فیلترها
نتایج جستجو برای «پشیمانی»: ۱۵۲ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
ربيع الأبرار عن أنس:قيلَ: يا رَسولَ اللّهِ، الرَّجُلُ يَكونُ حَسَنَ العَقلِ كَثيرَ الذُّنوبِ؟
قالَ: ما مِن آدَمِيٍّ إلاّ ولَهُ ذُنوبٌ وخَطايا يَقتَرِفُها، فَمَن كانَت سَجِيَّتُهُ العَقلَ وغَريزَتُهُ اليَقينَ لَم تَضُرَّهُ ذُنوبُهُ.
قيلَ: كَيفَ ذلِكَ يا رَسولَ اللّهِ؟
قالَ: لِأَنَّهُ كُلَّما أخطَأَ لَم يَلبَث أن تَدارَكَ ذلِكَ بِتَوبَةٍ ونَدامَةٍ عَلى ما كانَ مِنهُ، فَيَمحو ذُنوبَهُ، ويَبقى لَهُ فَضلٌ يَدخُلُ بِهِ الجَنَّةَ. ۱
ربيع الأبرارـ به نقل از اَنَس ـ: سؤال شد: اى پيامبر خدا! ممكن است مردى از خردى نيكو برخوردار باشد و گناهان بسيار داشته باشد؟
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «هيچ انسانى نيست، مگر اين كه گناهان و لغزش هايى را مرتكب شده است. پس هر كه سرشتش خردمندى و نهادش يقين باشد، گناهانْ بدو آسيبى نمى رسانند».
گفته شد: اى پيامبر خدا! چگونه ممكن است؟
فرمود: «زيرا [خردمند] هر گاه مرتكب لغزشى گردد، آن را با توبه و پشيمانى جبران مى كند و گناهانش را پاك مى گرداند و برايش خوبى باقى مى ماند كه با آن، وارد بهشت مى گردد».
۱.ربيع الأبرار: ج 3 ص 137؛ تنبيه الخواطر: ج 1 ص 62 وليس فيه «ويبقى له فضل.»، تيسير المطالب: ص 147 نحوه.
عنه عليهالسلام: إنَّ الأَمَلَ يُذهِبُ العَقلَ، ويُكذِبُ الوَعدَ، ويَحُثُّ عَلَى الغَفلَةِ، ويورِثُ الحَسرَةَ. ۱
امام على عليهالسلام: آرزو، خرد را تباه مىكند، وعدهها را دروغ مىگرداند، به غفلت وا مىدارد و پشيمانى بر جاى مىگذارد.
۱.تحف العقول: ص 152.
امام على عليه السلام:هر كه غفلت كند، به خويشتن ستم ورزد و عقب گرد مى كند و گم راهى خود را هدايت مى پندارد و آرزوها فريبش مى دهند، و آن گاه كه كارش تمام شود [و بميرد] و پرده از برابرش كنار برود و آنچه تصوّرش را هم نمى كرده، برايش هويدا گردد، دست خوش افسوس و پشيمانى مى شود.
عنه عليه السلام:أيُّهَاالنّاسُ! إنَّكُم إن آثَرتُمُ الدُّنيا عَلَى الآخِرَةِ أسرَعتُم إجابَتَها إلَى العَرَضِ الأَدنى، ورَحَلَت مَطايا آمالِكُم إلَى الغايَةِ القُصوى، تورِدُ مَناهِلَ ۱ عاقِبَتِها النَّدَمَ، وتُذيقُكُم ما فَعَلَت بِالاُمَمِ الخالِيَةِ وَالقُرونِ الماضِيَةِ مِن تَغَيُّرِ الحالاتِ وتَكَوُّنِ المَثُلات ۲. ۳
امام على عليه السلام:اى مردم! شما اگر دنيا را بر آخرت بر گزينيد، در پذيرفتن دعوت آن به كالاى پست شتافته ايد و مَركب آرزوهايتان تا دورترين مقصد، تاخت بر مى دارند و شما را به آبشخورهايى مى بَرَند كه فرجامشان پشيمانى است و كارهايى را كه با امّت هاى پيشين و نسل هاى گذشته كرد، يعنى دگرگونى حالات و فرودآمدن كيفرها، به شما نيز مى چشانَد.
