فیلترها
نتایج جستجو برای «باطل»: ۱۷۱ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
عنه صلى الله عليه و آله:العَقلُ نورٌ فِي القَلبِ، يُفَرِّقُ بِهِ بَينَ الحَقِّ والباطِلِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خرد، نورى است در دل كه بدان، حق را از باطل جدا مى كند.
۱.إرشاد القلوب: ص 198؛ ربيع الأبرار: ج 3 ص 137.
الكافي عن سماعة بن مهران:كُنتُ عِندَ أبي عَبدِاللّهِ عليه السلام وعِندَهُ جَماعَةٌ مِن مَواليهِ، فَجَرى ذِكرُ العَقلِ وَالجَهلِ، فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: اِعرِفُوا العَقلَ وجُندَهُ وَالجَهلَ وجُندَهُ تَهتَدوا.
قالَ سَماعَةُ: فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، لا نَعرِفُ إلاّ ما عَرَّفتَنا.
فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: إنَّ اللّهَ عز و جل خَلَقَ العَقلَ وهُوَ أوَّلُ خَلقٍ مِنَ الرّوحانِيّينَ عَن يَمينِ العَرشِ مِن نورِهِ، فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ لَهُ: أقبِل فَأَقبَلَ ۱؛ فَقالَ اللّهُ تَبارَكَ
وتَعالى: خَلَقتُكَ خَلقًا عَظيمًا وكَرَّمتُكَ عَلى جَميعِ خَلقي. ۲
قالَ: ثُمَّ خَلَقَ الجَهلَ مِنَ البَحرِ الاُجاجِ ظُلمانِيًّا فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ
الكافىـ به نقل از سماعه بن مهران ـ: نزد امام صادق عليه السلام بودم و گروهى از دوستداران ايشان در آن جا حضور داشتند. سخن از خرد و نادانى به ميان آمد. امام صادق عليه السلامفرمود: «خرد و سپاهيانش و نادانى و سپاهيانش را بشناسيد تا هدايت يابيد». ۴
گفتم: جانم به فدايت! نمى دانيم، جز آنچه شما ما را بر آن آگاه ساخته ايد.
آن گاه امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند، خرد را كه نخستين آفريده روحانى است، از سَمت راست عرش، از نور خود بيافريد. آن گاه بدو فرمود: باز گرد. پس برگشت. سپس به او گفت: روى آور. پس روى آورد. ۵ سپس خداوند
متعال فرمود: تو را آفريدم، آفريدنى بزرگ وتو را برهمه مخلوقاتم گرامى داشتم». ۶
سپس [خداوند،] نادانى را از درياى شور و ظلمانى بيافريد و به او گفت: باز گرد. پس برگشت. سپس
۱.شرح المولى محمّد صالح المازندراني هذا الحديث بما يلي: «فقال له: أدبر فأدبر»: أمره بالهبوط من عالم الملكوت والنور إلى عالم الظلمات والشرور والتوجّه إلى ما يلايمه من المشتهيات والنظر إلى ما فيه هواه من المستلذّات، فهبط لما في ذلك من مصلحة وهي ابتلاء العباد ونظام البلاد وعمارة الأرض، إذ لولا ذلك لكان النّاس بمنزلة الملائكة عارين عن حلية التناكح والتناسل والزراعة وتعمير الأرض، وبطل الغرض المطلوب من هذا النوع من الخلق، وبطل خلافة الأرض، ولزم من ذلك بطلان الثواب والعقاب وعدم انكشاف صفات الباري وانجلاء حقائقها وآثارها، مثل العدالة والانتقام والجبّاريّة والقهّاريّة والعفو والغفران وغيرها.
۲.ثمّ قال له: أقبل فلم يقبل»: أمره بعد الإدبار بالإقبال إليه تعالى والرجوع إلى ما لديه من المقامات العليّة والكرامات الرفيعة التي لا يتيسّر الوصول إليها إلاّ بالانتقال من طور أخسّ إلى طور أشرف، ومن حالة أدنى إلى حالة أعلى، ومن نشأة فانية إلى نشأة باقية، وهكذا من حال إلى حال ومن كمال إلى كمال حتّى يبلغ إلى غاية مشاهدة جلال اللّه ونهاية ملاحظة أنوار اللّه ويرتع في جنّة عالية قطوفها دانية، فأبى السلوك في سبيل الرشاد والتقيّد بربقة الانقياد والتمسّك بلوازم الوعظ والنصيحة والانقلاع عن الأفعال القبيحة، كلّ ذلك لشدّة احتجابه بحجاب الظلمات وانغماسه في بحار ذمائم الصفات؛ لتوهّمه أنّ تلك الذمائم الخاسرة والصفات الظاهرة والمشتهيات الحاضرة كمال له، فاغترَّ بها أو افتخر وأخذها بضاعة له واستكبر (شرح اُصول الكافي، كتاب العقل والجهل: ص 268).
