نتایج جستجو برای «نرمی»: ۳۱ حدیث
الإمام الصادق عليه السلام:المُؤمِنُ لَهُ قُوَّةٌ في دينٍ، وحَزمٌ في لينٍ، وإيمانٌ في يَقينٍ، وحِرصٌ في فِقهٍ ۱. ۲
امام صادق عليه السلام:مؤمن، نيرومندى به همراه ديندارى و دورانديشى به همراه نرمى و ايمان به همراه يقين و [نيز]آزمندى در فهم دين دارد.
۱.في فقه: أي هو حريص في معرفة مسائل الدين، أو حريص في العبادة مع معرفته لمسائل الدين (بحار الأنوار: ج 67 ص 273).
۲.الكافي: ج 2 ص 231 ح 4، الخصال: ص 571 ح 2 عن أبي سليمان الحلواني، بحار الأنوار: ج 67 ص 271 ح 3؛ كنز العمّال: ج 1 ص 140 ح 669 نقلاً عن الحكيم عن جندب بن عبداللّه وفيه «علم» بدل «فقه».
الإمام عليّ عليه‏السلام: الرِّفقُ مِفتاحُ الصَّوابِ وشيمَةُ ذَوِي الأَلبابِ. ۱
امام على عليه‏السلام: نرمى، كليد دستيابى به درستى و خوى خردمندان است.
۱.غرر الحكم: ح 1746، عيون الحكم والمواعظ: ص 52 ح 1363.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
عنه عليه‏السلام: إنَّمَا اللَّبيبُ مَنِ استَسَلَّ الأَحقادَ. ۱
امام على عليه‏السلام: همانا خردمند، كسى است كه كينه‏ها را به نرمى بَر كَند.
۱.غرر الحكم: ح 3868، عيون الحكم والمواعظ: ص 178 ح 3660.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
عنه عليه‏السلام: صِل عَجَلَتَكَ بِتَأَنّيكَ، وسَطوَتَكَ بِرِفقِكَ، وشَرَّكَ بِخَيرِكَ، وَانصُرِ العَقلَ عَلَى الهَوى، تَملِكِ النُّهى. ۱
امام على عليه‏السلام: شتابَت را به سنجيدگى، توانايى‏ات را به نرمى، و بدى‏ات را به خوبى، پيوند ده و خرد را بر ضدّ هوس يارى كن كه مالكِ خرد خواهى شد.
۱.غرر الحكم: ح 5849، عيون الحكم والمواعظ: ص 302 ح 5362.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردهوس +2 مورد دیگر
عنه عليه السلامـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ: يَنبَغي لِلعاقِلِ أن يَستَعمِلَ فيما يَلتَمِسُهُ الرِّفقَ ومُجانَبَةَ الهَذَرِ. ۱
امام على عليه السلامـ در حكمت هاى منسوب به ايشان ـ: سزاوار است كه خردمند، در آنچه مى جويد، نرمى و پرهيز از هرزه گويى را به كار بندد.
۱.شرح نهج البلاغة: ج 20 ص 337 ح 868.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
مسند ابن حنبل عن أبي هريرة:كُنّا نُصَلّي مَعَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله العِشاءَ؛ فَإِذا سَجَدَ وَثَبَ الحَسَنُ وَالحُسَينُ عليهماالسلام عَلى ظَهرِهِ، فَإِذا رَفَعَ رَأسَهُ أخَذَهُما بِيَدِهِ مِن خَلفِهِ أخذاً رَفيقاً، ويَضَعُهُما عَلَى الأَرضِ، فَإِذا عادَ عادا، حَتّى قَضى صَلاتَهُ، أقعَدَهُما عَلى فَخِذَيهِ. قالَ: فَقُمتُ إلَيهِ فَقُلتُ: يا رَسولَ اللّهِ، أرُدُّهُما؟ فَبَرَقَتْ بَرقَةٌ، فَقالَ لَهُما: اِلحَقا بِاُمِّكُما. قالَ: فَمَكَثَ ضَوؤُها حَتّى دَخَلا. ۱
مسند ابن حنبلـ به نقل از ابو هريره ـ: ما نماز عشا را با پيامبر صلى الله عليه و آله مى خوانديم و چون به سجده مى رفت، حسن و حسين عليهماالسلامبر پشتش مى پريدند و چون پيامبر صلى الله عليه و آله سرش را بلند مى كرد، آنها را با دستش، به نرمى از پشتش مى گرفت و بر زمين مى نهاد و چون دوباره به سجده مى رفت، اين كارها تكرار مى شد تا آن كه نمازش را به پايان برد و آن دو را بر ران هايش نشاند. برخاستم و به سوى پيامبر صلى الله عليه و آله رفتم و گفتم: اى پيامبر خدا! آنها را باز گردانم؟ آسمان، برقى زد و پيامبر صلى الله عليه و آله به آن دو فرمود: «پيش مادرتان برويد». نور آن برق ماند تا آن دو، وارد [خانه شان] شدند.
