نتایج جستجو برای «لعنت»: ۴۰۲ حدیث
الإمام الصادق عليه السلام:إنَّ اللّهَ عز و جل خَلَقَ العَقلَ وهُوَ أوَّلُ خَلقٍ مِنَ الرّوحانِيّينَ عَن يَمينِ العَرشِ مِن نورِهِ، فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ، ثُمَّ قالَ لَهُ: أقبِل فَأَقبَلَ، فَقالَ اللّهُ تَبارَكَ وتَعالى: خَلَقتُكَ خَلقًا عَظيمًا وكَرَّمتُكَ عَلى جَميـعِ خَلقـي. ثُمَّ خَلَقَ الجَهلَ مِنَ البَحرِ الاُجاجِ ظُلمانِيًّا فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ لَهُ: أقبِل فَلَم يُقبِل، فَقالَ لَهُ: اِستَكبَرتَ، فَلَعَنَهُ. ۱
امام صادق عليه السلام: خداوند، خرد راـ كه نخستين آفريده روحانىِ او در سَمت راست عرش است ـامام صادق عليه السلام: خداوند، خرد را از نور خود آفريد. آن گاه بدو گفت: «پشت كن». او نيز پشت كرد. پس فرمود: «روى آور». خرد، روى آورد. پس از آن، خداوند متعال فرمود: «تو را بزرگ آفريدم و بر تمام آفريده هايم ارجمند داشتم». پس از آن، جهل (نادانى) را از درياى شور و تاريك، خلق كرد و بدان فرمود: «پشت كن». او نيز پشت كرد. پس فرمود: «روى آور». او رو نياورد. پس به جهل فرمود: «گردنكشى كردى». آن گاه او را لعنت كرد. ۲
۱.الكافي: ج 1 ص 21 ح 14، الخصال: ص 589 ح 13، علل الشرائع: ص 114 ح 10، المحاسن: ج 1 ص 311 ح 620، مشكاة الأنوار: ص 441 ح 1485 وليس فيه «من البحر الاُجاج ظلمانيًّا» وكلّها عن سماعة بن مهران، بحار الأنوار: ج 1 ص 109 ح 7.
۲.در ملاقاتى كه در تاريخ 26 / 8 / 1379 با آية اللّه محمّد تقى بهجت داشتم، ايشان ضمن اشاره به اين كه برخى از روايات، نياز به سند ندارند و قوّت متن آنها گواه حُجّيت آنهاست، فرمودند: مثل روايتى كه درباره خلقت عقل نقل شده و من بدان يقين دارم و در كتب متأخّرين ديده ام؛ ولى يادم نيست كجا ديده ام. متن حديث اين است: لمّا خلقُ اللّه العقل، قال له أقبل فأقبل فقال له من أنا ومن أنت؟ قال: أنا أنا و أنت أنت!، ثمّ قال له: أدبر فأدبر فقال له: من أنا ومن أنت؟ قال أنا العبد الذليل وأنت الربّ الجليل. وقتى خداوند، خرد را آفريد، به وى فرمود: «بيا». پس آمد. آن گاه فرمود: «من كيستم و تو كيستى؟». گفت: من منم و تو تو! آن گاه به وى فرمود: «پشت كن». او نيز پشت كرد. آن گاه به وى فرمود: «من كيستم و تو كيستى؟». گفت: من بنده خوارم و تو پروردگار بزرگ هستى. وقتى عقل در مقابل نور قرار مى گيرد، احساس مى كند كه خود، چيزى است. نمى داند او آينه دار نور حق ـ تعالى ـ است و خود، چيزى ندارد و لذا مى گويد: «من منم، و تو تو!»؛ امّا وقتى ادبار كرد، در تاريكى محض قرار مى گيرد و مى فهمد كه هيچ ندارد. از اين رو مى گويد: «أنا العبد الذليل و أنت الربّ الجليل». بعد اضافه فرمودند: «آيا اين روايت، احتياج به سند دارد؟! اين، توحيد و ارشاد به حكم عقل است». همچنين از اين جانب خواستند كه منبع اين روايت را پيدا كنم؛ ليكن به رغم تلاش هاى فراوان، تاكنون مصدرى براى آن يافت نشده است، نه از كتب قدما و نه از كتب متأخّران. (رى شهرى)
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