وصدر أخيرًا عن مؤسّسة التنظيم والنشر لآثار الإمام الخميني قدس سره في هذا المجال كتاب «شرح حديث جنود العقل والجهل» للسيّد الإمام قدس سرهفراجع.
۳.الكافي: ج 1 ص 21 ح 14، علل الشرائع: ص 113 ح 10، تحف العقول: ص 400 كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 1 ص 109 ح 7.
۴.امام خمينى رحمه الله، كتابى با عنوان شرح حديث جنود عقل و جهل نگاشته كه از سوى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله به چاپ رسيده است.
۵.ملاّ صالح مازندرانى در شرح اين حديث نوشته است: «خداوند، خرد را فرمان داد تا از عالَم ملكوت و نورانى به دنياى تاريكى ها و شرور فرود آيد و به خواستنى هايى كه سازگار با اوست، توجّه كند و در لذّت هاى مطابق ميلش، درنگ نمايد. سپس خرد، از آن رو كه مصلحتش در آن بود، فرود آمد. آن مصلحت، عبارت است از: آزمودن بندگان، سامان بخشى به شهرها و آبادانى زمين.
۶.گر چنين نبود، مردم به سانِ فرشتگان، از ازدواج و تكثير نسل، كشاورزى و آبادانى زمين، دست مى شُستند و انگيزه آفرينشِ اين دسته از موجودات، از ميان مى رفت، چنان كه جانشينى [اش در]زمين، زائل مى شد، و نظام پاداش و كيفر نيز به هم مى ريخت و صفات خداوندى و حقيقت و آثارش (چون: عدالت، انتقام، جباريّت، قهاريّت، عفو و بخشش و مانند آن) آشكار نمى گشت».
وى در تفسير «پس بدو گفت: روى آور. پس رو نياورد»، مى گويد: «خداوند، او را پس از برگشتن، به رو آوردن و بازگشت به مقامات برتر و كرامت هاى بلند ـ كه دستيابى بدانها جز با تحوّل و دگرگونى از صورت پست به صورت برتر و از حالت پايين تر به حالت بالاتر و از دنياى فانى به دنياى پايدار، ممكن نيست ـ فرمان داد، چنان كه او را به سير و سلوك و پيمودن راه كمال تا مشاهده جلال خداوندى و ديدن انوار الهى و گشت و گذار در بهشت برين، فرمان داد؛ او از پيمودن راه رشد و گردن نهادن به بندگى و استفاده از پند و نصيحت و دورى جُستن از رفتار زشت، سر باز زد؛ زيرا در حجاب هاى ظلمانى، پنهان بود و در درياى بدى ها فرو رفته بود، با اين گمان كه اين لذّت هاى ظاهرى و خصلت هاى زشت كمال اوست. از اين رو، بدان مغرور شد و فخرفروشى كرد و آن را دست مايه بزرگى طلبى قرار داد» (شرح اصول كافى، كتاب العقل و الجهل، ص 268. همچنين، ر. ك: شرح حديث جنود عقل و جهل).
عنه عليه السلام:العاقِلُ مَن رَفَضَ الباطِلَ. ۱
امام على عليه السلام:خردمند، كسى است كه باطل را كنار نهد.
۱.الدرّة الباهرة: ص 21، بحار الأنوار: ج 1 ص 159 ح 31.
مصباح الشريعةـ فيما نَسَبَهُ إلَى الإِمامِ الصّادِقِ عليه السلام ـ: العاقِلُ مَن كانَ ذَلولاً عِندَ إجابَةِ الحَقِّ، مُنصِفًا بِقَولِهِ، جَموحًا عِندَ الباطِلِ، خَصيمًا بِقَولِهِ، يَترُكُ دُنياهُ ولا يَترُكُ دينَهُ. ۱
مصباح الشريعةـ در سخنى منسوب به امام صادق عليه السلام ـ: خردمند، در برابر حق، فروتن است و در سخن، انصاف را رعايت مى كند و در برابر باطل، سركش است و با سخن خود، حجّت مى آورد. دنيا را رها مى كند؛ ولى از دينش دست بر نمى دارد.
۱.مصباح الشريعة: ص 222، بحار الأنوار: ج 1 ص 130 ح 16.
الإمام عليّ عليه السلام:قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: إنَّ أحَبَّ السُّبحَةِ إلَى اللّهِ عز و جل سُبحَةُ الحَديثِ. فَقيلَ: يا رَسولَ اللّهِ، وما سُبحَةُ الحَديثِ؟
قالَ: يَكونُ النّاسُ في خَوضِها وباطِلِها ولَهوِها، فَنِعمَ ۱ الرَّجُلُ عِندَ ذلِكَ، فَيَدعُو اللّهَ تَعالى ويَذكُرُهُ ويُسَبِّحُهُ. ۲
امام على عليه السلام:پيامبر خدا فرمود: «محبوب ترين تسبيح در نزد خداوند عز و جلتسبيحِ سخن است.».
