نتایج جستجو برای «جابر بن عبدالله»: ۵۰ حدیث
تيسير المطالب عن جابر بن عبداللّه:إنَّ النَّبيَّ صلى الله عليه و آله تَلا هذِهِ الآيَةَ: «وَ تِلْكَ الْأَمْثَـلُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَ مَا يَعْقِلُهَا إلاَّ الْعَــلِمُونَ» قالَ: العالِمُ الَّذي عَقَلَ عَنِ اللّهِ عز و جل فَعَمِلَ بِطاعَتِهِ وَاجتَنَبَ سَخَطَهُ. ۱
تيسير المطالبـ به نقل از جابر بن عبد اللّه انصارى ـ: پيامبر خدا اين آيه را خواند: «و اين مَثَل ها را براى مردم مى زنيم و جز دانشوران، آن را در نمى يابند» . [آن گاه]فرمود: «دانشور، كسى است كه از خداى عز و جل خرد، دريافت مى دارد ۲] با بصيرت الهى] و از فرمان هاى او پيروى مى كند و از خشم او دورى مى گزيند».
۱.تيسير المطالب: ص 146.
۲.ر. ك: ص 426 پ 1.
تيسير المطالب عن جابر بن عبداللّه:إنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله تَلا هذِهِ الآيَةَ: «وَ تِلْكَ الْأَمْثَـلُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَ مَا يَعْقِلُهَا إلاَّ الْعَــلِمُونَ» قالَ: العالِمُ الَّذي عَقَلَ عَنِ اللّهِ عز و جلفَعَمِلَ بِطاعَتِهِ وَاجتَنَبَ سَخَطَهُ. ۱
تيسير المطالبـ به نقل از جابر بن عبد اللّه ـ: پيامبر خدا اين آيه را تلاوت كرد: «و اين مثال ها را براى مردم مى زنيم. و جز دانشوران، آنها را در نمى يابند» . آن گاه فرمود: «دانشور، كسى است كه از خداوند، دريافتى دارد و از او فرمانبرى مى كند و از خشمش مى پرهيزد».
۱.تيسير المطالب: ص 146.
الموطّأ عن جابِر بن عَبدِاللّهِ:إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله كانَ إذا وَقَفَ عَلَى الصَّفا يُكَبِّرُ ثَلاثًا، ويَقولُ: لا إلهَ إلَا اللّهُ وَحدَهُ لا شَريكَ لَهُ، لَهُ المُلكُ ولَهُ الحَمدُ وهُوَ عَلى كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ، يَصنَعُ ذلِكَ ثَلاثَ مَرّاتٍ، ويَدعو ويَصنَعُ عَلَى المَروَةِ مِثلَ ذلِكَ. ۱
الموطَّأـ به نقل از جابر بن عبد اللّه ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله هر گاه بر صفا مى ايستاد، سه بار تكبير مى گفت و مى گفت: «جز خداى يكتا، معبودى نيست؛ [همو كه]شريكى ندارد. فرمان روايى و ستايش، از آنِ اوست و او بر هر چيز، تواناست». و اين كار را سه بار انجام مى داد و دعا مى خواند و مانند همين را در مَروه نيز انجام مى داد.
۱.الموطّأ: ج 1 ص 372 ح 127.
عنه عليه السلام:دَخَلنا عَلى جابِرِ بنِ عَبدِاللّهِ فَقُلتُ: أخبِرني عَن حَجَّةِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله، فَقالَ: إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله رَمَى الجَمرَةَ الَّتي عِندَ الشَّجَرَةِ بِسَبعِ حَصَياتٍ، يُكَبِّرُ مَعَ كُلِّ حَصاةٍ مِنها حَصَى الخَذفِ، رَمى مِن بَطنِ الوادي، ثُمَّ انصَرَفَ إلَى المَنحَرِ فَنَحَرَ. ۱
امام باقر عليه السلام:نزد جابر بن عبد اللّه رفتيم. از او خواستم تا از حجّ پيامبر صلى الله عليه و آله ما را خبر دهد. گفت: پيامبر خدا، به جَمَره اى كه نزديك درخت است، هفت سنگ مى زد. با هر سنگى، تكبير مى گفت و سنگ ها را با انگشت، پرتاب مى كرد. سنگ را از دلِ آن وادى مى زد. آن گاه، به قربانگاه بر مى گشت و قربانى مى كرد.