الكافي عن سماعة بن مهران:كُنتُ عِندَ أبي عَبدِاللّهِ عليه السلام وعِندَهُ جَماعَةٌ مِن مَواليهِ، فَجَرى ذِكرُ العَقلِ وَالجَهلِ، فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: اِعرِفُوا العَقلَ وجُندَهُ وَالجَهلَ وجُندَهُ تَهتَدوا. قالَ سَماعَةُ: فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، لا نَعرِفُ إلاّ ما عَرَّفتَنا. فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: إنَّ اللّهَ عز و جل خَلَقَ العَقلَ وهُوَ أوَّلُ خَلقٍ مِنَ الرّوحانِيّينَ عَن يَمينِ العَرشِ مِن نورِهِ، فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ لَهُ: أقبِل فَأَقبَلَ ۱؛ فَقالَ اللّهُ تَبارَكَ وتَعالى: خَلَقتُكَ خَلقًا عَظيمًا وكَرَّمتُكَ عَلى جَميعِ خَلقي. ۲ قالَ: ثُمَّ خَلَقَ الجَهلَ مِنَ البَحرِ الاُجاجِ ظُلمانِيًّا فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ

الكافىـ به نقل از سماعه بن مهران ـ: نزد امام صادق عليه السلام بودم و گروهى از دوستداران ايشان در آن جا حضور داشتند. سخن از خرد و نادانى به ميان آمد. امام صادق عليه السلامفرمود: «خرد و سپاهيانش و نادانى و سپاهيانش را بشناسيد تا هدايت يابيد». ۴ گفتم: جانم به فدايت! نمى دانيم، جز آنچه شما ما را بر آن آگاه ساخته ايد. آن گاه امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند، خرد را كه نخستين آفريده روحانى است، از سَمت راست عرش، از نور خود بيافريد. آن گاه بدو فرمود: باز گرد. پس برگشت. سپس به او گفت: روى آور. پس روى آورد. ۵ سپس خداوند متعال فرمود: تو را آفريدم، آفريدنى بزرگ وتو را برهمه مخلوقاتم گرامى داشتم». ۶ سپس [خداوند،] نادانى را از درياى شور و ظلمانى بيافريد و به او گفت: باز گرد. پس برگشت. سپس

۱.شرح المولى محمّد صالح المازندراني هذا الحديث بما يلي: «فقال له: أدبر فأدبر»: أمره بالهبوط من عالم الملكوت والنور إلى عالم الظلمات والشرور والتوجّه إلى ما يلايمه من المشتهيات والنظر إلى ما فيه هواه من المستلذّات، فهبط لما في ذلك من مصلحة وهي ابتلاء العباد ونظام البلاد وعمارة الأرض، إذ لولا ذلك لكان النّاس بمنزلة الملائكة عارين عن حلية التناكح والتناسل والزراعة وتعمير الأرض، وبطل الغرض المطلوب من هذا النوع من الخلق، وبطل خلافة الأرض، ولزم من ذلك بطلان الثواب والعقاب وعدم انكشاف صفات الباري وانجلاء حقائقها وآثارها، مثل العدالة والانتقام والجبّاريّة والقهّاريّة والعفو والغفران وغيرها.
۲.ثمّ قال له: أقبل فلم يقبل»: أمره بعد الإدبار بالإقبال إليه تعالى والرجوع إلى ما لديه من المقامات العليّة والكرامات الرفيعة التي لا يتيسّر الوصول إليها إلاّ بالانتقال من طور أخسّ إلى طور أشرف، ومن حالة أدنى إلى حالة أعلى، ومن نشأة فانية إلى نشأة باقية، وهكذا من حال إلى حال ومن كمال إلى كمال حتّى يبلغ إلى غاية مشاهدة جلال اللّه ونهاية ملاحظة أنوار اللّه ويرتع في جنّة عالية قطوفها دانية، فأبى السلوك في سبيل الرشاد والتقيّد بربقة الانقياد والتمسّك بلوازم الوعظ والنصيحة والانقلاع عن الأفعال القبيحة، كلّ ذلك لشدّة احتجابه بحجاب الظلمات وانغماسه في بحار ذمائم الصفات؛ لتوهّمه أنّ تلك الذمائم الخاسرة والصفات الظاهرة والمشتهيات الحاضرة كمال له، فاغترَّ بها أو افتخر وأخذها بضاعة له واستكبر (شرح اُصول الكافي، كتاب العقل والجهل: ص 268). وصدر أخيرًا عن مؤسّسة التنظيم والنشر لآثار الإمام الخميني قدس سره في هذا المجال كتاب «شرح حديث جنود العقل والجهل» للسيّد الإمام قدس سرهفراجع.
