نتایج جستجو برای «شیر»: ۱۱۹۳ حدیث
عنه عليه السلام:يَثَّغِرُ ۱ الصَّبِيُّ لِسَبعٍ، ويُؤمَرُ بِالصَّلاةِ لِتِسعٍ، ويُفَرَّقُ بَينَهُم فِي المَضاجِعِ لِعَشرٍ، ويَحتَلِمُ لِأَربَعَ عَشرَةَ، ويَنتَهي طولُهُ لاِءِحدى وعِشرينَ سَنَةً، ويَنتَهي عَقلُهُ لِثَمانٍ وعِشرينَ إلاَّ التَّجارِبَ. ۲
امام على عليه السلام:بچه ها دندان هاى شيرى شان در هفت سالگى مى افتد؛ در نُه سالگى به نماز وا داشته مى شوند؛ در ده سالگى جاى خوابيدن آنان جدا مى گردد؛ در چهارده سالگى، بالغ مى شوند؛ تا بيست و يك سالگى قد مى كشند و تا بيست و هشت سالگى خِردشان رشد مى كند، بجز تجربه [كه پس از آن نيز زمينه رشد دارد].
۱.الاثِّغار: سقوط سنّ الصبي ونباتها (النهاية: ج 1 ص 213).
۲.الكافي: ج 7 ص 69 ح 8 و ج 6 ص 46 ح 1، تهذيب الأحكام: ج 9 ص 183 ح 738 كلّها عن عيسى بن زيد عن الإمام الصادق عليه السلام وفي الثاني من دون إسناده إلى الإمام عليّ عليه السلام، بحار الأنوار: ج 60 ص 360 ح 50.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
عنه عليه السلام:إنَّ الغُلامَ إنَّما يَثَّغِرُ في سَبعِ سِنينَ، ويَحتَلِمُ في أربَعَ عَشرَةَ سَنَةً، ويُستَكمَلُ طولُهُ في أربَعٍ وعِشرينَ سَنَةً، ويُستَكمَلُ عَقلُهُ في ثَمانٍ وعِشرينَ سَنَةً، فَما كانَ بَعدَ ذلِكَ فَإِنَّما هُوَ بِالتَّجارِبِ. ۱
امام على عليه السلام:بچه ها دندان هاى شيرى شان در هفت سالگى مى افتد؛ در چهارده سالگى بالغ مى شوند؛ قدشان در بيست و چهار سالگى به بيشترين حدّ خود مى رسد، و خِردشان در بيست و هشت سالگى به كمال مى رسد. پس از آن، هر چه باشد، بر اثر تجربه است.
۱.الجعفريّات: ص 213 عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
جامع الأحاديث للقمّي:سُئِلَ أميرُالمُؤمِنينَ عليه السلام: ما أفضَلُ ما اُعطِيَ الإِنسانُ؟ قالَ: غَريزَةُ عَقلٍ. قيلَ: فَإِن لَم يَكُن؟ قالَ: فَأَخٌ مُستَشيرٌ. قيلَ: فَإِن لَم يَكُن؟ قالَ: فَصَمتٌ فِي المَجالِسِ. قيلَ: فَإِن لَم يَكُن؟ قالَ: فَمَوتٌ عاجِلٌ. ۱
جامع الأحاديث:از امير مؤمنان سؤال شد: برترين چيزى كه به انسان ها بخشيده شده، چيست؟ فرمود: «خردِ سرشتى». گفته شد: اگر نباشد؟ فرمود: «برادرى كه با او مشورت شود». گفته شد: اگر نبود؟ فرمود: «خاموشى در مجلس ها». گفته شد: اگر اين هم نبود؟ فرمود: «مرگ زودرس».
۱.جامع الأحاديث للقمّي: ص 194.
الإمام عليّ عليه السلام:أغلَى الأشياءِ أصلاً وأحلاها ثَمَرَةً: صالِحُ الأعمالِ، وحُسنُ الأدَبِ، وعَقلٌ مُستَعمَلٌ. ۱
امام على عليه السلام:گران بهاترين چيزها از نظر پايه و اساس، و شيرين ترينِ آنها از نظر ميوه، كارهاى شايسته، ادب نيكو، و خردى است كه به كار گرفته شود.
