فیلترها
نتایج جستجو برای «چاره»: ۱۵۳ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
عنه عليه السلام:قَطيعَةُ العاقِلِ لَكَ بَعدَ نَفاذِ الحيلَةِ فيكَ. ۱
امام على عليه السلام:قطع رابطه خردمند با تو، پس از نبود چاره [در ادامه پيوند با تو]است.
۱.غرر الحكم: ح 6788، عيون الحكم والمواعظ: ص 372 ح 6304.
الإمام الحسين عليه السلام:إذا وَرَدَت عَلَى العاقِلِ مُلِمَّةٌ قَمَعَ الحُزنَ بِالحَزمِ، وقَرَعَ العَقلَ لِلاِحتِيالِ. ۱
امام حسين عليه السلام:اگر بر خردمند مصيبتى وارد شود، اندوه را با دورانديشى از ميان بر مى دارد و خرد را به چاره انديشى وا مى دارد.
۱.إحقاق الحقّ: ج 19 ص 422 نقلاً عن التذكرة الحمدونيّة.
الإمام الصادق عليه السلام:ثَلاثَةُ أشياءَ لا يَنبَغي لِلعاقِلِ أن يَنساهُنَّ عَلى كُلِّ حالٍ: فَناءُ الدُّنيا، وتَصَرُّفُ الأَحوالِ، وَالآفاتُ الَّتي لا أمانَ لَها. ۱
امام صادق عليه السلام:سه چيز است كه خردمند نبايد آن را هيچ گاه از ياد ببرد: ناپايدارى دنيا، دگرگونى اوضاع و احوال، و آسيب هايى كه از آنها چاره اى نيست.
۱.تحف العقول: ص 324، بحار الأنوار: ج 78 ص 238 ح 84.
عنه عليه السلام:كانَتِ الحُكَماءُ فيما مَضى مِنَ الدَّهرِ تَقولُ: يَنبَغي أن يَكونَ الاِختِلافُ إلَى الأَبوابِ لِعَشرَةِ أوجُهٍ: أوَّلُها: بَيتُ اللّهِ عز و جل لِقَضاءِ نُسُكِهِ والقِيامِ بِحَقِّهِ وأداءِ فَرضِهِ. والثّاني: أبوابُ المُلوكِ الَّذينَ طاعَتُهُم مُتَّصِلَةٌ بِطاعَةِ اللّهِ عز و جلوحَقُّهُم واجِبٌ ونَفعُهُم عَظيمٌ وضَرُّهُم شَديدٌ. والثّالِثُ: أبوابُ العُلَماءِ الَّذينَ يُستَفادُ مِنهُم عِلمُ الدّينِ والدُّنيا. والرّابِعُ: أبوابُ أهلِ الجودِ والبَذلِ الَّذينَ يُنفِقونَ أموالَهُمُ التِماسَ الحَمدِ ورَجاءَ الآخِرَةِ. والخامِسُ: أبوابُ السُّفَهاءِ الَّذينَ يُحتاجُ إلَيهِم فِي الحَوادِثِ ويُفزَعُ إلَيهِم فِي الحَوائِجِ. والسّادِسُ: أبوابُ مَن يُتَقَرَّبُ إلَيهِ مِنَ الأَشرافِ
امام على عليه السلام:حكيمان در روزگار كهن چنين مى گفتند: سزاوار است كه آمد و شد به درها از اين ده صورت بيرون نباشد: نخست، خانه خداى عز و جلاست براى انجام مناسك و برپا داشتن حقّ آن و اداى فريضه اش. دوم بارگاه پادشاهانى كه فرمان برى از آنها به فرمان برى خداى عز و جلپيوسته و حقشان واجب و نفعشان، بزرگ و زيانشان، سخت است. سوم خانه هاى دانشمندانى كه دانش دين و دنيا از ايشان استفاده مى شود. چهارم خانه هاى سخاوت مندان و كريمانى كه داراييهاى خويش را براى ستايش و به اميد آخرت انفاق مى كنند. پنجم خانه هاى سفيهانى كه در حوادث روزگار به آنها نياز مى شود و در حاجتها به ايشان روى آورده مى شود.
ششم خانه هاى بزرگانى كه در جستجوى بخشش و عطايا و برآوردن حاجتها به ايشان نزديك مى شوند. هفتم خانه هاى كسانى كه
۱.الخصال: 426 / 3 عن الأصبغ بن نباتة.