۱.سنن النسائي: ج 5 ص 275.
بشارة المصطفى عن جابر بن عبداللّه الأنصاريّـ لِعَطِيَّةَ العَوفِيِّ ـ: يا عَطِيَّةُ، سَمِعتُ حَبيبي رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَقولُ: «مَن أحَبَّ قَوما حُشِرَ مَعَهُم، ومَن أحَبَّ عَمَلَ قَومٍ اُشرِكَ في عَمَلِهِم»،. يا عطيّة. أحبِب مُحِبَّ آلِ مُحَمِّدٍ صلى الله عليه و آله ما أحَبَّهُم، وأبغِض مُبغِضَ آلِ مُحَمَّدٍ ما أبغَضَهُم وإن كانَ صَوّاما قَوّاما، وَارفَق بِمُحِبِّ مُحَمِّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ؛ فَإِنَّهُ إن تَزِلَّ لَهُ قَدَمٌ بِكَثرَةِ ذُنوبِهِ ثَبَتَت لَهُ اُخرى بِمَحَبَّتِهِم، فَإِنَّ مُحِبَّهُم يَعودُ إلَى الجَنَّةِ ومُبغِضَهُم يَعودُ إلَى النّارِ. ۱
بشارة المصطفىـ به نقل از جابر بن عبد اللّه انصارى، خطاب به عطيّه عوفى ـ: اى عطيّه! از محبوبم، پيامبر خدا، شنيدم كه مى گفت: «هر كه مردمى را دوست داشته باشد، با آنان محشور خواهد شد و هر كه كردار مردمى را دوست داشته باشد، شريك كردارشان خواهد بود. اى عطيّه!. دوستدار خاندان محمّد را تا هنگامى كه دوستشان مى دارد، دوست بدار و دشمن خاندان محمّد را تا هنگامى كه دشمنشان مى دارد، دشمن بدار؛ گر چه بسيار روزه گير و شب زنده دار باشد. با دوستدار محمّد و خاندان محمّد، نرمى كن؛ زيرا اگر بر اثر گناهان بسيارش يك گام او بلغزد، بر اثر محبّتشان گام ديگرش استوار مى ماند. در حقيقت، بازگشتِ دوستدارشان، به بهشت است و بازگشت دشمنشان، به دوزخ».
۱.بشارة المصطفى: ص 75.
الإمام الباقر عليه السلام عن جابر بن عبداللّه:قيلَ [لِرَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله]: يا رَسولَ اللّهِ، أنَتَداوى؟ فَقالَ: نَعَم، تَداوَوا؛ فَإِنَّ اللّهَ ـ تَبارَكَ وتَعالى ـ لَم يُنزِل داءً إلّا وقَد أنزَلَ لَهُ دَواءً. عَلَيكُم بِأَلبانِ البَقَرِ؛ فَإِنَّها تَرُمُّ مِن كُلِّ الشَّجَرِ. ۱
امام باقر عليه السلامـ به نقل از جابر بن عبد اللّه ـ: [به پيامبر صلى الله عليه و آله]گفته شد: اى پيامبر خدا! آيا درمان كنيم؟ فرمود: «آرى، درمان كنيد؛ زيرا خداوند ـ تبارك و تعالى ـ هيچ دردى فرو نفرستاده، مگر اين كه برايش درمانى نيز فرستاده است. بر شما باد شير گاو؛ چرا كه آن، از هر گياهى مى خورد».
۱.قرب الإسناد: ص 110 ح 380.
