همتاى قرآن
19 حدیث
زَيدُ بنُ أرقَمَ:قامَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَومًا فينا خَطيبًا بِماءٍ يُدعى «خُمًّا» بَينَ مَكَّةَ والمَدينَةِ، فَحَمِدَ اللّهَ وأثنى عَلَيهِ ووَعَظَ وذَكَّرَ، ثُمَّ قالَ: أمّا بَعدُ، ألا أيُّهَا النّاسُ، فَإِنَّما أنَا بَشَرٌ يوشِكُ أن يَأتِيَ رَسولُ رَبّي فَاُجيبَ، وأنَا تارِكٌ فيكُم ثَقَلَينِ: أوَّلُهُما كتابُ اللّهِ فيهِ الهُدى والنّورُ، فَخُذوا بِكتابِ اللّهِ واستَمسِكوا بِهِ. فَحَثَّ عَلى كِتابِ اللّهِ ورَغَّبَ فيهِ، ثُمَّ قالَ: وأهلُ بَيتي، اُذَكِّرُكُمُ اللّهَ في أهلِ بَيتي، اُذَكِّرُكُمُ اللّهَ في أهلِ بَيتي، اُذَكِّرُكُمُ اللّهَ في أهلِ بَيتي ۱.
زيد بن ارقم:پيامبر خدا صلى الله عليه و آله روزى در ميان ما در آبگيرى كه «خُمّ» ناميده مى شود و ميان مكّه و مدينه قرار دارد به خطبه برخاست و پروردگار را ستود و پند داد و موعظه كرد و سپس فرمود: امّا بعد، هان، اى مردم! من هم انسانى هستم كه به زودى پيك پروردگارم نزد من نيز بيايد و من هم پاسخش گويم. من در ميان شما دو «ثقل» به يادگار مى نهم: نخستين آن دو، كتاب خداست كه در آن هدايت و نور نهفته است، پس كتاب خدا را فرا ستانيد و بدان چنگ در زنيد. پيامبر صلى الله عليه و آله بر كتاب خدا ترغيب كرد و تشويق نمود و سپس فرمود: و اهل بيت من، خدا را در حقّ اهل بيتم به ياد شما مى آورم، خدا را در حقّ اهل بيتم به ياد شما مى آورم، خدا را در حقّ اهل بيتم به ياد شما مى آورم.
۱.صحيح مسلم: 4 / 1873 / 2408، سنن الدارميّ: 2 / 889 / 3198 نحوه، مسند ابن حنبل: 7 / 75 / 19285، السنن الكبرى: 10 / 194 / 20335، تهذيب تاريخ دمشق: 5 / 439 نحوه، فرائد السمطين: 2 / 234 / 513.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنّي تارِكٌ فيكُم ما إن تَمَسَّكتُم بِهِ لَن تَضِلّوا بَعدي، أحدُهُما أعظَمُ مِنَ الآخَرِ: كتابُ اللّهِ حَبلٌ مَمدودٌ مِنَ السَّماءِ إلَى الأَرضِ، وعِترَتي أهلُ بَيتي، ولَن يَتَفَرَّقا حَتّى يَرِدا عَلَيَّ الحَوضَ، فَانظُروا كَيفَ تَخلُفوني فيهِما ۱.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:من در ميان شما چيزى به يادگار نهاده ام كه مادامى كه بدان چنگ در زنيد هرگز پس از من گمراه نگرديد؛ يكى از آن دو بزرگتر از ديگرى است: كتاب خدا كه ريسمانى است كشيده شده از آسمان به زمين و عترتم، اهل بيتم، واين دو هرگز از هم جدانشوند تا در كنار حوض كوثر بر من واردآيند، پس بنگريد درنبودنِ من حقم را درباره اين دو چگونه ادا مى كنيد.
۱.سنن الترمذيّ: 5 / 663 / 3788 عن زيد بن أرقم.
زيدُ بنُ أرقَمَ:لَمّا رَجَعَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله مِن حَجَّةِ الوَداع ونَزَلَ غَديرَ خُمٍّ أمَرَ بِدَوحاتٍ فَقُمِمنَ ۱ فَقالَ: كَأَنّي قَد دُعيتُ فَأَجَبتُ، إنّي قَد تَرَكُت فيكُمُ الثَّقَلَينِ أحَدُهُما أكبَرُ مِنَ الآخَرِ: كِتابَ اللّهِ تَعالى وعِترَتي، فَانظُروا كَيفَ تَخلُفوني فيهِما، فَإِنَّهُما لَن يَتَفَرَّقا حَتّى يَرِدا عَلَيَّ الحَوضَ. ثُمَّ قالَ: إنَّ اللّهَ عَزَّوجَلَّ مَولايَ وأنَا مَولى كُلِّ مُؤمِنٍ. ثُمَّ أخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ عليه السلامفَقالَ: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا وَلِيُّهُ، اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وعادِ مَن عاداهُ ۲.
