فیلترها
نتایج جستجو برای «تجاوز»: ۲۱۵ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
الكافي عن سماعة بن مهران:كُنتُ عِندَ أبي عَبدِاللّهِ عليه السلام وعِندَهُ جَماعَةٌ مِن مَواليهِ، فَجَرى ذِكرُ العَقلِ وَالجَهلِ، فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: اِعرِفُوا العَقلَ وجُندَهُ وَالجَهلَ وجُندَهُ تَهتَدوا.
قالَ سَماعَةُ: فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، لا نَعرِفُ إلاّ ما عَرَّفتَنا.
فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: إنَّ اللّهَ عز و جل خَلَقَ العَقلَ وهُوَ أوَّلُ خَلقٍ مِنَ الرّوحانِيّينَ عَن يَمينِ العَرشِ مِن نورِهِ، فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ لَهُ: أقبِل فَأَقبَلَ ۱؛ فَقالَ اللّهُ تَبارَكَ
وتَعالى: خَلَقتُكَ خَلقًا عَظيمًا وكَرَّمتُكَ عَلى جَميعِ خَلقي. ۲
قالَ: ثُمَّ خَلَقَ الجَهلَ مِنَ البَحرِ الاُجاجِ ظُلمانِيًّا فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ
الكافىـ به نقل از سماعه بن مهران ـ: نزد امام صادق عليه السلام بودم و گروهى از دوستداران ايشان در آن جا حضور داشتند. سخن از خرد و نادانى به ميان آمد. امام صادق عليه السلامفرمود: «خرد و سپاهيانش و نادانى و سپاهيانش را بشناسيد تا هدايت يابيد». ۴
گفتم: جانم به فدايت! نمى دانيم، جز آنچه شما ما را بر آن آگاه ساخته ايد.
آن گاه امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند، خرد را كه نخستين آفريده روحانى است، از سَمت راست عرش، از نور خود بيافريد. آن گاه بدو فرمود: باز گرد. پس برگشت. سپس به او گفت: روى آور. پس روى آورد. ۵ سپس خداوند
متعال فرمود: تو را آفريدم، آفريدنى بزرگ وتو را برهمه مخلوقاتم گرامى داشتم». ۶
سپس [خداوند،] نادانى را از درياى شور و ظلمانى بيافريد و به او گفت: باز گرد. پس برگشت. سپس
۱.شرح المولى محمّد صالح المازندراني هذا الحديث بما يلي: «فقال له: أدبر فأدبر»: أمره بالهبوط من عالم الملكوت والنور إلى عالم الظلمات والشرور والتوجّه إلى ما يلايمه من المشتهيات والنظر إلى ما فيه هواه من المستلذّات، فهبط لما في ذلك من مصلحة وهي ابتلاء العباد ونظام البلاد وعمارة الأرض، إذ لولا ذلك لكان النّاس بمنزلة الملائكة عارين عن حلية التناكح والتناسل والزراعة وتعمير الأرض، وبطل الغرض المطلوب من هذا النوع من الخلق، وبطل خلافة الأرض، ولزم من ذلك بطلان الثواب والعقاب وعدم انكشاف صفات الباري وانجلاء حقائقها وآثارها، مثل العدالة والانتقام والجبّاريّة والقهّاريّة والعفو والغفران وغيرها.
۲.ثمّ قال له: أقبل فلم يقبل»: أمره بعد الإدبار بالإقبال إليه تعالى والرجوع إلى ما لديه من المقامات العليّة والكرامات الرفيعة التي لا يتيسّر الوصول إليها إلاّ بالانتقال من طور أخسّ إلى طور أشرف، ومن حالة أدنى إلى حالة أعلى، ومن نشأة فانية إلى نشأة باقية، وهكذا من حال إلى حال ومن كمال إلى كمال حتّى يبلغ إلى غاية مشاهدة جلال اللّه ونهاية ملاحظة أنوار اللّه ويرتع في جنّة عالية قطوفها دانية، فأبى السلوك في سبيل الرشاد والتقيّد بربقة الانقياد والتمسّك بلوازم الوعظ والنصيحة والانقلاع عن الأفعال القبيحة، كلّ ذلك لشدّة احتجابه بحجاب الظلمات وانغماسه في بحار ذمائم الصفات؛ لتوهّمه أنّ تلك الذمائم الخاسرة والصفات الظاهرة والمشتهيات الحاضرة كمال له، فاغترَّ بها أو افتخر وأخذها بضاعة له واستكبر (شرح اُصول الكافي، كتاب العقل والجهل: ص 268).
وصدر أخيرًا عن مؤسّسة التنظيم والنشر لآثار الإمام الخميني قدس سره في هذا المجال كتاب «شرح حديث جنود العقل والجهل» للسيّد الإمام قدس سرهفراجع.