۳.الكافي: ج 1 ص 21 ح 14، علل الشرائع: ص 113 ح 10، تحف العقول: ص 400 كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 1 ص 109 ح 7.
۴.امام خمينى رحمه الله، كتابى با عنوان شرح حديث جنود عقل و جهل نگاشته كه از سوى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله به چاپ رسيده است.
۵.ملاّ صالح مازندرانى در شرح اين حديث نوشته است: «خداوند، خرد را فرمان داد تا از عالَم ملكوت و نورانى به دنياى تاريكى ها و شرور فرود آيد و به خواستنى هايى كه سازگار با اوست، توجّه كند و در لذّت هاى مطابق ميلش، درنگ نمايد. سپس خرد، از آن رو كه مصلحتش در آن بود، فرود آمد. آن مصلحت، عبارت است از: آزمودن بندگان، سامان بخشى به شهرها و آبادانى زمين.
۶.گر چنين نبود، مردم به سانِ فرشتگان، از ازدواج و تكثير نسل، كشاورزى و آبادانى زمين، دست مى شُستند و انگيزه آفرينشِ اين دسته از موجودات، از ميان مى رفت، چنان كه جانشينى [اش در]زمين، زائل مى شد، و نظام پاداش و كيفر نيز به هم مى ريخت و صفات خداوندى و حقيقت و آثارش (چون: عدالت، انتقام، جباريّت، قهاريّت، عفو و بخشش و مانند آن) آشكار نمى گشت». وى در تفسير «پس بدو گفت: روى آور. پس رو نياورد»، مى گويد: «خداوند، او را پس از برگشتن، به رو آوردن و بازگشت به مقامات برتر و كرامت هاى بلند ـ كه دستيابى بدانها جز با تحوّل و دگرگونى از صورت پست به صورت برتر و از حالت پايين تر به حالت بالاتر و از دنياى فانى به دنياى پايدار، ممكن نيست ـ فرمان داد، چنان كه او را به سير و سلوك و پيمودن راه كمال تا مشاهده جلال خداوندى و ديدن انوار الهى و گشت و گذار در بهشت برين، فرمان داد؛ او از پيمودن راه رشد و گردن نهادن به بندگى و استفاده از پند و نصيحت و دورى جُستن از رفتار زشت، سر باز زد؛ زيرا در حجاب هاى ظلمانى، پنهان بود و در درياى بدى ها فرو رفته بود، با اين گمان كه اين لذّت هاى ظاهرى و خصلت هاى زشت كمال اوست. از اين رو، بدان مغرور شد و فخرفروشى كرد و آن را دست مايه بزرگى طلبى قرار داد» (شرح اصول كافى، كتاب العقل و الجهل، ص 268. همچنين، ر. ك: شرح حديث جنود عقل و جهل).