زيد بن ارقم:هنگامى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از حجّة الوداع بازگشت و به غدير خم در آمد دستور داد زير درختان گشن آن جا را بروبند. سپس پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: گويى مرا مى خوانند و من پاسخ مى دهم. من در ميان شما دو «ثقل» به يادگار مى نهم كه يكى از آن دو بزرگتر از ديگرى است: كتاب خداى متعال و عترتم، پس بنگريد در نبودن من حقّم را درباره اين دو چگونه ادا مى كنيد. اين دو از يكديگر جدا نشوند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد آيند. سپس فرمود: خداوند عزّوجل سرور و سالار من است و من سرور و سالار هر مؤمنى. سپس دست على عليه السلام را گرفت و فرمود: هر كه من سرور و سالار اويم اين على نيز سرور و سالار اوست. خدايا دوست بدار هر كه او را دوست مى دارد و دشمن بدار هر كه او را دشمن مى دارد.
جابِرُ بنُ عَبدِ اللّهِ: رَأيتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله في حَجَّتِهِ يَومَ عَرَفَةَ وهُوَ عَلى ناقَتِهِ
القَصواءِ يَخطُبُ، فَسَمِعتُهُ يَقولُ: يا أيُّهَا النّاسُ، إنّي قَد تَرَكتُ فيكُم ما إن أخَذتُم بِهِ لَن تَضِلّوا: كِتابَ اللّهِ وعترَتي أهلَ بَيتي ۱.
جابر بن عبداللّه:پيامبر خدا را در حج به روز عرفه ديدم كه بر شتر خود به نام «قصواء» سوار است و سخنرانى مى كند. شنيدم كه مى فرمود: اى مردم! من در ميان شما دو چيز به يادگار نهادم كه هر گاه آنها را فرا ستانيد هرگز گمراه نشويد: كتاب خدا و عترتم، اهل بيتم.
۱.سنن الترمذيّ: 5 / 662 / 3786.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:يا أيُّهَا النّاسُ، إنّي فَرَطٌ لَكُم، وأنتُم وارِدونَ عَلَيَّ الحَوضَ، وإنّي سائِلُكُم حينَ تَرِدونَ عَلَيَّ عَنِ الثَّقَلَينِ، فَانظُروا كَيفَ تخلُفونّي فيهِما: الثَّقَلُ الأَكبَرُ كِتابُ اللّهِ، سَبَبٌ طَرَفُهُ بِيَدِ اللّهِ وطَرَفُهُ بِأَيديكُم، فَاستَمسِكوا بِهِ، ولا تَضِلّوا ولا تَبَدَّلوا ۱.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:اى مردم! من جلودار شما هستم و شما كنار حوض كوثر بر من وارد مى آييد. هنگامى كه شما بر من وارد آييد من درباره دو «ثقل» از شما خواهم پرسيد، پس بنگريد در نبودن من حقم را درباره اين دو چگونه ادا مى كنيد: ثقل اكبر، كتاب خدا، ريسمانى است كه يك سوى آن در دست خدا و سوى ديگر آن در دست شما است، پس بدان چنگ در زنيد كه نه گمراه شويد و نه دگرگونى در شما راه يابد.
۱.تاريخ بغداد: 8 / 442 عن حذيفة بن أسيد.
أقول: كذا في تاريخ بغداد من دون ذكر الثقل الأصغر، وقد رواه كاملاً غير واحدٍ من الحفّاظ والمؤرّخين عن الراوي نفسه، وراجع مجمع الزوائد: 9 / 259 / 14966 و: 10 / 658 / 18460، المعجم الكبير: 3 / 67 / 2683، و ص 180 / 3052 وغيرها، وراجع أيضًا الغدير: 1 / 25 / 31 حيث ذكر جملة من مصادر أهل السنّة.