۱.مسند ابن حنبل: ج 3 ص 592 ح 10664، تاريخ دمشق: ج 14 ص 159 ح 3486، المستدرك على الصحيحين: ج 3 ص 183 ح 4782، المعجم الكبير: ج 3 ص 52 ح 2659، سير أعلام النبلاء: ج 3 ص 256؛ شرح الأخبار: ج 3 ص 75 ح 996، الثاقب في المناقب: ص 99 ح 91، المناقب للكوفي: ج 2 ص 277 ح 745 والستّة الأخيرة نحوه.
شرح الأخبار عن موسى بن مطير عن أبيه:كُنتُ جالِسا مَعَ أبي هُرَيرَةَ في مَسجدِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، إذ مَرَّ بِنَا الحُسَينُ عليه السلام، فَقامَ إلَيهِ أبو هُرَيرَةَ فَسَلَّمَ عَلَيهِ ورَحَّبَ بِهِ، وقالَ: بِأَبي أنت واُمّي يَابنَ رَسولِ اللّهِ! ثُمَّ عادَ إلَينا. فَقالَ: ألا اُحَدِّثُكُم عَن هذا وعَن أخيهِ؟ قُلنا: بَلى، وذلِكَ مَسجِدُ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله لَم يُغَيَّر. فَقالَ: إنّي جالِسٌ في أصلِ هذَا العَمودِ أنتَظِرُ الصَّلاةَ، إذ خَرَجَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَوَقَفَ، فَصَلّى رَكعَتَينِ، وإنَّهُ لَفِي السَّجدَةِ الثّانِيَةِ إذ خَرَجَ أخو هذا ـ يَعنِي الحَسَنَ عليه السلام وهُوَ غُلامٌ ـ يَشتَدُّ نَحوَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، حَتَّى

شرح الأخبارـ به نقل از موسى بن مطير، از پدرش ـ: با ابو هريره، در مسجد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نشسته بودم كه حسين عليه السلام از كنار ما گذشت. ابو هريره، برخاست و به سويش رفت و به او سلام داد و خوشامد گفت و به او گفت: پدر و مادرم فدايت، اى فرزند پيامبر خدا! و سپس به سوى ما باز گشت. ابو هريره گفت: آيا برايتان از اين مرد و برادرش نگويم؟ گفتيم: چرا، بگو؛ و مسجد پيامبر خدا، هنوز تغييرى نكرده بود. ابو هريره گفت: من در بُن اين ستون، منتظر نماز بودم كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بيرون آمد و ايستاد و دو ركعت نماز خواند و در سجده دوم بود كه برادر اين مرد ـ يعنى حسن عليه السلام كه پسر بچّه اى بود ـ، به سوى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله دويد و وقتى به پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد،

۱.شرح الأخبار: ج 3 ص 102 ح 1034.
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ فِي وَصِيَّتِهِ لِعَلِيٍ عليه السلام ـ: أَربَعٌ مَن كُنَّ فِيهِ بَنَى اللّهُ تَعالَى لَهُ بَيتا فِي الجَنَّةِ: مَن آوَى اليَتِيمَ، وَرَحِمَ الضَّعِيفَ، وَأَشفَقَ عَلى والِدَيهِ، ورَفَقَ بِمَملُوكِهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در سفارش به امام على عليه السلام ـ: چهار خصلت است كه در هر كس باشد، خداى بلندمرتبه برايش خانه اى در بهشت مى سازد: كسى كه يتيم را پناه دهد، و به ناتوان رحم آورد، و با پدر و مادرش مهربان باشد و با غلامش نرمى كند.