۳.الكافي: ج 1 ص 21 ح 14، علل الشرائع: ص 113 ح 10، تحف العقول: ص 400 كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 1 ص 109 ح 7.
۴.امام خمينى رحمه الله، كتابى با عنوان شرح حديث جنود عقل و جهل نگاشته كه از سوى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله به چاپ رسيده است.
۵.ملاّ صالح مازندرانى در شرح اين حديث نوشته است: «خداوند، خرد را فرمان داد تا از عالَم ملكوت و نورانى به دنياى تاريكى ها و شرور فرود آيد و به خواستنى هايى كه سازگار با اوست، توجّه كند و در لذّت هاى مطابق ميلش، درنگ نمايد. سپس خرد، از آن رو كه مصلحتش در آن بود، فرود آمد. آن مصلحت، عبارت است از: آزمودن بندگان، سامان بخشى به شهرها و آبادانى زمين.
۶.گر چنين نبود، مردم به سانِ فرشتگان، از ازدواج و تكثير نسل، كشاورزى و آبادانى زمين، دست مى شُستند و انگيزه آفرينشِ اين دسته از موجودات، از ميان مى رفت، چنان كه جانشينى [اش در]زمين، زائل مى شد، و نظام پاداش و كيفر نيز به هم مى ريخت و صفات خداوندى و حقيقت و آثارش (چون: عدالت، انتقام، جباريّت، قهاريّت، عفو و بخشش و مانند آن) آشكار نمى گشت».
وى در تفسير «پس بدو گفت: روى آور. پس رو نياورد»، مى گويد: «خداوند، او را پس از برگشتن، به رو آوردن و بازگشت به مقامات برتر و كرامت هاى بلند ـ كه دستيابى بدانها جز با تحوّل و دگرگونى از صورت پست به صورت برتر و از حالت پايين تر به حالت بالاتر و از دنياى فانى به دنياى پايدار، ممكن نيست ـ فرمان داد، چنان كه او را به سير و سلوك و پيمودن راه كمال تا مشاهده جلال خداوندى و ديدن انوار الهى و گشت و گذار در بهشت برين، فرمان داد؛ او از پيمودن راه رشد و گردن نهادن به بندگى و استفاده از پند و نصيحت و دورى جُستن از رفتار زشت، سر باز زد؛ زيرا در حجاب هاى ظلمانى، پنهان بود و در درياى بدى ها فرو رفته بود، با اين گمان كه اين لذّت هاى ظاهرى و خصلت هاى زشت كمال اوست. از اين رو، بدان مغرور شد و فخرفروشى كرد و آن را دست مايه بزرگى طلبى قرار داد» (شرح اصول كافى، كتاب العقل و الجهل، ص 268. همچنين، ر. ك: شرح حديث جنود عقل و جهل).
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:صِفَةُ العاقِلِ أن يَحلُمَ عَمَّن جَهِلَ عَلَيهِ، ويَتَجاوَزَ عَمَّن ظَلَمَهُ، ويَتَواضَعَ لِمَن هُوَ دونَهُ، ويُسابِقَ مَن فَوقَهُ في طَلَبِ البِرِّ، وإذا أرادَ أن يَتَكَلَّمَ تَدَبَّرَ فَإِن كانَ
خَيرًا تَكَلَّمَ فَغَنِمَ، وإن كانَ شَرًّا سَكَتَ فَسَلِمَ، وإذا عَرَضَت لَهُ فِتنَةٌ استَعصَمَ بِاللّهِ وأمسَكَ يَدَهُ ولِسانَهُ، وإذا رَأى فَضيلَةً انتَهَزَ بِها، لا يُفارِقُهُ الحَياءُ، ولا يَبدو مِنهُ الحِرصُ، فَتِلكَ عَشرُ خِصالٍ يُعرَفُ بِهَا العاقِلُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:ويژگى خردمند، آن است كه در برابر حماقت نادان، بردبارى مى كند؛ از آن كه بر او ستم كرده، مى گذرد؛ نسبت به زيردستان، فروتنى مى نمايد؛ با بالادستان، در جستجوى خوبى، رقابت مى ورزد؛ هر گاه خواست
سخن بگويد، مى انديشد: اگر خوب بود، بر زبان مى آورد و بهره مى جويد، و اگر بد بود، سكوت مى كند و سالم مى ماند؛ و اگر لغزشگاهى برايش پيش آمد، از خداوند، سلامت مى طلبد و دست و زبان خود را نگه مى دارد؛ و اگر فضيلتى ديد، به سرعت از آن بهره مى گيرد؛ آزرم، از او جدا نمى شود و آزمندى از او آشكار نمى گردد. اينها ويژگى هاى دهگانه اى است كه خردمند با آنها شناخته مى شود.