الإمام الصادق عليه السلام:مَن أعجَبَ بِنَفسِهِ هَلَكَ، ومَن أعجَبَ بِرَأيِهِ هَلَكَ، وإنَّ عيسَى بنَ مَريَمَ عليه السلامقالَ: داوَيتُ المَرضى فَشَفَيتُهُم بِإِذنِ اللّهِ، وأبرَأتُ الأَكمَهَ والأَبرَصَ بِإِذنِ اللّهِ، وعالَجتُ المَوتى فَأَحيَيتُهُم بِإِذنِ اللّهِ، وعالَجتُ الأَحمَقَ فَلَم أقدِر على إصلاحِهِ! فَقيلَ: يا روحَ اللّهِ، ومَا الأَحمَقُ؟ قالَ: المُعجَبُ بِرَأيِهِ ونَفسِهِ، الَّذي يَرَى الفَضلَ كُلَّهُ لَهُ لا عَلَيهِ، ويوجِبُ الحَقَّ كُلَّهُ لِنَفسِهِ ولا يوجِبُ عَلَيها حَقًّا، فَذاكَ الأَحمَقُ الَّذي لا حيلَةَ في مُداواتِهِ ۱.
امام صادق عليه السلام:هركس از خودش خوشش آمد، هلاك شد و هركس از رأيش خوشش آمد، هلاك گشت. عيسى بن مريم عليه السلام فرمود: بيماران را مداوا كردم و به اذن خداوند آنها را شفا دادم و نابينا و مبتلا به پيسى را به اذن خدا درمان كردم و با اذن خدا حتى مردگان را هم معالجه و زنده كردم؛ امّا به معالجه احمق پرداختم، ولى نتوانستم وى را اصلاح كنم. گفته شد: اى روح خدا! احمق كيست؟ فرمود: آنكه از رأيش و خودش خشنود باشد. آنكه همه برتريها را براى خود، و نه بر خود مى پندارد، و همه حقوق را براى خود مى داند و مى پندارد هيچ حقّى بر عهده او نيست. اين همان احمقى است كه چاره اى براى درمانش نيست.
۱.الاختصاص: 221 عن أبي الربيع الشامي.
امام صادق عليه السلام:نزد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله از مردى مجروح سخن گفتند كه جنابت به او دست داده و به او فرمان داده بودند غسل كند و او غسل كرده و از سرما خشكش زده و مرده بود. پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهفرمود: خدا آنها را بكشد كه او را كشتند. چاره درماندگى پرسيدن است.
۱.كُزَّ الرجل فهو مكزوز: إذا تقبَّض من البرد (الصحاح: 3 / 893).
۲.الكافي: 3 / 68 / 4 عن جعفر بن إبراهيم الجعفري و ح 5 عن محمّد بن سكين و ج 1/40/1 عن ابن أبي عمير عن بعض أصحابنا وفيه «مجدور» بدل «فكزّ» نحوه؛ سنن ابن ماجة: 1 / 189 / 572 عن ابن عبّاس، مسند أبي يعلى: 3 / 36 / 2415، التاريخ الكبير: 8 / 288 / 3027 كلاهما عن ابن عبّاس وكلّها نحوه، وراجع الفردوس: 1 / 343 / 1371.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعلم حکمت و معرفتآداب آموختن +2 مورد دیگر
بحار الأنوار عن نَوفٍ البِكالِيّ:رَأَيتُ أميرَالمُؤمِنينَ ـ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِ ـ مُوَلِّيا مُبادِرا، فَقُلتُ: أينَ تُريدُ يا مَولايَ؟ فَقالَ: دَعني يا نَوفُ، إنَّ آمالي تُقَدِّمُني فِي المَحبوبِ، فَقُلتُ: يا مَولايَ وما آمالُكَ؟ قالَ: قَد عَلِمَهَا المَأمولُ وَاستَغنَيتُ عَن تَبييِنها لِغَيرِهِ، وكَفى بِالعَبدِ أدَبا أن لا يُشرِكَ في نِعَمِهِ وإرَبِهِ ۱ غَيرَ رَبِّهِ.
فَقُلتُ: يا أميرَ المُؤمِنينَ إنّي خائِفٌ عَلى نَفسي مِنَ الشَّرَهِ ۲، وَالتَّطَلُّعِ إلى طَمَعٍ مِن أطماعِ الدُّنيا.
فَقالَ لي: وأينَ أنتَ عَن عِصمَةِ الخائِفينَ وكَهفِ العارِفينَ؟!