۱.كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 4 ص 358 ح 5762 عن حمّاد بن عمرو و أنس بن محمّد عن أبيه جميعا عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام، الخصال: ص 223 ح 53، ثواب الأعمال: ص 161 ح 1 كلاهما عن أبي حمزة الثمالي عن الإمام الباقر عليه السلام، بحار الأنوار: ج 74 ص 71 ح 51 وراجع: الأمالي للمفيد: ص 167 ح 1.
عنه عليه السلام:يا بَنِيَّ إيّاكُم وَمُعاداةَ الرِّجالِ؛ فَإنَّهُم لايَخلونَ مِن ضَربَينِ: مِن عاقِلٍ يَمكُرُ بِكُم، أو جاهِلٍ يَعجَلُ عَلَيكُم، وَالكَلامُ ذَكَرٌ، وَالجَوابُ اُنثى، فَإذا اجتَمَعَ الزَّوجانِ فَلابُدَّ مِن النِّتاجِ. ثُمَّ أنشَأ يَقولُ: سَليمُ العِرضِ مَن حَذِرَ الجَواباوَمَن دارَى الرِّجالَ فَقَد أصابا وَمَن هابَ الرِّجالَ تَهَيَّبوهُوَمَن حَقَرَ الرِّجالَ فَلَن يُهابا ۱
امام على عليه السلام:«فرزندانم! بپرهيزيد از دشمنى با مردمان؛ چرا كه آنان، از دو دسته خارج نيستند: خردمندى كه با شما حيله مى ورزد، يا نادانى كه به سرعت با شما تلافى مى كند. سخن، نَر است و پاسخ، مادينه. هرگاه نر و ماده جمع گردند، قهراً نتيجه اى [حاصل]آيد». سپس اين شعر را سرود: «كسى آبرويش محفوظ مى ماند كه به پاسخ [سخنش]بينديشد / آن كه با مردمان به نرمى رفتار كند، به مقصد رسد. آن كه حريم مردم را نگاه دارد، آنان [نيز]احترامش مى كنند / و آن كه مردمان را تحقير كند، احترامى نخواهد داشت».
۱.الخصال: 72 / 111.
الإمامُ عليُّ عليه السلام ـ في صِفَةِ شِيعَتِهِ ـ:فَمِن عَلامَةِ أحَدِهم أنَّكَ تَرى لَه قُوَّةً في دينٍ وحَزماً في لينٍ. وخُشوعاً في عِبادَةٍ. ۱
امام على عليه السلام ـ در توصيف پيروان خود ـ:از نشانه هاى هر يك از آنان اين است كه او را در دين، نيرومند مى بينى و در عين نرمى، دورانديش است. و در عبادت، خاشع.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 193.
الكافي عن عبدالعزيز القراطيسيّ:قالَ لي أبو عَبدِ اللّهِ عليه السلام: يا عَبدَالعَزيزِ، إنَّ الإيمانَ عَشرُ دَرَجاتٍ؛ بِمَنزِلَةِ السُّلَّم، يُصعَدُ مِنهُ مِرقاةً بَعدَ مِرقاةٍ، فَلا يَقولَنَّ صاحِبُ الاثنَينِ لِصاحِبِ الواحِدِ: «لَستَ عَلى شَيءٍ»، حَتّى يَنتَهيَ إلى العاشِرِ؛ فَلاتُسقِط مَن هُوَ دونَكَ فُيُسقِطَكَ مَن هُوَ فَوقَكَ. وإذا رَأيتَ مَن هُوَ أسفلُ مِنكَ بِدَرجَةٍ فَارفَعهُ إلَيكَ بِرِفقٍ، وَلا تَحمِلَنَّ عَلَيهِ ما لا يُطيقُ فَتَكسِرَهُ؛ فَإنَّ مَن كَسَرَ مُؤمِناً فَعَلَيهِ جَبرُهُ. ۱
الكافى ـ به نقل از عبدالعزيز قراطيسى ـ:امام صادق عليه السلامبه من فرمود: عبدالعزيز! ايمان را ده درجه است، چون نردبانى كه يكى پس از ديگرى از پلّه هاى آن بالا روند. پس كسى كه در پلّه دوم است، نبايد به آن كه در پلّه اوّل است بگويد: «تو چيزى نيستى»، تا اينكه به پلّه دهم برسد. پس كسى را كه از تو پايين تر است، پايين مينداز تا آن كه از تو بالاتر است، تو را پايين ميندازد، و چون ديدى رتبه كسى از تو پايين تر است، او را با نرمى به سوى خود بالا بياور و چيزى را هم كه تاب تحمّلش را ندارد، بر او تحميل مكن تا بدين وسيله او را بشكنى؛ زيرا كه هركس مؤمنى را بشكند، بايد جبران كند.
