسيم مى كرد؛ مردى از راه رسيد و گفت: اى محمّد! عادل باش! پيامبر فرمود: واى بر تو! اگر من عادل نباشم چه كسى عادل است؟ ـ يا فرمود: پس از من عدالت را نزد چه كسى خواهيد يافت؟ ـ. آن گاه فرمود: زودا كه مردمى چون اين بيايند كه خواهان كتاب خدا باشند در حالى كه دشمن آنند، كتاب خدا را مى خوانند اما از حنجره هاى آنان فراتر نمى رود، سرهاى تراشيده دارند؛ هر گاه اينان سر بر داشتند گردنشان را بزنيد.
۱.كنز العمّال: 31610.
کلیدواژه‌ها خوارجمارقین
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام:ما مَرَّ بالنبِيِّ صلى الله عليه و آله يَومٌ كانَ أشَدَّ علَيهِ مِن يومِ حُنَينٍ، وذلكَ أنَّ العَرَبَ تَباغَت علَيهِ. ۱
امام صادق عليه السلام:روزى سخت تر از روز جنگ حنين بر پيامبر صلى الله عليه و آله نگذشت؛ چرا كه عربها براى ستم به آن حضرت همداستان شدند.
۱.بحار الأنوار: 21/180/16.