۱.تحف العقول: ص 28، معدن الجواهر: ص 70 نحوه، بحار الأنوار: ج 1 ص 129 ح 12 وراجع تنبيه الخواطر: ج 2 ص 246.
عنه عليهالسلام: أعقَلُ النّاسِ مَن لا يَتَجاوَزُ الصَّمتَ في عُقوبَةِ الجُهّالِ. ۱
امام على عليهالسلام: خردمندترينِ مردم، كسى است كه در عقوبت كردنِ نادانان، از سكوت، فراتر نرود.
۱.غرر الحكم: ح 3313.
الإمام عليّ عليهالسلام: لا عَقلَ لِمَن يَتَجاوَزُ حَدَّهُ وقَدرَهُ. ۱
امام على عليهالسلام: آن كه از حد و اندازه خويش بگذرد، خرد ندارد.
۱.غرر الحكم: ح 10677، عيون الحكم والمواعظ: ص 538 ح 9911.
عنه عليهالسلام: ما عَقَلَ مَن عَدا طَورَهُ. ۱
امام على عليهالسلام: آن كه از اندازه خود بگذرد، خردمند نيست.
۱.غرر الحكم: ح 9516، عيون الحكم والمواعظ: ص 475 ح 8693.
الإمام عليّ عليه السلامـ مِن كَلامٍ قالَهُ عِندَ تِلاوَتِهِ: «يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَ الْاصَالِ * رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَـرَةٌ وَ لَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ» ـ: إنَّ اللّهَ سُبحانَهُ وتَعالى جَعَلَ الذِّكرَ جِلاءً لِلقُلوبِ، تَسمَعُ بِهِ بَعدَ الوَقرَةِ ۱، وتُبصِرُ بِهِ بَعدَ العَشوَةِ ۲، وتَنقادُ بِهِ بَعدَ المُعانَدَةِ. وما بَرِحَ للّهِِ ـ عَزَّت آلاؤُهُ ـ فِي البُرهَةِ بَعدَ البُرهَةِ، وفي أزمانِ الفَتَراتِ ۳، عِبادٌ ناجاهُم في فِكرِهِم، وكَلَّمَهُم في ذاتِ عُقولِهِم، فَاستَصبَحوا بِنورِ يَقَظَةٍ فِي الأَبصارِ وَالأَسماعِ وَالأَفئِدَةِ، يُذَكِّرونَ بِأَيّامِ اللّهِ، ويُخَوِّفونَ مَقامَهُ، بِمَنزِلَةِ الأَدِلَّةِ فِي الفَلَواتِ ۴، مَن أخَذَ القَصدَ ۵ حَمِدوا إلَيهِ
امام على عليه السلامـ از سخن ايشان در هنگام تلاوت اين آيه: «و در آنها، هر بامداد و شامگاه، مردانى نيايش مى كنند كه نه تجارتى و نه داد و ستدى، آنان را از ياد خدا باز نمى دارد» » ـ: خداوندِ پاك و والا، ياد [خود] را جلا دهنده دل ها قرار داد، به طورى كه به سبب آن، دل هاى ناشنوا، شنوا، و دل هاى نابينا، بينا، و دل هاى سركش، رام مى شوند. خداوند ـ كه نعمت هايش گران سنگ است ـ، در هر برهه اى و در هر دوره اى، همواره بندگانى داشته كه با آنان، در ژرفاى انديشه شان نجوا كرده، و در اندرون خِردهايشان، با ايشان سخن گفته است و در نتيجه، نور بيدارى، در چشم و گوش و دل هاى آنان، فروزان گشته بوده است. [آنان]روزهاى خدا را [به مردم]يادآور مى شدند و از مقام او مى ترسانيدند، چونان راه نمايان در بيابان ها كه هر كس
۱.الوَقْرة: هي المرّة من الوَقْر؛ ثِقَل السمع (النهاية: ج 5 ص 213 «وقر»).
۲.العَشْوَة: المرّة من العشا؛ أي سوء البصر بالليل والنهار، أو العمى (القاموس المحيط: ج 4 ص 362 «عشا»).
۳.الفَتْرة: ما بين الرسولين من رسل اللّه تعالى من الزمان الذي انقطعت فيه الرسالة (النهاية: ج 3 ص 408 «فتر»).
۴.الفلاة: القَفْر أو المفازة لا ماءَ فيها، أو الصحراء الواسعة (القاموس المحيط: ج 4 ص 375 «فلا»).
۵.القصد: الرشد. قصد في الأمر قصدا: توسّط وطلب الأسَدّ، ولم يُجاوز الحدّ (المصباح المنير: ص 505 «قصد»).
۶.جمع مقام (بحار الأنوار: ج 69 ص 328).