گفته شد: اى پيامبر خدا! تسبيح سخن چيست؟
فرمود: «[وقتى] مردم، غرق در ياوه و باطل و غفلت خود هستند، چه نيكوست كه در اين ميان، آدمى مشغول دعا و ذكر و تسبيح خدا شود!».
الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام: قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: إنَّ أحَبَّ السُّبحةِ إلَى اللّهِ عز و جل سُبحَةُ الحَديثِ. قيل: يا رَسولَ اللّهِ، وما سُبحَةُ الحَديثِ؟
قالَ: الرَّجُلُ يَسمَعُ حِرصَ الدُّنيا وباطِلَها فَيَغتَمُّ عِندَ ذلِكَ، فَيَذكُرُ اللّهَ عز و جل. ۱
امام صادق عليه السلامـ به نقل از پدرانش عليهم السلام ـ: پيامبر خدا فرمود: «محبوب ترين تسبيح در نزد خداوند عز و جل، تسبيحِ سخن است.».
گفته شد: اى پيامبر خدا! تسبيح سخن چيست؟
فرمود: «اين كه انسان، سخنانى در باره آزمندى به دنيا و [زرق و برقِ] باطل آن بشنود و از شنيدن آنها اندوهناك شود و خداوند عز و جل را ياد كند».
۱.معاني الأخبار: ص 258 ح 1 عن السكوني، بحار الأنوار: ج 72 ص 325 ح 2.
مصباح الشريعةـ فيما نَسَبَهُ إلَى الإِمامِ الصّادِقِ عليه السلام ـ: إذا أتاكَ الشَّيطانُ مُوَسوِسا لِيُضِلَّكَ عَن سَبيلِ الحَقِّ ويُنسيَكَ ذِكرَ اللّهِ، فَاستَعِذ مِنهُ بِرَبِّكَ ورَبِّهِ؛ فَإِنَّهُ يُؤَيِّدُ الحَقَّ عَلَى الباطِلِ، ويَنصُرُ المَظلومَ، بِقَولِهِ عز و جل: «إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطَـنٌ عَلَى الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ» ۱. ولَن تَقدِرَ عَلى هذا ومَعرِفَةِ إتيانِهِ ومَذاهِبِ وَسوَسَتِهِ إلّا بِدَوامِ المُراقَبَةِ وَالاِستِقامَةِ عَلى بِساطِ الخِدمَةِ وهَيبَةِ المُطَّلَعِ وكَثرَةِ الذِّكرِ، وأمَّا المُهمِلُ لِأَوقاتِهِ فَهُوَ صَيدُ الشَّيطانِ. ۲
مصباح الشريعةـ در سخنى كه به امام صادق عليه السلام نسبت داده شده است ـ: هر گاه شيطان، وسوسه كنان نزد تو آمد تا از راه حق، بيرونت ببَرَد و ياد خدا را فراموشت گردانَد، از او به آن كه پروردگار تو و اوست، پناه ببر، زيرا خداوند، حق را در برابر باطل كمك مى كند، و ستم ديده را يارى مى رساند، بنا به اين فرموده خودش: «چرا كه او را بر كسانى كه ايمان آورده اند و به پروردگارشان توكّل مى كنند، تسلّطى نيست» . تو هرگز بر اين كار؛ توانا نمى شوى و آمدن او و راه هاى وسوسه اش را نمى شناسى، مگر با مراقبت پيوسته و پايدارى بر بساط خدمت و ترس از مرگ و رستاخيز و بسيارى ياد خدا؛ امّا آن كه اوقات خويش را به غفلت بگذرانَد، شكار شيطان است.
عنه عليه السلام:قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله مَن قالَ: «سُبحانَ اللّهِ» غَرَسَ اللّهُ لَهُ بِها شَجَرَةً فِي الجَنَّةِ، ومَن قالَ: «الحَمد للّهِِ» غَرَسَ اللّهُ لَهُ بِها شَجَرَةَ فِي الجَنَّةِ، ومَن قالَ: «لا إلهَ إلَا اللّهُ» غَرَسَ اللّهُ لَهُ بِها شَجَرَةً فِي الجَنَّةِ، ومَن قالَ: «اللّهُ أكبَرُ» غَرَسَ اللّهُ لَهُ بِها شَجَرَةً فِي الجَنَّةِ.
فَقالَ رَجُلٌ مِن قُرَيشٍ: يا رَسولَ اللّهِ إنَّ شَجَرَنا فِي الجَنَّةِ لَكَثيرٌ!