الإمام عليّ عليه السلامـ مِن كَلامٍ قالَهُ عِندَ تِلاوَتِهِ: «يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَ الْاصَالِ * رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَـرَةٌ وَ لَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ» ـ: إنَّ اللّهَ سُبحانَهُ وتَعالى جَعَلَ الذِّكرَ جِلاءً لِلقُلوبِ، تَسمَعُ بِهِ بَعدَ الوَقرَةِ ۱، وتُبصِرُ بِهِ بَعدَ العَشوَةِ ۲، وتَنقادُ بِهِ بَعدَ المُعانَدَةِ. وما بَرِحَ للّهِِ ـ عَزَّت آلاؤُهُ ـ فِي البُرهَةِ بَعدَ البُرهَةِ، وفي أزمانِ الفَتَراتِ ۳، عِبادٌ ناجاهُم في فِكرِهِم، وكَلَّمَهُم في ذاتِ عُقولِهِم، فَاستَصبَحوا بِنورِ يَقَظَةٍ فِي الأَبصارِ وَالأَسماعِ وَالأَفئِدَةِ، يُذَكِّرونَ بِأَيّامِ اللّهِ، ويُخَوِّفونَ مَقامَهُ، بِمَنزِلَةِ الأَدِلَّةِ فِي الفَلَواتِ ۴، مَن أخَذَ القَصدَ ۵ حَمِدوا إلَيهِ
امام على عليه السلامـ از سخن ايشان در هنگام تلاوت اين آيه: «و در آنها، هر بامداد و شامگاه، مردانى نيايش مى كنند كه نه تجارتى و نه داد و ستدى، آنان را از ياد خدا باز نمى دارد» » ـ: خداوندِ پاك و والا، ياد [خود] را جلا دهنده دل ها قرار داد، به طورى كه به سبب آن، دل هاى ناشنوا، شنوا، و دل هاى نابينا، بينا، و دل هاى سركش، رام مى شوند. خداوند ـ كه نعمت هايش گران سنگ است ـ، در هر برهه اى و در هر دوره اى، همواره بندگانى داشته كه با آنان، در ژرفاى انديشه شان نجوا كرده، و در اندرون خِردهايشان، با ايشان سخن گفته است و در نتيجه، نور بيدارى، در چشم و گوش و دل هاى آنان، فروزان گشته بوده است. [آنان]روزهاى خدا را [به مردم]يادآور مى شدند و از مقام او مى ترسانيدند، چونان راه نمايان در بيابان ها كه هر كس
۱.الوَقْرة: هي المرّة من الوَقْر؛ ثِقَل السمع (النهاية: ج 5 ص 213 «وقر»).
۲.العَشْوَة: المرّة من العشا؛ أي سوء البصر بالليل والنهار، أو العمى (القاموس المحيط: ج 4 ص 362 «عشا»).
۳.الفَتْرة: ما بين الرسولين من رسل اللّه تعالى من الزمان الذي انقطعت فيه الرسالة (النهاية: ج 3 ص 408 «فتر»).
۴.الفلاة: القَفْر أو المفازة لا ماءَ فيها، أو الصحراء الواسعة (القاموس المحيط: ج 4 ص 375 «فلا»).
۵.القصد: الرشد. قصد في الأمر قصدا: توسّط وطلب الأسَدّ، ولم يُجاوز الحدّ (المصباح المنير: ص 505 «قصد»).
۶.جمع مقام (بحار الأنوار: ج 69 ص 328).
۷.نشج الباكي ينشِجُ نشيجا: غصّ بالبكاء في حلقه من غير انتحاب (القاموس المحيط: ج 1 ص 209 «نشج»).
۸.النَّسَم: نَفَس الريح إذا كان ضعيفا كالنسيم. وتَنَسَّم: تنفّس. وتَنَسَّمَ النسيمَ: تشمّمه (القاموس المحيط: ج 4 ص 180 «نسم»).
۹.الرَّوح: الراحة والرحمة ونسيم الريح (القاموس المحيط: ج 1 ص 224 «روح»). أي يدعون ويتوقّعون بدعائه تجاوزه عن ذنوبهم (بحار الأنوار: ج 69 ص 329).
۱۰.النُّدْح: الأرض الواسعة، والمنادح: المفاوز (الصحاح: ج 1 ص 409 «ندح»).
۱۱.نهج البلاغة: الخطبة 222، بحار الأنوار: ج 69 ص 325 ح 39.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنَّ اللّهَ إذا أرادَ إمضاءَ أمرٍ، نَزَعَ عُقولَ الرِّجالِ حَتّى يُمضِيَ أمرَهُ، فَإِذا أمضاهُ رَدَّ إلَيهِم عُقولَهُم ووَقَعَتِ النَّدامَةُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر گاه خداوند، جامه عمل پوشيدن كارى را اراده نمايد، خِرد مردان را بر مى كَنَد تا كارش را به انجام رساند. وقتى كارش را به انجام رساند، خردشان را باز مى گردانَد و پشيمانى رُخ مى دهد.
۱.الجامع الصغير: ج 1 ص 253 ح 1666.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:المَوتَ المَوتَ! ألا ولابُدَّ مِن المَوتِ، جاءَ المَوتُ بما فيهِ، جاءَ بالرَّوحِ والرّاحَةِ والكَرَّةِ المُبارَكةِ إلى جَنَّةٍ عالِيَةٍ لأهلِ دارِ الخُلودِ، الّذينَ كانَ لَها سَعيُهُم وفيها رغبَتُهُم. وجاءَ المَوتُ بما فيهِ بالشِّقوَةِ والنَّدامَةِ وبالكَرَّةِ الخاسِرَةِ إلى نارٍ حاميَةٍ لأهل دارِ الغُرورِ، الّذينَ كانَ لَها سَعيُهُم وفيها رغبَتُهُم. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:مرگ را [در نظر آوريد]، مرگ را! بدانيد كه از مرگ، گريزى نيست. مرگ، آنچه دارد، با خود مى آورد: خوشى و آسايش و رستاخيزى خجسته به سوى بهشتى برين را براى اهل سراى جاودانى مى آورد؛ همانان كه براى آن سراى، كار مى كردند و بِدان رغبت مى ورزيدند، و بدبختى و پشيمانى و رستاخيزى زيانبار به سوى آتشى سوزان را براى طالبانِ سراىِ فريب مى آورد؛ همانان كه براى اين سراى مى كوشيدند و بِدان رغبت مى ورزيدند.