بحار الأنوار عن جابر بن عبداللّه:أخَذَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله بِيَدِ عبدِ الرحمنِ بنِ عَوفٍ فَأتى إبراهيمَ وهو يَجودُ بنفسِهِ، فَوَضَعَهُ في حِجرِهِ فقالَ: يا بُنَيَّ، إنّي لا أملِكُ لكَ مِنَ اللّهِ شَيئا، وذَرَفَت عَيناهُ، فقالَ لَهُ عبدُ الرحمنِ: يا رسولَ اللّهِ، تَبكِي؟ أوَلَم تَنهَ عنِ البُكاءِ؟ قالَ: إنّما نَهَيتُ عنِ النَّوحِ، عن صَوتَينِ أحمَقَينِ فاجِرَينِ: صوتٌ عِند نِعَمٍ: لَعِبٌ ولَهوٌ ومَزاميرُ شيطانٍ، وصوتٌ عندَ مُصيبَةٍ: خَمْشُ وُجوهٍ وشَقُّ جُيوبٍ ورَنَّـةُ شيطانٍ. إنّما هذهِ رحمَةٌ، مَن لا يَرحَمْ لا يُرحَمْ، لولا أنّهُ أمرٌ حَقٌّ، ووَعدٌ صِدْقٌ، وسَبيلٌ باللّهِ وإنَّ آخِرَنا سَيَلحَقُ أوَّلَنا لَحَزَنّا علَيكَ حُزنا أشَدَّ مِن هذا، وإنّا بكَ لَمَحزُونُونَ،

بحار الأنوارـ به نقل از جابر بن عبد اللّه ـ: پيامبر خدا، دست عبد الرحمان بن عوف را گرفت و نزد ابراهيم آمد كه در حال جان دادن بود. پس او را در دامن خود گذاشت و فرمود: «فرزند عزيزم! در برابر خواست خدا، كارى از من ساخته نيست» و از چشمانش، اشك سرازير شد. عبد الرحمان گفت: اى پيامبر خدا! گريه مى كنى؟ مگر شما خود از گريستن نهى نفرمودى؟ پيامبر خدا فرمود: «من، از نوحه كردن نهى كردم؛ از دو صداى احمقانه و زشت: صدايى به هنگام خوشى ـ يعنى لهو و لعب و ساز و آواز شيطانى ـ، و صدايى به هنگام مصيبت ـ يعنى خراشيدن چهره و دريدن گريبان و فرياد شيطانى ـ؛ امّا اين گريه من، از سرِ رحم و دلسوزى است و كسى كه رحم نكند، به او رحم نمى شود. اگر نبود كه مرگ، حقّ است و وعده اى است تخلّف ناپذير و راه خداست كه بايد رفت

۱.بحار الأنوار: ج 82 ص 90 ح 43.
الكافي عن جابر بن عبداللّه عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله:ألا اُخبِرُكُم بِشِرارِ رِجالِكُم؟ قُلنا: بَلى يا رَسولَ اللّهِ. فَقالَ: إنَّ مِن شِرارِ رِجالِكُم البَهّاتَ الجَرِيءَ الفَحّاشَ، الآكِلَ وَحدَهُ، وَالمانِعَ رِفدَهُ ۱، وَالضّارِبَ عَبدَهُ، وَالمُلجِئَ عِيالَهُ إلى غَيرِهِ. ۲
الكافىـ به نقل از جابر بن عبد اللّه ـ: پيامبر خدا فرمود: «آيا به شما از بدترين مردانتان خبر دهم؟». گفتيم: بگو، اى پيامبر خدا! فرمود: «از جمله بدترين مردان شما، كسى است كه تهمت زن و گستاخ و فحّاش و تنهاخور و خسيس باشد، بنده اش را كتك بزند و عائله اش را سرْبارِ ديگرى بكند».
۱.الرِّفْد: العطاء والصلة (لسان العرب: ج 3 ص 181 «رفد»).
۲.الكافي: ج 2 ص 292 ح 13.
عيون أخبار الرضا عليه السلام عن جابر بن عبداللّه:دَخَلتُ عَلى مَولاتي فاطِمَةَ بِنتِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، لِاُهَنِّئَها بِمَولودِ [/ بِمَولِدِ] الحُسَينِ عليه السلام، فَإِذا بِيَدَيها صَحيفَةٌ بَيضاءٌ مِن دُرَّةٍ، فَقُلتُ لَها: يا سَيِّدَةَ النِّساءِ! ما هذِهِ الصَّحيفَةُ الَّتي أراها مَعَكِ؟ قالَت: فيها أسماءُ الأَئِمَّةِ مِن وُلدي، قُلتُ لَها: ناوِلِيني لِأَنظُرَ فيها. فَإِذا. أبو مُحَمَّدٍ عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ العَدلُ، اُمُّهُ شَهرَبانو بِنتُ يَزدَجَردَ. ۱
عيون أخبار الرضا عليه السلامـ به نقل از جابر بن عبد اللّه ـ: بر مولايم فاطمه دختر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، در آمدم تا تولّد حسين عليه السلام را به او تبريك بگويم. ديدم كه صفحه سفيدى از سنگِ دُر، در دست دارد. به او گفتم: اى سَرور زنان! اين صفحه اى كه در دستت مى بينيم، چيست؟ فرمود: «نام هاى امامان از فرزندانم در آن است». به ايشان گفتم: آن را به من بده تا در آن بنگرم. و. [در آن، اين هم نوشته بود:]«ابو محمّد، على بن الحسين عادل، كه مادرش شهربانو، دختر يزدگرد است». ۲
۱.عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 1 ص 40 ح 1، كمال الدين: ص 305 ح 1 وفيه «شهربانويه بنت يزدجرد بن شاهنشاه»، الاحتجاج: ج 2 ص 297 ح 247 وفيه «شهربانويه بنت يزدجرد بن شهريار»، بحار الأنوار: ج 36 ص 193 ح 2 وراجع: الصراط المستقيم: ج 2 ص 138.