حُذَيفَةُ بنُ اُسَيدٍ الغِفارِيُّ:لَمّا صَدَرَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله مِن حَجَّةِ الوَداعِ نَهى أصحابَهُ عَن شَجَراتٍ بِالبَطحاءِ مُتَقارِباتٍ أن يَنزِلوا تَحتَهُنَّ، ثُمَّ بَعَثَ إلَيهِنَّ فَقُمَّ ما تَحتَهُنَّ مِنَ الشَّوكِ، وعَمَدَ إلَيهِنَّ فَصَلّى تَحتَهُنَّ، ثُمَّ قامَ فَقالَ: يا أيُّهَا النّاسُ، إنّي قَد نَبَّأَنِيَ اللَّطيفُ الخَبيرُ أنَّهُ لَم يُعَمَّر نَبِيٌّ إلاّ نِصفَ عُمُرِ الَّذي يَليهِ مِن قَبلِهِ، وإنّي لَأَظُنُّ أنّي يوشَكُ أن اُدعى فَاُجيبَ، وإنّي مَسؤولٌ، وإنَّكُم مَسؤولونَ، فَماذا أنتُم قائِلونَ؟ قالوا: نَشهَدُ أنَّكَ قَد بَلَّغتَ وجَهَدتَ ونَصَحتَ، فَجَزاكَ اللّهُ خَيرًا، فَقالَ: ألَيسَ تَشهَدونَ أن لا إلهَ إلاَّ اللّهُ وأنَّ مُحَمَّدًا عَبدُهُ ورَسولُهُ؟
حذيفه بن اسيد غفارى:هنگامى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از حجّة الوداع بازگشت اصحاب خود را از رفتن به زير درختان در هم و انبوه بطحاء باز داشت و سپس كسانى را فرستاد تا خارهاى زير اين درختان را بروبند. سپس بدان جا رفت و زير اين درختان نماز گزارد و پس از آن برخاست و فرمود: اى مردم! خداوند دانا و كاردان مرا آگاهانيده است كه عمر هيچ پيامبر نبوده مگر نصف عمرى كه پيامبر گذشته داشته است و من گمان مى كنم كه به زودى خوانده مى شوم و من هم پاسخ مى گويم. من مسؤولم و شما هم مسؤول هستيد. پس در آن هنگام چه خواهيد گفت؟ آنها گفتند: ما گواهى خواهيم داد كه تو [پيام را]رساندى و كوشيدى و خير خواستى، خداوند به تو پاداش خير دهاد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: آيا گواهى نمى دهيد كه خدايى جز اللّه نيست و
۱.المعجم الكبير: 3 / 180 / 3052.
مَعروفُ بنُ خَرَّبوذَ عَن أبِي الطُّفَيلِ عامِرِ بنِ واثِلَةَ عَن حُذَيفَةَ بنِ اُسَيدٍ الغِفارِيِّ:لَمّا رَجَعَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله مِن حَجَّةِ الوَداعِ ونَحنُ مَعَهُ أقبَلَ حَتَّى انتَهى إلَى الجُحفَةِ، فَأَمَرَ أصحابَهُ بِالنُّزولِ فَنَزَلَ القَومُ مَنازِلَهُم، ثُمَّ نودِيَ بِالصَّلاةِ فَصَلّى بِأَصحابِهِ رَكعَتَينِ، ثُمَّ أقبَلَ بِوَجهِهِ إلَيهِم فَقالَ لَهُم: إنَّهُ قَد نَبَّأَنِيَ اللَّطيفُ الخَبيرُ أنّي مَيِّتٌ وأنَّكُم مَيِّتونَ، وكَأَنّي قد دُعيتُ فَأَجَبتُ، وإنّي مَسؤولٌ عَمّا اُرسِلتُ بِهِ إلَيكُم وعَمّا خَلَّفتُ فيكُم مِن كِتابِ اللّهِ وحُجَّتِهِ، وإنَّكُم مَسؤولونَ، فَما أنتُم قائِلونَ لِرَبِّكُم؟ قالوا: نَقولُ: قَد بَلَّغتَ ونَصَحتَ وجاهَدتَ، فَجَزاكَ اللّهُ
معروف بن خرّبوذ به نقل از ابوطفيل عامر بن واثلة از حذيفة بن اسيد غفارى:چون پيامبر صلى الله عليه و آله با همراهى ما از حجة الوداع بازگشت راه را ادامه داد تا به جحفه رسيد، سپس به ياران خود دستور داد فرود آيند. آنها هم در آن جا خيمه زدند. نداى نماز در داده شد و پيامبر صلى الله عليه و آله دو ركعت نماز را با ياران خود گزارد و آن گاه بديشان روى كرد و فرمود: خداوند داناى كاردان مرا آگاهانيده است كه مى ميرم و شما نيز خواهيد مرد، گويى مرا مى خوانند و من پاسخ مى دهم، من در آن چه به سبب آن به سوى شما فرستاده شده ام و نيز در به يادگار نهادن كتاب و حجّت الهى مسؤول هستم، چنان كه شما هم مسؤول هستيد. پس سخن شما براى خدايتان چيست؟ گفتند: مى گوييم: تو [پيام را]رساندى و خير خواستى و كوشيدى، پس خداوند از سوى
۱.الخصال: 65 / 98.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنّي خَلَّفتُ فيكُمُ اثنَينِ لَن تَضِلّوا بَعدَهُما أبَدًا: كِتابَ اللّهِ ونَسَبي، ولَن يَتَفَرَّقا حَتّى يَرِدا عَلَيَّ الحَوضَ ۱.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:من در ميان شما دو چيز به يادگار مى نهم كه پس از آن دو هرگز گمراه نشويد: كتاب خدا و نَسَب (ونسل) من. اين دو از يكديگر جدايى نپذيرند تا كنار حوض كوثر بر من وارد آيند.