۱.مطالب السؤول: ص 50.
عنه عليه السلام:العَقلُ حُسامٌ قاطِعٌ. ۱
امام على عليه السلام:خرد، شمشيرى بُرنده است.
۱.غرر الحكم: ح 824، عيون الحكم والمواعظ: ص 24 ح 207.
عنه عليه السلامـ في كلامٍ لَهُ ـ: أيَّتُهَا النُّفوسُ المُختَلِفَةُ، وَالقُلوبُ المُتَشَتِّتَةُ، الشّاهِدَةُ أبدانُهُم، وَالغائِبَةُ عَنهُم عُقولُهُم، أظأَرُكُم عَلَى الحَقِّ وأنتُم تَنفِرونَ عَنهُ نُفورَ المِعزى مِن وَعوَعَةِ الأَسَدِ! ۱
امام على عليه السلامـ در سخنى از آن حضرت ـ: اى جان هاى گوناگون و دل هاى پراكنده كه بدن هايشان حاضر و خردهايشان از آنها پنهان است! با مهربانىِ تمام، شما را به طرف حق سوق مى دهم، ولى شما از آن مى گريزيد، مانند رميدن بز از غرّش شير.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 131، الإرشاد: ج 1 ص 279، الاحتجاج: ج 1 ص 411 ح 89 وفيهما «أيّها الشاهدة أبدانهم، الغائبة عنهم عقولهم» فقط، بحار الأنوار: ج 77 ص 295 ح 3.
عنه عليه السلامـ في خُطبَةٍ لَهُ ـ: ولَم يُخلِ اللّهُ سُبحانَهُ خَلقَهُ مِن نَبِيٍّ مُرسَلٍ أو كِتابٍ مُنزَلٍ. إلى أن بَعَثَ اللّهُ سُبحانَهُ مُحَمَّدًا رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله لاِءِنجازِ عِدَتِهِ، وإتمامِ نُبُوَّتِهِ، مَأخوذًا عَلَى النَّبِيّينَ ميثاقُهُ، مَشهورَةً سِماتُهُ، كَريمًا ميلادُهُ، وأهلُ الأَرضِ (الأَرَضينَ) يَومَئِذٍ مِلَلٌ مُتَفَرِّقَةٌ، وأهواءٌ مُنتَشِرَةٌ، وطَرائِقُ (طَوائِفُ) مُتَشَتِّتَةٌ، بَينَ مُشَبِّهٍ لِلّهِ بِخَلقِهِ، أو مُلحِدٍ فِي اسمِهِ، أو مُشيرٍ إلى غَيرِهِ، فَهَداهُم بِهِ مِنَ الضَّلالَةِ، وأنقَذَهُم بِمَكانِهِ مِنَ الجَهالَةِ. ۱
امام على عليه السلام:. تا آن كه خداوندِ سبحان، محمّد صلى الله عليه و آله را فرستاده خود كرد تا وعده هايش را به ثمر برساند و نبوّت را پايان ببخشد، در حالى كه براى او از همه پيامبران، پيمان گرفته بود. نشانه هايش در نزد همه انبيا شهرت داشت و ولادت او براى همه، گرامى بود. در آن روزگار، مردمان، ملّت هايى پراكنده، داراى خواسته هاى گوناگون و شيوه هاى (/ دسته جات) مختلف بودند. برخى، خداوند را به مخلوقات، شبيه مى كردند و برخى ديگر، ملحد به نام هاى خداوند بودند [و صفات خالق را از براى مخلوق ثابت مى كردند] و يا به غير خدا اشاره مى كردند [و آثار عالَم را به غير خدا نسبت مى دادند]خداوند به وسيله پيامبر صلى الله عليه و آله، آنان را از گم راهى رهانيد و از نادانى، نجات داد.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 1، بحار الأنوار: ج 18 ص 216 ح 48.