۷.نشج الباكي ينشِجُ نشيجا: غصّ بالبكاء في حلقه من غير انتحاب (القاموس المحيط: ج 1 ص 209 «نشج»).
۸.النَّسَم: نَفَس الريح إذا كان ضعيفا كالنسيم. وتَنَسَّم: تنفّس. وتَنَسَّمَ النسيمَ: تشمّمه (القاموس المحيط: ج 4 ص 180 «نسم»).
۹.الرَّوح: الراحة والرحمة ونسيم الريح (القاموس المحيط: ج 1 ص 224 «روح»). أي يدعون ويتوقّعون بدعائه تجاوزه عن ذنوبهم (بحار الأنوار: ج 69 ص 329).
۱۰.النُّدْح: الأرض الواسعة، والمنادح: المفاوز (الصحاح: ج 1 ص 409 «ندح»).
۱۱.نهج البلاغة: الخطبة 222، بحار الأنوار: ج 69 ص 325 ح 39.
الإمام الرضا عليه السلامـ فيما جَمَعَهُ الفَضلُ بنُ شاذانَ مِن كَلامِهِ في عِلَلِ الفَرائِضِ ـ: إن قالَ قائِلٌ: لِمَ أمَرَ اللّهُ العِبادَ ونَهاهُم؟ قيلَ: لِأَنَّهُ لا يَكونُ بَقاؤُهُم وصَلاحُهُم إلّا بِالأَمرِ وَالنَّهيِ، وَالمَنعِ عَنِ الفَسادِ وَالتَّغاصُبِ.
فَإن قالَ قائِلٌ: لِمَ تَعَبَّدَهُم؟ قيلَ: لِئَلّا يَكونوا ناسينَ لِذِكرِهِ، ولا تارِكينَ لِأَدَبِهِ، ولا لاهينَ عَن أمرِهِ ونَهيِهِ، إذ ۱ كانَ فيهِ صَلاحُهُم وفَسادُهُم وقوِامُهُم، فَلَو تُرِكوا بِغَيرِ تَعَبُّدٍ لَطالَ عَلَيهِمُ الأَمَدُ، وقَسَت قُلوبُهُم. ۲
امام رضا عليه السلامـ از سخنان ايشان در باره علّت واجبات كه فضل بن شاذان، آنها را گردآورى كرده است ـ: اگر كسى بگويد: «چرا خدا، به بندگانْ امر و نهى كرده است؟»، گفته مى شود: چون ماندگارى و درستى آنان، جز با امر و نهى و جلوگيرى از تباهى و تجاوز به يكديگر، ممكن نيست.
اگر كسى بگويد: «چرا از آنان عبادت خواسته شده است؟»، گفته مى شود: تا او را فراموش نكنند و تعاليمش را وا ننهند و از امر و نهى او غافل نشوند؛ چرا كه درستى و تباهى و پايدارى آنان، در گرو اين است، و اگر بدون [دستور به] عبادت، رها مى شدند، پس از گذشت زمانى دراز، سنگ دل مى شدند.
عنه صلى الله عليه و آله:بِئسَ العَبدُ عَبدٌ تَخَيَّلَ وَاختالَ ونَسِيَ الكَبيرَ المُتعالِ، بِئسَ العَبدُ عَبدٌ تَجَبَّرَ وَاعتَدى ونَسِيَ الجَبّارَ الأَعلى، بِئسَ العَبدُ عَبدٌ سَها ولَها ونَسِيَ المَقابِرَ والبِلى، بِئسَ العَبدُ عَبدٌ عَتا وطَغى ونَسِيَ المُبتَدا وَالمُنتَهى، بِئسَ العَبدُ عَبدٌ يَختِلُ الدُّنيا بِالدِّينِ ۱، بِئسَ العَبدُ عَبدٌ يَختِلُ الدِّينَ بِالشُّبُهاتِ، بِئسَ العَبدُ عَبدٌ طَمَعٌ يَقودُهُ، بِئسَ العَبدُ عَبدٌ هَوىً يُضِلُّهُ، بِئسَ العَبدُ عَبدٌ رَغَبٌ يُذِلُّهُ. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بد بنده اى است بنده اى كه خودبين و متكبّر باشد و خداى بزرگ و بلندمرتبه را فراموش كند. بد بنده اى است آن بنده اى كه گردن فراز و متجاوز باشد و خداى جبّار والا را فراموش كند. بد بنده اى است آن بنده اى كه فراموشكار و غافل باشد و قبرستان و پوسيده شدن [جسم خود] را فراموش كند. بد بنده اى است آن بنده اى كه سركشى و طغيان كند و آغاز و فرجام [خود] را فراموش كند. بد بنده اى است آن بنده اى كه دين را وسيله رسيدن به دنيا قرار دهد. بد بنده اى است آن بنده اى كه با شبههها در كمين دين بنشيند. بد بنده اى است آن بنده اى كه طمع، جلودار او باشد. بد بنده اى است آن بنده اى كه هوس، گم راهش كند. بد بنده اى است آن بنده اى كه خواهش، خوارش كند.