۱.مجمع الزوائد: 9 / 256 / 14958 عن أبي هريرة، وراجع كمال الدين: 235 / 47 عن أبي هريرة وفيه «كتاب اللّه وسنّتي».
عنه صلى الله عليه و آله:إنّي قَد تَرَكتُ فيكُمُ الثَّقَلَينِ، أحَدُهُما أكبَرُ مِنَ الآخَرِ: كِتابَ اللّهِ عَزَّوجَلَّ حَبلٌ مَمدودٌ مِنَ السَّماءِ إلَى الأَرضِ، وعِترَتي أهلَ بَيتي، ألا إنَّهُما لَن يَفتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَيَّ الحَوضَ ۱.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:من در ميان شما دو ثقل به يادگار مى نهم كه يكى از آن دو بزرگتر از ديگرى است: كتاب خداوند عزّوجل كه ريسمانى است كشيده شده از آسمان به زمين و عترت من كه همان اهل بيت من است. آگاه باشيد كه اين دو هرگز از هم جدايى نپذيرند تا كنار حوض كوثر بر من وارد آيند.
۱.مسند ابن حنبل: 4 / 54 / 1121 عن أبي سعيد الخدريّ.
أبو سَعيدٍ الخُدرِيُّ:إنَّ آخِرَ خُطبَةٍ خَطَبَنا بِها رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله لَخُطبَةٌ خَطَبَنا في
مَرَضِهِ الَّذي تُوُفِّيَ فيهِ، خَرَجَ مُتَوَكِّئًا عَلى عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلامومَيمونَةَ مَولاتِهِ، فَجَلَسَ عَلَى المِنبَرِ، ثُمَّ قالَ: يا أيُّهَا النّاسُ، إنّي تارِكٌ فيكُمُ الثَّقَلَينِ، وسَكَتَ، فَقامَ رَجُلٌ فَقالَ: يا رَسولَ اللّهِ، ما هذانِ الثَّقَلانِ؟ فَغَضِبَ حَتَّى احمَرَّ وَجهُهُ ثُمَّ سَكَنَ، وقالَ: ما ذَكَرتُهُما إلاّ وأنَا اُريدُ أن اُخبِرَكُم بِهِما، ولكِن رَبَوتُ فَلَم أستَطِع، سَبَبٌ طَرَفُهُ بِيَدِ اللّهِ وطَرَفٌ بِأَيديكُم، تَعمَلونَ فيهِ كَذا وكَذا، ألا وهُوَ القُرآنُ، والثَّقَلُ الأَصغَرُ أهلُ بَيتي. ثُمَّ قالَ: وايمُ اللّهِ، إنّي لَأَقولُ
ابو سعيد خدرى:آخرين خطبه اى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله براى ما ايراد كرد خطبه اى بود كه در هنگام بيماريش كه با آن از دنيا رفت برايمان باز گفت. ايشان در حالى كه به على بن ابى طالب عليه السلامو آزاد شده خود، ميمونه تكيه كرده بود، بيرون آمد و بر منبر نشست و فرمود: اى مردم! من در ميان شما دو ثقل به يادگار مى نهم و سپس خاموش شد. مردى برخاست و گفت: يا رسول اللّه! اين دو ثقل كدامند؟ پيامبر صلى الله عليه و آله چنان خشمگين شد كه چهره اش سرخ گشت و سپس آرام گرفت و فرمود: من آن دو را بيان نكردم مگر آن كه مى خواستم شما را از آن دو آگاه كنم، امّا نفسم تنگ آمد و نتوانستم. ريسمانى كه يك طرف آن به دست خدا و طرف ديگر آن به دست شماست، شما با آن چنين و چنان مى كنيد، آرى، آن قرآن است و ثقل اصغر اهل بيت
۱.أمالي المفيد: 135 / 3.