۲.در كمال الدين آمده است: «شهربانو دختر يزدگرد پسر شاهنشاه» و در الاحتجاج آمده است: «شهربانو، دختر يزدگرد پسر شهريار».
كشف اليقين عن جابر بن عبداللّه عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنَّ الجَنَّةَ تَشتاقُ إلى أربَعَةٍ مِن أهلي، قَد أحَبَّهُمُ اللّهُ وأمَرَني بِحُبِّهِم: عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ، وَالحَسَنُ، وَالحُسَينُ، وَالمَهدِيُّ ـ صَلَّى اللّهُ عَلَيهِم ـ الَّذي يُصَلّي خَلفَهُ عيسَى بنُ مَريَمَ عليه السلام. ۱
كشف اليقينـ به نقل از جابر بن عبد اللّه، از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ: بهشت، مشتاق چهار نفر از خاندان من است. خدا ايشان را دوست دارد و مرا نيز به دوستى ايشان، فرمان داده است: على بن ابى طالب، حسن، حسين و مهدى؛ همان كه عيسى بن مريم، پشت سرش نماز مى خواند. درود خدا بر آنان باد!
۱.كشف اليقين: ص 345 ح 401، كشف الغمّة: ج 1 ص 52 و ج 2 ص 152، بحارالأنوار: ج 43 ص 304.
كمال الدين عن جابر بن عبداللّه الأنصاري:لَمّا أنزَلَ اللّهُ عز و جل عَلى نَبِيِّهِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله: «يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ أَطِيعُواْ اللَّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِى الْأَمْرِ مِنكُمْ» قُلتُ: يا رَسولَ اللّهِ، عَرَفنَا اللّهَ ورَسولَهُ، فَمَن اُولُو الأَمرِ الَّذينَ قَرَنَ اللّهُ طاعَتَهُم بِطاعَتِكَ؟ فَقالَ عليه السلام: هُم خُلَفائي يا جابِرُ، وأئِمَّةُ المُسلِمينَ مِن بَعدي، أوَّلُهُم عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ، ثُمَّ الحَسَنُ وَالحُسَينُ، ثُمَّ عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ. ۱
كمال الدينـ به نقل از جابر بن عبد اللّه انصارى ـ: چون خداوند عز و جل بر پيامبرش محمّد صلى الله عليه و آله آيه «اى مؤمنان! از خدا فرمان ببريد، و از پيامبر و اختياردارانتان، فرمان ببريد» را نازل فرمود، گفتم: اى پيامبر خدا! ما خدا و پيامبر را شناخته ايم. اختيار دارانى كه خداوند، فرمانبَرى از ايشان را در كنار فرمانبرى از شما آورده، كيان اند؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اى جابر! آنها پس از من، جانشينان من و امامان مسلمانان هستند. نخستين ايشان، على بن ابى طالب است وسپس حسن وحسين و پس از او على بن الحسين».
۱.كمال الدين: ص 253 ح 3، كفاية الأثر: ص 53، قصص الأنبياء: ص 361 ح 436، كشف الغمّة: ج 3 ص 299، إعلام الورى: ج 2 ص 181، بحارالأنوار: ج 36 ص 250 ح 67.