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
الإمام الصادق عليه السلامـ فِي احتِجاجِهِ عَلى زِنديقٍ قالَ لَهُ: أفَمِن حِكمَتِهِ أن جَعَلَ لِنَفسِهِ عَدُوًّا، وقَد كانَ ولا عَدُوَّ لَهُ، فَخَلَقَـ كَما زَعَمتَ ـ «إبليسَ» فَسَلَّطَهُ عَلى عَبيدِهِ يَدعوهُم إلى خِلافِ طاعَتِهِ، ويَأمُرُهُم بِمَعصِيَتِهِ، وجَعَلَ لَهُ مِنَ القُوَّةِ، كَما زَعَمتَ، يَصِلُ بِلُطفِ الحيلَةِ إلى قُلوبِهِم، فَيُوَسوِسُ إلَيهِم فَيُشَكِّكُهُم في رَبِّهِم، ويُلَبِّسُ عَلَيهِم دينَهُم، فَيُزيلُهُم عَن مَعرِفَتِهِ، حَتّى أنكَرَ قَومٌ لَمّا وَسوَسَ إلَيهِم رُبوبِيَّتَهُ وعَبَدوا سِواهُ، فَلِمَ سَلَّطَ عَدُوَّهُ عَلى عَبيدِهِ، وجَعَلَ لَهُ السَّبيلَ إلى إغوائِهِم؟! ـ: قالَ عليه السلام: إنَّ هذَا العَدُوَّ الَّذي ذَكَرتَ لا تَضُرُّهُ عَداوَتُهُ، ولا تَنفَعُهُ

امام صادق عليه السلامـ در احتجاج با زنديقى كه گفته بود:آيا از حكمت خداست كه براى خود دشمنى گماشته و حال آنكه خدا بود و دشمن نداشت، پس آنگونه كه مى پندارى، ابليس را آفريد و بر بندگانش مسلّط كرد، تا آنان را به خلاف اطاعتش بخواند و به معصيتش فرمان دهد و براى وى آن نيرويى قرار دهد كه مى پنداريد. با نيرنگ و حيله به دلهاى ايشان راه مى يابد و ايشان را وسوسه مى كند، تا در پروردگارشان ترديد كنند و دينشان را برايشان مشتبه سازد، تا شناخت خدا را از ايشان بگيرد؛ تا آنجا كه گروهى به سبب وسوسه او، ربوبيّت خدا را منكر شدند و جز او را پرستيدند. پس چرا دشمنش را بر بندگانش مسلّط كرده و راه گمراه ساختن آنان را براى او باز گذاشته است؟ [حضرت] فرمود: اين دشمنى كه گفتى، دشمنى اش به خدا زيان نمى رساند ودوستى اش

۱.الاحتجاج: 2 / 217.
الإمام الصادق عليه السلام:أوحَى اللّهُ عز و جل إلى داوودَ عليه السلام: يا داوودُ، بي فَافرَح، وبِذِكري فَتَلَذَّذ، وبِمُناجاتي فَتَنَعَّم، فَعَن قَريبٍ اُخلِي الدّارَ مِنَ الفاسِقينَ، وأجعَلُ لَعنَتي عَلَى الظّالِمينَ. ۱
امام صادق عليه السلام:خداوند عز و جل به داوود عليه السلام وحى فرمود كه: «اى داوود! به من شاد باش و از ياد من لذّت ببر و به راز و نياز با من خوش باش؛ چرا كه به زودى، خانه را از نابه كاران، خالى مى گردانم و لعنتم را بر ستمكاران قرار مى دهم».
۱.الأمالي للصدوق: ص 263 ح 280 عن يونس بن ظبيان، روضة الواعظين: ص 505، بحار الأنوار: ج 14 ص 34 ح 3.
عنه صلى الله عليه و آله:أوحَى اللّهُ عز و جل إلى داوودَ عليه السلام أن قُل لِلظَّلَمَةِ لا يَذكُروني، فَإِنّي أذكُرُ مَن ذَكَرَني، وإنَّ ذِكري إيّاهُم أن ألعَنَهُم. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند عز و جل به داوود عليه السلام وحى فرمود كه: «به ستمكاران بگو كه از من ياد نكنند؛ زيرا هر كه مرا ياد كند، من نيز او را ياد مى كنم، و ياد كردن من از ستمكاران، اين است كه لعنتشان مى كنم».
۱.الفردوس: ج 1 ص 141 ح 498، المصنّف لابن أبي شيبة: ج 7 ص 466 ح 9 وج 8 ص 115 ح 9، الزهد لابن حنبل: ص 92، شُعب الإيمان: ج 6 ص 55 ح 7483 كلّها عن ابن عبّاس وفي الأربعة الأخيرة من دون إسنادٍ إليه صلى الله عليه و آله، كنزالعمّال: ج 3 ص 502 ح 7615 نقلاً عن ابن عساكر؛ فلاح السائل: ص 94 ح 30 عن داوود الرقّي عن الإمام الصادق عليه السلام، جامع الأخبار: ص 437 ح 1231، تنبيه الخواطر: ج 1 ص 3 كلاهما عن ابن عبّاس من دون إسنادٍ إليه صلى الله عليه و آله، بحار الأنوار: ج 75 ص 319 ح 42 وراجع عدّة الداعي: ص 129.