مُحَمَّدُ بنُ عَبدِ اللّهِ الشَّيبانِيُّ بِإِسنادِهِ الصَّحيحِ عَن رِجالِهِ ثِقَةً عَن ثِقَةٍ:إنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله خَرَجَ في مَرَضِهِ الَّذي تُوُفِّيَ فيهِ. فَاستَنَدَ إلى جِذعٍ مِن أساطينِ مَسجِدِهِ ـ وكانَ الجِذعُ جَريدَ نَخلٍ ـ فَاجتَمَعَ النّاسُ وخَطَبَ، وقالَ في كَلامِهِ: معاشِرَ النّاسِ، إنَّهُ لَم يَمُت نَبِيٌّ قَطُّ إلاّ خَلَّفَ تَرِكَةً، وقَد خَلَّفتُ فيكُمُ الثَّقَلَينِ كتابَ اللّهِ وأهلَ بَيتي، ألا فَمَن ضَيَّعَهُم ضَيَّعَهُ اللّهُ ۱.
محمّد بن عبداللّه شيبانى به اسناد صحيح خود از رجال ثقه اش به نقل از ثقات ديگر:پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در بيمارى منجر به رحلت خود از خانه بيرون آمد. و به تنه يكى از ستونهاى مسجد تكيه داد ـ اين تنه درخت خرمايى بود كه برگ وخاشاك آن را كنده بودند ـ مردم گرد آمدند و حضرت صلى الله عليه و آله خطبه خواند ودر سخنش فرمود: اى گروه مردم! هيچ پيامبرى نمرده است مگر آن كه از خود يادگارى گذارده است و من هم ثقلين را براى شما به يادگار مى نهم كه كتاب خداست و اهل بيت من. هان، هر كه ايشان را تباه كند خدا تباهش گرداند.
۱.الاحتجاج: 1 / 171 / 36.
زيدُ بنُ عَلِيٍّ عَن آبائِهِ عَن عَلِيٍّ عليه السلام:لَمّا ثَقُلَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله في مَرَضِهِ، والبَيتُ غاصٌّ بِمَن فيهِ قالَ: اُدعوا لِيَ الحَسَنَ والحُسَينَ، فَدَعَوتُهُما، فَجَعَلَ يَلثِمُهُما حَتّى اُغمِيَ عَلَيهِ. قالَ: فَجَعَلَ عَلِيٌّ عليه السلاميَرفَعُهُما عَن وَجهِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله. قالَ: فَفَتَحَ عَينَيهِ فَقالَ: دَعهُما، يَتَمَتَّعانِ مِنّي وأَتَمَتَّعُ مِنهُما، فَإِنَّهُ سَيُصيبُهُما بَعدي اُثرَةٌ. ثُمَّ قالَ: يا أيُّهَا النّاسُ، إنّي خَلَّفتُ فيكُم كِتابَ اللّهِ وسُنَّتي وعترَتي أهلَ بَيتي، فَالمُضَيِّعُ لِكِتابِ اللّهِ كَالمُضَيِّعِ لِسُنَّتي،
والمُضَيِّعُ لِسُنَّتي كَالمُضَيِّعِ لِعِترَتي، أما إنَّ ذلِكَ لَن يَفتَرِقا حَتّى ألقاهُ عَلَى
زيد بن على به نقل از پدرانش به نقل از على عليه السلام:چون بيمارى پيامبر صلى الله عليه و آله وخامت يافت و خانه مملوّ از جمعيت گشت، فرمود: حسن و حسين را به سوى من بخوانيد، من آن دو را خواندم. پيامبر آن دو را آن قدر بوسيد تا بيهوش شد. زيد بن على مى گويد: على عليه السلام آن دو را از چهره پيامبر صلى الله عليه و آله برگرفت. او مى گويد: پيامبر دو چشمش را گشود و فرمود: بگذار اين دو از من بهره بيابند و من از آن دو بهره بيابم، به اين دو پس از من بدى خواهد رسيد. سپس فرمود: اى مردم! من در ميان شما كتاب خدا و سنّتم و عترت و اهل بيتم را به يادگار مى نهم، هر كه كتاب خدا را تباه كند سنّت مرا تباه كرده و هر كه سنّت مرا تباه كند عترتم را تباه ساخته است، آگاه باشيد كه اينها هرگز از هم جدا نشوند تا كنار حوض
۱.مسند زيد: 404.
سَعدٌ الإِسكافُ:سَأَلتُ أبا جَعفَرٍ عليه السلامعَن قَولِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله: إنّي تارِكٌ فيكُمُ الثَّقَلَينِ فَتَمَسَّكوا بِهِما فَإِنَّهُما لَن يَفتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَيَّ الحَوضَ، فَقالَ أبو جَعفَرٍ عليه السلام: لا يَزالُ كتابُ اللّهِ والدَّليلُ مِنّا يَدُلُّ عَلَيهِ حَتّى يَرِدا عَلَيَّ الحَوضَ ۱.