الأمالي للمفيد عن جابر بن عبداللّه الأنصاري:خَرَجَ عَلَينا رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله آخِذا بِيَدِ الحَسَنِ وَالحُسَينِ عليهماالسلام، فَقالَ: إنَّ ابنَيَّ هذَينِ رَبَّيتُهُما صَغيرَينِ، ودَعَوتُ لَهُما كَبيرَينِ، وسَأَلتُ اللّهَ تَعالى لَهُما ثَلاثا، فَأَعطانِي اثنَتَينِ ومَنَعَني واحِدَةً. سَأَلتُ اللّهَ لَهُما أن يَجعَلَهُما طاهِرَينِ مُطَهَّرَينِ زَكِيَّينِ، فَأَجابَني إلى ذلِكَ، وسَأَلتُ اللّهَ أن يَقِيَهُما وذُرِّيَّتَهُما وشيعَتَهُمَا النّارَ، فَأَعطاني ذلِكَ، وسَأَلتُ اللّهَ أن يَجمَعَ الاُمَّةَ عَلى مَحَبَّتِهِما. فَقالَ: يا مُحَمَّدُ، إنّي قَضَيتُ قَضاءً، وقَدَّرتُ قَدَرا، وإنَّ طائِفَةً مِن اُمَّتِكَ سَتَفي لَكَ بِذِمَّتِكَ فِي اليَهودِ وَالنَّصارى وَالمَجوسِ،

الأمالى، مفيدـ به نقل از جابر عبد اللّه انصارى ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله، در حالى كه دست حسن و حسين عليهماالسلام را گرفته بود، بر ما در آمد و فرمود: «بى گمان، اين دو پسرم را از كودكى پرورش دادم و براى بزرگ سالى شان دعا كردم و از خداى متعال، سه چيز برايشان خواستم و خداوند، دو چيز را به من داد و يكى را نداد. از خداوند، برايشان خواستم كه آن دو را پاك و پاكيزه و پاك شده قرار دهد، و خدا اجابتم كرد. و از خداوند خواستم كه آن دو و نيز ذريّه و پيروانشان را از آتش دوزخ نگاه دارد، و خدا اين را به من داد. و از خداوند، خواستم كه امّت را بر محبّت آنان گرد آورد؛ امّا خداوند فرمود: اى محمّد! من، قضا و قدرم را جارى كرده ام. گروهى از امّتت به پيمان و تعهّد تو در برابر يهوديان و مسيحيان و مَجوس، وفا

۱.أخفر الذمّة: لم يفِ بها (لسان العرب: ج 4 ص 254 «خفر»).
۲.الأمالي للمفيد: ص 78 ح 3، بحارالأنوار: ج 43 ص 276 ح 47.
أبو هُرَيرَةَ وثَوبانُ قالا:كانَ النَّبِيُّ يَبدَأُ في سَفَرِهِ بِفاطِمَةَ ويَختِمُ بِها، فَجَعَلَت وَقتًا سِترًا مِن كِساءٍ خَيبَرِيَّةٍ لِقُدومِ أبيها وزَوجِها، فَلَمّا رَآهُ النَّبِيُّ تَجاوَزَ عَنها، وقَد عُرِفَ الغَضَبُ في وَجهِهِ حَتّى جَلَسَ عِندَ المِنبَرِ، فَنَزَعَت قِلادَتَها وقُرطَيها ومُسكَتَيها ۱، ونَزَعَتِ السِّترَ، فَبَعَثَت بِهِ إلى أبيها وقالَت: اِجعَل هذا في سَبيلِ اللّهِ. فَلَمّا أتاهُ قالَ صلى الله عليه و آله: قَد فَعَلَت، فِداها أبوها ـ ثَلاثَ مَرّاتٍ ـ ما لاِلِ مُحَمَّدٍ ولِلدُّنيا؟! فَإِنَّهُم خُلِقوا لِلآخِرَةِ، وخُلِقَتِ الدُّنيا لِغَيرِهِم ۲.
ابو هريره و ثوبان:پيامبر مسافرت خود را با ديدن فاطمه مى آغازيد و با ديدن او به پايان مى برد. يك بار فاطمه براى آمدن پدر و همسرش پرده اى از كساء خيبرى آويخت. چون پيامبر آن را ديد از آن روى برتافت و خشم در چهره او پديدار شد تا كنار منبر نشست. فاطمه گردنبند و دو گوشواره و دستبندهاى خود و آن پرده را كند و آنها را نزد پدرش فرستاد و گفت: اينها را در راه خدا صرف كن. پس چون پيك نزد پيامبر آمد، حضرت صلى الله عليه و آله سه بار فرمود: پدرش فداى او باد، خاندان محمّد كجا و دنيا كجا؟ آنها براى آخرت آفريده شده اند و دنيا براى ديگران آفريده شده است.