۱.الكافي: 2 / 45 / 2.
عنه صلى الله عليه و آله:الرِّفقُ رَأسُ الحِكمَةِ، اللّهُمَّ مَن وُلِّيَ شَيئا مِن اُمورِ اُمَّتي فَرَفَقَ بِهِم فارفُق بِهِ، ومَن شَقَّ عَلَيهِم فاشقُق عَلَيهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:نرمى، رأس حكمت است. خدايا! هر كه كارگزار امرى ازامور امّت من شود و با آنان نرمى كند، با او نرم باش و هر كه بر آنان سخت گيرد، بر او سخت گير.
۱.بحارالأنوار: 75 / 352 / 62.
عنه صلى الله عليه و آله:الرِّفقُ يُمنٌ وَالخُرقُ شُؤمٌ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:نرمى، ميمنت دارد و درشتى، شوم است.
۱.الكافي: 2 / 119 / 4.
عنه صلى الله عليه و آله:إنَّ الرِّفقَ لَم يُوضَع عَلى شَيءٍ إلاّ زانَهُ، وَلا نُزِعَ مِن شَيءٍ إلاّ شانَهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:نرمى با هيچ چيز همراه نشد، جز اينكه آن را آراست و ازهيچ چيز برداشته نشد، مگر اينكه آن را زشت كرد.
۱.الكافي: 2 / 119 / 6.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:الرِّفقُ يُيَسِّرُ الصِّعابَ، وَيُسَهِّلُ شَديدَ الأسبابِ. ۱
امام على عليه السلام:نرمى، دشواريها را آسان، و چاره هاى سخت را ساده مى سازد.
۱.غرر الحكم: 1778.
الإمامُ الصّادقُ عليه السلامـ في قولِهِ تَعالى «وَ قُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْنًا» ۱ ـ: أي لِلنّاسِ كُلِّهِم مُؤمِنِهِم وَمُخالِفِهِم، أمَّا المُؤمِنونَ فَيَبسُطُ لَهُم وَجهَهُ، وَأمَّا المُخالِفونَ فَيُكَلِّمُهُم بِالمُداراةِ لاِجتِذابِهِم إلى الإيمانِ؛ فإنَّهُ بِأيسَرَ مِن ذلِكَ يَكُفُّ شُرورَهُم عَن نَفسِهِ، وَعَن إخوانِهِ المُؤمِنينَ. ۲
امام صادق عليه السلامـ درباره سخن خداوند متعال: «و با مردم، نيكو سخن گوييد» ـ: مقصود، همه مردمان، اعم از مؤمن و كافر است. امّا با مؤمنان بايد گشاده رو بود، و امّا با كافران بايد به نرمى و مدارا سخن گفت، تا به سوى ايمان كشيده شوند، و كمترين ثمرش اين است كه خود و برادران مؤمنش را از گزند آنان، مصون مى دارد.
۱.البقرة: 83.
۲.بحارالأنوار: 75 / 401 / 42.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:إذا كانَ الرِّفقُ خُرقا كانَ الخُرقُ رِفقا، رُبَّما كانَ الدَّواءُ داءً وَالداءُ دَواءً. ۱
امام على عليه السلام:هرگاه به جاى نرمى خشونت لازم باشد، خشونت، [عين]نرمى است. بسا دارويى كه [باعث] بيمارى باشد، و بسا درد و بيمارى اى كه خودْ داروست!
۱.نهج البلاغة: الكتاب 31.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:لينوا لِمَن تُعَلِّمونَ ولِمَن تَتَعَلَّمونَ مِنهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:با كسى كه به او مى آموزيد و نيز كسى كه از او فرا مى گيريد، نرمى كنيد.
۱.منية المريد: ص 193، بحارالأنوار: ج 2 ص 62 ح 7.