سعد الاسكاف:از حضرت باقر عليه السلام درباره اين سخن پيامبر صلى الله عليه و آله پرسش كردم كه: «من در ميان شما دو ثقل به يادگار مى نهم، پس به آن دو چنگ در زنيد. اين دو هرگز از يكديگر جدا نشوند تا كنار حوض كوثر بر من وارد آيند». حضرت عليه السلامفرمود: همواره راهنمايى از ما بر كتاب خدا، دلالت خواهد كرد، تا بر حوض كوثر وارد آيند.
۱.بصائر الدرجات: 414 / 6.
الإمام عليّ عليه السلامـ في وَصِيَّتِهِ لِكُمَيلٍـ: يا كُمَيلُ، نَحنُ الثَّقَلُ الأَصغَرُ، والقُرآنُ الثَّقَلُ الأَكبَرُ، وقَد أسمَعَهُم رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله وقَد جَمَعَهُم فَنادى فيهِمُ الصَّلاةَ جامِعَةً يَومَ كَذا وكَذا، وأيّامًا سَبعَةً وَقتَ كَذا وكَذا، فَلَم يَتَخَلَّف أحَدٌ، فَصَعِدَ المِنبَرَ فَحَمِدَ اللّهَ وأثنى عَلَيهِ ثُمَّ قالَ: مَعاشِرَ النّاسِ، إنّي مُؤَدٍّ عَن رَبّي عَزَّوجَلَّ ولا مُخبِرٌ عَن نَفسي، فَمَن صَدَّقَني فَاللّهَ صَدَّقَ ومَن صَدَّقَ اللّهَ أثابَهُ الجِنانَ، ومَن كَذَّبَني كَذَّبَ اللّهَ عَزَّوجَلَّ، ومَن كَذَّبَ اللّهَ أعقَبَهُ النّيرانَ. ثُمَّ ناداني فَصَعِدتُ، فَأَقامَني دونَهُ ورَأسي إلى صَدرِهِ والحَسَنُ والحُسَينُ عَن يَمينِهِ وشِمالِهِ، ثُمَّ
امام على عليه السلام:ـ در سفارشش به كميلـ: اى كميل! ما، ثقل اصغر هستيم و قرآن، ثقل اكبر. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله اين سخن را به گوش مردم رساند آن گاه كه آنها را براى نماز جماعت در روز فلان در فلان وقت، هفت روز گرد آورده بود و در آن نداى نماز سر مى دادند و در اين هنگام هيچ كس نبود كه حاضر نشود. پيامبر بر منبر بالا رفت و خداى را حمد و سپاس گزارد و فرمود: اى گروه مردم! من از سوى خودم نه، كه از سوى خداوند عزّوجل به شما خبر مى دهم و هر كه به خدا دروغ بندد آتش در پى او خواهد آورد. پيامبر سپس مرا خواند و من از منبر بالا رفتم. او مرا در برابر خود ايستاده نگاه داشت در حالى كه سر من بر سينه اش بود و حسن و حسين در راست و چپ او قرار داشتند. سپس فرمود: اى گروه مردم! جبرئيل از سوى خداوند متعال كه
عُمَرُ بنُ أبي سَلَمَةَ عَنِ الإِمامِ عَلِيٍّ عليه السلامـ في جَمعِ عَسكَرِهِ مِنَ المُهاجِرينَ
والأَنصارِـ: أنشُدُكُمُ اللّهَ، أتَعلَمونَ أنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله قامَ خَطيبًا ولَم يَخطُب بَعدَها وقالَ: يا أيُّهَا النّاسُ، إنّي قَد تَرَكتُ فيكُم أمرَينِ لَن تَضِلّوا ما تَمَسَّكتُم بِهِما: كِتابَ اللّهِ و (عِترَتي) أهلَ بَيتي، فَإِنَّهُ قَد عَهِدَ إلَيَّ اللَّطيفُ الخَبيرُ أنَّهُما لَن يَفتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَيَّ الحَوضَ، فَقالوا: اللّهُمَّ نَعَم، قَد شَهِدنا ذلِكَ كُلَّهُ مِن رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله ۱.
عمر بن ابى سلمه به نقل از امام على عليه السلامـ در جمع لشكريان خود از مهاجران و انصارـ: شما را به خدا سوگند آيا مى دانيد كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در واپسين خطبه خود فرمود: اى مردم! من در ميان شما دو امر به يادگار مى نهم كه تا زمانى كه به آن دو چنگ در زنيد هرگز گمراه نشويد: كتاب خدا و (عترت من) اهل بيتم. خداوند داناى كاردان با من عهد كرده است كه اين دو از يكديگر جدايى نپذيرند تا كنار حوض كوثر بر من وارد شوند؟ همگى گفتند: به خدا چنين است، ما گواهى مى دهيم كه اين همه از پيامبر است.