۱.يَختِلُ الدّنيا بالدّين: أي يطلب الدنيا بعمل الآخرة؛ يقال: خَتَلَهُ يَختِله؛ إذا خَدَعَهُ وراوغَهُ (النهاية: ج 2 ص 9 «ختل»).
۲.سنن الترمذي: ج 4 ص 632 ح 2448، المعجم الكبير: ج 24 ص 156 ح 401، المستدرك على الصحيحين: ج 4 ص 351 ح 7885، شُعب الإيمان: ج 6 ص 287 ح 8181 كلّها عن أسماء بنت عميس الخثعميّة نحوه، كنز العمّال: ج 16 ص 97 ح 44054 وراجع النوادر للراوندي: ص 145 ح 198.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:صِفَةُ العاقِلِ أن يَحلُمَ عَمَّن جَهِلَ عَلَيهِ، ويَتَجاوَزَ عَمَّن ظَلَمَهُ، ويَتَواضَعَ لِمَن هُوَ دونَهُ، ويُسابِقَ مَن فَوقَهُ في طَلَبِ البِرِّ، وإذا أرادَ أن يَتَكَلَّمَ تَدَبَّرَ فَإِن كانَ خَيرًا تَكَلَّمَ فَغَنِمَ، وإن كانَ شَرًّا سَكَتَ فَسَلِمَ، وإذا عَرَضَت لَهُ فِتنَةٌ استَعصَمَ بِاللّهِ وأمسَكَ يَدَهُ ولِسانَهُ، وإذا رَأى فَضيلَةً انتَهَزَ بِها، لا يُفارِقُهُ الحَياءُ، ولا يَبدو مِنهُ الحِرصُ، فَتِلكَ عَشرُ خِصالٍ يُعرَفُ بِهَا العاقِلُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:ويژگى خردمند، آن است كه در برابر حماقت نادان، بردبارى مى كند؛ از آن كه بر او ستم كرده، مى گذرد؛ نسبت به زيردستان، فروتنى مى نمايد؛ با بالادستان، در جستجوى خوبى، رقابت مى ورزد؛ هر گاه خواست سخن بگويد، مى انديشد تا اگر خوب بود، بر زبان آورَد و بهره جويد و اگر بد بود، سكوت كند و سالم بماند؛ اگر لغزشگاهى برايش پيش آمد، از خداوند، سلامت مى طلبد و دست و زبان خود را نگه مى دارد؛ اگر فضيلتى ديد، به سرعت از آن بهره مى گيرد؛ حيا از او جدا نمى شود و آزمندى از او آشكار نمى گردد. اينها ويژگى هاى دهگانه اى هستند كه خردمند، با آنها شناخته مى شود.
۱.تحف العقول: ص 28.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:تَجاوَزَ اللّهُ لاُمَّتي عَمّا حَدَّثَت بهِ أنفُسَها مالَم تَنطِقْ بهِ أو تَعمَلْ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند، از وسوسه ها و تشكيكات ذهنىِ امّت من، تا زمانى كه آنها را به زبان يا به مرحله عمل نياورده باشند، گذشت كرده است.
۱.تنبيه الخواطر: ج 2 ص 120.
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ فِي الدُّعاءِ ـ: يا مَن يَأمُرُ بِالعَفوِ وَالتَّجاوُزِ، صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ، وَاعفُ عَنّي وتَجاوَز يا كَريمُ يا كَريمُ، يا أَكرَمَ مِن كُلِّ كَريمٍ، وأَرأَفَ مِن كُلِّ رَؤوفٍ، وأعطَفَ مِن كُلِّ عَطوفٍ، صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ، وأَنعِم عَلَيَّ بِالعَفوِ وَالعافِيَةِ وَالمَغفِرَةِ وَالرَّحمَةِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در دعا ـ: اى كسى كه به بخشايش و گذشت، دستور مى دهى! بر محمّد و خاندان محمّد، درود فرست و مرا عفو كن و از من درگذر، اى كريم، اى كريم، اى كريم تر از هر كريم، و مهرورزتر از هر مهرورز و دلسوزتر از هر دلسوزى! بر محمّد و خاندان محمّد، درود فرست و مرا از عفو و سلامت و آمرزش و رحمت، بهره مند ساز.