فَقُلتُ: دُلَّني عَلَيهِ!
قالَ: اللّهُ العَلِيُّ العَظيمُ؛ تَصِلُ أمَلَكَ بِحُسنِ تَفَضُّلِهِ، وتُقبِلُ عَلَيهِ
بِهَمِّكَ، وأعرِض
بحارالأنوارـ به نقل از نَوف بِكالى ـ: اميرمؤمنان ـ كه درودهاى خدا بر او باد ـ را ديدم كه پشت كرده، شتابان مى رود. گفتم: كجا مى روى، سروَرم؟
فرمود: «رهايم كن، اى نوف! آرزوهايم مرا به سوى معشوق مى رانَد.
گفتم: سرورم! آرزوهايت چيست؟
فرمود: «آن كه آرزويم به اوست، خود، آنها را مى داند و مرا نيازى نيست تا آنها را به غير او بازگويم. در ادب بنده، همين بس كه در برخوردارى ها و نيازهايش، كسى جز خداوندگار خويش را شريك نگردانَد».
گفتم: اى اميرمؤمنان! من از آزمندى و چشمداشت به آرزويى از آرزوهاىِ دنيوى بر نفس خويش بيمناكم.
فرمود: «چرا به حمايتگاه بيمناكان و پناهگاه خداشناسان، پناه نمى برى؟».
گفتم: آن را نشانم بده.
فرمود: «خداوندِ والا و بزرگ. آرزويت را به حُسنِ تفضّل او پيوند بزن و با تمام
۱.الأرَب: الحاجة (المصباح المنير: ص 11 «أرب»).
۲.الشَّرَه: أسوَأ الحِرص؛ وهو غلبة الحِرص (لسان العرب: ج 13 ص 506 «شره»).
۳.الخامل: الخفيّ الساقط الذي لا نباهة له، يقال: هو خامِل الذِّكر، خَمَل يخمُل خُمولاً وأخملَه اللّه (لسان العرب: ج 11 ص 221 «خمل»).
۴.فَدَحَته: أثقَلَته (النهاية: ج 3 ص 419 «فدح»).
۵.عَضضْتُ اللقمةَ، وبِها، وعليها، عَضّا: أمسَكتُها بالأسنان (مجمع البحرين: ج2 ص1231 «عضض»).
۶.اُولِع بالشيءِ فهو مُولَعٌ به: أي مُغرىً به (الصحاح: ج 3 ص 1304 «ولع»).
۷.زَوى: جمع (لسان العرب: ج 14 ص 365 «زوي»).
۸.الوَجَل: الفزع (النهاية: ج 5 ص 157 «وجل»).
۹.الكِلاءة: الحفظ والحراسة (النهاية: ج 4 ص 194 «كلأ»).
۱۰.الكُنْه: نهاية الشيء وحقيقته (لسان العرب: ج 13 ص 537 «كنه»).
۱۱.بحار الأنوار: ج 94 ص 94 ح 12 نقلاً عن الكتاب العتيق الغروي.
۱۲.جمله فإن أجلك بها فأنا الضامن. ظاهراً معناى محصلى ندارد و احتمال تصحيف در عبارت وجود دارد. احتمال دارد فَإنْ أجَّلْتَ باشد. در اين صورت، يعنى آنچه به قلب وارد مى شود [از ناراستى و نادرستى ها] آن را درمان كنى، من ضامنم كه جايگزين بهترين برايش بيايد. گفتنى است: إجل در لغت به معناى درمان كردن است. بى إجل أجلّوني اى داووني منه (لسان العرب، ماده اجل).
عنه عليه السلامـ كانَ يَدعو عِندَ استِجابَةِ دُعائِهِ بِهذَا الدُّعاءِ ـ: اللّهُمَّ قَد أكدَى ۱ الطَّلَبُ وأعيَتِ ۲ الحِيَلُ إلاّ عِنَدكَ، وضاقَتِ المَذاهِبُ وَامتَنَعَتِ المَطالِبُ وعَسُرَتِ الرَّغائِبُ وَانقَطَعَتِ الطُّرُقُ إلاّ إلَيكَ، وتَصَرَّمَتِ ۳ الآمالُ وَانقَطَعَ الرَّجاءُ إلاّ مِنكَ، وخابَتِ الثِّقَةُ وأخلَفَ الظَّنُ إلاّ بِكَ ۴.