۱.المُسكة: واحدة المسك، وهي الأساور والخلاخيل من القرون أو العاج ونحوها. (المعجم الوسيط: 2 / 869).
۲.المناقب لابن شهرآشوب: 3 / 343.
اِبنُ أبي عَتيقٍ عَن جابِرِ بنِ عَبدِ اللّهِ:إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله دَعا عَلِيًّا وابنَيهِ وفاطِمَةَ فَأَلبَسَهُم مِن ثَوبِهِ، ثُمَّ قالَ: اللّهُمَّ هؤُلاءِ أهلي، هؤُلاءِ أهلي ۱.
ابن ابى عتيق به نقل از جابر بن عبداللّه:پيامبر خدا صلى الله عليه و آله على، دو فرزندش و فاطمه را فرا خواند و جامه خود بر ايشان پوشاند و فرمود: بار خدايا! اينان خاندان من هستند، اينان خاندان من هستند.
۱.شواهدالتنزيل: 2 / 28 / 647، وراجع: 29 / 648، مجمع البيان: 8 / 560.
جابِرُ بنُ عَبدِاللّهِ الأَنصارِيُّ:كُنتُ عِندَ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله في بَيتِ اُمِّ سَلَمَةَ، فَأَنزَلَ اللّهُ هذِهِ الآيَةَ: «إنَّما يُريدُ اللّهُ لِيُذهِبَ عَنكُمُ الرِّجسَ أهلَ البَيتِ ويُطَهِّرَكُم تَطهيرًا» ، فَدَعَا النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله بِالحَسَنِ والحُسَينِ وفاطِمَةَ وأجلَسَهُم بَينَ يَدَيهِ، فَدَعا عَلِيًّا فَأَجلَسَهُ خَلفَ ظَهرِهِ، وقالَ: اللّهُمَّ هؤُلاءِ أهلُ بَيتي، فَأَذهِب عَنهُمُ الرِّجسَ وطَهِّرهُم تَطهيرًا. فَقالَت اُمُّ سَلَمَةَ: وأنَا مَعَهُم يا رَسولَ اللّهِ؟ فَقالَ لَها: إِنَّكِ عَلى خَيرٍ. فَقُلتُ: يا رَسولَ اللّهِ، لَقَد أكرَمَ اللّهُ هذِهِ العِترَةَ الطّاهِرَةَ وَالذُّرِّيَةَ المُبارَكَةَ بِذَهابِ الرِّجسِ عَنهُم. قالَ: يا جابِرُ لِأَنَّهُم

جابر بن عبداللّه انصارى:در خانه امّ سلمه خدمت پيامبر بودم كه خداوند اين آيه را نازل فرمود: «انّما يُريد اللّه لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ البيتِ ويُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً» . پس پيامبر صلى الله عليه و آله حسن و حسين و فاطمه را فرا خواند و آنها را در برابر خود نشاند و على را نيز فرا خواند و پشت سر خود نشاند و فرمود: بار خدايا! اينان اهل بيت من هستند، پس هر گونه پليدى را از آنها دور كن و كاملاً پاكشان گردان. امّ سلمه گفت: آيا من هم با ايشان هستم يا رسول اللّه؟ پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: تو بر نيكى هستى. عرض كردم: يا رسول اللّه! خداوند اين خاندان پاك و نسل مبارك را با دور كردن پليدى از ايشان نواخته است. فرمود: اى جابر! زيرا آنها خاندان من و از گوشت و خون من هستند، برادرم

۱.كفاية الأثر: 66.
الإمام الصادق عليه السلامـ عَن آبائِهِ عليهم السلامـ: قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: إنّي مُخَلِّفٌ فيكُمُ الثَّقَلَينِ: كتابَ اللّهِ، وعِترَتي أهلَ بَيتي، فَإِنَّهُما لَن يَفتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَيَّ الحَوضَ كَهاتَينِ ـ وضَمَّ بَينَ سَبّابَتَيهِ ـ. فَقامَ إلَيهِ جابِرُ بنُ عَبدِاللّهِالأَنصارِيُّ وقالَ: يا رَسولَ اللّهِ، مَن عِترَتُكَ؟ قالَ: عَلِيٌّ والحَسَنُ والحُسَينُ والأَئِمَّةُ مِن وُلدِ الحُسَينِ إلى يَومِ القِيامَةِ ۱.