۱.الكافي: ج 3 ص 257 ح 27.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:هُمَّ بِخَيرٍ وَافعَلهُ قَبلَ الحَسرَةِ وَالنَّدامَةِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:به نيكى اهميّت بده و پيش از حسرت و پشيمانى، نيكى كن.
۱.الجعفريّات: ص 175.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های مربوط به جهان و انسانخیرتشویق به خیر +1 مورد دیگر
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ وقد سُئلَ عنِ التَّوبةِ النَّصوحِ ـ: هُو النَّدمُ على الذّنبِ حينَ يَفْرُطُ مِنكَ، فتَسْتَغفِرُ اللّهَ بِنَدامَتِكَ عِند الحافِرِ، ثُمَّ لا تَعودُ إلَيهِ أبَدا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در پاسخ سؤال از توبه نصوح ـ: توبه نصوح، پشيمانى از گناهى است كه از تو سر مى زند، پس فورا با پشيمانىِ خود، از خدا آمرزش بخواهى و ديگر هرگز به آن بر نگردى.
۱.كنز العمّال: ج 4 ص 260 ح 10427.
کلیدواژهها توبهبه تاخیر افکندن توبهحکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمی +2 مورد دیگر
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:الظُّلمُ نَدامَةٌ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:ستم كردن، پشيمانى دارد.
۱.بحار الأنوار: ج 75 ص 322 ح 52.
الإمام المهديّ عليه السلامـ فيما وَرَدَ عَنهُ إلَى الشَّيخِ المُفيدِـ: فَليَعمَل كُلُّ امرِىً? مِنكُم بِما يَقرُبُ بِهِ مِن مَحَبَّتِنا، وَليَتَجَنَّب ما يُدنيهِ مِن كَراهَتِنا وسَخَطِنا، فَإِنَّ أمرَنا بَغتَةٌ فُجأَةٌ حينَ لا تَنفَعُهُ تَوبَةٌ ولا يُنجيهِ مِن عِقابِنا نَدَمٌ عَلى حَوبَةٍ ۱.
امام مهدى عليه السلامـ در نامه اى از آن حضرت به شيخ مفيدـ: هريك از شما بايد كارى كند كه به محبّت ما نزديك شود و از كارى كه او را به نفرت و خشم ما نزديك مى سازد دورى كند؛ زيرا كه قضيه [ظهور] ما ناگهانى و بى خبر اتفاق مى افتد به طورى كه ديگر نه توبه اى به حالش سودمند مى افتد و نه پشيمانى از گناه، از كيفر ما مى رهاندش.
۱.الاحتجاج: 2 / 599.
ربيع الأبرار عن أنس:قِيلَ: يا رَسُولَ اللّهِ، الرَّجُلُ يَكُونُ حَسَنَ العَقلِ كَثِيرَ الذُّنُوبِ؟ قالَ: ما مِن آدَمِيٍ إلّا ولَهُ ذُنُوبٌ وَخَطايا يَقتَرِفُها، فَمَن كانَت سَجِيَّتُهُ العَقلَ وغَرِيزَتُهُ اليَقينَ لَم تَضُرُّهُ ذُنوبُهُ. قيلَ: كَيفَ ذلِكَ يا رَسُولَ اللّهِ؟ قالَ: لِأَنَّهُ كُلَّما أخطَأَ لَم يَلبَث أَن تَدارَكَ ذلِكَ بِتَوبَةٍ وَنَدامَةٍ عَلى ما كانَ مِنهُ، فَيَمحُو ذُنُوبَهُ، ويَبقى لَهُ فَضلٌ يَدخُلُ بِهِ الجَنَّة. ۱
ربيع الأبرارـ به نقل از اَنَس ـ: گفته شد: اى پيامبر خدا! آيا مى شود كه مردى خوش خِرَد، امّا پرگناه باشد؟
فرمود: «هيچ آدمى نيست، مگر آن كه مرتكب گناه و خطا مى شود. پس، آن كه سرشتى با خِرَد و نهادى توأم با يقين داشته باشد، گناهانش به او گزندى نمى رسانند».
گفته شد: چگونه، اى پيامبر خدا؟
فرمود: «زيرا هر بار كه گناهى كند، بى درنگ، با توبه و پشيمانى از كردارش، آن را جبران مى كند. پس گناهش پاك مى شود و برايش فضيلتى مى ماند كه به سبب آن به بهشت مى رود».
۱.ربيع الأبرار: ج 3 ص 137، شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج 20 ص 40؛ تنبيه الخواطر: ج 1 ص 62 وليس فيه ذيله.