امام زين العابدين عليه السلامـ هنگام مستجاب شدن دعايش اين دعا را مى خواند ـ: بارخدايا! همه جستن ها بى نتيجه مانْد و چاره انديشى ها راه به جايى نبرد، مگر در نزد تو، و راه ها تنگ، خواست ها، ناشدنى و مطلوب ها، دست نايافتنى و راه ها، قطع مى گردد، مگر به سوى تو، و رشته آرزو و اميد بُريده مى شود، مگر آرزوى تو و اميد به تو، و اعتماد و حسن ظن [به هركس] به بى اعتمادى و سوء ظن، بدل شود، مگر اعتماد و حُسن ظن به تو.
امام صادق عليه السلامـ در دعاى بعد از نماز عشاء ـبار خدايا!. مرا از اين حال و روزكه دلْ تنگم كرده و صبرم را بُريده و چاره اى برايم باقى نگذاشته و قدرتم به آن نمى رسد و از توانم خارج گشته و اميد و چشمداشتم به مخلوق، قطع شده و به ناچار نزد تو آمده ام، تو خود، كفايتم كن.
امام صادق عليه السلامـ از دعاى ايشان در صبحگاه ـ: بار خدايا! سعى، بى نتيجه ماند و چاره انديشى ها، راه به جايى نبرد، مگر در نزد تو، و همه راه ها بسته و مسيرها تنگ باشد، مگر راه ها و مسيرهايى كه به تو مى رسند، و همه آرزوها بر باد رفته و اميدها قطع شده است، مگر آرزوى تو و اميد به تو، و همه خوش گمانى ها دروغ از آب درآمده و همه وعده ها زير پا گذاشته شده، مگر وعده هاى تو.
امام زين العابدين عليه السلام:بدان ـ اى بيچاره آدميزاد ـ كه پُرخورى و سنگينى معده و مستىِ سيرى و غرور قدرت، از عوامل باز دارنده و كند كننده عمل اند و ياد خدا را به فراموشى مى سپارند.
عنه صلى الله عليه و آلهـ في صِفَةِ اللّه عز و جل ـ: خَلَقَ ما خَلَقَ بِلا مَعونَةٍ مِن أَحَدٍ، ولا تَكَلُّفٍ ولَا احتِيالٍ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در وصف خداوند عز و جل ـ: و آنچه را آفريد، بدون يارى گرفتن از كسى و به سختى افتادن و چاره انديشى آفريد.
۱.الاحتجاج: ج 1 ص 140 ح 32.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های اعتقادیایمان به خداشناخت اسما و صفات خدا +1 مورد دیگر
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:لَيسَ بحَليمٍ مَن لَم يُعاشِرْ بالمَعروفِ مَن لابُدَّ لَهُ مِن مُعاشَرَتِهِ حَتّى يَجعَلَ اللّهُ لَهُ مِن ذلك مَخرَجا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بردبار نيست آن كه باكسى كه چاره اى از معاشرت با او ندارد، به نيكى معاشرت نمى كند، تا اين كه خداوند براى او راه گريزى از معاشرت با وى فراهم آورَد.
۱.كنز العمّال: ج 3 ص130 ح 5815.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:الدَّواوينُ عندَ اللّهِ عز و جل ثلاثةٌ: دِيوانٌ لا يَعبَأُ اللّهُ بهِ شيئا، ودِيوانٌ لا يَترُكُ اللّهُ مِنهُ شيئا، وديوانٌ لا يَغفِرُهُ اللّهُ، فأمّا الدِّيوانُ الذي لا يَغفِرُهُ اللّهُ فالشِّركُ بِاللّه قالَ اللّهُ عز و جل: «وَ مَن يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّهُ علَيهِ الجَنَّةَ» . ۱
وأمّا الدِّيوانُ الذي لا يَعبَأُ اللّهُ بهِ شيئا فَظُلمُ العَبدِ نفسَهُ فيما بينَهُ وبينَ رَبِّهِ، مِن صومِ يومٍ تَرَكَهُ، أو صلاةٍ تَرَكَها، فإنَّ اللّهَ عز و جل يَغفِرُ ذلكَ ويَتَجاوَزُ إن شاءَ.