قالَ: نَعَمَ، ولكِن إيّاكُم أن تُرسِلوا عَلَيها نيرانا فَتُحرِقوها، وذلِكَ أنَّ اللّهَ عز و جل يَقولُ: «يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ أَطِيعُواْ اللَّهَ وَ أَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَ لَا تُبْطِـلُواْ أَعْمَــلَكُمْ» ۱. ۲
امام باقر عليه السلام:پيامبر خدا فرمود: «هر كس بگويد: پاكا خدا!، خدا به ازاى آن، يك درخت در بهشت برايش مى كارد، و هر كس بگويد: ستايش، خداى را، خداوند به ازاى آن، درختى در بهشت برايش مى كارد، و هر كس بگويد: معبودى جز خدا نيست، خداوند به ازاى آن، درختى در بهشت برايش مى كارد، و هر كس بگويد: خدا بزرگ تر است، خداوند به ازاى آن، درختى در بهشت برايش مى كارد».
مردى از قريش گفت: اى پيامبر خدا! پس درختان بسيارى در بهشت خواهيم داشت.
فرمود: «آرى؛ امّا زنهار كه آتش هايى نفرستيد و آنها را نسوزانيد؛ چرا كه خداوند عز و جل مى فرمايد: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد! از خدا فرمان ببريد و از پيامبر، فرمان ببريد و اعمال خود را باطل مگردانيد» ».
مقاتل الطالبيّين عن أبي عبيدة وخلف الأحمر:إنَّ هذِهِ الأَبياتِ قيلَت في عَلِيِّ بنِ الحُسَينِ الأَكبَرِ:
لَم تَرَ عَينٌ نَظَرَت مِثلَهُمِن مُحتَفٍ يَمشي ومِن ناعِلِ
يُغلي نَئِيَّ اللَّحمِ حَتّى إذاأنضَجَ لَم يُغلِ عَلَى الآكِلِ
كانَ إذا شُبَّت لَهُ نارُهُأوقَدَها بِالشَّرَفِ القابِلِ
كَيما يَراها بائِسٌ مُرمِلٌ ۱أو فَردُ حَيٍّ لَيسَ بِالآهِلِ
أعنِي ابنَ لَيلى ذَا السَّدى ۲ وَالنَّدىأعنِي ابنَ بِنتِ الحَسَبِ الفاضِلِ
لا يُؤثِرُ الدُّنيا عَلى دينِهِولا يَبيعُ الحَقَّ بِالباطِلِ ۳
مقاتل الطالبيّينـ به نقل از ابو عبيده و خَلَف احمر ـ: اين شعرها در باره على اكبر، فرزند امام حسين عليه السلام، سروده شده است:
هيچ چشمى مانند او را نديده استدر ميان همه روندگان پابرهنه يا با كفش
به هنگام احسان، گوشت را خوب مى پزدو به آسانى نزد خورندگان مى نهد
هنگامى كه آتش را برايش مى افروزندآن را به گونه اى با كرامت، روشن مى كند
بينوايان و درماندگان ببينندو نيز هر فرد زنده غريبى كه اين خانه را نمى شناسد [و براى استفاده كردن بيايد].
مقصودم فرزند ليلاست، نيكِ داراى سخاوت و بخششمقصودم فرزند دختر شرف و فضل است.
دنيا را بر دينش مقدّم نمى داردو حق را به باطل نمى فروشد.
الإمام عليّ عليه السلام:أَلا وَإِنِّي لَم أَرَ كَالجَنَّةِ نامَ طالِبُها، وَلا كَالنّارِ نامَ هارِبُها. أَلا وَإِنَّهُ مَن لا يَنفَعُهُ الحَقُّ يَضُرُّهُ الباطِلُ. باطل»، تحف العقول: ص 152، بحار الأنوار: ج 77 ص 293." data-tip="نهج البلاغة: الخطبة 28، الإرشاد: ج 1 ص 236 وفيه «اليقين» بدل «الحقّ» و «الشكّ» بدل «الباطل»، تحف العقول: ص 152، بحار الأنوار: ج 77 ص 293.">۱
امام على عليه السلام:هان! من نديده ام چيزى را كه چون بهشت، جوينده اش خفته باشد، و نه چون دوزخ كه گريزانِ از آن، در خواب، فرو رفته باشد. بدانيد كه هر كه حق، سودش نرساند، باطل، زيانش مى رساند.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 28، الإرشاد: ج 1 ص 236 وفيه «اليقين» بدل «الحقّ» و «الشكّ» بدل «الباطل»، تحف العقول: ص 152، بحار الأنوار: ج 77 ص 293.