عنه صلى الله عليه و آله:لُعِنَتِ القَدَرِيَّةُ عَلى لِسانِ سَبعينَ نَبِيّا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:قدريّه، بر زبان هفتاد پيامبر، نفرين شده اند.
۱.الطرائف: ص 344.
کلیدواژه‌ها تقدیرنکوهش قدریه
تفسير القمّيـ بَعدَ ذِكرِ آيَةِ المُباهَلَةِ ـ: فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: فَباهِلوني، فَإن كُنتُ صَادِقاً أنزَلتُ اللَّعنَةَ عَلَيكُم، وإن كُنتُ كاذِباً نَزَلَت عَلَيَّ. فَقالوا: أنصَفتَ. فَتَواعَدوا لِلمُباهَلَةِ، فَلَمّا رَجَعوا إلى مَنازِلِهِم، قالَ رُؤساؤُهُم؛ السيِّدُ وَالعاقِبُ وَالأهتَمُ: إن باهَلَنا بِقَومِهِ باهَلناهُ، فَإِنَّهُ لَيسَ بِنَبيٍّ، وإن باهَلَنا بِأهلِ بَيتِهِ خاصَّةً فَلا نُباهِلُهُ؛ فَإِنَّه لا يَقدِمُ عَلى أهلِ بَيتِهِ إلَا وهُوَ صادِقٌ، فَلَمَّا أصبَحوا جَاؤوا إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله ومَعَهُ أميرُ المُؤمِنينَ وفَاطِمَةُ وَالحَسَنُ وَالحُسَينُ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِم. فَقالَ النَّصارى: مَن هؤلاءِ؟ فَقيلَ لَهُم: هذَا ابنُ عَمِّهِ

تفسير القمّىـ پس از ذكر آيه مباهله ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله: فرمود: «با من مباهله كنيد. اگر صادق بودم، پس نفرين بر شما! و اگر دروغگو بودم، بر من لعنت فرود آيد». آنان گفتند: انصاف روا داشتى. پس با هم قرار مباهله گذاشتند. هنگامى كه آنان به خانه هايشان بازگشتند، بزرگان آنان، سيّد و عاقِب و اهتَمَ گفتند: اگر مباهله با قوم او باشد، ما حاضر به مباهله هستيم؛ چرا كه [معلوم مى شود] او پيامبر نيست. امّا اگر قرار مباهله تنها با خاندان او باشد، با او مباهله نمى كنيم؛ چرا كه او خاندانش را پيش نمى فرستد، مگر در صورتى كه در ادّعايش صادق باشد. فردا كه شد، پيش پيامبر خدا آمدند، در حالى كه امير مؤمنان على و فاطمه و حسن و حسين ـ كه درودهاى خداوند بر آنان باد ـ نيز همراه پيامبر صلى الله عليه و آله

۱.تفسير القمّي: ج 1 ص 104.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:الهَمّازونَ، واللَّمّازونَ، والمَشّاؤونَ بِالنَّميمَةِ الباغونَ لِلبَرآءِ العَنَتَ، يَحشُرُهُمُ اللّهُ في وُجوهِ الكِلابِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بدگويان و عيبجويان و سخن چينان و كسانى كه افراد بى گناه را بدنام مى كنند، خداوند، آنها را به صورت سگ، محشور مى كند.