وأمّا الدِّيوانُ الذي لا يَترُكُ اللّهُ مِنهُ شيئا فَظُلمُ العِبادِ بَعضِهِم بَعضا، القِصاصُ لا مَحالَةَ. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:ديوان هاى اعمال نزد خداوند عز و جل سه گونه اند: ديوانى كه خداوند به آن هيچ اعتنايى نمى كند، ديوانى كه خداوند از آن چيزى را فرو نمى گذارد، و ديوانى كه خداوند آن را نمى بخشايد. ديوانى كه خداوند آن را هرگز نمى بخشايد، شرك به خداوند است. خداوند عز و جلفرموده است: «هر كه به خدا شرك ورزد، همانا خداوند بهشت را بر او حرام مى كند» .
امّا ديوانى كه خداوند به آن هيچ اعتنايى نمى كند، ظلم بنده به خود است در كارهايى كه به رابطه او و خدا مربوط مى شود؛ مانند نگرفتن روزه اى، يا نخواندن نمازى. خداوند عز و جل اگر بخواهد، اينها را مى بخشد و گذشت مى كند. و امّا ديوانى كه خداوند كمترين چيزى از آن را فرو نمى گذارد، ستم بندگان به يكديگر است كه چاره اى جز قصاص ندارد.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:چون آخِرْ زمان فرا رسد، مردم را چاره اى جز داشتن درهم ها و دينارها نيست تا هر فرد، دين و دنياى خود را با آن برپا دارد.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:لِكُلِّ شَيءٍ حيلَةٌ، وحيلَةُ الصِّحَّةِ فِي الدُّنيا أربَعُ خِصالٍ: قِلَّةُ الكَلامِ، و قِلَّةُ المَنامِ، و قِلَّةُ المَشيِ، و قِلَّةُ الطَّعامِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر كارى، چاره اى دارد و راه تن درستى در دنيا، چهار چيز است: كم سخن گفتن، كم خفتن، كم راه رفتن و كم خوردن.
۱.الفضائل: ص 129.
الإمام الصادق عليه السلامـ لِلمُفَضَّلِ بنِ عُمَرَ ـ: تَأَمَّل يا مُفَضَّلُ ما أنعَمَ اللّهُ تَقَدَّسَت أسماؤُهُ بِهِ عَلَى الإِنسانِ، مِن هذَا النُّطقِ الَّذي يُعَبِّرُ بِهِ عَمّا في ضَميرِهِ، وما يَخطُرُ بِقَلبِهِ، ونَتيجَةِ فِكرِهِ، وبِهِ يَفهَمُ عَن غَيرِهِ ما في نَفسِهِ، ولَولا ذلِكَ كانَ بِمَنزِلَةِ البَهائِمِ المُهمَلَةِ الَّتي لا تُخبِرُ عَن نَفسِها بِشَيءٍ، ولا تَفهَمُ عَن مُخبِرٍ شَيئا.
وكَذلِكَ الكِتابَةُ، بِها تُقَيَّدُ أخبارُ الماضينَ لِلباقينَ، وأخبارُ الباقينَ لِلآتينَ، وبِها تُخَلَّدُ الكُتُبُ فِي العُلومِ وَالآدابِ وغَيرِها، وبِها يَحفَظُ الإِنسانُ ذِكرَ ما يَجري بَينَهُ وبَينَ غَيرِهِ مِنَ المُعامَلاتِ وَالحِسابِ، ولَولاهُ لَانقَطَعَ أخبارُ بَعضِ الأَزمِنَةِ عَن بَعضٍ،
امام صادق عليه السلامـ به مفضّل بن عمر ـ: اى مفضّل! در اين نعمت گويايى كه خداوندِ پاك نام به انسان ارزانى داشته است، بينديش؛ نعمتى كه با آن، آنچه را در درون اوست و آنچه را در دلش مى گذرد و آنچه را از انديشه اش مى گذرد، بازگو مى كند و به وسيله آن، به آنچه در درون ديگران است، پى مى برد. و اگر نبود نعمت گويايى، آدمى به سان حيوانات زبان بسته اى بود كه نه از خود خبرى مى دهد، و نه از خبردهنده اى چيزى مى فهمد.
و نعمت خطّ و نوشتن كه با آن، خبرهاى رفتگان براى ماندگان، و خبرهاى ماندگان براى آيندگان ثبت مى شود و با آن، دانش ها و فرهنگ ها و غير آن در كتاب ها جاويدان مى شوند، و با آن، داد و ستدها و حساب و كتاب هايى كه ميان افراد انسان مى گذرد، محفوظ مى ماند. اگر خط و نوشتن در ميان نبود، از زمانى براى
الإمام عليّ عليه السلام:وَيحَ ابنِ آدَمَ! أسيرُ الجوعِ، صَريعُ الشِّبَعِ، غَرَضُ الآفاتِ، خَليفَةُ الأَمواتِ. ۱
امام على عليه السلام:بيچاره آدميزاد! اسير گرسنگى، زمين خورده سيرى، آماج گزندها، و جانشين مُردگان است.