الإمام عليّ عليه السلام:مَنْ جُمِعَ فيهِ سِتَّ خِصالٍ ما يَدَعُ لِلجَنَّةِ مَطلَبا، ولا عَنِ النَّارِ مَهرَبا: مَنْ عَرَفَ اللّهُ فَأَطاعَهُ، وعَرَفَ الشَّيطانَ فَعَصاهُ، وعَرَفَ الحَقَّ فَاتَّبَعَهُ، وَعَرَفَ الباطِلَ فَاتَّقاهُ، وعَرَفَ الدُّنيا فَرَفَضَها، وَعَرَفَ الآخِرَةَ فَطَلَبَها. ۱
امام على عليه السلام:هر كس شش ويژگى در او جمع شده باشد، تمام راه هاى رسيدن به بهشت و گريز از آتش را به دست آورده است: كسى كه خدا را بشناسد و از او فرمان بَرَد، و شيطان را بشناسد و نافرمانى اش كند، و حق را بشناسد و از آن پيروى كند، و باطل را بشناسد و از آن دورى كند، و دنيا را بشناسد و به دورش افكند، و آخرت را بشناسد و در طلب آن بر آيد.
۱.تنبيه الخواطر: ج 1 ص 135، جامع الأخبار: ص 296 ح 806؛ إحياء علوم الدين: ج 3 ص 304، شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج 20 ص 264 ح 88.
الإمام عليّ عليه السلام:أَوصانِي رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله حِينَ زَوَّجَنِي فاطِمَةَ، فَقالَ: إِيّاكَ وَالكَذِبَ! ـ إِلى أَن قالَ ـ: وَاحذَرِ الغِيبَةَ وَالنَّمِيمَةَ! فَإِنَّ الغِيبَةَ تُفَطِّرُ الصّائِمَ، وَالنَّمِيمَةَ تُوجِبُ عَذابَ القَبرِ، وَالمُغتاب هُوَ المَحجُوبُ عَنِ الجَنَّةِ. ۱
امام على عليه السلام:پيامبر خدا صلى الله عليه و آله زمانى كه فاطمه را به همسرى ام در آورد، به من سفارش كرد و فرمود: «از دروغ بپرهيز» تا آن كه فرمود: «و از غيبت و سخن چينى، دورى كن؛ زيرا غيبت، روزه را باطل مى كند و سخن چينى، سبب عذاب قبر مى شود، و غيبت كننده، از بهشت، محروم است».
۱.مستدرك الوسائل: ج 9 ص 125 ح 10434 نقلاً عن لبّ اللباب، بحار الأنوار: ج 77 ص 67 ح 6 نقلاً عن تحف العقول.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر كس دروغ باطل را ترك كند، برايش قصرى در حومه (/ پايين) بهشت بنا مى شود، و هر كس مجادله را ـ گرچه حق با او باشد ـ ترك كند، برايش قصرى در وسط بهشت بنا مى شود، و هر كس اخلاقش نيكو باشد، برايش قصرى در بالاى بهشت بنا مى شود.
التوحيد بإسناده عن الإمام الحسين عليه السلامـ في جَوابِهِ لِأَهلِ البَصرَةِ لَمّا كَتَبوا إلَيهِ يَسأَلونَهُ عَنِ الصَّمَدِ ـ: لا تَخوضوا باطل. وخاضَ القوم في الحديث وتخاوَضوا: أي تفاوَضوا فيه (لسان العرب: ج 7 ص 147 «خوض»)." data-tip="الخَوض من الكلام: ما فيه الكذب والباطل. وخاضَ القوم في الحديث وتخاوَضوا: أي تفاوَضوا فيه (لسان العرب: ج 7 ص 147 «خوض»).">۱ فِي القُرآنِ ولا تُجادِلوا فيهِ، ولا تَتَكَلَّموا فيهِ بِغَيرِ عِلمٍ، فَقَد سَمِعتُ جَدّي رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَقولُ: مَن قالَ فِي القُرآنِ بِغَيرِ عِلمٍ فَليَتَبَوَّأ ۲ مَقعَدَهُ مِنَ النّارِ. ۳
التوحيدـ به سندش، از امام حسين عليه السلام (در پاسخ به بصريان، هنگامى كه به او نامه نوشتند و از او درباره معناى «صمد» پرسيدند) ـ: به باطل، در قرآن فرو مرويد و در آن مستيزيد و بدون علم، درباره آن سخن مگوييد كه شنيدم جدّم پيامبر خدا مى فرمايد: «هر كس بدون علم درباره قرآن سخن بگويد، بايد جايگاهش را از آتش [دوزخ] برگيرد».
۱.الخَوض من الكلام: ما فيه الكذب والباطل. وخاضَ القوم في الحديث وتخاوَضوا: أي تفاوَضوا فيه (لسان العرب: ج 7 ص 147 «خوض»).
۲.معنى الحديث: لينزل منزله من النار، يُقال: بوّأه اللّه ُ منزلاً: أي أسكنه إيّاه (النهاية: ج 1 ص 159 «بوا»).
۳.التوحيد: ص 91 ح 5 عن وهب بن وهب القرشي عن الإمام الصادق عن أبيه عن جدّه عليهم السلام، مجمع البيان: ج 10 ص 861 عن وهب بن وهب عن الإمام الصادق عن أبيه عنه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 3 ص 223 ح 14.