مسند ابن حنبل عن ابن عبّاس:شَرى عَلِيٌّ نَفسَهُ؛ لَبِسَ ثَوبَ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله ثُمَّ نامَ مَكانَهُ، قالَ: وكانَ المُشرِكونَ يَرمونَ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَجاءَ أبو بَكرٍ وعَلِيٌّ نائِمٌ، قالَ: وأبو بَكرٍ يَحسَبُ أنَّهُ نَبِيُّ اللّهِ، فَقالَ: يا نَبِيَّ اللّهِ، قالَ: فَقالَ لَهُ عَلِيٌّ: إنَّ نَبِيَّ اللّهِ صلى الله عليه و آله قَد انطَلَقَ نَحوَ بِئرِ مَيمونٍ فَأَدرِكهُ، قالَ: فَانطَلَقَ أبو بَكرٍ فَدَخَلَ مَعَهُ الغارَ، قالَ: وجَعَلَ عَلِيٌّ يُرمى بِالحِجارَةِ ـ كَما كانَ يُرمى نَبِيُّ اللّهِ ـ وهُوَ يَتَضَوَّرُ، قَد لَفَّ رَأسَهُ فِي الثَّوبِ لا يُخرِجُهُ، حَتّى أصبَحَ، ثُمَّ كَشَفَ عَن رَأسِهِ، فَقالوا: إنَّكَ لَلَئيمٌ؛ كانَ صاحِبُكَ نَرميهِ فَلا يَتَضَوَّرُ

مسند ابن حنبلـ به نقل از ابن عبّاس ـ: على عليه السلام جانفشانى كرد، لباس پيامبر صلى الله عليه و آله را به تن كرد و سپس در جايش خوابيد. مشركان، پيش تر نيز به پيامبر صلى الله عليه و آله [سنگ] پرتاب مى كردند. پس ابو بكر آمد و على عليه السلام خواب بود و ابو بكر پنداشت كه او پيامبر خداست. گفت: اى پيامبر خدا! على عليه السلام فرمود: «پيامبر خدا، آهنگِ چاه ميمون كرده است. به او برس». ابو بكر رفت و با هم داخل غار شدند. و به على عليه السلام سنگ پرتاب مى شد، همان گونه كه به پيامبر صلى الله عليه و آله پرتاب مى شد، و او به خود مى پيچيد؛ ولى سرش را از لباس بيرون نمى آورد تا اين كه صبح شد و سرش را باز كرد. پس مشركان به او گفتند: تو ناكَسى. يارت (پيامبر صلى الله عليه و آله) به خود نمى پيچيد و تو به

۱.مسند ابن حنبل: ج 1 ص 709 ح 3062، فضائل الصحابة لابن حنبل: ج2 ص684 ح 1168، المستدرك على الصحيحين: ج3 ص 143 ح 4652 و ص 5 ح 4263 نحوه، خصائص أميرالمؤمنين للنسائي: ص 72 ح 23؛ تفسير العيّاشي: ج 1 ص 101 ح 293.
الأمالي للطوسي عن هند بن [أبي] هالة وأبي رافع وعمّار بن ياسرـ في ذِكرِ اجتِماعِ قُرَيشٍ عَلى قَتلِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله وعَزمِهِ عَلَى الهِجرَةِ إلَى المَدينَةِ -: دَعا رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله عَلِيّا عليه السلام وقالَ لَهُ: يا عَلِيُّ، إنَّ الرّوحَ هَبَطَ عَلَيَّ بِهذِهِ الآيَةِ آنِفا، يُخبِرُني أنَّ قُرَيشا اجتَمَعوا عَلَى المَكرِ بي وقَتلي، وأنَّهُ أوحى إلَيَّ رَبّي عَزَّوجَلَّ أن أهجُرَ دارَ قَومي، وأن أنطَلِقَ إلى غارِ ثوَرٍ تَحتَ لَيلَتي، وأنَّهُ أمَرَني أن آمُرَكَ بِالمَبيتِ عَلى ضِجاعي ـ أو قال: مَضجَعي ـ لِيَخفى بِمَبيتِكَ عَلَيهِ أثَرَي، فَما أنتَ قائِلٌ وما صانِعٌ؟ فَقالَ عَلِيٌّ عليه السلام: أَ وَتَسلَمُ بِمَبيتي هُناكَ يا نَبِيَّ اللّهِ؟ قالَ: نَعَم،

الأمالى، طوسىـ به نقل از هند بن [ابى] هاله و ابو رافع و عمّار بن ياسر، در بيان گردآمدن قريش بر كشتن پيامبر خدا و تصميم ايشان به هجرت به مدينه ـ: پيامبر خدا، على عليه السلام را فرا خوانْد و به او فرمود: «اى على! روح الأمين، چند لحظه پيش با اين آيه نزد من آمد و خبر داد كه قريش براى نيرنگ زدن به من و كشتنم گِرد آمده اند و از سوى پروردگارم به من وحى شده است كه از خانه خاندانم هجرت كنم و در پوشش شب به غار ثور بروم، و همو به من فرموده كه به تو فرمان دهم كه بر جاى من بخوابى تا با خوابيدنت بر بستر من، ردّ پايم پوشيده بماند. تو چه مى گويى و چه مى كنى؟». على عليه السلام گفت: اى پيامبر خدا! آيا با خوابيدن من در آن جا، تو سالم مى مانى؟ فرمود: «آرى». على عليه السلام، شادمانه لبخند زد و به شكر خبر

۱.ويمكن ضبطها ب «واقِعٌ مِنهُ.» أيضا.