۱.الترغيب والترهيب: ج 3 ص 500 ح 10.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:لَيلَةَ عُرِجَ بي إلَى السَّماءِ رَأَيتُ عَلى بابِ الجَنَّةِ مَكتوبًا: لا إلهَ إلَا اللّهُ، مُحَمَّدٌ رَسولُ اللّهِ، عَلِيٌّ حَبيبُ اللّهِ، وَالحَسَنُ وَالحُسَينُ صَفوَةُ اللّهِ، فاطِمَةُ خِيَرَةُ اللّهِ، عَلى باغِضِهِم لَعنَةُ اللّهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:شبى كه مرا به معراج بُردند، ديدم كه بر درِ بهشت نوشته شده است: «معبودى جز اللّه نيست. محمّد، فرستاده خداست. على، حبيب خداست. حسن و حسين، برگزيده خدايند. فاطمه، منتخب خداست. لعنت خدا بر دشمن آنان باد!».
۱.تاريخ بغداد: ج1 ص259.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنَّ الدُّنيا مَلعونَةٌ مَلعونٌ ما فيها، إلّا مَا ابتُغِيَ بِهِ وَجهُ اللّهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:دنيا، لعنت شده است و آنچه در آن است نيز لعنت شده، مگر آنچه با آن رضايت خدا طلب شود.
۱.الأمالي للطوسي: ص 531 ح 1162.
عنه صلى الله عليه و آله:الدُّنيا مَلعونَةٌ مَلعونٌ ما فيها، إلّا بُلغَةَ المُؤمِنِ لِمَعادِهِ، أو ذِكرَ اللّهِ، أو ما والاهُ عالِمٌ أو مُتَعَلِّمٌ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:دنيا و آنچه در آن است، لعنت شده است، مگر ره توشه مؤمن براى معادش، يا ذكر خدا، يا آنچه دانشمند يا دانشجويى در پىِ آن باشد.
۱.الفردوس: ج 2 ص 231 ح 3111.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:لا تَسُبُّوا الدُّنيا؛ فَنِعمَت مَطِيَّةُ المُؤمِنِ، فَعَلَيها يَبلُغُ الخَيرَ، وبِها يَنجو مِنَ الشَّرِّ. إنَّهُ إذا قالَ العَبدُ: لَعَنَ اللّهُ الدُّنيا، قالَتِ الدُّنيا: لَعَنَ اللّهُ أعصانا لِرَبِّهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:به دنيا ناسزا مگوييد كه نيكو مَركبى است براى مؤمن. به وسيله آن به خوبى مى رسد و از بدى مى رَهَد. هر گاه بنده بگويد: «لعنت خدا بر دنيا!»، دنيا مى گويد: لعنت خدا بر نافرمان ترينِ ما از پروردگارش.
۱.أعلام الدين: ص 335.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إذا ظَهَرَتِ البِدَعُ في اُمَّتي فَليُظهِرِ العالِمُ عِلمَهُ، فَمَن لَم يَفعَل فَعَلَيهِ لَعنَةُ اللّهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:وقتى بدعت ها در ميان امّتم آشكار گردد، عالِم بايد علمش را آشكار سازد. هر كس چنين نكند، لعنت خدا بر او باد!
۱.الكافي: ج 1 ص 54 ح 2.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إذا ظَهَرَتِ البِدَعُ في اُمّتي فلْيُظهِرِ العالِمُ علمَهُ، فمَن لَم يَفعلْ فعَلَيهِ لَعنةُ اللّهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر گاه بدعت ها در ميان امّتم پديدار شوند، بر عالِم است كه علم خود را آشكار سازد. هر كس چنين نكند، لعنت خدا بر او باد!
۱.الكافي: ج 1 ص 54 ح 2.
عنه صلى الله عليه و آله:إنّ اللّهَ عز و جل لَعَنَ آكِلَ الرِّبا ومُوكِلَهُ وكاتِبَهُ وشاهِدَيهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند عز و جل رباخوار و ربا دهنده و كاتب و گواهان بر آن را لعنت كرده است.
۱.الأمالي للصدوق: ص 511 ح 707.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:لَعنَةُ اللّهِ على الراشِي والمُرتَشِي. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:لعنت خدا بر رشوه دهنده و رشوه گيرنده!
۱.كنز العمّال: ج 6 ص 113 ح 15078.
عنه صلى الله عليه و آله:لَعَنَ اللّهُ الراشيَ والمُرتَشِيَ والرائشَ الذي يَمشِي بَينَهُما. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خدا لعنت كند رشوه دهنده و رشوه گيرنده و واسطه بين آن دو را!