عنه صلى الله عليه و آله:أطعِموا حَبالاكُمُ اللُّبانَ؛ فَإِنَّ الصَّبِيَّ إذا غُذِّيَ في بَطنِ اُمِّهِ بِاللُّبانِ اشتَدَّ قَلبُهُ وزيدَ في عَقلِهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:به زنان باردار كُندُر بخورانيد؛ زيرا هنگامى كه كودك در رحِمِ مادر از شيرْ تغذيه مى كند، دلش قوى مى گردد و مغزش فزونى مى گيرد.
۱.الكافي: ج 6 ص 23 ح 6 عن أبي زياد عن الإمام الحسن عليه السلام وراجع بحار الأنوار: ج 66 ص 444 ح 8.
عنه عليه السلام:إنَّ مِن عَلامَةِ العاقِلِ أن يَكونَ فيهِ ثَلاثُ خِصالٍ: يُجيبُ إذا سُئِلَ، ويَنطِقُ إذا عَجَزَ القَومُ عَنِ الكَلامِ، ويُشيرُ بِالرَّأيِ الَّذي يَكونُ فيهِ صَلاحُ أهلِهِ، فَمَن لَم يَكُن فيهِ مِن هذِهِ الخِصالِ الثَّلاثِ شَيءٌ فَهُوَ أحمَقُ. ۱
امام على عليه السلام:از نشانه هاى خردمند، آن است كه در او سه فضيلت باشد: چون از او بپرسند، پاسخ دهد؛ هنگامى كه ديگرى از سخن گفتنْ باز ماند، سخن بگويد؛ و رأيى را ابراز كند كه صلاحِ اهلش در آن باشد. پس هر كه اين برترى هاى سه گانه در او نباشد، نادان است.
۱.الكافي: ج 1 ص 19 ح 12 عن هشام بن الحكم، تحف العقول: ص 389 كلاهما عن الإمام الكاظم عليه السلام، بحار الأنوار: ج 71 ص 298.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
عنه عليه السلامـ أيضًا ـ: يا هِشامُ، لِكُلِّ شَيءٍ دَليلٌ، ودَليلُ العاقِلِ التَّفَكُّرُ، ودَليلُ التَّفَكُّرِ الصَّمتُ. ولِكُلِّ شَيءٍ مَطِيَّةٌ، ومَطِيَّةُ العاقِلِ التَّواضُعُ، وكَفى بِكَ جَهلاً أن تَركَبَ ما نُهيتَ عَنهُ. يا هِشامُ، لَو كانَ في يَدِكَ جَوزَةٌ وقالَ النّاسُ: في يَدِكَ لُؤلُؤَةٌ، ما كانَ يَنفَعُكَ وأنتَ تَعلَمُ أنَّها جَوزَةٌ، ولَو كانَ في يَدِكَ لُؤلُؤَةٌ وقالَ النّاسُ: إنَّها جَوزَةٌ، ما ضَرَّكَ وأنتَ تَعلَمُ أنَّها لُؤلُؤَةٌ. يا هِشامُ، ما بَعَثَ اللّهُ أنبِياءَهُ ورُسُلَهُ إلى عِبادِهِ إلاّ لِيَعقِلوا عَنِ اللّهِ، فَأَحسَنُهُمُ استِجابَةً أحسَنُهُم مَعرِفَةً لِلّهِ، وأعلَمُهُم بِأَمرِ اللّهِ أحسَنُهُم عَقلاً، وأعقَلُهُم أرفَعُهُم دَرَجَةً فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ.