امام صادق عليه السلام:به نقل از پدرانش عليهم السلام: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: من در ميان شما دو چيز گرانسنگ به يادگار مى نهم: كتاب خدا وعترتم كه همان اهل بيت من هستند، اين دو هرگز از يكديگر جدا نشوند تا كنار حوض كوثر بر من وارد شوند، مِثلِ اين دو ـ و دو انگشت سبّابه خود را به يكديگر چسباند ـ، جابر بن عبداللّه انصارى برخاست وعرض كرد: يا رسول اللّه! عترت تو چه كسانى هستند؟ فرمود: على، حسن، حسين و امامانى كه از پشت حسين هستند تا روز رستاخيز.
۱.كمال الدين: 244 عن محمّد بن عمارة عن أبيه، معاني الأخبار: 91 / 5 عن محمّد بن عمارة.
جابِرُ بنُ عَبدِ اللّهِ الأَنصاريُّ:دَخَلتُ عَلى فاطِمَةَ عليهاالسلام، وبَينَ يَدَيها لَوحٌ فيهِ أسماءُ الأَوصياءِ مِن وُلدِها، فَعَدَّدتُ اثنَي عَشَرَ، أحَدُهُمُ القائِمُ، ثَلاثَةٌ مِنهُم مُحَمَّدٌ وأربَعَةٌ مِنهُم عليٌّ ۱.
جابر بن عبداللّه انصارى:در حالى بر فاطمه عليهاالسلام وارد شدم كه در پيش روى او لوحى بود حاوى اسامى اوصياى از فرزندان او. من آنها را شمردم، دوازده تن بودند، يكى از آنها قائم بود و سه تن از آنها محمّد و چهار تن، على بودند.
۱.الفقيه: 4 / 180 / 5408، الكافي: 1 / 532 / 9 وفيه «ثلاثة» بدل «أربعة»، والظاهر أنّه تصحيف من النسّاخ (انظر مرآة العقول: 6 / 227 / 9)، كمال الدين: 269 / 13، وذكره أيضًا في: 311 / 3، الإرشاد: 2 / 346، فرائد السمطين: 2 / 139 كلّها عن أبي الجارود عن الإمام الباقر عليه السلام.
جابِرُ بنُ عَبدِ اللّهِ الأَنصارِيُّ:لَمّا أنزَلَ اللّهُ عَزَّوجَلَّ عَلى نَبِيِّهِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله «يا أيُّهَا الَّذينَ آمَنوا أطيعُوا اللّهَ وأطيعُوا الرَّسولَ واُولِي الأَمرِ مِنكُم ۱» قُلتُ: يا رَسولَ اللّهِ، عَرَفنَا اللّهَ ورَسولَهُ فَمَن اُولُو الأَمرِ الَّذينَ قَرَنَ اللّهُ طاعَتَهُم بِطاعَتِكَ؟ فَقالَ صلى الله عليه و آله: هُم خُلَفائي يا جابِرُ، وأئِمَّةُ المُسلِمينَ [مِن]بَعدي، أوَّلُهُم عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ، ثُمَّ الحَسَنُ والحُسَينُ، ثُمَّ عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ، ثُمَّ مُحَمَّدُ بنُ عَلِيٍّ المَعروفُ في التَّوراةِ ب «الباقِرِ»، وسَتُدرِكُهُ يا جابِرُ، فَإِذا لَقيتَهُ فَأَقرِئهُ مِنِّي السَّلامَ، ثُمَّ الصّادِقُ جَعفَرُ بنُ مُحَمَّدٍ، ثُمَّ موسَى بنُ جَعفَرٍ،

جابر بن عبداللّه انصارى:چون خداوند عزّوجل بر پيامبرش محمّد صلى الله عليه و آله آيه «اى كسانى كه ايمان آورده ايد از خدا و رسول و اولوالامر خويش فرمان بريد» را نازل فرمود، عرض كردم: يا رسول اللّه! ما خدا و رسول را شناخته ايم، اولوالامرى كه خداوند فرمانبرى از ايشان را در كنار فرمانبرى از شما آورده كيانند؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اى جابر! آنها جانشينان من و امامان مسلمانان پس از من هستند. نخستين ايشان على بن ابى طالب است وسپس حسن وحسين و پس از او على بن الحسين و سپس محمّد بن على كه در تورات به «باقر» شهرت دارد و تو اى جابر او را درك خواهى كرد، هر گاه او را ديدى سلام مرا به او برسان، سپس صادق جعفر بن محمّد سپس موسى بن جعفر، سپس على بن موسى، سپس محمّد بن على، سپس على بن محمّد، سپس حسن

۱.النساء: 59.