۱.جمال الاُسبوع: ص 194.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های اعتقادیایمان به خداشناخت اسما و صفات خدا +1 مورد دیگر
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إن عَرَضَ لكَ بلاءٌ فاجعَل مالَكَ دونَ دَمِكَ، فإن تَجاوَزَكَ البلاءُ فاجعَلْ مالَكَ ودَمَكَ دونَ دِينِكَ، فإنَّ المَسلوبَ مَن سُلِبَ دِينُهُ، والمَخروبَ مَن خَرِبَ دِينُهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:اگر بلايى برايت پيش آمد، مالت را فداى جانت كن واگر بلا از تو فراتر رفت [و خواست به دينت صدمه بزند]، مال و جانت را فداى دينت كن؛ زيرا غارت شده [ى واقعى]كسى است كه دينش به غارت رفته باشد و دزد زده [ى حقيقى]كسى است كه دينش مورد دستبرد واقع شده باشد.
۱.كنز العمّال: ج 15 ص 933 ح 43601.
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ فِي المَهدِيِّ عليه السلام ـ: فيَملَؤُها عَدلاً وقِسطا كَما مُلِئَت جَورا وظُلما، فَلا تَمنَعُ السَّماءُ شَيئا مِن قَطرِها، ولَا الأَرضُ شَيئا مِن نَباتِها. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ درباره مهدى عليه السلام ـ: او زمين را آكنده از عدل و داد خواهد كرد، همان گونه كه از تجاوزگرى و ستم، آكنده شده است. [در دوران او]آسمان هرگز از بارش بارانش و زمين از روياندن گياهانش، خوددارى نخواهند كرد.
۱.تاريخ دمشق: ج 49 ص 296.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:الدَّواوينُ عندَ اللّهِ عز و جل ثلاثةٌ: دِيوانٌ لا يَعبَأُ اللّهُ بهِ شيئا، ودِيوانٌ لا يَترُكُ اللّهُ مِنهُ شيئا، وديوانٌ لا يَغفِرُهُ اللّهُ، فأمّا الدِّيوانُ الذي لا يَغفِرُهُ اللّهُ فالشِّركُ بِاللّه قالَ اللّهُ عز و جل: «وَ مَن يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّهُ علَيهِ الجَنَّةَ» . ۱
وأمّا الدِّيوانُ الذي لا يَعبَأُ اللّهُ بهِ شيئا فَظُلمُ العَبدِ نفسَهُ فيما بينَهُ وبينَ رَبِّهِ، مِن صومِ يومٍ تَرَكَهُ، أو صلاةٍ تَرَكَها، فإنَّ اللّهَ عز و جل يَغفِرُ ذلكَ ويَتَجاوَزُ إن شاءَ.
وأمّا الدِّيوانُ الذي لا يَترُكُ اللّهُ مِنهُ شيئا فَظُلمُ العِبادِ بَعضِهِم بَعضا، القِصاصُ لا مَحالَةَ. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:ديوان هاى اعمال نزد خداوند عز و جل سه گونه اند: ديوانى كه خداوند به آن هيچ اعتنايى نمى كند، ديوانى كه خداوند از آن چيزى را فرو نمى گذارد، و ديوانى كه خداوند آن را نمى بخشايد. ديوانى كه خداوند آن را هرگز نمى بخشايد، شرك به خداوند است. خداوند عز و جلفرموده است: «هر كه به خدا شرك ورزد، همانا خداوند بهشت را بر او حرام مى كند» .
امّا ديوانى كه خداوند به آن هيچ اعتنايى نمى كند، ظلم بنده به خود است در كارهايى كه به رابطه او و خدا مربوط مى شود؛ مانند نگرفتن روزه اى، يا نخواندن نمازى. خداوند عز و جل اگر بخواهد، اينها را مى بخشد و گذشت مى كند. و امّا ديوانى كه خداوند كمترين چيزى از آن را فرو نمى گذارد، ستم بندگان به يكديگر است كه چاره اى جز قصاص ندارد.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:أربَعٌ مَن كُنَّ فيهِ فهُو مُنافِقٌ، وإن كانَت فيهِ واحِدَةٌ مِنهُنَّ كانَت فيهِ خَصلَةٌ مِن النِّفاقِ حتّى يَدَعَها: مَن إذا حَدَّثَ كَذَبَ، وإذا وَعَدَ أخلَفَ، وإذا عاهَدَ غَدَرَ، وإذا خاصَمَ فَجَرَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:چهار خصلت است كه در هر كه باشند، منافق است و اگر يكى از آنها در او باشد، يك خصلت نفاق در او وجود دارد تا اين كه آن را رها كند: اين كه هر گاه سخن گويد، دروغ گويد؛ و هر گاه وعده دهد، خُلفِ وعده كند؛ و هر گاه پيمان بندد، پيمان شكنى كند؛ و هر گاه ستيزه كند، از حق، تجاوز نمايد.
۱.الخصال: ص 254 ح 129.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنَّ اللّهَ تعالى حَدَّ لَكُم حُدودا فلا تَعْتَدُوها. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند، براى شما حدودى معيّن كرده است. از آنها تجاوز نكنيد.