امام كاظم عليه السلامـ خطاب به هِشام بن حَكَم ـ: اى هشام! هر چيزى را نشانه اى است و نشانه خردمند، انديشه كردن است و نشانه انديشه كردن، سكوت است، و هر چيزى را مركبى است و مركب خردمند، فروتنى است. براى نادانى تو، همين بس كه كارى را كه از آن نهى شده اى، انجام دهى. اى هشام! اگر در دست تو گردويى بود و مردم گفتند: «در دست تو دُرّى است» و تو مى دانى گردوست، [سخن آنان] تو را سودى نمى بخشد، و اگر در دست تو دُرّى بود و مردم گفتند: «گردوست»، [از سخن آنان]آسيبى به تو نمى رسد، تا زمانى كه تو مى دانى كه دُرّ است. اى هشام! خداوند، پيامبران و رسولان را به سوى مردمْ مبعوث نكرد، مگر بدان جهت كه مردم از خداوند، خرد دريافت كنند [و از بينش الهى برخوردار گردند]. پس بهترين كسانى كه پيامبران را اجابت مى كنند،

۱.تحف العقول: ص 386، الكافي: ج 1 ص 16 ح 12 نحوه وفيه «دليل العقل» بدل «دليل العاقل» و «قليل العمل من العالم» بدل «قليل العمل من العاقل» وكلاهما عن هشام بن الحكم، بحار الأنوار: ج 1 ص 138 ح 30.
۲.در احاديث متعددى به موضوع «دريافت خِرد (عقل) از خداوند متعال» با جملاتى نظير «عقل عن اللّه»، «ليعقلوا عن اللّه»، «يعقل عن اللّه»، «لم يعقل عن اللّه» اشاره شده است. علاّمه مجلسى رحمه اللهدر بيان مقصود از اين جمله مى فرمايد: «عقل عن اللّه، أى حصل له معرفة ذاته وصفاته وأحكامه وشرايعه، أو أعطاه اللّه العقل، أو علم الاُمور بعلم ينتهى إلى اللّه بأن أخذه عن أنبياءه وحججه، اما بلا واسطة أو بواسطة، أو بلغ عقله إلى درجة يفيض اللّه علومه عليه بغير تعليم بشر؛ عقل عن اللّه، يعنى معرفت ذات و صفات و احكام شرع خداوندى برايش حاصل شد، و يا اين كه خداوند به وى خِرد عطا كرد، و يا اين كه به امور و حقايق از طريق پيامبران و حجّت هاى الهى و يا بدون واسطه آگاه گشت، و يا اين كه خِردش به آن جا رسيد كه خداوند بدون فراگيرى از انسانى، دانش هايش را به وى افاضه مى كند» (بحار الأنوار: ج 1 ص 138). با عنايت به آنچه در مقدمه اين بخش درباره معناى «عقل» در قرآن و احاديث اسلامى ذكر شد، مى توان گفت مقصود از «عقل»، نور و بينش و يا بصيرتى است كه انسان در پر تو آن، حق را از باطل تميز مى دهد، چنان كه از پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهنقل شده است كه: «العقل نور فى القلب يفرق به بين الحق والباطل؛ خرد، نورى است در دل كه بدان، حق را از باطل جدا مى كند» (ر. ك: ح 2). همه انسان ها در ژرفاى وجود خود، از اين نور برخوردارند. انبياء الهى آمده اند تا با موانع شكوفايى نور خِرد در وجود انسان مبارزه كنند و زمينه پرورش آن را فراهم سازند، تا با شكوفا شدن عقل، انسان به نور علم دست يابد، چنان كه در حديثى از امام صادق عليه السلام آمده است: «ليس العلم بكثرة التعلّم. إنّما هو نور يقع في قلب مَن يريد اللّه تبارك وتعالى أن يهديه؛ دانش، به زياد آموختن نيست. همانا دانش، نورى است كه در دل هر كس كه خداوند متعال بخواهد