۲.كمال الدين: 253 / 3، المناقب لابن شهرآشوب: 1 / 282، تأويل الآيات الظاهرة: 141، كفاية الأثر: 53.
جابِرُ بنُ عَبدِ اللّهِ: رَأيتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله في حَجَّتِهِ يَومَ عَرَفَةَ وهُوَ عَلى ناقَتِهِ القَصواءِ يَخطُبُ، فَسَمِعتُهُ يَقولُ: يا أيُّهَا النّاسُ، إنّي قَد تَرَكتُ فيكُم ما إن أخَذتُم بِهِ لَن تَضِلّوا: كِتابَ اللّهِ وعترَتي أهلَ بَيتي ۱.
جابر بن عبداللّه:پيامبر خدا را در حج به روز عرفه ديدم كه بر شتر خود به نام «قصواء» سوار است و سخنرانى مى كند. شنيدم كه مى فرمود: اى مردم! من در ميان شما دو چيز به يادگار نهادم كه هر گاه آنها را فرا ستانيد هرگز گمراه نشويد: كتاب خدا و عترتم، اهل بيتم.
۱.سنن الترمذيّ: 5 / 662 / 3786.
جابِرُ بنُ يَزيدَـ في حَديثٍ طَويلٍـ: دَخَلَ جابِرُ بنُ عَبدِ اللّهِ الأَنصارِيُّ عَلى عَلِيِّ بنِ الحُسَينِ عليهماالسلام، فَبَينَما هُوَ يُحَدِّثُهُ إذ خَرَجَ مُحَمَّدُ بنُ عَلِيٍّ الباقِرُ عليهماالسلاممِن عِندِ نِسائِهِ، وعَلى رَأسِهِ ذُؤابَةٌ وهُوَ غُلامٌ، فَلَمّا بَصُرَ بِهِ جابِرٌ اِرتَعَدَت فَرائِصُهُ، وقامَت كُلُّ شَعرَةٍ عَلى بَدَنِهِ، ونَظَرَ إلَيهِ مَلِيًّا، ثُمَّ قالَ لَهُ: ياغُلامُ أقبِل، فَأَقبَلَ. ثُمَّ قالَ لَهُ: أدبِر، فَأَدبَرَ، فَقالَ جابِرٌ: شَمائِلُ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله ورَبِّ الكَعبَةِ! ثُمَّ قامَ فَدَنا مِنهُ، فَقالَ لَهُ: مَااسمُكَ يا غُلامُ؟ فَقالَ: مُحَمَّدٌ، قالَ: اِبنُ مَن؟ قالَ: اِبنُ عَلِيِّ بنِ الحُسَينِ. قالَ: يا بُنَيَّ فَدَتكَ نَفسي، فَأَنتَ

جابر بن يزيدـ در حديثى طولانىـ: جابر بن عبداللّه انصارى بر على بن الحسين عليه السلام وارد شد و در حالى كه ايشان عليه السلامبا جابر بن عبداللّه سخن مى گفت ناگاه محمّد بن علىّ الباقر عليه السلام از نزد زنانش بيرون آمد و زلف امام كه هنوز جوان بود به چشم مى خورد. هنگامى كه جابر او را ديد پيكرش به لرزه افتاد و موى بر بدنش راست گرديد و اندكى بدو نگريست، سپس به او گفت: رو به من كن جوان. و او به طرف جابر رو كرد. سپس به او گفت: برگرد و او برگشت. جابر گفت: به خداى كعبه سوگند، شكل و شمائل پيامبر صلى الله عليه و آله را دارد. جابر سپس برخاست و به او نزديك شد و گفت: نام تو چيست؟ اى جوان. گفت: محمّد. جابر پرسيد: پسر كه هستى؟ گفت: پسر على بن الحسين. جابر گفت: فرزندم! جانم فدايت باد، بنابر اين تو بايد

۱.كمال الدين: 253 / 3.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۵۰