۱.كتاب سُليم بن قيس: 2 / 763.
هِشامُ بنُ حَسّانٍ:سَمِعتُ أبا مُحَمَّدٍ الحَسَنَ بنَ عَلِيٍّ عليهماالسلاميَخطُبُ النّاسَ بَعدَ البَيعَةِ لَهُ بِالأَمرِ فَقالَ: نَحنُ حِزبُ اللّهِ الغالِبونَ، وعِترَةُ رَسولِهِ الأَقرَبونَ، وأهلُ بَيتِهِ الطَّيِّبونَ الطّاهِرونَ، وأحَدُ الثَّقَلَينِ اللَّذَينِ خَلَّفَهُما رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله في اُمَّتِهِ، والثّاني كِتابُ اللّهِ فيهِ تَفصيلُ كُلِّ شَيءٍ، لا يَأتيهِ الباطِلُ مِن بَينِ يَدَيهِ ولا مِن خَلفِهِ، فَالمُعَوَّلُ عَلَينا في تَفسيرِهِ، لا نَتَظَنّى تَأويلَهُ بَل نَتَيَقَّنُ حَقائِقَهُ ۱.
هشام بن حسّان:از امام حسن مجتبى عليه السلامشنيدم كه پس از بيعت براى خلافتش خطبه اى خواند و فرمود: ما حزب چيره خداييم و خاندان نزديك پيامبر و اهل بيت طيّب و طاهر او و يكى از دو ثقلى كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آن دو را در ميان امّتش به يادگار نهاده است و دوم، كتاب خداست كه در آن جزئيات هر چيزى آمده است و به هيچ روى باطلى بدان راه ندارد و در تفسير آن اطمينان بر ماست و ما در تأويل آن گمان كه نه، بل به حقايق آن يقين داريم.
۱.أمالي الطوسيّ: 121 / 188، وذكره أيضًا في: 691 / 1469، أمالي المفيد: 349 / 4، بشارة المصطفى: 106، وذكر أيضًا في: 259 نحوه، ينابيع المودّة: 1 / 74 / 10، الاحتجاج: 2 / 94، المناقب لابن شهرآشوب: 4 / 67 كلاهما عن موسى بن عقبة عن الإمام الحسين عليه السلام نحوه.
ثُوَيرُ بنُ أبي فاخِتَةَ عَن أبي جَعفَرٍ عليه السلام:يَا بنَ ذَرٍّ ۱، ألا تُحَدِّثُنا بِبَعضِ ما سَقَطَ إلَيكُم مِن حَديثِنا؟ قالَ: بَلى يَا بنَ رَسولِ اللّهِ، قالَ[صلى الله عليه و آله]: إنّي تارِكٌ فيكُمُ الثَّقَلَينِ، أحَدُهُما أكبَرُ مِنَ الآخَرِ: كِتابَ اللّهِ وأهلَ بَيتي إن تَمَسَّكتُم بِهِما لَن تَضِلّوا.
فَقالَ أبو جَعفَرٍ عليه السلام: يَا بنَ ذَرٍّ، فَإِذا لَقيتَ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَقالَ: ما خَلَّفتَني في الثَّقَلَينِ، فَماذا تَقولُ لَهُ؟ قالَ: فَبَكَى ابنُ ذَرٍّ حَتّى رَأَيتُ دُموعَهُ تَسيلُ عَلى لِحيَتِهِ، ثُمَّ قالَ: أمَّا الأَكبَرُ فَمَزَّقناهُ وأمَّا الأَصغَرُ فَقَتَلناهُ ۲.
ثوير بن ابى فاخته به نقل از حضرت باقر عليه السلام:اى ابن ذرّ! ۳ آيا پيرامون پاره اى از احاديث ما كه دريافت كرده اى با ما سخن نمى گويى؟ او گفت: آرى، اى فرزند رسول اللّه. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: من در ميان شما دو ثقل به يادگار مى نهم كه يكى بزرگتر از ديگرى است: كتاب خدا و اهل بيتم كه اگر بدان دو چنگ در زنيد هرگز گمراه نشويد.