الإمام عليّ عليه السلام ـ في خُطبَةٍ بَليغَةٍ خالِيَةٍ مِنَ الأَلِفِ في أحوالِ الإِنسانِ يَومَ القيامَةِ ـ : يُلجِمُهُ ۱ عَرَقُهُ، ويَحفِزُهُ ۲ قَلَقُهُ، عَبَرتُهُ غَيرُ مَرحومَةٍ، وصَرخَتُهُ غَيرُ مَسموعَةٍ، وحُجَّتُهُ غَيرُ مَقبولَةٍ، وتَؤولُ ۳ صَحيفَتُهُ، وتُبَيَّنُ جَريرَتُهُ، ونَطَقَ كُلُّ عُضوٍ مِنهُ بِسوءِ عَمَلِهِ، فَشَهِدَت عَينُهُ بِنَظَرِهِ، ويَدُهُ بِبَطشِهِ، ورِجلُهِ بِخَطوِهِ، وجِلدُهُ بِمَسِّهِ، وفَرجُهُ بِلَمسِهِ، ويُهَدِّدُهُ مُنكَرٌ ونَكيرٌ، وكَشَفَ عَنهُ بَصيرٌ، فسُلسِلَ جِيدُهُ ۴، وغُلَّت يَدُهُ، وسيقَ يُسحَبُ وَحدَهُ، فَوَرَدَ جَهَنَّمَ بِكَربٍ شَديدٍ، وظَلَّ يُعَذَّبُ في جَحيمٍ، ويُسقى شَربَةً مِن حَميمٍ، تَشوي وَجهَهُ، وتَسلَخُ جِلدَهُ، يَضرِبُهُ زَبنيَتُهُ ۵
امام على عليه السلام ـ در خطبهاى رسا و خالى از حرف الف، در باره احوال انسان در روز رستاخيز ـ : عرقش بر گوشههاى دهانش سرازير مىشود. تشويش و بىقرارى، طاقت از كف او مىربايد؛ امّا نه بر اشك او رحمى آورده مىشود، نه فريادش شنيده مىشود و نه حجّتش پذيرفته مىگردد. كارنامهاش به دست او داده مىشود و جرم و گناهانش بر او آشكار مىگردد. هر عضوى از او به كارهاى بدش گويا مىشود؛ چشمش به نگاههاى [نامشروع] خويش گواهى مىدهد، دستش به ضربهاى كه زده، پايش به گامى كه برداشته، پوستش به تماسى كه برقرار كرده و شرمگاهش به آميزشى كه كرده است. منكر و نكير، تهديدش مىكنند و پرده از ديدش كنار مىرود. ۸ به گردنش زنجير مىكشند و بر دستانش كُند مىزنند. تك و تنها او را مىكِشند و با غم و اندوهى سخت، وارد
۱.يُلجِمُهم: يصل إلى أفواههم فيصير لهم بمنزلة اللجام يمنعهم من الكلام (النهاية: ج 4 ص 234 «لجم»).
۲.الحَفَز: الحَثّ والإعجال (النهاية: ج 1 ص 407 «حفز»).
۳.آل يَؤُول: أي رجع وصار إليه (النهاية: ج 1 ص 80 «أول»).
۴.الجيد: العُنُق (النهاية: ج 1 ص 324).
۵.الزَّبَانِيَة: الغلاظ الشداد واحدهم زبنيّة (تاج العروس: ج 18 ص 255 «زبن»).
۶.الحُقُب: ثمانون سنة من سنين الآخرة، جمعها أحقاب (مجمع البحرين: ج 1 ص 431 «حقب»).
۷.المصباح للكفعمي: ص 970، أعلام الدين: ص 73 نحوه، بحارالأنوار: ج 77 ص 342 ح 28، شرح نهج البلاغة: ج 19 ص 142، كفاية الطالب: ص 396 عن أبي صالح وكلاهما نحوه، كنزالعمّال: ج 16 ص 212 ح 44234.
۸.در بيشتر منابع اين حديث، به جاى «كشف عنه بصير»، جمله: «كشف له حيث يصير» يا «كشف له عن حيث يصير» آمده كه معنايش اين است: «آن جا كه به سويش روان است [يعنى جايگاهش در دوزخ]، برايش مكشوف مىشود»، و ظاهرا اين ضبط جمله، درستتر است، و اللّه أعلم.
عنه صلى الله عليه و آله: إن شِئتُم أنبَأتُكُم عَنِ الإِمارَةِ وما هِيَ: أوَّلُها مَلامَةٌ، وثانيها نَدامَةٌ، وثالِثُها عَذابُ يَومِ القِيامَةِ؛ إلّا مَن عَدَلَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: اگر بخواهيد، شما را از فرمانروايى و چيستى آن، خبر مىدهم: آغازش سرزنش است، ميانهاش پشيمانى، و فرجامش عذاب روز رستاخيز، مگر براى آن كس كه دادگرى پيشه كند.
۱.المعجم الكبير: ج 18 ص 72 ح 132، مسند الشاميّين: ج 3 ص 167 ح 2006 و ج 2 ص 206 ح 1195 نحوه وكلّها عن عوف بن مالك، كنز العمّال: ج 6 ص 19 ح 14652.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله: العُلَماءُ رَجُلانِ: رَجُلٌ عالِمٌ آخِذٌ بِعِلمِهِ؛ فَهذا ناجٍ. وعالِمٌ تارِكٌ لِعِلمِهِ؛ فَهذا هالِكٌ.
وإنَّ أهلَ النّارِ لَيَتَأَذَّونَ مِن ريحِ العالِمِ التّارِكِ لِعِلمِهِ.