۱.الأمالي للمفيد: ص 159 ح 1.
کلیدواژهها حدودنهی از تجاوز کردن از حدودحکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های اخلاقی و اجتماعی +1 مورد دیگر
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:لَعَنَ اللّهُ مَن ذَبَحَ لِغَيرِ اللّهِ، لَعَنَ اللّهُ مَن غَيَّرَ تُخومَ الأَرضِ، ولَعَنَ اللّهُ مَن كَمَهَ الأَعمى عَنِ السَّبيلِ، وَلَعَنَ اللّهُ من سَبَّ والِدَهُ، ولَعَنَ اللّهُ مَن تَوَلّى غَيرَ مَواليهِ، ولَعنَ اللّهُ مَن عَمِلَ عَملَ قَومِ لوطٍ، ولَعَنَ اللّهُ مَن عَمِلَ عَمَلَ قَومِ لوطٍ، ولَعَنَ اللّهُ مَن عَمِلَ عَمَلَ قَومِ لوطٍ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:نفرين خدا بر كسى كه براى غير خدا، ذبح كند! نفرين خدا بر كسى كه حدود زمين را [با تجاوز به حقوق ديگران به نفع خود]تغيير دهد! نفرين خدا بر كسى كه نابينا را از راه، منحرف كند! نفرين خدا بر كسى كه به پدرش فحّاشى كند! نفرين خدا بر كسى كه خود را به غير مولايش نسبت دهد! نفرين خدا بر كسى كه عمل قوم لوط را انجام دهد! نفرين خدا بر كسى كه عمل قوم لوط را انجام دهد! نفرين خدا بر كسى كه عمل قوم لوط را انجام دهد!
۱.مسند ابن حنبل: ج 1 ص 662 ح 2817.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:لَمّا عُرِجَ بي إلَى السَّماءِ أذَّنَ جِبرَئيلُ مَثنى مَثنى، وأقامَ مَثنى مَثنى، ثُمَّ قالَ لي: تَقَدَّم يا مُحَمَّدُ، فَقُلتُ لَهُ: يا جَبرَئيلُ أتَقَدَّمُ عَلَيكَ؟ فَقالَ: نَعَم، لِأَنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى فَضَّلَ أنبِياءَهُ عَلى مَلائِكَتِهِ أجمَعينَ، وفَضَّلَكَ خاصَّةً.
فَتَقَدَّمتُ فَصَلَّيتُ بِهِم ولا فَخرَ، فَلَمَّا انتَهَيتُ إلى حُجُبِ النّورِ، قالَ لي جَبرَئيلُ: تَقَدَّم يا مُحَمَّدُ، وتَخَلَّفَ عَنّي.
فَقُلتُ: يا جَبرَئيلُ، في مِثلِ هذَا المَوضِعِ تُفارِقُني؟ فَقالَ: يا مُحَمَّدُ، إنَّ انتِهاءَ حَدِّي الَّذي وَضَعَنِي اللّهُ عَزَّ وجَلَّ فيهِ إلى هذَا المَكانِ، فَإِن تَجاوَزتُهُ احتَرَقَت أجنِحَتي بِتَعَدِّي حُدودِ رَبّي جَلَّ جَلالُهُ.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:چون به آسمان برده شدم، جبرئيل عليه السلام دو به دو اذان و دو به دو اقامه گفت. ۲ سپس به من گفت: [براى نماز] جلو بِايست، اى محمّد!
من گفتم: «اى جبرئيل! بر تو پيشى گيرم؟». گفت: آرى؛ چون خداوند ـ تبارك و تعالى ـ پيامبرانش، بويژه تو را بر همه فرشتگانش برترى داده است.
پس من جلو ايستادم و برايشان نماز خواندم، و بدين فخر نمى فروشم. چون به پرده هاى نور رسيدم، جبرئيل عليه السلام به من گفت: پيش برو، اى محمّد! و خودش با من نيامد.
گفتم: «اى جبرئيل! در چنين جايى مرا تنها مى گذارى؟
گفت: اى محمّد! آخرين مرزى كه خداوند عز و جلبراى من نهاده، تا بدين جاست. اگر از آن فراتر بروم، به خاطر گذشتن از مرزهاى پروردگار شكوهمندم، بال هايم مى سوزد. ۳
پس، مرا به زور در [عالم] نور
۱.علل الشرائع: ص 6 ح 1، عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 1 ص 263 ح 22، كمال الدين: ص 255 ح 4، تأويل الآيات الظاهرة: ج 2 ص 877 ح 9 كلّها عن عبدالسلام بن صالح الهروى عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام، بحارالأنوار: ج 26 ص 336 ح 1.