۲.جمع حَلَمة: نبات ينبت بنجد في الرمل، لها زهر، وورقها اُخيشن، عليه شوك (لسان العرب: ج 12 ص 148 و 149 «حلم»).
۳.خَتَلَهُ: أي داورَه وطلبه من حيث لا يشعر (النهاية: ج 2 ص 10 «ختل»). والهَمْز: العصر (لسان العرب: ج 5 ص 426 «همز»).
۴.القِماص: هو أن لا يستقرّ في موضع، تراه يقمِص فيَثب من مكانه من غير صبر (لسان العرب: ج 7 ص 82 «قمص»).
۵.البَكْر: الفَتيُّ من الإبل، بمنزلة الغلام من الناس (النهاية: ج 1 ص 149 «بكر»).
۶.جَفَلَ: إذا أسرع وذهب في الأرض (مجمع البحرين: ج 1 ص 300 «جفل»).
۷.أعْتَمَ الرجل: صار في العَتَمة؛ وهي ثلث الليل الأوّل بعد غيبوبة الشَّفَق (لسان العرب: ج 12 ص 381 «غنم»).
۸.أي أجمعَ الرأي وعزمَ عليه (مجمع البحرين: ج 2 ص 781 «زمع»).
۹.أي أدارهُ وراودهُ (النهاية: ج 4 ص 276 «لوص»).
۱۰.التَّلَوُّم: الانتظار والتلبّث (لسان العرب: ج 12 ص 557 «لوم»).
۱۱.أي ارفق بنفسك وكُفّ (الصحاح: ج 3 ص 1212 «ربع»).
۱۲.جبل بناحية تهامة على بريد من مكّة، وهناك الغميم، في أسفله مسجد صلّى فيه رسول اللّه صلى الله عليه و آله (معجم البلدان: ج 3 ص 453).
۱۳.استلأم الرجل: إذا لبِس ما عنده من عُدّةٍ؛ رمح وبيضة ومِغفَر وسيف ونَبل (لسان العرب: ج 12 ص 532 «لأم»).
۱۴.غُدَر: معدول عن غادر للمبالغة (النهاية: ج 3 ص 345 «غدر»).
۱۵.أي حادَ (لسان العرب: ج 8 ص 431 «روغ»).
۱۶.هي من الفرس مُجتمع كتفيه قُدّام السرج (النهاية: ج 4 ص 152 «كثب»).
۱۷.الأمالي للطوسي: ص 465 ـ 469 ح 1031 وراجع المناقب لابن شهر آشوب: ج 1 ص 182 ـ 184 وكشف الغمّة: ج 2 ص 30 ـ 32.
۱۸.در متن عربى كتاب، «حَلَم» آمده است كه جمع «حَلَمَة» است و به گياه خاردارى كه در ماسه زارها مى رويد، مى گويند. برگ هاى اين گياه، خشن و خارهايش تيز است.
۱۹.مقصود از فاطمه ها (فَواطم): فاطمه دختر پيامبر خدا، فاطمه بنت اسد (مادر على عليه السلام) و فاطمه دختر زبير بن عبدالمطّلب است كه در ادامه متن مى آيد. (م)
۲۰.گردنه اى كه در ابتداى راه مكّه به مدينه است.
۲۱.كوهى در ناحيه تهامه، در چهار فرسخى مكّه است و غميم نيز همان جاست و در ناحيه فرودست آن، مسجدى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله در آن نماز گزارد (معجم البلدان: ج 3 ص 453).
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۳۱