او را هدايت كند، قرار مى گيرد» (ر. ك: ج 2 ح 1283). بنا بر اين، يكى از مهم ترين دلايل بعثت انبياى الهى، شكوفاسازى نيروى عقل در وجود انسان است، چنان كه امام على عليه السلام در اين باره مى فرمايد: «ويثيروا لهم دفائن العقول؛ گنجينه هاى خِرد را برايشان آشكار مى سازد» (ر. ك: ح 240). به عبارت ديگر، انبياى الهى آمده اند تا زمينه دريافت نور خِرد را از خداوند متعال براى انسان فراهم سازند، چنان كه امام كاظم عليه السلام مى فرمايد: «ما بعث اللّه انبياءه ورسله إلى عباده إلاّ ليعقلوا عن اللّه؛ خداوند، رسولان و پيامبرانش را به سوى بندگان نفرستاد مگر بدان جهت كه بينش و بصيرت الهى پيدا كنند» (ر. ك: ح 162). بر اين پايه، مقصود از دريافت خِرد از خداوند متعال، شكوفا سازى خِرد فطرى (فطرت عقل) از طريق عمل به رهنمودهاى پيامبران و برخوردارى از بينش و بصيرت است و بدين سان مى توان «عقل» را در جمله «عَقَلَ عَنِ اللّه ِ»، به «برخوردارى از بصيرت الهى» تفسير كرد. با شكوفا شدن فطرت عقل و رسيدن انسان به نور علم و بصيرت الهى، حقيقت دنيا براى او آشكار مى گردد و لذا ـ چنان كه در روايت بالا آمده ـ كسى كه از خداوند خِرد دريافت كرد، نسبت به دنيا و اهل دنيا بى رغبت مى شود و نيز معرفت حقيقى نسبت به خداوند پيدا مى كند و چنين كسى خدا را در قضا و قَدَرش متّهم نمى نمايد و در روزى دادنش كُند نمى شمارد.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
الإمام الكاظم عليه‏السلام ـ لِهِشامِ بنِ الحَكَمِ ـ : يا هِشامُ، الصَّبرُ عَلَى الوَحدَةِ عَلامَةُ قُوَّةِ العَقلِ، فَمَن عَقَلَ عَنِ اللّه‏ِ اعتَزَلَ أهلَ الدُّنيا وَالرّاغِبينَ فيها، ورَغِبَ فيما عِندَ اللّه‏ِ، وكانَ اللّه‏ُ آنِسَهُ فِي الوَحشَةِ، وصاحِبَهُ فِي الوَحدَةِ، وغِناهُ فِي العَيلَةِ، ومُعِزَّهُ مِن غَيرِ عَشيرَةٍ. ۱
امام كاظم عليه‏السلام ـ خطاب به هشام بن حكم ـ : اى هشام! بر تنهايى شكيبا بودن، نشانه نيرومندى خرد است. پس، آن كه از خداوند شناخت پيدا كند، از دنياطلبان و دنيادوستان، كناره مى‏گيرد و به آنچه نزد خداوند است، ميل مى‏نمايد و خداوند، مونس او در وحشت، همراهش در تنهايى، سرمايه‏اش در تنگ‏دستى، و عزيز كننده او در نبودِ تبار و قبيله خواهد بود.
۱.الكافي: ج 1 ص 17 ح 12 عن هشام بن الحكم، تحف العقول: ص 387، بحار الأنوار: ج 78 ص 301 ح 1.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
عنه عليه السلام:الحِلمُ غِطاءٌ ساتِرٌ، وَالعَقلُ حُسامٌ قاطِعٌ، فَاستُر خَلَلَ خُلُقِكَ بِحِلمِكَ، وقاتِل هَواكَ بِعَقلِكَ. ۱
امام على عليه السلام:بردبارى، پرده اى پوشان است و خرد، شمشيرى بُرنده. پس كاستى هاى اخلاق خويش را با بردبارى بپوشان و با خرد خود با هوس خويش بجنگ.
۱.نهج البلاغة: الحكمة 424، روضة الواعظين: ص 460 وفيه «العقل حسام قاطع، قاتل هواك بعقلك» فقط، بحار الأنوار: ج 1 ص 95 ح 33؛ جواهر المطالب: ج 2 ص 165 ح 157 وفيه «عقلك» بدل «خُلُقك».