وإنَّ أشَدَّ أهلِ النّارِ نَدامَةً وحَسرَةً رَجُلٌ دَعا عَبدا إلَى اللّهِ، فَاستَجابَ لَهُ وقَبِلَ مِنهُ، فَأَطاعَ اللّهَ، فَأَدخَلَهُ اللّهُ الجَنَّةَ، وأدخَلَ الدّاعيَ النّارَ بِتَركِهِ عِلمَهُ، وَاتِّباعِهِ
الهَوى وطولَ الأَمَلِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: علما، دو دستهاند: عالمى كه به علمش عمل مىكند كه نجاتيافته است، و عالمى كه به علمش بىاعتناست كه هلاك شدهاست. دوزخيان، از بوى عالم بىعمل، اذيّت مىشوند.
بدترين پشيمانى و حسرت در ميان دوزخيان، از آنِ مردى است كه كسى را به سوى خدا، دعوت مىكند و او، آن را مىپذيرد و قبول مىكند و از خدا، اطاعت مىنمايد و خدا، او را به بهشت مىبرد؛ امّا دعوت كننده را به خاطر ترك عملش
و پيروى از هوس و آرزوى طولانى، به جهنّم مىبرد.
۱.الكافي: ج 1 ص 44 ح 1، الخصال: ص 51 ح 63، منية المريد: ص 146، مشكاة الأنوار: ص 246 ح 720، أعلام الدين: ص 89 وليس فيه «وإنّ أهل النار. لعلمه»، كتاب سليم بن قيس: ج 2 ص 718 نحوه وكلّها عن سليم بن قيس عن الإمام عليّ عليه السلام، بحارالأنوار: ج 2 ص 106 ح 2.
الإقبال:مِنَ الدَّعَواتِ المُشَرَّفَةِ في يَومِ عَرَفَةَ، دُعاءُ مَولانَا الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِ ۱:
الحَمدُ للّهِِ الَّذي لَيسَ لِقَضائِهِ دافِعٌ، ولا لِعَطائِهِ مانِعٌ، ولا كَصُنعِهِ صُنعُ صانِعٍ، وهُوَ الجَوادُ الواسِعُ، فَطَرَ ۲ أجناسَ البَدائِعِ، وأتقَنَ بِحِكمَتِهِ الصَّنائِعَ، لا يَخفى عَلَيهِ الطَّلائِعُ، ولا تَضيعُ عِندَهُ الوَدائِعُ، أتى بِالكِتابِ الجامِعِ، وبِشَرعِ الإِسلامِ النّورِ السّاطِعِ، وهُوَ لِلخَليقَةِ صانِعٌ، وهُوَ المُستَعانُ عَلَى الفَجائِعِ، جازي كُلِّ صانِعٍ، ورائِشُ ۳ كُلِّ قانِعٍ ۴، وراحِمُ كُلِّ ضارِعٍ ۵، ومُنزِلُ المَنافِعِ وَالكِتابِ الجامِعِ بِالنّورِ السّاطِعِ، وهُوَ لِلدَّعَواتِ سامِعٌ، ولِلدَّرَجاتِ رافِعٌ، ولِلكُرُباتِ دافِعٌ،
الإقبال:از دعاهاى وارد شده در روز عرفه، دعاى مولايمان امام حسين ـ كه درودهاى خدا بر او باد ـ است ۵۴: «ستايش، خداوندى را سِزَد كه نه از قضاى او مى توان جلوگيرى كرد، نه مى توان كسى را از عطاى او محروم ساخت. ساخته هيچ سازنده اى همچون ساخته او نيست. او بخشنده فراگير است. انواع پديده هاى بديع را آفريد و با حكمت خويش، ساخته ها را استوار كرد. طلايه ها [ى عالم وجود]بر او پنهان نيستند و امانت ها در نزد او تلف نمى شوند. كتاب جامع و شريعت اسلام را به مثابه نورى درخشان آورد. آفريدگان را ساخت و فريادرس در گرفتارى هاست. هرسازنده اى را پاداش مى دهد و زندگى هر قناعت پيشه اى را تأمين كند و بر هر نالانى، مهربان است. منفعت ها و كتاب جامع را با نورى درخشان، فرو فرستاد. اوست كه شنواى دعاهاست و بالا برنده درجه
۱.قال الكفعمي في حاشية البلد الأمين: ذكر السيّد الحسيب النسيب رضيّ الدين عليّ بن طاووس ـ قدّس اللّه روحه ـ في كتاب مصباح الزائر قال: روى بشر و بشير الأسديّان أنّ الحسين بن عليّ بن أبي طالب عليه السلام، خرج عشيّة عرفة يومئذٍ من فسطاطه، متذلِّلاً خاشعا، فجعل عليه السلام يمشي هونا هونا، حتّى وقف هو وجماعة من أهل بيته وولده ومواليه في مَيسَرَةِ الجبل، مستقبلَ البيت، ثُمّ رفع يديه تلقاء وجهه كاستطعام المسكين، ثُمَّ قال: الحمد للّه الذي ليس لقضائه دافع. إلى آخره (البلد الأمين: ص 251، بحار الأنوار: ج 98 ص 214 ح 2).
۲.فَطَرَ: خلق (المصباح المنير: ص 476 «فطر»).