۱.غرر الحكم: ح 10096، عيون الحكم والمواعظ: ص 505 ح 9257.
أبو عَلِيٍّ بنُ هَمّامٍـ ذَكَرَ أنَّ الشَّيخَ العَمرِيَّ أملاهُ عَلَيهِ وأمَرَهُ أن يَدعُوَ بِهِ، وهُوَ الدُّعاءُ في غَيبَةِ القائِمِ عليه السلامـ: اللّهُمَّ عَرِّفني نَفسَكَ فَإِنَّكَ إن لَم تُعَرِّفني نَفسَكَ لَم أعرِف نَبِيَّكَ، اللّهُمَّ عَرِّفني نَبِيَّكَ فَإِنَّكَ إن لَم تُعَرِّفني نَبِيَّكَ لَم أعرِف حُجَّتَكَ، اللّهُمَّ عَرِّفني حُجَّتَكَ فَإِنَّكَ إن لَم تُعَرِّفني حُجَّتَكَ ضَلَلتُ عَن ديني. اللّهُمَّ لا تُمِتني ميتَةً جاهِلِيَّةً، ولا تُزِغ قَلبي بَعدَ إذ هَدَيتَني، اللّهُمَّ فَكَما هَدَيتَني بِوَلايَةِ مَن فَرَضتَ طاعَتَهُ عَلَيَّ مِن وُلاةِ أمرِكَ بَعدَ رَسولِكَ صَلَواتُكَ عَلَيهِ وآلِهِ حَتّى والَيتُ وُلاةَ أمرِكَ أميرَ المُؤمِنينَ
وَالحَسَنَ وَالحُسَينَ وعَلِيًّا
ابو على بن همّام گويدكه شيخ عمرى اين دعا را كه در غيبت قائم عليه السلامخوانده مى شود، بر او املا كرد و فرمان داد آن را بخواند: بار خدايا، خود را به من بشناسان؛ زيرا كه اگر تو خودت را به من نشناسانى، پيامبرت را نخواهم شناخت؛ بار خدايا، پيامبرت را به من بشناسان؛ زيرا كه اگر پيامبرت را به من نشناسانى، حجّت تو را نخواهم شناخت؛ بار خدايا، حجّت خود را به من بشناسان؛ چه اگر حجّتت را به من نشناسانى از [صراط] دينم منحرف خواهم شد. بار خدايا، مرا به مرگ جاهلى نميران و پس از آن كه هدايتم فرمودى، دلم را دستخوش انحراف مگردان، بار خدايا، همان گونه كه مرا به ولايت و دوستى كسى كه اطاعتش را بر من واجب فرمودى، يعنى زمامداران امر تو پس از رسولت ـ صلوات تو بر او و خاندانش ـ رهنمون شدى تا آن كه پيروى كردم از
۱.كمال الدين: 512 / 43، مصباح المتهجّد: 411، جماع الاُسبوع: 315.
عنه صلى الله عليه و آله: إذا صَلَّى العَبدُ، فَلَم يَسأَلِ اللّهَ الجَنَّةَ، قالَتِ الجَنَّةُ: يا وَيحَ هذا، أما كانَ يَنبَغي لَهُ أن يَسأَلَ رَبَّهُ الجَنَّةَ؟! فَإِذا لَم يَتَعَوَّذ بِاللّهِ مِنَ النّارِ، قالَتِ النّارُ: يا وَيحَ هذا، ما كانَ يَنبَغي لَهُ أن يَتَعَوَّذَ بِاللّهِ مِنّي؟! ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر گاه بنده نماز بگزارد و بهشت را از خدا نخواهد، بهشت مىگويد: «بيچاره او! آيا سزاوارش نبود كه از پروردگارش بهشت بخواهد؟!» و اگر از آتش به خدا پناه نبرد، آتش مىگويد: «اى بيچاره او! آيا سزاوارش نبود كه از من به خدا پناه ببرد؟!».
۱.الفردوس: ج 1 ص 290 ح 1141، كنزالعمّال: ج 2 ص 136 ح 3484.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۱۵۳