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنَّمَا الأَمَلُ رَحمَةٌ مِنَ اللّهِ لاُِمَّتي، لَولاَ الأَمَلُ ما أرضَعَت اُمٌّ وَلَدا، ولا غَرَسَ غارِسٌ شَجَرا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:آرزو، در حقيقت، رحمتى از جانب خداوند براى امّت من است. اگر آرزو نبود، هيچ مادرى فرزندى را شير نمى داد و هيچ باغبانى، نهالى نمى كاشت.
۱.تاريخ بغداد: ج 2 ص 52 الرقم 448، الفردوس: ج 1 ص 342 ح 1369، لسان الميزان: ج 5 ص 81 ح 267 كلّها عن أنس، كنز العمّال: ج 3 ص 491 ح 7560؛ نزهة الناظر: ص 21 ح 51، أعلام الدين: ص 295 نحوه، بحار الأنوار: ج 77 ص 173 ح 8.
عنه عليه السلام:إنّي اُحَذِّرُكُمُ الدُّنيا؛ فَإِنَّها حُلوَةٌ خَضِرَةٌ ۱ حُفَّت بِالشَّهَواتِ وتَحَبَّبَت بِالعاجِلَةِ، وعُمِرَت بِالآمالِ وتَزَيَّنَت بِالغُرورِ. ۲
امام على عليه السلام:من، شما را از دنيا برحذر مى دارم؛ چرا كه دنيا، شيرين و چشم نواز است، آكنده از خواهش هاى نفسانى و دل بسته دنياست؛ به آرزوها آباد است و به فريبندگى ها، آراسته.
۱.خَضِرة: أي غضّة ناعمةٌ طريّة (النهاية: ج 2 ص 41 «خضر»).
۲.تحف العقول: ص 180، نهج البلاغة: الخطبة 111 وفيه «تحلّت» بدل «عمّرت»، بحار الأنوار: ج 78 ص 14 ح 73؛ الجوهرة: ص 79، مطالب السؤول: ص 50.
بحار الأنوار عن نَوفٍ البِكالِيّ:رَأَيتُ أميرَالمُؤمِنينَ ـ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِ ـ مُوَلِّيا مُبادِرا، فَقُلتُ: أينَ تُريدُ يا مَولايَ؟ فَقالَ: دَعني يا نَوفُ، إنَّ آمالي تُقَدِّمُني فِي المَحبوبِ، فَقُلتُ: يا مَولايَ وما آمالُكَ؟ قالَ: قَد عَلِمَهَا المَأمولُ وَاستَغنَيتُ عَن تَبييِنها لِغَيرِهِ، وكَفى بِالعَبدِ أدَبا أن لا يُشرِكَ في نِعَمِهِ وإرَبِهِ ۱ غَيرَ رَبِّهِ. فَقُلتُ: يا أميرَ المُؤمِنينَ إنّي خائِفٌ عَلى نَفسي مِنَ الشَّرَهِ ۲، وَالتَّطَلُّعِ إلى طَمَعٍ مِن أطماعِ الدُّنيا. فَقالَ لي: وأينَ أنتَ عَن عِصمَةِ الخائِفينَ وكَهفِ العارِفينَ؟! فَقُلتُ: دُلَّني عَلَيهِ! قالَ: اللّهُ العَلِيُّ العَظيمُ؛ تَصِلُ أمَلَكَ بِحُسنِ تَفَضُّلِهِ، وتُقبِلُ عَلَيهِ بِهَمِّكَ، وأعرِض

بحارالأنوارـ به نقل از نَوف بِكالى ـ: اميرمؤمنان ـ كه درودهاى خدا بر او باد ـ را ديدم كه پشت كرده، شتابان مى رود. گفتم: كجا مى روى، سروَرم؟ فرمود: «رهايم كن، اى نوف! آرزوهايم مرا به سوى معشوق مى رانَد. گفتم: سرورم! آرزوهايت چيست؟ فرمود: «آن كه آرزويم به اوست، خود، آنها را مى داند و مرا نيازى نيست تا آنها را به غير او بازگويم. در ادب بنده، همين بس كه در برخوردارى ها و نيازهايش، كسى جز خداوندگار خويش را شريك نگردانَد». گفتم: اى اميرمؤمنان! من از آزمندى و چشمداشت به آرزويى از آرزوهاىِ دنيوى بر نفس خويش بيمناكم. فرمود: «چرا به حمايتگاه بيمناكان و پناهگاه خداشناسان، پناه نمى برى؟». گفتم: آن را نشانم بده. فرمود: «خداوندِ والا و بزرگ. آرزويت را به حُسنِ تفضّل او پيوند بزن و با تمام

۱.الأرَب: الحاجة (المصباح المنير: ص 11 «أرب»).