۳.يقال: راشَهُ يَريشُه؛ إذا أحسن حاله. وكلُّ من أوليته خيرا فقد رِشتَه (لسان العرب: ج 6 ص 310 «ريش»).
۴.القانِعُ: السائل، من القنوع: الرضا باليسير من العطاء (النهاية: ج 4 ص 114 «قنع»).
۵.الضَّارعُ: النحيف الضاوي الجسم (النهاية: ج 3 ص 84 «ضرع»).
۶.المنون: الدَّهرُ. والموتُ (القاموس المحيط: ج 4 ص 272 «منّ»).
۷.ظَعَنَ: سارَ (الصحاح: ج 4 ص 2159 «ظعن»).
۸.قال العلاّمة المجلسي: لم تشهّرني بخلقي؛ أي لم تجعل تلك الحالات الخسيسة ظاهرة للخلق في ابتداء خلقي لأصير محقّرا مهينا عندهم، بل سترت تلك الأحوال عنهم، وأخرجتني بعد اعتدال صورتي وخروجي عن تلك الاُصول الدّنية (بحار الأنوار: ج 60 ص 373). هذا وفي البلد الأمين: «لَم تُشهِدني خلقي».
۹.كَلأهُ: حرسه (القاموس المحيط: ج 1 ص 26 «كلأ»).
۱۰.الحُرّ من الطين والرَّمل: الطيّب. وحرّ كلّ أرضٍ: وسطها وأطيبها (تاج العروس: ج 6 ص 261 «حرر»).
۱۱.الدَّرأُ: الدَّفع (الصحاح: ج 1 ص 48 «درأ»).
۱۲.الخُذروف: عُوَيد، أو قصَبَة مشقوقة، يفرضُ في وسطه. (تاج العروس: ج 12 ص 157 «خذرف»). وقد استعاره عليه السلام لمجاري الأنف هنا.
۱۳.المارِن: ما لان من الأنفِ وفَضَل عن القصَبَة (الصحاح: ج 6 ص 2202 «مرن»).
۱۴.العِرنِينُ: الأنف (النهاية: ج 3 ص 223 «عرن»).
۱۵.الصِّماخ: قناة الاُذن التي تُفضي إلى طبلته (المعجم الوسيط: ج 1 ص 522 «صمخ»).
۱۶.مَحامِلُ الشيء وحَمائِله: العروق التي في أصله وجلده (لسان العرب: ج 11 ص 180 «حمل»).
۱۷.الوَتِينُ: عِرْقٌ في القلب إذا انقطع مات صاحبه (الصحاح: ج 6 ص 2210 «وتن»).
۱۸.التامور: علقة القلب ودمه (النهاية: ج 1 ص 196 «تمر»).
۱۹.نياط القلب: هو العرق الذي القلب معلّق به (النهاية: ج 5 ص 141 «نيط»).
۲۰.الشراسيف: وهي أطراف الأضلاع المشرفة على البطن (النهاية: ج 2 ص 459 «شرسف»).
۲۱.القُصْبُ: اسم للأمعاء كلّها (النهاية: ج 4 ص 67 «قصب»).
۲۲.الطارف: المستحدث، خلاف التالد والتليد (الصحاح: ج 4 ص 1394 «طرف»).
۲۳.إبراهيم: 34، النحل: 18.
۲۴.الرِفْدُ: العَطَاءُ والصلة (الصحاح: ج 2 ص 475 «رفد»).
۲۵.وَكَفَ الدَّمعُ: إذا تَقَاطَر (النهاية: ج 5 ص 220 «وكف»).
۲۶.ما بين المعقوفين أثبتناه من البلد الأمين: ص 253. وراجع: بحار الأنوار: ج 98 ص 213 ح 2 و مستدرك الوسائل: ج 10 ص 25 ح 11370.
۲۷.أغْناهُ اللّه ُ وأقْناهُ: أي أعطاه اللّه ما يسكن إليه (الصحاح: ج 6 ص 2468 «قنا»).
۲۸.البائقة: الداهية (الصحاح: ج 4 ص 1452 «بوق»).
۲۹.أبسَلَهُ: أسلَمَهُ للهَلَكَة. وأبسَلَهُ لِعَمَلِهِ وبِعَمَلِهِ: وَكَلَهُ إليهِ (اُنظر: القاموس المحيط: ج 3 ص 335 «بسل»). وفي البلد الأمين وبحار الأنوار: «فلا تَبتَلِني».
۳۰.هَجَمَ الرّجلَ وغَيرَهُ. ساقه وطرده ويقال: هجم الفحلُ آتُنَهُ أي طَرَدَها (لسان العرب: ج 12 ص 602 «هجم»). وفي البلد الأمين: «يَتَجهَّمُني»، قال ابن الأثير في معناها: أي يلقاني بالغلظة والوجه الكريه (النهاية: ج 1 ص 323 «جهم»).
۳۱.الرُّحب: السَّعَة (الصحاح: ج 1 ص 134 «رحب»).
۳۲.ما بين المعقوفين أثبتناه من البلد الأمين: ص 254.
۳۳.نيرُ الفدّان: الخشبة المعترضة في عنق الثورين، وقد يستعار للإذلال (مجمع البحرين: ج 3 ص 1853 «نير»).