۲.يعنى هر بند اذان و اقامه را دو بار گفت.
۳.احمد، ار بگشايد آن پرّ جليل
تا ابد، بيهوش مانَد جبرئيل
چون گذشت احمد ز سِدره ومرصَدَش
وز مقام جبرئيل و از حَدَش
گفت او را: هين بِپر اندر پى ام
گفت: رو، رو، من حريف تو نَى ام
باز گفت او را: بيا، اى پرده سوز
من به اوج خود نرفتستم هنوز
گفت: بيرون زين حَد، اى خوش فرّمن
گر زنم پَرّى، بسوزد پرّ من!
(مثنوى معنوى، دفتر چهارم).
أبو هُرَيرَةَ وثَوبانُ قالا:كانَ النَّبِيُّ يَبدَأُ في سَفَرِهِ بِفاطِمَةَ ويَختِمُ بِها، فَجَعَلَت وَقتًا سِترًا مِن كِساءٍ خَيبَرِيَّةٍ لِقُدومِ أبيها وزَوجِها، فَلَمّا رَآهُ النَّبِيُّ تَجاوَزَ عَنها، وقَد عُرِفَ الغَضَبُ في وَجهِهِ حَتّى جَلَسَ عِندَ المِنبَرِ، فَنَزَعَت قِلادَتَها وقُرطَيها ومُسكَتَيها ۱، ونَزَعَتِ السِّترَ، فَبَعَثَت بِهِ إلى أبيها وقالَت: اِجعَل هذا في سَبيلِ اللّهِ. فَلَمّا أتاهُ قالَ صلى الله عليه و آله: قَد فَعَلَت، فِداها أبوها ـ ثَلاثَ مَرّاتٍ ـ ما لاِلِ مُحَمَّدٍ ولِلدُّنيا؟! فَإِنَّهُم خُلِقوا لِلآخِرَةِ، وخُلِقَتِ الدُّنيا لِغَيرِهِم ۲.
ابو هريره و ثوبان:پيامبر مسافرت خود را با ديدن فاطمه مى آغازيد و با ديدن او به پايان مى برد. يك بار فاطمه براى آمدن پدر و همسرش پرده اى از كساء خيبرى آويخت. چون پيامبر آن را ديد از آن روى برتافت و خشم در چهره او پديدار شد تا كنار منبر نشست. فاطمه گردنبند و دو گوشواره و دستبندهاى خود و آن پرده را كند و آنها را نزد پدرش فرستاد و گفت: اينها را در راه خدا صرف كن. پس چون پيك نزد پيامبر آمد، حضرت صلى الله عليه و آله سه بار فرمود: پدرش فداى او باد، خاندان محمّد كجا و دنيا كجا؟ آنها براى آخرت آفريده شده اند و دنيا براى ديگران آفريده شده است.
الإمام الحسين عليه السلامـ في خُطبَتِهِ لِمَن جاءَ إلى مُحاصَرَتِهِ بِكَربَلاءَـ: أمّا بَعدُ، أيُّهَا النّاسُ، فَإِنَّكُم إن تَتَّقوا وتَعرِفُوا الحَقَّ لِأَهلِهِ يَكُن أرضى للّهِِ عَنكُم، ونَحنُ أهلُ بَيتِ مُحمَّدٍ أولى بِوَلايَةِ هذَا الأَمرِ عَلَيكُم مِن هؤُلاءِ المُدَّعينَ ما لَيسَ لَهُم، والسّائِرينَ فيكُم بِالجَورِ والعُدوانِ. وإن أبَيتُم إلاّ كَراهِيَةً لَنا والجَهلَ بِحَقِّنا فَكانَ رَأيُكُمُ الآنَ غَيرَ ما أتَتني بِهِ كُتُبُكُم وقَدِمَت بِهِ عَلَيَّ رُسُلُكُم، انصَرَفتُ عَنكُم ۱.
امام حسين عليه السلامدر خطبه خود خطاب به كسانى كه براى محاصره او به كربلا آمده بودند ـ: امّا بعد، اى مردم! اگر شما تقوا در پيش گيريد و حقّ را براى اهلش شناسيد خدا از شما خشنودتر خواهد گشت و ما خاندان محمّد به داشتن ولايت اين امر بر شما شايسته تر هستيم از اين مدّعيانى كه از آن بى بهره اند و در ميان شما به ظلم و تجاوز مى گردند و اگر ما را خوش نمى داريد و اين حقّ را براى ما نمى شناسيد، كه در اين صورت اين نظر شما جز آن چيزى است كه نامه هاى شما به من مى گويد و پيكهاى شما به من گفته اند، پس من از نزد شما برمى گردم.
۱.الإرشاد: 2 / 79، وقعة الطفّ: 170، الكامل في التاريخ: 2 / 552.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۲۱۵