۲.الشَّرَه: أسوَأ الحِرص؛ وهو غلبة الحِرص (لسان العرب: ج 13 ص 506 «شره»).
۳.الخامل: الخفيّ الساقط الذي لا نباهة له، يقال: هو خامِل الذِّكر، خَمَل يخمُل خُمولاً وأخملَه اللّه (لسان العرب: ج 11 ص 221 «خمل»).
۴.فَدَحَته: أثقَلَته (النهاية: ج 3 ص 419 «فدح»).
۵.عَضضْتُ اللقمةَ، وبِها، وعليها، عَضّا: أمسَكتُها بالأسنان (مجمع البحرين: ج2 ص1231 «عضض»).
۶.اُولِع بالشيءِ فهو مُولَعٌ به: أي مُغرىً به (الصحاح: ج 3 ص 1304 «ولع»).
۷.زَوى: جمع (لسان العرب: ج 14 ص 365 «زوي»).
۸.الوَجَل: الفزع (النهاية: ج 5 ص 157 «وجل»).
۹.الكِلاءة: الحفظ والحراسة (النهاية: ج 4 ص 194 «كلأ»).
۱۰.الكُنْه: نهاية الشيء وحقيقته (لسان العرب: ج 13 ص 537 «كنه»).
۱۱.بحار الأنوار: ج 94 ص 94 ح 12 نقلاً عن الكتاب العتيق الغروي.
۱۲.جمله فإن أجلك بها فأنا الضامن. ظاهراً معناى محصلى ندارد و احتمال تصحيف در عبارت وجود دارد. احتمال دارد فَإنْ أجَّلْتَ باشد. در اين صورت، يعنى آنچه به قلب وارد مى شود [از ناراستى و نادرستى ها] آن را درمان كنى، من ضامنم كه جايگزين بهترين برايش بيايد. گفتنى است: إجل در لغت به معناى درمان كردن است. بى إجل أجلّوني اى داووني منه (لسان العرب، ماده اجل).
الإمام الباقر عليه السلام:اِستَجلِب حَلاوَةَ الزَّهادَةِ بِقَصرِ الأَمَلِ. ۱
امام باقر عليه السلام:شيرينىِ زهد را با كوتاه كردن آرزو به دست آور.
۱.تحف العقول: ص 285 عن جابر بن يزيد الجعفي، بحار الأنوار: ج 78 ص 164 ح 1.
عنه عليه السلامـ مِن خُطبَةٍ لَهُ بَعدَ حَربِ الجَمَلِ ـ: إنَّ الدُّنيا حُلوَةٌ خَضِرَةٌ ۱، تَفتِنُ النّاسَ بِالشَّهَواتِ وتُزَيِّنُ لَهُم بِعاجِلِها، وَأيمُ اللّهِ إنَّها لَتَغُرُّ مَن أمَّلَها وتُخلِفُ مَن رَجاها. ۲
امام على عليه السلامـ در سخنرانى اش پس از جنگ جَمَل ـ: دنيا، شيرين و سرسبز است؛ مردم را با خواسته هاى نفسانى مى فريبد و زندگى اين جهانى را در چشم آنان، زيبا مى نمايد. به خدا سوگند كه دنيا، آرزومندان خود را گول مى زند و اميدوارانش را مأيوس مى كند.
۱.خَضِرة: أي غضَّة ناعمة طريّة (النهاية: ج 2 ص 41 «خضر»).