۱.كنز العمّال: ج 6 ص 114 ح 15080.
عنه صلى الله عليه و آله:ألا لَعنَةُ اللّهِ والمَلائكَةِ والنّاسِ أجمَعينَ. على ناكِحِ يَدِهِ، وعلى مَن أتى الذُّكرانَ مِن العالَمينَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هان! لعنت خدا و فرشتگان و مردم، همگى. بر كسى از جهانيان كه با دستش شهوت خود را ارضا كند و بر كسى كه به غلامبارگى روى آورَد.
۱.كنز العمال: ج 16 ص 99 ح 44057.
عنه صلى الله عليه و آله:لِلمُنافِقينَ عَلاماتٌ يُعرَفونَ بِها: تَحِيَّتُهُم لَعنَةٌ، وطَعامُهُم نُهمَةٌ، وغَنيمَتُهُم غُلولٌ، لا يَقرَبونَ المَساجِدَ إلّا هُجرا، ولا يَأتونَ الصَّلاةَ إلّا دُبُرا، مُستَكبِرينَ لا يَألَفونَ ولا يُؤلَفونَ، خُشُبٌ باللَّيلِ سُخُبٌ بالنَّهارِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:براى منافقان، نشانه هايى است كه با آنها شناخته مى شوند: درودشان لعنت است. پُرخور و شكمباره اند. به غنايم، دستبرد مى زنند. به مساجد، نزديك نمى شوند، مگر با اكراه و رياكارى. نماز را آخرِ وقت مى خوانند. خودْ برتر بين اند، به طورى كه با كسى اُنس و اُلفت نمى گيرند و كسى هم با آنان اُلفت نمى گيرد. شب، مانند چوبِ خشك مى افتند (شب زنده دارى نمى كنند) و روز، صداى خود را به جرّ و بحث، بلند مى كنند.
۱.كنز العمال: ج 1 ص 170 ح 862.
السنن الكبرى عن أبي هريرة:إنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله اُتِيَ بِشارِبٍ فَأَمَرَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله أصحابَهُ أن يَضرِبوهُ، فَمِنهُم مَن ضَرَبَهُ بِنَعلِهِ، ومِنهُم بِيَدِهِ، ومِنهُم بِثَوبِهِ، ثُمَّ قالَ: اِرجِعوا، ثُمَّ أمَرَهُم فَبَكَّتوهُ ۱، فَقالوا: ألا تَستَحي، مَعَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله تَصنَعُ هذا؟ ثُمَّ أرسَلَهُ، فَلَمّا أدبَرَ وَقَعَ القَومُ يَدعونَ عَلَيهِ ويَسُبّونَهُ، يَقولُ القائِلُ: اللّهُمَّ أخزِهِ، اللّهُمَّ العَنهُ، فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: لا تَقولوا هكَذا ولكِن قولوا: اللّهُمَّ اغفِر لَهُ، اللّهُمَّ ارحَمهُ. ۲
السنن الكبرىـ به نقل از ابو هُرَيره ـ: شرابخوارى را نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آوردند. پيامبر صلى الله عليه و آله به يارانش فرمود كه او را بزنند. يكى با كفش خويش بر او زد، ديگرى با دستش و يكى با جامه اش. سپس، پيامبر خدا فرمود: «برگرديد». آن گاه، دستور داد تا او را سرزنش كنند. اصحاب گفتند: شرم نمى كنى كه با بودن پيامبر خدا، چنين مى كنى؟ سپس، پيامبر صلى الله عليه و آله او را رها كرد. چون رفت، جمعيت به نفرين و دشنام گويىِ وى پرداختند. گوينده اى گفت: بار خدايا! خوارش كن. بار خدايا! لعنتش كن. پيامبر خدا فرمود: «چنين مگوييد؛ بلكه بگوييد: بار خدايا! او را بيامرز. بار خدايا! بر او رحم آور».
۱.التبكيت: التقريع والتوبيخ. يقال له: يا فاسقُ أما اسْتَحيَيتَ؟ أما اتقيْتَ اللّه (النهاية: ج 1 ص 148 «بكت»).
۲.السنن الكبرى: ج 8 ص 542 ح 17495.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۴۰۲