۳۴.قَيَّضَ اللّه ُ فلانا لفلانٍ: أي جاء به وأتاحهُ له (الصحاح: ج 3 ص 1104 «قيض»).
۳۵.المحادّة: المعاداة والمخالفة والمنازعة (النهاية: ج 1 ص 353 «حدد»).
۳۶.وَصَبَ الشيء: دامَ وثَبَتَ (تاج العروس: ج 2 ص 468 «وصب»).
۳۷.أبوءُ بذنبي: أي ألتَزِمُ واُقِرُّ وأرجِعُ (النهاية: ج 1 ص 159 «بوء»).
۳۸.في بحار الأنوار والبلد الأمين: «أستقبلك».
۳۹.جَرَحَ واجتَرَحَ: اكتسبَ (الصحاح: ج 1 ص 358 «جرح»).
۴۰.أسبغ عليه النعمة: أي أتمّها (الصحاح: ج 4 ص 1320 «سبغ»).
۴۱.تقول: رَفَدتُه؛ إذا أعَنتَه (الصحاح: ج 2 ص 475 «رفد»).
۴۲.في المصدر: «المستقبلين»، والصواب ما أثبتناه كما في بحار الأنوار والبلد الأمين.
۴۳.تَنَصَّلَ: أي انتفى من ذنبه واعتذر إليه (النهاية: ج 5 ص 67 «نصل»).
۴۴.أثبتنا ما بين المعقوفين من البلد الأمين: ص 258. وراجع: بحار الأنوار: ج 98 ص 213 ح 2 و مستدرك الوسائل: ج 10 ص 25 ح 11370.
۴۵.عند هذه الكلمات تمّ دعاؤه عليه السلام في البلد الأمين، ولم يذكر قوله بعد ذلك: «إلهي أنا الفقير.» إلى آخر الدعاء. ثمّ قال: فلم يكن له عليه السلام جهد إلاّ قوله: يا ربّ، يا ربّ، بعد هذا الدعاء، وشغل من حضر ممّن كان حوله وشهد ذلك المحضر عن الدعاء لأنفسهم، وأقبلوا على الاستماع له عليه السلام، والتأمين على دعائه، قد اقتصروا على ذلك لأنفسهم، ثمّ علت أصواتهم بالبكاء معه، وغربت الشمس، وأفاض عليه السلام وأفاض الناس معه (البلد الأمين: ص 258 وراجع: بحار الأنوار: ج 98 ص 213 ح 2 و مستدرك الوسائل: ج 10 ص 26 ح 11370).
جدير بالذكر أنّنا نقلنا المقطع التالي من الدعاء عن كتاب الإقبال للسيّد ابن طاووس، ولهذا وقع الاختلاف في كون المقطع المذكور من دعاء الإمام الحسين عليه السلام أم من غيره، وسنتعرّض لذلك في البيان الذي نذكره بعد إيراد الدعاء.
۴۶.الضّيْمُ: الظلم (الصحاح: ج 5 ص 1973 «ضيم»).
۴۷.حَفِيَ به: أي بالغ في برّه والسؤال عنه (النهاية: ج 1 ص 409 «حفا»).
۴۸.في المصدر: «لا تَزال»، والتصويب من بحار الأنوار.
۴۹.الرَّمس: الدَّفن، والقَبر (القاموس المحيط: ج 2 ص 220 «رمس»).
۵۰.في المصدر: «الهواء»، والتصويب من بحار الأنوار.
۵۱.السُّرادِقُ: واحد السرادقات التي تمدّ فوق صحن الدار (الصحاح: ج 4 ص 1496 «سردق»).
۵۲.ما بين المعقوفين أثبتناه من بحار الأنوار.
۵۳.الإقبال (طبعة دار الكتب الإسلاميّة): ص 339، البلد الأمين: ص 251 وليس فيه ذيله من: «إلهي، أنا الفقير في غناي.»، بحار الأنوار: ج 98 ص 216 ح 2.
۵۴.كفعمى در البلد الأمين، نوشته است: سيّد اصيل و پاك نژاد، رضى الدين على بن طاووس ـ كه خداوند، روحش را پاك گردانَد ـ در كتاب مصباح الزائر گفته است: بِشر و بشير اسدى روايت كرده اند كه امام حسين عليه السلام شب عرفه از خيمه اش بيرون آمد، در حالى كه آرام و افتاده حال بود و به آرامى گام بر مى داشت، تا اين كه خود وتعدادى از خاندان و فرزندان و دوستانش، در سمت چپ كوه، رو به قبله ايستادند. امام عليه السلام دستانش را تا مقابل صورتش بالا آورد، همانند سائلى كه غذا درخواست مى كند. آن گاه گفت: «ستايش، خداوندى را سِزَد كه نه از قضاى او مى توان جلوگيرى كرد و.».
۵۵.اين عبارت، ترجمه «لم تشهدنى» در متن عربى دعاست كه بر اساس نسخه البلد الأمين ترجمه شده است. علاّمه مجلسى در شرح نسخه بدل «لم تشهّرنى» مى گويد: يعنى آن حالت هاى بدنما در آغاز آفرينش جنينىِ مرا آشكار نساختى تا نزد مردم، پَست و خُرد نشوم؛ بلكه آنها را پوشاندى و پس از اعتدال و اتمامِ هيئتم، مرا بيرون آوردى.