۲.الكافي: ج 8 ص 256 ح 368 عن سلام بن المستنير عن الإمام الباقر عليه السلام، بحار الأنوار: ج 32 ص 233 ح 186.
عنه صلى الله عليه و آله:لَذِكرُ اللّهِ عز و جل بِالغُدُوِّ وَالآصالِ، خَيرٌ مِن حَطمِ السُّيوفِ في سَبيل اللّهِ عز و جل ۱. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:ياد كردن از خداوند در بام و شام، از شكستن شمشيرها ۳ در راه خدا بهتر است. ۴
۱.قال الصدوق قدس سره: يعني: فمن ذكر اللّه عز و جل بالغدوّ، ويذكر ما كان منه في ليله من سوء عمله، واستغفر اللّه وتاب إليه، فإذا انتشر في ابتغاء ما قسم اللّه له انتشر وقد حطّت عنه سيّئاته وغفرت له ذنوبه. وإذا ذكر اللّه عز و جل بالآصال ـ وهيالعشيّات ـ راجع نفسه فيما كان منه في يومه ذلك؛ من سرفٍ على نفسه، وإضاعةٍ لأمر ربّه، فإذا ذكر اللّه عَزَّ وجَلَّ واستغفر اللّه تعالى وأناب، راح إلى أهله وقد غفرت له ذنوب يومه. وإنّما تحمد الشهادة أيضا إذا كانت من تائب إلى اللّه استغفر من معصية اللّه عَزَّ وجَلَّ (معاني الأخبار: ص 411).
۲.معاني الأخبار: ص 411 ح 100 عن أنس، بحار الأنوار: ج 86 ص 298 ح 61؛ المصنّف لابن أبي شيبة: ج 7 ص 72 ح 5 وج 8 ص 235 ح 2 كلاهما عن ابن عمر من دون إسنادٍ إليه صلى الله عليه و آله، الفردوس: ج 3 ص 454 ح 5402 عن أنس وفيها «بالغداة والعشيّ»، كنز العمّال: ج 1 ص 426 ح 1838.
۳.يعنى: آن قدر شمشير بزنى كه شمشير، در هم شكسته شود.
۴.شيخ صدوق قدس سره مى گويد: منظور، اين است كه هر كس خداوند عز و جل را در بامدادان، ياد كند و عمل بد شبش را به ياد آورد و از خداوند، آمرزش بخواهد و توبه نمايد و آن گاه در پى روزىِ تقديرشده خدا برود، گناهانش فرو مى ريزند و آمرزيده مى شود، و هر گاه شامگاهان، خدا را به ياد آورد و در باره وضعيتى كه در روز از زياده روى و تباه كردن فرمان پروردگارش داشته، به خود آيد و خداى عز و جل را به ياد آورد و از آن خداى والا، آمرزش بخواهد و به درگاه او بنالد، به خانواده اش باز مى گردد، در حالى كه گناهان آن روزش آمرزيده شده اند. شهادت هم، وقتى از سوى شخص توبه كننده به پيشگاه خداوند و آمرزش خواه از نافرمانى خداوند عز و جل باشد، ستوده است.
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ في دُعاءِ الجَوشَنِ الكَبيرِ ـ: يا مَن ذِكرُهُ حُلوٌ، يا مَن فَضلُهُ عَميمٌ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در دعاى «جوشن كبير» ـ: اى آن كه يادش شيرين است! اى آن كه احسانش فراگير است!
۱.البلد الأمين: ص 406، المصباح للكفعمي: ص 340، بحار الأنوار: ج 94 ص 390.
الإمام عليّ عليه السلام:سَهَرُ العُيونِ بِذِكرِ اللّهِ خُلصانُ العارِفينَ، وحُلوانُ المُقَرَّبينَ. ۱
امام على عليه السلام:شب زنده دارى با ياد خدا، يار دمساز عارفان و شيرينى مقرّبان است.
۱.غرر الحكم: ح 5612، عيون الحكم والمواعظ: ص 286 ح 5163 وفيه «ودأب» بدل «وحلوان».
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۱٬۱۹۳