الخصال عن فاطمة بنت الحسين بن عليّ عن أبيها عليه السلام:قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: ثَلاثُ خِصالٍ مَن كُنَّ فيهِ استَكمَلَ خِصالَ الإِيمانِ: الَّذي إذا رَضِيَ لَم يُدخِلهُ رِضاهُ في إثمٍ ولا باطِلٍ، وإذا غَضِبَ لَم يُخرِجهُ الغَضَبُ مِنَ الحَقِّ، وإذا قَدَرَ لَم يَتَعاطَ ما لَيسَ لَهُ. ۱
الخصالـ به نقل از فاطمه دختر امام حسين، از پدرش امام حسين عليه السلام ـ: پيامبر خدا فرمود: «سه ويژگى است كه در هر كس باشد، خصلت هاى ايمانش كامل است: آن كه چون خشنود شود، خشنودى اش او را به گناه و باطل نكشد؛ و چون خشمگين شود، خشمش او را از حق بيرون نبرد؛ و چون قدرت يافت، چيزى را به ناحق، از آنِ خود نكند».
۱.الخصال: ص 105 ح 66، الأمالي للطوسي: ص 603 ح 1248، بحار الأنوار: ج 71 ص 359 ح 4.
التوحيد بإسناده عن الحسين بن عليّ عليه السلام:دَخَلَ رَجُلٌ مِن أهلِ العِراقِ عَلى أميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام فَقالَ: أخبِرنا عَن خُروجِنا إلى أهلِ الشّامِ أبِقَضاءٍ مِنَ اللّهِ وقَدَرٍ؟
فَقالَ لَهُ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام: أجَل يا شَيخُ، فَوَاللّهِ ما عَلَوتُم تَلعَةً ۱ ولا هَبَطتُم بَطنَ وادٍ إلاّ بِقَضاءٍ مِنَ اللّهِ وقَدَرٍ.
فَقالَ الشَّيخُ: عِندَ اللّهِ أحتَسِبُ عَنائي يا أميرَ المُؤمِنينَ.
فَقالَ: مَهلاً يا شَيخُ، لَعَلَّكَ تَظُنُّ قَضاءً حَتما وقَدَرا لازِما! لَو كانَ كَذلِكَ لَبَطَلَ الثَّوابُ وَالعِقابُ وَالأَمرُ وَالنَّهيُ وَالزَّجرُ، ولَسَقَطَ مَعنَى الوَعيدِ وَالوَعدِ، ولَم يَكُن عَلى مُسيءٍ لائِمَةٌ ولا لِمُحسِنٍ مَحمَدَةٌ، ولَكانَ المُحسِنُ أولى بِاللاّئِمَةِ
التوحيدـ به سندش، از امام حسين عليه السلام ـ: مردى عراقى بر اميرمؤمنان درآمد و گفت: به ما بگو، آيا حركت كردن ما به سوى شاميان، به قضا و قدر الهى بود؟
اميرمؤمنان به او فرمود: «آرى، اى پيرمرد! به خدا سوگند، از تپّه اى بالا نرفتيد و از درّه اى پايين نيامديد، جز با قضا و قدر الهى».
پيرمرد گفت: اى اميرمؤمنان! پس رنجم را به حساب خدا مى گذارم (كار از من نيست تا پاداشى بخواهم).
امام عليه السلام فرمود: «اى پير! درنگ كن. شايد گمان مى كنى كه قضا و قدر حتمى بوده است؟! اگر چنين بود، پاداش و كيفر و امر و نهى و بازدارى، باطل مى بود و معناى وعده و وعيد، از ميان مى رفت و بدكار را سرزنش و نيكوكار را ستايشى نبود و مى شد كه نيكوكار به سرزنش، سزاوارتر از گنهكار باشد و گنهكار به ستودن، سزاوارتر از نيكوكار.
۱.التَّلْعَةُ: ما ارتفع من الأرض (الصحاح: ج 3 ص 1192 «تلع»).
۲.تلميح إلى الآية 27 من سورة ص.
۳.التوحيد: ص 380 ح 28 عن عليّ بن جعفر الكوفي عن الإمام الهادي عن آبائه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 5 ص 13 ح 19 وراجع: الكافي: ج 1 ص 155 ح 1 وتحف العقول: ص 468 والفصول المختارة: ص 70.
۴.اشاره است به آيه 27 از سوره ص.
الاحتجاج عن موسى بن عقبة عن الحسين عليه السلامـ في خُطبَةٍ لَهُ ـ: نَحنُ حِزبُ اللّهِ الغالِبونَ، وعِترَةُ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله الأَقرَبونَ، وأهلُ بَيتِهِ الطَّيِّبونَ، وأحَدُ الثَّقَلَينِ اللَّذَينِ جَعَلَنا رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله ثانِيَ كِتابِ اللّهِ تَبارَكَ وتَعالَى، الَّذي فيهِ تَفصيلُ كُلِّ شَيءٍ، لا يَأتيهِ الباطِلُ مِن بَينِ يَدَيهِ ولا مِن خَلفِهِ، وَالمُعَوَّلُ عَلَينا في تَفسيرِهِ، لا يُبطِئُنا تَأويلُهُ، بَل نَتَّبِعُ حَقائِقَهُ.