۵۶.در اين جا دعاى نقل شده در كتاب البلد الأمين، به پايان مى رسد و به جاى ادامه دعا چنين آمده است: «امام را پس از اين دعا، سخنى جز تكرار يا رب، يا رب (اى پروردگار من) نبود و اطرافيان و حاضران، از دعاى خود به استماع و آمين گويى دعاى ايشان، مشغول شدند و براى خود به همين دعا بسنده نمودند و سپس، صداى گريه آنان نيز همراه با امام عليه السلام بلند شد و خورشيد، غروب كرد و امام حسين عليه السلام از عرفات به سوى مِنا كوچ كرد و مردم هم با ايشان حركت كردند».
گفتنى است كه از اين جا تا پايان دعا از نقل سيّد بن طاووس در كتاب الإقبال آمده و از اين رو، در اين كه اين بخش از دعا از امام حسين عليه السلام است يا نيست، اختلاف نظر وجود دارد كه در توضيح پايان دعا، بدان مى پردازيم.
تفسير ابن كثير:إنَّ لُقمانَ عليه السلام كانَ يَقولُ: يا بُنَيَّ، إيّاكَ وَالزِّنا؛ فَإِنَّ أوَّلَهُ مَخافَةٌ وآخِرَهُ نَدامَةٌ. ۱
تفسير ابن كثير:لقمان، پيوسته مى گفت: «اى پسرم! از زنا بپرهيز؛ زيرا آغازش ترسناك و پايانش پشيمانى است».
۱.تفسير ابن كثير: ج 3 ص 397، الدرّ المنثور: ج 6 ص 277.
تنبيه الخواطر:قالَ لُقمانُ عليه السلام: إنَّ المُؤمِنَ أبصَرَ العاقِبَةَ فَأَمِنَ النَّدامَةَ. ۱
تنبيه الخواطر:لقمان گفت: «همانا مؤمن، عاقبتْ انديشى مى كند تا از پشيمانى، در امان باشد».
۱.تنبيه الخواطر: ج 1 ص 235، إحياء علوم الدين: ج 4 ص 576.
حياة الحيوان الكبرى:مِن وَصِيَّةِ لُقمانَ لاِبنِهِ:. يا بُنَيَّ، ثَلاثَةُ أشياءَ تَحسُنُ بِالإِنسانِ: حُسنُ المَحضَرِ، وَاحتِمالُ الإِخوانِ، وقِلَّةُ المَلَلِ لِلصَّديقِ، وأوَّلُ الغَضَبِ جُنونٌ وآخِرُهُ نَدَمٌ. ۱
حياة الحيوان الكبرىـ از سفارش هاى لقمان عليه السلام به پسرش ـ: پسرم! سه چيز است كه انسان را نيكو مى سازد: خوشْ محضر بودن و تحمّل كردن دوستان و كم زحمت بودن براى رفيق.
آغاز خشم، ديوانگى است و آخر آن، پشيمانى.
۱.حياة الحيوان الكبرى: ج 1 ص 585.
کلیدواژهها حکمت های جامع
ربيع الأبرار عن أنس:قيلَ: يا رَسولَ اللّهِ، الرَّجُلُ يَكونُ حَسَنَ العَقلِ كَثيرَ الذُّنوبِ؟
قالَ: ما مِن آدَمِيٍّ إلّا ولَهُ ذُنوبٌ وخَطايا يَقتَرِفُها، فَمَن كانَت سَجِيَّتُهُ العَقلَ وغَريزَتُهُ اليَقينَ لَم تَضُرَّهُ ذُنوبُهُ.
قيلَ: كَيفَ ذلِكَ يا رَسولَ اللّهِ؟
قالَ: لِأَنَّهُ كُلَّما أخطَأَ لَم يَلبَث أن تَدارَكَ ذلِكَ بِتَوبَةٍ ونَدامَةٍ عَلى ما كانَ مِنهُ، فَيَمحو ذُنوبَهُ، ويَبقى لَهُ فَضلٌ يَدخُلُ بِهِ الجَنَّةَ. ۱
ربيع الأبرارـ به نقل از اَنَس ـ: سؤال شد: اى پيامبر خدا! ممكن است مردى از خردى نيكو برخوردار باشد و با اين حال، گناهان بسيار داشته باشد؟
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «هيچ انسانى نيست، مگر اين كه گناهان و لغزش هايى را مرتكب شده است. پس هر كه سرشتش خردمندى و نهادش يقين باشد، گناهانْ بدو آسيبى نمى رسانند».
گفته شد: اى پيامبر خدا! چگونه ممكن است؟
فرمود: «زيرا [خردمند] هر گاه مرتكب لغزشى گردد، آن را با توبه و پشيمانى، جبران مى كند و گناهانش را پاك مى گرداند و برايش خوبى باقى مى ماند كه با آن، وارد بهشت مى گردد».
۱.ربيع الأبرار: ج 3 ص 137؛ تنبيه الخواطر: ج 1 ص 62 وليس فيه «ويبقى له فضل.»، تيسير المطالب: ص 147 نحوه.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۱۵۲