امام باقر عليه السلام: فرمود: اى ابن ذرّ! اگر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را ديدار كردى و او به تو فرمود: بعد از من در حقّ ثقلين چه كردى، به او چه مى گويى؟ [راوى مى گويد:] ابن ذرّ آن قدر گريست كه ديدم سرشكش از ريشش روان گشته است. سپس گفت: ثقل اكبر را كه از هم دريديم و ثقل اصغر را هم كشتيم.
۱.هو عمرو بن ذرّ القاصّ، نزل مع ابن قيس الماصر والصلت بن بهرام إلى أبي جعفر عليه السلام حتّى يسألوه عن مسائل كثيرة، فلمّا دخلوا عليه لم يتكلّموا بشيء وطال ذلك، فلمّا رأى ذلك أبو جعفر عليه السلامقال: يا بن ذرّ. إلى آخر الحديث.
۲.رجال الكشّيّ: 2 / 484 / 394.
۳.او عمرو بن ذرّ القاصّ است كه به همراه ابن قيس ماصر وصلت بن بهرام به خدمت امام باقر عليه السلامرسيد تا در بسيارى امور از ايشان پرسش كند. پس چون بر امام وارد شدند، براى مدّت طولانى خاموش ماندن د وسخنى نگفتند، وچون حضرت عليه السلام اين را ديدفرمود: اى ابن ذرّ. تاپايان حديث. رجال الكشّى: 2/484/ 394.
الإمام الباقر عليه السلام:خَطَبَ أميرُ المؤُمِنينَ عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِ بِالكوفَةِ بَعدَ مُنصَرَفِهِ مِنَ النَّهرَوانِ، وبَلَغَهُ أنَّ مُعاوِيَةَ يَسُبُّهُ ويَلعَنُهُ ويَقتُلُ
أصحابَهُ، فَقامَ خَطيبًا فَحَمِدَ اللّهَ وأثنى عَلَيهِ وصَلّى عَلى رَسولِ اللّهِ، وذَكَرَ ما أنعَمَ اللّهُ عَلى نَبِيِّهِ وعَلَيهِ، ثُمَّ قالَ: لَولا آيَةٌ في كِتابِ اللّهِ ما ذَكَرتُ ما أنَا ذاكِرُهُ في مَقامي هذا، يَقولُ اللّهُ عَزَّوجَلَّ: «وأمّا بِنِعمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّث ۱» اللّهُمَّ لَكَ الحَمدُ عَلى نِعَمِكَ الَّتي لا تُحصى وفَضلُكَ الَّذي لا يُنسى، يا أيُّهَا النّاسُ، إنَّهُ بَلَغَني ما بَلَغَني، وإنّي أراني قَدِ اقتَرَبَ أجَلي فَكَأَنّي بِكُم وقَد جَهِلتُم أمري، وإنّي تارِكٌ
امام باقر عليه السلام:اميرالمؤمنين على بن ابى طالب صلوات اللّه عليه پس از بازگشت از نهروان به كوفه، شنيد كه معاويه او را دشنام مى دهد و نفرينش مى كند و ياران او را مى كشد. حضرت عليه السلام به خطبه برخاست و حمد و ثناى الهى به جاى آورد و بر پيامبر خدا درود فرستاد و نعمتهاى الهى را بر پيامبر و خود، ياد آور شد و سپس فرمود: اگر اين آيه در قرآن نبود من در اين جايگاه آن چه بر زبان مى آوردم بيان نمى داشتم، خداوند عزّوجل مى فرمايد: «و امّا به نعمت خدايت سخن گو»، خدايا سپاس از آن توست براى نعمتهايى كه به شماره در نمى آيد و فضل تو كه به فراموشى سپرده نمى شود. اى مردم! آن خبرها كه بايد به من رسيده است و من مى بينم كه اجل من نزديك گشته و گويى شما را مى بينم كه بر امر من آگاهى نداريد. من در ميان شما همان
الإمام عليّ عليه السلام:إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى طَهَّرَنا وعَصَمَنا، وجَعَلَنا شُهَداءَ عَلى خَلقِهِ، وحُجَّتَهُ في أرضِهِ، وجَعَلَنا مَعَ القُرآنِ، وجَعَلَ القُرآنَ مَعَنا، لا نُفارِقُهُ ولا يُفارِقُنا ۱.
امام على عليه السلام:همانا خداوند تبارك و تعالى ما را پاك گرداند و معصوم داشت و ما را بر خلقش گواه گرفت و حجّتش در زمين قرار داد و ما را در كنار قرآن نهاد و قرآن را در كنار ما، نه ما از آن جدايى پذيريم نه آن از ما كناره بگيرد.
۱.الكافي: 1 / 191 / 5، كمال الدين: 240 / 63، بصائر الدرجات: 83 / 6 كلّها عن سُليم بن قيس الهلاليّ.