فَأَطيعونا فَإِنَّ طاعَتَنا مَفروضَةٌ، إذ كانَت بِطاعَةِ اللّهِ ورَسولِهِ مَقرونَةً، قالَ اللّهُ عز و جل: «أَطِيعُواْ اللَّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِى الْأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَـزَعْتُمْ فِى شَىْ ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى
الإحتجاجـ به نقل از موسى بن عُقبه، از امام حسين عليه السلام ـ: ما حزب چيره خداييم و خاندان و نزديكان پيامبر خدا و اهل بيت پاك او و يكى از دو چيز گران بهايى كه پيامبر خدا، در كنار كتاب خداى متعال و پس از آن قرار داد؛ كتابى كه بيان هر چيز در آن هست و باطل، از پس و پيش، به آن راه ندارد و در تفسير آن، بر ما اعتماد مى شود و در تأويلش درنمى مانيم؛ بلكه حقايقش را دنبال مى كنيم.
از ما اطاعت كنيد كه اطاعت از ما واجب است؛ زيرا با اطاعت خدا و پيامبرش همراه است. خداوند عز و جل؛ فرموده است: «از خدا و پيامبر و اختيارداران خود، اطاعت كنيد و اگر در چيزى اختلاف كرديد، آن را به خدا و پيامبر بازگردانيد» و فرمود: «و اگر به پيامبر و اختيارداران خود باز مى گرداندند، بى ترديد، به حقيقت آن پى مى بردند و اگر
الإمامة والسياسةـ في ذِكرِ قُدومِ مُعاوِيَةَ إلَى المَدينَةِ حاجّا وأخذِهِ البَيعَةَ لِيَزيدَ، وخُطبَتِهِ الَّتي يَمدَحُ فيها يَزيدَ الطّاغِيَةَ ووَصفِهِ بِالعِلمِ بِالسُّنَّةِ وقِراءَةِ القُرآنِ وَالحِلمِ ـ: فَقامَ الحُسَينُ عليه السلام فَحَمِدَ اللّهَ وصَلّى عَلَى الرَّسولِ صلى الله عليه و آله، ثُمَّ قالَ:
أمّا بَعدُ يا مُعاوِيَةُ! فَلَن يُؤَدِّيَ القائِلُ وإن أطنَبَ ۱ في صِفَةِ الرَّسولِ صلى الله عليه و آله مِن جَميعٍ جُزءا، وقَد فَهِمتُ ما لَبَستَ بِهِ الخَلَفَ بَعدَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله مِن إيجازِ الصِّفَةِ، وَالتَّنَكُّبِ عَنِ استِبلاغِ النَّعتِ، وهَيهاتَ هَيهاتَ يا مُعاوِيَةُ! فَضَحَ الصُّبحُ فَحمَةَ الدُّجى، وبَهَرَتِ الشَّمسُ أنوارَ السُّرُجِ، ولَقَد فَضَّلتَ حَتّى
الإمامة و السياسةـ درباره آمدن معاويه به مدينه به قصد حج و گرفتن بيعت براى يزيد و خطبه اش كه در آن، يزيد طغيانگر را ستود و او را به سنّت دانى و قرآن خوانى و بردبارى توصيف مى كند ـ: امام حسين عليه السلام برخاست و خدا را ستود و بر پيامبر صلى الله عليه و آله درود فرستاد و سپس فرمود: «امّا بعد، اى معاويه! سخنران، هر چند كه توصيف پيامبر صلى الله عليه و آله را طول دهد، جز اندكى از آن را نمى تواند بگويد. من، آنچه را كه تو با توصيف كوتاهت بر خليفگان پوشاندى و از تكميل توصيف، شانه خالى كردى، دريافتم؛ هيهات؛ هيهات، اى معاويه! صبح، تاريكىِ شب را رسوا كرده و خورشيد، همه چراغ ها را در پرتو خود گرفته است. [برخى از آنان را]چنان برترى دادى كه به افراط كشيدى و آن قدر ويژه خوارى كردى كه اجحاف نمودى و [از
أنساب الأشراف:كَتَبَ مُعاوِيَةُ إلَى الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليه السلام:
أمّا بَعدُ: فَقَدِ انتَهَت الَيَّ عَنكَ اُمورٌ أرغَبُ بِكَ عَنها، فَإِن كانَت حَقّا لَم اُقارَّكَ ۱ عَلَيها، ولَعَمري إنَّ مَن أعطى صَفقَةَ يَمينِهِ وعَهدَ اللّهِ وميثاقَهُ لَحَرِيٌّ بِالوَفاءِ، وإن كانَت باطِلاً فَأَنتَ أسعَدُ النّاسِ بِذلِكَ، وبِحَظِّ نَفسِكَ تَبدَأُ، وبِعَهدِ اللّهِ توفي، فَلا تَحمِلني عَلى قَطيعَتِكَ وَالإِساءَةِ بِكَ، فَإِنّي مَتى اُنكِركَ تُنكِرني، ومَتى تَكِدني أكِدكَ، فَاتَّقِ شَقَّ عَصا هذِهِ الاُمَّةِ وأن يَرجِعوا عَلى يَدِكَ إلَى الفِتنَةِ، فَقَد جَرَّبتَ النّاسَ وبَلَوتَهُم، وأبوكَ كانَ أفضَلَ مِنكَ، وقَد كانَ اجتَمَعَ عَلَيهِ رَأيُ الَّذينَ يَلوذونَ بِكَ، ولا أظُنُّهُ يَصلُحُ لَكَ مِنهُم
أنساب الأشراف:معاويه به امام حسين عليه السلام نوشت: امّا بعد، خبر كارهايى از تو به من رسيده كه آنها را از تو بعيد مى دانم. اگر آن خبرها درست باشد، با تو بر آنها موافقت نمى كنم. به جانم سوگند، كسى كه به پيمان خود و عهد و ميثاق الهى وفا كند، سزاوار وفاست؛ و اگر آنها درست نباشند، تو در ميان مردم، بيشترين سهم را از اين دارى و به بهره خود مى آغازى و به عهد خدا وفا مى كنى. مرا به قطع پيوند و بدى با خود، وادار مكن. اگر مرا انكار كنى، انكارت مى كنم و اگر به من نيرنگ بزنى، به تو نيرنگ مى زنم. از شكستن اجتماع اين امّت و بازگرداندن آنها به فتنه بپرهيز. تو مردم را تجربه كرده و آزموده اى و پدرت از تو برتر بود، و نظر كسانى كه به تو پناه مى آورند، بر او گِرد آمده بود و گمان نمى برم آنچه براى پدرت نكردند،
۱.قارَّهُ مُقارَّةً: قَرَّ معَهُ وسَكَنَ، وفلانٌ قارٌّ: ساكِنٌ (تاج العروس: ج 7 ص 386 «قرر»).
۲.الروم: 60.
۳.نَمَّيتُ الحديثَ تنميةً: إذا بلّغتَهُ على وجه النميمة والإفساد (الصحاح: ج 6 ص 2516 «نما»).
۴.رَقّى عليه كلاما: إذا رَفَعَ (الصحاح: ج 6 ص 2361 «رقى»).
۵.المَلَق: أن تُعطي باللسان ما ليس في القلب (القاموس المحيط: ج 3 ص 284 «ملق»).
۶.النَّميمَةُ: هي نقل الحديث من قوم إلى قوم على جهة الإفساد والشرّ (النهاية: ج 5 ص 120 «نمم»).
۷.هكذا في المصدر، وفي الإمامة والسياسة: «الجمع» بدل «الجميع».
۸.سَمَلْتُ عَيْنَهُ: فقأتُها بحديدة مُحْماة (المصباح المنير: ص 289 «سملت»).
۹.وَبَقَ: هَلَكَ، ويتعدّى بالهمزة، فيقال: أوبقته (المصباح المنير: ص 646 «وبق»).
۱۰.هود: 44.
۱۱.أنساب الأشراف: ج 5 ص 128، الإمامة والسياسة: ج 1 ص 201 ـ 202؛ رجال الكشّي: ج 1 ص 252 ح 98 و 99 كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 44 ص 212 ح 9.
بحار الأنوار عن بكر بن أيمن عن الحسين بن عليّ عليه السلام:إنّا وبَني اُمَيَّةَ تَعادَينا فِي اللّهِ، فَنَحنُ وهُم كَذلِكَ إلى يَومِ القِيامَةِ، فَجاءَ جَبرَئيلُ عليه السلام بِرايَةِ الحَقِّ فَرَكَزَها بَينَ أظهُرِنا، وجاءَ إبليسُ بِرايَةِ الباطِلِ فَرَكَزَها بَينَ أظهُرِهِم. ۱
بحار الأنوارـ به نقل از بكر بن ايمن، از امام حسين عليه السلام ـ: ما با بنى اميّه براى خدا دشمنى كرديم. ما و ايشان، در روز قيامت نيز چنين هستيم. پس جبرئيل عليه السلام پرچم حق را مى آورد و بر پشتِ ما مى نهد و ابليس هم، پرچم باطل را مى آورد و بر پشتِ آنها مى نشاند.
۱.بحار الأنوار: ج 31 ص 308.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۱۷۱